« همه پرسی؛ اصلی فراموش شده | صفحه اول | جامعه شناسی مردم ایران »

4 بهمن 93

از آموزه های « بازرگان »

" روح و روال استبدادی گذشته، انحصار به فرد شاخص خاصی نداشته است، بلکه به سلسله مراتب در تمام شئون و مراحل، به مقیاسهای متنوع و در سطوح مختلف کشوری، ایالتی، شهری، دهاتی، صنفی، خانوادگی، و حتی علمی و دینی و بعدها اداری و فرهنگی، بصورت سنت جاری درآمده است. خلاصه، منطق و مرام عمومی، زورگویی و فرهنگ استبدادی بوده و هست، از شاه تا گدا. هرکس که به هرکس دستش می رسید زور می گفت و ظلم می کرد؛ آقا به نوکر، خانم به کلفت، رئیس به زیردست، ارباب به رعیت، استاد به شاگرد، همینطور در داخل خانواده...منطق منطق زور بوده و هنوز هم هست.


بدین روال، در ذهن چنین مردمی که انجام هر عمل و وصول به هر مقصد را فقط در سایه زور و ضربت دیده اند، رفته رفته این عقیده رسوخ یافته است که در دنیا یگانه عامل موثر در پیشرفت کارها، اجبار و تحمیل است. به همین قرار دین خدا هم اگر شمشیر نبود، پیش نمی رفت و کاملاً بجا و به حق است که مردم را به اجبار و کشتار به راه خیر و صلاح آورند. به همین قرار اجحاف و التزام وقتی از ناحیه متشرّعین مقدس چندان عمل خلاف دین و انصاف جلوه نکرد، یک جواز ضمنی عملی برای حکومت های استبدادی صادر می شود.
آثار روح و روال استبداد در نوکرسازی و تملق و دنائت پروری و سرانجام محو شخصیت انسان، حد و حصر ندارد و اساس راستی و اخلاق را در ریشه روابط اجتماعی متزلزل می سازد و دین را تباه می کند. مسئوولیت و موثر بودن شخص را در سرنوشت خود نفی می نماید، استعدادها را خفه می کند و در عوض حسادت و دنائت و خیانت را توسعه می بخشد و راههای همکاری را مسدود می کند.
تا اینجا راجع به گذشته دور و آثاری که در طول قرون متمادی روی هم انباشته و درهم آمیخته شده و مرا اینطور که هستم ساخته است، بحث کردیم، ولی انسان ساخته نشده است که در گذشته زندگی کند و راجع به گذشته ها حرف بزند، منظور از آنچه پیرامون شناسایی صحیح گذشته بیان شد برای کمک به حال و تعیین و انتخاب خط مشی آینده است. "
از کتاب « شصت سال خدمت و مقاومت » خاطرات مهندس بازرگان در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتی، از انتشارات موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ دوم، 1377،صص 134-135.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007