صفحه اول

July 21, 2015

چرا ملت ها شکست می خورند؟

آیا توسعه یافتگی یا عقب افتادگی جوامع و کشورها تقدیر تاریخی آنهاست؟ اگر پاسخ منفی است پس چرا اقلیتی از کشورها توسعه یافته اند و اکثریتی عقب افتاده؟ طرح این سئوال به ویژه برای ما ایرانیان، که از تاریخ و تمدنی کهن برخوردار، و از موقعیت ممتاز جغرافیایی و منابع طبیعی غنی و سرمایه انسانی لازم بهره داریم، و درهمگامی با تحولات جهانی از حدود یک قرن و نیم پیش گام در راه اصلاحات و توسعه نهاده و چندین جنبش اصلاحی - انقلابی را پشت سر گذارده ایم، و سرانجام با تمسک به سابقه مسلمانی به انجام انقلاب اسلامی و ادعای برساختن الگویی تازه و راه گشا از نظام سیاسی پای در مسیر تاریخ نهادیم اما پس از گذشت نزدیک به چهاردهه از انقلاب همچنان اندرخم کوچه توسعه یافتگی گرفتار و از تحقق نظام سیاسی پاسخگو و مطلوب زمانه عاجز مانده ایم، بسیار قابل توجه و تامل است، و می طلبد که دراین باره در هروقت و فرصتی فحص و بحث شود تا سرانجام بتوان در سایه یک اجماع فکری نسبی دراین باره در سپهر اجتماعی، و به ویژه در میان نخبگان فکری و فعالان سیاسی و اجتماعی، راهکارهای برون رفت از این وضعیت نامطلوب را دریافت تا از اندرخم کوچه توسعه یافتگی به درآمد و به راه و بزرگراه توسعه یافتگی درافتاد.

ادامه "چرا ملت ها شکست می خورند؟" »

February 21, 2015

بیماری حاکمانِ ایران

در مرامنامه نهضت آزادی ایران آمده :" از لحاظ سیاست خارجی - مجاهدت برای تامین بیطرفی ایران و تضمین آن وسیله دو بلوک شرق و غرب و ایجاد همبستگی بیشتر با ممالکی که با ما دارای علائق مشترک تاریخی و جغرافیائی، اجتماعی یا مذهبی هستند ( کشورهای اسلامی ).

و امّا در عمل روشن شده است که مرام و رویه جمعیت مزبور خارج از حدود مرامنامه آن بوده که به ظاهر منتشر شده و کارگردانان این جمعیت هدف دیگری داشته اند که برای رسیدن به این هدف از هیچ عملی فروگذار ننموده و نه تنها خود به قوانین اساسی و عادی کشور احترام نمی گذاشته اند بلکه به اصول اخلاقی و غرور ملی نیز پایبند نبوده و از احساسات مذهبی مردم سوء استفاده و از آن جهت نیل به هدف اصلی استفاده و در مقام فراهم ساختن زمینه های مساعد جهت برهم زدن اساس امنیت و حاکمیت کشور و تغییر رژیم مشروطه سلطنتی ایران بوده اند و دراین راه حتی با بیگانگان نیز در مقام برقراری ارتباط بوده با مخابره تلگرامی ملت ایران را اسیر در قید و بند معرفی و صریحا کمک و همراهی آنانرا تمنا نموده اند. " ( از ضمائم کتاب شصت سال خدمت و مقاومت؛ خاطرات مهندس بازرگان در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتی )

ادامه "بیماری حاکمانِ ایران" »

February 15, 2015

«حصر» و حبس خانگی، نماد بی قانونی

در اواخر قرن سیزدهم مردم ایران برای رهایی از دام دیرین " استبداد شرقی و مطلقه "، که همچون بختک به دست و پایشان پیچیده بود، بپا خواستند و در پی دستیابی به " عدالت خانه " و " حاکمیت مشروطه " و " قانون اساسی " برآمدند. با پیروزی جنبش مشروطیت، تدوین و تصویب " قانون اساسی " با استفاده از تجربیات دیگر کشورها توسط نمایندگان ملت انجام شد و زان پس انتظار می رفت که " حاکمیت مشروطه و قانون " راه توسعه و پیشرفت و تعالی را بروی کشورمان بگشاید. در این مسیر بود که برای مصونیت منتقدان حاکمیت و فعالان سیاسی و مطبوعاتی در متمم قانون اساسی مشروطه پس از تعریف اصول " حقوق ملت ایران " بطور خاص این اصل را تدوین و تصویب کردند : " اصل ٧٩ – در موارد تقصیرات سیاسیه و مطبوعات، هیات منصفین در محاکم حاضر خواهند بود. " تصور براین بود که با اجرای این اصل جان و مال و عرض و آبروی فعالان سیاسی و مطبوعاتی را از دستبرد حاکمیت مصون می دارند، و اگر " جرم سیاسی " مرتکب شدند در محاکم علنی ای محاکمه شوند که " هیات منصفین " به عنوان نمایندگان اصناف ملت حضور داشته و در این باره به حکم و داوری بپردازند.

ادامه "«حصر» و حبس خانگی، نماد بی قانونی" »

February 3, 2015

راهبرد اصلاحات؛ راهی میان انقلاب و اقتدارگرایی

فعالان سیاسی و اجتماعی در مواجهه با نظام سیاسی مستقر و وضعیت موجود جامعه می توانند سه راهبرد را در پیش گیرند : ١- انقلاب، ٢- اقتدارگرایی، و ٣- اصلاحات. در ادامه به شرح و تبیین هر یک از این راهبردها و پیامدهای آن پرداخته و در جمع بندی به راهبرد مختار خود راه خواهم برد.

ادامه "راهبرد اصلاحات؛ راهی میان انقلاب و اقتدارگرایی" »

December 15, 2014

جامعه جنبشی، جامعه مدنی

بررسی و کالبدشکافی تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که در یک قرن و نیم اخیر بطور متوسط بین هر ٨ تا ١٠ سال کشور شاهد یک نهضت اعتراضی، شورش اجتماعی یا انقلاب برای دستیابی به حاکمیت قانون در سایه عدالت، آزادی، مردمسالاری و توسعه همه جانبه بوده است اما به رغم همه این مبارزات و تحمل هزینه های گرانسنگ هنوز نتوانسته است به این هدف دست یابد، و از اینرو جامعه ما ویژگی ای بخود گرفته که آنرا می توان ذیل عنوان « جامعه جنبشی » صورت بندی کرد. البته برخی نظریه پردازان با توجه به همین موضوع عناوینی همچون " جامعه کوتاه مدت " یا " جامعه کلنگی " را برای تبیین وضعیت جامعه ایرانی مناسبتر دانسته اند که به لحاظ مضمونی و تحلیلی تفاوت چندانی با « جامعه جنبشی » ندارد، و همه این عناوین بر یک واقعیت تلخ اشارت دارند و آن اینکه جامعه ما بدلیل فقدان سامان سیاسی درست و مناسب و پاسخگو به مطالبات جاری شهروندان هراز گاه دچار تب و تاب شده غیرقابل پیش بینی شده و غلیانی می کند که سامان زندگی جاری مردم را بهم می ریزد و هزینه های سنگینی را بر دوش بسیاری از افراد و جامعه سرریز می کند.

ادامه "جامعه جنبشی، جامعه مدنی" »

July 18, 2014

اعتدال و پیروزی

هاشمی رفسنجانی از بازیگران اصلی صحنه سیاست ایران در همه سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. از عضویت در شورای انقلاب تا وزارت کشور، از ریاست مجلس شورای اسلامی در سه دوره و فرماندهی نیروهای مسلح در جنگ با عراق تا ریاست جمهوری در دو دوره، از ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از بدو تاسیس تاکنون و معاونت و ریاست مجلس خبرگان در دوره دوم و سوم، و می شود گفت تنها روحانی سیاست ورزی بوده است که برای چندین بار خود را در معرض رای مردم در انتخابات های مجلس، خبرگان و ریاست جمهوری قرار داده و بارها طعم پیروزی در انتخابات را چشید، هرچند یک بار هم طعم تلخ شکست را در انتخابات مجلس ششم تجربه کرد، و در آخرین انتخابات ریاست جمهوری یازدهم هم که نامزد شد شورای نگهبان به بهانه کهولت سن او را رد صلاحیت کرد تا از رقابت در انتخابات و معلوم شدن وزن و محبوبیت او در جامعه بازماند.

ادامه "اعتدال و پیروزی" »

June 26, 2014

باز تولید شیوه های پیشین پس از انقلاب

"الکسی دوتوکویل " از پیشگامان جامعه شناسی در غرب در کتاب " انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن " حاصل تحقیقاتش را در باره وضعیت سیاسی قبل از انقلاب فرانسه، و اینکه پس از انقلاب چه وضعیت سیاسی ای در این کشور جایگزین شد، بازتاب داده است. او در جای جای این کتاب بطور مستند به اثبات این گزاره می پردازد که به رغم آنکه انقلابیون بدنبال تغییر شیوه حکومتداری و " قدرت متمرکز و مطلقه " رژیم پیشین بودند، و با انقلاب تلاش کردند هرآنچه را نشانی از رژیم گذشته و سنت دیرینه پادشاهی در این سرزمین داشت از بین ببرند، اما در عمل آنها در بسیاری از امور حکومتداری به « باز تولید شیوه های پیشین پس از انقلاب » پرداختند، و به گونه ای ساختار " قدرت متمرکز و مطلقه " پیشین را حفظ و برای آن توجیه انقلابی و جدید درست کردند. به فراز هایی از کتاب توجه کنید:

ادامه "باز تولید شیوه های پیشین پس از انقلاب" »

June 15, 2014

جنبش سبز و افق آینده

حضور پرشوراما ساکت معترضان به نتیجه اعلامی انتخابات ریاست جمهوری دهم در راهپیمایی آرام ٢۵ خرداد ۸۸ در تهران آغازگر راهی بود که از شعار " رای من کو؟ " به شکل گیری جنبشی مدنی انجامید که در ادبیات سیاسی با نام « جنبش سبز » ثبت و ضبط و تاریخی شد. حال درآستانه پنج سالگی شکل گیری و تداوم این جنبش فرصتی است که به بازنگری راه طی شده این جنبش از جهات مختلف بپردازیم، و نقاط قوت و ضعف و کامی‌ها و ناکامی‌های آنرا برشماریم، و با تکیه بر تحلیل‌های واقع بینانه، امیدوارانه و استوار راه را ادامه دهیم. تحلیل ذیل کوششی است در این مسیر، و اینکه نیروی بالقوه تحولخواه جامعه ما برای دست یابی به مطالبات جنبش چه باید بکنند؟ و چگونه می توان در ادامه این راه را به نتیجه مطلوب رساند؟

ادامه "جنبش سبز و افق آینده" »

June 1, 2014

عوامل ستیز در کشورهای اسلامی

اعضای سازمان کنفرانس اسلامی متشکل از ۵۷ کشور هستند و اینها پذیرفته اند که از هویت اسلامی و اکثریت جمعیت مسلمان برخوردارند. با نگاهی بر نقشه جفرافیا در می یابیم که این کشورها در آسیا و آفریقا قرار دارند، و به لحاظ سیاسی اجتماعی تعداد قابل توجهی از آنها در وضعیت «ستیز» به سر می برند.
منظور از وضعیت «ستیز» درگیری های سیاسی و اجتماعی درونی این کشورها است که منجر به از بین رفتن سرمایه های مادی و انسانی شده و می شود. دامنه این «ستیز» از درگیری بر سر رقابت های سیاسی و مذهبی و قومی و انتخابات منجر به قتل ( نمونه اش کشورهای عراق، افغانستان، مصر، تونس، لیبی، ، بحرین، سومالی، نیجریه،…) تا جنگ داخلی ( نمونه اش سوریه، یمن، سودان،…) را در برمی گیرد که حاصلش جز افزایش رنج و درد مردمان ساکن این کشورها و ارائه تصویری ناخوشایند و سیاه از کشورهای اسلامی در منظر جهانی نیست. حال سئوال مهم این است که «عوامل ستیز در کشورهای اسلامی» چیست؟

ادامه "عوامل ستیز در کشورهای اسلامی" »

May 28, 2014

بازخوانی انقلاب

" انقلاب فرانسه " در اواخر قرن هیجده ) سال ١۷٨٩ (در واقع پیشتاز انقلاباتی بود که در دوقرن بعد چهره سیاسی دنیا و به ویژه غرب را تغییر داد. بررسی و تحلیل علل وقوع این انقلاب، رخدادهای انقلاب و پیامدهای آن، و اینکه چقدر این انقلاب توانست به اهدافی که انقلابیون مدنظر داشتند، دست یابد و نظام سیاسی فرانسه را تغییر دهد، طبعا می توانست و می تواند خوراک فکری مناسبی برای « بازخوانی انقلاب »‌های فراوانی که در دوقرن گذشته در کشورهای مختلف عالم، و از جمله آخرین انقلاب قرن بیستم که در ایران رخداد، باشد.
کتاب " انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن " نوشته " الکسی دوتوکویل " ترجمه " محسن ثلاثی " از " انتشارات مروارید " از جمله کتابهایی است که با دیدی عمیق و محققانه به « بازخوانی انقلاب » ی پرداخته است که پژواکش در اروپای آن روزگار و جهان موجی براه انداخت که تا سال‌ها از حرکت باز نایستاد. با همه این احوال نویسنده ژرف اندیش با کالبدشکافی موضوع براین نظر ابرام می کند که این انقلاب به دلائلی که در کتاب تحلیل و برشمرده شده است، نتوانست تغییری بنیادی در تلائم با دموکراسی و آزادی در نظام سیاسی فرانسه به عمل آورد. به فرازهایی از پیشگفتار کتاب توجه کنید :

ادامه "بازخوانی انقلاب" »

May 6, 2014

حق خطا

در میان ما ایرانیان این اصطلاح بسیار رایج است که " انسان جایزالخطاست "، اما در عرصه عمل اجتماعی و به ویژه در میان دولتمردان و حتی نخبگان و روشنفکران ما کمتر آدمی را می توان یافت که اعلام واعتراف کند در دوران مسئولیت و فعالیت های اجتماعی و سیاسی اش یا امورات زندگی شخصی اش دچار " خطا " و اشتباه شده است! این تناقض فرهنگی و روحی و روانی را چگونه می شود توجیه و تحلیل کرد البته جای بحث و مناقشه دارد اما به نظر می رسد برخلاف اصطلاح مزبور که " حق خطا " را برای همه آدمیان برسمیت می شناسد، هریک از ما ایرانیان فکر و تصور می کنیم که اقرار و اعتراف به " خطا " می تواند به مقام و جایگاهمان در ذهن مخاطبان و دیگران آسیب زند، و از اینرو ترجیح می دهیم هیچگاه و در هر مقامی که هستیم به " خطا "کاری خود اعتراف نکنیم، و این اخلاق در مقامات حکومتی و دولتمردان ما بیش از دیگران است.

ادامه "حق خطا" »

April 28, 2014

رضایت از زندگی

هدف و غایت یک نظام سیاسی چیست؟ به عبارت دیگر مشروعیت و کارآمدی یک نظام سیاسی را به غیر از شاخص انتخابات آزاد و رقابتی با چه شاخص دیگری می توان سنجید؟ اگر شاخص« رضایت از زندگی » را هم به عنوان مهمترین هدف و شاخص سنجش نظامهای سیاسی بدانیم این شاخص باید بگونه ای تعریف و قابل اندازه گیری باشد که بشود میزان تحقق آنرا در هر واحد ملی اندازه گیری کرد.
شاخص « رضایت از زندگی » یک تحلیل روانشناسی اجتماعی از آدرین ج. وایت از دانشگاه لستر است، که تلاش می کند درجه رضایت مندی در کشورهای مختلف را نشان دهد. در این محاسبه، میزانسلامتی، ثروت، و دسترسی به آموزش پایه ای ملاک قرار داده شده است. این شاخصی است از اندازه گیری شادی با پرسش مستقیم از مردم در مورد رضایتشان از زندگی، همانند شاخص های دیگر مثل تولید ناخالص ملی و ...، است.برخی مطالعات نشان می دهد که شادی را می توان به طور موثر اندازه گیری کرد.

ادامه "رضایت از زندگی" »

April 22, 2014

عدالت شاخص حقانیت

سئوال این است که ازمنظر آموزه های اسلامی « حقانیت » یک نظام سیاسی با چه شاخص و عیاری معلوم و اندازه گیری می شود؟ آیا پیشوند « جمهوری اسلامی » در روزگار ما برای « حقانیت » نظام سیاسی مستقر بنام دین کفایت کرده و می کند؟ یا این نامگذاری ها به تنهایی نمی تواند دلیلی بر « حقانیت » نطام سیاسی باشد؟
خداوند در قرآن به صراحت هدف از ارسال رسل و انزال کتب الهی را اینگونه توصیف کرده است :" به تحقیق ما رسولانمان را فرستادیم و بدیشان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردم برای برپایی « عدالت » بپاخیزند "، و یا خطاب به داود پیامبر می گوید :" یا داود ما ترا خلیفه و جانشین خود در زمین قرار دادیم تا درمیان مردم به حق و « عدالت » رفتار و داوری کنی ".

ادامه "عدالت شاخص حقانیت" »

April 14, 2014

نقش و کارکرد نهادهای مدنی

برپایه یک تعریف " جامعه مدنی "، اجتماعی اخلاقی ـ سیاسی متشکل از شهروندانی آزاد و برابر است که در اداره امور حکومت مشارکت می کنند و تحت حاکمیت نظامی قانونمند، برخاسته از عرف همگانی و ارزشهای مشترک، قرار دارند. و تعریفی دیگر " جامعة مدنی " را جمعیتی می داند که به شکلی سیاسی و حقوقی، نظام یافته است و از آن به عنوان امر عمومی یاد می کند. دراین تعریف مفهوم " جامعه مدنی " در تعارض با " جامعه بشری " به کار می رود و به همین مناسبت از " حقوق مدنی " در برابر " حقوق طبیعی " سخن گفته می شود، و اینکه " جامعه مدنی " انجمنی عمومی متشکل از افراد، یا به عبارتی دولتشهر، است.

ادامه "نقش و کارکرد نهادهای مدنی" »

March 26, 2014

بازتولید استبداد

من هرچه بیشتر مطالعه می کنم بیشتر به این گزاره باورمند می شوم : از زمین ایران محصولی جز استبداد نمی روید! در زمین ایران ٢۵٠٠ سال نظام شاهنشاهی استبدادی، آنهم از نوع " استبداد مطلقه "، آنچنان رگ و ریشه دوانده و در خُلقیات و روحیات ما ایرانیان اثر گذاشته است که همه تلاش ها و مبارزات بیش از یکصد سال گذشته برای رهایی از استبداد هنوز جواب نداده و همچنان مشکل اصلی جامعه ما مسئله دیکتاتوری و خودکامگی است. از اینرو سئوال اصلی این می تواند باشد که چرا پس از اینهمه تلاش و جنبش و انقلاب در تاریخ معاصر ایران همچنان استبداد در جامعه ما پایدار مانده و ما به گونه ای گرفتار « بازتولید استبداد » هر از گاه در لباسی دیگر هستیم؟

ادامه "بازتولید استبداد" »

March 23, 2014

جامعه پیچیده و شیوه های اقتدارگرایانه

ضمن توصیه به خواندن این کتاب و بدون آنکه بخواهم به جزئیات مباحث مطرح شده در آن بپردازم فقط برای ورود به بحثی که مد نظر دارم به فرازهایی از این کتاب اشاره می کنم. آیت الله شهید مطهری در کتاب " جامعه و تاریخ " در پاسخ به این سئوال که : " آیا جامعه، وجود اصیل و عینی دارد؟" چهار گونه نظریه را مطرح می کند اما این پاسخ را منطبق با آموزه های اسلامی می داند : " جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی، ولی ترکیب روحها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواستها و اراده ها و بالاخره ترکیب فرهنگی نه ترکیب تن ها و اندامها.

ادامه "جامعه پیچیده و شیوه های اقتدارگرایانه" »

March 15, 2014

حاکمیت در پناه رعب

پس از رخداد دوم خرداد۷۶ و شکست غیر منتظره اقتدارگرایان، و افتادن دولت بدست اصلاح طلبان ، نیروهای ضداصلاحات که عمدتا در نهادهای نظامی وانتظامی وامنیتی وقضایی وصدا وسیمای جمهوری اسلامی متمرکز بودند برای مقابله با اصلاح طلبان شعاری را سرلوحه کار خود قرار داده وهمه نیروهای خود را حول اجرایی شدن آن بکار گرفتند وآن شعار این بود: " النصر بالرعب ".
آنها براین نظر بودند که با ایجاد ترس و رعب ازقبیل حمله مسلحانه به اتوبوس حامل جهانگردان آمریکایی، کشتار مخالفان و دگراندیشان با انجام قتلهای زنجیره ای، به زندان و محاکمه کشیدن شهردار تهران وهمکارانش به بهانه برخورد با مفاسد اقتصادی، حمله سازمانیافته گروههای فشار و لباس شخصی و...به مجالس واجتماعات اصلاح طلبان وضرب وشتم آنها، براه اندازی فجایعی همچون ١۸ تیر و ترورحجاریان و...، برخورد با روزنامه نگاران و توقیف فله ای مطبوعات، برخورد بانمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم تا مرز زندان وکتک و...می توانند آنچنان فضایی بوجود آورند که دیگر کسی جرئت اصلاح طلبی نکند و با ناکارآمد نشان دادن دولت ومجلس اصلاح طلب در مواجهه با این وضعیت موجبات یاس وناامیدی شهروندان وپراکندگی آنانرا از همراهی وهم آوایی با اصلاح طلبان فراهم آورند( والبته عملکرد برخی از ما اصلاح طلب ها هم به آنها کمک می کرد)، و اینگونه بود که راه را برای پیروزی خود هموار می کردند.

ادامه "حاکمیت در پناه رعب" »

March 9, 2014

تسخیر جامعه مدنی

یادم می آید پس ازانتخابات نمایشی و فرمایشی مجلس هفتم، روزنامه همشهری، که اداره اش در دستان مردان احمدی نژاد بود، بقلم یکی از روشنفکران ارگانیک جناح اقتدارگرا مقاله ای انتشارداد با این عنوان : « تسخیر جامعه مدنی ».
دراین مقاله نویسنده تلاش کرده بود با استفاده از نظریه های آنتونیو گرامشی درمورد چگونکی چیرگی حکومتهای سرمایه داری درکشورهای غربی به فعالان جناح اقتدارگرا نوید وخط دهد که نگران عدم مشروعیت وپایگاه اجتماعی خود نباشند چراکه با استفاده ازقدرتی که بدست آورده اند وبا تکیه بر روشنفکران ارگانیک خود می توانند به « تسخیر جامعه مدنی » پرداخته وازاینطریق پایگاه مشروعیتی واجتماعی خود راترمیم ومستحکم سازند.

ادامه "تسخیر جامعه مدنی" »

February 3, 2014

توافق ژنو؛ یک گام به پیش

رویکرد جدید جمهوری اسلامی ایران پس از روی کار آمدن دولت روحانی برای حل مساله هسته ای از طریق مذاکره و پاسخ مثبت کشور های ١+۵ به آن گامی مهم و تاریخی بود که پویائی تازه ای را در صحنه بین المللی و داخلی برای سیاست خارجی ایران رقم زده و می تواند تغییرات بسیار مهمی را در چیدمان کلی روابط و تناسب قوا در داخل کشور و منطقه و دنیای پیرامونی موجب گردد.
توافق نامه " برنامه عمل مشترک "، که در شکل و محتوای خود نشانه هائی از نیت و اراده جمعی کشورهای امضاکننده را بر رجحان بخشیدن به راه دیپلماتیک و تفاهم و مصالحه در فرایند حل مسالمت آمیز این معضل ملی و بحران جهانی به نمایش گذاشت، قرار است برپایه مذاکرات انجام شده اولین گام های اجرایی آن از ۳٠ دی ماه برداشته شود و همزمان با انجام تعهدات از طرف ایران، فشار تحریم ها از روی کشورمان برداشته شده و بخشی از دارایی های ایران آزاد و دراختیار دولت قرار گیرد.

ادامه "توافق ژنو؛ یک گام به پیش" »

January 30, 2014

قانون احزاب و نظام حزبی

در روزهای اخیر وزارت کشور دولت روحانی ﭘﻴﺶ ﻧﻮﻳﺲ ﻻﻳﺤﻪ" ﺗﺎﺳﻴﺲ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺭ ﺟﻤﻬﻮﺭی ﺍﺳﻼمی ﺍﻳﺮﺍﻥ" را جهت اطلاع و نظرخواهی عمومی انتشار داده است. روشن است که این پیش نویس در این دولت تهیه نشده است چرا که دربرگیرنده موادی تنگ نظرانه و بدبینانه نسبت به فعالیت احزاب است و قطعا با نگاه " دولت تدبیر و امید " همخوانی ندارد اما وزارت کشور با انتشار این پیش نویس مسئولیت محتوای آنرا پذیرفته و در واقع نشان داده است که از نگاه مسئولان این وزارتخانه دَرِ نامهربانی با فعالیت احزاب همچنان برپاشنه دولت قبلی می چرخد و قرار است با پیش برد چنین لایحه ای وضعیت تاسیس و فعالیت احزاب سخت تر از گذشته شود! دراین باره نکات زیر را یادآور می شوم:

ادامه "قانون احزاب و نظام حزبی" »

January 24, 2014

سیاست خارجی و حقوق بشر

پس از انتخابات کم مسئله ریاست جمهوری اخیر و انتخاب روحانی، به تبع تغییر در فضای داخلی کشور، فضای خارجی نیز تغییر یافت و نوعی نگاه مثبت در ارتباط با ایران، به ویژه از سوی کشورهای غربی، شکل گرفت. استقرار دولت روحانی با چهره های اعتدالی و اصلاح طلب نوید رویکردهای جدیدی را در عرصه سیاست خارجی و داخلی می داد که با سفر روحانی به نیویورک و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل و مصاحبه ها و دیدارهای جانبی تایید و تقویت شد، و سرانجام دولت روحانی با پیگیری مذاکرات پیرامون پرونده هسته ای با کشورهای ۵+١ در ژنو و دستیابی به توافق " برنامه عمل مشترک " گام بلندی برای اجرای « سیاست خارجی تنش زدایی » خود برداشت و نشان داد که می خواهد روابط جدیدی را با کشورهای جهان سامان دهد و ایران را از دام انزوای سیاسی و تحریم های ویرانگر اقتصادی بیرون آورد.

ادامه "سیاست خارجی و حقوق بشر" »

January 18, 2014

کابوس جنبش سبز


در منظومه فکری جناح اقتدارگرای ایران باوری به دموکراسی و حق رای مردم برای تعیین سرنوشتشان و اعمال حق حاکمیت ملی وجود ندارد و اینرا بخوبی می توان از درون ادبیاتی که هر روزه از قلم و زبان اینان انتشار می یابد، دریافت. نظریه پرداز مشهور این جریان آیت الله مصباح یزدی، و همه کسانی که شاگرد مدرسه فکری اش هستند، به بارزترین وجه اینرا بیان کرده اند که رای مردم مشروعیت ساز نظام سیاسی نیست، و حداکثر می تواند مقبولیت ببارآورد، و درمورد مصداق ولایت فقیه نیز رای خبرگان حداکثر می تواند کاشف باشد و نه مشروعیت دهنده. به لحاظ عملی نیز این جریان که در زمان زنده بودن امام خمینی جرئت بیان آشکار نظرات خود را در این باره نداشت پس از رحلت امام فرصت و میدان یافت تا با طرح " نظارت استصوابی " توسط شورای نگهبان راه را برای تبدیل انتخابات به انتصابات هموار کند. با اینهمه اقتدارگرایان راه دشواری را از انتخابات مجلس چهارم تا کودتای انتخاباتی مجلس هفتم و زان پس کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری دهم پیمودند تا این هدف خود را عملی سازند ولی بدلیل شرایط زمان و روزگار درعمل نتوانستند آنگونه که می خواستند به هدفشان دست یابند، و دراین مسیر به « کابوس جنبش سبز »، که در واکنش به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم انجام گرفت، گرفتار آمدند. و از اینروست که به رغم برگزاری انتخابات کم مسئله انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و تغییر شرایط، اینان همچنان خود را گرفتار این کابوس و ناچار از عکس العمل می بینند و در ایام اخیر شاهد هجوم تبلیغاتی و همه جانبه آنها به آنچه " فتنه " لقب داده اند، بودیم.

ادامه "کابوس جنبش سبز" »

January 1, 2014

سیاست خارجی و روابط با همسایگان

کالبد شکافی سیاست خارجی ایران در سالهای پس از انقلاب و فرار و فرودهایی که دراین باره به ویژه در روابط با همسایگان داشته است بحث مبسوطی را می طلبد که در حوصله این مقال نیست اما در ادامه تلاش خواهم کرد به« سیاست خارجی و روابط با همسایگان » پس از روی کارآمدن دولت روحانی و راهی که این دولت باید درپیش گیرد، بپردازم.
یادآور می شود که دولت احمدی نژاد پس از روی کارآمدن از میانه سال ۸۴ با در پیش گیری " سیاست خارجی تهاجمی " به جای " سیاست خارجی تنش زدای" دولت خاتمی روابطی را با بسیاری از کشورهای دنیا و از جمله کشورهای همسایه پایه ریخت که پس از گذشت هشت سال از عمر این دولت جز تشدید تحریم های اقتصادی و سیاسی و گسترش تنش زایی با ایران در بیشتر کشورهای همسایه دستاورد دیگری برای کشور بهمراه نداشت؟ و به جرئت می توان گفت که در این دوره کشورمان هیچ دوست نزدیک و استراتژیکی که بتواند در روزهای سخت به همراهی همه جانبه آن متکی و امیدوار باشد، نداشت. خوشبختانه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به همه پرسی ای روشن در باره " سیاست خارجی تهاجمی " از نوع احمدی نژاد و جلیلی و " سیاست خارجی تنش زدای " از نوع خاتمی و روحانی تبدیل شد، و مردم با رای خود به روحانی به سیاست خارجی از نوع دوم رای دادند، و طبعا دولت روحانی پس از استقرار باید پیگیر اجرای این سیاست باشد.

ادامه "سیاست خارجی و روابط با همسایگان" »

October 13, 2013

بازار سیاست

در ادبیات اقتصادی گفته می شود اگر " بازار رقابتی کامل " باشد فعالیتهای اقتصادی بیشترین بازده و کارآیی را خواهد داشت. از آنجا که وجود چنین بازاری در عمل ممتنع است، و فقط در عالم نظر می شود آنرا متصور بود، لذا برای آنکه بشود اقتصادی کارآ و پویا داشت، عالمان اقتصاد تاکید می کنند تا آنجا که امکان دارد باید شرایط و اسباب " بازار رقابتی " را در جامعه فراهم آورد، و وظیفه دولتها بسترسازی حقوقی و نهادی برای تحقق این وضعیت و نه محدود سازی رقابت در بازار یا مداخله دستوری در آن است، و البته بدترین وضعیت زمانی رخ می دهد که دولت خود جای بازار بنشیند و به تخصیص منابع و میزان تولید و توزیع بپردازد. تجربه کشورهایی که در دوران معاصر بدلیل " اقتصاد دستوری و متمرکز " نتوانستند به کارآیی اقتصادی دست یابند و سرانجام فروپاشیدند خود بهتریندلیل و شاهد براین مدعاست، درحالیکه کشورهایی که برپایه " اقتصاد بازار " عمل کرده اند توانسته اند رشد و پویایی و کارآیی اقتصادی شان را در گذر زمان حفظ و ارتقاء بخشند، و در سایه سازوکار بازار با نوعی خود اصلاحی به پیش روند.

ادامه "بازار سیاست" »

October 10, 2013

جرم سیاسی

در مجلس خبرگان قانون اساسی، که برآمده از انقلابی مردمی بود، نمایندگان با توجه به تجربیات حادث پس از جنبش مشروطیت، به ویژه خاطره های تلخی که از دوران حاکمیت پهلوی پدر و پسر در برخورد با مخالفان و منتقدان سیاسی در اذهان داشتند، اصلی را در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گنجاندند که نوعی مصونیت و حفاظ برای فعالان و احزاب سیاسی فراهم می آورد و بستر مساعدی را برای فعالیت سیاسی و شکل گیری احزاب دامن می زد. این اصل ١۶٨ قانون اساسی بود :

" رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می‌گیرد. نحوه انتخاب، شرایط، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون بر اساس موازین اسلامی معین می‌کند. "

برغم توجه خبرگان و تصویب این اصل، متاسفانه سالها عمل به مفاد این اصل در مورد " جرائم مطبوعاتی " به عهده تعویق نهاده شد، و در مورد « جرم سیاسی » نیز هنوز اجرای این اصل معطل مانده است.

