« ادیان ابراهیمی و قاعده طلایی اخلاق | صفحه اول | روزهای بهاری عملیات فتح المبین »

3 فروردین 93

جامعه پیچیده و شیوه های اقتدارگرایانه

ضمن توصیه به خواندن این کتاب و بدون آنکه بخواهم به جزئیات مباحث مطرح شده در آن بپردازم فقط برای ورود به بحثی که مد نظر دارم به فرازهایی از این کتاب اشاره می کنم. آیت الله شهید مطهری در کتاب " جامعه و تاریخ " در پاسخ به این سئوال که : " آیا جامعه، وجود اصیل و عینی دارد؟" چهار گونه نظریه را مطرح می کند اما این پاسخ را منطبق با آموزه های اسلامی می داند : " جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی، ولی ترکیب روحها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواستها و اراده ها و بالاخره ترکیب فرهنگی نه ترکیب تن ها و اندامها.

همچنانکه عناصر مادی در اثر و تاثیر وتاثر با یکدیگر زمینه پیدایش یک پدیده جدید را فراهم می نمایند و به اصطلاح فلاسفه، اجزاء ماده پس از فعل و انفعال و کسر و انکسار در یکدیگر و از یکدیگر، استعداد صورت جدیدی می یابند و به این ترتیب مرکب جدید حادث می شود و اجزاء با هویت تازه به هستی خود ادامه می دهند، افراد انسان که هرکدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی می شوند، روحا در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدیدی که از آن به « روح جمعی » تعبیر می شود می یابند. این ترکیب، خود یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت.

این ترکیب از آن جهت که اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر عینی دارند و موجب تغییر یکدیگر می‌گردند و اجزاء هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است، اما از آن جهت که « کل » و مرکب به عنوان یک « واحد واقعی » وجود ندارد با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد. یعنی در سایر مرکبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است زیرا اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک « واحد » واقعی است، یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد، کثرت اجزاء تبدیل به وحدت کل شده است .اما در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است، زیرا تاثیر و تاثر و فعل و انفعال واقعی رخ می دهد و اجزاء مرکب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید می یابند، اما به هیچوجه کثرت تبدیل به وحدت نمی شود و « انسان الکل » به عنوان یک واحد واقعی که کثرتها در او حل شده باشد وجود ندارد، انسان الکل همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد. " (صص٢٠و٢١)

آیت الله شهید در ادامه می آورد : " جامعه اگر وجود حقیقی داشته باشد، قهرا قوانین و سنن مخصوص به خود دارد ...اولا جامعه به حکم اینکه خود از نوعی حیات جمعی مستقل از حیات فردی برخورداراست – هرچند این حیات جمعی وجود جدایی ندارد و در افراد پراکنده شده و حلول کرده است – قوانین و سننی مستقل از افراد اجزاء خود دارد که باید شناخته شود و ثانیا اجزاء جامعه که همان افراد انسانند – برخلاف نظریه ماشینی – استقلال هویت خود را به طور نسبی از دست داده حالت ارگانیزه پیدا می کنند. ولی در عین حال استقلال نسبی افراد محفوظ است زیرا حیات فردی و فطرت فردی و مکتسبات فرد از طبیعت به کلی در حیات جمعی حل نمی گردد. و در حقیقت مطابق این نظریه انسان با دو حیات و دو روح و دو « من » زندگی می کند. حیات و روح و « من » فطری انسانی که مولود حرکات جوهری طبیعت است و دیگر حیات و روح و « من » جمعی که مولود زندگی اجتماعی است و در «من» فردی حلول کرده است. وعلیهذا برانسان هم قوانین روانشناسی حاکم است و هم سنن جامعه شناسی. " (ص ٢۷)

این آیه الهی که : " همانا خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند. "(سوره رعد آیه ١١) در برگیرنده همین حیات و روح « من » فردی و جمعی جامعه است چرا که ایندو « من » در یک رابطه ارگانیکی و دیالکتیکی جریان تحول در جامعه را رقم زده و به پیش می برند. در شرایط کنونی جامعه ما شناخت ایندو « من » برای شناخت وضعیتی که در حال جریان است از سوی نیروهای سیاسی و به ویژه حاکمیت اهمیت وافر و تعیین کننده دارد چرا که نوع برخورد ها و رویکردها با این وضعیت می تواند ناشی از این شناخت و تحلیل باشد. قطعا اگر حاکمیت قادر به درک و شناخت این حیات و روح فردی و جمعی سازنده شاکله غالب جامعه کنونی ما نباشد و این امر را متوجه نباشد که « جامعه پیچیده » کنونی را نمی شود با « شیوه های اقتدارگرایانه » و آمرانه اداره و مدیریت کرد، راه به جایی نمی برد جز افزودن بر شکاف دولت – ملت و زمینه سازی آسیب های بیشتر اجتماعی و سیاسی. حاکمیت باید با شناخت درست جامعه خود را با روح زمانه حاکم براین حیات فردی و جمعی همساز و همراه کند و به قول امام علی " فرزند زمان خویشتن باشد ".

