« رفتار ظالمانه | صفحه اول | روزگار سیاه روزنامه نگاران »

2 اردیبهشت 93

عدالت شاخص حقانیت

سئوال این است که ازمنظر آموزه های اسلامی « حقانیت » یک نظام سیاسی با چه شاخص و عیاری معلوم و اندازه گیری می شود؟ آیا پیشوند « جمهوری اسلامی » در روزگار ما برای « حقانیت » نظام سیاسی مستقر بنام دین کفایت کرده و می کند؟ یا این نامگذاری ها به تنهایی نمی تواند دلیلی بر « حقانیت » نطام سیاسی باشد؟
خداوند در قرآن به صراحت هدف از ارسال رسل و انزال کتب الهی را اینگونه توصیف کرده است :" به تحقیق ما رسولانمان را فرستادیم و بدیشان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردم برای برپایی « عدالت » بپاخیزند "، و یا خطاب به داود پیامبر می گوید :" یا داود ما ترا خلیفه و جانشین خود در زمین قرار دادیم تا درمیان مردم به حق و « عدالت » رفتار و داوری کنی ".

در ادبیات دینی و تفاسیر قرآنی دو واژه « عدل » و « حق » را برابر گرفته اند و بنابراین هیچگونه تردیدی در اینکه هدف غایی از برقراری یک نظام سیاسی دینی با هرنام و عنوانی دستیابی به « عدالت » است و شاخص و عیاری که « حقانیت » آنرا اندازه گیری می کند جز اجرای « عدالت » نمی باشد. علاوه اینکه در ادبیات دینی ما دو اصل « امامت » و « عدالت » در زمره اصول مذهب شیعه شمرده شده و پیروان این مذهب را « عدلیه » هم لقب داده اند، و ازاینرو « عدالت » به عنوان « شاخص حقانیت » از اهمیت مضاعفی در " جمهوری اسلامی ایران " به شمار می رود. در واقع آنچه فصل تمایز یک نظام سیاسی دینی، به ویژه در ایران، از غیر آن است محتوای آن است نه شکل و نام و عنوان آن یا مدعای حاکمان، و ملاک اصلی این محتوا در شیوه اداره امور و رفتار عادلانه حاکمیت در درجه اول با شهروندان تحت حکومت و در درجه بعد با دیگران است.
در مورد تعریف « عدالت » نظرات و مباحث فراوانی انجام گرفته و می شود و قطعا یکی از اندیشه سوزترین مقولاتی است که همواره اندیشمندان و مصلحان بشری و عالمان دینی را بخود مشغول داشته است، و ظاهرا بحث و فحص در این باره نهایت ندارد، اما در عرصه عمل اجتماعی و در قالب یک نظام سیاسی باید برای دستیابی به « عدالت » یک برنامه عملیاتی کلان داشت ( معمولا تحت عنوان قانون اساسی )، و تا آنجا که ممکن است حاکمیت باید با پی ریزی برنامه های خرد و با شاخص سازی، اجرایی شدن آنرا پیگیری کند و در گذر زمان عملکرد نظام در رهپیمودن بسوی این آرمان اندازه گیری و محک زده شود، و اینگونه نباشد که در هرزمان از تحقق این هدف ازحاکمیت سئوال شود با آوردن دلائل و توجیهاتی تحقق آنرا به آینده حوالت دهد، و با اتکا به نوعی باور موعودگرایی از پاسخگویی فرار کند.
اما مهمتر از این شاخص سازی توسط حاکمیت و اندازه گیری مستمر آن، برداشتی است که شهروندان از عملکرد حاکمیت در این باره دارند و در واقع آنها با شاخص سازی های ذهنی خود در انطباق با آنچه در حیات اجتماعی و روابط هر روزه شان با محیط اطراف تجربه می کنند به درک و داوری ای از اجرای « عدالت » توسط حاکمیت و نظام سیاسی می رسند که از آن می توان به " رضایت نسبی " تعبیر کرد، و همین است که به « حقانیت » نظام سیاسی در ذهنیت شهروندان پذیرش و تداوم می بخشد.
این حدیث شریف پیامبر گرامی اسلام که :" ملک با کفر باقی می ماند اما با ظلم نه "، دقیقا بر همین پایه قابل فهم و تفسیر است که اگر اکثریتی از مردم یک کشور از نظام سیاسی حاکم " رضایت نسبی " داشته باشند حتی اگر این نظام سیاسی مبتنی بر آموزه های دینی نباشد اما با تکیه و بهره مندی از عقل و تجربه و دانش بشری بتواند نظامی بر پایه تامین حقوق طبیعی و فطری آدمیان و تحقق « عدالت » پی ریزی کند، بقا و دوام خواهد داشت ولی نظام سیاسی حتی اگر عنوان دینی داشته و مسئولیت اداره اش بدست عالمان دینی باشد اما در آن بجای « عدالت »، ظلم جاری باشد جز فروپاشی و سقوط سرانجامی نخواهد داشت و البته تجربه تاریخ بشری نیز بر صحت و درستی این حدیث گواهی بارز است.
برپایه آنچه آمد براحتی می توان میزان " رضایت نسبی " یا احساس « عدالت » شهروندان ایرانی را از طریق یک نظرسنجی علمی یا همه پرسی اندازه گرفت، هرچند هرگاه شهروندان فرصت شرکت در یک انتخابات بالنسبه رقابتی را یافته اند، نارضایتی خود را از وضع موجود نشان داده اند که آخرین آن انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در خرداد ماه سال گذشته بود. متاسفانه ساختار نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران در گذر زمان بشدت از اجرای « عدالت » فاصله گرفته و به ظلم کردن روی آورده، و از اینرو « حقانیت » آن به عنوان یک حکومت دینی سخت ترک برداشته ، و سوگمندانه در این مسیر روز بروز بر اشتباهات و خطاها و ظلم های حاکمیت افزوده شده است که نشانه بارزش تداوم حبس خانگی آقایان کروبی و موسوی و سرکار خانم رهنورد و زندانیان سیاسی است.
مقوله « عدالت شاخص حقانیت » را می توان از منظر ادبیات عرفی در مورد نظام های سیاسی اعم از دینی و عرفی نیز پی گرفت چرا که « عدالت » از اصول اولیه اخلاق انسانی و امری فرادینی مورد قبول و تایید عقلای عالم است، اما در مورد نظام سیاسی که ادعای دینی بودن دارد تحقق « عدالت » اهمیت مضاعف می یابد. در ادبیات دینی ما برای « عدالت » آنچنان اهمیت و ارزش قائل اند که فردی که عادل نیست حتی نمی تواند امام جماعت باشد چه برسد به اینکه مسئولیت حکومتی داشته باشد! و جالب اینکه قاطبه مردم ایران هم برپایه همین آموزه ها دست به ارزیابی عملکرد حاکمیت ها می زنند! بازسازی جمهوری اسلامی ایران برپایه « عدالت » راه بقای این جمهوری است درغیر اینصورت همان اتفاقی می افتد که در حدیث پیامبر برآن تصریح و تاکید شده است. و انتظار می رود که حاکمیت این ظریفه را دریافته و راه را بروی اصلاحات و برون رفت از وضعیت نامطلوب کنونی بگشاید.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007