ادامه "جرم سیاسی" »

September 14, 2013

ماهیت قدرت

به نظرم یکی از مقوله هایی که ما ایرانیان کمتر بدان فکر کرده و می کنیم « ماهیت قدرت » است، با اینکه در گذشته و حال، و به تعبیری کل تاریخ ما، با مقوله قدرت مواجه و سیطره آن بر همه عرصه های حیات و زندگی ما عجین بوده است.
جالب آنکه مثل بسیاری از دیگر مقوله ها غالب ما ایرانیان در کلام و ادعا داشتن قدرت و مقام حکومتی را ناپسند شمرده و حتی تا حد تنفر از آن بیزاری می جوئیم اما در مقام رفتار و عمل برای بدست آوردن آن بعضا دست به هرکاری می زنیم و دراین مسیر در مقابل صاحبان قدرت و مقام کرنش و تعظیم می کنیم و دست به تعریف و چاپلوسی می زنیم و خلاصه باور و عملی تناقض نما را به نمایش می گذاریم!

ادامه "ماهیت قدرت " »

August 15, 2013

راه دشوار مصر در گذار به دموکراسی


بیش از یکماه است که اخبار مصر در پیشانی رسانه های خبری جهان نشسته است. پس از آنکه منتقدان و معترضان به عملکرد دولت مرسی رئیس جمهور در سالگرد انتخابات ریاست جمهوری به میدان تحریر آمدند و خواستار استعفای مرسی شدند، ارتش بهانه لازم را برای مداخله در سیاست بدست آورد و با اعلام حمایت از معترضان با اعلام برکناری مرسی دست به یک کودتا و روی کار آوردن یک دولت موقت کرد. پس از این رخداد موافقان مرسی، که در قالب اخوان المسلمین سازماندهی دارند، برای اعتراض نسبت به این کودتا و حمایت از رئیس جمهور دست به تجمع و تحصن زدند و بیش از یکماه است شهرهای مصر شاهد حضور شهروندانی مخالف و موافق مرسی در خیابانها و بعضا درگیری های خونین هستند که تاکنون بیش از ۲۰۰ کشته و هزاران نفر مجروح برجای گذاشته است. این درحالی است که مرسی و برخی رهبران اخوان بازداشت و درمحل نامعلومی زیر نظر نظامیان زندانی شده اند و به رغم استقرار دولت مورد حمایت نظامیان، آینده نظام سیاسی مصر با ادامه حضور موافقان و مخالفان مرسی در هاله ای از ابهام فرورفته است، و معلوم نیست که مسیر حوادث سرنوشت این کشور را به چه سمت و سویی خواهد کشاند؟ و آیا " بهار عربی " سرانجام میوه " دموکراسی " دراین کشور به بار خواهد آورد؟

ادامه "راه دشوار مصر در گذار به دموکراسی" »

August 7, 2013

تجربه دموکراسی

آیا جابجایی مسئولیت ریاست جمهوری درایران را می توان « تجربه دموکراسی » نامید؟ و با آن از خاطرات تلخ و کابوس گونه هشت سال رئیس جمهوری احمدی نژاد عبور کرد؟

ادامه "تجربه دموکراسی" »

July 22, 2013

بازسازی سرمایه اجتماعی

انتخابات در نظام های مردمسالار فرصتی برای خود اصلاحی کارکرد نظام سیاسی مستقر از طریق جابجایی مسالمت آمیز قدرت و « بازسازی سرمایه اجتماعی » برای شتاب بخشیدن به روند رشد و توسعه جامعه و جلب رضایت شهروندان است. هرچند روند برگزاری انتخابات اخیر ریاست جمهوری و شوراها در ایران با معیارهای یک انتخابات آزاد، رقابتی و منصفانه فاصله داشت اما شیوه برخورد فعال و میزان مشارکت شهروندان و رفتار حاکمیت موجبات انجام انتخاباتی را فراهم آورد که نتیجه آن توسط وجدان عمومی جامعه پذیرفته شد، و از اینرو انتظار می رود که با استقرار دولت جدید برآمده از این انتخابات گام بلندی درجهت « بازسازی سرمایه اجتماعی » در کشور برداشته شود، به ویژه آنکه ریئس جمهور منتخب دکتر روحانی با تدوین و انتشار کتاب " امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران " نشان داده که اشراف کاملی نسبت به این موضوع و شرایط حادث در کشورمان دارد، و بطور منطقی از " دولت تدبیر و امید " انتظار می رود که در تحقق این امر کوشا و پیگیر باشد.

ادامه "بازسازی سرمایه اجتماعی" »

July 15, 2013

رهایی از دور باطل

تاریخ آیینه جامعه در گذر زمان است، و هرچند ممکن است شفاف و در برگیرنده همه وقایع و حوادث نباشد و حتی جانبدارانه هم باشد اما ما در صفحات زنگار گرفته آن می توانیم نقاط و خطوط روشنی را در یابیم و گذشته را چراغ راه آینده سازیم. باید بدانیم که برای هر رخداد تاریخی، که جامعه ما را متاثر ساخته و در مسیر تازه ای قرار داده است، چه هزینه ها صرف، چه خون دلها خورده، چه مجاهدتها انجام، و چه جانهای پاکی فدا شده است؟ تاریخ معاصر ما سراسر حکایتگر تکاپوها و وقایعی است برای رهایی ایران از دام سلطه و استعمار خارجی و استبداد داخلی، و " تاریخ بیداری ایرانیان " یکی از منابع قابل تامل و اعتنا در این باره است که پیشتر در مقالی به بخشی از آن پرداختم و در ادامه به برداشت بخشی دیگر از این کتاب می پردازم.

ادامه "رهایی از دور باطل" »

July 12, 2013

واقع بینی سیاسی

از نظر روانشناسی انسانها را بدو گونه تقسیم بندی می کنند : "خوش بین" و "بدبین". این مثال رایجی است که وقتی انسانها با لیوانی که نیمی از آن با آب پرشده است مواجه می شوند به دوگونه آنرا توصیف می کنند. افراد "خوش بین" به نیمه پر لیوان اشاره دارند، و افراد "بدبین" به نیمه خالی، اما می توان گروه دیگری را به این تقسیم بندی افزود و آن افرادی هستند که به هر دو قسمت پر و خالی لیوان توجه دارند که باید آنها را «واقع بین» لقب داد. کارهای علمی و کارشناسی برپایه « واقع بینی » استوار شده است.

ادامه "واقع بینی سیاسی" »

July 9, 2013

تاریخ بیداری ایرانیان

انسان معمار خویش است و سرنوشت خود را می سازد. انسانها در ترکیبی غریب جامعه را می سازند و می توانند سرنوشت ساز جامعه باشند. رابطه بین فرد و جامعه و تاثیر گذاری ایندو بر یکدیگر از بحث های غامض و پیچیده ای است که هنوز تکلیف آن روشن نشده است اما شکی نیست که جوهر انسانی بگونه ای است که نه تنها می تواند تسلیم و اسیر جو غالب جامعه نشود بلکه می تواند در مسیری مخالف آن حرکت کند و آنرا تغییر دهد. این ترکیب غریب انسان و جامعه در گذر زمان تاریخ را می سازند و مسیر حرکت جوامع را تعیّن می بخشند و به آن جهت می دهند. آنچه بنام تاریخ نوشته شده و می شود برداشت و روایتی از این بازیگری انسان در پهنه جامعه – تاریخ است، و « تاریخ بیداری ایرانیان » نوشته " ناظم الاسلام کرمانی " یکی از این روایتهاست، روایتی که از تکاپوها و حرکت های آغازین نیاکان ما برای رهایی از جهل و استبداد و استعمار حکایت دارد، و می تواند به عنوانی منبع و میراثی ارزشمند برای امروز ما ایرانیان بکار آید. در آیینه تاریخ ما می توانیم خود را ببینیم و نقاط قوت و ضعف خود را دریابیم، و گذشته را چراغ راه آینده سازیم.

ادامه "تاریخ بیداری ایرانیان" »

June 20, 2013

نفت؛ عامل وحدت یا جدایی عراق؟

عراق با نام رسمی جمهوری عراق کشوری در خاورمیانه و جنوب غربی آسیا است. پایتخت عراق شهر بغداد است. این کشور از جنوب با عربستان سعودی و کویت، از غرب با اردن و سوریه، از شرق با ایران و از شمال با ترکیه همسایه ‌است. عراق در منطقه جنوب خود، مرز آبی کوچکی با خلیج فارس دارد و دو رود مشهور دجله و فرات ،که منشأ تمدن‌های باستانی میان‌رودان (بین‌النهرین) در طول تاریخ کهن این کشورند، از شمال کشور به جنوب آن روان هستند و با پیوستن به رود کارون، اروندرود را تشکیل می‌دهند و به خلیج فارس می‌ریزند.
گستره عراق ۴۳۸،۳۱۷ کیلومتر مربع (۵۸ام درجهان، حدود یک چهارم ایران) است. بیشتر سرزمین عراق پست و هموار و گرمسیری است. غرب عراق کویر است و شرق آن جلگه‌های حاصلخیز. ولی بخشی از کردستان عراق (شمال خاور) کوهستانی و سردسیر می‌باشد.

ادامه "نفت؛ عامل وحدت یا جدایی عراق؟" »

April 27, 2013

رهیافت ها بسوی دموکراسی

نزدیک به یک قرن و نیم است که جامعه ایران برای رهایی از استبداد مطلقه و دستیابی به حاکمیت قانون، عدالت، آزادی، پیشرفت، و در یک کلام مردم سالاری ( حاکمیت شهروندان بر سرنوشت خویشتن ) تلاش و مبارزه کرده است. دراین مسیر جنبش های اجتماعی سیاسی خرد و کلانی را رقم زده است از جنبش مشروطیت تا جنبش سبز، و هزینه های بس سنگین و گرانبهایی را در این باره پرداخته است، با همه این احوال و هرچند این جنبش ها هریک در مقطعی جامعه ما را یک گام بسوی مردم سالاری به جلو برده، و انقلاب اسلامی نظام سیاسی را از سلطنت به جمهوری تبدیل ساخت، اما واقعیت جاری در کشورمان حاکی از آن است که جامعه ما هنوز نتوانسته است به هدف دموکراسی دست یابد چرا که پس از موفقیت هرجنبش و فروپاشی نظام سیاسی مستقر، ساختار حقیقی موجود در جامعه بگونه ای مانده است که استبداد را در قالبی نوین بازتولید و حاکم می کند، و حتی ساختار حقوقی برآمده از جنبش را می خورد! از اینرو بر اصلاح طلبان و دموکراسی خواهان واجب است که با مطالعه و استفاده از تجربیات تاریخ معاصر ایران و هم چنین تجربیات جهانی و راهی که در دیگر کشورها برای دستیابی به مردم سالاری پیموده شده است، در انطباق با شرایط ایران برنامه ای را طراحی کنند که بتواند جامعه ما در پی تحولات درونی اش به این هدف برساند. اینکه این برنامه در عرصه عمل اجتماعی چگونه و توسط چه نیروهایی و با چه شیوه و تاکتیک ها و اقتضائاتی و در چه فرآیند زمانی به اجرا درآید؟ طبعا پس از گذر از مرحله اول و توافق نظری بر سر رهیافتی است که می تواند چراغ راهنمای تدوین برنامه باشد.

ادامه "رهیافت ها بسوی دموکراسی" »

April 24, 2013

ایران برای همه ایرانیان

آنچه امروز بنام " ایران " نامیده می شود بازمانده تاریخ و تمدنی کهن است که شرح آن در کتب تاریخی آمده است. در تاریخ معاصر برپایه قرار دادهای بین المللی مرزهای " ایران " تعریف شده و هر فردی که با رگ و ریشه دراین سرزمین زاده شود " ایرانی " شناخته شده و شناسنامه می گیرد و از ملیت " ایرانی " و بالطبع از همه حقوق مترتب برآن برخوردار می شود. در واقع " ایران " ملک مشاع " همه ایرانیان " است و هر " ایرانی " در مالکیت آن سهم و نقش مساوی دارد، و از اینرو باید در اداره آن نیز به همین میزان سهم و مشارکت داشته باشد. به عبارت روشن اداره و سرنوشت " ایران " بدست " همه ایرانیان " ساخته شده و می شود، و هر " ایرانی " بازیگر صحنه ای است که سرجمع آن مسیر حرکت و سرنوشت " ایران " را رقم زده و می زند. شاید کمتر فردی را بتوان یافت که در درستی این گزاره ها درعالم نظر شک و تردید داشته باشد، و البته اگر افرادی هم باشند در رد این گزاره ها اظهار نظر صریح و روشنی نمی کنند اما آنچه جای تامل و بحث و مناقشه بسیار دارد اینکه چگونه و در سایه چه نظام سیاسی و ساز و کارهای حقوقی و اجرایی می توان این گزاره ها را در عالم عمل به تمرین و عمل درآورد بگونه ای که هر " ایرانی " احساس کند که صاحب ملک مشایی بنام " ایران " است و دراداره و ساختن آن سهم و نقش موثر دارد؟

ادامه "ایران برای همه ایرانیان" »

April 18, 2013

حکمرانی خوب

یک واحد ملی بسامان جامعه‌ای است که آحادش بر پایه یک قرار داد جمعی ( درقالب قانون اساسی ) برای تامین حقوق پایه و بنیادین در کنار هم قرار گیرند. از آنجا که تامین و تضمین این حقوق در سایه اجرای قرار داد جمعی ( قانون اساسی ) برای تولید کالاهای عمومی ( از قبیل امنیت عمومی، بالا بردن رفاه و کیفیت زندگی شهروندان، دفاع از مرز‌های ملی ، اعمال سیاست خارجی و تعامل با دیگر کشورها ، فصل دعاوی بین شهروندان و...) معنا یافته و ممکن می شود، و تحقق آن نیاز به قوه آمره « دولت » ( به مفهوم عام یعنی کل قوا و نهادهای حاکم ) به نمایندگی از سوی شهروندان دارد، و با رای آنان مستقر می شود، و در واقع حاکمیت به عنوان خادم ملت باید مجری قانون باشد، و در صورت هرگونه تخطی از اجرای قانون و سوء استفاده از قدرت این حق مسلم ملت است که رای خود را از دولت و دولتمردان پس گیرد وآنها را تغییر دهد. روشن است که هرگونه مقاومت دولت و دولتمردان در مقابل رای عدم اعتماد ملت و نپذیرفتن آن، خروج از متن قرارداد جمعی ( قانون اساسی ) و ورود به عرصه استبداد و دیکتاتوری است که دراینصورت حق اعتراض و انقلاب را بروی شهروندان می گشاید و واحد ملی را وارد عصری از نابسامانی و بی‌ثباتی می کند.

ادامه "حکمرانی خوب" »

April 5, 2013

سوریه در گذار به دموکراسی

جمهوری عربی سوریه کشوری در جنوب غرب آسیا و بر سواحل شرقی دریای مدیترانه است. این کشورازشمال با ترکیه، ازشرق باعراق، ازغرب با لبنان و دریای مدیترانه و از جنوب با اردن و اسرائیل همسایه‌ است. ازشهرهای مهم سوریه می‌توان به دمشق، حُمص، دَرعا، حِماه، حَلب و دیرالزور اشاره کرد.
جمعیت سوریه حدود ۲۴ میلیون نفر است. از این جمعیت حدود ۷۴٪ را مسلمانان سنی، ۱۳٪ علوی، شیعه دوازده‌امامی و اسماعیلی، ۱۰٪ مسیحی و ۳٪ دروزی تشکیل می‌دهند. اعراب حدود ۹۰٪ جمعیت سوریه شامل یک میلیون آوارهٔ عراقی و پانصد هزار فلسطینی، و کردها ۹٪ جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند. ارمنی‌ها، ترک‌ها، چرکس‌ها و یهودیان اقلیت‌های دیگر ساکن این کشورند. بیشتر افسران عالی‌رتبهٔ نظامی و امنیتی سوریه از هم‌کیشان خانوادهٔ اسد یعنی علویان هستند اما سنی‌ها در کمیتهٔ مرکزی حزب بعث، حزب حاکم و تنها حزب قانونی کشور اکثریت دارند. این کشور از سال ۱۹۶۳ تحت قانون شرایط اضطراری اداره می‌شود که بسیاری از آزادی‌های سیاسی و مدنی را به حالت تعلیق درآورده‌است.

ادامه "سوریه در گذار به دموکراسی " »

March 27, 2013

لیبی در گذار به دموکراسی

یبی با نام رسمی جمهوری لیبی، کشوری عربی در آفریقای شمالی است. لیبی با کشورهای مصر، سودان، چاد، نیجر، الجزایر و تونس هم‌مرز است. پایتخت لیبی، شهر طِرابلُس است. کشور لیبی با مساحتی در حدود ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع چهارمین کشور پهناور قارهٔ آفریقا و هفددهمین کشور پهناور جهان است . ۱٫۷ میلیون نفر از جمعیت ۶٫۴ میلیون نفری لیبی در پایتخت این کشور، طرابلس، زندگی می‌کنند. سی درصد جمعیت لیبی زیر ۱۵ سال و دو سوم آن زیر سی سال دارند. ۹۷ درصد مردم لیبی مسلمان سنی هستند و نزدیک به ۱۲۰ قبیله در این کشور وجود دارد.

ادامه "لیبی در گذار به دموکراسی " »

March 17, 2013

جریان ساختار شکن

اخیرا درپایگاه اطلاع‌رسانی آثار آیت‌الله مصباح یزدی آمده : آیت‌الله مصباح یزدی استاد اخلاق حوزه علمیه قم در سخنانی در جمع شرکت‌کنندگان در دوره آموزشی کوثر ولایت که به همت مؤسسه ولاء برگزار شده بود، گفته است : " مجلس خبرگان و انتخابات آن سازوکاری برای تشخیص فرد اصلح است، نه اینکه مجلس خبرگان مقام ولایت را به ولی فقیه تفویض کند،‌ چراکه این مجلس چنین ولایت و جایگاهی ندارد." وی در همین سخنان برای اثبات مدعایش به تعریف و تمجید فراوان از مقام ولایت فقیه کنونی و نقش وی در جمهوری اسلامی ایران در مقایسه با کشورهایی چون افغانستان و مصر پرداخته است که از بحث در باره صدق و کذب سخنانش می گذرم و فقط به بحث در مورد این فرازی که از او نقل کردم، می پردازم.

ادامه "جریان ساختار شکن" »

March 12, 2013

جنگ نرم

یکی از ویژگی های غالب ما ایرانیان پناه بردن به مفاهیم کلی و کشدار برای توصیف امور بطور عموم، و حکومتگرانمان بطور خاص، برای برخورد با حوادث واقعه بجای تحلیل و شناخت درست واقعیات و برخورد علمی وکارشناسی با آنهاست. نمی دانم این چه بیماری است که حکومتگران ما در گذشته و حال بدان مبتلا بوده و هستند که جز به بقای حاکمیت خود، و نه عمر نظام سیاسی مستقر، نمی اندیشند و ظاهرا دامنه این ابتلا به طرفداران حکومت در بخش رسانه ای وتریبون های عمومی نیز سرایت دارد، و آن اینکه در پی هر صدای منتقد و معترض و مخالفی با هر محتوایی در پی رد پای دشمن و وابستگی به خارج و طرح براندازی و... می گردند بجای آنکه گوشها و چشمهای خود را باز کنند تا صداهای برآمده را بشنوند و دردها را ببینندو... وبه درمان آنها بیندیشند. در سالهای اخیر و به ویژه پس از رخداد دوم خرداد۷۶ و باز شدن فضای جامعه و برآمدن بسیاری از مطالبات و دردها و فریادها و براه افتادن بخشی از نیروهای اجتماعی و سیاسی، برخی نهادهای نظامی و امنیتی و قضایی و رسانه ای که بدست اقتدارگرایان اداره می شد در واکنش به این وضعیت و برای مهار مطالبات در جامعه در حرکتی معکوس به واژه سازی و توجیه نیروهای خودیشان برای تقابل و رویارویی با اصلاحات و اصلاح طلبان دست زدند که واژه سازی هایی همچون"براندازی آرام"،"براندازی خاموش"،"براندازی قانونی" ، "براندازی نرم"،... حاصل چنین نگرش و وضعیتی بود. هرچند تا امروز براین نویسنده معنا و مفهوم این واژه سازی ها بخصوص "براندازی قانونی" معلوم نگشته است و اینکه چگونه می شود از طریق شیوه و فعالیت های قانونی یک نظام را برانداخت اما اینرا بخوبی می دانم که اقتدارگرایان برای جاانداختن این واژه ها و توجیه نیروهایشان چه ها که نکرده اند! و از جمله برخورد های آنچنانی از قبیل بازداشت و زندان با آنانی که به زعم اینان براندازبودند تا اینکه از کیسه بیت المال برای فضا سازی های تبلیغاتی علیه اصلاح هرچه توانستند انجام دادند و از صدا و سیما گرفته تا چاپ بولتن های رنگ و وارنگ برای مغزشویی و...هزینه بسیار کردند و...

ادامه "جنگ نرم" »

March 6, 2013

یمن در گذار به دموکراسی

یمن کشوری عربی در جنوب غربی آسیا و در جنوب شبه جزیره عربستان واقع در خاورمیانه، و پایتخت آن شهرصنعا است. یمن ۵۲۷٬۹۶۸ کیلومتر مربع گستردگی دارد. یمن دارای دو ساحل مهم است، ساحلی غربی در کرانهٔ دریای سرخ، و ساحلی جنوبی در کرانهٔ دریای عرب، همچنین دارای چند جزیره‌است که مهم‌ترین آنها: جزیره سقطره در دریای عرب، و جزیره حنیش در دریای سرخ است. یمن تا قبل از سال ۱۹۹۰ میلادی دو کشور همسایه بوده به نام‌های : جمهوری عربی یمن ( یمن شمالی ) و جمهوری دمکراتیک یمن ( یمن جنوبی ). در سال ۱۹۹۰ طی پیمانی این دو کشور با هم متحد شدند و جمهوری یمن بوجود آمد. در سال ۱۹۹۴ جنگ خونینی بین دو طرف رخ داد، که سرانجام شمالی‌ها بر جنوبی‌ها چیره شدند و اتحاد پابرجا ماند.

ادامه "یمن در گذار به دموکراسی" »

March 4, 2013

ماهیت قدرت

به نظرم یکی از مقوله هایی که ما ایرانیان کمتر بدان فکر کرده و می کنیم « ماهیت قدرت » است با اینکه در گذشته و حال، و به تعبیری کل تاریخ ما، با مقوله قدرت و سیطره آن بر همه عرصه های حیات و زندگی ما عجین بوده است. جالب آنکه مثل بسیاری از دیگر مقوله ها غالب ما ایرانیان داشتن قدرت و مقام را ناپسند می دانیم و حتی تا حد تنفر از آن بیزاری می جوئیم اما در مقام رفتار و عمل در مقابل صاحبان قدرت و مقام آنچنان کرنش و تعظیم می کنیم و دست به تعریف و چاپلوسی می زنیم که قابل انتظار و باور نیست، و خلاصه باور و عملی تناقض نما در این باره را به نمایش می گذاریم!

ادامه "ماهیت قدرت" »

February 18, 2013

مصر در گذار به دموکراسی

مصر کشوری در شمال خاوری قاره آفریقا است و شبه جزیره سینا هم که در قاره آسیا قرار گرفته بخشی از قلمرو این کشور است. مصر در جنوب دریای مدیترانه و غرب دریای سرخ قرار داشته و از غرب با لیبی، از جنوب با سودان و از سوی شبه جزیره سینا با اسرائیل و نوار غزه درفلسطین مرز زمینی دارد.
مصر یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای آفریقایی و خاورمیانه است و اکثر جمعیت بیش از ۸۰ میلیون نفری آن در کنار رود نیل زندگی می‌کنند. کرانه‌های رود نیل منطقه‌ای است که ۴۰ هزار کیلومتر مربع یعنی حدود یک بیست و پنجم این کشور و تنها زمین‌های بارور آن را تشکیل می‌دهد. بخش عمدهٔ این کشور که در مجموع ۱ میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد، از بیابان تشکیل شده و جمعیت پراکنده‌ای را در خود جای داده‌است. حدود نیمی از جمعیت مصر شهرنشین هستند که بیشتر آنان در دو شهر بزرگ قاهره و اسکندریه، دیگر شهرهای دلتای رود نیل و حومه آنها زندگی می‌کنند.

ادامه "مصر در گذار به دموکراسی" »

February 15, 2013

تونس در گذار به دموکراسی

تونس کشوری در شمال آفریقا و جنوب دریای مدیترانه است که از غرب با الجزایر و از شرق و جنوب با لیبی هم‌مرز است. پایتخت این کشورشهر تونس است. در سدهٔ نوزدهم فرانسه و بریتانیا، شروع به دخالت در امور این کشور کردند. فرانسه برابر پیمان باردو که در سال ۱۸۸۱ میلادی بسته شد، تونس را مستعمرهٔ خود نمود. با آغاز جنگ جهانی دوم، ارتش آلمان برای تقویت پایگاه متحدین در شمال آفریقا، در تونس نیرو پیاده کرد. در سال ۱۹۴۳ نیروهای ارتش آلمان از تونس عقب‌نشینی کردند و تونس به کنترل متفقین درآمد. کشور تونس در پی پیمان پاریس، که در سال ۱۹۵۶ میلادی امضاء شد، استقلال خود را به دست آورد.
در پی استقلال تونس، حبیب بورقیبه اولین رئیس جمهور و حاکم مطلقه این کشور شد که بدنبال یک دوره اعتراضات محدود و خیابانی مردم پس از ۳۱ سال استبداد و حکومت با مشت آهنین، در سال ۱۹۸۷ به دست زین‌العابدین بن علی، افسر عالیرتبه پلیس، سرنگون شد. بن علی نیز پس از ۲۳ سال دیکتاتوری و خودکامگی و اختناق در شرایطی مشابه، در نیمه ژانویه ۲۰۱۱ (۲۴ دی ۱۳۸۹) سرنگون شد و به عربستان سعودی گریخت. نام این اعتراضات خیابانی مردم به «انقلاب یاس» شهرت یافت.

ادامه "تونس در گذار به دموکراسی" »

February 13, 2013

جامعه جنبشی

- تاریخ یکی از منابع معرفت بشری است و می تواند بسیار عبرت آموز باشد اما باید بدانیم آنچه بنام تاریخ می خوانیم و بدست می آوریم یک علم ظنی و نه یقینی است. روایت هایی که از حوادث و وقایع تاریخی برجای مانده برداشت ذهنی روایتگر است از حوادث واقعه، که در غایت تدقیق می تواند همچون یک تصویر در آیینه ذهن روایتگر باشد، چرا که روایت یک رخداد تاریخی با همه علل و عوامل محدثه و فضایی که رخداد در آن خلق و ایجاد شده تقریبا ناممکن است، و از اینروست که ما در مطالعه تاریخ در باره یک موضوع با تصاویر متفاوت و حتی بعضا متعارض روبرو هستیم و ناچار از استنباط و اجتهاد دراین باره هستیم، و طبعا در این مسیر نیاز به روش و قاعده برای دستیابی به تصویر درست داریم. البته این روش و قواعد در سایه مطالعات تاریخی و به روش استقرایی تا حدودی در قالب " فلسفه تاریخ " تدوین و عرضه شده است اما باید توجه داشت که هریک از ما در داوری مان نسبت به حوادث و رخداد‌های تاریخی، چه در سطح کلان و کلی و چه در سطح خرد و فردی، هرچند دوست داریم همچون یک قاضی داوری و حکم به درستی یا نادرستی، و در وجه غلیظ تر حق و باطل صادرنمائیم، ولی ظنی بودن این علم حکم می کند که در داوری و صدور هرحکمی نسبت به حوادث و وقایع گذشته عمل به احتیاط نموده و راه را برای کنکاش بیشتر باز گذاریم. آنچه در ادامه آمده است روایت من است در ارتباط با عنوان این مقال.

ادامه "جامعه جنبشی" »

January 31, 2013

گفتمان غالب

جامعه برای پیشروی بسوی آینده بهتر و گذر از وضعیت نامطلوب موجود و مشکلات نیاز به یک « گفتمان غالب » دارد. منظور از گفتمان، یک مجموعه و یک ساختار مفصل‌بندی شده از نشانه‌ها، مفاهیم، انگاره‌ها، پندارها و اندیشه‌هاست که حول یک دال مرکزی و برتر به شکل منسجم و معناداری در حال گردش است و امکان اتصال گرایش‌های مختلف در درون دالان‌های جامعه را فراهم می‌کند. گفتمان در فضای افکار عمومی شکل می‌گیرد و امکان پیوند گرایش‌های مختلف را فراهم می‌کند. ابعاد مختلف گفتمان شامل کاربرد زبان، برقراری ارتباط میان باورهای شهروندان و باورهای جامعه و نیز تعامل با جامعه است، و از اینرو باید الزامات حاکم بر فضای گفتاری و زبان شناختی هر گفتمان را در زمان‌های مختلف درک و تبیین کرد. براین پایه، گفتمانی در عرصه عمل اجتماعی جاذب و موفق است که بتواند باورهای متکثر را در یک ارتباط منطقی در جامعه بهم پیوند زند، با جامعه تعامل داشته باشد و بتواند آن‌ها را به هم مرتبط کند.

ادامه "گفتمان غالب" »

January 22, 2013

امنیت ملی و براندازی

دکتر مجید تهرانیان که از اساتید پیشکسوت و معروف علم ارتباطات درایران قبل از انقلاب بود، و اخیرا در آمریکا پس از سالها کار آموزشی و پژوهشی به رحمت خدا رفت، در سال 1370 به ایران آمده بود و با عده ای از اصحاب رسانه نشست و گفتگویی داشت. اگر حافظه ام درست یاری کند ایشان دراین نشست با استناد به پژوهشی که قبل از انقلاب( سال 53 یا 54) انجام داده بود توضیح داد که بارجوع به حدود 600 تن از نخبگان کشور از آنها خواسته بودند که به سئوالات پرسشنامه ای پاسخ دهند که از مجموعه پاسخ ها می شد به گرایش های فکری سیاسی موجود در درون این نخبگان و در واقع جامعه ایران پی برد. ایشان تاکید داشت که دراین پژوهش تلاش شده بود همه تیپ های فکری موجود در گروه نخبگان از جمله روحانیون و روشنفکران پوشش داده شود. وی گفت پس از تکمیل و جمع آوری پرسشنامه ها و استخراج نتایج معلوم شد که در میان نخبگان جامعه 15(یا 16) جریان فکری سیاسی فعال وجود دارد که بیشترین آنها به اسلامگرایان تعلق داشت، و جالب اینکه این گرایش غالب بیشترین طرفدار را در رادیو و تلویزیون داشت! تهرانیان می گفت که من نتایج این پژوهش را در اختیار مسئولان رژیم پهلوی گذاشته و به آنها هشدار دادم که باید اصلاحاتی را درسیاست های جاری برای انطباق با این واقعیت بوجود آورند اما متاسفانه در بین مسئولان رژیم گوشی برای شنیدن نتایج اینگونه پژوهش ها وجود نداشت و به همین دلیل هم رژیم راه سقوط را پیمود! وبدنبال این افزود که یکی از مشکلات کشورهای جهان سوم از گونه کشورما همین است که حاکمانش چندان ارزشی برای کارهای کارشناسی و علمی و تحقیقی و پژوهشی برای حل مسائل و مشکلات مبتلا به جامعه قائل نیستند و در نتیجه راهی را طی می کنند که سرانجامش جز انقلاب و فروپاشی نیست.

ادامه "امنیت ملی و براندازی" »

January 15, 2013

روابط ایران و همسایگان

هرکشوری در پی حداکثر کردن امنیت و منافع ملی خود است و این را در سایه برنامه ای که در برگیرنده مجموعه ای از سیاست ها در عرصه داخلی و خارجی است، پی می گیرد. در علم سیاست و روابط بین الملل پیوند وثیقی بین سیاست های داخلی و خارجی یک کشور قائلند و سیاست خارجی را ادامه سیاست داخلی برای تامین امنیت و منافع ملی می دانند، و از این رو معمولا اولویت سیاست خارجی هر کشور در روابط با همسایگان تعریف می شود و به دیگر کشورها در سطح جهان توسعه می یابد. این قاعده کلی در مورد شکل گیری و اجرای سیاست خارجی کشورهاست اما اینکه در عرصه عمل هر کشور چقدر بتواند با اجرای مجموعه ای از سیاست ها برآورنده این هدف گذاری باشد، محل بحث و مناقشه است. و طبعا جمهوری اسلامی ایران هم از این قاعده و موضوع مستثنا نیست.

