« جامعه جنبشی، جامعه مدنی | صفحه اول | نگاهی به لایحه بودجه سال ۹٤ »

29 آذر 93

خاطره تشییع آیت الله منتظری

حول و حوش نماز صبح روز یکشنبه 29 آذرماه 88 بود که تلفن خانه زنگ زد و یکی از دوستان که ارتباط نزدیکی با بیت آیت الله منتظری داشت خبر فوت ایشانرا داد. در آن اوضاع و احوال پس از انتخابات خبر دردناکی بود و همچون شوکی بر پیکره روح و روانم بود. از دوستمان در باره مراسم تشییع پرسیدم و او گفت که فردا برگزار می شود. دراین حال و احوال به مرور خاطرات خود در رابطه با ایشان پرداختم. بیادم آمد اولین بار ایشانرا هنگامی دیدم که پس از آزادی از زندان در آبانماه سال 57 سفری به اصفهان داشتند که با استقبال عظیم مردم و کیلومترها تا دروازه ورودی شهر همراه بود، و چون محل زادگاه من مارچین هم در مسیر قرار داشت جمعی از طرفدارن انقلاب را به استقبال آورده بودم، و جمعیت استقبال کننده ایشانرا که در کنار آیت الله طاهری بودند تا میدان نقش جهان ( امام بعدی ) مشایعت و به سخنان ایندو گوش فرا دادند و در واقع می توان گفت طلایه پیروزی انقلاب را نوید دادند.

پس از انقلاب چند بار بمناسبت شغلی یا علائقی که به ایشان داشتم به دیدارشان توفیق یافتم اما چرخ حوادث روزگار باعث حصر و حبس خانگی ایشان شد و این توفیق برای سالیانی سلب شد اما پس از رفع حصر توفیق یافتم با دوست عزیز و گرامی آقای هادی قابل به زیارت ایشان پس از سالها نائل شوم، و برایم جالب بود که ایشان پس از سالها مرا بیاد داشت و با لهجه نجف آبادی شیرین اسم کوچک مرا صدا زد و گفت رِجبَعلی حالت خوبه؟ آنقدر برخورد صمیمی و بی تکلف داشت که آدمی را به حیرت وا می داشت. از ما با چای که خودش آماده کرد پذیرایی کرد و هنگام خداحافظی هم کتاب شرح خطبه حضرت زهرا را بما هدیه داد، و این آخرین دیدار ما بود.
با غمی سنگین با چند نفر از دوستان تماس گرفتم و برنامه رفتن به قم و شرکت در تشییع ایشانرا را تنظیم کردیم. شب هنگام بود که با خانواده و جمعی از دوستان عازم قم شدیم. حدود ساعت 11 بود که به قم رسیدیم و مستقیم به بیت ایشان رفتیم. جمعیت قابل توجهی آنجا بودند و ما را برای دیدن پیکر بی جان ایشان که درحیاط خانه بود راهنمایی کردند. گویی او در پس سالها مجاهدت علمی و عملی و ناآرامی به آرامی خفته بود و چشم براین دنیای دنی بسته بود و...و البته مرتب برجمعیتی که از گوشه و کنار کشور آمده بودند افزوده می شد و یادم می آید که درحدود نیمه شب شاهد آمدن مرحوم مهندس عزت الله سحابی به همراه آقای دکتر پیمان و برخی دوستان ملی و مذهبی بودم.
پس از مدتی به همراه دوستان به منزل یکی از آشنایان برای استراحت رفتیم و صبح هنگام برای تشییع حدود ساعت 9 صبح به بیت آمدیم که دیدم تشییع شروع شده و جمعیت از زمین می جوشد و بیرون می آید. پیکر آیت الله را به سمت حرم حرکت دادند. عده ای سعی داشتند که مراسم و شعارها و جمعیت را کنترل کنند اما موج و ترکیب جمعیت هیچ کنترلی را برنمی تابید و از همین رو هرگوشه جمعیت برای خودش شعاری می داد که بسیار تند بود و من نوعی هم با برخی از آنها موافقتی نداشتم اما کاری نمی شد کرد. در مسیر حرکت در هر دو طرف خیابان پر بود از افراد نیروی انتظامی بالباس رسمی که غریبه می نمودند و معلوم بود از بیرون قم آورده اند البته با تعدادی زیادی لباس شخصی که برخی شان مجهز به دوربین های فیلم برداری بودند و از روی بلندی ها و پشت بام ساختمان ها از جمعیت فیلم می گرفتند. طلاب علوم دینی هم از پنجره ها و فرازهای مدرسه شان ناظر این تشییع و شعار ها بودند و از قیافه همه این ناظران می شد پی برد که از این وضعیت و شعارهای تند جاخوره اند و به قول معروف بهشان کارد می زدی خونشان درنمی آمد! البته بدلیل زیادی جمعیت من نتوانستم داخل حرم شوم و از آنجا به سمت بیت ایشان برگشتم و دراین مسیر رفت و برگشت تقریبا حضور غالب دوستان سیاسی و فعال اصلاح طلب را از سراسر کشور دیدم که خود را به قم رسانده و دراین مراسم شرکت یافته بودند. برایم جالب بود برخی روحانیونی که می شناختم و در مراسم شرکت کرده بودند بدون لباس روحانی بودند!
پس از بازگشت به بیت آیت الله به همراه چند نفر از دوستان برای خوردن چای به خانه یکی از خبرنگاران سابق خبرگزاری جمهوری اسلامی قم در روبروی بیت آیت الله منتظری دعوت شدیم و طبعا در جمع مرور خاطرات می شد. حدود ساعت یک بعد از ظهر بود که سر و صدایی را از بیرون شنیدیم و بیرون آمدیم و دیدیم جمعیتی حدود 100 الی 200 نفر با حالتی خشمگین درحال شعار دادن معمول گروه موسوم به حزب الله هستند و می خواهند درگیری ایجاد کنند و گویا تازه متوجه شده اند در مراسم تشییع چه اتفاقی افتاده است. تلاش نیروی انتظامی و خودداری جمعیت حاضر در مراسم باعث شد که اتفاق ناخوشایندی نیافتد و البته همین ها بودند که نگذاشتند مراسم ختم آن مرحوم در عصر آنروز در مسجد اعظم برگزار شود. بنظرم در آنروز صبح حاکمیت سعه صدری خوبی به خرج داد و اینکه اجازه دادند پیکر آیت الله در حرم و درجوار فرزند شهیدش دفن شود قدردانی از فردی بود که عمری را برای رهایی کشور و مردم از دام ظلم و استبداد مبارزه و مجاهدت کرده و در سخت ترین آزمون ها با حق و عدل همراه بود و عطای قدرت و مقامات دنیوی و مواهب مادی را به لقای خدای متعال و ارزش های اخلاقی و انسانی بخشید و الگوی مسلمانی برپایه قرائت رحمانی شد و حجتی بر مسلمانی امثال بنده. در روزگاری که قرائت طالبانی و القاعده ای و داعشی و...تصویر تیره و تاری را از مسلمانی به نمایش جهانیان گذاشته اند جای خالی آیت الله منتظری بیش از پیش جلوه می نماید و به واقع مصداق آن حدیث که ثلمه ای است که جای او پر نمی شود. درود و رحمت خدا بر او، روزی که زاده شد و روزی که جان به جان آفرین تسلیم کرد، و روزی که دوباره زنده می شود و در پیشگاه خدا پاسخگو.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007