قطعا نویسنده توان و تخصص کالبد شکافی همه مولفه هایی که می تواند روح و حیات غالب « من » فردی و جمعی کنونی جامعه ما را توضیح دهد، ندارد و پرداختن به این مقوله در دامنه یک بحث جمعی و با حضور دانشمندان و متخصصان حوزه های مختلف علوم انسانی قابل احصا و جمع بندی است و انتظار رفته و می رود دستگاههای حکومتی با دعوت از صاحبنظران و اندیشمندان به شناخت این روح غالب پرداخته و حاکمیت را در جهت همراهی با این روح زمانه حاکم بر جامعه ما و نه تقابل و رویارویی با آن، یاری دهند و تدبیر و تجهیز نمایند. خلاصه اینکه جامعه ایران همانند جامعه چین و برخی کشورهای آسیای غربی نیست که بشود با نظریه هایی از قبیل " دیکتاتوری مصلح " یا " استبداد استدلالی " و...، که در حاقش بر « شیوه های اقتدارگرایانه " در اداره جامعه و حکومت تکیه و تاکید دارد، آنها را اداره کرد و به سر منزل مقصود رساند. جامعه ایران را فقط با تکیه به شیوه های مشارکت جویانه و مردمسالارانه می توان به نحو بهینه اداره و از " جامعه جنبشی " هر از گاه دور کرد.

حاکمیت باید براین نکته متفطن و متوجه باشد که بیش از دوسوم جمعیت کنونی کشور زیر سی سال دارند و پاسخگویی به نیازهای مادی و معنوی این نسل انرژی و توان بسیار و شیوه های نو در اداره کشور می طلبد. بطور اشاره و همچنانکه بارها گفته شده ورود اینها به بازار کار در سالهای پیش رو همچون یک سونامی است و سرمایه گذاری فراوان نیاز دارد. اینها نسلی هستند که بدنبال زندگی اند و دل به خواسته هایی دارند که در زندگی امروز آنها بازتاب داشته باشد و بنابراین با تکیه برکارنامه گذشته نظام و ادامه « شیوه های اقتدارگرایانه » و آمرانه دراداره حکومت نمی توان اینها را راضی کرد. عدم پاسخگوی به نیاز اشتغال و زندگی اینان " لشکر ذخیره آشوب " ی را می سازد که آماده ورود به هر شورشی است! هم اینها بودند که با حضور فعال در انتخابات ریاست جمهوری اخیر و انتخاب روحانی به امید پاسخگویی به خواسته هاشان برای کشور فرصت سازی کردند و به حاکمیت پیام روشن تغییر برای بهبود اوضاع دادند. در واقع فرصت دولت روحانی فرصت مغتنمی برای حاکمیت جمهوری اسلامی برای انجام اصلاحات و به سازی امور در انطباق با " شیوه های حکمرانی خوب " و فاصله گیری از « شیوه های اقتدارگرایانه » و آمرانه دراداره امور است. گروه ها و افرادی که همچنان به اعمال « شیوه های اقتدارگرایانه » فکر می کنند باید این فرصت را دریابند و بدانند از دست دادن این فرصت قطعا حاکمیت و کشور و جمهوری اسلامی را به ناکجاآباد خواهد برد.

نویسنده بارها در مطالب خود یادآور شده است که با این « جامعه پیچیده » و با این حیات و روح های متنوع و متکثر، چه در قالب فردی و چه درقالب جمعی، نمی شود مکانیکی و با « شیوه های اقتدارگرایانه » و از موضع ارعاب و سرکوب و بگیر و ببند مواجه شد بلکه باید در قالبی متناسب با روح و شأن زمانه عمل کرد. مصالح جامعه انسانی بگونه ای نیست که همچون موم در دست حاکمان قابل شکل دادن باشد بلکه هنر حاکمان و مدیران هر کشور و نظامی این می تواند باشد که با درک و دریافت درست روح زمانه حاکم بر« من » فردی و جمعی جامعه راهی را بروی آنها بگشایند تا « من » های فردی بتوانند براحتی در درون « من » جمعی و در راه رشد و تعالی فردی و اجتماعی بحرکت درآیند و با رضایت و طیب خاطر به سرمنزل مقصود ره برند. غایت و هدف خدا از ارسال رسل و انزال کتب جز براین پایه نبوده است و طبعا تشکیل حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی ایران جز این نبوده و نمی تواند باشد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007