کالبد شکافی سیاست خارجی ایران در سالهای پس از انقلاب و فرار و فرودهایی که دراین باره به ویژه در روابط با همسایگان داشته است بحث مبسوطی را می طلبد که در حوصله این مقال نیست اما در ادامه تلاش خواهم کرد به « روابط ایران و همسایگان » پس از روی کارآمدن دولت احمدی نژاد از میانه سال ۸۴ و در پیش گیری «سیاست خارجی تهاجمی» به جای «سیاست خارجی تنش زدایی» دولت خاتمی بپردازم تا معلوم شود پس از گذشت بیش از هفت سال از عمر این دولت و ماههای پایانی اش اجرای این سیاست چه دستاوردی برای کشور بهمراه داشته است؟ و چقدر توانسته به تامین امنیت و منافع ملی منجر شود؟

ادامه "روابط ایران و همسایگان " »

December 31, 2012

اخلاق حاکمان

پیشتر در مقالی با استناد به فرازهایی از کتاب " خاطرات حاج سیاح " به تشریج « اخلاق بردگی » دامنگیر ما ایرانیان در تاریخ معاصر پرداختم، دراین مقال می خواهم با نقل فرازهایی دیگر از این کتاب به تشریح « اخلاق حاکمان » در ایران معاصر بپردازم که برغم همه تحولات ظاهری در کشور ما گویا در ذهن و دل غالب کسانی که به مسند و منصب حکومتی می نشینند، خانه و لانه کرده است! یادآور می شود که پایداری و سخت جانی " استبداد مطلقه " در ایران زمین ضرابخانه سکه با دورویه « اخلاق بردگی » و « اخلاق حاکمان » بوده است، و تا زمانی که ریشه های عمیق این استبداد از دل خاک ایران و جان ما ایرانیان کنده نشود امید جایگزینی " اخلاق شهروندی " سخت می نماید!

ادامه "اخلاق حاکمان" »

December 28, 2012

خاورمیانه جدید

از زمانی که طرح خاورمیانه جدید توسط بوش رئیس جمهور آمریکا مطرح شد بیش از یک دهه می گذرد. هرچند بدلیل ظهور القاعده و رخداد فاجعه 11 سپتامبر، و بدنبالش مداخله آمریکا و همپیمانانش در افغانستان و عراق، جریان حوادث بگونه ای پیش رفت که طرح آمریکایی « خاورمیانه جدید » را در تعلیق نهاد اما از دوسال پیش که محمد بوعزیزی جوان تونسی دراعتراض به وضعیت اقتصادی اجتماعی کشورش خود رابه آتش کشید، شعله آتشی را در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه دامن زد که با عنوان " بهار عربی " تاکنون ادامه دارد، و در پی آن است که با تحولاتی درونزا سرنوشت این کشورها را تغییر داده و « خاورمیانه جدید » ی بسازد.
شکل گیری جنبش های اجتماعی دموکراسی خواه، که غافلگیرانه دامن رژیم های دیکتاتوری حاکم بر کشورهای عربی را در برگرفته، خاورمیانه را با یک شوک تاریخی مواجه ساخته است. روسای کشوری که ذیل عنوان " جمهوری " برای خود " ریاست مادائم العمر " تمهید، و درعمل انتخابات و صندوق های رای را اسباب دست حاکمیت و نمایشی برای مشروعیت دیکتاتوری حاکم ساخته بودند ، سرانجام با اعتراض و خشم مردمی روبرو شدند که از یکسو از ناکارآمدی این رژیم ها به تنگ آمده، و از سوی دیگر درسایه انقلاب ارتباطات و سپهر جهانی دیجیتال بیش از پیش به خودآگاهی دست یافته و خواهان ایفای نقش فعالی در عرصه عمومی بودند. جنبش هایی که با شعار " اصلاح " شروع و بدلیل عدم پاسخگویی مناسب از سوی حاکمیت های استبدادی به شعار " اسقاط نظام " فرا روئید تاکنون به سقوط بن علی درتونس، حسنی مبارک در مصر، قذافی در لیبی، و علی عبدالله صالح در یمن انجامیده است. درادامه این مسیر سقوط بشار اسد در سوریه هم در راه است، و بنظر می رسد پس لرزه های این تحولات کشورهای دیگر عربی را بی نصیب نگذارد که بروز آنرا در کشورهای بحرین، اردن، و کویت می توان دید و قطعا شاهد تحولات اصلاحی درهمه این کشورها در انطباق با شرایط حادث و « خاورمیانه جدید » خواهیم بود.

ادامه "خاورمیانه جدید" »

December 22, 2012

ساختار حقیقی و ساختار حقوقی

در مواجهه تحلیلی با هر نظام سیاسی دو وجه « ساختار حقیقی » و « ساختار حقوقی » و ارتباطی که بین ایندو در عرصه عمل اجتماعی برقرار و مسیر اجرایی نظام و حاکمیت مستقر را می سازد، مورد توجه قرار می گیرد. از آنجا که برای تحلیل وضعیت کنونی کشورمان و نوع رویکردی که افراد و گروهها در مواجهه با این وضعیت دارند، کالبدشکافی این دو وجه برای دستیابی به تعریف و فهمی مشترک از ایندو اصطلاح و ارتباطی که در عالم واقع بین ایندو وجه در جهت دهی به حرکت جامعه و شیوه حکمرانی ایجاد می شود ضروری می نماید، دراین مقال تلاش می کنم در حد بضاعت به این موضوع بپردازم.

« ساختار حقیقی » معطوف به واقعیت توزیع و توازن قوای مادی و معنوی، صف بندی نیروهای سیاسی و اجتماعی، وضعیت اقتصادی و فرهنگی درجامعه، و درنهایت " جامعه مدنی " است. اینکه درآمد اقتصادی درجامعه چگونه توزیع شده است؟ به ویژه درآمد نفت در کشورمان در دست کیست و کجا مصرف و توزیع می شود؟ مردم و بخش خصوصی چه وزنی در میدان اقتصادی دارند؟ نظام اداری و بوروکراسی و دیوانسالاری بر پایه چه قواعدی رفتار می کند؟ قوای مسلح کشور چه وزن و جایگاه و نقشی در کشور دارند؟ صف بندی نیروهای سیاسی و اجتماعی چگونه است؟ شاخصه های فرهنگی و اجتماعی و خلقیات و روحیات موید و مقوم چه نظام سیاسی است؟ وضعیت آزادی های سیاسی و اجتماعی و رسانه ای، که با وجود احزاب و تشکل های مدنی و صنفی و رسانه های مستقل تعریف و محک می خورد، و در یک کلام " جامعه مدنی " چگونه است؟ به عبارتی روشن « ساختار حقیقی » ظرفی است که نظام سیاسی و شیوه حکمرانی درآن و در ارتباط با واقعیت درونی آن شکل می گیرد و عمل می کند.

« ساختار حقوقی » به متن قانون اساسی به مثابه میثاق و قرارداد مورد توافق شهروندان برای محتوا و شیوه حکمرانی اشاره دارد، و انتظار می رود که راهنمای عمل همگان اعم از شهروندان و حاکمان باشد.

ادامه "ساختار حقیقی و ساختار حقوقی" »

November 20, 2012

قدرت و توهم

تا جائیکه من مطالعه کرده ام مقوله « قدرت » یکی از مقوله های مغفول در مطالعات و ذهنیت نیروهای سیاسی مبارز علیه رژیم پهلوی و انقلابیون آن دوره بوده است. نقطه توجه اصلی این نیروها عمدتا متوجه مبارزه با امپریالیسم و وابستگی و مظالم این رژیم و استبدادگری اش بوده است،از اینرو کمترین توجهی را نسبت به این مقوله که پس از سقوط رژیم چه نظامی و برپایه چه اصول و قواعدی باید شکل گیرد تا به مهار « قدرت » و دموکراتیزه کردن آن منجر شود از خود نشان نداده اند و اینرا از آثار مکتوب و خاطرات شفاهی مبارزین آندوره بخوبی می توان دریافت و به نظرم این یکی از اصلی ترین دلایل در ناموفق بودن ما برای تشکیل نظامی دموکراتیک پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می رود که در فرصتی دیگر به کالبد شکافی آن خواهم پرداخت، اما بطور حتم یکی از آثار ناشی از تجمیع و تمرکز « قدرت » و به تعبیری « قدرت مطلقه فردی » در هر نظام سیاسی می تواند ظهور پدیده و در واقع بیماری ای باشد که نام آنرا « توهم » می نامم. در تعریف « توهم » نیز منظورم گریز از واقعیت در شناخت و تحلیل پدیده ها و رخدادهای طبیعی و اجتماعی و سیاسی است، واینکه « قدرت » مداری در هر سطحی به نوعی می تواند برداشت و فهم صاحب قدرت را از واقعیت ها تغییر دهد بگونه ای که او رابطه اش با واقعیت های درونی جامعه گسسته و قطع می شود آنگونه که بتدریج دیگر صاحب قدرت خود را نه برگرفته از رای و نظرو رضایت مردم بلکه از جایی دیگر و بعضا ماورایی و بر مردم می داند و از اینرو خود را نه خادم و پاسخگوی مردم بلکه ارباب آنان و همه را نوکر و فرمانبردار و پاسخگوی خود می داند واینکه حیات و مرگ دیگران هم بدست اوست و...به عبارت دیگر « قدرت و توهم » همبند یکدیگرند و اسباب جدایی حاکمان از مردم و واقعیت های جاری در جامعه، و خطر نظام های غیر دموکراتیک و استبدادی در همین جاست!

ادامه "قدرت و توهم" »

November 14, 2012

تاریخ ایران مدرن

" ایران با گاو و خیش قدم به قرن بیستم گذاشت و با کارخانه‌های فولاد، یکی از بالاترین نرخ‌های تصادف خودرو و در کمال ناباوری و حیرت بسیاری، یک برنامه هسته‌ای از آن خارج شد. این کتاب شرح دگرگونی‌های اثرگذاری است که در سده بیستم در ایران بوقوع پیوسته است. واز آنجا که موتور اصلی این دگرگونی‌ها دولت مرکزی بوده؛ تمرکز آن نیز بر دولت، نحوه شکل گیری و گسترش آن خواهد بود؛ و همچنین تاثیرات عمیقی که این گسترش نه تنها بر سازمان سیاسی و اقتصادی بلکه بر محیط، فرهنگ و ازهمه مهم تر گستره اجتماعی برجای گذاشته است. برخی از این تاثیرگذاری ها، خواسته و عامدانه بوده و بعضی نیز، به ویژه جنبش‌های اعتراضی و انقلابات سیاسی، چنین نبوده است. رویکرد کتاب در نظر کسانی که معتقدند در مورد معضلات جهان معاصر، دولت نه تنها مشگل کشا که خود بخشی از مشکل است، شاید شگفت انگیز و تا حدودی غافلگیرکننده بنماید. اما موضوع این کتاب دگرگونی‌های اساسی است و درایران، آغازگر چنین دگرگونی هایی همیشه دولت مرکزی بوده است؛ بنابراین در این کتاب بیشتر به نقش همین عامل خواهیم پرداخت."(صص۱۵-۱۶)

ادامه "تاریخ ایران مدرن" »

October 1, 2012

جمهوریت و نظام حزبی

نظام سیاسی " جمهوری " برآمده از دل تجربیات درازمدت بشری برای رهایی از شر وحشتناک انواع نظام های سیاسی مبتنی بر زور و استبداد و دیکتاتوری است. هر " جمهوری " برپایه رای مردم " مشروعیت " یافته و بدنبال جلب رضایت مندی شهروندان و " کارآمد " بودن دوام و بقا می یابد. انجام " انتخابات " ادورای برای واگذاری مسئولیت درنهادهای حاکم از طریق رقابت سیاسی با ابزار " نظام حزبی " لولای پیوند بین " مشروعیت " و " کارآمدی " نظام " جمهوری " است، و از کاراندازی این لولا به هر شکل و طریقی هر دوپایه نظام " جمهوری " را تضعیف و سست ساخته و درگذر زمان اسباب فروپاشی نظامی را که از " جمهوریت " فقط عنوان آنرا یدک می کشد، فراهم می آورد.

ادامه "جمهوریت و نظام حزبی" »

September 24, 2012

حزب پادگانی

در اینکه " جمهوریت " و " انتخابات " بدون " نظام حزبی " معنای چندان محصلی ندارد، و اگر هم بفرض " مشروعیت " ساز باشد تجربه های بشری نشان داده قطعا در عرصه حکومتداری " کارآمدی " ببار نمی آورد. از اینرو در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که " جمهوریت " و " انتخابات " پذیرفته شده است (اصل 6)، " نظام حزبی " هم پذیرفته شده (اصل 26)، و قانون " احزاب " هم برای شکل گیری آن نوشته شده است اما درعمل " نظام حزبی " بدلیل غلبه نگاه اقتدارگرایانه در کشور به معنای واقعی شکل نگرفته است.

ادامه "حزب پادگانی" »

September 17, 2012

کابوس انتخابات

در منظومه فکری اقتدارگرایان حاکم بر ایران باوری به دموکراسی و حق رای مردم برای تعیین سرنوشتشان و اعمال حق حاکمیت ملی وجود ندارد و اینرا بخوبی می توان از درون ادبیاتی که هر روزه از قلم و زبان اینان انتشار می یابد، دریافت. نظریه پرداز مشهور این جریان آیت الله مصباح یزدی، و همه کسانی که شاگرد مدرسه فکری اش بوده اند، به بارزترین وجه اینرا بیان کرده اند که رای مردم مشروعیت ساز نظام سیاسی نیست، و حداکثر می تواند مقبولیت ببارآورد، و درمورد مصداق ولایت فقیه رای خبرگان می تواند کاشف باشد و نه مشروعیت دهنده. به لحاظ عملی نیز این جریان که در زمان زنده بودن امام خمینی جرئت بیان آشکار نظرات مخالف خود را در این باره نداشت پس از رحلت امام فرصت و میدان یافت تا با طرح " نظارت استصوابی " توسط شورای نگهبان راه را برای تبدیل انتخابات به انتصابات هموار کند. با اینهمه اقتدارگرایان راه دشواری را از انتخابات مجلس چهارم تا کودتای انتخاباتی مجلس هفتم و زان پس کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری دهم پیمودند تا این هدف خود را عملی سازند ولی بدلیل شرایط زمان و روزگار درعمل نمی توانند از« کابوس انتخابات » رهایی یابند.

ادامه "کابوس انتخابات" »

September 14, 2012

کیش شخصیت

در کتاب " حزب توده " از شکل گیری تا فروپاشی 1320- 1368 " به کوشش جمعی از پژوهشگران " موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی وابسته به وزارت اطلاعات فصلی به " سیر تاریخی مارکسیسم " اختصاص داده شده است. دراین فصل که از فرازی تاریخی به تجربه عملی این ایدئولوژی در انقلاب روسیه و تحولات فکری سیاسی پیامد آن در باورمندان به مارکسیسم در روسیه و دیگر کشورها پرداخته شده، تلاش نویسندگان براین بوده است تا چگونگی ظهور و سقوط نظام مارکسیستی در شوروی را علت یابی و به گونه ای ورشکستگی ایدئولوژی مزبور در راهبری این نظام سیاسی را اثبات نمایند. دراین مسیر ذیل عنوان استالین و « کیش شخصیت » آورده اند:

ادامه "کیش شخصیت" »

September 11, 2012

پرستش حزب یا ذوب در ولایت؟

آنچه درادامه آمده است فرازی است از کتاب حجیم " حزب توده " از شکل گیری تا فروپاشی (1320- 1368) " به کوشش جمعی از پژوهشگران " منتشره توسط " موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی " وابسته به وزارت اطلاعات در بهار 1387 :
"اصولاً تلقي ماركسيسم از مسئله حزب يك تلقي شبه حزبي است. به عبارت ديگر ، همان رابطه اي كه مذهب ميان انسان و خدا برقرار مي سازد ماركسيسم مي كوشد تا ميان فرد و حزب ايجاد كند. اديان الهي با ايجاد يك رابطه معنوي ميان انسان و خدا جوهر آدمي را از اوئي و به سوي اوئي مي دانند و كمال آدمي را حركت به سوي او مي شمرند. طبيعي است كه اين رابطه بيش از هر چيز يك نياز روحي آدمي است و در شرايطي كه اين نياز توسط مذهب برآورده نشود جاي ان را سمبل هاي كاذب (بت ها) پر مي سازد٠از همين روست كه، به طور مثال، اگوست كنت، فلسفه اثباتي خود را به شكل يك سازمان مذهبي ارائه داد٠ماركسيسم نيز ميكوشد تا اين خلا ذاتي روان آدمي و نياز او را در اتصال به يك قدرت مطلق ، با رابطه انسان و حزب پر سازد.

ادامه "پرستش حزب یا ذوب در ولایت؟" »

September 6, 2012

نقشی که انتظار می رفت

برگزاری شانزدهمین اجلاس کشورهای عضو جنبش عدم تعهد درتهران باردیگر توجهات را به سمت نقشی که تجمع این کشورها می تواند در عرصه بین المللی و رقابتها و منازعات جاری بین کشورها و تحولات درونی این کشورها داشته باشد، جلب کرده است. برای اینکه دریافت شود که جنبش عدم تعهد چه نقشی را در بدو تاسیس برای خود تعریف کرده بود؟ و درعمل چه کرده است؟ و امروز در کجای کار است؟ نگاهی کوتاه به سوابق و عملکرد آن می تواند روشنگر باشد.

ادامه "نقشی که انتظار می رفت" »

September 4, 2012

سوریه و خاورمیانه جدید

در ابتدا به ارائه کلیاتی در باره سوریه با استفاده از ویکی پدیا می پردازم :
جمعیت سوریه حدود 24 میلیون نفر است. از این جمعیت حدود ۷۴٪ را مسلمانان سنی، ۱۳٪ علوی، شیعه دوازده‌امامی و اسماعیلی، ۱۰٪ مسیحی و ۳٪ دروزی تشکیل می‌دهند. اعراب حدود ۹۰٪ جمعیت سوریه شامل یک میلیون آوارهٔ عراقی و پانصد هزار فلسطینی و کردها ۹٪ جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند. ارمنی‌ها، ترک‌ها، چرکس‌ها و یهودیان اقلیت‌های دیگر ساکن این کشورند. بیشتر افسران عالی‌رتبهٔ نظامی و امنیتی سوریه از هم‌کیشان خانوادهٔ اسد یعنی علویان هستند اما سنی‌ها در کمیتهٔ مرکزی حزب بعث، حزب حاکم و تنها حزب قانونی کشور اکثریت دارند. این کشور از سال ۱۹۶۳ تحت قانون شرایط اضطراری اداره می‌شود که بسیاری از آزادی‌های سیاسی و مدنی را به حالت تعلیق درآورده‌است.

ادامه "سوریه و خاورمیانه جدید" »

July 25, 2012

ما و بیگانگان

ایران را چهار راه حوادث لقب داده اند، چون همواره در معرض تهاجم و تاخت و تاز بیگانگان بوده است، هر چند به دلیل قدمت تمدنی توانسته مهاجمان را در دل خود جذب و هضم نماید اما به نظر می رسد از عصر صفویه بدين سو كه بدنبال انقلاب فکری و صنعتی روابط تازه اي بين كشورهاي غرب و شرق جهان شكل گرفت ايران نتوانسته است از تنظيم روابط خود با كشورهاي قدرتمند دنیا خط تعادل و توازني را پي گيرد و مشكلي حاد به نام « ما و بيگانگان » بر سراسرتاريخ معاصر کشورمان سایه افکن شده است.
از سويي شاهد مداخله فراوان كشورهاي قدرتمند انگليس ، روسيه و امريكا در مقاطعي از تاريخ كشورمان هستيم ، و از سوي ديگر شاهديم كه اين مداخله همراه با پذيرش فكري و عقيدتي عده اي از نخبگان و روشنفكران و دولتمردان بوده است. در روزگاري گفته شد كه راه نجات ايران از عقب ماندگي آن است كه از فرق سرتا نوك پا فرنگي بشود و روزگاري ديگر خيلي از نخبگان و تحولخواهان دل به كشورها شوراها و ايدئولوژي ماركسيسم بستند و هردو جريان جا پايي براي كشورهاي قدرتمند در امور داخلي ايران باز مي كردند، غافل از انكه هر كشور خارجي در پي تامين منافع خود راه به داخل ايران مي جويد و چندان كاري به اين دل شيفتگان فکری و ایدئولوژیک ندارد. درمقابله با اینها جریان دیگری با عناوین آسیا در برابر غرب و کالبدشکافی غرب زدگی و رد هرگونه نوگرایی ناشی از تحولات فکری و علمی شکل گرفت که در دلش داشتن هرگونه روابطی با کشورهای قدرتمند را طرد و نفی می کرد و درپی استقلال به مفهوم سنتی اش بود.

ادامه "ما و بیگانگان" »

July 16, 2012

عقیده و شرایط محیطی

گزاره " انسان معمار خویش آست "، گزاره درستی است اما براستی چند درصد انسانها اینگونه اند؟ و هنر و توان این معماری را دارند؟
انسانها در چهار جبر و زندان بدنیا می آیند : خانواده ( ویژگی های وراثتی و موقعیت اجتماعی )، محل زادگاه( جامعه و کشور )، زمان تولد و حیات ( تاریخ )، و آخر طبیعت ( ویژگی های جسمی و بومی ). اینکه هریک از اینها چه سهم و نقشی در پرورش و رشد و تربیت و حیات آدمی دارند؟ و چقدر انسان می تواند خود را از دام این جبرها برهاند و از زندان هایی چهارگانه بدرآید و معمار خویش شود بحث پردامنه و اندیشه سوزی است که در فلسفه و کلام اسلامی شیعی تحت عناوین " جبر و اختیار " و " جبر و تفویض " بدان پرداخته شده است، و البته پاسخ این بوده که آدمی در میانه " جبر و اختیار " راه خود را می جوید، و خدا اورا در میانه " جبر و تفویض " آزاد گذاشته است تا معمار خویش باشد. اینکه چقدر این بحث های فلسفی و کلامی و پاسخی که می دهند اقناع کننده ذهن و راهبرنده آدمی است، موضوع این مقال نیست اما اگر اینها و پاسخ های دیگر را قانع کننده و راهبرنده بدانیم در عمل اجتماعی چقدر انسانها با تکیه براین بحث ها و جدل های فکری دست به انتخاب « عقیده » می زنند و به مکتب فکری یا ایدئولوژی ای می گروند و پابند می شوند؟

ادامه "عقیده و شرایط محیطی" »

July 10, 2012

هزار نکته باریکتر از مو

دستیابی به واقعیت رخدادهای تاریخی آنچنانکه که اتفاق افتاده اند برای ما که در هنگام این رخدادها حضور نداشته و شاهد و ناظر آنها نبوده ایم و از لابلای نوشته ها و روایت ها می خواهیم به تصویری تا حد امکان نزدیک به واقعیت رخدادها دست یابیم، بسیار سخت و دشواریاب است و نیاز به حوصله و صبر و مطالعه تمام نوشته ها و روایت های مربوط به رخدادی دارد که می خواهیم پرده تاریخ را از رویش برافکنیم و واقعیت آنرا ببینیم. روشن است که هرچه فاصله ما با یک واقعه تاریخی نزدیک یا دور باشد و آثار و پیامدهای آن واقعه در طی طریق تاریخ معلوم شده باشد، ما را در جایگاه یک داوری پسینی نسبت به آن واقعه می نشاند تا آن واقعه را بنحو بهتری از بازیگران روزگار آن رخداد درک و دریافت و تحلیل کنیم اما این خطر را هم دارد که ما بخواهیم از جایگاه و پنجره شرایط و مقتضیات امروز و از دیدگاهی پیشینی به وقایع دیروز بنگریم و تفسیر و تبیین دلخواه خود را با تکیه به برخی روایت های انتخابی بسازیم، و به همین دلیل است که گاه ما شاهد تفاسیر مختلف و حتی متضاد از یک واقعه تاریخی هستیم که طبعا بجای پرده برافکندن از آن واقعه، خود پرده ای دیگر برآن واقعه شده و دستیابی به واقعیت رخداد را دشوارتر می سازد، و البته همه این بحث منوط به این است که تاریخ نویسان و روایتگران را خالی از هرگونه غرض ورزی و منفعت طلبی در اینکار بدانیم ( که البته فرضی محال است )، با اینهمه ما چاره ای نداریم که درهمین آشفته بازارتاریخ و تاریخ نویسی بدنبال واقعیت رخدادها و تحلیل آثار و پیامدهای آنها بگردیم و تا آنجا که می شود با دریافتی درست و عبرت آموزی از وقایع تاریخی، گذشته را چراغ راه آینده سازیم. خلاصه اینکه در این باره « هزار نکته باریکتر ز مو » وجود دارد که باید در مطالعه تاریخ بدانها عنایت و نظر داشت!

ادامه "هزار نکته باریکتر از مو" »

July 2, 2012

بازی با استقلال

انقلاب اسلامی در ایران با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در بهمن ماه ۵۷ به پیروزی رسید. در میان این سه گانه می توان گفت که وجه "استقلال" در نظام سیاسی برآمده از انقلاب تحقق عینی یافته است. به این معنی که مرکز ثقل تصمیم گیری در اداره امور کشور و سیاست خارجی در داخل و بدست خود ایرانیان افتاده است و هیچ قدرت یا کشور خارجی نفوذ و دخالتی در این زمینه ندارد، اما اینکه چقدر حاکمیت ایران توانسته است از این «استقلال» و قدرت تصمیم گیری بدرستی و به صرفه و صلاح کشور و منافع و امنیت ملی استفاده کند، جای بحث و مناقشه فراوان دارد که در ادامه بدان خواهم پرداخت.

یادآور می شوم که سردادن ندای «استقلال» در این شعار سه گانه توسط مردم در انقلاب 57 به خاطره تاریخی ایرانیان از مداخلات بی حد و حصر کشورهای قدرتمند خارجی (به ویژه روس و انگلیس) در تاریخ معاصر کشورمان، و به طورخاص کودتای آمریکایی – انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق و تحمیل حاکمیت استعماری و استبدادی و ظالم پهلوی بمدت ۲۵ سال بر گرده مردم باز می گردد، و حتی تفسیر موسعی که از این «استقلال» تا مرز مبارزه و دشمنی و قطع روابط با قدرت های جهانی پس از انقلاب تا امروز شده، ناشی از یک چنین خاطره تاریخی، وهمچنین تاثیر ادبیات مارکسیستی و چپگرایانه سیاسی در سالهای دهه 1320 به اینطرف بوده است که مبارزه با امپریالیسم را فارغ از منافع و امنیت ملی به شکل ایدئولوژیک و یک اصل پیشینی در سیاست خارجی مطرح می کرد.

ادامه "بازی با استقلال" »

June 29, 2012

بیماری های استبداد

در حدیث شریف از امام علی آمده است : " استبداد رای نداشته باش که هرکس استبداد رأی داشته باشد هلاک و نابود گردد." این گزاره که در احادیث دیگری مورد تاکید قرار گرفته است چه در حیات فردی و چه در حیات اجتماعی ما آدمیان صادق است، و ازاینروست که خداوند به پیامبر گرامی اسلام فرمان به مشورت در اداره امورجامعه را داده و اصل "شور و مشورت " را به عنوان یکی از اصول پایه در عرصه زندگی فردی و اجتماعی هر مسلمان قرار داده است ( http://www.kaleme.com/1391/03/29/klm-104004/ ).

ادامه "بیماری های استبداد" »

June 11, 2012

جنبش سبز و افق پیش رو

درآستانه سه سالگی شکل گیری جنبش سبز فرصتی است که به بازنگری این جنبش از جهات مختلف بپردازیم، و نقاط قوت و ضعف و کامی‌ها و ناکامی‌های آنرا برشماریم، و با تکیه بر تحلیل‌های واقع بینانه، امیدوارانه و استوار راه را ادامه دهیم. تحلیل ذیل کوششی است در این مسیر، و اینکه نیروی بالقوه تحولخواه جامعه ما چه میزان است؟ و چگونه می توان این نیروی بالقوه را بالفعل کرد؟


جامعه کنونی ایران را از منظرهای متفاوت می توان به لحاظ نیروهای اجتماعی و صف بندی آنها تجزیه و تحلیل کرد اما از آنجا که جنبش سبز برآمده از یک کودتای انتخاباتی است از اینرو ثقل این تحلیل برتوصیف آرایش نیروهای اجتماعی از منظر مشارکت درانتخابات‌های گذشته است، و اینکه اگر در آینده یک انتخابات آزاد و رقابتی و منصفانه برگزار شود، جنبش سبز در چه وضعیتی می تواند قرار گیرد؟ و نگاهش برای پیروزی باید معطوف به چه نیروهایی باشد؟ و در عین حال جنبش سبز چه افقی را باید در پیش رو داشته باشد؟

ادامه "جنبش سبز و افق پیش رو" »

May 24, 2012

آزادی و مدارا

« آزادی » یک مفهوم برآمده از تجربه بشری و دنیای جدید است، و از اینرو در تاریخ و فرهنگ ما ایرانیان برخلاف مفهوم « عدالت » ریشه و بنیاد معرفتی چندانی ندارد، و آشنایی با این مفهوم حداکثر درتاریخ ما به میانه دوران حاکمیت سلسله سلطنتی قاجاریه و شکل گیری جنبش مشروطیت بر می گردد، و اگر فرض را براین بگذاریم که مجموعه مباحث در این باره بخوبی مطرح و پیگیری شده است اما برپایه شواهد عملی تاریخی می توان دریافت که این مفهوم هنوز نتوانسته است به ذهن و دل ما بدرستی وارد شده و به گفتمان غالب جامعه ما به ویژه در عرصه عمل اجتماعی تبدیل و نهادینه شود.

ادامه "آزادی و مدارا" »

May 10, 2012

جنبش سبز و اقشار محروم

این فرض که جنبش های اجتماعی تاریخ معاصر ایران از مشروطیت تا جنبش سبز ریشه در مطالبات طبقه متوسط ( با تسامحی که در کاربرد این واژه می توان داشت ) داشته است بطور نسبی مورد توافق نظریه پردازان و تحلیگران و فعالان سیاسی و اجتماعی ایندوران است اما همواره در باره ارتباط این جنبش ها با اقشار محروم ( کارگران ، دهقانان و دستمزد بگیران که با تسامح می شود آنانرا در قالب طبقه کارگر صورت بندی کرد ) و میزان کامی یا ناکامی آنها بحث و جدل بسیار بوده است.

بطور مثال احزاب چپ مارکسیستی که در ایران شکل گرفتند ( مثال بارزش حزب توده ) با اینکه گروه هدفشان برای بسیج اجتماعی طبقه کارگر یا زحمتکشان بوده هرگز موفق به ارتباط وثیق با این اقشار محروم و برانگیختن آنها برای پیشبرد یک جنبش اجتماعی و سیاسی نشدند، و به تعبیر کیانوری در خاطراتش، که تجربه بیش از چهل سال کار در حزب توده و سالها دبیرکلی این تشکل را داشت، حزب عمدتا به مرکزی برای جلب و جذب روشنفکران و تحصیلکرده گان طبقه متوسط شهری تبدیل شده بود و اینها چندان سنخیتی برای ارتباط با طبقه کارگر نداشتند. طبعا کالبد شکافی این موضوع در ارتباط با تشکل های چپ مارکسیستی و دیگر احزاب و گروهها مقالی دیگر را می طلبد و مرور تجربه های گذشته می تواند برای فعالان جنبش سبز در این باره درس آموز و راهگشا باشد.

ادامه "جنبش سبز و اقشار محروم" »

May 7, 2012

مذاکرات هسته ای؛ فرصتی برای صلح

روابط جمهوری اسلامی ایران در همه سالهای پس از انقلاب با کشورهای قدرتمند غربی تنش زا و در این فضا فراز و نشیب داشته است. هرچند ریشه های این تنش به عملکرد این قدرتها ( آمریکا و انگلیس ) در انجام کودتای 28 مرداد 1332 برای سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و حمایت کامل آنها از رژیم استبدادی پهلوی و بهره گیری از نفت و موقعیت ایران در دوران جنگ سرد برمی گردد اما عملکرد این کشورها پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم بر دامنه این تنش افزود، و با اشغال سفارت آمریکا وارد مرحله تازه ای گشت و منجر به قطع روابط آمریکا با ایران شد. با شروع جنگ تحمیلی و حمایت دول غربی از رژیم بعثی عراق گره روابط با کشورهای غربی پیچیده تر شد، با اینهمه دولت موسوی تلاش داشت با نوعی جدایی دول اروپایی و آمریکا و گزینش از بین آنها در تنظیم روابط سیاسی و اقتصادی عمل کند و به روابط خود با غربی تعادل بخشد، و به رغم همه دشواریهایی که شرایط جنگی داشت این دولت توانست کشور را از دهان جنگ و شرایط تنش زای خارجی بسلامت عبور دهد.

ادامه "مذاکرات هسته ای؛ فرصتی برای صلح" »

April 13, 2012

آزادی و عدالت

" حق آزادی " از حقوق بنیادین بشر است و هر نظام سیاسی مردمسالار با برسمیت شناختن این حق از طریق قانون اساسی و قوانین عادی تلاش می کند پلی بین آزادیهای فردی و جمعی شهروندان برقرار کند تا از تنش بین ایندو جلوگیری کرده و راه رشد و تعالی فرد و جامعه را گشاده دارد، اما سئوال مهم و اندیشه سوزی که درچنین شرایطی رخ می نماید اینکه آیا همه افراد جامعه می توانند از این " حق آزادی " بنحو برابر استفاده نموده و در راهبری جامعه به یک میزان مشارکت فعال نمایند؟

در پاسخ به این سئوال و با تکیه به تجربه های بشری می توان گفت که در عرصه عمل اجتماعی همه شهروندان در یک واحد ملی، با توجه به جایگاهی که دارند، نمی توانند از " حق آزادی " بنحو برابر استفاده و در راهبری جامعه به یک میزان مشارکت فعال داشته باشند، و قطعا شهروندانی که برخوردار از منابع چهارگانه ثروت، قدرت، منزلت و دانش اند، یا به این منابع دسترسی دارند، امکان بهره مندی بیشتری از این حق را دارند و حتی می توانند از این حق در جهت تامین منافع خودشان و به ضرر نابرخورداران استفاده کنند تا جایی جامعه را به لحاظ سیاسی به استبداد کشند، یا در وجه اقتصادی اش جامعه را دوقطبی و طبقاتی سازند. از اینروست که برای ایمن سازی جامعه در مقابله با این آفات " عدالت " به عنوان اصلی مکمل " حق آزادی " مطرح و لازم شمرده و تحقق هر یک از ایندو به دیگری وابسته شده است.

