صفحه اول

February 7, 2007

پاسخ به پنج نظر

(1)
مهدي: سلام آقاي مزروعي
راستش را بخواهيد به عقيده من عامي مشكل بودجه مختص اين دولت نيست تقريبا در همه دوره ها بخش زيادي از بودجه عمراني در دستگاه هاي مجري صرف هزينه هاي جاري شده ومي شودواين بدليل عدم وجود مكانيزمي براي كنترل وپيشگيري از اين تخلف اداري مالي ميباشدتازه چاره اي هم كه به ادعاي وزير محترم دارايي انديشيده شده فقط خواهد توانست جلوي پرداخت هاي دستگاه هارا بگيرد
در صورتيكه سرفصلهاي هزينه اي بسياري در رديف هزينه هاي جاري هستند كه تقريبا قابل كنترل نيستند وتازه اگر هم باشند در ديوان محاسبات و يا ديوان عدالت اداري در مورد تخلفات اينچنيني با تسامح وتساهل برخورد مي شود براي اين مسئله بايد دنبال راهي بود وگرنه اگرلايحه بودجه پيشنهاد شما نيزباشد قابليت چنين نقدي را در اجرا و مچگيري بعد از اجرا را خواهد داشت آقاي كرباسچي مثال روشني است ايشان از اين خلا قانوني براي پيشرفت كارها استفاده ميكرد و درست از همين نقطه نيز آسيب ديدو به دليل استفاده از اختياراتي كه هم داشت وهم نداشت سر از ندامتگاه درآورد
زياده جسارت است موفق باشيد .

مزروعی: با سلام، من همنظر باشما هستم با این توضیح که در دوره دولت خاتمی و مجلس ششم ما تلاش کردیم ماشین بودجه را روی ریل درستی قرار داده و به تدریج آنرا اصلاح کنیم و دلیل آنهم قانون برنامه چهارم توسعه است اما با تغییراتی که راه یافتگان مجلس هفتم در محتوای قانون برنامه انجام دادند و با تصویب طرحهایی همچون تثبیت قیمتها و بعد هم اقدامات دولت احمدی نژاد در افزایش هزینه های دولت کلا این ماشین ازریل خارج شده است وفکر نمی کنم که دیگر به این آسانی ها بتوان آنرا به ریل برگرداند بنابر این در مقایسه این دو وضعیت تفاوت بسیار است و نوع مواجهه با مشکل در اینجا نقش کلیدی دارد.

ادامه "پاسخ به پنج نظر" »

October 2, 2006

پاسخ به سه نظر ديگر

علي: با سلام، متشكرم كه جواب داديد، لطفا اين بحث را ادامه دهيد و باب بحث را نبنديد كه فكر مي‌كنم به نقطه خوبي مي‌رسد. شخص بنده اهل داوري از قبل نيستم و از استدلال شما استقبال مي‌كنم، اما در مورد بنده فكر كنيد يكي از دانشجوياني كه در كوي دانشگاه كتك خورد يا يكي از جواناني كه سال 76 كلي براي انتخاب آقاي خاتمي مايه گذاشت. همان‌هايي كه تا 2 صبح با هزار اميد پوستر و تراكت پخش مي‌كردند، يادتان كه هست؟
اولا همانطور كه گفتم من يك زماني داخل گود بودم و به اندازه خودم هزينه دادم و وقتي هم ديدم آقاي خاتمي دارد آرمانها را يكي يكي رها مي‌كند از گود آمادم بيرون، بنابراين اگر خون دل مي خورم، به خودم حق مي‌دهم. آقاي نوري هم يادم نمي‌آيد تا حالا چيزي از مردم خواسته باشد كه مردم دريغ كنند.
برادر گرامي،
مصدق و اميركبير هم با شما قابل مقايسه نيستند، آنها تا آخر به آرمانهايشان وفادار ماندند و هزينه دادند و اينگونه روح آرمانهايشان زنده مانده، اما شما دوستان و آقاي خاتمي آرمان و اميد را در جامعه نابود كرديد. چه روزهايي بود، چه آرمانهايي، چه آرزوهايي و چه انرژي و چه اميدهاي، يادتان هست؟
چه روزهايي بود ...
اما وقتي كه مشكلات پيش آمد، يا بايد مي‌ايستاديد تا آخر يا ميكشيديد كنار، تا حداقل آرمانهايتان زنده بماند، مثل خيلي‌ها كه سكوت پيشه كردند مثل همين آقاي نوري اين همه آدم به آقاي خاتمي نامه نوشتند كه آقاي خاتمي استفاده استعفا بده از شما خواستند تا دير نشده از حكومت برويد بيرون، اما نكرديد و شد اينطور كه مي‌بينيد.
آرمانها را يكي يكي كشتيد، اميد جامعه را كه چشم به شما داشت نااميد و در انتها شاكي شديد
چرا مردم از تحصن شما حمايت نكردند؟
برادر عزيز
انصاف بدهيد،‌ ديگر آرماني و اميدي را براي مردم شما نگذاشته بوديد، كه از شما حمايت كنند.
آقاي مزروعي،
واقعا بد كرديد با اين مردم
به خصوص آقاي خاتمي مقصر است،
آنچنان اميد را كشت و مردم را به آرمانهايشان بي‌تفاوت كرد كه بستر براي همه آن چيزهايي كه سالها با آن مبارزه كرده بوديم فراهم شد. و چه خوب فراهم شد.
آقاي مزروعي عزيز،
فراموش نكنيد كه اميركبير را كشتند،
مصدق را با كودتا بركنار كردند، اما شما در شوراها راي نياورديد، چون مردم از شما روي گرداندند، و اگر راي مي‌آورديد و پشتوانه مردمي داشتيد هيچ كس جرات نمي‌كرد شما را رد صلاحيت كند، اگر آن روزي كه اميركبير را كشتند يا مصدق را بر كنار كردند راي گيري ميشد، آنها حتما راي مي‌آوردند و بنده برخلاف شما فكر مي‌كنم درستي يا نادرستي راه اصلاح طلبي با راي مردم بستگي دارد. و آنها هستند كه حرف آخر را مي‌زنند.
برادر گرامي،
نق نمي‌زنم اما حق دارم خون دل بخورم، نمي‌گويم لنگش كن، مي‌دانم خيلي چيزها هزينه دارد، اما روش شما را هم نمي‌پسندم و فكر مي‌كنم خيلي به آرمانگرايي مردم ضربه زديد، به هر قيمت نبايد در حكومت ماند، اگر هم واقعا به دنبال راه درست هستيد، من كسي نيستم كه راهكار بدهم، اما شما مي‌توانستيد و مي‌توانيد به دوستانتان آقانيان نوري يا باقي نگاه كنيد كه چه كردند و چه مي‌كنند. خداوند هم انشاءالله به راه راست ما را هدايت خواهد كرد.
يا حق،

مزروعی : با سلام ، بنده دو مشکل برای ادامه بحث با شما دارم. اول خواندن نظرات شما برایم مشکل ووقت گیر است(بدلیل فونت غیر فارسی).دوم نظرات شما را دهها بار شنیده و دیده و در همین وبلاگ به مناسبت پاسخ داده ام و اگر شما مطالعه کرده باشید با دیدگاههای من آشنا شده اید وطبعا ادامه بحث فائده ندارد ضمن اینکه قرار نیست ما همدیگر را قانع کنیم بلکه قراراست همدیگر را درک کنبم وبرای درک متقابل فکر می کنم بحثهای انجام شده کفایت می کند. اما در پاسخ به آنچه آورده اید:
1 - اگر در باره امیر کبیر ومصدق بیشتر مطالعه کنید در خواهید یافت که اینگونه که شما آورده اید نیست! پس از برکناری این دو مردم(منظورعموم مردم ) هیج حمایتی از آنها نکردند و امیرکبیرغریبانه در فین کاشان کشته شد و مصدق هم پس از زندان برای سالها در حبس خانگی ماند و مرد. متاسفانه غالب ما ایرانیان در بزرگداشت گذشتگان خیلی مایه می گذاریم و حتی در این راه غلو می کنیم (چون اینکار هزینه ای ندارد) به گونه ای که تاریخ را مطابق آنچه می پسندیم تعبیر و تفسیر می کنیم در حالیکه تاریخ را باید همانگونه که اتفاق افتاده است فهمید وجزاین در فهم تحولات امروز هم به خطا خواهیم رفت . مطمئنا اگر پدران ما با امیر کبیر ومصدق همراهی کرده بودند وضعیت ما اینگونه نبود که امروز هست.
2 - اگر ورود فرد به عرصه سیاست بر مبنای آگاهی وشناخت باشد و نه احساس، واگر آرمانهای انسان برآمده از عمق باورها وایمانش باشد ونه وابسته به شرایط خاص(مثل دوران جوانی یا دانشجویی یا...)، در این صورت فرد برای دستیابی به آرمانهایش تلاش ومبارزه وایستادگی می کند ونه به خاطر این شخص یا آن گروه و...،والبته در این مسیر هر جه بتواند دیگران را با خود همراه کند احتمال موفقیت بیشتر است اما کناره گیری یا خیانت دیگران نمی تواند دلیلی بر کنار گذاشتن آرمانها وکنارگیری از سیاست توسط فردباشد چرا رخداداین وقایع در عالم سیاست بخشی از قاعده بازی در این میدان است. فردی که آزادانه و با شناخت واگاهی وایمان وارد عالم سیاست شده است برای خود تلاش ومبارزه می کند هر چند نتیجه کار وتلاشش برای حسب مسئولیت اجتماعی که تعریف کرده وپذیرفته است به مردم می رسد! اینکه فردی دیگران را مسئول از گود بیرون رفتن خود معرفی کند نوعی فرافکنی وگریز از مسئولیت است ، واصلا چه کسی گفته است شما پیرو دیگران باشید؟ شما خود می توانید به گونه ای عمل ورفتار کنید که الگوی بهتری را برای دستیابی به آرمانها ارائه کنید ودیگران از شما الگو بگیرند. دراینصورت مردم هم آقای خاتمی و اصلاح طلبان رارها خواهند کرد( هرچند بقول شنا رها کرده اند!) وراه شما را دنبال خواهند کردوشما نمی توانید بهانه بیاورید که نمی توانم وهزینه دارد.البته اگر این بهانه را بیاورید خواهم گفت پس اجازه بدهید که دیگران آتچه را درست می دانند ودر همان حدی که می توانند هزینه بدهند تلاش می کنند کارشان را بکنند ، کار آنها که به شما ضزر نمی زند.
3 - باز هم تکرار می کنم رای مردم دلیل درستی یا نادرستی نظریه ها و راهبردهای سیاسی واجتماعی نیست بلکه رای مردم فقط حق حاکمیت را تعریف و تعیین می کند و لا غیر. این همه پیامبران و مصلحان بزرگ در تاریخ آمدند و موفق به تشکیل حکومت و حمایت مردم دورانشان نشدند پس همه بر باطل بوده اند؟ فقط کافی است تاریخ را در مورد امام علی پس از رحلت پیامبر بخوانید تا در یابید که رفتار مردم چه بوده است وایضا تاریخ معاصر خودمان که نشان می دهد هیج اصلاح طلب و مصلحی تا کنون در این ملک سرسالم به گور نیرده است!
4 - هر فرد سیاسی در غایت آرمانهایش رهایی مردم از ظلم واستبدادو... ودستیابی آنها به آزادی ومردمسالاری وحاکمیت قانون و...را می جوید ودر این مسیر تلاش می کند مردم را (حداقل اکثریت آنهارا) با خود همراه سازد اما این به آن معنی نیست که مردم همراهش می شوند ویا دلیل حقانیت آرمانهایش همراهی مردم است! اینکه چگونه مردم همراه با آرمانهایی می شوند یا نمی شوند موضوع مباحث بسیار در جامعه شناسی وتاریخ است اما عدم همراهی مردم نمی تواند دلیلی بر رها کردن مبارزه وتلاش توسط فرد سیاسی باشد چون او رسالتی تاریخی واجتماعی وانسانی را بر پایه شناخت واگاهی وایمان برای خود تعریف کرده است. مشکل جامعه ما هم همین است که ورود برخی به عالم سیاست وگود مبارزه براساس احساس وشرایطی است وچون اوضاع تغییر کرد وشرایط سخت شد از گود بیرون می روند و... وطبعا با این وضع هیچ حرکت پایداری شکل نمی گیردو در جامعه ما به نتیجه نمی رسد.برادر عزیز! شب بیداری وپوستر جسباندن ورای دادن وحتی کتک خوردن در کوی دانشگاه که هزینه نشد! شمایی که امثال بنده را متهم به چه وچه کرده اید می توانم دهها بار هزینه از اینگونه برای شما ردیف کنم که کمترینش محاصره چندین باره توسط همان مسببان کوی دانشگاه دربوشهر وساری ومشهد وبهم ریختن برنامه سخنرانی و...بوده است. مشکل جامعه ما وحتی خیلی از آنانی که ادعای کار سیاسی دارند این است که آهسته وپیوسته رفتن در میدان سیاست را یاد نگرفته ایم وفکر می کنیم که با یک حرکت باید یه نتیجه برسیم واگر بهردلیلی نرسیدیم مایوس وشکست خورده کنار می کشیم در حالیکه: رهرو آن نیست گهی تند که آهسته رود - رهرو آن است که آهسته وپیوسته رود.
5- در مورد آقای نوری هم فکر نمی کنم اگرمردم می خواستند برای ایشان کاری بکنند نیاز به دعوت باشد وچون آزمون این مدعای شما نباز به دعوت ایشان است بنده کاری نمی توانم بکنم ومدعای شما ابطال ناپذیر می نماید! اما برداشتم این است که درشرایط فعلی دعوت ایشان پاسخی در خور نخواهد یافت وبنده اینرا خوب می فهمم که چرا مردم فعلا در لاگ خود فرو رفته وحرکت نمی کنند. برای اینکه ذهنمان کمی واقعی به موضوع نگاه کند یاد آور می شوم که پس از رخداد پانزده خرداد42 برای سالها مردم در لاگ خود فرو رفتند وبا امام خمینی همراهی نکردند اما همین مردم در سال 56 و57 به در خواست امام پاسخ دادند وانقلاب اسلامی انجام گرفت. آیا در آن دوران که مردم با امام همراهی نکردند امام هم می بایست سکوت می کرد یا کنار می کشید؟
6 - هر فرد یا گروه سیاسی براساس جهان بینی وتحلیلی که از شرایط سیاسی واجنماعی دارد خط مشی وراهبردی را انتخاب می کند ومشی ای که دوستان ما انتخاب کرده اند سیاست ورزی است .به نظر ما سیاست سکوت هیچ فائده ای برای جامعه بهمراه نداردونوعی انفعال وکناره گیری از سیاست را به مردم تزریق می کند وبیشترین فائده را برای اقتدارگرایان حاکم دارد. سکوت یک راهبرد برون رفت از وضعیت فعلی نیست بلکه به تثبیت ونهادینه شدن آن کمک می کند.البته نقد وبررسی عملکرد ما در گذشته بخشی از همین سیاست ورزی است واینکه از نقاط قوت وضعف گذشته رهتوشه ای برای آینده بسازیم.با همه این احوال نگاه ما باید معطوف به آینده باشد ونه گذشته، واین همه گذشته را سد ومانع آینده ساختن وحرکت نکردن نوعی خودزنی وخود کشی می نماید تا درس آموزی از اشتباهات.
6 - درمورد خروج از حاکمیت و...بنده فکر می کنم این ایده هم به لحاظ نظری اشتباه بود وهم عملی نشدن آن نشان دادکه عملی هم نبود چون نیرویی که باید آنرا عملی می کرد وجود نداشت! برادر عزیز! یکی از اشتباهات ما همین بود که در محاسبه نیروها دچار اشتباه بودیم . درمورد رای ندادن مردم در شوراها یا عدم حمایت مردم از تحصن نمایندگان هم به اندازه کافی از سوی بنده ودوستانم توضیح داده شده است وفکر می کنم با این تاکید که عالم سیاست عالم آزمون وخطاست این بحث را پایان دهم .همه آنانی که وارد این عالم می شوند باید بدانند در عالم سیاست همانقدر که احتمال پیروزی است به همان اندازه هم احتمال شکست است وفرد باید خود را برای هر دو آماده کند ومن خوشحالم که از بیش از سی سال پیش که وارد این عالم شدم خود را برای ایندو به یک حد آماده کرده ام ودر عین حال به تدریج آموخته ام که در این میدان آهسته وپیوسته قدم بردارم.والسلام.

