« بیماری حاکمانِ ایران | صفحه اول | راه دشوار آزادی »

5 اسفند 93

نگاهی متفاوت در باره مقابله مردم ایران با مظاهر تمدن غرب

از زمانی که مظاهر مادی تمدن غرب از دوره قاجار به اینطرف وارد کشور ما شده نوع مواجهه غالب مردم ما با این مظاهر مقابله ( و البته در طی زمان تسلیم بالاجبار! ) بوده است. در مورد دلائل این مخالفت و مقابله تاکنون نظرات مختلفی بیان شده است اما آنچه درآمده حکایت از « نگاهی متفاوت در باره مقابله مردم ایران با مظاهر تمدن غرب » آنهم در همان زمان های اولیه دارد که می تواند محل تامل باشد، هرچند متاسفانه دولت کشورهای غربی به ویژه انگلیس و بعداً آمریکا نتوانستند این نگاه را در تنظیم روابط خود با ایران دریابند و با مداخله های پی درپی خود به دامنه این مقابله افزودند و نوعی بیگانه هراسی و مقابله با غرب را در میان ایرانیان دامن زدند که آثارش زیانبارش را در تنظیم این روابط تاکنون می توان دید، و اینکه این بیگانه هراسی خوراک خوبی برای توجیه خودکامگی و استبداد داخلی بوده است! حال این نگاه متفاوت را بخوانید و تامل کنید:

" در باره شهر کوچک شاه عبدالعظیم که به خاطر مسجدش شهرت پیدا کرده است، در بخش دیگری صحبت خواهم کرد. راه آهن بحث انگیزی که قرار بود تا خلیج فارس ادامه یابد، از تهران تا همین محل کشیده شده است. وقتی که در پاییز ١٨٨٨ در مسیر بازگشت به خانه دوباره به این محل آمدم، راه آهن مزبور مشغول به کار بود و روزانه ٨ تا ١٠ قطار به مقصد تهران و برعکس درحرکت بودند. امّا افسوس که دوران رونق آن بسیار کوتاه بود و قبل از پایان سال، جمعیتی خشمگین که از مرگ تصادفی مردی که درحال حرکت قطار از آن بیرون پریده بود، تحریک شده بودند، به قطار حمله کردند و صدمات و خسارات اساسی به آن زدند.
این را که دوستان این مرد، که بر اثر خطای شخص خودش کشته شد، با انتقام گرفتن از راه آهن، عمل بی جا و غیرمنطقی مرتکب شدند، من برای یک لحظه هم رد نخواهم کرد. امّا حاضر به تایید این مطلب هم نیستم که نفرت مردم از ابداعات و رسوم جدید اروپایی در طی این جریان آشکار شده باشد.
من فکر می کنم که احساس رشک و انزجار مردم ایران از این راه آهن ها، ترامواها، حق انحصارها، دریافت امتیازها و کمپانی های اروپایی که اخیراً در باره شان سر و صدای زیادی به پا خواسته است، کاملاً طبیعی و حتا منطقی است. درست است که این ها در واقع منابع مولد ثروت اند، امّا نه برای مردم ایران، بلکه برای شاه و درباریانش از یک سو، و برای اروپاییان طرف قرارداد از سوی دیگر.
کسانی که در اروپا، دراین باره به بحث و استدلال می پردازند، تصور می کنند که منافع شاه و مردمش یکسان است، درحالی که نه تنها اینطور نیست، بلکه منافع آنها معمولاً در تضاد با یکدیگر قرار دارد. همچنین آنها خیال می کنند که شاه ایران، رهبری روشن بین و نیک خواه است که هیچ کاری ندارد به جز کوشش در راه آسایش و پیش رفت مردمان سرسخت و ناسازگاری که از تخریب و بی اثر کردن طرح ها و برنامه های عمرانی خیرخواهانه ی شاه لذت می برند! در حالی که واقعیت از این قرار است که او سلطانی است مُستبد، خودخواه، و بدون پایگاه مردمی که فقط در فکر آسایش و منافع شخصی خویش است و سرسختانه با نشر هرگونه اندیشه ی آزادی خواهانه در میان مردم مخالفت می کند که سرعت انتقال و حساسیت بسیار و نیز تیزهوشی ذاتی، به علاوه ی استعداد یادگیری مردم ایران موجب نگرانی و اضطراب وی می شود، هرکاری که از دستش برمی آید، می کند تا از گسترش این گونه اندیشه ها که منجر به پیشرفت و توسعه ی واقعی می شوند، جلوگیری کند و احترام ظاهری او به تمدن و تجدد، تا حد زیادی به علت علاقه ی شدید او به داشتن اسباب بازی های عجیب و غریب مکانیکی است! " ( صص ١٢١-١٢٢ یک سال در میان ایرانیان، ادوارد گرانویل براون، برگردان مانی صالحی علامه، نشر ماه ریز، تاریخ انتشار ١٣٨١ )




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007