« نیجریه و مشکل « بوکوحرام » | صفحه اول | عوامل ستیز در کشورهای اسلامی »

7 خرداد 93

بازخوانی انقلاب

" انقلاب فرانسه " در اواخر قرن هیجده ) سال ١۷٨٩ (در واقع پیشتاز انقلاباتی بود که در دوقرن بعد چهره سیاسی دنیا و به ویژه غرب را تغییر داد. بررسی و تحلیل علل وقوع این انقلاب، رخدادهای انقلاب و پیامدهای آن، و اینکه چقدر این انقلاب توانست به اهدافی که انقلابیون مدنظر داشتند، دست یابد و نظام سیاسی فرانسه را تغییر دهد، طبعا می توانست و می تواند خوراک فکری مناسبی برای « بازخوانی انقلاب »‌های فراوانی که در دوقرن گذشته در کشورهای مختلف عالم، و از جمله آخرین انقلاب قرن بیستم که در ایران رخداد، باشد.
کتاب " انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن " نوشته " الکسی دوتوکویل " ترجمه " محسن ثلاثی " از " انتشارات مروارید " از جمله کتابهایی است که با دیدی عمیق و محققانه به « بازخوانی انقلاب » ی پرداخته است که پژواکش در اروپای آن روزگار و جهان موجی براه انداخت که تا سال‌ها از حرکت باز نایستاد. با همه این احوال نویسنده ژرف اندیش با کالبدشکافی موضوع براین نظر ابرام می کند که این انقلاب به دلائلی که در کتاب تحلیل و برشمرده شده است، نتوانست تغییری بنیادی در تلائم با دموکراسی و آزادی در نظام سیاسی فرانسه به عمل آورد. به فرازهایی از پیشگفتار کتاب توجه کنید :

" من پیوسته چنین احساس می کرده‌ام که آنها ( انقلابیون ) در این کوشش شگفت انگیزشان بسیار کمتر از آنچه که معمولاً در کشورهای دیگر پنداشته می شود و همچنین بسی کمتر از آنچه که خودشان در آغاز باور داشته بودند، موفق گشتند. زیرا متقاعد گشته‌ام که آنها بی‌آن که خود بویی از این امر برده باشند، نه تنها بسیاری از آداب و رسوم و شیوه‌های اندیشه را از رژیم پیشین اخذ کرده بودند، بلکه حتی آن " ایده هایی " که انقلابیان ما را به نابودی این " رژیم " برانگیختند، نیز از همان " رژیم " سرچشمه گرفته بودند. " ( صص٩ و١٠)
" انقلاب فرانسه در واقع دو مرحله مشخص دارد؛ یکی مرحله‌ای که در آن هدف ملت فرانسه جارو کردن همه متعلقات گذشته بود و دیگری ، مرحله‌ای که در آن کوشش هایی انجام گرفته بودند تا از نابودی تکه پاره‌های به جای مانده از نظام گذشته جلوگیری گردد. زیرا بسیاری از قوانین و روشهای اداری سرکوب شده در سال ١۷٨٩، چند سال بعد دوباره نمایان گشتند؛ همچون رودخانه‌ای که پس از منحرف شدن به زیرزمین، دوباره در نقطه‌ای دیگر و از بستری تازه سر برآورد. ( صص ١٢ و ١٣)
" در پیگیری مسیر انقلاب، به رویدادها، اشتباه‌ها و داوری‌های نادرستی خواهم پرداخت که موجب شدند همین فرانسویان انقلابی آرمان اصلی‌شان را رها کنند و از ازادی روی برگردانند و به برابری در وضع بردگی تحت حکومت سرور سراسر اروپا ( ناپلئون بناپارت ) تن در دهند. من نشان خواهم داد که چگونه یک حکومت نیرومندتر و بسیار خودکامه تر از آن حکومتی که انقلاب سرنگونش کرد، بار دیگر اداره امور کشور را متمرکز کرد و به یک قدرت همه جانبه دست یافت و آزادی هایی را که به بهای گرانی خریده بودیم سرکوب کرد و صرف تظاهر به آزادی را به جای آن نشاند؛ و چگونه اصل " حاکمیت مردم " برپایه آزادی انتخاب کنندگانی قرار گرفت که نه اطلاع کافی و نه فرصت گردهمایی و تصمیم گیری