« جامعه پیچیده و شیوه های اقتدارگرایانه | صفحه اول | تقدیم به همسرم بمناسبت سالگرد ازدواجمان »

4 فروردین 93

روزهای بهاری عملیات فتح المبین

این عکس مرا می برد به اولین روزهای بهاری سال 61 پس از عملیات فتح المبین در تپه های عین خوش! واقع اینکه گذر زمان و عدم دسترسی به دفتر خاطراتم جز خاطره ای کلی از توفیق حضور در این عملیات ندارم و افرادی را که دراین عکس حضور دارند نامشان را بیاد ندارم و نمی دانم که زنده اند یا در عملیات های بعدی شهید شده اند. به هرحال هرجا هستند یاد و نامشان گرامی باد.
03_4.jpg

من از مرداد ماه سال 59 تا 61 دوران سربازی ام را در نیروی هوایی سپری می کردم و پس از طی دوران چهارماهه آموزشی در پادگان نیروی هوایی در تهران برای گذران باقی دوران سربازی به عنوان افسروظیفه به پایگاه هشتم شکاری اصفهان منتقل و در واحد عقیدتی سیاسی این پایگاه مشغول به خدمت شدم که یکی از بهترین تجربیات زندگی ام است. دراین پایگاه کار آموزشی می کردم و این باعث آشنایی من با ارتشییانی شد که در دوران شاه به خدمت نیروی هوایی درآمده بودند و فضای ذهنی متفاوتی نسبت به امثال بنده داشتند و این باعث گفتگو و بحث و دوستی می شد و توفیق آشنایی و دوستی با سرگرد بابایی، که پس از عزل بنی صدر ارتقاء درجه گرفت و فرمانده پایگاه هشتم شد و تا فرماندهی کل نیروی هوایی بالا رفت و در سال 66 در پروازی به شهادت رسید، درایندوره نصیبم شد. به حق شهید بابایی یگانه بود و به جرئت می توانم بگویم نظیری مثل او دیگر در زندگی ام ندیده ام یک مومن و موحد واقعی بدون هرگونه ادعا و سرو صدایی!
درایامی که درپایگاه کلاس های آموزشی نبود من از پایگاه درخواست ماموریت به بسیج برای رفتن به جبهه می کردم و اینگونه بود که در اسفندماه سال 60 به جمع بسیجیانی که از اصفهان عازم جبهه شدند، پیوستم و از قضا دراین جمعی که اعزام شدیم تعدادی از دوستان همدوره دانشگاهی و دانشجویان دانشگاه های اصفهان بودند. وقتی ما به پایگاه دو کوهه و از آنجا ذیل لشگرامام حسین به فرماندهی خرازی با هلکوپتربه منطقه آمادگی برای عملیات انتقال پیداکردیم متوجه شدیم که عملیات بزرگی درپیش است. متاسفانه در دوره آمادگی و تمرینها یکی از بهترینها دوستان دوران دانشگاه در مانور تیر خورد و شهید شد ( شهید دواتگر ) و ما را حسابی داغدار کرد که از خاطرات تلخ زندگی ام است.
در شب عید سال 61 بود که قرار شد عملیات فتح المبین انجام شود و ما در آن شب در شیار تپه ها و کوهها با حدود 5 تا شش ساعت راهپیمایی در تاریکی شب تا دل منطقه ای که دشمن اشغال کرده بود، پیش رفتیم اما نزدیکی ها صبح فرمان آمد که برگردیم و ما با چه سختی و ضاجرات و خستگی برگشتیم و خودمان را بجایی رساندم که خطردشمن نباشد، خود داستانی است. پس از رسیدن به چادرها از فرط خستگی همه روزاول سال را بخواب رفتیم اما هنگامه عصر بود که دوباره لشگر را فراخواندند برای عملیات، و دوباره همان برنامه راهپیمایی برای حمله به دشمن انجام شد و صبحگاه ما خود را در پهنه دشت عین و پشت نیروهای عراقی یافتیم و اینجا بود که درگیری و اسیر گرفتن عراقی ها شروع شد و در گیر و دار بود که یکی از دوستان دانشگاهی را دیدم که سوار برتانکی عراقی است و دارد آنرا به اردوگاه لشگر می برد، دوستی که بعدا شهید شد، شهید کلاه دوزان. از دوستان دانشگاهی دیگر که دراین عملیات توفیق همراهی اش را داشتم و شهید شد مجید میرعباسی بود که پس از سال ها توقیق همراهی با همسر گرامی اش سرکار خانم مصوری منش را در فهرست نامزدی نمایندگی مجلس دراصفهان داشتم و همچین توفیق همکاری درمجلس ششم را. متاسفانه حافظه ام یاری نمی کند تا یادآور ریز عملیاتی که در آن شرکت داشتم و نام دیگر عزیزانی باشم که توفیق حضوردر این عملیات در کنار آنها داشتم. یاد و نام همه عزیزان و شهیدانی که برای دفاع از میهن و انقلاب ایثار و جانفشانی کردند دراین ایام بهاری گرامی و جاودان باد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007