« نگاهی به عملكرد اقتصاد ايران در سال ۱۳۹٢ | صفحه اول | توزیع درآمد و ثروت در خاورمیانه و ایران »

15 مهر 93

یک سال دیگر پیر و به مرگ نزدیک شدم

برپایه تاریخ تولد شناسنامه ام ( ١٥ مهرماه ١٣٣٦ ) یک سال دیگر از عمرم سپری و « پیر » شدم. واژه « پیر » در فرهنگ زبان فارسی چند معنی قابل تامل دارد (1 - سالخورده . 2 - مراد، مرشد. 3 - دانا، خردمند...) و حکایت از وجهی مثبت در زندگی آدمی می کند. به واقع وقتی انسان سالخورده و « پیر » می شود بطور طبیعی در او انباشت دانش و تجربه انجام می گیرد اما اینکه این انباشت به چه میزان بر دانایی و خردمندی آدمی می افزاید بستگی به تلاش و استفاده هر فرد از فرصت " زمان " در گذر سال ها دارد، و من همواره از خود سئوال می کنم که چقدر توانسته ام از این گذر عمر برای انباشت دانش و تجربه برای بهتر زیستن استفاده کنم؟ سئوالی که همواره مرا در پاسخگویی به تناقض واداشته است!

از یکسو آدمی گرفتار برخی جبرها در زندگی است ( جبر زاده شدن در یک خانواده، در زادگاه و کشور و شرایط و تاریخ معین یا همان چهار زندان انسان که شریعتی توضیح می دهد ) که با تسامح تقدیر می نامیم، و از سوی دیگر اراده آدمی است که می تواند دیوار این جبرها را بشکافد و خراب کند، و دراین جدال زندگی با جبرهاست که هویت آدمی شکل می گیرد و ساخته می شود. حالا که من از فراز عمری که سپری کرده ام به گذشته ام می نگرم می بینم به رغم کوششی که برای گریز از جبرها کرده ام، و روزگار جوانی فکر می کردم می توان عالم و آدم را تغییر داد، نتوانسته ام خود را از دام آنها رها کنم و آنچنان برخی جبرها بر زندگی آدمیان سیطره دارد که حالا به این رسیده ام که باید خودم را از آلودگی ها حفظ کنم! از این زاویه وقتی به گذشته می نگرم نمی دانم چگونه آنرا وارسی و کالبدشکافی و نقد کنم؟
آدمیزاد مراحل کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری دارد، و هر مرحله از عمر مقتضیاتی خاص خود دارد، و من به هریک از این مراحل عمرم که فکر می کنم از خود می پرسم که آیا در آن مرحله از عمر درست عمل کرده ام؟ و به گونه ای دیگر می پرسم آیا با توجه به دانش و تجربه ای که در هر مقطع از عمر و شرایطی که در آن قرار داشته ام می توانستم رفتار دیگری غیر از آنچه آنجام دادم، داشته باشم؟ حقیقت اینکه تاکنون نتوانسته ام پاسخ دقیقی به این دو سئوال ذهنی ام بدهم و فقط اینرا می دانم که آنچه امروز هستم و شده ام بر روی دوش گذشته سوار است و گذشته ام هرچه بوده، درست و نادرست، نردبان من به این جایگاه بوده و امروز مرا ساخته است، و من هرچند می توانم گذشته خود را وارسی و کالبدشکافی و نقد کنم اما نمی توانم آنرا، حتی آن بخشی را که نادرست بدانم، از زندگینامه ام حذف و نفی و رد کنم. و البته این زاویه دید و نگاه را به مسائل اجتماعی و سیاسی از بعد تاریخی هم دارم که فرصت توضیحش اینجا نیست.