ادامه "آزادی و عدالت" »

March 29, 2012

قانون، آزادی فردی و آزادی جمعی

" حق آزادی " از حقوق بنیادین بشر است و هیچ انسانی را نباید و نمی توان از این حق محروم ساخت، اما انسان وقتی پا به عرصه زندگی جمعی می گذارد در استفاده از این حق با دو رابطه مواجه می شود: یک رابطه با دیگرهمنوعان خویش، و دیگری رابطه با حکومت و نظام سیاسی مستقر، و در تنظیم این دو رابطه است که " آزادی فردی و آزادی جمعی " می تواند تعریف شود و امکان تحقق یابد.

یادآور می شود " آزادی " مفهومی است با ریشه های پیچ در پیچ و در نتیجه محتوایی بس تغییر پذیر. این مفهوم در نهایت به معنای این است که هر فردی آزادانه بتواند زندگی خویش را هدایت، و راه دلخواه خود را انتخاب کند. پیش شرط این امر بطور مثال، " حقوق شهروندی " چون آزادی عقیده و بیان، آزادی تشکل، انتخابات آزاد،و " حقوق فردی " در انتخاب نوع تحصیل و شغل، آزادی انتخاب همسر، آزادی سفر در کشور خویش و آنسوی مرزهای میهن خویش است. در فلسفه سیاسی این مفهوم با " آزادی برای " توصیف می شود اما " رهایی از " نیز وجود دارد که به همان اندازه ی " آزادی برای " ضروری است مانند رهایی از گرسنگی، فقر تحمیل شده، محیط های زندگی ای که به سلامت آدمی آسیب می رساند، و مهمتر از همه رهایی از استبداد و دیکتاتوری.

ادامه "قانون، آزادی فردی و آزادی جمعی" »

March 19, 2012

راه دشوار آزادی

سالی دیگر را پشت سرنهادیم و نوروز به پیشوازمان آمده است تا روزی نو برای خودمان بسازیم. انسان معمار خویشتن خویش است و جامعه، و این آیه و سنت خداوندی است که :" همانا خداوند حال وروز هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان در حال و روزشان تغییر بوجود آورند." ( سوره رعد آیه 12)، و از اینروست که در آستانه سال نو دعا می کنیم:" ای تغییردهنده قلبها و دیده ها، ای تدبیرکننده شب و روز، و ای تحول دهنده حال و احوال، حال مارابه بهترین حال تغییرده."

بیش از یک قرن است که ایرانیان برای تغییرحالشان مبارزه و تلاش کرده و می کنند و سه جنبش و انقلاب بزرگ و چندین خرده جنبش را دراین سالها پشت سرنهاده اند اما همچنان در راهند و به آرمانهای خود دست نیافته اند، و سئوال اینجاست که چرا دست نیافته اند؟ و تازمانی که هریک از ما نتوانیم در ذهن و ضمیمر خودمان برای این سئوال پاسخ بیابیم و درعرصه عمومی به پاسخی مشترک برای آن برسیم این در راه ماندگی همچنان ادامه خواهد داشت، و حتی اگر جنبش سبز کنونی به ثمر برسد بدون پاسخ به این سئوال معلوم نیست بتوانیم به آرمانهایی همچون آزادی ، مردمسالاری،...و دریک کلام حاکمیت قانون دست یابیم و تجربه های شکست خورده گذشته را چند باره تکرار نکنیم.

ادامه "راه دشوار آزادی" »

March 1, 2012

اصلاح طلبان و انتخابات

1-پس از درگذشت امام خمینی و تحولات پس از آن، هنگام برگزاری انتخابات میاندوره ای مجلس سوم، یکی از اعضای شورای نگهبان خواستار نظر تفسیری این شورا درباره اصل 99 قانون اساسی در مورد واژه "نظارت" شد. در این اصل آمده است: "شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‏پرسی را بر عهده دارد."

شورای نگهبان در پاسخ با به کارگیری اصطلاح " نظارت استصوابی " حق خود دانست که در همه مراحل انتخابات می تواند نسبت به رد و تایید صلاحیت نامزدهای نمایندگی حتی در شب و روز انتخابات اعلام نظر کند و البته پس از انجام انتخابات نیز با بازشماری و ابطال آراء نظر صواب خود را به پیش برد. جعل این اصطلاح مسیر انتخابات در ایران را، که تاقبل ازآن تا حدودی برای نیروهای درون نظام آزاد بود، در دست اندازی سخت انداخت و جناح خط امام" (اصلاح طلبان بعدی) را در چالش با وضعیتی جدید قرار داد، با این همه این جناح ضمن مخالفت نظری با این نظریه تفسیری شورای نگهبان شرکت در انتخابات را خط مشی پیش روی خود اعلام کرد و به معرفی نامزد برای رقابت در انتخابات میاندوره ای مجلس سوم پرداخت. بهزاد نبوی که پس از پیروزی انقلاب مسئولیت های کلیدی داشت و در دولت مهندس موسوی بمدت هشت سال وزیر بود و به عنوان نامزد جناح "خط امام" در این انتخابات نامزد شده بود صلاحیتش از سوی شورای نگهبان رد شد و این اولین رویارویی آشکار شورای نگهبان با این جناح و جانبداری از جناح رقیب بود.

ادامه "اصلاح طلبان و انتخابات" »

February 29, 2012

انتخابات آزاد، مطالبه ای اصلاح طلبانه و ملی

راهبرد اصلاح طلبی و پایبندی به اصل سیاست ورزی، در همه سالهای گذشته، اصلاح طلبان را به رغم انتقاداتی که نسبت به اعمال " نظارت استصوابی " از سوی شورای نگهبان و جانبداری آشکار این نهاد از یک جناح سیاسی داشتند، به شرکت در انتخابات وا می داشت. البته در همین مسیر برخی گروههای اصلاح طلب بدلیل شرایط حادث در انتخابات مجالس گذشته اعلام عدم شرکت کرده یا از ارائه فهرست انتخاباتی خود داری کردند. مجمع روحانیون مبارز پس از ماجراهای انتخابات مجلس چهارم فعالیت های خود را تعلیق کرد و در انتخابات مجلس پنجم فهرست انتخاباتی نداد. جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز پس از رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب از سوی شورای نگهبان برای انتخابات مجلس هفتم و تحصن تاریخی نمایندگان مجلس ششم تصمیم به عدم شرکت در این انتخابات گرفتند. خلاصه اینکه به رغم این عملکرد برخی گروههای اصلاح طلب اصل شرکت در انتخابات راهبرد غالب در بین اصلاح طلبان بوده و اینرا می توان در موضع اعلامی " شورای هماهنگی جبهه اصلاحات " ( پیشترشورای هماهنگی گروههای خط امام) در سالهای پس از 68 رد یابی کرد. حالا سئوال این است که اوضاع و احوال چگونه شده که موضع غالب اصلاح طلبان عدم شرکت در انتخابات مجلس نهم شده است؟ و آیا اینرا می توان به تناقضی در رفتار اصلاح طلبان فروکاست؟ و از نسبت اصلاح طلبان با نطام سیاسی مستقر پرسید؟
برای پاسخ به این سئوالات یادآور می شود:

ادامه "انتخابات آزاد، مطالبه ای اصلاح طلبانه و ملی" »

February 23, 2012

انتخابات،قلب نظام سیاسی

تشبیه دوران حیات نظام های سیاسی به دوران حیات انسانی (زایش، کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی، پیری، مرگ) از زاویه دیدی می تواند درست باشد و از زاویه دیدی دیگر نه، چراکه تجربه های تاریخ بشری مصداق های فراوانی برای درستی این تشبیه در بر دارد، و در عین حال مصداق هایی هم در نفی آن، و طبعا بازخوانی این تجربه ها می تواند آموزنده این موضوع باشد که اگر نظام های سیاسی موجود نمی خواهند در چرخه حیات انسانی گرفتار و پیری و مرگ را تجربه کنند چه باید نکنند و چه باید بکنند که حیاتی مستمر و جوان داشته باشند؟

ادامه "انتخابات،قلب نظام سیاسی" »

February 11, 2012

امید به فردا

بیش از دوسال و نیم است که جنبش اعتراضی سبز براه افتاده و در طی مسیر هزینه های بسیار داده است. حاکمیت اقتدارگرا نه تنها صدای اعتراض و مصلحانه سبزها را نشنیده است بلکه وجود آنرا انکار کرده و با الفاظی همچون فتنه و میکروب و...و قالب سازی مصنوعی حماسه نه دیماه تلاش تبلیغاتی فراوان کرده است که آنرا مرده و تمام شده معرفی نماید اما درعین حال با حبس خانگی رهبران جنبش سبز و زندانی کردن چهره های شاخص آن و حاکم کردن فضای سانسور و ارعاب و امنیتی و نوعی حکومت نظامی اعلام نشده در جامعه با صد زبان فریاد می زند که جنبش سبز زنده و پاینده است و قلبش در خانه رهبران جنبش سبز و زندان اوین و رجایی شهر و...می زند و میلیونها ایرانی سر در گرو آن دارند، و بزرگترین نشانه اش اینکه حاکمیت حاضر به بازکردن کوچکترین فضایی برای یک انتخابات آزاد و سالم و منصفانه نشد چراکه بخوبی از وضعیت و واقعیت درونی جامعه آگاه بوده و می دانست با بازکردن کمترین روزنه ای در انتخابات چه می شود؟ و از درون آن می تواند حرکتی به مراتب قوی تر و گسترده تر از جنبش سبز برای بدست گرفتن کرسی های مجلس شکل گیرد و خواب سنگین اقتدارگرایان حاکم را برهم زند!

ادامه "امید به فردا" »

January 26, 2012

راز عقب ماندگی ایران

تاریخ معاصر ایران فراز و نشیب های چندی از تکاپوهای اصلاح طلبانه را در دل خود ثبت کرده است. در میان کشورهای آسیایی تقریبا ایران و ژاپن بطور همزمان برنامه اصلاحات دولتی را شروع کردند، در ایران میرزا تقی خان امیرکبیر به عنوان صدر اعظم پرچمدار اصلاحات شد و در ژاپن میجی ها، اما استبداد طلبان ایرانی که منافع خود را در خطر دیدند نه تنها در مقابله با اصلاحات بسیج و متحد گشتند بلکه ناصرالدین شاه را واداشتند تا به تبعید امیر فرمان دهد و آنقدر علیه او سخن چینی و دسیسه بافی کردند تا نهایت به کشتن او رضایت داد و حتی ملاحظه خویشاوندی و دامادی خاندانش را نکرد و بدینگونه اولین برنامه اصلاحات در ایران ناکام و استبداد طلبان پیروز شدند، ولی در ژاپن برنامه اصلاحات با پشتیبانی امپراطور روبرو و راه توسعه را بروی این کشور باز کرد، راهی که بجز با دو واقعه جنگ جهانی اول و دوم که ژاپنی ها خود را درگیر آن کردند با ناهمواری دیگری روبرو نشد و بطور خطی بصورت مستمر و صعودی ادامه یافت. اینکه ژاپن امروز یکی از کشورهای قدرتمند صنعتی و توسعه یافته است اما ایران همچنان در دام استبداد و عقب ماندگی دست و پا می زند، رازی جزاین ندارد که تلاش چندین باره ایرانیان برای اصلاحات هربار مغلوب استبداد طلبان شده و جریان توسعه کشور در سیاه چاله های اقتدارگرایی مدفون گشته است. به عبارت دیگر برعکس ژاپن، بدلیل بی ثباتی سیاسی و ناامنی اقتصادی اجتماعی ادواری در ایران، و شکل گیری چرخه استبداد – جنبش اصلاحی یا انقلاب – استبداد، هرگز توسعه خطی در کشور ما امکان ظهورنیافته است بلکه منحنی پرفراز و نشیب و سینوسی بوده که نتیجه اش جایگاه کنونی ایران در جهان و آسیاست، جایگاهی که با مختصات جغرافیایی و تاریخی ایران و امکانات و توانایی هایش هیچ تناسبی ندارد!

ادامه "راز عقب ماندگی ایران" »

January 20, 2012

سرانه مطالعه و حافظه تاریخی

به تعبیر آیت الله شهید مطهری نظام « اقتصاد بازار » یا « سرمایه داری » را باید به عنوان یک مسئله مستحدثه به شمار آورد و در همه مسائل مرتبط بدان اجتهاد کرد . پس از پیروزی انقلاب اسلامی در نظام برآمده از آن تلاش بسیار شد که با طرح « اقتصاد اسلامی » بدین نیاز پاسخ گفته شود اما سوگمندانه اگر نگوئیم از ابتدا طرح این موضوع بدین شکل اشتباه بوده است و در درست بودن آن همچون برخی شک نداشته باشیم حاصل آنکه نتیجه ای جز برخی نظرات کلی و پراکنده و نا منسجم ببار نیاورده است بگونه ای که در دوره حاکمیت یکدست اقتدارگرایان طرح تدوین الگوی پیشترفت « اسلامی – ایرانی » در دستور کار حاکمیت بطور عموم و دولت احمدی نژاد بطور خاص قرار گرفت چرا که اینان ادعا داشتند درهمه سالها و دولتهای پس از انقلاب به « اقتصاد اسلامی » توجه و عمل نشده است و اینها در پی عمل بدانند. دولت احمدی نژاد وعده می داد که لایحه برنامه پنجم را براین پایه تهیه و تدوین و تصویب کند اما در زمان ارائه دیرهنگام لایحه مزبور به مجلس درخواست سه سال فرصت دیگر برای دستیابی به این الگو کرد که بنظر می رسد سرنوشتی مثل هزاران وعده دیگر دولتش داشته باشد! اما همزمان رهبری این بحث را با تشکیل جمعی پیگیر شده و از هرگاهی گزارش کار آنان در دیدار با وی در رسانه ها منتشر می شود و البته گفته می شود که اینها کارتدوین « الگوی پیشترفت اسلامی » را در دست تهیه دارند و به سرانجام خواهند رساند و طبعا باید به انتظار روزگار نشست تا چه از کار درآید؟

ادامه "سرانه مطالعه و حافظه تاریخی" »

January 7, 2012

ایران را پایش کنیم

من هرچه بیشترتاریخ کشورمان را می خوانم دریچه های جدیدی برای فهم و درک حوادث و رخدادهایی که خود شاهدش بوده ام و وقایعی که در جامعه ما جاری است برویم گشوده می شود، و بعضا از تکرار و شباهت آنچه در گذشته اتفاق افتاده با آنچه شاهدش بوده و هنوز هم همانگونه جریان دارد متعجب می شوم و اینکه چرا سرزمین ما در این آب و گل مانده است؟ و به رغم همه تحولات داخلی و خارجی در عرصه حکومتداری، حکومتگران ما هنوز به همان شیوه های قدیمی برای دستیابی و حفظ قدرت متمسک می شوند؟ بطورمثال پس از کودتای سوم اسفند1299 و قدرت گیری رضاخان، او درصدد برمی آید سلطنت قاجاریه را براندازد و خود تمام قدرت را بدست گیرد. دراین مسیر او از هر حربه و وسیله ای استفاده می کرد چراکه برای او " هدف، وسیله را توجیه می کرد ". دراین باره بازخوانی این فراز از خاطرات « یحیی دولت آبادی » بسیار جالب است :

ادامه "ایران را پایش کنیم" »

December 29, 2011

انتخابات و اردوکشی خیابانی

رهبرجمهوری اسلامی ایران در بخشی از خطبه نماز جمعه ۲۹ خردادماه و در واکنش به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در ۲۲ خرداد اینگونه سخن گفت :

"قانون را فصل‏ الخطاب بدانید. انتخابات اصلاً براى چیست؟ انتخابات براى این است که همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. باید در صندوقهاى رأى معلوم بشود که مردم چى میخواهند، چى نمیخواهند؛ نه در کف خیابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى که رأى نیاوردند، اردوکشى خیابانى بکنند، طرفدارانشان را بکشند به خیابان؛ بعد آنهائى که رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوکشى کنند، بکشند به خیابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصیر مردم چیست؟ این مردمى که خیابان، محل کسب و کار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اینها چه گناهى کردند؟ که ما میخواهیم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بکشیم؛ آن طرف یک جور، این طرف یک جور. براى نفوذىِ تروریست - آن کسى که میخواهد ضربه‏ى تروریستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سیاسى نیست؛ براى او چه چیزى بهتر از پنهان شدن در میان این مردم؛ مردمى که میخواهند راهپیمائى کنند یا تجمع کنند. اگر این تجمعات پوششى براى او درست کند، آنوقت مسئولیتش با کیست؟ الان همین چند نفرى که در این قضایا کشته شدند؛ از مردم عادى، از بسیج، جواب اینها را کى‏ بناست بدهد؟ واکنشهائى که به اینها نشان داده خواهد شد - تو خیابان از شلوغى استفاده کنند، بسیج را ترور کنند، عضو نیروى انتظامى را ترور کنند - که بالاخره واکنشى به وجود خواهد آورد، واکنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى این واکنشها با کیست؟ انسان دلش خون میشود از بعضى از این قضایا؛ بروند توى کوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏کن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون میشود از این حوادث. زورآزمائى خیابانى بعد از انتخابات کار درستى نیست، بلکه به چالش کشیدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است. من از همه میخواهم به این روش خاتمه بدهند. این روش، روش درستى نیست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئولیت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست. این تصور هم غلط است که بعضى خیال کنند با حرکات خیابانى، یک اهرم فشارى علیه نظام درست میکنند و مسئولین نظام را مجبور میکنند، وادار میکنند تا به عنوان مصلحت، زیر بار تحمیلات آنها بروند. نه، این هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غیر قانونى، زیر فشار، خود این، شروع دیکتاتورى است. این اشتباه محاسبه است؛ این محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پیدا کند، عواقبش مستقیماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت. "

ادامه "انتخابات و اردوکشی خیابانی" »

December 21, 2011

انتخابات کابوس اقتدارگرایان

اصلی ترین دستاورد جنبش مشروطه تشکیل « مجلس شورای ملی » به عنوان نمایندگان ملت بود، مجلسی که حاکمیت قانون و نظارت بر قدرت را پی می گرفت و در واقع نماد « مشروطیت حکومت و حاکمیت » بود. به همین دلیل وقتی محمد علیشاه برجای پدر نشست و دریافت که مجلس چه نقشی در اداره امور کشور دارد واو دیگر نمی تواند همچون شاهان قبل استبداد بورزد، با کمک استبدادطلبان مجلس را به توپ بست تا مانعی بر سر راه حاکمیت استبدادی اش نباشد اما با مجاهدت و پایداری مشروطه خواهان سرانجام تیرش به سنگ خورد و ناچار از ترک کشور شد و مردم به رغم شرایط دشوار آن روزگار دل به مجلس بستند و مجلس خانه ملت در فراز و نشیب های آن دوران شد و توانست تا آنجا که مقدرو بود کشتی طوفان زده ایران را پس از مشروطه و دوره جنگ جهانی اول بسوی ساحل سلامت برد.

ادامه "انتخابات کابوس اقتدارگرایان" »

October 14, 2011

« حاکمیت قانون » به عنوان « مطالبه ای تاریخی »

به رغم آنکه ما ایرانیان بداشتن منشور کوروش در باره حقوق بشر افتخار می کنیم اما نمی دانم چرا در واقعیت تاریخ ما کمتر نشانی از عمل به این منشور یافت می شود؟ در تاریخ گذشته ما ، چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام ،همه سلسله های پادشاهی و حکمرانان با خون و خونریزی و کشتار بر سرکار آمده و با همین شیوه نیز برکنار شده اند ، از اینرو گویا خشونت در امر حکمرانی ذاتی جامعه ما شده است . در سراسر تاریخ گذشته ایران هیچگاه قاعده وقانون و میثاقی بر شیوه حکومتداری حاکم نبوده و حاکمان « قدرت مطلق » داشته و نظام سخت « ارباب و رعیتی » بر جامعه مسلط بوده است. در این نظام رعیت ، یعنی هر آنکه از دائره قدرت و حاکمیت بیرون بود یا بیرون می افتاد ، فاقد هرگونه حقوقی بود و اختیارحیات وجان و مال و ناموسش را نداشت چراکه هر آنچه داشت در اختیار حاکم و ارباب بود. گویا شعار « چه فرمان یزدان ، چه فرمان شاه » بر تارک تاریخ ایران حک و سرنوشت محتومی را برای مردم این سرزمین رقم زده بود. براین پایه برخی نظریه پردازان با توصیف شرایط ایران در قالب حاکمیت « استبداد مطلقه » آنرا از قالب « استبداد شرقی » که در گذشته بر کشورهای آسیایی، و « دیکتاتوری » که بر کشورهای غربی حاکم بوده است ، متمایز می کنند و در واقع بر این موضوع تصریح وتاکید می نمایند که سایه سنگین « استبداد مطلقه » بوجهی کاملا بارز همواره بر همه ابعاد زندگی ایرانیان غلبه داشته و رد پای آنرا می توان درجای جای فرهنگ و اقتصاد و سیاست و...و روحیات و خلقیات ایرانیان بازیافت و شناخت.

ادامه "« حاکمیت قانون » به عنوان « مطالبه ای تاریخی »" »

July 16, 2011

مردمسالاری یا نظامی سالاری؟

یکی از مولفه هایی که تشکیل حکومت را توجیه و تعلیل می کند تامین" امنیت " است . شهروندان در پناه " امنیت " ، که به عنوان یک کالای عمومی بطور انحصاری توسط دولت تولید و عرضه می شود ، به زندگی فردی و اجتماعی خود سامان می دهند و در عرصه عمومی مشارکت می جویند تا برپایه استعداد و تلاش و توانایی خود در دستیابی به منابع کمیاب قدرت ، ثروت و منزلت راه پویند ، و از اینرو حاضرند بخشی از آزادیهای فردی خود را فرو نهند و محدویت هایی را در قالب حکومت پذیرا باشند . قانون اساسی هر کشور به عنوان قرارداد اجتماعی پذیرفته شده توسط شهروندان و میثاق ملی تنظیم کننده این روابط در هرم اجتماعی است . این قانون باید راهنمای عمل حاکمیت و شهروندان در عرصه عمل سیاسی و اجتماعی باشد .

ادامه "مردمسالاری یا نظامی سالاری؟" »

July 9, 2011

جنبش سبز بمثابه سرمایه اجتماعی

اگر «توسعه» و پیشترفت را به معنای بهبود دائمی استانداردهای زندگی و ارتقای کمی و کیفی مستمر کل افراد جامعه و نظام اجتماعی به سوی زندگی بهتر و انسانی تر بدانیم چه عواملی می توانند پیش برنده این خواسته در یک واحد ملی باشند؟ پاسخگویی به این سئوال، ادبیات غنی و پردامنه ای را رقم زده است، و اگر تا قبل از دهه 70، مطالعات «توسعه» عمدتا بر پارامترهای اقتصادی تکیه و تاکید داشت، در دهه اخیر توجهات بیشتر به سوی عوامل اجتماعی و فرهنگ معطوف گشته و در این چرخش نظری بر مقوله ای ذیل عنوان «سرمایه اجتماعی» متمرکز شده است.

ادامه "جنبش سبز بمثابه سرمایه اجتماعی" »

April 9, 2011

چرایی موج دموکراسی خواهی

بدون شک موجی که از تونس برخاست و به مصر رسید وتقریبا همه کشورهای خاورمیانه را متاثر ساخته و هم اکنون در کشورهای لیبی ، یمن ، بحرین ، اردن ، سوریه ،... ادامه دارد در حال رقم زدن جفرافیای سیاسی و عصر جدیدی در منطقه است ، عصری که می رود تا عنصر انسانی و شهروندی و مشارکت فعال مدنی و همگانی در اداره امور کشورها را جایگزین نظام های سیاسی استبدادی از گونه مطلقه و فردی ذیل عنوان جمهوری و ریاست جمهوری مادام العمر(یا سلطنتی) کند . این موج را می توان پس از رخداد فروپاشی شوروی و بلوک شرق درآخرین دهه قرن بیستم، مهمترین رخداد و تحول سیاسی جهان در قرن بیست و یکم دانست با این تفاوت که این بار طوفان تحول کشورهای عربی مسلمان را در برگرفته است و ظاهرا هیچ کشوری را در این میان بی نصیب نخواهد گذاشت.
همانگونه که رخداد انقلاب ها قابل پیش بینی نیست و پس از رخداد هرانقلابی تحلیگران و مورخان و پژوهشگران با نگاهی پسینی در صدد توضیح چرایی انقلاب برمی آیند دراین مقال نیز تلاش من به عنوان یک ناظر بیرونی براین است تا با نگاهی پسینی به تفسیر و توضیح « چرایی موج دموکراسی خواهی » جاری در منطقه بپردازم و اینکه بسترها و زمینه های چنین رخدادی چگونه فراهم گشته است .

ادامه "چرایی موج دموکراسی خواهی" »

March 30, 2011

موج دموکراسی خواهی

اگر مهم ترین واقعه سال 88 را رخداد کودتای انتخاباتی و بدنبال آن شکل گیری جنبش سبز در کشورمان بدانیم ، می توان مهم ترین رخداد سال 89 را ظهور « موج دموکراسی خواهی » در کشورهای عربی مسلمان دانست که بصورتی غیرقابل انتظار در فصل سرد زمستان گرما بخش جان مردمی شد که پس از تحمل سالها ظلم و استبداد یکباره علیه بی عدالتی و خودکامگی شوریدند و دو دیکتاتور را در تونس و مصر برانداختند و تداوم این موج می رود تا در کشورهای یمن ، لیبی ، سوریه ، بحرین ، اردن و... بساط مستبدان و تمامیت خواهان را برچیند و جغرافیای سیاسی جدیدی در منطقه خاورمیانه پدید آورد.
جنبش مردمی سبزایران با شعار" رای من کو؟" ، که تبلور خواسته مطالبه حق حاکمیت و تعیین سرنوشت بدست شهروندان از طریق انتخابات آزاد و منصفانه است ، براین « موج دموکراسی خواهی » براه افتاده در منطقه، فضل تقدم دارد ، همچنانکه نهضت مشروطه ایرانیان در بیش از یک قرن پیش بر نهضت های مشابه در منطقه، فضل تقدم داشت ، اما به نظر می رسد که بدلیل خطای تحلیلی و محاسبات غلط جناح اقتدارگرای حاکم بر کشورمان در انجام کودتای انتخاباتی و مقابله سرکوبگرانه با جنبش سبز، این « موج دموکراسی خواهی » در منطقه، نظام سیاسی مستقر در ایران را در وضعیت دشوار و متعارضی قرار داده است و این نظام که در صورت همراهی با مطالبه جنبش سبز یعنی پایبندی به حق تعیین سرنوشت توسط شهروندان و انتخابات آزاد می توانست صادقانه با این موج که عمدتاً علیه دیکتاتورهای وابسته به آمریکا و غرب شکل گرفته است، همراه شده و از نتایج آن بهره مند شود اما بدلیل شرایط داخلی و قرار گرفتن در برابر مطالبه انتخاباتی مردم خود، در وضعیتی قرار گرفته است که روند تحولات به ضررش پیش رفته و تضعیف و تخفیف موقعیتش در منطقه را در پی دارد ، درحالی که اگر جمهوری اسلامی ایران به مردمسالاری و انتخابات آزاد و منصفانه پایبندی و وفاداری نشان داده بود می توانست در پس این تحولات به قدرت اول منطقه و حامی مطالبات برحق ملتها و مانع زیاده خواهی قدرتها و ابرقدرتها در منطقه تبدیل شود .

ادامه "موج دموکراسی خواهی" »

March 16, 2011

سرعت جنبش سبز

بیش از 20 ماه از شکل گیری جنبش سبز می گذرد . این جنبش فراز و فرودهایی را پست سرنهاده است اما با رخداد جنبش های مردمی در کشورهای عربی و پیروزی نسبی ای که نصیب دو جنبش مردمی تونس در سرنگونی بن علی و مصر در سرنگونی مبارک روسای جمهورمادام العمر و دیکتاتور این دو کشور شد، این سئوال در بین برخی از حامیان جنبش سبز مطرح شده که چرا این جنبش ها به این سرعت پیروز شدند اما جنبش سبز به رغم فضل تقدم و نیروی مردمی بیشتر هنوز نتوانسته است به پیروزی دست یابد؟
هرچند مقایسه شرایط و ویژگی های ایران با کشورهای عربی قیاس مع الفارق است و حتی مشاهده می شود مسیر جنبش های مردمی در این کشورها نیز از الگو و روش یکسانی پیروی نمی کند که محل بحث من در این مقال نیست اما در ادامه تلاش می کنم به سئوال مطرح شده برپایه دانش و تجربه خود پاسخ بدهم از این رو آنرا به سئوالی دیگر تحویل می کنم و دراین قالب پاسخ می دهم:

ادامه "سرعت جنبش سبز" »

March 12, 2011

فرقه گرایی یا ولایت فقیه

در فرصتی که تقدیر برایم رقم زده است وقتم را به مطالعه کتب تاریخی می گذرانم تا دریابم راز ناکامی های مستمر تلاشهای عدالت طلبان وآزادیخواهان و مردمسالاران کشورمان را در دستیابی به این آرمانها ، و البته هرچه بیشتر می خوانم بیشتر پیچیدگی موضوع و دشواری کار را در می یابم و اینکه ما ایرانیان به لحاظ دنیای معرفتی و ذهنی و ساختارحقیقی ای که زندگی فردی و اجتماعی ما احاطه کرده و به رفتارهای ما شکل و تعین بخشیده است راه درازی را برای دستیابی به این هدفها در پیش داریم و صبر و حوصله و استقامت فراوانی را از سوی باورمندان به این آرمانها می طلبد که صد البته با حوصله تنگ و عجول غالب ما ایرانیان هیچ سنخیت و همخوانی ای ندارد
در این مسیر، مطالعه پیرامون چگونگی شکل گیری ، مراحل و سرانجامی که یکی از گروههای مبارزایرانی نزدیک به پنج دهه طی کرده ، یکی از عبرت آموزترین تجربه های روزگار ماست و چه خوبست حاکمان امروز کشورمان از آن درس بگیرند. گروهی که برای مبارزه با رژیم وابسته ، استبدادی و ظالم پهلوی در پی رخداد قیام 15 خرداد 42 و پیامدهای آن توسط مبارزین مسلمان جوان و آرمان خواه که طالب شهادت در مسیر مبارزه بودند، شکل گرفت و بعدها با نام« سازمان مجاهدین خلق ایران » فضای سیاسی و مبارزاتی دهه پنجاه را بسیار متاثر ساخت . مسیری که این سازمان از بدو تاسیس تاکنون طی نموده است نمونه ای غمبار از وضعیت کلی جامعه ما آنهم توسط نیروهای نخبه و
آرمانخواه برای رهایی کشور از دام استبداد و استعمار و دستیابی به عدالت و آزادی و دموکراسی است . مرور کارنامه فکری و عملی این سازمان می تواند تجربه ارزنده ای باشد برای همه آنانی که می خواهند از تجربه دیگران بیاموزند و گذشته را چراغ راه آینده سازند .

ادامه "فرقه گرایی یا ولایت فقیه" »

February 7, 2011

آیا اخبار و اطلاعات به شاه می رسید ؟

در ایام سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بحث و تحلیل پیرامون چرایی رخداد انقلاب و سرنگونی رژیم استبدادی وستمگر پهلوی از دیدگاهها و زوایای مختلف رواج دارد و هر فرد و جریانی از ظن خود بدنبال علت یابی و چرایی این رخداد است .دراین مسیر یکی از عوامل اصلی و مهمی که می تواند توانمندی و کارآمدی هر نظام سیاسی را در برابر طوفان حوادث و بحرانها نشان دهد و آنرا از میان این حوادث و بحرانها عبور دهد و از گزند آنها مصون دارد میزان دستیابی اش به اخبار و اطلاعات آنهم از درونی ترین لایه جامعه ، تجزیه و تحلیل آنها و عکس العمل مناسب و کارشناسی نسبت بدانها و انجام اصلاحات لازم در نحوه اداره کشور در انطباق با تحولات و مطالبات حادث است و خلاء یک نظام جمع آوری اخبار و اطلاعات در سطوح عالی تصمیم گیری اداره کشور بتدریج نظام را در انطباق با تحولات و مطالبات جامعه فرسوده و ناکارآمد کرده و به فراهم آوردن شرایط انقلاب مدد می رساند و بنظر می رسد که رژیم پهلوی به رغم هزینه سنگینی که برای تامین نیاز اطلاعاتی اش می پرداخت از داشتن یک نظام جامع اطلاعاتی محروم بود و همین خلاء اسباب سقوطش را رقم زد .