در مورد مشی‌های به آنها داده شده بود؛ و سرانجام اینکه چگونه لاف و گزاف‌های راجع به " رای آزادانه " در امور مالیات گذاری، جز توافق بی‌معنای مجالس گوش به فرمان چیز دیگری از کار در نیامد. بدین سان، ملت فرانسه از ابزارهای حکومت برخویش و ضمانت‌های عمده حقوق خود محروم گشته بود، یعنی از آزادی گفتار، اندیشه و نوشتار که ارزشمندترین و شریف‌ترین دستاوردهای انقلاب بودند – اگرچه حکومت این دوره نیز مدعی بود که تحت همین اصول عمل می کند و همین عنوان‌های باشکوه را بر زبان می آورد. " ( ص ١۵ )
" در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی،کاستی، طبقاتی و اخوت‌های صنفی از بین رفته باشد، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها برحسب منافع شخصی‌شان بیندیشند و بر وفق یک فردیت گرایی بسیار محدود، فقط در اندیشه خود باشند و هیچگونه دلبستگی به خیرهمگانی از خود نشان ندهند. رژیم خودکامه نه تنها با چنین گرایش‌های فردپرستانه‌ای مقابله نمی کند، بلکه به آنها بال و پر هم می دهد و بدین سان، حکومت شوندگان را از هرگونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع، محروم می سازد. اینگونه حکومت مردم را در زندگی خصوصی‌شان محصور می دارد و با سوء استفاده از این گرایشی که آنها را در جهت جدا نگهداشتن‌شان از دیگران پیدا می کنند، موفق می شود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. در جامعه‌ای که احساس افراد آن نسبت به همدیگر سرد بوده باشد، " رژیم " خودکامه می تواند یک گام بیشتر گذارد و این سردی را به یخ زدگی مبدل کند.
از آنجا که در چنین جامعه هایی هیچ چیز پایدار نیست، هرکسی از فرو افتادن به یک سطح اجتماعی پائین تر هراسان است و سراسیمه می کوشد تا وضع شخصی خویش را بهبود بخشد. چون در این اجتماع، پول نه تنها معیار انحصاری پایگاه اجتماعی شخص می گردد، بلکه برای انسان نجیب زادگی نیز می خرد، و از آنجا که پول پیوسته دست به دست می گردد و حیثیت اجتماعی افراد و خانواده‌ها را بالا و پائین می برد، هرکسی بی‌تابانه در جستجوی پول است و یا در صورت ثروتمند بودن، می کوشد تا ثروتش را دست نخورده نگهدارد. در یک حکومت خودکامه، عشق به سود، اشتیاق به کسب و کارهای پولساز، آرزوی پول درآوردن به هر قیمت و دلبستگی به آسایش‌های مادی و زندگی آسوده، به گونه سوداهای حاکم در می آیند. اگر کوششی در جهت نظارت بر رشد این سوداها انجام نگیرد، سوداهای یادشده بر همه طبقات جامعه، حتی آن طبقاتی که تاکنون نسبت به این دلبستگی‌های سودپرستانه حساسیت داشته اند، تاثیر می گذارند و معیارهای اخلاقی کل ملت را به پستی می کشانند. این در سرشت خودکامگی است که چنین آرزوهایی را تقویت کنند و به آنها میدانی برای تاخت و تاز دهد. " رژیم " خودکامه که برای تضمین حاکمیت خود روحیه اخلاقی جامعه را تنزل می دهد، توجه مردم را از امور اجتماعی برمی گرداند و حتی آنها را از اندیشیدن به یک انقلاب نیز بیزار می سازد. " رژیم " خودکامه تنها می تواند جوی از پنهانکاری را بپروراند که در آن، معاملات تقلب آمیز رواج دارند و چپاولگران می توانند سودهای هنگفتی برند. در حکومت‌های دیگر نیز چنین تمایلاتی وجود دارند، اما در یک حکومت خود کامه است که این گرایش‌ها لجام گسیخته می شوند. "( صص ١۸و١٩)
