« محافظه کاری مفرط جامعه ما | صفحه اول | مدرس و روز مجلس »

28 آبان 93

فقر نظریه پردازی

اگر حافظه ام یاری کند در سال ١٣٧٠ به دعوت دولت آلمان، من به عنوان نماینده روزنامه سلام همراه نمایندگانی از دیگر روزنامه ها عازم این کشور شدیم. این جمع هفت نفره، که از قضای روزگار همین آقای سرافراز، که اخیراً با حکم رهبری به عنوان رئیس جدید صدا و سیما منصوب شد، به عنوان نماینده روزنامه رسالت در آن حضور داشت، گفتگوها و دیدارهایی را با روزنامه نگاران و مقامات آلمانی داشت که شرح همه آن در حوصله این مقال نیست. از جمله دیداری هم با رئیس مجلس آلمان داشتیم که در ان هنگام یک خانم دکتر روانشناس با سابقه استادی دانشگاه بود. در این دیدار یکی از روزنامه نگاران همراه به استناد مشاهدات چند روزه ای که از مناظر شهری آلمان داشت و ایضاً نوع نگاه و تحلیلی که نسبت به جوامع غربی داشت، این سئوال را از خانم رئیس مجلس پرسید : شما فکر نمی کنید با این آزادی ای که به جامعه و افراد داده اید نتیجه اش همین ولگردی و لاقیدی و خوش باشی جوانانتان در کوچه و خیابانها و زیر پانهادن ارزش های اخلاقی و دینی توسط آنها باشد؟ خانم رئیس مجلس در پاسخ گفت : سئوال بسیار خوبی مطرح کردید برای اینکه مدتی است در جامعه ما و به ویژه رسانه ها گفتگویی پیگیر در این باره وجود دارد و اینکه چقدر می توان به جامعه و افراد آزادی داد؟

برپایه جمع بندی این مباحث می توان پی برد که هر تصمیمی بخواهد درجامعه عملیاتی شود هزینه ها و فائده هایی دارد، و در مورد آزادی هم این موضوع مصداق داشته و تا اینجا ما به این نتیجه رسیده ایم فائده هایی که آزادی برای جامعه و افراد دارد بسی بیشتر از هزینه هایی مرتبط با آن و غیر قابل مقایسه با هزینه هاست! قطعا آنچه شما با استناد با مشاهداتتان در باره ولگردی و لاقیدی و خوش باشی و... جوانان آلمانی در کوچه و خیابان گفتید درست است و این هزینه اندکی است که ما داریم برای آزادی می پردازیم امّا باید یادآور شوم در همین هنگام که شما این صحنه ها را می دیدید و در سایه همین آزادی خیل عظیم افرادی از جوانان آلمان در هزاران موسسه و نهاد علمی و پژوهشی و فنی و دانشگاهها و کارخانه ها و کتابخانه ها در حال مطالعه و تحقیق و نوآوری علمی و فنی و « نظریه پردازی » اند که در دیدرس شما نبوده است، و کشور آلمان با تکیه به همین هاست که اداره می شود و پیشرفت می کند. و البته وی با اشاره به تجربه کشورهای بلوک شرق و فروپاشی آنها یادآور شد که عدم وجود آزادی نتیجه ای جز پژمردگی روحی افراد و جامعه در پی ندارد و برای سرزنده بودن جامعه چاره ای جز آزادی نیست، و البته باید تلاش کرد که هزینه های آزادی به حداقل برسد. در انتها هم افزود غالب همین جوانهای ولگرد و...هم در مسیر زندگی به کاروان کار و تلاش می پیوندد و ما خیلی نگرانی از ناحیه آنها نداریم.