ادامه "آیا اخبار و اطلاعات به شاه می رسید ؟" »

January 31, 2011

چرا انقلاب شد ؟

درآستانه سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی هستیم . هرچند آرزوی امثال من این بود که با پشت سر گذاشتن این انقلاب عصر جدیدی برپایه « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » در ایران رقم می خورد و هرسال در سایه جشن انقلاب همه توان فکری و مادی خود شهروندان صرف مباحث علمی و کارشناسی برای پیشبرد هرچه بیشتر توسعه وآبادانی و پیشترفت کشور و رفاه مردم و ارائه الگویی موفق از حکومت دینی می شد اما و صد اما که در سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب ما بجای آنکه رو به آینده و افق های تازه داشته باشیم همچنان در میراث گذشته تاریخی مان یعنی استبداد مطلقه و مباحث مرتبط با آن گرفتار مانده ایم و هنوز دستیابی به آرمان « آزادی » ممتنع و تحقق « جمهوری اسلامی » ناممکن می نماید چراکه کارنامه حاکمیت کنونی هیچگونه چشم انداز روشنی را در این باره به نمایش نمی گذارد ، و از اینروست که اینروزها بیشتر ازپیش و به ویژه از سوی نسلی که تجربه زندگی در رژیم پهلوی و دوران انقلاب را ندارند این سئوال مطرح می شود که « چرا انقلاب شد؟» و...و سوگمندانه بجای پرداختن به مباحث علمی و کارشناسی برای رشد و توسعه کشور ناچار از پاسخگویی به اینگونه سئوالات هستیم و من دراین مقال تلاش می کنم از دیدگاه خود به این سئوال پاسخ دهم به امید آنکه به درد و درمان وضعیت امروز جامعه ما بخورد و راهی بروی کشور ما برای برون رفت از بحران های دامنگیرش فراهم آورد .

ادامه "چرا انقلاب شد ؟" »

January 20, 2011

حکمرانی خوب

یک واحد ملی بسامان جامعه ای است که آحادش بر پایه یک قرار داد جمعی ( درقالب قانون اساسی ) برای تامین حقوق پایه و بنیادین در کنار هم قرار گیرند . از آنجا که تامین و تضمین این حقوق و اجرای قرار داد جمعی ( قانون اساسی ) در سایه تولید کالاهای عمومی ( از قبیل امنیت عمومی، دفاع از مرز های ملی ، اعمال سیاست خارجی و تعامل با دیگر کشورها ، فصل دعاوی بین شهروندان و...) ممکن می شود و تحقق آن نیاز به قوه آمره دارد « دولت » ( به مفهوم عام یعنی کل قوا و نهادهای حاکمیتی ) به نمایندگی از سوی شهروندان و با رای آنان مستقر می شود و در واقع دولت به عنوان خادم ملت باید مجری قانون باشد و در صورت هرگونه تخطی از اجرای قانون و سوء استفاده از قدرت این حق مسلم ملت است که رای خود را از دولت و دولتمردان پس گیرد وآنها را تغییر دهد . روشن است که هرگونه مقاومت دولت و دولتمردان در مقابل رای عدم اعتماد ملت و نپذیرفتن آن خروج از متن قرارداد جمعی ( قانون اساسی ) و ورود به عرصه استبداد و دیکتاتوری است که دراینصورت حق اعتراض و انقلاب را بروی شهروندان می گشاید و واحد ملی را وارد عصری از نابسامانی می کند .

ادامه "حکمرانی خوب" »

January 1, 2011

چرا شاه نتوانست؟

سئوال این است چرا رژیم پهلوی نتوانست انقلاب و سقوط خود را پیش بینی کند؟ یا بگونه دیگرچرا شاه نتوانست جلوی انقلاب و سقوط خود را بگیرد؟
دراینکه رژیم پهلوی همه امکانات مالی و فیزیکی و تبلیغاتی و بخش غالب نیروی انسانی کشور( اعم از سخت افزاری و نرم افزاری) را دراختیار داشت ،شکی نیست ، و دراینکه رژیم با تکیه بر درآمد نفت به ویژه پس از افزایش قیمت آن از سال 1350 به بعد توانسته بود یک ارتش و نیروی نظامی مدرن و سرکوبگر و یک سازمان امنیت قوی و رعب انگیز و یک نظام اداری بوروکراتیک فراهم آورد و تا حدودی روند توسعه اقتصادی کشوررا جهت دهد ، کمتر تردید می توان کرد ، و دراینکه رژیم روابط تنگاتنگ و نزدیکی با کشورهای قدرتمند غرب داشت و از همه امکانات اطلاعاتی و امنیتی و نظامی آنها برای تثبیت و بقایش استفاده می کرد و این کشورها نیز در پی حفظ این " ژاندارم منطقه " بودند هم هیچگونه شکی نمی توان داشت ، پس چرا این رژیم که در سال 1350 با تبخترجشن های پرهزینه 2500 ساله شاهنشاهی را براه انداخت و در پی آن شعار رسیدن ایران به دروازه های تمدن بزرگ را مطرح کرد و با صرف هزینه کلان از درآمد نفت در پی تبدیل شدن به برترین قدرت نظامی منطقه برآمد و با همین اعتماد به نفس و جاه طلبی بود که به مناسبت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی پدر و پسر مبداء تاریخ رسمی کشور را از هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کرد ، نتوانست انقلاب مردم و سقوط خود را ، آنهم در کمتر از سه سال در پی این تغییر تاریخ پیش بینی کند؟

ادامه "چرا شاه نتوانست؟" »

December 15, 2010

عدالت شاخص حقانیت

سئوال این است که ازمنظر آموزه های اسلامی « حقانیت » یک نظام سیاسی با چه شاخص و عیاری معلوم و اندازه گیری می شود؟ آیا پیشوند « جمهوری اسلامی » در روزگار ما ( همچون جمهوری اسلامی پاکستان ، جمهوری اسلامی موریتانی ، جمهوری اسلامی ایران و جمهوری اسلامی افغانستان ) یا در گذشته خلافت اسلامی تا یکی دو قرن پیش و یا نامگذاری های مشابه برای « حقانیت » نظام سیاسی مستقر بنام دین کفایت کرده و می کند؟ یا این نامگذاری ها به تنهایی نمی تواند دلیلی بر « حقانیت » نطام سیاسی باشد ؟
خداوند در قرآن به صراحت هدف از ارسال رسل و انزال کتب الهی را اینگونه توصیف کرده است :" به تحقیق ما رسولانمان را فرستادیم و بدیشان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردم برای برپایی « عدالت » بپاخیزند " و یا خطاب به داود پیامبر می گوید :" یا داود ما ترا خلیفه و جانشین خود در زمین قرار دادیم تا درمیان مردم به حق رفتار و داوری کنی ".
در ادبیات دینی و تفاسیر قرآنی دو واژه « عدل » و « حق » را برابر گرفته اند و بنابراین هیچگونه تردیدی در اینکه هدف غایی از برقراری یک نظام سیاسی دینی با هرنام و عنوانی دستیابی به « عدالت » است و شاخص و عیاری که « حقانیت » آنرا اندازه گیری می کند جز اجرای « عدالت » نمی باشد . در واقع آنچه فصل تمایز یک نظام سیاسی دینی از غیر آن است محتوای آن است نه شکل و نام و عنوان آن یا مدعای حاکمان ، و ملاک اصلی این محتوا در شیوه اداره امور و رفتار عادلانه حاکمیت در درجه اول با شهروندان تحت حکومت و در درجه بعد با دیگران است .

ادامه "عدالت شاخص حقانیت" »

October 21, 2010

آئینه تاریخ

نسل من بیاد می آورد ، و برای یادآوری نسل هایی که پس از انقلاب زاده شده اند ،آخرین شاه ایران در سال 54 در سایه افزایش افسانه ای درآمد نفت ، وابستگی و دلگرمی به قدرت های غربی،برگزاری موفقیت آمیز جشن 2500 ساله شاهنشاهی با حضور سران 55 کشور و تغییرتاریخ از شمسی به شاهنشاهی ، سرکوب و مهارمنتقدان و مخالفان حکومت با اعدام و به بند کشیدن بسیاری از چریک های عضو گروه های سیاسی و مسلح ، تشکیل یک ارتش مدرن و مجهز به آخرین سلاح های روز، و انحلال دو حزب فرمایشی غلامان خانه زاد و چاکران جان نثاردر یک حزب نمایشی رستاخیز خود را در اوج قدرت می دید و اززبان شاه و تبلیغات رسمی ایران درحال رسیدن به دوازه های تمدن بزرگ تصویر می شد . بیان اینکه ایران پنجمین قدرت نظامی دنیا و قدرت برتر و ژاندارم خلیج فارس و منطقه خاورمیانه است سرخط اخبار بود، و خلاصه بنا به یادداشت های علم شاه سرسختانه باور داشت که هیچ ایرادی به شیوه هایی فرمانروایی او نیست و اگر کسانی به مخالفت با او برمی خیزند، صرفا به علت نادانی و بی خبری از دست آوردهای اوست . او چنان خود را مسلط بر اوضاع و آگاه از تحولات کشور می پنداشت که طی گفتگویی باجیمزکالاهان وزیر امور خارجه وقت انگلستان مدعی می شود :" من فکرم همیشه متوجه سی سال آینده است ."

ادامه "آئینه تاریخ" »

September 29, 2010

کار آمدی در سرکوب

درعلم سیاست شکل گیری ، دوام و بقای یک نظام سیاسی دموکراتیک را مشروط به تحقق دو شرط می دانند : شرط لازم اتکای نظام به آرای مردم ، و شرط کافی رضایتمندی شهروندان از عملکرد حاکمیت . اولین شرط، تامین کننده مشروعیت نظام سیاسی و مردمسالاری است که به رای و نظر مردم بستگی تام دارد و دومین شرط در سایه کارآمدی نظام سیاسی حاصل می شود و بستگی کامل به عملکرد حاکمیت دارد . البته رابطه این دو به نوعی دیالکتیکی و تعاملی و تداخلی است به این معنا که می توانند درفرآیند عملی یگدیگر را تقویت یا تضعیف کنند . بنابراین مشروعیت و کارآمدی دو شرط و شاخصی است که می توان موقعیت ودوام و بقای نظام های سیاسی را با آن محک زد و دریافت که در چه وضعیت و مسیری قرار دارد ، و چه آینده ای را درپیش رو دارد ؟

ادامه "کار آمدی در سرکوب" »

August 26, 2010

جنبش سبز و سیاست خارجی

از آ نجا که جنبش سبز یک جنبش حقوق مدنی است نگاه غالبش به مسائل داخلی کشور است اما به اقتضای شرایطی که کشورمان درآن قرار گرفته است و بدلیل سیاست خارجی تهاجمی و ماجراجویانه ای که دولت احمدی نژاد در این پنج سال پیموده و کشور را با صدور پنج قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل و تشدید تحریم های اقتصادی جهانی و شبح جنگ مواجه ساخته است بناچار جنبش سبز باید نگاهش را دراین عرصه نیز بیش از پیش شفاف سازد تا تمایز راهش از اقتدارگرایان حاکم برایران معلوم گردد .

ادامه "جنبش سبز و سیاست خارجی" »

July 8, 2010

بیگانه هراسی حاکمان ایران

تاریخ معاصر ایران فراز و نشیب های بسیاری از تلاش مردم به ویژه عالمان و روشنفکران و نخبگان این سرزمین را برای دستیابی به عدالت و آزادی به نمایش می گذارد اما یکی از مواضع مشترک ولی با عبارات متفاوتی که همواره از سوی حاکمان نسبت به این جنبش های عدالتخواهانه و آزادی طلب اتخاذ و اعلام می شده است نسبت دادن آنها به قدرت های خارجی و اینکه رهبران اینها عامل یا بازی خورده دست خارجی ها هستند ، بوده است . و همین نگاه و تحلیل باعث می شده که این حاکمان از درک و شناخت واقعی زمینه ها و بسترهای شکل گیری این جنبش ها و مطالبات آنها درمانند و روزی واقعیت را دریابند که کار از کار گذشته و شتر انقلاب بر در خانه آنها زانو زده است !

ادامه "بیگانه هراسی حاکمان ایران" »

June 18, 2010

همه پرسی ؛ اصلی فراموش شده

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال 57 تاکنون سه « همه پرسی » در کشورمان انجام شده است : « همه پرسی » برای تعیین نوع نظام در تاریخ 11 و 12 فروردین ماه سال 58 ، « همه پرسی » برای تایید قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در 11 و 12 آذر ماه سال 58 ، و « همه پرسی » برای تایید بازنگری و اصلاح در قانون اساسی در 6 مرداد سال 68 . همه پرسی اول و دوم مقدم بر تصویب و تایید قانون اساسی و با فرمان رهبری انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی انجام شده است اما در مورد انجام همه پرسی سوم ، با توجه به اینکه قانون اساسی مصوب سال 58 در مورد نحوه اصلاح و بازنگری در این قانون ساکت بوده و در اصل مربوط به وظائف و اختیارات رهبری ( اصل 110 ) نیز ذکری از صدور " فرمان همه پرسی " توسط رهبری نیامده بود طبعا باید مستند و مستفاد به اصل ششم این قانون که بیان می دارد :" در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رییس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر اینها، یا از راه همه‏پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می‌گردد. " باشد که راه همه پرسی را بروی نظام سیاسی مستقر برای اداره امور کشور باز گذاشته است و امام خمینی با استفاده از این ظرفیت و پس از تجربه اجرای ده ساله قانون اساسی مصوب سال 58 و دریافت نقاط قوت و ضعف و ابهامات آن ، برای اصلاح و بارنگری در قانون اساسی اقدام کرده است .

ادامه " همه پرسی ؛ اصلی فراموش شده" »

May 9, 2010

روز جهانی آزادی مطبوعات

روز 13 اردیبهشت ( سوم ماه می ) بنام « روز جهانی آزادی مطبوعات » نامگذاری شده است تا دراین روز در سراسر جهان از مقام روزنامه نگاران و همه آنانی که در عرصه فعالیتهای مطبوعاتی سهم و نقش دارند تجلیل و قدردانی شود اما در عمل اینروز به روز بیان سوگنامه روزنامه نگاران و مطبوعات و بازگویی مسائل و مشکلات و موانعی که اینها در انجام کار و وظیفه حرفه ای خود با آنها مواجه اند و گردش آزاد اخبار و اطلاعات را مختل می سازند ، تبدیل گشته است . در اینروز آمار بالابلندی از روزنامه نگارانی که در راه انجام وظیفه طی سال گذشته کشته شده یا به قتل رسیده اند ، به زندان افتاده اند یا ناچار به ترک شغل شده اند و مطبوعاتی که از ادامه فعالیت بدلیل توقیف یا سانسور و فشار بازمانده اند ، ارائه می شود و با این حال برادامه کار آزادانه و مستقل روزنامه نگاران و مطبوعات تاکید و تصریح می شود و از همه روزنامه نگارانی که در این فضای سخت به کار خود ادامه می دهند و همه خطرات این حرفه را بجان می خرند ، و به ویژه آنانی که در اینراه آسیب فراوان دیده اند ، تجلیل و قدردانی می شود.

ادامه "روز جهانی آزادی مطبوعات" »

April 12, 2010

ماهیت جنبش سبز

: مردمی که در روز 25 خرداد ماه با نمادهای سبز و شعار های " رای من کجاست؟" و "رای مرا پس بده " از میدان امام حسین تا میدان آزادی را پرکردند و راه پیمودند و صدای اعتراضشان شنیده نشد ، جنبشی مدنی و سبزی را بنیان نهادند که به رغم اعمال سیاست سرکوب و ارعاب از سوی حاکمیت در همه روزهای پس از آن فعال بود و فراز و نشیب هایی را پیمود و البته به زعم حاکمیت بدلیل سیاست های اعمال شده هم اکنون بساط این جنبش جمع و از نفس افتاده است !

ادامه "ماهیت جنبش سبز" »

March 11, 2010

طریقیت یا موضوعیت نظام؟


خداوند در تبیین و توضیح بعثت انبیاء اهداف چندگانه ذیل را برمی شمارد: تلاوت آیات الهی بر انسانها، دعوت به تزکیه، آموزش کتاب و حکمت ( سوره جمعه، آیه 2)، دعوت به عبادت خدا و دوری از طاغوت (سوره نحل، یه 36)، شاهد و بشارت دهنده و انذار دهنده (سوره احزاب، ایه 45)، رحمت برای عالمین ( سوره انبیاء، آیه 107 ) اما در یک جمع بندی کلی می آورد: "همانا ما پیامبران خود را با ادله روشن فرستادیم و برایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت و راستی قیام کنند" ( سوره حدید ، ایه 25 ).

ادامه "طریقیت یا موضوعیت نظام؟" »

March 2, 2010

نیم قرن خاطره و تجربه

اینروزها که به جبر، خانه نشین شده ام فرصت مغنتمی است برای مطالعه و اندیشه و ارزیابی زندگی خودم و به ویژه مسیری که در زندگی سیاسی طی کرده ام و اینکه سرنوشت جمهوری اسلامی ایران با این اوضاع و احوال چه می شود؟ از اینرو خواندن کتابهایی که به بازگویی و کالبد شکافی و تحلیل و بررسی تاریخ معاصر پرداخته اند به همراه کتابهای بازگوی خاطرات افرادی که به نحوی در شکل دهی و حوادث تاریخ معاصر ایران نقش و حضور داشته اند، عمده وقتم را پر می کند و البته هرچه بیشتر می خوانم بیشتر بر حال کشور و خودم و سیاسیون و مردم و دولتمردان حاکم تاسف می خورم که تاکی ما باید این چرخه باطل تاریخ معاصرمان (استبداد- جنبش و انقلاب – مشروطه و آزادی – استبداد) را تکرار کنیم؟ و راه گریز از عقب ماندگی و پیوستن به قافله رشد و توسعه را باز نکنیم؟

ادامه "نیم قرن خاطره و تجربه" »

January 25, 2010

جامعه پیچیده و تحلیل های ساده

استاد شهید آیت الله مطهری در کتاب "جامعه و تاریخ" بحث های راهگشا و نوآورانه ای را برپایه آموزه های دینی و جهان بینی اسلامی برای شناخت جامعه و رابطه فرد و جامعه ارائه می دهد که می تواند به عنوان زیربنایی برای تحلیل مسائل مرتبط با جامعه کنونی ایران مورد استفاده قرار گیرد
ضمن توصیه به خواندن این کتاب و بدون آنکه بخواهم به جزئیات مباحث مطرح شده بپردازم فقط برای ورود به بحثی که مد نظر دارم به فرازهایی از این کتاب اشاره می کنم . استاد شهید در پاسخ به این سئوال که :" آیا جامعه ، وجود اصیل و عینی دارد؟" چهار گونه نظریه را مطرح می کند اما این پاسخ را منطبق با آموزه های اسلامی می داند :" جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی ، ولی ترکیب روحها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواستها و اراده ها و بالاخره ترکیب فرهنگی نه ترکیب تن ها و اندامها.

همچنانکه عناصر مادی در اثر و تاثیر وتاثر با یکدیگر زمینه پیدایش یک پدیده جدید را فراهم می نمایند و به اصطلاح فلاسفه ، اجزاء ماده پس از فعل و انفعال و کسر و انکسار در یکدیگر و از یکدیگر ، استعداد صورت جدیدی می یابند و به این ترتیب مرکب جدید حادث می شود و اجزاء با هویت تازه به هستی خود ادامه می دهند ، افراد انسان که هرکدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت ، وارد زندگی اجتماعی می شوند ، روحا در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدیدی که از آن به«روح جمعی» تعبیر می شود می یابند . این ترکیب ، خود یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت . این ترکیب از آن جهت که اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر عینی دارند و موجب تغییر یکدیگر می‌گردند و اجزاء هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است ، اما از آن حهت که «کل» و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد . یعنی در سایر مرکبات طبیعی ، ترکیب ، ترکیب حقیقی است زیرا اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک «واحد» واقعی است ، یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد ، کثرت اجزاء تبدیل به وحدت کل شده است .

ادامه "جامعه پیچیده و تحلیل های ساده" »

January 15, 2010

اردوکشی خیابانی

مقام رهبری در بخشی از خطبه نماز جمعه 29 خردادماه و در واکنش به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در 22 خرداد اینگونه بیان داشتند:

"قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است. من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست. اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت. "

ادامه "اردوکشی خیابانی" »

December 2, 2009

قانون یک پدیده مدرن

تاریخ ایران تاریخ استبداد مطلقه ذیل نظام های سلطنتی است که محتوای آنرا در می توان درقالب کلی نظام ارباب – رعیتی صورت بندی و تعریف کرد. دراین نوع نظام ارباب صاحب اختیارو همه کاره بود و رعیت جز فرمانبرداری و اطاعت و انجام وظیفه هیچ حق و حقوقی نداشت . البته نظام ارباب – رعیتی بصورت سلسله مراتب تا راس حکومت بالا می رفت و شاه در قامت ارباب کل ظاهر می شد و رفتارش بابقیه بر اساس همین قاعده ارباب – رعیتی تعین می یافت و اینکه او صاحب اختیار و همه کاره کشور بود و برجان و مال و ناموس مردم حکم می راند و مردم درهررده ای که بودند جز اطاعت و فرمانبری و انجام وظیفه چاره ای نداشتند و هرکه از فرمان ارباب کل(سلطان) سر می پیچید خونش حلال و ریخته می شد و این قاعده اداره کشور در هرسطحی بود. از اینرو به جرئت می توان گفت که در همه تحولاتی که برای تغییر سلسله های شاهنشاهی در ایران اتفاق افتاده است مردم غائب و تنها ناظر بوده اند آنهم ناظرانی که تمام خسارات ناشی از این تغییر و تحولات و جنگ و گریز و خونریزی ها متوجه آنان بوده اما این تغییرات هیچگونه تغییر و بهبودی در رعیت بودن آنها ایجاد نمی کرده است . در واقع عامه مردم هیچگونه حضور و نقشی دراین تغییر و تحولات نداشته و غائبان ماجرا و خارج از تاریخ بوده اند ! آثار و بقایای این نظام ارباب – رعیتی را به رغم تحولات پس از مشروطه ، تا دوران کودکی و نوجوانی امثال بنده بخوبی می شد در روستاهای کشور مشاهده کرد و اینکه روستائیان زحمت کش ما هنوز بدون اجازه ارباب آب نمی خوردند و...

ادامه " قانون یک پدیده مدرن" »

November 14, 2009

زندگی غریزی ، زندگی حقوقی

استاد شهید مطهری در کتاب " مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی 1 انسان و ایمان " بحثش را ذیل عنوان " انسان و حیوان " این چنین شروع می کند :" انسان ، خود نوعی حیوان است ، از اینرو با جانداران دیگر مشترکات بسیار دارد ؛ اما یک سلسله تفاوتها با هم جنسان خود دارد که اورا از جانداران دیگر متمایز ساخته و به او مزیت و تعالی بخشیده و اورا بی رقیب ساخته است . تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جانداران که ملاک « انسانیت » او است و منشاءچیزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گردیده است در دو ناحیه است : بینشها و گرایشها ." درادامه استاد به توضیح مشترکات و امتیازهایی که انسان را از حیوان متمایز می کند ، پرداخته و می نویسد :" وجوه مشترک انسان با حیوان و وجوه امتیاز او از حیوان سبب شده که انسان دارای دو زندگی باشد ، زندگی حیوانی و زندگی انسانی ، و به تعبیر دیگر زندگی مادی و زندگی فر هنگی ."با همین نگاه استاد در ادامه بحث ذیل عنوان " مکتب ، ایدئولوژی " فعالیت های انسان را به دو گونه تقسیم بندی می کند : التذاذی و تدبیری ، و در شرحش می نویسد :" فعالیت های التذاذی همان فعالیت های ساده ای است که انسان تحت تاثیر مستقیم غریزه و طبیعت و یا عادت - که طبیعت ثانوی است – برای رسیدن به یک لذت و یا فرار از یک رنج انجام می دهد . مثلا تشنه می شود و به سوی ظرف آب دست می برد ، گزنده ای را می بیند و پا به فرار می گذارد ، میل شدید به سیگار پیدا می کند و سیگار آتش می زند . اینگونه کارها ، کارهایی است موافق و ملایم با میل و مستقیما با لذت و رنج سروکار دارد ، کار لذت آور با نوعی جاذبه ، انسانرا به سوی خود می کشد و کار رنج آور با نوعی دافعه انسان را از خود دور می سازد .

ادامه "زندگی غریزی ، زندگی حقوقی" »

October 31, 2009

استبداد مطلقه و قانون

نظریه پردازان برای تبیین روند تحولات تاریخی در شرق و غرب با توجه به ساختار حقیقی جوامع این دو سوی عالم تلاش وافری کرده اند که تمسک بدانها می تواند یاریگر ما در شناحت جایگاه تاریخی و وضعیت کنونی مان باشد ، به ویژه آنکه ما در یک دوران گذار سرنوشت ساز تاریخی قرار گرفته ایم و اینکه بدانیم مسیر حرکت باید به کدامین سوی باشد .

ادامه "استبداد مطلقه و قانون" »

September 14, 2009

روش فرعونی

1- انسان مرکز ثقل آموزه های دینی اسلام است . برپایه آیات قرآن آدمیان سرشتی زمینی و ریشه ای خاکی دارند اما روحی خدایی در آنها دمیده شده و رو به سوی آسمان دارند و از اینرو خداوند هنگام آفرینش این موجود بخود تبریک گفته است . انسان خلیفه و جانشین خدا در زمین و حامل امانت اوست و از اینرو کرامت دارد و بر بر و بحر گردش داده شده و برکثیری از دیگر خلایق برتری داده شده است و قدرت سلطه و نفوذ برآسمانها و زمین را دارد . والبته همه این ویژگی ها ناشی از قدرت تفکر و آگاهی و انتخابگری او بوده و اگر آدمی اشرف مخلوقات است چون معمار خویشتن خویش است و می تواند از پرده غرایزی که همه دیگر موجودات را در خود اسیر کرده بدر آید و راهی را در پیش گیرد که تا بی نهایت ادامه دارد و...و لطف و فیض الهی با ارسال رسولان الهی بر این موجود تعلق گرفته تا با انتخاب خویش راه را از چاه باز شناسد و راه آسمان را در پیش گیرد و طبعا هرنظام اجتماعی و سیاسی که بر پایه آموزه های اسلامی شکل گیرد شاکله و محتوایش باید برپایه ارزش نهادن تام و تمام به انسان و بسترساز حرکت او بسوی رشد و تعالی و کمال بخشیدن به مکارم اخلاقی باشد . اینکه در قرآن قتل نفس یک انسان همانند قتل همه انسانها و احیای نفس یک انسان از دام مرگ و ضلالت به مثابه زندگی بخشیدن به همه انسانها برشمرده شده است و درسیره نبوی و علوی حفظ احترام و حرمت و آبروی مومن همسنگ خانه خدا و فریضه شرعی و اخلاقی برهر فرد مسلمان و به ویژه نظام اجتماعی و سیاسی حاکم بر آنان است .

ادامه "روش فرعونی" »

August 28, 2009

آیا حق با غالب است ؟

تاریخ اسلام بیانگرآن است که پیامبر گرامی اسلام پس از آنکه نمایندگانی از سوی قبایل و مردم ساکن در یثرب با او ملاقات ازاودرخواست کردند که به بلاد آنها برود و مسئولیت رهبری و اداره آنجا را بعهده بگیرد راه هجرت به این شهر را با یاران خود در پیش گرفت و با تغییرنام آن به "مدینه" بنیان حکومت و تمدنی را گذاشت که نه تنها الگویی برای مسلمانان شد بلکه با گذشت زمان جهانگیر شد و تمدنی بزرگ را بوجود آورد . با این حال می دانیم که پس از رحلت پیامبر در انتخاب جانشین پیامبربرای رهبری حکومت اختلافاتی بروز کرد که محل بحث کنونی این مقال نیست اما بنا برروایت شیعی و آنچه بزبان مولاعلی در نهج البلاغه ثبت و ضبط است مسلمانان پس از گذشت 25 سال قیامی را علیه خلیفه سوم بدلیل خروج از سیره و شیوه نبوی در امر حکومتداری و عدالت ورزی سامان دادند که به قتل عثمان منجرشد وآنگاه قیام کنندگان روی به خانه علی آوردند و از او خواستند که رهبری و زعامت مسلمین را بپذیرد و حکومتداری کند . مولاعلی پس از مقاومت بسیار سرانجام با بیعت افرادی که قاطبه مسلمانان را نمایندگی می کردند این مسئولیت را پذیرفت و سیره و شیوه حکومتداری رسول خدا را تداوم بخشید که سرانجامش شهادت در محراب بود . در مورد حکومتداری پس از اونیزتوسط فرزندش امام حسن همین رویه جاری بود تا زمانی که آن حضرت در جنگ با معاویه دریافت پشتوانه کافی مردمی برای ادامه حکومت ندارد و بناچار برای حفظ آموزه های اصیل دینی و شیعیان وفادار به امضای صلح با معاویه تن داد ، و از این پس و در گذر زمان شیوه حکومتداری در جامعه اسلامی با آنچه سیره نبوی و علوی بود فاصله بسیار گرفت

ادامه "آیا حق با غالب است ؟" »

آیا حق با غالب است ؟

تاریخ اسلام بیانگرآن است که پیامبر گرامی اسلام پس از آنکه نمایندگانی از سوی قبایل و مردم ساکن در یثرب با او ملاقات ازاودرخواست کردند که به بلاد آنها برود و مسئولیت رهبری و اداره آنجا را بعهده بگیرد راه هجرت به این شهر را با یاران خود در پیش گرفت و با تغییرنام آن به "مدینه" بنیان حکومت و تمدنی را گذاشت که نه تنها الگویی برای مسلمانان شد بلکه با گذشت زمان جهانگیر شد و تمدنی بزرگ را بوجود آورد . با این حال می دانیم که پس از رحلت پیامبر در انتخاب جانشین پیامبربرای رهبری حکومت اختلافاتی بروز کرد که محل بحث کنونی این مقال نیست اما بنا برروایت شیعی و آنچه بزبان مولاعلی در نهج البلاغه ثبت و ضبط است مسلمانان پس از گذشت 25 سال قیامی را علیه خلیفه سوم بدلیل خروج از سیره و شیوه نبوی در امر حکومتداری و عدالت ورزی سامان دادند که به قتل عثمان منجرشد وآنگاه قیام کنندگان روی به خانه علی آوردند و از او خواستند که رهبری و زعامت مسلمین را بپذیرد و حکومتداری کند . مولاعلی پس از مقاومت بسیار سرانجام با بیعت افرادی که قاطبه مسلمانان را نمایندگی می کردند این مسئولیت را پذیرفت و سیره و شیوه حکومتداری رسول خدا را تداوم بخشید که سرانجامش شهادت در محراب بود . در مورد حکومتداری پس از اونیزتوسط فرزندش امام حسن همین رویه جاری بود تا زمانی که آن حضرت در جنگ با معاویه دریافت پشتوانه کافی مردمی برای ادامه حکومت ندارد و بناچار برای حفظ آموزه های اصیل دینی و شیعیان وفادار به امضای صلح با معاویه تن داد ، و از این پس و در گذر زمان شیوه حکومتداری در جامعه اسلامی با آنچه سیره نبوی و علوی بود فاصله بسیار گرفت

ادامه "آیا حق با غالب است ؟" »

August 24, 2009

حکومت بر پایه عدل یا جور؟

در ادبیات علوم سیاسی معاصر تشکیل حکومت را یک شر ضروری می دانند چرا که نفس تجمیع قدرت و اقتدار مشروع و قانونی استعداد و قابلیت دیکتاتوری و استبداد را دارد و به عبارتی حکومت و بالطبع حاکمیت وحکومتگران حتی اگر از طریق رای شهروندان این تجمیع قدرت را بدست آورده باشند بطور بالقوه قدرتی را در اختیار دارند که اگر بر آنها نظارت نگردد بالفعل می تواند به قدرت سرکوب و اعمال دیکتاتوری بر سر همان رای دهندگان وارد آید و به شری وصف ناپذیر تبدیل گردد. اگر در دوران معاصر بر اصل تفکیک قوا، انتخاباتی بودن مسئولان قوای حکومتی و ادواری بودن و محدود بودن دوران مسئولیت، اعمال نظارت شهروندان از طریق جامعه مدنی با آزادی مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی، احزاب وتشکل ها و نهادهای مدنی و... همه برای این است که صدمات و ضررهای این شر ضروری را به حداقل و منافع حکومت برای شهروندان را به حداکثر برسانند.