قطعاً اگر امثال این کتابها در دوران قبل از انقلاب ترجمه و دراختیار جامعه قرار می گرفت، می توانست در بازکردن چشم جامعه ما و به ویژه انقلابیون آن دوران تاثیر وافر و روشنگرانه داشته باشد تا از تجربه انقلاب فرانسه بیاموزند و از تکرار آنچه بر سر این انقلاب و انقلابیون آمد، جلوگیری به عمل آورند! اما حال فقط می توان با توجه به محتوای این کتاب و به ویژه فراز هایی که آورده شد به « بازخوانی انقلاب » اسلامی و آنچه در سال‌های پس از انقلاب در کشورمان تجربه شده است، پرداخت. با مروری برآنچه تجربه شده سوگمندانه باید گفت مشابه همان تجربه هایی که در سال‌های پس از انقلاب فرانسه تجربه شده، کم و بیش در کشورمان پس از انقلاب طی شده است. بازتولید تمرکز قدرت و " قدرت مطلقه " در قالب توجیه دینی و حقوقی و تمسّک به شیوه‌های پلیسی و امنیتی برای حفظ حاکمیت استبدادی همانند " رژیم " خودکامه پهلوی بروشنی هویداست، و با آنچه انقلابیون با شعار " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی " از انقلاب می خواستند هیچ سازگاری و تناسبی ندارد. نویسنده کتاب در ادامه چاره کار برای رهایی از این وضعیت برآمده از انقلاب را اینگونه توصیف می کند :
" تنها آزادی است که می تواند این تباهی‌ها را که در واقع در سرشت اینگونه جوامع سرشته اند، براندازد و از تاثیر زیانبار آنها جلوگیری نماید. و باز تنها آزادی است که می تواند اعضای یک اجتماع را از انزوا درآورد، انزوایی که در آن، یک فرد فقط سرگرم امور شخصی خویش است و به دیگران کاری ندارد؛ زیرا این آزادی است که انسان‌ها را به تماس با یکدیگر وا می دارد و بدانها احساس عضویت فعالانه در اجتماع می بخشد. در اجتماع شهروندان آزاد، به هر انسانی هر روزه یادآوری می شود که باید با شهروندان دیگر نشست داشته باشد، به گفته‌های آنها گوش فرا دهد و با آنها تبادل نظر کند، تا آنکه سرانجام توافقی در زمینه مصالح همگانی به دست آید. تنها آزادی است که می تواند اذهان " انسان‌ها " را به فراسوی مال پرستی محض و نگرانی‌های تنگ نظرانه شخصی که در مسیر زندگی روزانه پیوسته مطرح می شوند، راه برد و آنان را در هر لحظه از زندگی متوجه سازد که به یک هستی گسترده تر وابستگی دارند، هستیی که همگی آنها را در بر گرفته است و بر فراز هستی‌های فردی‌شان جای دارد - یعنی سرزمین ملی. تنها آزادی است که در برخی لحظات بحرانی، آرمان والاتر و نیرومندتری را جایگزین عشق انسان‌ها به رفاه مادی می سازد و هدف‌های دیگری به جز ثروتمند شدن را به پیش می کشد و پرتوی می افشاند که همگان تحت آن می توانند تباهی‌ها و شایستگی‌های راستین‌شان را ببینند و بسنجند. " ( صص ١٩ و ٢٠)
از این منظر می توان به آنچه تحت عنوان " جنبش سبز " پس از کودتای انتخاباتی خرداد سال ٨٨ اتفاق افتاد، نگاه کرد. هدف این جنبش جز بازیابی " آزادی " برای زُدودن خودکامگی پیامد انقلاب و تباهی‌های آن نبود، و اقتضای « بازخوانی انقلاب » حکم می کند که اهداف این جنبش با توجه به امکانات و مقدورات زمانه، به رغم دشواری‌ها و هزینه هایی که دارد، پی گرفته شود تا کشورمان بتواند در دامن آزادی و مردمسالاری راه خود را بسوی رشد و توسعه مادی و تعالی معنوی بپیماید.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007