« از آموزه های « بازرگان » | صفحه اول | بازرگان؛ شصت سال خدمت و مقاومت »

5 بهمن 93

جامعه شناسی مردم ایران

"روزی ناصرالدین شاه گفته بود: « ما طبیب نداریم، مهندس نداریم، عقب افتادیم...» شیخ شیپور یا شیخ کرنا، دلقک شاه، پاسخ داده بود « خیر قربان، خیلی هم داریم، دکتر داریم، همه چیز داریم، چرا اینطور می فرمائید.» او، برای اینکه حرف خود را به کرسی بنشاند، روز بعد یک لُنگ به گردنش می بندد، صورتش را هم دستکاری می کند و به دربار می رود، ناصرالدین شاه می پرسد چه شده؟ چرا گردنت را بسته ای؟ شیخ شیپور جواب می دهد: گردنم رگ به رگ شده! ناصرالدین شاه طبابت می کند و می گوید: « گل گاوزبان و شیر خشت دم کن و بخور، خوب می شود!»

شیخ شیپور می گوید: « قربان، از صبح که با این حال از خانه بیرون آمدم تا حالا، اعلیحضرت دهمین دکتری بوده اید که برای معالجه من دستور دوا داده اید. دلاک، میراب، گدا، همه نسخه داده اند، چطور می فرمائید دکتر نداریم!»
همه مردم ( در دوران پس از مشروطه ) سرشان برای سیاست درد می کرد؛ هرکدام مانند حالا، نسخه ای تجویز می کردند،ولی نقطه مشترک همگی این بود که بدبختی ها و گرفتاری ها، اثر سیاست خارجی است، تا « آنها » نخواهند هیچ کاری انجام نمی شود، ما ناچاریم یا تابع آنها شویم، یا مقُلد آنها، این باور عمومی بود، حالا هم همینطور است، منتهی به نحو دیگر...خلاصه خودمان را مقصر نمی دانستیم، موثر هم نمی دانستیم، همه تقصیرها را به گردن خارجی ها می انداختیم، این فکر از زمان قائم مقام شدت یافت.
روحانیت، با این طرز تفکر، که برای پیشرفت و ترقی باید از خارجی ها تقلید کنیم، به عبارت دیگر با تجدد خواهی سخت مخالف بود و همان رویه سنتی را تجویز می کرد. رجال و اشراف و دولتی ها، که مردان بیکاره و خوشگذرانی بودند، راه حل تبعیت و تقلید را توصیه می کردند و می خواستند بدانند بیگانگان چه می گویند و چه می خواهند؛ بعضی با روس ها و بعضی با انگلیسی ها مربوط شده بودند و اگر قصد اصلاحاتی داشتند می گفتند باید از آنها تقلید کنیم.
مشروطیت ما هم دنبال همین طرز فکر بود. فرنگ رفته ها، دیدنی های فرنگ را می خواستند را درایران پیاده کنند. فکر خوبی بود، ولی هر ملتی خصوصیاتی دارد. آنچه بنده بعدها، پس از مراجعت از اروپا در دوران ملی شدن صنعت نفت، و نیز دوران نهضت مقاومت ملی و نهضت آزادی می گفتم و کتابی هم بنام « خودجوشی و نهضت آزادی هندوستان » نوشتم که از هندی ها به عنوان یک مدل گرفته شده بود، براساس این عقیده قرار داشت که ما وقتی می توانیم نجات پیدا کنیم و جلو برویم که همه چیز از خودمان تراوش کند، یعنی برگشت به خودمان و استفاده از سرمایه های ملی، نژادی و فرهنگی خودمان.
همانطور که در کتاب: روح ملتها گفته شده است، آنچه از هر ملت و مملکت سر می زند و بر سر او می آید ناشی از همان روح و جوشش های درون اوست، روحیه ای که در یک سال و دوسال و با یک فرمان و یک تلفن ایجاد نشده است.
اصلاح طلبان و روشنفکران ما نیز به تبعیت از خارجی ها می گفتند ما باید از خارجی ها تقلید کنیم، مدارسمان باید مثل آنها باشد، سازمان های اداریمان هم همینطور، باید مستشار بیاوریم و از آنها یاد بگیریم.
در میان طبقات و صُنوف، صنفی که تسلیم غرب و اروپائیان نشد و آنها را به رسمیت نشناخت روحانیون و آخوندها بودند. البته این خصیصه هم حسن آنها بود و هم عیب آنها، دلیلش هم واضح است؛ زیرا آنها تمدن و افکار غرب را مساوی با نابودی خودشان می دانستند. چون در آن زمان روی افکار و عقاید مذهبی خود، فرنگی ها، کافر، بی دین و ضد اسلام بودند. مردم نیز به تبعیت از روحانیون همینطور فکر می کردند. می گفتندکلاه فرنگی و کراوات و تقلید از آنها به معنای از دست دادن دین و مذهب است و علوم و افکار آنها نیز به منزله انکار اسلام است؛ این باور شامل قرار داد کمپانی « رژی »، استفاده از برق و تلفن و مدرسه و فراگیری علوم جدید می شد و اسلام از میان می رفت. بنابراین برداشت اصلی اکثریت آقایان ( باستثنای بعضی مانند سید جمال الدین، آیت الله طالقانی و راشد ) مقابله با علوم جدید و انکار علم بود. "
از کتاب « شصت سال خدمت و مقاومت » خاطرات مهندس مهدی بازرگان در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتی، صص 137-138 .




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007