ادامه "حکومت بر پایه عدل یا جور؟" »

August 10, 2009

ای کاش کمی کتاب و تاریخ می خواندند

اینروزها که کشور و میهن عزیزمان در بحرانی عمیق دست و پا می زند و هر روز قربانیانی مظلوم بدلیل بی تدبیری و عدم کفایت حاکمان فدا می شوند، با خود می گویم ای کاش اینان کمی از وقت خود را صرف مطالعه کتاب و تاریخ ایران معاصر می کردند تا دریابند روش های اقتدارگرایانه و سرکوبی را که برای ادامه حکومت خود در پیش گرفته اند اگر چه ممکن است در کوتاه مدت و چند صباحی به نفع آنها باشد اما قطعا در نهایت به سرنگونی حکومتشان منجر خواهد شد .
یکی از کارهایی ارزنده ای که در سال های پس از انقلاب صورت گرفت انتشار کتابهایی بود که هریک بگونه و زاویه ای در صدد پاسخگویی به این سئوال بودند که چرا رژیم پهلوی سقوط کرد ؟ و شاه به آن سرنوشت فلاکت بار دچارشد؟ در این باره صدها کتاب نوشته شده و ازجمله کتابهایی که در قالب اسناد منتشره توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات و. . . با بودجه دولتی انتشار یافته است که می تواند هرخواننده ای را با عمق فعالیتهایی که رژیم پهلوی برای بقا و دوام حکومت خود انجام می داده است آشنا کند. قطعا تمام فعالیتهایی که دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و نظامی این رژیم و در راس آنها ساواک انجام می داده است و اسناد منتشره بخوبی براین امر گواهی می دهند فاعلانش نیتی جز خدمت به رژیم سلطنتی پهلوی و شاه نداشته اند اما در قالب همین اسناد و اعترافات می توان دید و دریافت برخی کسان که بدلیل مبارزه و مخالفت با رژیم به چنگ این دستگاهها افتاده و ناچار از تک نویسی و اعتراف به جرم های خود می شدند نوشته اند که عملکرد همین دستگاهها و فاعلانش باعث شده بیشترین ضربه به بقای رژیم زده شود و زمینه و اسباب اتقلاب و سقوط آنرا فراهم آورد ! در واقع این ساواک و ساواکی ها و امثالهم در دستگاههای رژیم بودند که با عملکردهای ظالمانه و جنایت بارشان راهی را پیمودند که سرانجامش مشروعیت زدایی از حکومت و حاکمان و شورش و انقلاب مردم ایران را درپی داشت. اسناد این مدعا را می توانید در کتاب " سازمان چریک های فدایی خلق ایران " ، که سال گذشته توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی انتشار یافت، براحتی دریابید.

ادامه "ای کاش کمی کتاب و تاریخ می خواندند" »

June 27, 2009

جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار

اینروزها برای هر ایرانی که عرق وطن دارد روزهای بسیار سختی است . دیروز (دوشنبه 25 خرداد ) در حالی که سیل عظیم رای دهندگان به موسوی برای دفاع از رای شان و اعتراض به نتیجه اعلام شده انتخابات بسوی میدان انقلاب و آزادی روان شده بودند در میدان فلسطین چند جوان رای دهنده به احمدی نژاد بروشوری را بداخل ماشین های عبوری می انداختند که عنوان روی آن این بود :" از دروغ نهایی تا براندازی " . من با خواندن مطالب این بروشور که پس از رحلت حضرت امام و به ویژه دوم خرداد 76 و روی کارآمدن دولت اصلاح طلب خاتمی و مجلس ششم بارها و بارها در روزنامه هایی مثل کیهان و بولتن های نهاد نظامی و امنیتی و...و صدا و سیما مطرح شده است و چکیده آن این است که اصلاح طلبان در ایران در پی براندازی نرم و انجام انقلاب مخملین و رنگی به سبک کشورهایی مانند چکسلواکی ، گرجستان ، اوکراین و قرقیزستان با کمک آمریکا و غرب هستند و... روشن است که با یان نگاهی که اینها دارند هرگز برایشان قابل قبول نیست که اصلاح طلبان حتی از طریق انتخابات و صندوق رای به قدرت برسند و به نظر من همین نگاه است که انتخابات اخیر و نتیجه آنرا بجایی کشانده است که متاسفانه منجر به حوادث تلخ و کشته و مجروح شدن عده قابل توجهی از شهروندان ایرانی شده است .

ادامه " جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار " »

June 25, 2009

نامه سرگشاده به رئیس قوه قضائیه

بسمه تعالی

جناب آیت الله شاهرودی

ریاست محترم قوه قضائیه

باسلام ،

اصل 20 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صراحت دارد :" همه‏ افراد ملت‏ اعم‏ از زن‏ و مرد يكسان‏ در حمايت‏ قانون‏ قرار دارند و از همه‏ حقوق‏ انساني‏، سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ با رعايت‏ و موازين‏ اسلام‏ برخوردارند. " و اصل 22 :" اصل‏21 حيثيت‏، جان‏، مال‏، حقوق‏، مسكن‏ و شغل‏ اشخاص‏ از تعرض‏ مصون‏ است‏ مگر در مواردي‏ كه‏ قانون‏ تجويز كند. " و بدون آنکه بخواهم به دیگر اصول قانون اساسی در ارتباط با وظیفه حاکمیت نسبت به تامین حقوق شهروندی و آزادیهای مشروع و قانونی اشاره کنم به اطلاع جنابعالی می رسانم صبح روز دوشنبه 25 خرداد ساعت 30/8 چهار نفر بدون اجازه وارد منزل بنده شدند وتا اطاق خواب بنده آمدند و پس از اعتراض من و درخواست حکم ورود آنها یک نامه به امضای اقای مرتضوی خطاب به معاونت امنیت داخلی وزارت اطلاعات برای پیگرد مظنونین به اقدام علیه امنیت ملی را نشان دادند ( واقع اینکه در این شرایط من نتوانستم مفاد این نامه را بدقت بخوانم ) . پس از رویت این نامه من گفتم شما با استناد به این نامه بدون اسم حق ورود به خانه مرا نداشتید اما آنها با تحکم گفتند ما با تکیه براین نامه می توانیم ! آنگاه سراغ پسرم حنیف را از من گرفتند که بنده توضیح دادم ایشان مدتهاست در این خانه زندگی نمی کند و ارتباط چندانی هم با ما ندارد و از فحوای کلامشان برمی آمد که آنها بدنبال او به خانه بنده آمده اند اما پس از این گفتگو آنها خواهان بازرسی و تفتیش منزل بنده شدند و باز من به آنها یاد آور شدم که شما با استناد به این نامه نمی توانید خانه مرا بازرسی و تفتیش کنید اما فردی که ظاهرا سرتیم چهار مامور داخل شده به منزل ما بود با تحکم خواستار بازرسی و تفتیش منزل آنهم از اطاق خواب بنده شد و بنده و خانواده هم که غیر تسلیم و رضا به این خواسته و اقدام غیرقانونی (که دائم به آنها متذکر می شدیم) چاره ای نداشتیم نظاره گر بازرسی و تفتیش محتویات منزل شدیم و دو مامور مشغول تفتیش و دومامور دیگر هم ناظر و مواظب اوضاع بودند ! در حین این بازرسی و تفتیش مجادله هایی بین من و خانواده ام با این ماموران پیش می آمد مبنی بر اقدامات غیرقانونی آنان ، و ازجمله بنده به آنها گفتم که شما اگر مدرک و سندی علیه بنده دارید چرا اینکارها را می کنید و چون سند و مدرک ندارید حالا با بازرسی و تفتیش می خواهید پرونده و سند سازی کنید اما باید بدانید که یک آدمی مثل من بالفرض اگر سندی هم داشته باشد که اینقدر حواسش پرت نیست که آنرا درخانه نگه دارد ! و شما بگوئید دنبال چه چیزی می گردید تا من به شما بدهم . به هرحال پس از بیش از یکساعت بازرسی و تفتیش هرآنچه را فکر می کردند از محتویات منزل بدردشان برای سند سازی می خورد جدا کردند تا ببرند و من درخواست صورت جلسه وسائل کردم . مامور سرتیم به هنگام نوشتن صورت وسائل نام پسرم حنیف را به عنوان صاحب منزل نوشت که من به او یاد آور شدم اینجا منزل من است و بنابراین من این این برگه را قبول ندارم و امضاء نمی کنم که این بار ایشان کوتاه آمد و برگه تازه ای بنام بنده و فهرست وسائل را در آن نوشت که عبارت بودند : 1- تعداد سی و چهار عدد سی دی و سه عدد حافظه کامپیوتر ، 2 – یک کیس کامپیوتر (که متعلق به پسردوم اینجانب است ) ، 3 – یک لپ تاب با وسائل متعلقه ( که متعلق به دختر اینجانب است ) 4- یک پوشه که در برگیرنده اوراق مختلفی از جمله گزارشات سال هایی که من در رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در نیجریه و پاکستان کار می کردم ، و 5- چهار جلد کتاب مربوط به خاطرات آیت الله منتظری . اما بدلیل مجادله ای که بین من و ایشان بر سر صورت وسائل پیش آمد من از امضای این برگه نیز خودداری کردم و از ایشان خواستار شدم که آدرسی و شماره تلفنی برای پیگیری و باز پس گیری این وسائل به من بدهد که ایشان گفت شما می توانید از آقای موتضوی در این باره پیگیری کنید . من گفتم که دست ما که به ایشان نمی رسد لااقل یک شماره تلفن یا آدرس بدهید که ایشان گفت هروقت بخواهند وسائل را به شما برگردانند با شماره تلفن منزل شما تماس می گیرند . تنها نشانه ای که بنده توانستم از این ماموران داشته باشم هنگام سوار شدن بر ماشین پژوی 206 سفید رنگی بود که شماره آنرا برداشتم (22-372ن36) و این پایان ماجرا بود .

ادامه "نامه سرگشاده به رئیس قوه قضائیه" »

April 13, 2009

راه اندازي تلويزيون خصوصي گفت وگو با علي مزروعي: تلويزيون خصوصي همراه با اقتصاد آزاد محقق مي‌شود

اعتماد - فراز انصاري: مطابق اصل 174 قانون اساسي اداره صدا و سيما به طور انحصاري در اختيار بخش دولتي است. اما در عصر حاضر کمتر کشوري را مي توان مثل ايران نام برد که اداره چنين نهادي در آن صرفاً در اختيار دولت باشد. در حال حاضر در ايران بسياري از احزاب سياسي فاقد يک تريبون رسمي در جامعه هستند. تمام اين موارد باعث مي شود لزوم تشکيل تلويزيون خصوصي بيشتر از گذشته حس شود و همين موضوع انگيزه گفت وگو با علي مزروعي رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران و عضو مرکزي جبهه مشارکت شد. علي مزروعي معتقد است با توجه به فضاي غيررقابتي اقتصاد بين بخش خصوصي و غيرخصوصي طرح اين بحث بي مورد است ضمن آنکه پيش از اين اقداماتي صورت گرفته و نتيجه چنداني حاصل نشده است.

ادامه "راه اندازي تلويزيون خصوصي گفت وگو با علي مزروعي: تلويزيون خصوصي همراه با اقتصاد آزاد محقق مي‌شود" »

April 9, 2009

ترکیه، تجربة حزب عدالت و توسعه

تجربه تاريخي تركيه و ايران در دو قرن معاصر، از بسياري جنبه‌ها و وجوه شبيه هم و يكسان بوده است. هيچ يك از اين دو كشور در قرن نوزدهم، كه سلطة استعماري سكه رايج در جهان و كشورهاي اسلامي بود، مستعمره نشد و به عنوان بازماندگان دو امپراتوري ريشه‌دار بزرگ منطقه، هر دو تاريخي بسيار طولاني از مليت و هويت ملي داشته‌‌اند، ‌افزون بر اين، در بخش اعظم دو قرن گذشته، تركيه به عنوان مدل و الگويي براي دولتمردان ايران عمل كرده است، از اين رو الگوي اصلاحات در دو كشور در دوران معاصر روندي مشابه را طي كرده است و هر چند رخداد پيروزي انقلاب اسلامي در ايران را مي‌توان نقطة عطفي در طي اين روند و مرز فارقي در اين مسير به شمار آورد، اما شكل‌گيري تدريجي جريان اسلامگرا در تركيه و قالب‌بندي آن در احزاب سياسي و سرانجام پيروزي چشمگير الامگرايان ذيل «حزب عدالت و توسعه» در انتخابات مجلس تركيه در سال 2002 و به دست گرفتن دولت و تكرار اين پيروزي به صورتي قاطع‌تر در سال 2008 و در اختيار گرفتن مجلس و دولت و رياست جمهوري تركيه، بار ديگر نوعي شباهت از روند جريان تحول‌خواهي و اصلاحات را در اين دو كشور به نمايش گذاشت. آنچه در ادامه آمده تلاشي براي بازشناسي جريان تحول‌خواهي اسلامگرا در تركيه و بويژه «تجربه حزب عدالت و توسعه» است كه مي‌تواند درس‌هاي آموزنده‌اي براي جريان اصلاح‌طلبي در ايران داشته باشد.

ادامه "ترکیه، تجربة حزب عدالت و توسعه" »

November 10, 2008

پاسخ‌ها به سئوالات كابران نوروز

نوروز: علي مزروعي عضو دفتر سياسي جبهه مشاركت ايران اسلامي و نماينده مردم اصفهان در مجلس ششم در هفته‌هاي گذشته مهمان سايت نوروز و دريافت كننده سئوالات مخاطبان سايت بوده‌ است. پاسخ‌هاي ايشان به سئوالات كاربران سايت در ادامه آمده است .

ادامه "پاسخ‌ها به سئوالات كابران نوروز" »

August 11, 2008

ماهیت قدرت

به نظرم یکی از مقوله هایی که ما ایرانیان کمتر بدان فکر کرده و می کنیم « ماهیت قدرت » است با اینکه در گذشته و حال ، و به تعبیری کل تاریخ ما ، با مقوله قدرت و سیطره آن بر همه عرصه های حیات و زندگی ما عجین بوده است . جالب آنکه مثل بسیاری از دیگر مقوله ها غالب ما ایرانیان داشتن قدرت و مقام را ناپسند می دانیم و حتی تا حد تنفر از آن بیزاری می جوئیم اما در مقام رفتار و عمل در مقابل صاحبان قدرت و مقام کرنش و تعظیم می کنیم و دست به تعریف و چاپلوسی می زنیم و خلاصه باور و عملی تناقض نما را به نمایش می گذاریم ! در اینکه مردم ایران برای شکستن « قدرت مطلقه شاه » و استبداد و دیکتاتوری و ظلم ناشی شده از آن قیام و انقلاب کردند و اینرا در شعار « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » بروشنی بیان کردند شک و تردید نیست اما در اینکه پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب چقدر در تحقق این هدف و شعار موفق بوده اند شک و تردید وجود دارد و متاسفانه با فاصله گرفتن از صدر انقلاب بیش از پبش بر این شک و تردید ها افزوده شده است و به ویژه از سوی نسل زاده شده پس از انقلاب با سئوالات و ابهامات فراوانی در این باره روبرو هستیم و عملکرد حاکمیت در سال های اخیر در عرصه گوناگون و بطور خاص در مسئله انتخابات افق تیره ای را در انطباق با مقوله های آزادی و جمهوریت پیشاروی ما نهاده است .

ادامه "ماهیت قدرت " »

July 14, 2008

عدالت و دموكراسی

در آموزه‌های اسلامی هدف‌غایی از ارسال رسل و انزال كتب آسمانی، برقراری جامعه‌ای بر پایه قسط و عدل عنوان شده است. دعوت به توحید و خداپرستی و ایمان به معاد و روز جزا توسط انبیای الهی در مسیر تحقق «عدالت» در رفتار فردی و جمعی آدمیان بوده و به واقع عمق ایمان یك موحد را باید در رفتار عادلانه‌اش در عرصه حیات اجتماعی بازیافت. «عدل» یكی از كلیدواژه‌های فهم دین اسلام و بالطبع نظام سیاسی برآمده از آن است و البته در تشیع «عدل» رنگ دیگری به خود می‌گیرد و تجلی دیگری می‌یابد؛ به‌گونه‌ای كه «عدالت» مرز فارغ مذهب شیعه از دیگر مذاهب اسلامی می‌شود و شیعیان به پیروی از امام علی(ع) كه «صدای عدالت انسانی» بود، و فرزندان بزرگوارش كه همه در راه تحقق «عدالت» جان دادند و به امید ظهور «عدالت» گستر و برقراری «عدل جهانی» یك آن از تعقیب آرمان «عدالت» غفلت نكرده‌اند و تحقق آن را پی می‌جویند و...

ادامه "عدالت و دموكراسی " »

May 10, 2008

از خاتمي مي ترسند

علي مزروعي نماينده مجلس ششم درگفت وگو با روز به دلايل حمله اخير محافظه کاران به سيد محمد خاتمي به دليل اظهارات اخير وي و از جمله اين که: " منظور آيت الله خميني از صدور انقلاب اين نبوده است كه ما اسلحه بگيريم و در ديگر كشورها انفجار ايجاد كنيم"، پرداخته است. به گفته اين فعال سياسي، نگراني جناح راست از حضور مجدد خاتمي درانتخابات آتي رياست جمهوري، علاوه برانتخابات هشداردهنده مجلس هشتم، آنها را به تشديد روند تخريب وي تشويق کرده است. اين گفت وگو را مي خوانيد.

ادامه "از خاتمي مي ترسند" »

April 21, 2008

آیا « حق » با « غالب » است ؟

فلاسفه فضیلت زندگی آدمی را در جستجوی « حق » و « حقیقت » می دانند و بحث « حق » و « باطل » کانونی ترین بحث در مباحث فلسفی و کلامی ادیان است و طبعا صاحبان ادیان و مذاهب مختلف تلاش دارند تا از رهگذر این بحث « حق » بودن خود را اثبات و « باطل » بودن دیگران را برملا سازند و از عقیده خود و هم کیشان محافظت و تا آنجا که میسور است بر تعداد پیروان بیفزایند . با اینکه میدان اصلی تشخیص « حق » و « باطل » در عرصه نظری و مباحث فکری و فلسفی و کلامی است اما و صد اما که برای اکثریتی از انسانها این میدان چندان تعیین کننده نیست و عرصه عملی حیات اجتماعی و سیاسی و تعاملی که با آن برقرار می کنند تعیین کننده « حق » و « باطل » و نوع گرایش فکری و عملی آنها می شود و یکی از تعیین کننده ترین و اثرگذارترین عامل ها در این عرصه نوع حکومت و حاکمیت هر جامعه است . از این منظر این اصطلاح یا ضرب المثل در جامعه ما رواج تام دارد که : مردم بر دین ملوک (حاکمان) خود سلوک می کنند ، و بر همین پایه همواره حاکمیت مترادف با نوعی بر « حق » بودن برای حاکمان همراه بوده است و اینگونه عبارت « حق با غالب است » در ادبیات سیاسی رواج یافته است ، و حال سئوال مهمی که به ویژه در شرایط امروز ایران مطرح می شود اینکه : آیا « حق » با « غالب » است ؟

ادامه "آیا « حق » با « غالب » است ؟" »

April 9, 2008

نگاهی به چهار انتخابات

در سال گذشته انتخابات بسیاری در کشورهای جهان برگزار شد که تحلیل هریک به لحاظ آثار و پیامدهای داخلی برای هر کشور و فضای جهانی می تواند آموزش ها و عبرت های بسیاری را برای ما به همراه داشته باشد . و اگر از نگاه مولفان کتاب « جهان در قرن بیستم » ( نوشته کارتر و . فیندلی و جان م . راثنی ترجمه بهرام معلمی ، انتشارات ققنوس ، 1379 ) مضمون و درونمایه تحولات قرن بیستم را در چهار مقوله همبستگی جهانی ، هویت و تمایز ، ظهور جامعه ای توده ای و تکنولوژی علیه طبیعت خلاصه کنیم و از جمله با موضوع انتخابات پیوند دهیم ، برگزاری انتخابات ها به عنوان وجه غالب دموکراسی در جهان به نوعی همبستگی جهانی در شکل حکومت ها و پایبندی آنها به رای و نظر مردم دامن زده است آنچنانکه این شیوه در حال تسخیر ته مانده کشورهایی است که هنوز در برابر این گزینه و شیوه حکومتداری مقاومت می کنند . طبعا تحلیل و بررسی انتخابات های برگزار شده در کشورها در سال گذشته از حوصله من و این سایت خارج است اما در ادامه می خواهم « نگاهی به چهار انتخابات » برگزار شده در کشورهای ترکیه ، پاکستان ، مالزی و ایران بطور مقایسه ای داشته باشم که در شش ماهه دوم سال 86 انجام شد . علت انتخاب این کشورها مشابهت های فرهنگی و منطقه ای به ویژه همسایگی سه کشور ترکیه ، ایران و پاکستان است و اینکه سه کشور ترکیه ، پاکستان و مالزی به لحاظ موقعیت توسعه ای و جایگاه منطقه ای و جهانی در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی عقب مانده تر از ایران بودند اما پس از گذشت سه دهه به جز پاکستان که به علت کثرت جمعیت همچنان با مشکل عقب ماندگی دست و پنجه نرم می کند دو کشور ترکیه و مالزی توانسته اند براین مشکل فائق آیند و به لحاظ شاخص های توسعه ای بر ایران پیشی گیرند ، و البته این در حالی که هر سه این کشور ها از منابع غنی نفت و گاز مثل ایران برخوردار نیستند و هر آنچه را بدست آورده اند در سایه تلاش برنامه ریزی دولت ها و کار سخت و پیگیر شهروندانشان بوده است و به نظرم به خوبی می توان بازتاب آثار این حرکت توسعه ای را در آیینه انتخابات انجام شده سال گذشته این کشورها باز یافت ، و به واقع باید هر آنچه را در صحنه انتخابات این کشورها رخ داده است با میزان توسعه یافتگی آنها مرتبط و همبسته دانست . البته در این نوشته و مقایسه بدلیل اختصار قطعا حق مطلب آنچنانکه باید ادا نشده است و خوانندگان خود می توانند با رجوع به داده های ذهنی و یا جمع آوری داده های بیشتر در این ارتباط به تکمیل این بحث در قالب نظرات ارسالی مدد رسانند . در ذیل به ترتیب تاریخ برگزاری انتخابات مجلس در این کشورها به ارائه بحث و مقایسه می پردازم :

ادامه "نگاهی به چهار انتخابات" »

March 18, 2008

انتخابات آزاد ؛ ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی

چرا در رقابت بین نظام های دموکراتیک کشورهای اروپای غربی و آمریکا (سرمایه داری ) و تک حزبی و متمرکز کشورهای اروپای شرقی ( کمونیستی ) سرانجام این نظام های کمونیستی بودند که شکست خوردند و از درون فرو پاشیدند و سقوط کردند؟ و بر ویرانه آنها نظام های بطور نسبی دموکراتیک سر بر آوردند؟برای پاسخ به این سئوال می توان از زوایای مختلف بحث کرد اما به نظرم مقاله ای را که یک اقتصاددان لهستانی در سال 1975 در این باره نوشته و در آن شکست و فروپاشی نظام های کمونیستی را پیش بینی کرده بود ، و در آنزمان اصلا مورد توجه رهبران و اداره کنندگان این نظام ها قرار نگرفت ، و البته بعد از فرو پاشی بلوک شرق این مقاله بسیار مطرح و مورد توجه قرار گرفت ! بهترین توضیح دهنده علل شکست و فروپاشی این نظام هاست و خلاصه اش اینکه این نظام ها با سلب آزادیهای سیاسی و مدنی و از کار انداختن « انتخابات آزاد » عملا « ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی » را از بین برده و خود را در چرخه معیوب قدرت و فساد گرفتار و راه فروپاشی و سقوط خود را هموار کرده و سرانجامی جز فروپاشی نخواهند داشت .

ادامه "انتخابات آزاد ؛ ساز و کار خود اصلاحی نظام سیاسی" »

March 17, 2008

پاسخگویی به خدا یا مردم ؟

در 23 دیماه در این وبلاگ مطلبی نوشتم ذیل عنوان « راستی آزمایی نظام سیاسی » ، و الان متاسفمم بنویسم بدلیل مجموعه آنچه در جریان انتخابات مجلس هشتم رخ داد نظام سیاسی ما در این راستی آزمایی مردود شد و البته دعا می کنم و امیدوارم با این جشن هسته ای که از زمان روی کار آمدن دولت احمدی نژاد مرتب برای شادی مردم به مناسبت صدور گزارشات آژانس و دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و قطعنامه های شورای امنیت گرفته می شود و مردم دیگر از این موفقیت های پی در پی و شادی های فراوان کلافه شده و در پوست خود نمی گنجند و نمی دانند با اینهمه موفقیت و شادی چه کنند؟در راستی آزمایی آژانس مردود نشویم که کارمان زار است ! اما غرض از نوشتن این مطلب باز کردن باب بحثی است بنام « پاسخگویی به خدا یا مردم ؟ » چرا که « پاسخگویی به مردم » با ساز و کارهای تعریف شده یکی از ارکان های اصلی نظام های مردمسالار با هر محتوایی است و اگر این امر با هر توجیه و تحلیلی تعطیل یا تحویل به « پاسخگویی به خدا » شود دیگر جمهوری حتی با قید یا صفت دینی معنا ندارد و خود عاملی برای گرایش به مادیگری و جدایی دین از سیاست و قدرت می شود ، همان اتفاقی که در دنیای غرب افتاد و موجبات گریز از دین را در عرصه حیات اجتماعی شان به ویژه عرصه قدرت و حکومت رقم زد. برای اینکه بدانید این نظر چقدر قابل بحث و تامل است در ابتدا توجه همگان را به فرازی از نوشته استاد شهید آیت الله مطهری در " کتاب علل گرایش به مادیگری " جلب می کنم :

ادامه "پاسخگویی به خدا یا مردم ؟" »

February 10, 2008

می‌خواهند انتخابات فرمايشی را مشروع كنند

واکنش مزروعی به حمله باهنر:
سخنگوی فراكسيون مشاركت در مجلس ششم در واکنش به اظهارات محمدرضا باهنر، نایب رییس اول مجلس هفتم اظهار داشت: «آقایان به خوبی می‌دانند اگر اصلاح‌طلبان در هر میدان انتخاباتی حضور داشته باشند آنها بازنده هستند، بنابراین ناچارند این چنین هجمه تخریبی علیه اصلاح‌طلبان که پایگاه اجتماعی دارند به راه بیندازند».
پیش از این محمدرضا باهنر، طی سخنانی در دومین نشست کمیته مهندسین جبهه متحد اصولگرایی با اشاره به ردصلاحیت نمایندگان مجلس ششم گفت: «این افراد صلاحیت ندارند که مجددا وارد مجلس شوند و اکنون هم که در حال زندگی کردن هستند به دلیل رأفت نظام جمهوری اسلامی است».

ادامه "می‌خواهند انتخابات فرمايشی را مشروع كنند" »

February 6, 2008

متن كامل استعفاي 114 نماينده مجلس

زمان خیلی زود می گذرد. پس از غروب روز 13 بهمن 1386 (و در آستانه برگزاری انتخابات مجلس هشتم) داغ یکی از بهترین فرزندان ایران رمین احمد بورقانی به دلمان نشست و بر اعتباری دنیا و هر آنچه در آن است گواهی داد! اما جالب آنکه در 4 سال پیش و در 12 بهمن 1382(ودر آستانه برگزاری انتخابات مجلس هفتم) نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحیت های گسترده در مراحل مقدماتی این انتخابات ناچار از تحصن و استعفای دسته جمعی شدند والبته صدای آنان تا امروز شنیده نشد و هم اکنون شاهدیم که جریان انتخاباتی بدتر از مجلس هفتم در حال رخ دادن است! والبته امروز بهتر از دیروز می توان بردرستی آن اقدام داوری کرد و فردا بهتر از امروز! هرچند برخی بنا بر مصلحت ها یا عافیت جویی ها به رغم مدعای اصلاح طلبی با این اقدام همراهی نکردند و در گذر زمان آنرا تندروی و...نامیدند و از آن برائت جستند! وصد البته هزینه سنگینی که نمایندگان مستعفی از این بابت متحمل شده و می شوند خود بهترین شاهدبر صداقت آنهاست . مرحوم احمد بورقانی از نمایندگان ثابت قدم اصلاح طلب در مجلس ششم بود و در جریان تحصن و استعفا نقش فعال و موثر داشت و متن نطقی را که در روز استعفای دسته جمعی توسط آقای میردامادی و من خوانده شد او نوشته بود.به پاس بزرگداشت یاد و خاطره او این متن را بار دیگر بخوانیم تا دریابیم او چه افق های دوری را می دید و چه باورها و اعتقاداتی داشت و البته نماند تا ببیند که آنچه آنروز گفته شد و شنیده نشد امروز با شدت وحدت بیشتری در حال رخ دادن است! درابتدا نامه استعفای تک تک نمایندگان و در ادامه متن نطق آمده است :
114 تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در نامه‌اي به هيات رييسه استعفاي خود را تقديم مجلس شوراي اسلامي كردند متن استعفاي نمايندگان به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم
حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي مهدي كروبي
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
سلام عليكم
ناديده گرفتن حقوق ملت و روند غيرقانوني رد صلاحيت‌ها توسط شوراي نگهبان و بدعت آفريني در امر نظارت برانتخابات، امكان برگزاري انتخابات آزاد، عادلانه و قانوني را براي دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي ناممكن ساخته است.

اين اقدامات غيرقانوني به گونه‌اي است كه اينجانب قادر نيستم به سوگندي كه براساس اصل (67) قانون اساسي ياد كرده‌ايم، عمل كنم و براين اساس مواد (92) و (93) قانون آيين‌نامه داخلي مجلس شوراي اسلامي و در اعتراض به هدم اساس جمهوريت نظام و تبديل مجلس شوراي اسلامي به مجلسي فرمايشي و غيرمردمي استعفاي خود را از مسئوليت نمايندگي تقديم مي‌دارم.

سپاسگزار خواهم بود دستور فرماييد ترتيبات قانوني درباره استعفاي اينجانب هر چه سريع‌تر به مرحله اجرا گذاشته شود.

با احترام

ادامه "متن كامل استعفاي 114 نماينده مجلس" »

August 19, 2007

شرايط رقابتي

هر انساني در بدو تولد حامل سرمايه يي است که به تعبير مولاي متقيان علي (ع) مي توان به آن «عالم اکبر» لقب داد که در جرم کوچکي جاي گرفته است. به فرض اينکه شرايط محيطي انسان مساعد باشد انسان ها چگونه مي توانند اين سرمايه بالقوه را بالفعل کرده و عالم اکبر خود را به نمايش گذارند؟پاسخ آنکه فقط در يک «شرايط رقابتي» سالم و عادلانه مي توان انتظار چنين رخداد و اتفاقي را داشت. «شرايط رقابتي» حتي فردي را که پا ندارد مي تواند قهرمان دو کند؛ اتفاقي که اخيراً افتاد و بسياري را حيرت زده کرد، چرا که انسان در سايه همان سرمايه وجودي اش ابزارسازي مي کند و براي قهرمان دو شدن همچون ديگران که پا دارند، پا مي سازد و قهرمان مي شود و اين نمونه را درهمه عرصه هاي حيات بشري مي توان تعميم داد. امروزه کمترين ترديدي در اين موضوع نيست که اقتصادهاي توسعه يافته حاصل «شرايط رقابتي» بوده و جز در سايه چنين شرايطي انتظار رشد و پيشرفت اقتصادي و رفاه همگاني، افسانه يي بيش نيست.