ادامه "پاسخ به سه نظر ديگر" »

September 30, 2006

پاسخ به يك نظر

حميد نسر: به نظر میرسد که ذکر بدیهیات و تکرار مکررات همچنان مشخصه بارز اصلاح طلب نمایان می باشد و نا آگاهی شان سبب گردیده با اظهار مقولاتی خود را فاضل و دانشمند و کارامد ببینند!
لطفا دست بردارید. حماقت های امثال شما تا کنون آسیب های بسیار به جامعه تحمیل کرده و تنها خودتان کبک سر در برفید که هیچ نمی بینید و البته نیز نمی دانید!

مزروعی : باسلام ،برادرعزیزناشناس ! در تردید بودم که نظرشما را بدلیل ادبیاتش انتشار بدهم یانه؟ اما همین که امثال بنده را مورد لطف خود قرار داده اید موجب شد تا با شما ارتباط برقرار کنم با امید به اینکه ادبیاتتان تغییر کند .
1 - خوشبختانه در فضای مجازی همه کاربران قدرت انتخاب کامل دارند وهیچکس مجبور به انجام کاری نیست وشما هم اجبار ندارید مطالب بنده را که ذکر بدیهیات وتکرارمکررات است بخوانبد واینگونه جوش بیاورید که کاربرد برخی واژه را ندانید واینکه نوع واژه وجملات حکایت از فرهنگ وسواد نویسنده می کند.
2 - اگر شما در کل نوشته های من بتوانید دلیلی بر مدعای خودتان(فاضل ودانشمند وکارآمد) پیدا کنید حق باشماست! بنده هرگز جنین مدعایی نداشته وندارم مگر شما اصرار داشته باشید!من در حد یک شهروند ودر حد دانش وفهم خودم وبمناسبت نظراتم را ارائه می کنم آیا شما می خواهید در این حد هم نظرندهم؟ آیا نظر دادن بنده جای شما را تنگ کرده است؟ ظاهرا شما در حد یک شهروند هم برای امثال بنده حقوق قائل نیستید چه برسد به حق حیات؟ درضمن اظهار نظر نمی تواند ناشی از نا آگاهی باشد حتما ناشی از آگاهی است اما در مورد چند وچون آگاهی جای بحث ومناقشه وجود دارد.
3 - هرچند غالب ما یرانیان برای فرار از بحث دقیق وراهگشا به کلی گویی وواژه های خاص پناه می بریم وبیشتر بدنیال خراب کردن رقیب با اتهام زنی و...هستیم اما تا زمانی که مصداق های خود رادرمورد"حماقت های امثال شما تا کنون آسیب های بسیار به جامعه تحمیل کرده و تنها خودتان کبک سر در برفید که هیچ نمی بینید " ارائه نکنید طبعا مدعای شما ارزشی ندارد وبنده هم متوجه نمی شود کجا سرم را زیر برف کرده ام! وامیدوارم شما اینکار را بکنید وبدانید که این به نفع بنده وشما ودیگرانی است که داوطلبانه اینها را می خوانند.باور کنید اگر شما بتوانید آسیب هایی را که از ناحیه امثال بنده (که تقریبا هیچکاره ایم) به جامعه می رسد برشمارید ومارا از نا آگاهی بدر آورید خدمت بزرگی به ما وجامعه کرده اید ! لابد زورتان به آنهائیکه که کاری هستند ودر حال خدمت تمام وقت به بندگان خدا نمی رسد!

September 12, 2006

پاسخ به یک سئوال

با سلام
آقای مزروعی من اطلاع چندانی از احزاب و گروههای حاکم ندارم، فقط با مطالعه وبلاگ شما دیدم که شما هم مخالف این نوع رفتار جناح حاکم هستید. اما یک سوال برای من باقیست که آیا شما موافق این حکومت و کلا جمهوری اسلامی هستید یا خیر؟ و اگر موافق هستید (اما با جمهوری اسلامی مورد ادعای آمام) اعدام بیش از 3000 نفر را در سال 1367 بدستور امام چگونه توجیه می کنید؟ انتظار پاسخ ندارم، اما با دریافت پاسخ خوشحال حواهم شد.
با تشکر

ادامه "پاسخ به یک سئوال" »

August 1, 2006

پاسخ به سه نظر

(1)

ايران امروز – علي: سلام، جناب مزروعی درباره این نوشته نظری ندارم. اما درباره پست قبلی. شما یک زمانی مسولیتی جایی را داشته اید وقتی در زمان حال به شما تهمت می زنند و یا نمی دانم پرونده می سازند اگر موردی نباشد و یا نبوده می توانید حداقل بدون شکایت به قوه قضاییه حداقل در همین وبلاک بنویسید. بنده می توانم قول دهم اگر نوشته شما توجیه نباشد نه تنها لینک مطلب را در وبلاگ خودم قرار دهم بلکه تمام نوشته را در بلاگ کپی کنم و لینک را برای دوستان هم ارسال کنم. وقتی نوشته شما را خواندم که گفته بودید کار و شکایت را به ان دنیا واگذار می کنم خیلی ناراحت شدم. شمایی که در سیاست ایران بودید و هستید پستی و بلندی را می دانید و نباید از این تعابیر سخنی به میان اورید. حتی اگر دلتان گرفته باشد. با تشکر و سپاس

مزروعی: از لطف شما سپاسگزارم. فکر می کنم همین پاسخهای بنده ودیگر دوستان در این باره توضیح می دهد اما نکته مهم این است که بدلیل حاشیه امنیتی که برخی افراد وگروهها دارند اینها براحتی ومثل آب خوردن می توانند به دیگران وبه ویژه رقبای سیاسی شان در رسانه های تحت اختیارشان هرگونه افترا وتهمت ودروغ و...را انتشار دهند ومطمئن باشید اگر در گشور ذره ای حساب وکتاب ویا قوه قضائبه مستقل ومنصف و...داشت اینها هرگز جرئت انتشار اینها را نداشتند ودر شرایط عادی اصل بر برائت ودر ستکار بودن افراداست واین روال غیر عادی است که به افراد تهمت بزنند(انهم بدون ارائه هرگونه دلیل ومدرکی) وآنها بیایند از خود رفع اتهام نمایند! وبه همین دلیل بنده اینها را حواله به خدا داده ام چون بنده بدلیل روزنامه نگار بودن ومسئولیتی که در انجمن صنفی روزنامه نگاران دارم نمی خواهم علیه مطبوعه ای حتی دروغ پرداز وغیر مقید به اخلاق حرفه ای وانصاف ومروت شکایت نمایم.

ادامه "پاسخ به سه نظر" »

July 18, 2006

پاسخ به 4 نظر

(1)

نيما: آقای مزروعی! با سلام متشکرم از این که انتقاد بنده درباره نادرست بودن شعار خروج از حاکمیت در دوران اصلاحات و زمانی که مجلس ودولت به دست اصلاح طلبان بود را وارد دانسته اید.امیدوارم بقیه اصلاح طلبان هم مانند شما باشند ونقد منصفانه ومشفقانه را بپذیرند.بنده از کسانی هستم که علاقه بسیاری به اصلاح طلبان دارم وبه همین دلیل می خواهم باز هم نقد هایی از دوران اصلاحات مطرح نمایم تا ان شائ الله هر وقت اصلاح طلبان مجددا به مجلس ودولت راه پیدا کردند بهتر از گذشته عمل نمایند.به نظر من حالا که شما بحث آزادی وعدالت را مطرح نموده اید بهتر است توجه بفرمایید که در کشوری مانند ایران هردو مقوله آزادی وعدالت اهمیت دارند وباید با هم پیش بروند.یکی از نقدهای من به اصلاح طلبان این است که یا نتوانستند این دو مقوله را با هم پیش ببرند یا حداقل اگر هم توانسته باشند نتوانستند آن را به خوبی به مردم منتقل نمایند.تصور مردم از دوران اصلاحات این بود که همواره آن چه که بیشتر مورد توجه آقای خاتمی واصلاح طلبان بوده آزادی وتوسعه سیاسی بوده ودر عرصه اقتصاد اگر هم کارهایی شده عمدتا کارهای زیربنایی بوده ومسائلی که برای توده مردم قابل لمس نبوده است.به باور بنده یک دولت برای حل مشکلات مردم باید در مقوله اقتصاد ابتدا تلاش نماید که حداقلهای یک زندگی معمولی را برای همه مردم فراهم نماید یعنی به محرومیتها و طبقه ضعیف جامعه توجه داشته باشد ودر عین حال به فکر توسعه سیاسی وآزادیهای اجتماعی وسیاسی هم باشد که بیشتر مورد توجه طبقه متوسط وبالاتر جامعه است.غفلت از هرکدام از اینها اشتباه است.به نظر من اصلاح طلبان باید به محرومین وفقرای جامعه توجه بیشتری می کردند.در ضمن سوال دیگر من از شما این است که آقای خاتمی یکی از ناکامیهای دولتشان را این مسئله عنوان کرده اند که نتوانسته اند یارانه ها را هدفمند نمایند.از شما به عنوان یک عضو اصلاح طلب مجلس ششم می پرسم چرا در زمان مجلس ششم این مسئله یعنی هدفمند کردن یارانه ها با وجود یکدستی دولت ومجلس صورت نگرفت؟آیا مانعی وجود داشته؟ ممنون می شوم اگر توضیحی بفرمایید

مزروعی : باتشکراز لطف شما ،در مورد نسبت آزادی وعدالت بحثهای بسیار دقیق وظریف ولطیفی وجوددارد که امیدوارم در آینده به آن بپردازم وقطغا تحقق ایندو بهم وابسته است ودر دولت آقای خاتمی ومجلس ششم ایندو به یک اندازه موردتوجه اصلاح طلبان بودو در مورد کارنامه این دوره با گذشت زمان بهتر می توان به ارزیابی وداوری پرداخت ،به ویژه که دولت کنونی شعار اصلی اش را تحقق عدالت ورسیدگی به فقرا ومحرومین قرار داده است وبلید در عمل دید چه می کند؟ در مورد هدفمند کردن یارانه ها دولت خاتمی ومجلس ششم(اصلاح طلبان) کاملا موافق بودند اما مقامات عالی دیگر موافق نبودند وجلوی اینکار را گرفتند ودر دولت جدید نیز به بن بست تصمیم گیری در این بار ه رسیده اند!