غرض از یادآوری این خاطره اینکه در جوامع مردمسالار و در سایه آزادی، انگیزه افراد برای رشد علمی و بروز خلاقیت ها دائم تحریک و تحریض می شود، ضمن اینکه تشکیل انواع موسسه های تحقیق و توسعه و نهادهای غیردولتی علمی و پژوهشی در کنار دانشگاهها و کارخانه ها، که از سوی بخش خصوصی حمایت مالی و معنوی می شوند، امکان کار جمعی و تجمیع دانش و تجربه را برای محققان و دانش پژوهان و فن آوران فراهم می آورد. نقش دولتها در این باره فقط فراهم آوردن بستر مناسب و حداکثر خریداری تولیدات فکری و فنی است که به کار دولتداری و اداره بهتر امورشان می آید، و هرگز این دولتها در پی سفارش و دستور و امر و نهی و اداره و جهت دادن به دانشمندان و محققان و... نیستند، در عین حالی که بیشترین سود و بهره رااز جریان و مسیر می برند. در واقع این جامعه مدنی است که در سایه مجموعه شرایط، بطور خود انگیخته و آزادانه، متکفل این امر بوده و مسیر پویای علمی و فنی و « نظریه پردازی » های لازم را برای به هنگام کردن اداره جامعه و پیشترفت آن فراهم می آورد و دولت هم از آن بیشترین بهره می برد. فقط کافی است نگاهی به فهرست بالا بلند موسسات و نهادهای علمی و پژوهشی در کشورهای مردمسالار بیاندازیم که هیچ وابستگی به دولتها ندارند اما هرساله کارنامه بسیار درخشان و موفقی در انجام کارهای علمی و پژوهشی و فنی و « نظریه پردازی » دارند. چاپ هزاران کتاب در تیراژ میلیونی و دیگر تولیدات فکری و نظری و ثبت هر روزه دهها اختراع و نوآوری فنی از سوی این موسسات و نهادها شاهدی براین مدعاست. خلاصه اینکه راز و رمز توسعه یافتگی کشورها را باید در این مقوله یافت که در درون این واحدهای ملی جامعه مدنی ای وجود دارد که از دل آن بطور دائم نوآوری علمی و « نظریه پردازی » برون می آید و جامعه و دولت را تغذیه فکری و برنامه ریزی برای عمل می کند، و این « نظریه » هاست که هر کشور را به سوی آینده بهتر می برد، و روشن است که دلیل توسعه نیافتگی بسیاری از دیگر کشورها را باید در « فقر نظریه پردازی » در درون این واحدهای ملی یافت.

بنظرم یکی از اصلی ترین مشکلاتی که کشورمان در حال حاضر با آن مواجه است « فقر نظریه پردازی » است. کالبد شکافی این موضوع بحث مبسوطی را با مشارکت فعال اندیشمندان و به ویژه دانشمندان و دانشجویان علوم انسانی و اجتماعی می طلبد که متاسفانه فضای امنیتی نظامی موجود در کشورمان اجازه چندانی نمی دهد که اندیشمندان و اهل نظر بتوانند آزادانه در این باره وارد میدان بحث و نظر شوند، و البته دغدغه این نویسنده هم فقط در حد طرح این بحث و نکاتی در این باره است.

یادآور می شوم که شکل گیری انقلاب اسلامی و پیروزی آن، علاوه بر شرایط مادی زمینه ساز، مرهون « نظریه پردازی » افرادی چون بازرگان، شریعتی، طالقانی، شهیدان مطهری و بهشتی و باهنر و... در یک دوره تاریخی نزدیک به چهار دهه بوده است. بخش قابل توجهی از این « نظریه پردازی » ها پس از پیروزی انقلاب در قالب مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی درآمد تا راهنمای عمل اداره کشور توسط دولتمردان باشد. برای حیات پویای جامعه و نظام این « نظریه پردازی » ها باید با توجه به مقتضیات زمان تداوم می یافت و محتوای قانون اساسی هم بروز می شد اما بدلائلی می توان گفت که در گذر زمان این اتفاق نیافتاد و نوعی انجماد فکری بر جامعه و مواد قانون اساسی هم حاکم شد، بگونه ای که می توان گفت جامعه ما به تدریج به بیماری « فقر نظریه پردازی » مبتلا شده و هم اکنون شدیدا از این بیماری رنج می برد.