ادامه "شرايط رقابتي" »

June 21, 2007

از شورمندي تا شوربختي

در كشور ما كمتر افراد و گروهها حوصله مي‌كنند كه به مرور دقيق مواضع و ديدگاههاي افراد و گروههاي فكري و سياسي در طي زمان بپردازند و تغييرات ناشي از گذر زمان يا جانبداري‌هاي يكسويه (اعم از مخالفت يا موافقت) با سياستهاي جاري و جناح يا گروههاي حاكم را رصد نمايند. شايد همين تسامح و سهل انگاري باعث شده است كه برخي ايرانيان را به نداشتن «حافظه تاريخي» متهم نمايند و البته مواج بودن حركت‌هاي اجتماعي در جامعه ما نيز شاهدي براي اثبات اين مدعا شده است. اينكه هر از گاهي اكثريت مردم ما همچون موجي خروشان به حركت در مي‌آيند و خود را به ساحل استبداد و اقتدارگرايي مي‌كوبند و حماسه مي‌آفريند و ... اما با سخت‌سري ساحل نشينان كم كم عقب مي‌نشينند و به دامن آرامش دريا پناه مي‌برند و آنگاه دريايي آرام و ساكت كه گويا هيچ موجي و حركتي نبوده است و ساحل نشينان با خيال راحت از آرامش دريا به شيوه ديرين ادامه مي‌دهند، اما به تعبير علامه اقبال لاهوري ما بايد بياموزيم كه:
ساحل افتاده گفت اگرچه بسي زيستم
آه نه معلوم شد كاخر كه من كيستم

ادامه "از شورمندي تا شوربختي" »

May 21, 2007

مصاحبه در جبهه مشارکت: در شرايط فعلي حفظ منافع ملي و استقلال كشور مهم است

متن این مصاحبه با برخی تفاوتها در سه خبرگزاری ایسنا، ایلنا وفارس در رزو چهارشنبه 26 اردیبهشت منعکس شد که در اینجا به نفل از ایسنا آورده ام:
یك نماينده دوره ششم مجلس شوراي اسلامي از مجلس ششم به عنوان مجلسي موفق ياد كرد و گفت: اگر همان تجربه را در مجلس هشتم داشته باشيم، بسيار خوب است، بخصوص در عرصه‌ اقتصاد مجلس ششم مصوبه‌هاي بسيار مفيدي داشت و در صورت ادامه آن مسير، كشور به سوي رشد و تعالي پيش مي‌رفت.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) رجبعلي مزروعي در بخشي از نشستي كه از سوي جبهه مشاركت برگزار شد، با تاكيد بر اين‌كه " نگاهش به آينده روشن است" افزود: فكر مي‌كنم با تجربه سنگين مجلس هفتم شوراي نگهبان هم به گونه‌اي ديگر عمل خواهد كرد، در مجلس هفتم شوراي نگهبان مصوبات را اشكال مي‌گيرد و رد مي‌كند و تنها فرق آن با مجلس ششم اين بود كه اختلافات ما عموما سياسي بود و كمتر فني و حقوقي ولي در مجلس هفتم اختلافات بيشتر فني و حقوقي شده است.
وي معتقد است: قوانين مجلس هفتم، در عرصه‌ اقتصاد، از جمله اصلاح قانون برنامه چهارم، تثبيت قيمت‌ها و قوانين بودجه به ضرر اقتصاد كشور بود و نيز دعواهايي كه در مجلس هفتم است، نسبت به دعواهاي مجلس ششم كه راجع به مسايل كليدي و حاكميت قانون، حقوق شهروندي بود به تغيير ساعات كار ادارات، تجميع انتخابات تقليل و تنزل پيدا كرده است.

ادامه " مصاحبه در جبهه مشارکت: در شرايط فعلي حفظ منافع ملي و استقلال كشور مهم است" »

February 3, 2007

با زنجیر های دست و پای خود چه کنیم؟

در علم سیاست بسیار درباره چگونگی شکل گیری حکومتها و انواعشان بحث شده است اما اخیرا مقاله ای خواندم که به نقل از «هابز» آورده بود که مردم برای زندگی دسته جمعی و دستیابی به امنیت و آرامش و ... به تشکیل حکومت رضایت می دهند اما در واقع حکومت همچون زنجیری است که به دست و پای خود می بندند! من که از دوران جوانی خود را آلوده سیاست کرده ام و همواره تلاشم بر این بوده است که با انباشت تجربه و دانش خود را به روز نگه دارم و تا آنجا که می توانم از تجربه و دانش بشری برای رهایی انسانها از دام استبداد و دیکتاتوری و فساد و ... و تحقق حکومتی مردمسالار استفاده نمایم بسیار به این جمله اندیشه کردم و به تمامی درستی آن را دریافتم و اینکه چرا در حکومتهای غیر مردمسالار زنجیر این همه استفاده دارد!

ادامه "با زنجیر های دست و پای خود چه کنیم؟" »

November 28, 2006

مذاکره وادبیات مذاکره

ظاهرا در کشورما واژه ها واصطلاحات هم مثل آدمها تقسیم به خودی وغیر خودی می شوند بسته به اینکه چه افرادی از آنها استفاده کنند. بطور مثال واژه "مذاکره" در طول سالهای پس از انقلاب تقریبا واژه منحوسه ای بشمار می رفت(عین تعبیر شیخ فضل الله نوری در باره واژه ازادی) به ویژه در دوران اصلاحات که کاربرد این واژه از سوی اصلاح طلبان ذنب لایغفر وسازش با دشمن و...بود وحتی یکبار کار به جایی کشید که ریئس دادگستری وقت استان تهران (آقای علیزاده) مصاحبه واعلام کرد از این پس هر کس دم از "مذاکره با آمریکا " زند سروکارش با دادگاه (بخوانید کرام الکاتبین) است و...اما از روزگاری که اقتدارگرایان کل قدرت وحاکمیت را بدست گرفته وحکومت یکدست ویکپارچه ای را درست کرده اند کم کم این واژه هم منحوسیت غیرخودی بودن را از دست داد وبا آب سحرآمیز مهرورزی دولت غسل تعمید یافت بگونه ای که شما در هر مصاحبه وسخنرانی و...دست اندرکاران سیاست خارجی وپرونده هسته ای غیر ممکن است کاربرد چندین باره این واژه را شاهد نباشید وآقایان اعلام نکنند که حاضر به مذاکره وتعامل با عالم وآدم واز جمله آمریکا نیستند! البته با ادبیات خاصی که هیچ رنگ وبوی سازش وعقب نشینی وعدول از ارزشها و...را نداشته باشد والقای مذاکره از موضع برتر وبالا را داشته باشد.

ادامه "مذاکره وادبیات مذاکره" »

September 3, 2006

خانه عنكبوت !!

سه روز پیش ودر آستانه وورود آقای کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متحد به ایران آقای رامین جهانبگلو استاد دانشگاه ونویسنده را، که به اتهام ترویج انقلاب مخملین و... هنگام خروج از کشور به شیوه رایج در ایران بازداشت شده وچند ماه در زندان بود، آزادشد والبته این فرد که در دوره بازداشت متنبه و... شده بود با پای خودش به خبرگزاری ایسنا رفت و آن مصاحبه را کرد! امروز هم در خبرها آمده است که دادگاه چهارنفر از روزنامه نگاران وبلاگنویس (میرابراهیمی، معماریان، رفیع زاده و تمیمی) که دو سال پیش به همین شیوه بازداشت و آزاد شدند در ششم آبان‌ماه برگزار می شود، گویا این داستان تکراری و شرم آور و تلخ و... پایانی ندارد. خوشمزه آنکه در همین ایام که مسئولان امر ادعا دارند اگر مرغی در هوای ایران بپرد خبر دارند و بر مرزهای هوایی و زمینی و دریایی تسلط کامل، خبر می رسد منوچهر محمدی، که برادرش اکبر محمدی اخیرا در زندان در گذشت، و چند سالي را بناحق و غیرعادلانه در زندان بسر می بردند، از مرزهای کشور گذشته و جان خود را از مرگی همچون برادرش رهایی بخشیده است! سئوالی که برای همه مطرح است اینکه چرا مسئولان جمهوری اسلامی ایران به چنین شیوه های رسوا و تکراری و نخ نما شده ای که همگان از عالم و عامی با آن آشنایند دست می زند؟ و چرا اینان حاضر نیستند درباره این موضوع به اندیشه وباز نگری بپردازند؟ و چرا...

ادامه "خانه عنكبوت !!" »

August 3, 2006

جامعه مطبوعاتی و جامعه مدنی

«انجمن صنفی روزنامه نگاران» نهادی مدنی است كه از بطن جامعه روزنامه نگاری كشور و در پاسخگویی به مقتضیات زمانه، پس از دوم خرداد ۷۶ و روی كار آمدن دولت اصلاح طلب خاتمی تاسیس و راه اندازی شد. این انجمن كه با حمایت اعضا توانسته است شرایط متلاطم سال های پس از ۷۶ را پشت سر گذارد و هم اكنون به عمر ۹سالگی خود رسیده است نشانی از پیشگامی روزنامه نگاران در عرصه جامعه مدنی ایران دارد. اینكه چقدر این انجمن توانسته است با توجه به شرایط محیطی و امكانات و مقدورات خود پاسخگوی توقعات و انتظارات اعضا باشد البته جای بحث و فحص و نقد و نظر دارد و قطعا در جای خود باید بدان پرداخته شود، اما در جامعه ایرانی كه عمر نهادهای مدنی كوتاه و پدیده جوانمرگی بر غالب فعالیت ها حاكم است، دوام و بقای انجمن صنفی را باید به فال نیك گرفت و برای ادامه حیات آن تلاش كرد و این مسئولیت بیش از همه متوجه روزنامه نگاری و به ویژه اعضای این انجمن است.

ادامه "جامعه مطبوعاتی و جامعه مدنی" »

June 4, 2006

آیا انتخابات آزاد حق مسلم مردم نیست؟

ظاهرا برگزاری انتخابات فرمایشی مجلس هفتم وریاست جمهوری نهم با تکنولوژی نظارت کامل استصوابی شورای نگهبان واستمداد از نیروهای غیبی وامکانات حکومتی خیلی به دهن جناح اقتدارگرای حاکم شیرین درآمده است بگونه ای که در صدد برآمده اند تا این فن آوری صلح آمیز هسته ای را به انتخابات شوراها تسری داده ومردم را از حق مسلم خودشان همچون انرژی هسته ای بهره مند سازند! والبته هر فرد وگروهی هم نسبت به این امر اعتراض داشت حتما از نفوذی های دشمن است که باید خفه اش کرد وصدایش را برید وبه گونه ای فضا را ساخت که هیچ کس جرئت نکند بپرسد :"آیا انتخابات آزاد حق مسلم مردم نیست؟"

ادامه "آیا انتخابات آزاد حق مسلم مردم نیست؟" »

May 17, 2006

دیپلماسی وجنگ

تاریخنگاری گفته است اکثر جنگهای تاریخ بشری ناشی از سوء تفاهم ومحاسبه غلط رهبران تصمیم گیر بوده است ، جنگهایی که جز کشتار وخرابی وآوارگی و... حاصلی دیگر برای بشر دربر نداشته وباعث سرافکندگی انسان است.نمونه خیلی روشن اینگونه جنگها ،جنگ جهانی دوم است یا تجاوز نظامی رژیم بعث عراق به خاک ایران وپس از آن به کویت،هردوی این جنگها ناشی از ذهن مالیخولیایی افرادی چون هیتلر وصدام بود که بر پایه یک سوءتفاهم وتوهم ومحاسبه غلط فکر می کردند به آنچنان قدرتی دست یافته اند واوضاع داخلی ومنطقه ای وجهانی آنچنان مساعد و همراه آنان است که با حمله وهجوم به دیگران می توانند کاررا تمام کنند وجهانگیری نمایند اما سرانجام کار آنان چه شد؟ وچه کارنامه ای برای خود ودیگران یر جای گذاشتند؟وچه خسارتهای عظیم انسانی ومادی بر جای گذاشتند؟و...

ادامه "دیپلماسی وجنگ" »

May 6, 2006

روز جهاني آزادي مطبوعات

اگر شفافيت و برهنگي را از نتايج اجتناب‌ناپذير انقلاب صنعتي و دنياي مدرن بدانيم مطبوعات در نوك پيكان اين تحول بوده‌اند و به ويژه در سه دههء اخير به يمن انقلاب الكترونيك و تحولات محيرالعقول در فن‌آوري ارتباطات و ارتباطات ديگر اصل گردش آزاد اخبار و اطلاعات به اصلي جهاني خدشه‌ناپذير و پذيرفته شده درآمده است. هرچند هنوز هستند كشورهايي كه در اين باره اما و اگر داشته و مقاومت مي‌كنند.

ادامه "روز جهاني آزادي مطبوعات" »

May 1, 2006

نقد و داوری منصفانه

اگر قرار است ما بتدریج با کار جمعی کنار آئیم و بکار گیری "خرد جمعی" را تمرین کنیم واز استبداد وخودسری وتکیه بر خرد فردی فاصله گیریم راهی جزاینکه "نقد وداوری منصفانه " را راهنمای گفتار و عمل خود قرار دهیم،نداریم.غالب ما ایرانیان در نقد و داوری در باره موضوعات وافراد وگروهها دچار افراط و تفریط می شویم وامور را سیاه وسفید می بینیم!

یا آنچنان شیفته موضوع ،افراد و گروهها می شویم که دیگر هیچ عیب ونقص و...رابرآنها نمی بینیم وبر نمی تابیم (افراط) و یا آنگونه می شویم که دیگر هیچ نکته مثبتی را در موضوع،افراد وگروههای مورد نقد وبررسی نمی یابیم(تفریط)، و این چنین جامعه ایرانی در کلافی سر درگم گرفتار مانده وراه عبور خود را بسوی آینده بهتر وآزادی ودموکراسی نمی یابد ، و متاسفانه باید گفت این بلیه وبیماری بیش از همه گریبانگیر روشنفکران وفعالان سیاسی و وبلاگ نویسان و... ما شده است وبرای اثبات این مدعا مرور ومطالعه مطالب منتشره یکروز در رسانه های ما کفایت می کند. دراین باره وبه امید اینکه تذکری به خودم باشد نکاتی را متذکر می شود:

ادامه "نقد و داوری منصفانه" »

April 17, 2006

به عمر شما قد نمی دهد !؟

عصر روز پنجشنبه 24 فروردین ماه این توفیق را داشتم تا در مرا سم یاد بود و گرامیداشت چهارمین سالگرد درگذشت دکتر سحابی شرکت کنم ونسبت به این شخصیت والا قدر و ارزشمند ومسلمان ادای دین نمایم . ا ما آنچه عث شد این مطلب را بنویسم رخدادی بود که پس از اتمام این مراسم وهنگام خروج از حسینیه ارشاد برایم پیش آمد و علیرغم تردیدی که در نوشتن داشتم حس روزنامه نگاری برآنم داشت که از این موضوع نگذ رم هرچند به نظرم بسیار تلخ است وامیدوارم که برخی ناراحت نشوند وبجای تعبیر و تفسیرهای خاص به جنبه تذکر وناصحانه موضوع توجه وتامل کنند. ماجرا اینگونه بود که وقت خروج از حسینیه همه در حال گپ وگفتگو بودند ومن نیز با آقای سعید مدنی از دوستان زمان دانشگاه وفعال سیاسی درگوشه بیرونی در حسینیه مشغول احوالپرسی وگفتگوبودیم که یکی از مامورا ن لباس شخصی وبی سیم دردست به سراغمان آمد وگفت از اینجا بروید (همانند دیگر ماموران رسمی ولباس شخصی که اصرار در متفرق کردن جمعیت داشتند)، من در جواب گفتم نگران نباشید اتفاقی نمی افتد درمقابل ماموریادشده با حالتی تهاجمی گفت باید بروید ومطمئن باشید که " به عمر شما قد نمی دهد" ومن در جواب گفتم که در رژیم گذشته امثال شما همین را می گفتند ودیدید چه شد ؟

ادامه "به عمر شما قد نمی دهد !؟" »

April 9, 2006

آیا دانستن حق مسلم مردم نیست؟

یادش بخیر روزنامه «صبح امروز» در لوگوی خودش این جمله را قرار داده بود که «دانستن حق مردم است» و لابد به همین جرم مدیر مسئولش (آقای حجاریان) ترور شد و بسیاری از نویسندگانش به دادگاه احضار و محاکمه و زندانی شدند که آخرین‌شان (آقای گنجی) اخیرا پس از تحمل شش سال زندان با اعمال شاقه آزاد شد و البته روزنامه هم به عنوان «پایگاه دشمن» همراه با 22 مطبوعه دیگر ظرف 48 ساعت در روزهای آغازین اردیبهشت ماه 79 با اعلامیه رئیس دادگستری استان تهران که همزمان مسئولیت دادستانی را هم بعهده داشت با استناد به مواد 12 و13 قانون اقدامات تامینی مصوب سال 1339 «توقیف موقت» و به نشریات مرحوم شده پیوست! لازم به ذکر است که استناد به قانون اقدامات تامینی برای برخورد با مطبوعات و توقیف آنها را باید از بدایع روزگار ما و ابتکارات دست اندرکاران امر قضا در جمهوری اسلامی ایران دانست و البته آنکه دست به اینکار زده بود بعدها در یک سخنرانی گفته بود که اگر این قانون هم نبود با استفاده از بیل و گلنک این «پایگاههای دشمن» را درهم می شکستم.


خوشمزه اینکه صدا و سیمای انحصاری جمهوری اسلامی ایران که دست فلک را در گزینش وتحریف و جعل و…خبر ازپشت بسته و نگاه یکسویه و جانبدارانه و اقتدارگرایانه آن به عالم و آدم روشن است یکی از خبرنگارانش پس از سفر جمعی از روزنامه نگاران ایرانی به کردستان عراق در تابستان سال گذشته به من زنگ زد و با سئوالاتی بازجویانه خواهان پاسخگویی بنده به سئوالاتش شد و وقتی من گفتم که با استفاده از حقوق شهروندی ام نمی خواهم مصاحبه کنم برآشفت وشب با تیتر «آیا دانستن حق مردم نیست؟» خبر داد که مزروعی رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران حاضر به مصاحبه و پاسخگویی راجع به سفر روزنامه نگاران ایرانی به کردستان عراق نشده است و…و اینگونه مدافع حق دانستن مردم شد! بررسی عملکرد این رسانه ملی در این مطلب هدف نیست اما مدیریت ده ساله آقای لاریجانی بر این دستگاه آنچنان فرهنگ و نگاهی را بر ایشان حاکم کرده است که هم اکنون در مقام دبیر شورایعالی امنیت ملی در حال تسری دادن این رویکرد و بینش به همه عرصه های فعالیت سیاسی و اجتماعی (احزاب و مطبوعات و…) است و امثال ایشان که دستیابی به فن آوری هسته ای را حق مسلم مردم ایران می دانند و لابد برای تحقق آن خود را مجاز به هر کاری می دانند دائم در حال صدورنامه و فرمان و… خطاب به رسانه ها و…هستند که چه منتشر کنند و چه نکنند و ظاهرا قرار است تا اطلاع ثانوی برای تحقق یک حق مسلم از طرف مقامات مسئول همه حقوق دیگر از جمله «حق دانستن مردم» که مهمترین حق زندگی انسانی تعطیل شود تا مقامات کار خود را با خیال راحت به پیش برند !

ادامه "آیا دانستن حق مسلم مردم نیست؟" »

March 26, 2006

آیا هدف، وسیله را توجیه می کند؟

در بین ما ایرانیان این جمله بسیار شایع و رایج است که " سیاست پدر ومادر ندارد" ، یادش بخیر مرحوم ابوی که به من همیشه با تکیه بر این جمله هشدار وانذار می داد ومی گفت وارد شدن به عالم سیاست وسالم در آمدن از آن کاری سخت وناشدنی است! ریشه اینکه چرا چنین نگرشی نسبت به سیاست و حکومت در بین ما ایرانیان وجود دارد به تجربیات تاریخی و استبداد دیر پا دراین سرزمین بر می گردد اما می دانیم در علم سیاست وتجربه های دیگران نیز همین مضمون با زبانهای دیگری بیان شده است . ازهمه مشهورتر در این زمینه نظریات ماکیاول است که انجام هر اقدامی را از سوی اصحاب سیاست برای رسیدن به قدرت وحفظ آن مجاز برمی شمارد ومی گوید هیچ مانع ورادعی دراین باره نباید جلوی تصمیم وعمل سیاستمداران را برای رسیدن به هدف ومقصود بگیرد . درادبیات مارکسیتی هم با توجیهات خاص این ایدئولوژی بر این اصل تاکید شده که هدف وسیله را توجیه می کند و به عبارتی حرام زادگی سیاست وحکومت کاملا تئوریزه شده است . بازتاب این نظریه را هم در عمل حکومتگران عالم در گذشته و حال می توان دید وحتی در حکومتهای مردم سالار که به لحاظ نظری با چنین قاعده ای مخالفت دارد بعضا شاهد رفتارهایی از سوی حکومتگرانشان هستیم که جز به تمسک به همین قاعده قابل توجیه وفهم نیست . از نظر من تنها مزیت حکومت دینی بردیگر حکومتها ( والبته با استفاده از همه تجربیات بشری در امر حکومتداری ) نقض این قاعده وپایبندی به معیارهای اخلاقی در امر سیاست وحکومت است و اینکه برای رسیدن به هدف ( قدرت و حکومت ) از هر وسیله ای نمی توان استفاده کرد.

ادامه "آیا هدف، وسیله را توجیه می کند؟" »

March 25, 2006

در رابطه با آمریکا

اینروزها که بدلیل راه طی شده دردوران دولت احمدی نژاد پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل گزارش شده وعملا سرنوشت رسیدگی به این پرونده با میزان قدرت و نفوذ آمریکا دراین شورا گره خورده است وبا توجه به مواضع وسیاستهای این کشور نسبت به ایران، واینکه چالش 27 ساله بین جمهوری اسلامی ایران و امریکا درحال رسیدن به نقطه تعیین کننده ای است شاهد اعلام برخی مواضع واستدلالها
از سوی اقتدارگرایان حاکم درتوجیه سیاستهای انجام شده وتداوم آن هستیم که جای تامل وبحث فراوان دارد! استدلالهایی از اینگونه : ما هر کار و
اقدامی بکنیم آمریکا ما رارها نخواهد کرد ، اگر امروز در پرونده هسته ای کوتاه بیاییم وتعلیق را بپذیزیم فردا به سراغ تحقیقات علمی ودانشگاهی
ما می آیند ومی گویند آنهارا هم باید تعطیل کنید وپس فردا هم موضوع حقوق بشر و... بنا براین آمریکا چون در پی برخورد وبراندازی جمهوری اسلامی ایران است نیاز به بهانه دارد و امروز بهانه اش مسئله هسته ای است وحتی اگر ما این مسئله حل کنیم فردا باموضوعات دیگری در چالش
با آمریکا مواجه خواهیم شد که معلوم نخواهد بود به اندازه این موضوع بتواند توجه وپشتوانه مردم راجلب کند ، ازاین رو ما باید بر روی موضع
اصولی وبه حق خودمان بایستیم وآمریکا راودار به عقب نشینی وتعدیل مواضع نماییم وهمچون گذشته با تکیه بر وحدت وانسجام داخلی از این
نقطه تعیین کننده بگذریم و...

ادامه "در رابطه با آمریکا" »

March 5, 2006

تسخیر جامعه مد نی

یادم می آید پس ازانتخابات نمایشی و فرمایشی مجلس هفتم ، روزنامه همشهری، که اداره اش در دستان مردان احمدی نژاد بود، بقلم یکی از روشنفکران ارگانیک جناح اقتدارگرا مقاله ای انتشارداد با این عنوان :" تسخیر جامعه مدنی ". دراین مقاله نویسنده تلاش کرده بود بااستفاده از نظریه های آنتونیو گرامشی درمورد چگونکی چیرگی حکومتهای سرمایه داری درکشورهای غربی به فعالان جناح اقتدارگرا نوید وخط دهد که نگران عدم مشروعیت وپایگاه اجتماعی خود نباشند چراکه با استفاده ازقدرتی که بدست آورده اند وبا تکیه بر روشنفکران ارگانیک خود می توانند
به " تسخیر جامعه مدنی "پرداخته وازاینطریق پایگاه مشروعیتی واجتماعی خود راترمیم ومستحکم سازند. می توان گفت درسایه تمسک به همین
نظریه جناح اقتدارگرا بدون هرگونه هراسی ازپایگاه مشروعیتی خود ابتدا راه تسخیرقدرت وحاکمیت را بدون هرگونه ملاحظه ای پیمود وپس از
بدست گیری کل آن درپی "تسخیر جامعه مدنی " برآمده وبا تمام نیرووقوا دراین مسیر حرکت می کند.

ادامه "تسخیر جامعه مد نی" »

February 20, 2006

تبلیغات دروغین

درادبیات وفرهنگ شیعه بسیار به بحث "تبلیغات دروغین"توسط حکومتهای ظالم وفاسد ونامشروعی که بنام اسلام ودین حاکمیت کرده اند پرداخته شده است.ازاینروهریک ازما بارها این جملات وگزاره هارادرمنابرومجالس وکتابهای دینی وتاریخی شنیده وخوانده ایم :معاویه برای جلوگیری ازشکست لشکرش توسط لشکریان امام علی قرانها رابرسرنیزه کرد وافرادش فریاد زدند مامسلمان،شما مسلمان،چرابایکدیگر بجنگیم؟وبدینگونه توانست ازشکست بگریزدوحکمیت رابسازدو...وهمین معاویه توسط ائمه جماعت وجمعه وراویان حدیث و...توانست آنچنان فضاوجوی رادرشامات بسازد که وقتی به مردم این دیارخبررسید که علی درمحراب مسجد کوفه کشته شده است ازیکدیگرمی پرسیدند مگرعلی نماز می خوانده است؟همچنین یزید بنام اینکه حسین علیه خلیفه مسلمین خروج کرده وخارجی است توانست کثیری ازمسلمانان رافریب داده وآنها به جنگ باامام حسین ویارانش درکربلا بکشاند ودستانشان به خون آن مسلمانان راستین آلوده نماید...حال تصورکنید اگراین افرادوحکومتشان رسانه ها وابزارهای امروزی رادراختیار داشتندچه می شد وچه می کردند؟

ادامه "تبلیغات دروغین" »

February 18, 2006

امام حسين و حقوق شهروندى

در ايام محرم و صفر فضاى خاصى بر جوامع شيعى حاكم است، فضايى كه به حادثه كربلا و شهادت امام حسين و يارانش در عاشوراى سال ۶۱ هجرى اختصاص دارد. كالبدشكافى اين واقعه تاريخى براى همه آنانى كه مى خواهند سيره نبوى و علوى را بشناسند و پيروى كنند اصلى ترين كارى است كه بايد توسط هر مسلمانى انجام گيرد و خوشبختانه به اندازه كافى در اين باره كتاب و نوشته وجود دارد. بنده به منظور اداى دين و درس آموزى از آن امام همام مى خواهم برداشتم را از اين حركت تاريخى ارائه كنم به اميد آنكه راهگشاى پيروانش در اين عصر و زمانه باشد.

۱- حق انتخاب: حاكميت مستبد و فاسد معاويه بدعتى جاهلى را پس از ظهور اسلام زنده كرد و با موروثى كردن خلافت، برخلاف سيره پيامبر و خلفاى چهارگانه و عهدنامه صلح با امام حسن، فرزند فاسدش يزيد را بر تخت سلطنت نشاند. يزيد پس از مرگ معاويه و در اولين اقدام براى تثبيت قدرت خود و نسق گرفتن از مخالفين براى بيعت گرفتن از چهره هاى شاخص جامعه و در راس آنها امام حسين اقدام كرد. يزيد به حاكم مدينه نوشت: «هنگامى كه اين نامه به تو رسيد حسين بن على و عبدالله بن زبير را احضار كن و از آنها بيعت بگير. پس اگر نپذيرفتند آنها را گردن بزن و سرهاشان را نزد من بفرست. مردم را نيز به بيعت فراخوان و هر كه سر باز زد همان حكم را كه درباره حسين بن على و عبدالله بن زبير اجرا كردى، اجرا كن.» حاكم مدينه با دريافت اين نامه امام حسين را فراخواند، نامه يزيد را براى او خواند و درخواست بيعت كرد. امام حسين در دفاع از «حق انتخاب» و راى خود از بيعت اجبارى امتناع كرد و راه اعتراض در پيش گرفت.

ادامه "امام حسين و حقوق شهروندى" »

February 4, 2006

پرونده هسته اي واجب تر از نان شب !

اگر فردي حوصله كند و مواضع و صحبت هاي محافظه كاران را از روز سوم خرداد 76 تاكنون مرور كند در خواهد يافت كه در همه اين روزها و سالها نيروهاي ارزشي و اصولگرا مشكلات اصلي كشور را در «معيشت مردم» خلاصه كرده و بر طبل مطالبات اقتصادي آحاد جامعه مي‌كوفتند، و صد البته اصلاح طلبان را براي اينكه به اين مطالبات توجه ندارند و اصلاح طلبي را در مبارزه با فقر و فساد و تبعيض متمركز ننموده و همه نيروي خود را صرف پيشبرد توسعه سياسي و فرهنگي كرده اند مورد چالش و سرزنش قرار داده و چنين القا مي كردند كه اصلاح طلبان به فكر نان و آب و معيشت مردم نيستند و اگر محافظه كاران روي كار بيايند مشكل آب و نان و معيشت مردم را حل خواهند كرد و ايران بهشت و گلستان خواهد شد و ...

چرخ روزگار چنان شد كه محافظه كاران با تابلوي آبادگران و اصولگرايي و با كمك همه جانبه نهادهاي قدرت و نيروهاي غيبي امروز كل قدرت و حاكميت را قبضه كرده اند و قدرت مطلقه كامل شده است به گونه اي كه در رده هاي مديريتي آنچنان تصفيه اي انجام داده اند كه ديگر هيچ اثر و نشاني از اصلاح طلبي و اصلاح طلبان نمانده ! تا اينان بتوانند با خيال راحت و انديشه يكپارچه مشكل «معيشت مردم» را حل نمونه و به ويژه درآمد نفت را به سر سفره فقير و بيچاره ها ببرند.

اما از عملكرد اينان به نظر مي رسد كه براي تحقق اين هدف بهترين راه حل را در پيگيري «پرونده هسته اي» ديده اند و اينكه بجاي آب نبات چوبي در پي دًر غلطان باشند! تبليغات سر سام آور رسانه هاي رسمي در اين باره به گونه اي است كه دستيابي به «فن آوري هسته اي» را حلال همه مشكلات و دردهاي جامعه ايراني مي داند و پرونده اين ماجرا را يك پرونده ملي، و اگر كسي در اين وسط صدايش درآمد كه حاكمان پس آن وعده بهبود «معيشت مردم» چه شد با چوب بر سرش خواهند كوبيد كه دستيابي به اين فن آوري از نان شب هم واجب تر است ! و تكيه بر سه اصل عزب، حكمت و مصلحت در سياست خارجي حكم مي كند كه ما از حق خودمان در دستيابي به اين فن آوري نگذريم حتي اگر به قيمت در افتادن با همه كشورهاي قدرتمند دنيا باشد! و آنهايي شان كه عميقا اصولگرايند مي گويند كه مردم حاضرند از نانشان كه هيچ حتي از جانشان نيز بگذرند اما از اين فن آوري نمي گذرند!

ادامه "پرونده هسته اي واجب تر از نان شب !" »

January 22, 2006

آزادي مطبوعات ؟!

در ادبيات سياسي مطبوعات را ركن چهارم دمكراسي لقب داده‌اند، و تحقق دمكراسي در كشورها را بدون وجود «آزادي مطبوعات» امري ممتنع دانسته اند. در ايران كنوني كه حكومتگرانش هيچ سرخوشي با دمكراسي ندارند و حتي از بكار بردن لفظش پرهيز دارند، و همچون پيشواي فكري شان شيخ فضل الله نوري از كلمه قبيحه و واژه منحوسه «آزادي» گريزان هستند، طبعا گفتن يا نوشتن راجع به «آزادي مطبوعات» بيشتر به يك شوخي شباهت دارد و نماد واقعي‌اش را بايد در چهره «اكبر گنجي» و گوانتاناموي اوين مشاهده كرد.

پيشتر در جايي گفتم كه ما در هشت سال دوره اصلاحات چهار فصل مطبوعات را تجربه كرديم: بهار مطبوعات در سالهاي 76 الي 77، تابستان در سال 77، پاييز در سالهاي 79 الي 82 و زمستان از سال 83 تاكنون. با گذر زمان سردي زمستان مطبوعات به گوشت و استخوان روزنامه نگاران نفوذ كرده و مي‌رود كه ديگر رمقي از آنان براي ادامه كارشان باقي نگذارد. مطبوعات، و به ويژه روزنامه ها(كه غالبشان با بودجه حكومتي اداره مي‌شوند) از بحث و طرح مسائل اصلي جامعه عاجزند و يا فرار مي‌كنند و صفحات خود را با اخبار و مطالبي پر مي‌كنند كه دردسرساز نباشد و رفع تكليف كرده باشند! شمشير دادستاني(توقيف موقت) ،هیئت نظارت برمطبوعات و شوراي عالي امنيت ملي همچون شمشير داموكلس بالاي سر مطبوعات قرار گرفته تا اگر پا رو خطي كردند و خط قرمزهاي مرئي و نامرئي را ناديده گرفتند مثل اجل معلق برسرشان فرود آيد و در چشم به هم زدني طومارشان را در هم پيچيد و روزنامه نگاران خطاكار را روانه دادگاه و زندان سازد و ...