ادامه "پاسخ به 4 نظر" »

June 10, 2006

پاسخ به نظرات

فاران: چرا شما فکر میکنید بقای جمهوری اسلامی اینقدر مهم است؟ مگر چه دستاوردی در این 27 سال داشته است که در خور تقدیر باشد؟
در زمینه اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی که جامعه در قهقراست. در این موارد آمار معتبر موجود است.(نگاهی به آمار گسترش فحشا، اعتیاد ، فقر و جرم و جنایت گویای همه چیز است)
از آزادی اجتماعی و سیاسی هم هیچی نگوییم سنگین تر است.
آیا تا وقتی در قانون اساسی (که سنگ آن را به سینه میزنید) رهبری و اقتدار بی حد و حصرش تصریح شده است چطور دیکتاتور پروری به نظرتان عجیب میرسد.

مزروعی : اصولا دنیا را نباید سیاه وسفید دید ! دربین این دورنگ طیفی از رنگها وجود دارد.از نظر من چمهوری اسلامی ایران مثل دیگر کشورهاست ونقاط قوت وضعف خود را دارد .دستاورد مهم آن استقلال است ودر مورد زمینه های اقتصادی ، سیاسی وفرهنگی هم جای بحث ونظر وجود دارد و اینگونه سیاه نیست که شما دیده اید. درمورد آزادی و دیکتاتوری و... هم اینگونه نیست که مسئله فقط به ساختار حقوقی (قانون اساسی ) بر گردد بلکه هم به ساختار حقوقی وهم حقیقی (افراد وجامعه ) برمی گردد وموضوع تغییر در این ساختارها برای دستیابی به آنچه شما مطلوب می پندارید به این آسانی ها که شما تصور می کنید نیست! دلیل روشن اینکه ایرانیان بیش از صد سال برای دستیابی به حاکمیت قانون ، دموکراسی ، آزادی و...در این سرزمین تلاش و مبارزه وجهادو...کرده اند وما به اینجا رسیده ایم وهنوز راه دشوار وطولانی در پیش داریم و من با تکیه بر تجربیات گذشته تاکید بر اصلاح تدریجی همین نظام ونه انقلابی دیگر دارم وفکر می کنم دیگر کشور هایی که از ما پیشی گرفته اند همین مسیر را پیموده اند وکافی سرگذشت کشورهای اروپایی را بخوانیم والبته هیچ کشوری را نمی توان یافت که در آن مسائل ومشکلات نباشد وحتی در مورد مواردی که شما مثال زده اید آنها نیز کم وبیش مشکل دارند وقطعا اگر در کشور ما موازین حقوق بشر ودموکراسی ارج نهاده شود با همت ومشارکت همگان می توان بر این مسائل ومشکلات غلبه کرد.

ادامه "پاسخ به نظرات" »

June 7, 2006

پاسخ به دو نظر

مهدي: رجب علي جان حالا كه تابستان شده بهتر نيست تا به روستايتان بروي و در درو كردن محصول به ريش سفيدان روستا كمك كني ؟

مزروعی : ضمن تشکر از رهنمود جنابعالی به اطلاع شما می رسانم که روستای ما نزدیک به سه دهه است جزء شهرستان اصفهان شده و متاسفانه به یمن این پیشرفت دیگر در آن محصولی که نیاز به درو باشد کشت نمی شود و البته قبل از پیوستن به شهر هم ریش سفید به مفهومی که شما آورده اید، نداشت! حال با این توضیحات می بینید که راه حل جنابعالی برای بنده چقدر خیالی و فضایی است عین بسیاری از راه حل هایی که برخی برای حل مسائل ومشکلات ایران می دهند با اینهمه اگر شما اهل روستا باشید جای امیدی باقی می ماند و آن اینکه دو نفری به روستای شما برویم و در درو کردن محصول به ریش سفیدان روستا کمک کنیم شاید فرجی حاصل شود.



داوود حشمتی: جناب آقای مزورعی در مطلب دیگری که برایتان میل کردم هم گفتم آیا فقط در آمد دولت ایران از منابع نفت است در آمد حاصل از منابع طبیعی گاز که شاید بعد از نفت دومین درآمدمان باشد چطور سالیانه چه میزان از این طریق درآمد حاصل می شود و چه سهمی از آن در اختیار مردم قرار می گیرد


مزروعی : عمده استفاده از استخراج منابع گاز در داخل کشور صورت می گیرد و درآمد حاصل از صادرات گاز حداکثر سالی 2 تا 3 میليارد دلار می باشد که به عنوان درآمد شرکت ملی گاز صرف سرمایه گذاری در منابع گاز و توسعه شبکه در داخل کشور می شود تا مناطق بیشتری بتوانند از گاز استفاده کنند. متاسفانه باید گفت علي رغم برخورداری ایران از منابع غنی گاز بدلیل فقدان سرمایه گذاری لازم در این منابع ما نتوانسته ایم از این منابع برای کسب درآمد و پیشبرد توسعه ملی استفاده نماییم که خود بحث جدائی را می طلبد و قطعا یکی از راهها و ابزارهای توسعه اقتصادی ایران به توجه و چگونگی استفاده از منابع گاز در آینده مرتبط می باشد.

May 27, 2006

پاسخ به یک نظر

به نام خدا
دوست عزیز جناب آقای مزورعی مقاله اقتصادی دستوری را در وبلاگ امروز خوانندم که به نظرم حتی نه به عنوان یک همکار بلکه از دید یک شهروند دوست دارم مطالبی به آن اضافه و یا انتقاد کنم.
با بخش ظهور طبقه جدید زیاد موافق نیستم به اعتقادم در بین طیف راست سنتی در مجموع کسانی از قدیم به بازار و بازار سیاه علاقه مند بوده و در آن فعالیت می کردند دیگر کسی حتی از دورترین افراد فامیل و دوستان هم نمانده که از این کلاه برای خود نمدی نساخته باشد . از طرف دیگر کسانی که به راست مدرن شهرت دارند نیز در بین سالهای سازندگی و دور اول ریاست جمهوری آقای خاتمی به اندازه کافی برای خود کت و کلاه دوخته اند که با اتکاء به آن توانسته و بتوانند از گرداب پرونده های مفاسد اقتصادی عبور کنند. در این بین تنها بخش اعظم مردم یا طبقه متوسط مردم در همان گرداب همیشگی امرار معاش دست و پا می زنند.
به اعتقادم این وظیفه دوستان شاغل و نزدیک به دو خرداد است که کارهای انجام شده در زمان دو دولت خاتمی و تفاوت آن با امروز و آینده بحث کنند. بالاخره یک نفر می بایست برای مردم توضیح دهد که اگر در دو دوره 4 ساله قیمت دلار کمترین نوسان را داشته و یا این که در 27 سال بعد از انقلاب ثابت ترین دوران خود را طی کرده نیازمند یک سری عوامل اقتصادی – اجتماعی – سیاست داخلی و سیاست خارجی بوده . درست در زمانی که پیروزی دو خرداد اتفاق افتاد مردم در بین خود توهماتی داشتند که باعث می شد فکر کنند همه چیز قرار است درست شود اجناس ارزان – وضع اجتماعی مطلوب و حتی روابط دختر و پسر آزاد گردد. در همین زمان آقای نبوی مصاحبه ای انجام دادند که در آن سعی کردند سطح توقعات مردم را پایین بیاورند ولی بعد از اتمام دو دولت و یک مجلس که معتقدم کارهای فراوانی کرده نباید این کارهای برای مردم توضیح داده شود. به نظرم شیوه برخورد و رفتار گروه های موسوم به دوم خردادی مانند کل ایران است یک وقتی در کشور ترکیه یک روزنامه نگار که به ایران بارها سفر کرده بود به من گفت مشکل اصلی شما این است که تبلیغات خوبی ندارد و قادر به معرفی خود نیستید . تصوری که دنیا از شما دارد و با آن چیزی که شما هستید زمین تا آسمان تفاوت دارد مشکل اساسی گروه های چپ هم همین است. دیگر این که درست که هیچ رسانه ای در اختیار نداریم و یا نمی توانیم از راه هایی که معمول و رسانه ای است با مردم در ارتباط باشیم ولی فکر می کنم طیف دوم خرداد رابط اصلی خود با مردم که همان دانشجویان باشند را هم از دست داد از یاد نبریم که در قبل از سال 76 هم گروه های چپ هیچ رسانه ای جز روزنامه سلام در اختیار نداشتند که با این دید امروز لااقل در چند روزنامه به صورت آشکار و نهان در اختیار چپ است در آن موقع این دانشجوها بودند که با ارتباط مستقیم با مردم به همه فهمانند که اگر مردم بخواهند حتی می توانند کسی را که از پیش باند فرود هلکوپترش ساخته شده برای رفت و امد به ریاست جمهوری می شود به زیر کشید . می شود 20 میلیون و حتی در مقطع بعد 22 میلیون نفر را واقعا به پای صندوق رای آورد.
راست سنتی بعد از وقوع دوم خرداد به دنبال چنین نیرویی بود که بتواند جای دانشجویان را بگیرد و دید که با اتکا به حرکت های قانونی و غیر قانونی بسیج 3 انتخابات را از چپ گرفت.
اما برگردیم سر موضوع اقتصاد دستوری تعجبم می کنم که این همه سال پول نفتی در رژیم گذشته خرج عیاشی ها و خرید سلاح و غیره می شد در این سال ها که ده ها برابر شده در کجا جمع شده. اساسا راه دست یابی به آن چیست چرا من نمی توانم بخشی از آن را در اختیار داشته باشم. مگر در این کشور فقط انرژی هسته ای حق مسلم ماست. یعنی نفتی که زیر پایمان است حق مسلم مان نیست. چرا من در کشوری سرشار از منابع طبیعی زندگی می کنم ولی به اندازه یک شهروند ترک که هیچ چیز جز توریست هایی که با التماس به کشور خود می آورند و هرکاری برای رضایت او انجام می دهند تا امرار معاش کنند خوشبخت نیستم. چرا هیچ اقتصاد دانی در ایران شرایط درآمد و هزینه های دولت و ملت ایران – ترکیه – عربستان و آمریکا را برایمان شرح نمی دهد حتما همه می باید از ایران بیرون بروند تا ببینند و همانجا بمانند. در این 27 ساله و یا لا اقل بعد از جنگ پول نفت این ملت در کجاها جمع شده. امثال سلطان شکرها که با میلیاردها تومان سرمایه توسط یک گروه امنیتی حفاظت و از ایران خارج می شوند این پول را در اختیار دارند. شاید بخشی از آن را ولی نه همه بالاخره یک روزی در این مملکت هم همه چیز روشن خواهد شد و دولت ها نه فقط برای مالیات دهنده گان که برای کسانی هم که پول نفتشان را خرج می کنند هم توضیح دهند و بازخواست شوند آن کسی که این ملک و ملت را حق مسلم خود می دانست و از پدر به ارث برده بود با خرج کردن های خود تقاص پس داد وای به حال کسانی که از بیت المال ذره ای خورده و به اولاد خود داده اند که نسل دوم آنها هرگز پای در بازار نخواهد گذاشت و از همان منطق الهیه و اقدسیه تمام ثروت پدر را دلار کرده و با آن برای خود گرین کارت خواهد گرفت باز به این امیدوارم که روزی خواهد رسید که جیب عده ای پر شود.
سئوال دیگری که همیشه در ذهنم بوده این که شهرام جزایری ها را گرفتند و یا خیلی های دیگر پولی که از این ها گرفتند که بالغ بر میلیاردها دلار می شود چه شد . مگر این پول ملت نبوده مگر آنها پول بیت المال را نخورده اند اموالی که مصادره شده در چه وضعیتی قرار دارد آیا خبرنگاران ما فقط به دنبال اخبار کیک زرد و سفرهای استانی رئیس جمهور باید باشند. این وظیفه خبرنگاران نیست که سئوالاتی که به ذهن مردم می رسد یا نمی رسد را موشکافی کند.
در آخر این که دوست دارم به عنوان یک اقتصاد دان از شما سئوال کنم اگر قرار بود مبالغ مصادره شده و اعلام شده در مطبوعات را به 100 هزار خانواده 4 نفری ایرانی داد به هر کدام چه قدر می رسید.
موفق باشید
دوست شما داوود حشمتی