سئوال دیگری که همواره از خود می پرسم- هرچند سئوالی انتراعی و به واقع ناشدنی است- این است که اگر من دوباره در این زمان متولد شوم چه راهی را که در زندگی پیش خواهم گرفت؟ جدای از آن بازی جبرها که هر آن سازنده شرایط دیگری اند، اما با فرض ثابت بودن شرایط همانند زمان تولدم، طبعا اگر در زمان تولد دوباره از انباشت دانش و تجربه این عمری که کرده ام برخوردار باشم شاید رفتارم به گونه دیگری باشد، به ویژه در باره علم آموزی در یک حیطه تخصصی، اما محتوا و جهت گیری زندگی ام همینی خواهد بود که تاکنون پیموده ام. به عبارتی روشن تلاش خواهم کرد زندگی ای اخلاقی تر داشته باشم. البته روشن است که اگر این تولد هم همچون تولد اول خالی الذهن باشم جز پیمودن راه همچون گذشته برپایه شرایط مقتضی و بعضاً آزمون و خطا نخواهد بود.
یادآور شوم که تاکنون در زندگی ام به کسی ظلم و ستم نکرده و حق کسی را ضایع نکرده و نخورده ام، و زندگی ام را برپایه تلاش خود ساخته ام، و البته یاری خدا و همراهی شرایط هم بوده است، با اینهمه چه بسا با سخن و نوشته و رفتارم اسباب دلخوری و ناخوشی افرادی را فراهم آورده باشم که امیدوارم تا زنده ام بتوانم از آنها حلالیت بطلبم و در همین جا هم از آنها حلالیت می طلبم. اعتراف دارم به لحاظ ایجابی هم آنچنانکه باید و شاید در جهت تحقق ارزش های اخلاقی کوشش لازم و بایسته را انجام نداده ام و اینرا باید در عمر دوباره جبران کنم! اما چون به واقع عمر دوباره ای در کار نیست پس باید از این ورزش فکری بگذرم و در همین عمر باقی مانده تا آنجا که می توانم چاره اینکار کنم!
آدمی با « پیر » شدن به « مرگ » نزدیک می شود. من حقیقتا در نمی یابم آنها که « مرگ » را پایان زندگی می دانند برای زندگی دنیایی و اخلاقی زیستن چه توجیه و تفسیری دارند؟ اما برای من که به جهان بینی الهی باور دارم به « مرگ » نزدیک شدن و « مرگ اندیشی » معنای خاصی به زندگی ام می دهد. در این جهان بینی حیات دنیایی نشئه ای از مراحل حیات انسانی است، حیاتی که مزرعه آخرت و جهان دیگری است، و هرکس هموزن ذره ای نیکی یا بدی دراین دنیا کند نتیجه آنرا خواهد دید، و از اینروست که دعا می کنم :" پروردگارا زندگی نیک در دنیا به ما عطا کن، و در آخرت نیز، و ما را از عذاب دوزخ رهایی بخش." به عبارتی اگر زندگی دنیایی انسان نیک باشد زندگی آخرتش نیز نیک خواهد بود، و غیر از این جز خسران دنیایی و آخرتی نخواهد بود. از اینرو انسان مومن به باورهای الهی « مرگ اندیش » است چون به زندگی اش هدف و معنا می دهد، اما « مرگ خواه » نیست، در عین حال هراسی هم از « مرگ » ندارد چون آنرا پایان حیات و زندگی نمی داند. و این همان حدیث معروف را بیاد آدمی می آورد که باید آنچنان زندگی کرد که پنداشت سالها زندگی می کنی، و باید آنچنان آماده مردن بود که گویا فردا مرگ فرامی رسد! حقیتاً من در نمی یابم که چگونه می شود به نام مسلمانی رفتاری غیراخلاقی داشت و به دیگران ظلم و ستم کرد و...و صد افسوس اگر اینگونه رفتارها بدست عالمانی که نام و نان دین را می خورند انجام گیرد! دعا می کنم خداوند دراین باقی مانده عمر که نمی دانم چقدر خواهد بود، زندگی حسنه و توفیق خدمت به خلق به من عنایت کند، و پیری را با دانایی و خردمندی قرین سازد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007