یکی از اصلی ترین دلائل رخداد « فقر نظریه پردازی » در جامعه ما فقدان جامعه مدنی است. فراموش نکنیم همه آنانی که در سال های قبل از انقلاب به « نظریه پردازی » در چارچوب آموزه های اسلامی پرداختند و به شکل گیری انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن یاری رساندند به جامعه مدنی و نهادهای مستقل از حاکمیت تعلق داشتند و از نوعی آزادی و استقلال در این باره برخوردار بودند، در حالیکه در سال های پس از انقلاب حاکمیت در پی سلطه بر جامعه مدنی و هضم نهادهای آن در دولت برآمد به گونه ای که دامنه این دست اندازی به حوزه های علمیه، که از استقلالی مالی و فکری هزار ساله برخوردار بودند، کشیده شد، و دراین روند هر تحقیق و پژوهش و « نظریه پردازی » در کشور باید بصورت دستوری و سفارشی از سوی حاکمیت انجام می گرفت، و البته نتیجه چنین وضعیتی جز کشتن خلاقیت و نوآوری فکری و « نظریه پردازی » آزاد نبود! شاهد مدعا اینکه به رغم همه ادعاهایی که به ویژه در دو دهه اخیر در باره دانشگاه اسلامی، علوم انسانی اسلامی، اقتصاد اسلامی و...و از وجه سلبی مقابله و معارضه با علوم انسانی رایج در دنیا شده است، آثار منتشره ای که نشاندهنده « نظریه پردازی » در زمینه های مورد ادعا باشد اندک شمار است ، درحالی که بازار کتاب های ترجمه، که در برگیرنده بخش اندکی از تولیدات فکری و نظری کشورهای توسعه یافته و مردمسالار است، جای چندانی برای مانور و اثرگذاری این آثار باقی نمی گذارد.

« فقر نظریه پردازی » را به ویژه می توان در مسائل مبتلا به اجتماعی، که حاکمیت هر روزه با آن مواجه و درگیر است، ملاحظه کرد که نمونه بارز آن " مسئله حجاب " است، و اینکه مجموعه حاکمیت فاقد یک تحلیل و نگرش مشترک در این باره است، و از اینرو فاقد یک سیاست روشن در مواجه با این موضوع بوده و دچار آشفتگی فکری و عملی در برخورد با آن است. نمونه دیگر اینکه در دوران حاکمیت یکدست اقتدارگرایان برکشور این ادعا مطرح شد که برنامه ریزی ها توسعه پنج ساله آلوده به اندیشه ها و علوم انسانی غربی است، و با همین بهانه بود که احمدی نژاد به انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی اقدام کرد، و اینها در پی تدوین " الگوی پیشترفت اسلامی- ایرانی " برآمدند، و البته هزینه قابل توجهی هم برای دستیابی آن تخصیص دادند، و به سراغ افراد و موسساتی که همین ادعا را داشتند، رفتند، و قرارداد هایی تحقیقی و پژوهشی بسیاری بستند اما تا امروز محصول قابل ارائه ای در این باره عرضه نشده است! قطعا تا زمانی که حاکمیت به جامعه مدنی اجازه فعالیت ندهد و همچنان بخواهد با دستور و سفارش کار علمی و پژوهشی را به پیش ببرد، کشور از بیماری « فقر نظریه پردازی » رهایی نخواهد یافت. فقط در سایه آزادی و جامعه مدنی فعال و پویا می توان به پیشترفت های علمی و پژوهشی و فنی و « نظریه پردازی » مقوم توسعه یافتگی دست یافت و تجربه بشری جز اینرا نشان نمی دهد.

جدای از این دلیل بنیادی، دلیل دیگر « فقر نظریه پردازی »، فقدان " تفکر انتقادی " در جامعه ماست، به گونه ای که این شیوه حتی در میان اندیشمندان و نخبگان ما جایگاهی شایسته و بایسته ندارد، درحالیکه یکی از شرایط زمینه ساز « نظریه پردازی » رواج یافتگی " تفکر انتقادی " در جامعه، و به ویژه در میان اندیشمندان و دانشجویان است. نگاهی به سرنوشت افرادی که در گذشته کمر همت به نوآوری فکری و « نظریه پردازی » در جامعه ما بستند، شاهدی براین مدعاست. علاوه بر اصلاح بنیادین در نگاه حاکمیت برای میدان دهی به جامعه مدنی و فراخ سازی آزادی محققان و پژوهشگران و نظریه پردازان، باید به رواج " تفکر انتقادی " در جامعه یاری رساند. در صورت رخداد چنین تحولی می توان انتظار داشت که در تناسب با شرایط حادث کشورمان به تدریج از دام بیماری « فقر نظریه پردازی » رهایی یافته و راه رشد و توسعه و تعالی را در پیش گیرد، درغیراینصورت این بیماری عمیق تر شده و اسباب مردگی بیمار را رقم خواهد زد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007