ادامه "پاسخ به یک نظر" »

April 29, 2006

هفت پاسخ به نظرات مطلب «به عمر شما قد نمي‌دهد»

(1)
نيما: اقاي مزروعي با سلام از شما توقع نداشتم كامنت مرا درباره مطلب قبليتان روي سايت قرار نداديد من در ان مطلب عرض كرده بودم كه مقالات اقتصادي شما درست ومفيد است ولي مواردي مانند كاهش نرخ تورم يا افزايش درامد سرانه در زمان اقاي خاتمي براي عامه مردم قابل لمس نبود بر عكس اقدامات دولت ومجلس فعلي اكر هم غير علمي باشد مانند تثبيت قيمتها يا افزايش حداقل دستمزدها براي عامه مردم قابل لمس است ايا بهتر نيست در كنار توجه به زيربناي اقتصاد به روبناي ان هم توجه شود؟ضمنا من در وبلاكم مطلبي در مورد ملاكره با امريكا نوشته ام كه خوشحال مي شوم اكر سري به ان بزنيد و كامنت بدهيد ادرس ان اين است:
http://nima62.blogfa.com/post-4.aspx

مزروعی : علت آنکه نظر شما را روی سایت نگذاشتم یرای این بود که پاسخگویی به آن نیاز به وقت داشت ومتاسفانه چون عازم سفری بودم گذاشتم که در فرصت مساعد همراه پاسخ انتشار دهم. نظر شما کاملا درست است وفعلا دولت احمدی نژاد ازافزایش در آمد نفت همچون یک مائده آسمانی می تواند استفاده کند وحاتم بخشی نماید وفراموش نکرده ایم که دولت خاتمی با نفت بشکه ای ده دلار در سال 76 (در امد کل سال حدود 10میلیلرد دلار) ونهایت حدود23 میلیلرد دلاردرسال83 کشور را اداره کرد واحمدی نژاد با36 میلیلرد دلار برای سال84 وبیش از 40 میلیارد برای سال 85! قطعا با چنین وضعیتی عامه مردم
خوشحال خواهند شد اما آیا این وضعیت دوام خواهد داشت؟ واگر قیمت نفت سقوط کرد آنوقت چه بلایی سر کشور ومردم خواهد آمد؟ بله در کوتاه مدت همه چیز رضایت بخش به نظر می رسد اما در دراز مدت آثار وپیامد زیانبار این سیاستها بتدریج ظاهر خواهد شد وشما می توانید با نوشته من را در آنزمان ارزیابی نمائید. راهی راکه خاتمی در اداره اقتصاد کشور در پیش گرفته بود بنفع کشور ومردم بود وبرای آنها یک زندگی پایدار وآبرومند را رقم می زد هر چند در طی مسیر باید سختی ها را تحمل می کردند اما راه دولت احمدی نژاد خوردن از کیسه نفت ورضایت آنی است. مشکل اقتصادانان در ایران همین است که نمی توانند حرفشان را برای عامه مردم ترجمه کنند وفی المثل به آنها بقبولاند که سیاستهای جاری چه آثار وپیامدهای زیانباری در پی دارد وفقط تورم در سال جاری همه قدرت خرید آنها را خواهد خورد. بهر حال فکر می کنم باید منتظر ماند ودید که سرانجام کار چه خواهد شد که هزار باده نا خورده در رگ تاک است.

ادامه "هفت پاسخ به نظرات مطلب «به عمر شما قد نمي‌دهد»" »

April 5, 2006

پاسخ به 7 نظر

(1)
مهدي: آقای مزروعی عزیز! ممنون از پاسخ متین و مفصل تان. اینجا مجال بحث بر تک تک مواردی که ذکر کردید نیست اما بگذارید در باره ی کلیت پاسختان چیزهایی یادآوری کنم. اگر چنان که فرمودید، بپذیریم که حکومت های دینی در صدر اسلام موفقیت آمیز بوده اند، باید به نکاتی توجه کرد که از چشم شما پنهان مانده است: 1) هرچند ممکن است حکومتهای پیامبر و علی حکومتهایی مردمدار بوده باشند اما مردم محور و مبتنی بر رای مردم (به معنی مصطلح امروز) نبوده اند و حاکم توسط مردم کنترل یا عزل نمیشده و تصمیمات مردم را اجرا نمیکرده بلکه با بعضی از مردم مشورت می کرده و گاهی در اثر فشار مردم تصمیمی می گرفته. اگر حکومت های صدر اسلام، دیکتاتوری نبوده اند، قطعآ دموکراسی هم نبوده اند چون دموکراسی حداقلهایی را لازم دارد که آن حکومتها فاقد آن حداقلها بوده اند. 2) اگر فرض بگیریم که حکومتهای صدر اسلام حکومتهایی دموکرات بوده اند، جای این سوال باقی است که چرا پس از آن دو بزرگوار هیچ حکومت دینی دموکرات دیگری تشکیل نشد و اگر حکومت دینی عدالت محوری (و نه دموکرات) روی کار آمد، دولت مستعجل بود و دیری نپایید؟ 3) ما معتقدیم که پیامبر و ائمه معصومند و در اجرا و تبلیغ دین خطا نمی کنند. بنابراین، در حکومتی که آنها بنا می کنند اگر سیاست و اخلاق با هم نسازند، آن که فدا می شود سیاست است و نه دین و اخلاق. این چنین است که علی نمی تواند بیش از پنج سال زمام داری کند (بگذریم از شخصیت فوق کاریزماتیک پیامبر در میان مسلمین). اما آیا امروز می توان با اطمینان گفت که در تقابل دین و سیاست، دین است که محفوظ خواهد ماند؟ اگر چنین است، چه تفاوت میان معصوم و غیر معصوم؟ 4) آقای مزروعی! از شما بعید است که به این راحتی استثنائات را تعمیم بدهید. این را شما منصفانه جواب بدهید: اخلاقی که ما به آن معتقدیم، در فرانسه و سوییس و کاناداو استرالیا بیشتر رعایت می شود یا در ایران اسلامی؟ جرم و جنایت در ایران بیشتر است یا در این کشورها؟ فقر چطور؟ رشوه چطور؟ فحشا چطور؟ دختر شماو خواهر من در این کشورها امنیت بیشتری خواهند داشت یا در ایران؟ بله من هم موافقم که "گل بی خار کجاست" اما شما را به خدا تفاوت قایل شوید بین کاکتوس و گل سرخ.... یا حق!

مزروعی : باسلام وتشکر،طبعا همانگونه که شما یادآور شده اید در اینجا مجال بحث محدود است ونمیتوان وارد جزئیات موضوع و همه ابعاد آن شد اما درباره آنچه متذکر شده اید نکات ذیل را به اشاره ارائه می کنم :
1) اصولا بحث دموکراسی وحکومتهای دموکراتیک (فارغ از انواع آن) یک بحث مستحدثه ومتعلق به قرون اخیر وناشی از تجربیات بشر در امر حکومت داری است ، ودرزمان پیامبر وعلی وتا قرن ها بعد درهیچ کجای عالم چنین مدلی ( متکی بر رای مردم به شیوه امروزی ) تحقق خارجی داشته است ، اما با توجه به شرایط زمان ومکان آیا ما نمی توانیم با تکیه بر تجربه و سیره نبوی وعلوی در امرحکومتداری همان حداقلهای لازم برای تحقق حکومت دموکراتیک دینی را استنباط نمائیم؟ واز زاویه دیگر آیا این حداقلها باآموزه های دینی وتجربه عملی حکومت پیامبر وعلی در تضاد وتباین قرار می گیرد؟ ازنظر بنده حداقلهای لازم برای تحقق بک حکومت دموکراتیک قابل استنباط ار آموزه های دینی وسیره نبوی وعلوی است وحتی اگر اینرا نپذیرید می توان گفت که این حدقل ها هیچ تضادوتباینی با آموزه های دینی ندارد وبنا براین می تواند مورد قبول دینداراندر عرصه سیاست وحکومت قرارگیرد ومبنای رفتاری آنان در اداره حکومت باشد.
2) در مورد بقا وپایداری حکومتها اعم از دینی وغیردینی ( دموکرات وغیردموکرات) قواعد عام حاکم برهستی وتاریخ عمل می کند(آنچه در آموزه دینی اسلام سنت الهی نامیده می شود) و به عبارت مصطلح خداوند با هیچ طائفه وملتی قوم وخویشی نداردواینکه چرا حکومت دینی دیگری تشکیل نشد برمی گردد به خواست واراده انسانها وجوامع که خود بحث مفصلی را می طلبد. فراموش نکنیم که شکل گیری حکومتهای دموکراتیک نسبت به تاریخ بشری عمر چندانی ندارد وتازه این هم ناشی از انباشت تجربیات تاریخی بشر وهمان مشکلی است که شما به آن اشاره کرده اید.
3) تا آنجا که بنده مطالعه واطلاع دارم پیامبر وعلی در امر حکومتداری هرگز استنادی به معصوم بودن خود نداشته اند و رفتارشان همچون همه حاکمان مبتنی برامور بشری بوده است وفکر می کنم از این نظراتفاقا الگوی ما هستند وبحث معصوم بودن که یک بحث کلامی خاص شیعه و بسیارپر پیچ وتاب است خیلی به این موضوع مرتبط نمی باشد،وبنابراین نگاه دراین باره فرقی بین معصوم وغیر معصوم در اداره حکومت نمی شود قائل شدو آنچه راهنمای عمل حکومتگران است ضوابط وقواعد کلی ودرراس آنها قاعده "هدف وسیله را توجیه نمی کند "می باشد.
4) آنچه قابل تعمیم می باشد قواعد کلی است ونه استثنائات! ودرستی واصالت این قواعد می تواند محل بحث باشد حتی اگر امکان تحقق خارجی آن بصورت موقت یا دائم فراهم نیامده باشد هرچند امکان تحقق خارجی بصورت موقت یا دائم می نواند پشتیبانی کننده بحث باشد. بطر مثال برقراری عدالت یک هدف کلی حکومت دینی است واین هدفی است که در همه زمانها ومکانها مطلوبیت دارد وادعای حکومتهای دموکراتیک کنونی نیز همین است . من هم باشما هم نظرم که رعایت اخلاق وعدم فساد وجرم وجنایت درکشورهاییکه نام برده اید قابل مقایسه با ایران نیست قطعا آنها بسیار جلوتراز ما هستند اما اینرا نمی توان دلیلی بر ناتوانی حکومت دینی بطور کلی گرفت هرچند می توان آنرا دلیلی بر ناتوانی حکومت بنام دین موجود گرفت و همه مدعای بنده در مطلبی که نوشته بودم این بود که درحکومت دینی هدف وسیله را توجیه نمی کندووقتی مسئول حکومتی به صراحت می گوید هدف وسیله را توجیه می کند دیگر تکلیف دراین باره روشن می باشد.

(2)
شريف: با نام و یاد خدا. جناب آقای مزروعی. با سلام و احترام. واضح است که با توجه به آموزه های دینی هدف وسیله را توجیه نمی کند. اما عملکرد چند سال اخیر اصحاب قدرت این را نشان نمی دهد. از این بگذرم. حتماً به خاطر دارید که در پایان سال 1384 جمعی از مردم سیستان و بلوچستان در حالی که در جاده زاهدان به زابل و یا بلعکس رفت و شد می کردند به توسط تروریست ها آماج گلوله قرار گرفتند. برخی به شهادت رسیدند و برخی زخمی و گروهی نیز به اسارت رفتند. عکس العمل شما به عنوان یک اصلاح طلب چه بود؟ مگر نه این است که اگر حادثه ای کوچک تر از این حادثه دلخراش برای هم حزبی های جناب عالی اتفاق می افتاد چه فضاسازی ها که نمی شد؟ آیا در این صورت ابزاری برای رسیدن به برخی اهداف نمی شد؟ این یک نمونه از عملکرد ما در جامعه. حال ما باز هم به این بحث بپردازیم که آیا هدف وسیله را توجیه می کند یا خیر؟ و پاسخ دهیم که خیر! در این فاجعه که عظیم ترین فاجعه دلخراش سال 1384 نام گرفت 22 تن از مردم عادی و شهروندان این آب و خاک بی هیچ گناهی و بی دفاع به شهادت رسیدند. برخی حتی دانش آموز بودند و برخی کاسب و برخی طلبه و دبیر و فاقد شغل. و دریغ از شما و هم حزبی های جناب عالی که به این مسأله واکنش، فقط و فقط واکنش نشان دهید. باز هم خدا پدر آقای ابطحی را بیامرزد که یک یادداشت در این باره قلمی کرد و از وبلاگ نویسی که نمی شناسدش و به گروگان گرفته شده است، در کنار گوشه کنایه های جناحی، دفاع کرد و خواستار آزادی اش شد. مناسب است حداقل از حقوق شهروندان دفاع کنید. اساساً یکی از عواملی که منجر به شکست اصلاح طلبان شد همین بی تفاوتی نسبت به مسائل مردم بود. امید می برم در این زمینه جبران مافات بشود. نشانی وبلاگ دانشجوی وبلاگ نویس را در ادامه ملاحظه می فرمایید. http://rezal.blogfa.com/ جمعی از دوستان ایشان خواستارآزادی سریع وی و دیگر هموطنان ما شده اند. شریف لک زایی موفق باشید.

مزروعی : برادر عزیز وشریف ! لازم نیست برای اینکه انتقاد کنید وحرف دلتان را بزنید به دیگران پرخاش کنید و تهمت بزنید اما در رابطه با نظرات شما :
1) اگر برای ادعایتان ( اگر گوچکتر از این حادثه ای برای هم حزبی هاتان...) یکی دومثال ارایه کنید ممنون خواهم شد چون فکر می کنم شما دچار خطای اطلاعاتی هستيد. ضمن اینکه یکی از وظائف هر حزبی دفاع از حقوق اعضایش می باشد واگر افراد جامعه برحسب سلائق وتفکر خود دست به تشکیل احزاب ونهادهای مدنی بزنند وهزینه اینکار را بپردازند خودبخود پشتوانه ای برای دفاع ازحقوقشان رادرروز مبادا فراهم می کنند وکسانی که حاضر نیستند این هزینه را بپردازند نمی توانند توقعی از دیگران داشته باشند.
2) هر چند این حادثه در آخرین روز سال اتفاق افتاد وحزب مشارکت که نظام تصمیم گیری جمعی دارد بمانند همه ارگانها ونهادهای رسمی وعمومی وغیردولتی تا روز چهاردهم فروردین تعطیل بود وبنابراین انتظارموضع گیری شما دراین ایام غیرمنطقی می نماید اما می توانم از شما بپرسم اگر حزب موضع می گرفت در کجا امکان انتشار می یافت؟ وشم چگونه از آن مطلع می شدید؟
3) برپایه دیدگاههاونظرات کلی مشارکت روشن است که این حزب کاربرد هرگونه زور و خشنونت وترور را به هرعنوان وبهانه ای مخکوم ومطرود می داند واز جمله آنچه را برای هم میهنان ما در سیستان وبلوچستان اتقاق افتاد. 4) دفاع از حقوق شهروندان از راهبردهای اصلی مشارکت در عرصه سیاسی ایران است وتحق این امر را دردرجه اول باید در نظام سیاسی حاکم جستجو کرد واتفاقا شما بجای پرخاش واتهام به ما باید اینها را متوجه حاکمان فعلی می کردید که چرا نتوانسته اند امنیت لازم را برای شهروندان خود فراهم کنند تا اینچنین گرفتار تروریستها نشوند وجانشان از دست دهند. ظاهرا وطبق معمول رواج یافته چون انتقاد وسئوال ازحاکمان فعلی هزینه دارد پس انها را متوجه کسانی کرده اید که هیچ مسئولیتی دراین باره ندارند ولابد باید پاسخگوی ندانم کاری وسهل انگاری دیگران باشند؟
5) درمورد شکست اصلاح طلبان حرف وحدیث فراوان است وهرکس از منظر ومرآی خود دلیلی بیان می دارد اما دست نیروهای غیبی ( نهادهای موازی اطلاعاتی وامنیتی ونظامی و...تا نظارت استصوابی شورای نگهبان واستفاده از امکانات بیت المال و...) را فراموش نکنید وخیلی هم چشم کمک به دیگران ندوزید خود شما می توانید یک حزب باشید ویک حزب بسازید و همینگونه که مطلب نوشته اید به دیگران اطلاع رسانی کنید.

(3)
محسن: با توجه به ادعای جنابعالی و حزب مشارکت در پيروی از امام خميني و با عنايت به گفته مشهور ايشان (حفظ نظام اوجب واجبات است)، شما چه گونه بين اين گفته و رابطه بين هدف و وسيله تفکيک می کنيد؟

آيا برداشت شما از سخن امام اين نيست که حفظ نظام(هدف) از چنان اهميتی برخوردار است که ميتوان از ديگر واجبات گذشت؟ به عبارتی ديگر ميتوان رد و تعطيل واجبات ديگر را به عنوان وسيله استفاده کرد. به خاطر دارم که ايشان به عنوان مثال فسخ هر قراردادی را به صورت يک جانبه از طرف حکومت جايز ميدانستند.

مزروعی : بنده متوجه ایراد شما نشدم واصولا گذشت از برخی واجبات برای حفظ برخی دیگر را (هدف) دارای توجیه اخلاقی وعقلانی می دانم اما نکته مهم آن است که برای حفظ یک ارزش اخلاقی (در اینجا اصل جمهوری اسلامی ) نمی توان ار وسیله ای غیر ارزشی واخلاقی استفاده کرد. درمورد استناد به سخن امام خمینی نیز آدرس دقیق سخن ایشان را بدهید تا با رجوع به متن وشرایط زمانی و مکانی ادای آن بتوانم پاسخکو باشم .


(4)

مشايخ:
با سلام البته اقای علیزاده ممکن است نظر بدنه ای از حاکمیت را در ان زمان بیان میکرده است برای من جای تعجب است که شما به عنوان نمایندگان ملت در مجلس ششم چرا منافع ملی ایران را پاس نداشتید و از مواضع خود دفاع نکردید؟البته اگر اعتقاد داشتید که رابطه با امریکا برای منافع ملی مفید است.
اقای مزروعی مسئله این است که این بخش از بدنه حاکمیت شناخته شده است ولی مسئله مهم این است که اصلاح طلبان نیز خود نمیدانستند برنامه هاشان چیست.

مزروعی : با سلام وتشکر، درباره نظرشما نکات ذیل را متذکر می شوم:
1) اتفاقا آقای علیزاده نظر صدر حاکمیت رابیان می کردند.
2) ما بعنوان نمایندگان ملت همه تلاشمان را برای دفاع ازمنافع ملی ایران بکار بستیم وهزینه گزافی هم بابت آن پرداختیم که بخشی ازآن ردصلاحیت امثال بنده وبرگزاری انتخابات نمایشی و فرمایشی مجلس هفتم بود.
3) نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم ( عمدتا فراکسیون مشارکت ) براین نظر بودند که مذاکره با امریکا به صورت غیر رسمی می تواند راه را برای مذاکرات رسمی ودر نهایت رابطه هموار نماید
واز این مسیر در پی تامین منافع ملی بودند وطبیعی می نماید که پیمودن این مسیر طولانی وزمانبر باشد وبه عمر مجلس ششم هم کفاف نمی داد اما طرح همین موضوع خود مخالفت مقامات عالی وطرفدارنشان را برانگیخت وازچپ وراست بسیج شدند تا جلوی این بحث را بگیرند وحتی عنوان آنرا جرم اعلام کردند وجالب آنکه جند روزنامه به همین جرم توقیف موقت وتعطیل کردند.
4) اصلاح طلبان در دولت( برنامه مکتوب ارائه شده توسط خاتمی در دور اول ودوم انتخابات ریاست جمهوری) ومجلس ششم(برنامه ارائه شده از سوی مشارکت) برنامه داشتند وآن برنامه موجود است وبه ویژه در عرصه سیاست خارجی که محور برنامه شان تنش زدایی با دیگر کشورها بود اما امکان اجرای هربرنامه ای با شرایط عینی خارجی وبه ویژه آرایش نیروهای سیاسی وتوازن قوای آنها مرتبط است ودر عرصه سیاست وحکومت آنگونه نیست که مجلس ودولت ودیگر قوا ونهاد ها هر اقدامی خواستند بتوانند بکنند.حتی امروز که حکومت کاملا یکپارچه وهمسو شده است نیز این قاعده برقرار است واینگونه نیست که مثلا دولت یا مجلس یا...هر کار خواست بتواند انجام دهد. در آن زمان چون اقتدارگراها در تقابل با اصلاح طلبان عمل می کردند فارغ ار بحث منافع ملی با تمام نیرو وتوان از درمخالفت با این موضوع (مذاکزه با آمریکا) برآمدند و نگذاشتند اینکار انجام شود اما امروز که همه قدرت به دستشان افتاده است و اوضاع هم بگونه دیگر شده است براحتی آن مواضع را فراموش کرده وخود مدافع آن شده اند! واز نظرآنان چون هدف وسیله را توجیه می کند آن مواضع واین مواضع هردو قابل دفاست چون در جهت تحکیم قدرت و حاکمیت آنهاست، حال شما بگوئید با چنین فرقه ای که هیج قاعده وقانونی را برای رقابت سیاسی
ودستیابی به قدرت وحکومت برسمیت نم شناسد چه می توان کرد وچه برنامه می توان داشت؟

(5)
فاران: جناب مزروعی با سلام میخواستم بدانم طبق چه حکمی هر مسلمانی که در راه اهداف جمهوری اسلامی کشته شود به شهادت رسیده است و مگر نه اینکه شهادت مرگ در راه خداست. پس انرژی هسته ای یک امر الهی است و اگر به صلح آمیز بودن آن شک نکنیم پس هر کس درنظام اسلامی در راه تولید برق کشته شود به شهادت رسیده است.

پیشاپیش متشکرم

مزروعی : باسلام وتشکر،طبق آموزه های اسلامی ما حکم به ظواهر می کنیم چون به باطن افراد ونیات درونی آنها دسترسی نداریم والبته در امور روزمره ودر ارتباط با دیگران فارغ از دیندار بودن یا نبودن نیز چنین می کنیم .براین پایه هرکس را که در راه دفاع ازمیهن وارزشهای دینی کشته شود شهید اطلاق می کنند اما اینکه جه افرادی واقعا شهیداند با خداست وروز قیامت!

(6)
سیاست مدار بی پدر و مادر: انصافا که بی پدر و مادر تر از شما دوم خردادیها در عالم سیاست پیدا نمی شود با همه دشمنان خمینی ساختید تا باقی بمانید ...مالی آمریکا, انگلیس و همه را انجام دادید تا چند روزی بیشتر مملکت را بچاپید به مذاکره با نیک براون گیر دادید و ما را خر کردید که شما ضد انگلیسی هستید و به خاتمی ... رای دادیم بعدا رفتید همان نیک براون را آوردید و شد یار غار شما در سفارت انگلیس هرروز .... ای بابا بی پدر و مادر تر از شما ها که مارا خرکردید ندیدم

مزروعی : در تردید بودم که این نظر را انتشار وپاسخ دهم یا نه ؟ دنیای اینترنت دنیای عجیبی است وفضای مجازی ! که هرکس با هر اسم ونامی(بطور مثال سیاستمدار بی پدر ومادر) می تواند وارد آن شود وهرچه را خواست بدون پذیرش هرگونه مسئولیتی به دیگران نسبت دهداما به این نظردهنده عزیز یادآور می شوم که لازم نبود برای آنکه آن جملات را بنویسید این نام را بر خود نهید وروشن است آنکس که این نام برخود نهد از دشنام وبدگویی به دیگران نه تنها ابایی نخواهد داشت بلکه لذت هم خواهد برد! اما با اینهمه پاسخ شما :1)خواهشمندم برای اثبات مدعایتان یک مورد از سازش ما دوم خردادیها با دشمنان خمینی را افشا کنید تا لااقل بنده بدانم با کدامیک از این دشمنان سازش داشته ام که تا کنون اطلاع نداشته ام؟ البته می دانید که افترا وتهمت زدن و...
در فرهنگ غالب ماایرانیان امری آسان وشایع ورایج است واحتیاجی به دلیل و اثبات هم ندارد!
2) درموردنیک براون و... ظاهرا شما فراموش کرده اید که آقای لاریجانی بدون آنکه مسئولیتی رسمی ونمایندگی از سوی نهادهای حکومتی داشته باشد بصورت پنهانی با نیک براون ملاقات ومذاکره می کند .درموردمتن این مذاکرات که بدلیل رقابت های درونی افشا شد هم شما می توانید با مطالعه آن در یابید که هدف از مذاکره متقاعد ساختن انگلیسی ها به انتخاب آقای ناطق در آن مقطع بود. دوم خردادیها همواره طرفدار ملاقات ومذاکره با خارجی ها به صورت رسمی وعلنی بوده اند وهیچگاه به اینگونه ملاقاتها ومذاکرات گیر نداده اند صمن اینکه هیچیک از یاران لاریجانی نیز ازآن ملاقات ومذاکره دفاع نکردند و او را تنهاگذاشتند.
3) بعید است شما با داشتن چنین نگاهی به مسائل به این آسانی خر شوید اما اگر هم شده باشید اشکال ندارد چون عرصه سیاست عرصه آزمون وخطا وآموزش است وامیدوارم در سایه این تجربه در انتخاباتهای بعدی خر نشده باشید.
4) نیک براون را دوم خردادیها نیاوردند بلکه دولت انگلیس ایشان را به عنوان سفیر به ایران فرستاد واگر دیگردواتها بنواننددرکشورشان برای ایران سفیر تعیین کنند دولت ایران یا دولت خاتمی نیز می توانست چنین کند ونیک براون یار غار کشورش بود .
4) بنده واقعا درنیافنم شما به چه چارچوب فکری واصولی باوردارید که اینگونه بی مهابا به دوم خردادیها نسبت بی پدرومادری داده اید که به لحاظ حقوقی جرم است ومجازات دارد وبه لحاظ
اخلاقی زشت وناپشند ،ظاهرا شما متوجه نبوده اید که من در آن نوشته اینرا به سیاست نسبت داده ام تا از چنین شائبه ای بدور باشد ضمن آنکه این عبارت در افواه شایع ورایج است وکسی آنرا متوجه افراد نمی کند.امیدوارم ادب نقد را همه ما یاد بگیریم تا بهتر بتوانیم با یکدیگر گفتگو وتبادل نظر کنیم.

(7)
مهدي : سلام فسلسفه ی وجود اخلاق جز این نیست که هدف، هر وسیله ای را توجیه نمی کند و نباید بکند. اما این که می گویید برتری حکومت دینی در این است که در آن حکومت، هدف وسیله توجیه نمی کند، کمی برایم ثقیل است. برای من آن چه بیشتر روشن است، توجیه هر وسیله ای با هدف حفظ دین و نظام دینی در حکومتهای دینی است. این همان چیزی است که امروز در برابر چشمان ماست. نگوییم حکومت دینی خوب است اما از آن سواستفاده شده است که هر جا دین و قدرت به هم امیخته شده بعد از چندی بوی فساد و سواستفاده همه جا را گرفته و آن که در این میان قربانی شده دین و اخلاق بوده. حکومت مقدس، حکومت بدون سوال است و جایی که قدرت باشد و سوال نباشد مناسبترین جا برای فساد است. شاد و سر بنلد باشید. یا حق!

مزروعی : باتشکروسپاس ازشما،دررابطه با آچه بیان داشته اید نکات ذیل را یادآور می شوم
1) اگر قائل به جدایی دین از سیاست باشیم ومقوله ای بنام حکومت دینی (با هرتفسیر ومدلی) را ممتنع بدانیم دیگر جای هیچگونه بحثی در این باره نمی ماند که به آن بپردازیم وطبعا بحث ما سالبه به انتفاع موضوع است والبته من چون اینرا در رابطه با دینی چون اسلام قبول ندارم به بحث ادامه می دهم. البته نباید فراموش کنیم که دراین عالم امکان سوء استفاده از هر مقوله ارزشمندی از سوی افراد وگروهها برای دستیابی به امور دنیوی وجود دارد واین منحصر به دین واخلاق نمی شود. آیا حکومتها بنام آزادی ودموکراسی جنایت نکرده اند وچون چنین کرده اند ما باید از آزادی و دموکراسی بگذریم؟ ضمن اینکه سوء استفاده ازدین واخلاق محدود به قدرت وحکومت داشتن نمی شود ودر هر جایگاه وموضعی امکان آن وجود دارد.
2) اگر استدلال شما به امتناع جمع دین وسیاست وسوء استفاده ازدین به وضعیت موجود جمهوری اسلامی ایران متکی است (والبته در تاریخ حکومتهایی که بنام دین تشکیل و عمکردی نامنطبق با آن داشته اند بسیار بوده اند) قطعا این استدلال ناکافی است برای اینکه با کدام برهان می توان گفت که این مدل حکومتی مدل مطلوب وبرآمده از اسلام است؟ درحالیکه ما حداقل دومدل حکومتی دیگر را (درشکل کلی ونه چزئیات شرایط زمانی ومکانی ) توسط رسول خدا و علی ابن ابیطالب داریم که در آنها ارزشهای دینی واخلاقی راهنمای عمل حکومت وحکومتگران بوده است . به ویژه دراین باره می توان به سیره امام علی مراجعه واستناد کرد که پس از رحلت پیامبر وحوادث پیش امده برای رسیدن به قدرت وحکومت ذره ای از موازین دینی واخلاقی عدول نکرد( نمونه بارز وبرجسته اش موضع گیری آن امام در شورای تعیین خلیفه پس ازعمر) وحتی پس ازآنکه با خواست مردم به قدرت وحکومت رسید نیز رفتاری جز این نداشت که دردل تاریخ ثبت وضبط است وآن می تواند مدل مطلوب ما باشد.
3) در مورد غیر پاسخگو بودن حکومت ومسئله فساد و...من با شما کاملا هم نظرم ویقینا دراین باره فرقی بین حکومت دینی وغیر دینی نیست اما شما در دومدل حکومتی مورد اشاره وحتی سه خلیفه پس از پیامبر پاسخگوترین حکومتها را(آنهم درآن عصر وزمانه) می یابید ودراین باره توصیه می کنم کتاب "داستان راستان" استاد مطهری را بخوانید تا دریابید در آن روزگاران رابطه شهروندان با حکومت وحاکم چگونه بوده است؟ البته اگر باز استناد شما به وضع موجود باشد راه دفاعی برای من نمی ماند به ویژه اینکه برخی نظریه پردازان رسمی دینی که هم اکنون دست بالارا در امر حکومت وسیاست دارند شهروندان را "ناصر" حکومتداران ودر راس آنها ولایت مطلقه فقیه ونه "ناصب" آنها می دانند وروشن وآشکار است که درچنین تعبیر وتفسیری ازدین برای حکومت وسیاست دیگر هیچ جای پاسخگویی به شهروندان از سوی حکومتگران باقی نمی ماند وبراحتی هدف ، وسیله را توجیه می کند وبنام دین واخلاق وعدالت چه ها که نمی شود. اما وظیفه دینداران واقعی در گذشته وحال وآینده مقابله با چنین برداشتها وسوءاستفاده ازدین بوده وهست .

February 6, 2006

پاسخ به نظرات

پاسخي به برخي نظرات ارسال شده براي مطلب «پرونده هسته اي واجب تر از نان شب !»


متاسفم که شما به ظاهر اصلاح طلبها هنوز مردم ايران را نشناخته ايد.
من بشخصه حامی اين رژيم و دولت نيستم ولی برای دستيابی به انرژی هسته ای اگر کار به جنگ هم کشيده شود از آن حمايت می کنم.

مزروعی : همانگونه که شما حق دارید نظری اینگونه داشته باشید دیگران و از جمله بنده هم حق دارم نظردیگری داشته باشم وحق هم دارم آنرا بیان و از آن دفاع کنم. درضمن در اینگونه ارائه نظرها لازم نیست همدیگر را متهم به نشناختن مردم کنیم، صحت یا استحکام هر نظری به محتوای درونی آن و پذیرش عمومی بر می‌گردد و نه به ادعای صاحب نظر! از نظر بنده بدترین راه رسیدن به انرژی هسته ای جنگ است، ضمن اینکه معلوم نیست اگرجنگی رخ دهد همانهایی که ادعای جنگیدن دارند چقدر در صحنه می مانند؟ راههای کم هزینه وعزتمندانه دیگری هم برای دستیابی به فن آوری هسته ای وجود دارد اگرکاربرد عقل و تدبیر در سیاستگزاری پذیرفته شود.


آقای مزروعی عزیز فراموش نکن الان رفتیم شورای امنیت واسه افتضاحی که هم جناحیهای شما توی توافقنامه پاریس بخرج دادند . الان تازه وضعیت برگشته به قبل از توافقنامه و هنوز غنی سازی شروع نشده اما دیدید که فرستادنمون نیویورک .

مزروعی : خوشحال خواهم شد که موارد افتضاحی راکه هم جناحی های بنده در توافقنامه پاریس بخرج دادند بصورت ریز برشمارید تا همه مطلع شوند مگر نه اینگونه کلی کوئی هیچ کمکی به بحث نمی کند. الان هم وضعیت به گذشته برنگشته بلکه ما در شرایطی کاملا متفاوت ازگذشته قرارداریم و پرونده هسته ای ایران را به این دلیل به شورای امنیت فرستادند که غالب کشورهای دنیا دیگر به حرفها وگزارشهای ایران و مقامات ایرانی اعتماد ندارند و ایران را متعهد به قول و قرارهای خود و معاهدات بین الملی نمی دانند، ضمن اینکه اقدامات دولت جدید در راه انداختن UCF اصفهان و تحقیقات نطنز عامل تشدید کننده در این موضوع بود وبرخلاف آنچه شما آورده اید اصرار آقایان برغنی سازی باعث این وضعیت شده است و خدا میداند ادامه این روند و سیاستهای غلط ایشان به کجا می انجامد.


شش هزار سال تاریخ این کشور نشان میدهد که دست های غیبی همیشه نگهدار این کشور بوده و دهان دشمنان را خورد کرده است.فرصتی است که با تکیه به وعده الهی دانشمندان ما بامب های قوی تر از اتم و بامب هیدروژن بسازند و کار دنیا را یکسره کنند. ما نامه ای (طومار) به آقا امام زمان خواهیم نوشت و در چاه میاندازیم تا زود تر از ماه مارس تشریف بیاورند و حق کفار را کف دستشان بگذارند. صبر هم اندازه ای دارد. کاری نکنند که شمشیر از غلاف بیرون بکشیم.


مزروعی : نمی دانم شما تاریخ این شش هزار سال را چگونه خواندید که اینهمه دست های غیبی درآن دیده اید! ومثلا این دست های غیبی زمان حمله مغولها و افغانهاو...کجا بودند؟ برادرعزیز! خداوند به بشرعقل داده تا از آن استفاده کند و گفته اند با توکل زانوی اشتر ببند. مطمئن باش بمب هسته ای و هیدروژنی هیچ مشکلی را ازما حل نمی کند همینطور که از دیگران را حل نکرده است و با یکسره شدن کار دنیا نیز مشکلی حل نمی شود. درمورد بقیه نظرتان هم بنظر می رسد مزاح فرموده اید و خواهشمندم شمشیرتان را همچنان در غلاف نگه دارید چون روزگار آن گذشته است و فقط به درد موزه می خورد.


سلام
بايد بگويم که شخصا اين حرف اصولگرايان را قبول دارم و مشقت با عزت را بر راحتي با ذلت ترجيح ميدهم. متاسفانه يکي از اشکالات وارد بر جريان شما وادادگي در بحث هسته اي بود و شخصا اين يکي از دلايلي بود که به کانديداي اصلاح طلب راي ندادم.
متاسفانه حرفهاي شما مرا ياد حرف بعضيها مياندازد که علت همراهي مردم با انقلاب را براي بهبود وضعيت نان و آب ميدانند در حاليکه اهميت اين موضوع در درجه چندم بود و البته پيروزي آقاي احمدي نژاد هم نه بدليل شعار بهبود معيشت مردم بلکه بدليل شعار عدالت گستري ايشان بود چراکه آقاي کروبي در اين زمينه شعار بهبود معيشت بسيار جلوتر بود(۵۰۰۰۰ تومان را ميگويم).
متاسفانه به علت فاصله گرفتن با مردم حرف دل آنها را نمي دانيد که آنها عزت را بر رفاه ترجيح ميدهند و اگر قرار بر اتتخاب يکي از اين دو باشد حتما عزت زا انتخاب خواهند کرد. فقط به شعر زير دقت کنيد تا شايد کليد خروج شما از اين مباحث بيهوده باشد.
به دست آهن تقته کردن خمير به از دست بر سينه پيش امير
عمر گرانمايه در اين صرف شد تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا
اي شکم خيره به ناني بساز تا نکني پشت به خدمت دو تا
و بدتر از همه اينکه هنوز بر اشتباهات خود اصرار ميورزيد و براي توجيه آنها به هر دليل غيرمنطقي متوسل ميشويد.

مزروعی : ظاهرا شما خود را سخنگوی اصولگرایان می دانید که این چنین محکم ازجانب آنها سخن گفته و از مواضع آنها دفاع میکنید! اما وقتی دفاع و نظر شما مسموع می افتد که منطبق بر مواضع اعلام شده اینان طی سالهای پس از دوم خرداد 76 تا انتخابات اخیر باشد درحالی که تبلیغات انتخاباتی محافظه کاران از انتخابات دور دوم شوراها به اینطرف همه حول وحوش شعارهای معیشتی و آب ونان مردم بوده و بزرگترین دلیلش تابلوی آبادگری است که اینان بر پیشانی خود برای پیروزی در انتخابات چسباندند! درمورد وادادگی و بقیه مدعاهای شما نیز سوابق امثال بنده روشن است و اینکه چه افرادی بنده نان ونامند وچه افرادی دست به پیش امیر می برند خواهیم دید، اما مدعای ما این است که می توان با عقل وتدبیر کاری کرد که هم دست پیش امیر نبرد و هم به نان مردم رسید و هم با عزت و سربلندی زیست، و اینگونه نیست که برای بدست آوردن اینها حتما باید با دیگران سرجنگ و درگیری داشت، ضمن اینکه لابد شما تجربه جنگ 8ساله با عراق ونتایج آنرافراموش نکرده اید.

November 17, 2005

پاسخ به يك نظر

اين نظر در پاسخ به مطلب «زندان‌هاي مخفي» آمده بود كه مناسب ديدم پاسخي به آن بدهم:

نظر: شما وطن فروشان که درمقابل جنايتهاي امريکا در سراسر جهان سکوت کرده ايد ونه اطلاع رساني ميکنيدونه موضع گيري وامريکا رامهد تمدن ميدانيد واز هرگونه جنابت مبرا بنابر اين لازم است اين اطلاع رساني ها شود تاهم مردم مطلع شوند وهم شما واربابانتان روسياهتر از گذشته به قول شما بوش براي جنايتکاري مثل گنجي موضع گرفت ايا شما ذره اي شرافت برايتان مانده است که حداقل خبر زندانهاي مخفي عموسام راتبليغ کنيد

مزروعي: شما که اينچنين با جرئت وجسارت به ديگران تهمت و اتهام مي زنيد و پرخاش مي کنيد و لابد پشتتان حسابي گرم است چرا جرئت نمي کنيد لااقل اسمي و آدرسي واقعي (انهم درفضاي مجازي) از خودتان برجاي گذاريد تا لااقل کمي اعتبار براي مدعايتان فراهم کنيد؟ آيا فکر نمي‌کنيد اينگونه ادعاهاي بدون دليل و برهان را ميتوان در مورد همه (از جمله خود شما) مطرح کرد؟ بطور مثال اگر شما توانستيد يک جمله يا عبارت از بنده (يادوستانم درجبهه مشارکت) در اثبات مدعايتان مبني براينکه «آمريکا را مهد تمدن مي‌دانيد و از هرگونه جنايت مبرا» پيدا و عرضه کنيد آنوقت مي‌شود در مورد بقيه مدعاهايتان هم ذره‌اي از اعتبار قائل شد. امانکته جالب توجه مدعاهاي شما اين است چون ديگران (ازجمله امريکا) ظلم و جنايت مي‌کنند بايد در مورد آنها اطلاع رساني و افشاگري شود ولي در مورد همان ظلم و ستم‌ها اگر در ايران انجام شد بايد سکوت کرد و در مورد امثال گنجي هم موضع‌گيري آمريکا را بهانه مي‌آوريد. آيا ديگران هم مي‌توانند مانند شما استدلال کنند يا نه؟ و اعتراضهاي شبانه و روزي مقامات و رسانه‌هاي رسمي جمهوري اسلامي ايران را دليلي بر درستي اعمال خود بگيرند؟ عزيزگرامي: جنايت جنايت است و هر فرد يا دولتي انجام دهد محکوم و مطرود است فرقي نمي‌کندکه آمريکا باشد يا ايران يا
... خوب بود شما هم نظرتان را راجع به وجود زندانهاي مخفي در ايران ارائه مي‌داديد تا معلوم شود شما واقعا بدلائل ديني و انساني و اخلاقي با ظلم و ستم و جنايت مخالفيد و نه دلائل ديگر. در ضمن خوشحال خواهم شد در مورد «جنايتکاري آقاي گنجي» توضيح بيشتري بدهيد تا امثال بنده هم توجيه شوند ايشان چقدر جنايت کرده‌اند که مستحقق اينهمه مجازات از نظرشما باشند؟ درمورد واژه‌هايي مثل «وطن فروشي» و«شرافت» هم زياد ريخت و پاش و عجله نکنيد، مطمئن باشيد کسي که اينگونه باشد مثل امثال بنده زندگي و عمل نمي کند ضمن اينکه اگر شما در کاربرد اين واژه‌ها صادق باشيد در آينده نياز بيشتري به اين واژه‌ها داريد.

October 9, 2005

سه پاسخ به نظرات

با سلام
آقاي مزروعي اميدوارم كه خوب باشيد و سلامت
با خواندن مطالب شما و امثال شما انسان تعريف دقيقي از انسانهاي پررو و نامرد را ميتواند بيابد واقعا شما ديگر با چه روئي مطلب مينويسيد 8 سال بس نبود براي فريب مردم 8 سال منافع ملي را غارت كرديد 8 سال ناموس مردم را در بازارهاي دوبي به حراج گذاشتيد 8 سال مردم فقير و محروم را خون دل داديد 8 سال دروغ گفتيد 8سال صداقت مردم را ناديده گرفتيد 8 سال وعده داديد و عمل نكرديد 8 سال توهين كرديد و تحمل شديد 8 سال با آبروي ملت ايران بازي كرديد 8 سال غفلت كرديد و حال نتيجه 8 سال مديريت شما همين مصائب و گرفتاريهائيست كه دولت احمدي نژاد با آن روبروست خجالت بكشيد شما با چه روئي ميتوانيد با مردم حرف بزنيد با چه روئي ميتوانيد بحث منافع ملي را پيش بكشيد بقول آقاي عباسي نتيجه گفتگوي تمدنهاي شما شما اشغال افغانستان و عراق بود خدا بخير كرد اگر مديريت شما ادامه ميافت الان در كنار هر ميدان اصلي شهر بايد شاهد حضور نظامي هاي آمريكائي بوديم.آقاي مزروعي دروغ و فريب بس است لطفا به اتاق فكر رفته و در اولين اقدام در اين ماه عزيز توبه كنيد.

مزروعي: با سلام بر شما برادر ارزشي و اصولگرا
درجواب:
1- اين اتهامات در 8 سال گذشته مرتب از سوي دوستان بسيار اصولگرا و ارزشي بر سر ما آوار شده است آيا فکر نمي‌کنيد ديگر بس باشد؟ هدف از اينکار حذف اصلاح‌طلبان و بدست‌گيري همه قدرت وحاکميت توسط اصولگرايان بود که حال انجام شده است.
2- منتظريم ببينيم دولت مورد حمايت و تائيد شما براي حل مسائلي که برشمرده‌ايد و همچنين شعار و ادعاهايي که کرده است چه مي کند؟
3- ظاهرا لفظ «مردم» که واژه‌اي سيال و غير قابل اندازه‌گيري است را به نفع خودتان مصادره به مطلوب کرده‌ايد مطمئن باشيد اگر جريان آزاد اخبار و اطلاعات درجامعه ساري وجاري باشد «مردم» فريب نمي‌خورند چرا که تک تک آنان ناظر اعمال من و شما و همه بازيگران صحنه سياست ايران و به ويژه دولتمردان حاکمند. آيا باز هم جاي نگراني براي طرح نظرات امثال
بنده باقي مي‌ماند؟ بخصوص که حال همه قدرت وحکومت دست دوستان شماست؟
4- خداوند در قرآن مي‌فرمايد:«باموعظه وحکمت حسنه ديگران را به راه خدايتان دعوت کنيد و با بهترين شيوه‌ها با آنها مجادله نمائيد» برادر عزيز و ارزشي آيا به کاربردن کلمات «انسان‌هاي پر رو و نامرد» درشان شماست؟ اگر حرفها و مدعاهاي شما درست است چه نيازي به کاربرد اين الفاظ است؟ آيا بهتر نيست ديگران خود در اين‌باره داوري بکنند؟
5- چرخ روزگاربازي‌هاي بسياردر آستين دارد. در قضاوت و داوري عجله نکنيد و مواظب باشيد آخرتتان را به دنياي ديگران نفروشيد و اميدوارم در روز حساب پاسخگوي آنچه مدعا کرده‌ايدباشيد. والسلام

***

حاج آقا باز گز نکرده پاره کردي. اين همه آمار و ارقام و مبلغ و داستان کودتا و استعمار صغرا کبرا را رديف کردي ولي يه سوال ساده رو جواب ندادي. چي شد که در سالهاي درايت اقتصادي شما باوجود اينکه درآمد نفتي جمهوري اسلامي در طول بيست سال اول تاسسيسش بيش از کل درامد نفتي ايران از روزي که اولين قطره نفت صادر شد بود ولي درامد سرانه ايرانيان به فقط يک چهارم سال 1357 رسيد؟

مزروعي: عزيز گرامي ظاهرا شما آمار سرخود هستيد چون بنده اين آمار و ادعاي شما را تاکنون جايي نديده‌ام. به اطلاع شما مي‌رسانم هر دو مدعاي شما نادرست است:
1- درآمد نفت ايران درطول بيست سال اول تاسيس جمهوري اسلامي حدود 294 ميليارد دلار مي‌شود(به نرخ جاري و رسمي) که قطعا کمتر از آنچه است که شما ادعا کرده‌ايد و اگر به نرخ ثابت محاسبه کنيم خيلي کمتر مي شود. فقط درآمد رژيم شاه در هفت سال آخر حدود 100 ميليارد دلار بود.
2- طبق آمار معتبر داخلي و موسسات اقتصادي بين المللي درآمد سرانه ايران در سال 1356 بالغ بر2060 و در سال 1383 برابر2300 دلار بوده است. ملاحظه مي‌کنيد که يک چهارم نيست با اين توجه که جمعيت کشورنسبت به سال 56 دو برابر شده است.
3- البته درنيافتم «چي شد که در سالهاي درايت اقتصادي شما...» خطاب به کيست؟ اما اگر منظور دوره دولت آقاي خاتمي و اصلاحات است خوشبختانه قابل دفاع است چرا که درآمد سرانه طي اين دوره از 1800 دلار در سال 1376 به 2300 دلار در سال 1383 رسيد.
4- در عين حال من نيز بر اين نظرم که عملکرد اقتصادي جمهوري اسلامي ضعيف و پاسخگوي نيازهاي رو به رشد جامعه و توسعه کشور نبوده است اما در هر حال اگر بحثي مي‌شود بايد متکي بر اعداد و ارقام واقعي و روشي علمي و منصفانه باشد.

***

حاج آقا:
"نزديك به دو درصد از جمعيت ايران با روزي كمتر از يك دلار زندگي مي كنند: گزارش بانك جهاني
بانك جهاني اعلام كرد كمتر از دو درصد از جمعيت ايران با روزي كمتر از يك دلار و 7.3 درصد نيز با روزي كمتر از دو دلار زندگي مي كنند. . بنا بر اعلام بانك جهاني 72.3 درصد از مردم موريتاني با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگي مي كنند.
حاج آقا با سياستهاي ناب اقتصادي اسلامي و کمک به مستضعفان جهاني اگر موريتاني را به ايران نرسانديد ايران را به موريتاني رسانديد.

مزروعي: هر چند ظاهرا گفتگو و تبادل نظر با شما فائده‌اي ندارد و معلوم نيست بر پايه چه قائده و معياري مي‌شود با شما بحث کرد اما در همين مثالتان سخت به خطا رفته‌ايد. اگر شما گزارش بانک جهاني را قبول داريد همه جا بايدقبول داشته باشيد. درگزارش بانک جهاني2003راجع به اقتصاد ايران آمده است که فقر در ايران از40 درصدجمعيت در سالهاي قبل از انقلاب به 20 درصد در سال 1382 تقليل يافته است. البته آنچه شما نقل کرده‌ايد هم در اين گزارش آمده است و قطعا اين زيبنده نيست اما فاصله‌اش با موريتاني خيلي زياد است! و البته درعالم خيال و استدلال ظاهرا همه چيز را مي شود بهم ربط داد ولو آنکه هيچ ربطي بهم نداشته باشند. والسلام

October 7, 2005

دو پاسخ ديگر

سلام جناب اقای مزروعی . از خواندن نوشته شما خوشحال شدم از اینکه می‌بینم که بخش‌هایی از دوستان که سالیانی دراز خود در حال سرکوب و ستم و ظلم بوده‌اند الان به چنین اندیشه‌هایی انسانی رسیده‌اند جای شادمانی دارد. دوست عزیز سالیانی طولانی این ظلم برکردها عرب ها بلوچ‌ها ترک‌ها دانشجویان روشنفکران فعالان سیاسی کارگری قومی مذهبی چپ‌ها ملی گراها ملی مذهبی‌ها مراجع تقلید رفت که دوستان شما یا عامل ظلم بودند یا شاهد آن. اما سخن امروزتان درست هست. همچنان که به دکتر معین هم اعتماد کردم رای دادم در حالی که از عاملین سرکوب و یورش به دانشگاه‌ها بود . اما دوست عزیز نه کیهان می خوانم و نه نوشته های برادر حسین و حسن و علی مطهری را

مزروعی: واقعا نمی دانم با اینگونه نظرات که از مشکلات امروزجامعه ما هیچ نمی‌کاهد و باز کردن آنها نیز جز دامن زدن به مشکلات وگشودن عقده‌ها و کینه‌ها و... حاصلی ندارد چه کنم؟ ضمن اینکه کلی گویی و غیر دقیق است و پاسخگویی به اینگونه نظرات و مدعاها ازحوصله اینجا خارج است. اما برای اینکه خیال دوستانی امثال ایشان را راحت کنم در مورد بنده هیچیک از این ادعاها یا اتهامات (سرکوب و ظلم وستم و...) مصداق ندارد و درست نیست. من در همه سالهای
گذسته فعالیتهای فرهنگی و اجرایی اقتصادی داشته‌ام وخوشحالم که به کسی ظلم و ستم نکرده‌ام. بر این پایه دیگر به امثال اینگونه نظرات نخواهم پرداخت.

***

بنام خدا
سلام عليكم
درمورد داستاني كه تعريف كرديد بايد بگويم كه مامورين دولت خصوصا نيروي انتظامي براي برقراري امنيت بايد يك مقدار خشن باشند تا مردم از او حساب
ببرند اگر قرار باشد كه هر شهروندي كه دو كلاس سواد داشته باشد
و مامور به او نتواند بگويد بالاي چشمت ابروست كه نميشه
به نظر من چرا اون خانم براي احترام به لباس مقدس نيروي انتظامي به تذكر پليس توجهي نكرد و با كم محلي منجر به اين قائله شد به نظر من حقش است و مامور نيز بنا به قانون مجازات اسلامي ضابط دادگستري تلقي شده و هر جا كه جرمي ويا اهانتي صورت گيرد مي تواند
بعنوانه يك ضابط دادگستري با وي برخورد و نتيجه را پرونده وبه دادسري ارسال نمايد واز شما اقا مزروعي خواهش ميكنم
كه اين چرنديات را در سايتهاي اينتر نيت ننويسيد تا منجر به سوئ استفاده بيگانگاني و وطن فروشاني چون شما گردد حتما منتظر جوا بتان هستم ضمنا به مامورين انتظامي بيشتر احترام بگزاريد
يا غلي خدا نگهدار


مزروعي: باسلام، اگر شما واقعا اينگونه فکر مي‌کنيد خوب است خودتان را به صورت کامل معرفي کنيد تا هم مسئوليت کامل حرفهايتان را بپذيريد و هم ديگران با شما و انديشه‌تان آشنا شوند و حيف است که جامعه شما را نشناسد وگرنه با اسم ستعار آنهم در اينترنت هرحرف بدون مسئوليتي را مي شود زد.
اما درباره نظرات شما سه نکته را يادآور مي‌شوم:
1- اگر قرار به اجراي قانون در کشور باشد هيچ ضابطي نمي‌تواند آنگونه که شما گفته‌ايد و بنده در نوشته‌ام آورده‌ام رفتارکند مگر آنکه قرار به اجراي قانون نباشد که آنوقت حق با شماست.
2- فرض کنيم آنچه بنده نوشته‌ام چرنديات است و آنچه شما نوشته‌ايد حرف حساب خوب کجاي اينکار اشکال دارد؟ اگر چرنديات بنده اين فرصت را براي شما فراهم آورده است که حرف حساب بزنيد غنيمت است از آن استفاده کنيد البته ديگراني هم هستند که نظر هر دوي ما را مي‌خوانند و داوري مي‌کنند. ضمن اينکه شما بايد همان اندازه که براي خودتان حق گفتن و نوشتن قائليد براي ديگران هم قائل باشيد واگر جز اين باشد نامي جز استبداد و ديکتاتوري و خودرايي نمي‌توان بر اين نحوه فکر و رفتار نهاد.
3- در مورد سوء استفاده بيگانگان نيز آنچه در جامعه اتفاق مي افتد ملاک داوري همگان اعم از داخل وخارج است و حتي نوشته امثال بنده با آن محک مي‌خورد. اگر نوشته من مورد سوء استفاده بيگانگان قرار مي گيرد آيا آن رفتارها صدها برابر امکان سوء استفاده فراهم نمي‌آورد؟ درحاليکه بنده با نوشتن آن مطلب قصد تذکر و اصلاح داشته‌ام بر پايه اين حديث شريف که بهترين دوست شما آن کسي است که همچون آيينه عيوب شما را بگويد.
4- در مورد وطن فروشي( و اينگونه اتهامات که درحکومت ديني و دولت اسلامي مورد ادعا ازسوي نيروهاي ارزشي و اصولگرا و... شبانه و روز عين نقل ونبات نصيب امثال بنده مي‌شود) باکي نيست سوابق بنده روشن است و گذشت روزگار نيز اثبات خواهدکرد چه افراد و گروههايي واقعا وطن‌خواه بوده‌اند و چه افراد وگروههايي وطن فروش؟ و در آخر اينکه بنده همواره به مامورين زحمتکش و قانونگراي نيروي انتظامي احترام گذاشته و مي‌گذارم اما از رفتارهاي غيرقانوني وخشن از سوي هر فرد و نهادي باشد نمي‌گذرم و فکر مي‌کنم نبايد دوست نادان نظام باشم که از قديم گفته‌اند دشمن دانا بلندت مي‌کند بر زمين‌ات مي‌زند نادان دوست.
والسلام

October 6, 2005

يك نظر و يك پاسخ

آقاي مزروعي سلام
اجازه بدهيد به عنوان يک بلاگر که چند شب را در کنار اين دوستان براي مطالبه عدالت از مسئولين امر و پاسداشت ياد کارتن خواب ها و مستضعفين در خيابان خوابيده ام، اندکي از خود دفاع کنم. البته حق دفاع براي ساير افراد و نيز جنبش محفوظ است.
اول. آنکه من عضو جنبش نيستم. اما نمي توانستم تحمل کنم در جامعه اسلامي کارتن خواب وجود داشته باشد و در يک شب 40 نفر بميرند. آيا اين انتظار زيادي است؟ آيا حتما بايد به دنبال اهداف سياسي باشم تا اين کار را انجام بدهم؟
دوم. لطفا اخبارتان را کامل کنيد. انگار نمي دانيد که يکي از سازمان ها و نهادهايي که در امر کارتن خوابي مان به کارهايشان اعتراض کرديم، کميته امداد بود و اصلاً بيشترين اعتراض و تندترينش را به آن سازمان داشتيم. و همچنين شب اول مقابل شهرداري خوابيديم. آن هم در دوره مسئوليت احمدي نژاد. آيا باز مي خواهيد اين جريان را سياسي و جناحي جلوه دهيد؟
سوم. در نظر شما عدالت به چه معناست؟ آيا فقط بايد به مسئولين خودمان در اجرا نکردن عدالت تذکر داد؟ يا آنکه سايرين دولت ها و سازمان هاي بين المللي هم بايد عادلانه عمل کنند و ما هم بايد بدان ها تذکر دهيم و کاري در مقابله با آنها انجام دهيم؟ لااقل به حد بضاعتمان.
چهارم. انگار نمي دانيد يا خود را به نادانستن مي زنيد. جنبش عدالتخواه دانشجويي در بيانيه هاي اخير خود به چه ميزان به دولت جديد انتقاد (يا حداقل پيشنهادات عدالتخواهانه) مي کند. اتفاقاً انتقاداتتان در مورد ارتباط جنبش با دولت جديد در بيانيه ها آمده است. به خود زحمت بدهيد تا آنها را بخوانيد.
پنجم. دروغ هايتان در انتساب جنبش به محافظه کاران و اصولگرايان را مستند به امري کنيد که عقل باور کند.

پيشنهاد:
لطفا فعاليت هاي جنبش عدالتخواه را بيشتر دنبال کنيد و در هنگام نقد خيالپردازي نکنيد.
متشکرم

مزروعي: بسيار متشکرم از پاسخگويي متين و در عين حال جانبدارانه شما. دراين‌باره نکات زير را يادآور ميشوم:1 -من اخبارمربوط به اين جنبش را در رسانه‌ها تا آنج اکه مقدور بوده دنبال کرده‌ام و خوشحال خواهم شد که اطلاعاتم را در اين‌باره تکميل نمايم اگر شما مي‌توانيد دراين‌باره کمک کنيد ممنون مي‌شوم ومي‌توانيد مطالب را به آدرس تهران - بلوارکشاورز - خيابان شهيد کبکانيان - کوچه هفتم - پلاک87 ارسال داريد.
2- بر اين نظرم که عمل هر فرد و گروهي اصلي‌ترين ملاک براي ارزيابي آن فرد و گروه است و آنچه مورد استناد من بوده است عملکرد اين جنبش بوده است.
3- در مورد عدالت حرف و حديث بسيار است اما از قديم گفته‌اند چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است. برادر عزيز اگر ديگران نسبت به ماظلم بورزند دور از انتظار نيست اما اگر در داخل کشور آنهايي که بايد مجري عدالت باشند ظلم کردند آنوقت اعتراض به داخلي‌ها اولويت مييابد يا خارجي‌ها ؟ حتما بايد از حقوق کارتن خوابها دفاع کرد اما چرا اين جنبش تاکنون نسبت به برخورد قوه قضائيه بامطبوعات وفعالان سياسي و روزنامه نگاران و...و اينهمه ظلمي که انجام گرفته ومي‌گيرد سکوت کرده است؟ وايا...درکشوري که مطبوعات واحزاب براحتي نتوانند فعاليت کنند مطمئن باشيد هيچ حقي وعدالتي حتي براي کارتن خوابها محقق نخواهد شد.
4- اگر اعلام فرمائيد هزينه انتقال دانشجويان به اصفهان و نطنز و اراک از کجا تامين شده است ممنون خواهم شد ضمن آنکه فکر نمي‌کنم حلقه زدن به دور تاسيسات اتمي و اعتراض بدينگونه ارتباطي با عدالتخواهي مورد ادعا داشته باشد و حتي اين اقدام مغاير با دفاع ازحقوق کارتن خوابهاست چرا که هزينه‌هاي اين تاسيسات از جيب همين کارتن خوابها ( والبته همه ملت ايران) درآمده است.
5-در مورد دولت جديد وعدالتخواهي‌اش هم هنوز اين جنبش موضع شفاف ودقيقي نگرفته است ومعلوم نکرده سال وسالهاي ديگر اگر کجا قرارگرفتيم عدالت است. بامعيارهاي کمي وملموس وقابل اندازه گيري.(موضع انتقادي دراين باره)
کفايت نمي کند و بايد متري بدست داشت تابا آن بشود عملکرد دولت را درهرمرحله محک زد و نسبت بدان داوري کرد.
6- در مورد استقلال يا وابستگي اين جنبش اميدوارم آنچه شما آورده‌ايد درست باشد و من اشتباه کرده باشم اما آينده پيش روي ماست وگذر زمان اثبات خواهد کرد برداشت کداميک از ما درست بوده يا خيال پردازانه بوده است .
با تشکرمجددازشما


 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007