ادامه "آزادي مطبوعات ؟!" »

January 15, 2006

مسئله شكنجه و زندان – 2

يكي ديگر از شكنجه هايي كه روي من صورت گرفت، آويزان كردن بود، آنها لباس هاي مرا درآوردند، سپس با فندك و گاهي اوقات با شمع نقاط حساس بدنم را مي‌سوزاندند و مي‌گفتند:« چون امامزاده هستي مي‌خواهيم اطرافت را با شمع روشن كنيم ... در يكي از روزهاي ماه رمضان،‌ آنها مرا با زبان روزه، لخت مادرزاد آويزان كردند و ....»(همان، صفحه 156 تا 162)

چرا چنين مي‌كنند؟ پاسخ را از كتاب «روزهاي تاريك بغداد» بخوانيد:« اساسا فلسفه و انگيزه تشكيل سلول‌هاي انفرادي در طول تاريخ و توسط همه ديكتاتورها از جمله آقاي «زندان ساز»(منظور نويسنده رجوي است) همين بوده است كه بعد از مدتي «زنداني» در «زندان انفرادي» تبديل به «بركه» شود تا «بركه» از راكد بودن بگنده و دوباره در زندان بزرگتر، يعني مناسبات اجتماعي و تشكيلات آلوده به استبداد پرتاب شود.»(ص 125)

ادامه "مسئله شكنجه و زندان – 2" »

January 14, 2006

مسئله شكنجه و زندان - 1

در ايران استبداد و ديكتاتوري ديرپا با «زندان و شكنجه» قرين بوده است، و به عنوان يك قاعده استنباطي از تاريخ مي‌توان گفت بهترين شاخص‌هاي اندازه‌گيري حكومت‌ها در نسبت با عدالت، آزادي، مردمسالاري و ... ميزان استفاده آنها از" زندان و شكنجه "است. هرچه كاربرد اين دو زيادتر باشد ميل حاكميت به استبداد و قدرت مطلقه بيشتر است و بالعكس .با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران انتظار مي‌رفت كه ديگر از «زندان و شكنجه» به عنوان ابزار تحكيم قدرت سياسي و حاكميت استبدادي استفاده نشود اما ...

اين روزها كه به اجبار در فرصت مطالعاتي قرار دارم و غالبا كتابهاي تاريخي و خاطرات مربوط به دوران گذشته را مي‌خوانم بلااستثناء بخشي از آنها درباره شرح «شكنجه و زندان»هاي اين دوران بوده، و اينكه رژيم شاه براي حفظ و ادامه قدرت استبدادي خود از اين طريق در پي سركوب و مرعوب سازي مخالفان خود بوده است، اما سرانجام كاربرد اين روش خود اسباب انباشت نارضايتي‌هاو كينه و سقوط آن رژيم شد.

«مسئله شكنجه و زندان» نقطه كانوني هر بحثي راجع به رژيم‌هاي گذشته ايران است، و قطعا در حال و آينده ايران هم خواهد بود، و نمي‌دانم چرا آناني كه خود روزگاري زندان بوده‌اند و طعم تلخ شكنجه را چشيده‌اند و حالا در جامعه ما حضور دارند و مصدر كاري هستند چنين بي‌تفاوت نسبت به وضعيت «زندان و شكنجه» در جمهوري اسلامي ايران شده‌اند؟

ادامه "مسئله شكنجه و زندان - 1" »

January 4, 2006

اسلحه مدافعه ما در صحت كلام ماست

بيش از صد و ده سال پيش روزنامه‌نگاري در روزنامه «قانون» در دفاع از شيوه‌هاي اصلاح طلبانه براي اصلاح حكومت قاجاريه نوشت:« حاشا كه ما ياغي شويم. اهل اين ملك در هر عهد، مكرر ياغي شده و مكرر سلاطين خود را تغيير داده‌اند و پس از جميع تغييرات، باز وضع امور همان شده كه بود. ما آدميان مي‌خواهيم اين رسم ياغيگري و خونريزي را از تاريخ ايران منسوخ نمائيم .... اسلحه مدافعه ما در صحت كلام ماست.»

عجيب اينكه حاكمان آندوران و پس از آن اين ندا را نشنيدند و عجيب‌تر اينكه اهل اين ملك هم رسم ياغيگري و خونريزي را رها نكردند و حاكمان را با همين شيوه تغيير داده‌اند! قيام مشروطيت و قيامهاي محلی پس از آن، نهضت ملي به رهبري دكتر مصدق و انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني سه فراز بلند از اين تاريخند،‌و اگر دقيق‌تر به بررسي بپردازيم به تحقيق مي‌توان گفت كه ايران در تاريخ يك قرن اخير بطور متوسط هر 8 تا ده سال شاهد يك شورش، جنبش و انقلاب بوده است،‌ جرياني كه ثبات و آرامش را از جامعه ايراني گرفته و كمتر فرصت شكل‌گيري اقتصادي مبتني بر سرمايه‌گذاري توليدي و صنعتي و در نتيجه توسعه اقتصادي پايدار را فراهم آورده است.
در اين‌باره كه اميركبير پيشتاز امر اصلاحات در ايران معاصر بوده است، كمترين ترديدي نيست، و اصلاحگري او همزمان بوده است با اصلاحاتي كه ميجي‌ها در ژاپن شروع كرده بودند، اما اميركبير بواسطه اصلاح طلبي كشته مي‌شود، اصلاحاتش ابتر مي‌ماند، و توسعه نيافتگي و خودكامگي سرنوشت محتوم ايران مي‌شود .... ولي ميجي‌ها با موفقيت در انجام اصلاحات بنيانها و شالوده‌هايي را در ژاپن مي‌گذارند كه عليرغم درگير شدن ژاپن در دو جنگ جهانگير و ويرانگر باز هم اين كشور راه خود را بسوي توسعه اقتصادي و رفاه مادي مي‌پيمايد و امروزه يكي از كشورهاي قدرتمند صنعتي و اقتصادي است و مردمش به لحاظ بهره‌مندي از شاخص‌هاي رفاه و زندگي جزء سرآمدان عالم به شمار مي‌روند.

واقعا چراما ايرانيان (اعم از حاكمان و محكومان) به شيوه هاي اصلاح‌طلبانه تن نمي‌دهيم و در يك حركت دو سويه تخريبي راهي را مي‌رويم كه در نهايت جز هزينه و خسارت براي كشور و ملت چيزي به همراه ندارد؟ حتي اگر همه ما به دنبال معيشت و رفاه مادي و اقتصادي باشيم، كه به نظرم امروزه براي اكثريت مردم سالبه به انتفاع موضوع است و اوضاع به گونه اي است كه غالبا بدنبال گذران زندگي و تامين حداقل ها مي‌گردند ،باز راهش از اصلاحات مي‌گذرد. به ويژه حاكمان ما بايد بدانند ماندنشان در قدرت منوط به انجام اصلاحات و تامين رضايت عامه مردم است، و مهمترين پايه اصلاحات جلب مشاركت همه مردم، و نه يك قشر و گروه خاص در اداره حكومت و كشور است.
به نظر مي‌رسد كه مسير اصلاحات در اين ملك همواره گرفتار استبدادورزي حاكمان و بي‌حوصلگي و عدم پايداري قاطبه اصلاح طلبان شده و در نيمه راه مانده است، اما اميدوارم در اين روزگار آناني كه دل در گرو استقلال، آزادي، پيشرفت و آباداني اين سرزمين بسته اند به غايت دريابند كه بايد رسم ياغيگري و خونريزي و خشونت ورزي را از تاريخ ايران براندازيم و با صبر و حوصله و خون دل خوردن و ماندن در ميدان اصلاحات با هر هزينه نگذاريم شاهد تكرار تاريخ (البته با تسامح منطقي) باشيم، و بايد اميد داشت كه حاكمان ما نيز بياموزند كه اصلاحات به نفع آنهاست.

و آخر اينكه هر آنكه بخواهد در ايران زندگي كند راهي جز ايستادگي و تلاش براي بهبود اوضاع ندارد. بقول آن روزنامه نگار «اسلحه مدافعه ما در صحت كلام ماست». اگر ما صادقانه در پي اصلاحات باشيم زود يا دير نتيجه خواهد داد بشرطي كه ما به همه لوازم و مقتضيات اصلاح طلبي پايبند بوده و در اين مسير از هيچگونه دشواري و سختي نهراسيم و با صبر و حوصله و پايمردي به پيش برويم.

December 26, 2005

سرمايه انساني و توسعه عدالت محور

بهبود كمي و كيفي همه شرايط و جنبه‌هاي مادي و معنوي زندگي انسان‌ها در هر واحد ملي هدف اصلي حكومت‌گران در اجراي هر برنامه توسعه به شمار مي‌رود. در فرآيند توسعه, گسترش ظرفيت نظام اجتماعي براي برآوردن احتياجات محسوس و ملموس يك جامعه همچون رفع فقر و بيكاري و ... راهنماي عمل دولتمردان است كه در اين مسير ارتقاي امنيت ملي, آزادي فردي, مشاركت سياسي و اجتماعي, كاهش نابرابري اقتصادي و شكاف طبقاتي و تحقق عدالت اجتماعي در سايه رشد اقتصادي, آرامش و ثبات سياسي و حفظ محيط‌زيست فهرستي ضروري براي تامين اين احتياجات به حساب مي‌آيند. <توسعه عدالت محور> كه نقطه كانوني حركتش <سرمايه انساني> هم به عنوان عامل توسعه و هم سود برنده از توسعه به شمار مي‌رود نمي‌تواند در مسير خود نسبت به <سرمايه انساني> به گونه‌اي رفتار كند كه با هدف اصلي‌اش در تناقض باشد. استفاده حداكثري از <سرمايه انساني> موجود در جامعه بايد هدف اصلي دولت توسعه‌گراي عدالت محور باشد در غير اين صورت وعده عدالت و رفاه و بهبود وضعيت معيشت و اقتصاد اقشار محروم جامعه سرابي بيش نخواهد بود.

تاريخ معاصر ايران تجربه‌هاي مكرري از دولت‌هاي برسركار آمده با شعارهاي اقتصادي و رفاهي را به نماش مي‌گذارد كه با استقباي مردمي هم مواجه بوده‌اند اما در عمل حاصل چه بوده است؟

<عدالت محوري> شاخص راهنماي همه دولت‌هاي پس از انقلاب بوده است اما امروزه با همين شاخص و شعار عملكرد همگي آنان مورد سؤال و تخطئه قرار مي‌گيرد, و دولت جديد با وعده تحقق آنها خود را سردمدار مبارزه با فقر و فساد و تبعيض و مافياي نفتي و ... معرفي مي‌نمايد و مسؤول بردن درآمد نفت به سر سفره‌هاي مردم, اما آيا چنين وعده‌هايي تحقق خواهد يافت؟ و آيا ...

دانش و تجربه بشري پيش روي ماست و با تكيه بر اينها بطور قاطع مي‌توان گفت كه <توليد ثروت> تنها راه براي رشد و توسعه جوامع و رهايي از فقر و عقب‌ماندگي و دستيابي به رفاه است. آنچه مرز فارق كشورها در ميزان توسعه‌يافتگي در جهان امروز است به توانايي آنها در سرمايه‌گذاري و توليد ارتباط مي‌يابد و كشورها و مردمي كه با مشكلات و معضلات اقتصادي و اجتماعي دست و پنجه نرم مي‌كنند در درجه اول و قبل از هر چيز بايد خود را مسؤول چنين وضعيتي بدانند و نسبت به آن راه چاره بجويند. براي اينكه اين مدعا جلوه عيني و واقعي خود را نشان دهد در ادبيات اقتصادي از واژه‌اي به نام <ثروت سرانه> استفاده مي‌شود.

<ثروت سرانه> از محاسبه مجموعه منابع انساني, فيزيكي و طبيعي به دست مي‌آيد. بر طبق محاسبه‌اي كه در ساي 1378 انجام گرفته ميزان متوسط <ثروت سرانه> در جهان 86 هزار دلار بوده است, در حالي كه ميزان اين شاخص براي ايران 38 هزار دلار محاسبه شده است. رقم <ثروت سرانه> ژاپن در همين سال بالغ بر 565 هزار بوده است كه 80 درصد آن از منابع انساني , 18 درصد از منابع فيزيكي ( ماشين آلات و ...) و 2 درصد از منابع طبيعي تامين شده است, ولي سهم اين منابع در < ثروت سرانه> ايران, 29 درصد منابع طبيعي ،37 درصد منابع فيزيكي و 24 درصد منابع انساني بوده است.

با نگاهي به آنچه در مورد < ثروت سرانه> و مقايسه ژاپن و ايران آمد به آساني مي‌توان دريافت كه چرا وضعيت اقتصادي كشور ما به گونه‌اي است كه از پاسخگويي به نيازهاي رفاهي اكثريت شهروندان و حل معضلاتي چون بيكاري نزديك به 3/3ميليون نفر, فقر, شكاف طبقاتي آشكار و فقر خشن دامنگير دو دهك جمعيتي..., بازمانده است. اگر سهم هر يك از منابع را در < توليد ثروت > ژاپن با ايران مقايسه كنيم آنگاه به‌راحتي درمي‌يابيم كه آن‌ها نان تلاش و كوشش طاقت‌فرساي خود و بهره برداري حداكثري از < سرمايه انساني> را مي‌خورند و ما به مدد برخورداري از منابع طبيعي و فيزيكي زنده‌ايم, و مطمئنا تا زماني كه اين چرخه به همين‌گونه جريان يابد نمي توان انتظار داشت كه اقتصاد ايران از دام توسعه نيافتگي و فقر رهايي يابد.

حاي تصور كنيد كه در اداره كشور به گونه‌اي عمل شود كه استفاده از < سرمايه انساني > از آنچه در بالا به آن اشاره شد كمتر شود در اين صورت چه اتفاقي خواهد افتاد؟

آيا جز اين است كه وضعيت كشورمان به لحاظ اقتصادي و رفاهي از آنچه كه هم اكنون هست,‌بدتر خواهد شد؟ و در مسابقه نفس‌گير و فراگير جهاني براي رشد و توسعه باز هم به رتبه هاي پايين تر سقوط خواهد كرد؟ در اينصورت عملكرد دولت جديد در حذف و طرد نيروهاي متخصص, با تجربه, مدير و ... را چگونه بايد توجيه كرد؟

قطعا حق هر دولتي است كه در مسير اداره كشور جابجايي هايي را انجام دهد و به ويژه در مقام‌هاي كليدي اجرايي و سياسي افراد همسو با گرايش فكري و سياسي خود را بر سركار آورد. اما اگر پذيرش اين حق به افراط كاري در عمل و حذف افراد كارشناس و با تجربه دستگاه‌هاي اجرايي كشور منجر شود يقينا نظام اجرايي را به شدت آسيب پذير و ناكارآمد خواهد كرد ضمن آن كه بهره برداري حداكثري و بهينه از < سرمايه انساني> را تنزل داده و به كمترين حد خواهد رساند. دولت جديد وعده‌هاي بسيار داده است اما <توسعه عدالت محور> راهنماي عمل اين دولت حكم مي كند كه حداقل در مورد < سرمايه انساني> كشور به الزامات اين موضوع پايبند باشد. مباني‌<عدالت محوري>به طرد بهترين نيروهاي اجرايي آنهم با‌‌نگرشي سياسي حكم نمي‌دهد بلكه بر عكس به استفاده حداكثري از آنها حكم مي دهد.

December 14, 2005

سانحه هوايي و سرمايه اجتماعي

اين يادداشت در روزنامه سرمايه 23 آذر به چاپ رسيده است.

دنياي جديد برآمده از انقلاب صنعتي وضعيتي دوگانه و تناقضي را بر زندگي فردي و جمعي انسان‌ها حاكم كرده است. از يك سو پيشرفت‌هاي علمي و فناوري اسباب آسايش و رفاه بشري را فراهم آورده است و از سوي ديگر استفاده از ابزارهاي صنعتي خطر و مرگ را با حيات روزمره انسان هم‌آغوش كرده است. به گونه‌اي كه رخداد <سانحه> در اخبار هر روزه جهان تقريبائ به يك قاعده رايج و پذيرفته شده تبديل شده است, اما رخداد اخير <سانحه هوايي> در ايران بازتاب متفاوت و گسترده‌اي را در ايران و جهان رقم زد چرا كه اين بار صيادان خبر و گزارشگران <سانحه> خود به دام <سانحه هوايي>‌افتادند و تيتر يك اخبار جهان شدند.

كالبد شكافي چرايي اين رخداد به لحاظ فني و مديريتي و واكنش‌هاي گسترده داخلي و خارجي نسبت به اين سانحه در صلاحيت و توان اين نويسنده نيست و بايد اميدوار بود كه مراجع مسؤوي و صلاحيت‌دار در اين باره اداي مسؤوليت كنند و پاسخگو باشند, اما آنچه مرا به قلمي كردن اين مقاي واداشت و اميدوارم مورد توجه اهل نظر به ويژه همكاران مطبوعاتي و رسانه‌اي‌ام قرار گيرد, نوع نگاهي است كه بايد به اينگونه سانحه‌ها داشت و اينكه تكرار آنها چه تاثير مخرب و غيرقابل جبراني را بر ذخيره <سرمايه اجتماعي> جامعه ما و رابطه شهروندان با حكومت و حكومتگران مي‌گذارد!

همان‌گونه كه آمد زندگي بشر امروز هم‌آغوش با خطر و مرگ است اما مهمترين وظيفه دولت تنظيم و اداره امور جامعه به گونه‌اي است كه اين خطر و مرگ را به حداقل برساند, از اين روست كه استانداردسازي و اعماي نظارت بر رعايت آنها جزو وظايف اصلي و ترديد ناپذير دولت‌ها در اداره كشورها به شمار مي‌رود و هر گونه ضعف و سستي و ناكارآمدي در اين‌باره پذيرفتني نيست.

در اين رابطه است كه <اعتماد> بين شهروندان و حكومت تعريف مي‌شود و ملات لازم براي شكل‌دهي <سرمايه اجتماعي> فراهم مي‌آيد و راه رشد و توسعه به روي جامعه و فرد گشوده مي‌شود.

باز كردن بحث <سرمايه اجتماعي> در جامعه ايران فرصت ديگري را مي‌طلبد و متاسفانه بايد گفت كه اين بحث چندان مورد توجه اهل فكر و نظر ما قرار نگرفته و در ايران هنوز در مرحله جنيني به سر مي‌برد, اما بر پايه نتايج از اندك مطالعاتي كه در اين زمينه انجام گرفته است مي‌توان دريافت كه جامعه ايران با مساله‌اي به نام <بحران اعتماد> روياروست, بحراني كه بر ساير جنبه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي ما ايرانيان تاثير بسزا و تعيين‌كننده دارد و سايشي مدام و كاهنده را بر <سرمايه اجتماعي> ما تحميل مي‌كند و در گذر زمان بر فاصله ما با قافله رشد و توسعه جهاني مي‌افزايد و...

كافي است به مرور اخبار و اظهارنظرهايي كه پس از رخداد اين <سانحه هوايي> تا امروز, به ويژه از سوي مقامات و نهادهاي رسمي و حكومتي شده, پرداخت تا به عمق مساله <بحران اعتماد> در جامعه امروز ايران نسبت به حكومتگران پي برد و به نظرم اين موضوعي است كه مسؤولان اداره كشور در هر مقام و رده‌اي بايد بدان توجه تام كنند و با بررسي همه جانبه و عبرت‌آموزي از اين سانحه نه تنها راه را بر تكرار حادثه‌اي از اينگونه ببندند بلكه با اعماي استانداردها و مديريت در همه مسا‚ل و موضوعاتي كه با حيات شهروندان ايراني مرتبط است <اعتماد> آنها را در رويارويي با خطرهاي ناشي از زندگي صنعتي فراهم آورند.

در جامعه ايران شكاف تاريخي و جان سخت <دولت - ملت> كمتر جايي براي <اعتماد> دوسويه و شكل‌گيري <سرمايه‌اجتماعي> مناسب گذاشته است, از اين‌رو هر حادثه‌و سانحه‌اي مي‌تواند دستمايه افزايش <بي‌اعتمادي> و دامن زدن بر مساله <بحران اعتماد> و كاهش <سرمايه اجتماعي> شود. نتيجه چنين شرايطي نهايتائ در وضع قوانين گسترده, معضل كردن قراردادها, مراقبت‌هاي وسيع, ايجاد يك بوروكراسي پيچيده جهت نظارت بر حسن اجراي قوانين, كنتري مدام و حتي سركوب ظاهر مي‌شود كه به معناي تحميل هزينه‌هاي سنگين به اقتصاد و زندگي جمعي و فردي شهروندان است, در حالي كه هرگونه حركت مثبت در افزايش سطح بالاتر <اعتماد> در يك جامعه موجب پيدايش اقتصادي كارآتر و معيشتي بهتر براي آحاد شهروندان خواهد شد. برخاستن موجي از واكنش و نگراني و اعتراض نسبت به واقعه اخير از اين‌رو قابل قدردانياست كه بتواند پلي بين اين <سانحه هوايي و سرمايه اجتماعي> در ايران بزند و راه را برروي فكر و انديشه و برنامه‌ريزي و حكمراني خوب و حل گره‌هاي كور اينگونه سانحه‌ها و مسا‚ل مشابه بگشايد, به جد مي‌توان نگران بود كه اين موج نيز همانند موج‌هاي قبلي بخوابد.

وظيفه ملي, صنفي و اخلاقي ما روزنامه‌نگاران و اصحاب رسانه است كه نگذاريم موج برخاسته از مرگ همكارانمان در ساحل امن ناكجاآباد بخوابد. به جاي آنكه در سوگ ياران فرياد زنيم فرياد آنان را براي زندگان تداوم بخشيم.

December 11, 2005

آبادگري در بوته نقد

اگر در ايران بر سر هر موضوعي اختلاف نظر و راي باشد بر سر مسائل و مشكلات اقتصادي نيست. امروزه همه افراد و گروههاي فعال سياسي اعم از اصلاح‌طلب و محافظه‌كار، و همه دولتمردان و مسئولاني كه در امر اداره كشور نقشي و مسئوليتي به عهده دارند، و از همه جا برجسته‌تر و آشكارتر در مراكز تصميم‌گيري، نطق‌ها و بحث ها همه روي مسائل و مشكلات اقتصادي مردم متمركز است و از معضلاتي همچون فقر و بيكاري و شكاف طبقاتي و آسيب‌هاي و آسيب‌هاي اجتماعي و .... سخن مي‌رود. طبعا افرادي كه با شعار «آبادگري» شوراها، مجلس هفتم و دولت را در اختيار گرفتند و وعده آباداني و رفاه به مردم دادند قطعا بيش از ديگران در اين باره سخن رانده‌اند و براي حل مسائل و مشكلات اقتصادي مردم و رفع فقر و فساد و تبعيض هم بيش از ديگران مسئوليت پاسخگويي دارند.
همسويي فكري و سياسي همه نهادها و قواي حكومتي نيز فرصت مغتنمي را براي جريان «آبادگران» در مسير تحقق وعده‌هاي داده شده و رنگين كردن سفره‌هاي مردم، به ويژه اقشار مستضعف و محروم جامعه از درآمد نفت فراهم آورده كه در همه سالهاي پس از انقلاب يك چنين يكدستي و همسويي سابقه نداشته است. امروزه جامعه ايران چشم به دولتمردان حاكم بسته است تا امور اقتصادي آنها را سر و سامان بخشيده و دغدغه معيشت هر روزه آنها را مرهمي نهند. مردم تشنه عدالتند و خواهان اجراي عدالت در همه جا، و منتظرند ببينند عدالتخواهان و مهرورزان چه مي‌كنند و آناني كه در پي خدمت به بندگان خدا و تعالي و پيشرفت كشورند چه گلي بر سر ملت مي‌زنند و چه كارنامه‌اي بر جاي مي‌نهند.
بنده هم از سر يادآوري و به عنوان شهروندي ناظر و متاثر از شرايط محيطي ناچار از بازگويي اين مسئله هستم كه وضعيت اقتصادي كشور از اواسط سال گذشته به اين طرف رو به ركوود و خرابي رفته است. كاهش نرخ رشد اقتصادي كشور به 8/4 درصد نسبت به نرخ رشد 7/6 درصدي سال 82 خود بهترين شاهد بر اين مدعاست. ركوود دامنگير بخش ساختمان و سقوط شاخص بورس اوراق بهادار به خوبي رخداد چنين وضعيتي را نشان مي‌دهند. متاسفانه بدليل غلبه فضاي رقابت‌هاي انتخاباتي حول مسائل اقتصادي و طرح شعارهاي خاص و برخوردهاي منفي و غيركارشناسي در اين زمينه اين جريان ركودي ادامه يافت و پس از استقرار دولت جديد هم به دليل مسائل مرتبط با پرونده هسته‌اي ايران رو به فزوني رفته است. كساني كه دست‌اندركار فعاليت‌هاي اقتصادي در كشورند و يا با فعالان اين عرصه سر و كار دارند به خوبي واقفند كه غالب بازارها غيرفعال و بعضا در ركودند و به همين دليل پيش بيني مي‌شود كه نرخ رشد اقتصادي در سال جاري از سال گذشته هم كمتر شود و اين در حالي است كه در اهداف كمي پيش بيني شده در برنامه چهارم توسعه دستيابي به نرخ رشد نرخ توليد 1/7 درصد براي سال 84 (سال اول اجراي برنامه چهارم) هدف گذاري شده است. در همين رابطه ناچار از يادآوري اين موضوع هستم كه در افق سند چشم‌انداز 20 ساله و براي تحقق اهداف پيش‌بيني شده در اين سند از جمله دستيابي به هدف قدرت برتر اقتصادي منطقه شدن دستيابي به نرخ رشد متوسط اقتصادي 5/8 درصد طي اجراي چهار برنامه توسعه الزامي است، و در اولين گام دستيابي به نرخ رشد متوسط اقتصادي 8 درصد طي سالهاي اجراي برنامه چهارم توسعه هدفگذاري شده است. حال با توجه به عملكرد سالجاري اقتصاد كشور اين سئوال به طور جدي مطرح است كه آيا دستيابي به اهداف پيش بيني شده در برنامه چهارم توسعه و به تبع آن سند چشم انداز بيست ساله ممكن خواهد شد؟
همه ما بايد بدانيم در جهان پرتلاطم و رقابتي امروز جهان فرصت‌ها بهترين سرمايه براي رشد و پيشرفت كشورها و عرض اندام در مسابقه جهاني است و هرگونه فرصت سوزي وضعيت ما را از آنچه هست بدتر مي‌كند. ما بايد بدانيم كه فرصت آزمون و خطا نداريم و حق نداريم كه راههاي رفته را دوباره تجربه كرده و هزينه آنرا به دوش كشور و ملت بياندازيم. ما بايد بدانيم كه اداره اقتصاد كشور نياز به برنامه و مديران شايسته و توانا دارد و با شعار و وعده دادن بهبود و رفاه حاصل نمي‌شود. و ما بايد بدانيم كه بايد با مردم صادق بوده و پاسخگوي مطالبات و خواسته‌هاي مشروع و بحق آنان باشيم. امروز به صراحت مي‌توان گفت كه وضعيت كنوني اقتصاد كشور نگران كننده و نسبت به گذشته در حال ركوود و افول است و تحقق چشم انداز 20 ساله را نويد نمي‌دهد و بايد براي به سامان كردن و رونق بخشي به آن اقدام كرد و آنها كه وعده «آبادگري» داده‌اند در اين‌باره بيشترين مسئوليت را به عهده دارند، و البته بايد از خود بپرسند از زمان به قدرت رسيدن مجلس هفتم و دولت جديد چه اقداماتي را در اين باره انجام داده اند كه اقتصاد بجاي رونق رو به ركود رفته و درست در جهت عكس شعارها و خواسته‌هاي آنان عمل كرده است؟ چرا كه پاسخگويي به اين سئوال مي‌تواند راهگشاي آنان براي حل مسائل و مشكلات اقتصادي كشور در آينده باشد، و لابد شعار دهندگان مي‌دانند كه امروز «آبادگري در بوته آزمون» است.

November 29, 2005

تناقض در انديشه و عمل

در فرهنگ عمومي ما ايرانيان، كه بر گرفته از آموزه‌هاي ديني، اخلاقي، عرفاني و تاريخي ماست، هيچ موضوعي به اندازه «قدرت» و «ثروت» مذموم و مطرود نيست. كمتر كسي را در جامعه ايراني مي‌شود پيدا كرد كه نسبت به صاحبان مقام و ثروت ديد خوشبينانه داشته باشد اگر بدانها بد نگويد و لعنت نفرستد! با همه اين احوال در عرصه عمل اجتماعي افراد اندكي را مي‌توان پيدا كرد كه در مقابل «قدرت» و «ثروت» بايستند و بنده يا برده آن نشوند و صاحبان مقام و ثروت را احترام نكنند و از آنها حرف شنوي نداشته باشند. نتيجه آنكه در لابلاي زندگي روزمره ما ايرانيان مي‌توان گونه‌اي از «تناقض در انديشه و عمل» را رديابي كرد كه به نظرم همين امر باعث ديرپايي استبداد و خودكامگي در ساختار سياسي و اجتماعي ايران شده است.

البته برخي نظريه پردازان بيماري دوگانگي يا چندگانگي شخصيت در رفتار غالب ايرانيان را ناشي از فرهنگ ديرپاي استبداد و نوعي سازگاري افراد با اين محيط مي‌دانند اما جداي از اين رابطه دو سويه، كه بيشتر شبيه به داستان مرغ و تخم مرغ مي‌ماند، قطعا اين «تناقض در انديشه و عمل» ما ايرانيان مصيبت بزرگي است كه نبايد به آساني از آن بگذريم و يقينا تا وقتي گرفتار اين بيماري هستيم راه‌ رهايي از استبداد و گذار به دمكراسي را نمي‌توانيم بپيمائيم. در تاريخ ايران اين مصيبت همواره به گونه هاي مختلف در مورد افراد شاخص چهره نموده و تكرار شده است. در تاريخ معاصر چه بسيار افرادي كه در نظر و انديشه مخالف با هرگونه «قدرت طلبي» و «ثروت اندوزي» بوده‌اند اما وقتي فرصت يافته و به «قدرت» يا «ثروتي» رسيده‌اند روي چنگيز و هيتلر و قارون و راكفلر را سياه كرده‌اند، و به نظرم اين آزمون در سالهاي پس از انقلاب گريبان غالب عالمان ديني، مدرسان اخلاق و دينداران را به طور كلي گرفته است. جالب اينكه همه اينان كه در عالم نظر به شدت از «دنيا طلبي» در هر وجهش گريزان و آنرا سر منشاء هر انحراف و خطا دانسته و مي‌دانند در عالم عمل براي رسيدن به دنيا و حفظ «قدرت» و «ثروت» چه ها كه نمي‌كنند؟ حال وقتي سر آمدان جامعه چنين‌اند تكليف عامه مردم روشن است!

تصور كنيد فردي عالم و منصف و بيطرف از فراز عالم رفتار ما ايرانيان را رصد و يادداشت كند بدون آنكه به نيات و انديشه‌هاي ما دسترسي داشته باشد. واقعا در مقايسه با رفتار ديگران (مثلا كشورهاي سكولاري مثل ژاپن يا مسلماني مثل تركيه و پاكستان) چه تفاوت هايي را مي‌تواند دريابد؟ آيا در كشورهاي ديگر هم داشتن «قدرت» و «ثروت» به همين ميزان مذموم و مطرود است؟ و افراد براي رسيدن و حفظ آنها دست به هر كاري مي‌زنند؟ و ... تا جايي كه بنده مي‌دانم در غالب كشورهاي ديگر افراد نسبت به «قدرت» و «ثروت» اينگونه ديد منفي و بدبينانه ندارند اما براي رسيدن و حفظ آنها نيز دست به هر كاري نمي‌زنند و بنده و برده قدرتمندان و ثروتمندان هم نيستند. در آن كشورها يك قاعده بازي بنام «قانون» براي دستيابي به «قدرت» و «ثروت» وجود دارد و همه افراد با به رسميت شناختن اين قاعده وارد بازي مي‌شوند و هر فرد يا گروه در دامنه اين رقابت به سهمي مناسب توان و دانش و تلاش خودش دست مي‌يابد و رضايت مي‌دهد اما در كشور ما هرچند در شعارولفظ قاعده‌اي بنام «قانون» وجود دارد ولي در عمل هيچ قاعده و قانوني وجود ندارد يا مراعات نمي‌شود و از اين رو مسابقه‌اي بس عجيب و غريب جريان مي‌يابد. در حاليكه همه در مذموم و زشت بودن «قدرت»‌و «ثروت» داد و فرياد مي‌زنند در همانحال براي دستيابي به آنها تلاش و به هر شيوه‌اي متوسل مي‌شوند و خلاصه در اين مسير هدف، وسيله را توجيه مي‌كند! مي‌شود ديد غالب افرادي را كه دم از دين و اخلاق و عدالت و ... دم مي‌زنند اما در مسير «قدرت» و «ثروت» به هيچ دين و اخلاق و مروت و انصاف و .... پايبندي ندارند و به راحتي آبروي ديگران را مي‌برند، بگير و ببند راه مي‌اندازند و .... تا خود بنامي و ناني برسند!

نمي‌دانم چقدر توانستم منظورم را بازتاب دهم اما به نظرم تا وقتي رفتارشناسي ما ايرانيان توسط اهل خبره (روانشاسان، جامعه شناسان، ....) تحليل و تدقيق نشود و براي رفع بيماري‌هاي رفتاري كه ما بدانها مبتلا هستيم چاره انديشي نشود وضعيت ما و به تعبير رايج ساختار حقيقي جامعه ما به همين گونه خواهد بود كه اقتدارگرايي و حاكميت زور در آن دست بالا را خواهد داشت. بنده نام و نان بودن جز روابط ناعادلانه و استبدادي نمي‌زايد، و اينگونه است كه هر حركت اصلاح‌طلبانه در تاريخ معاصر ايران نه تنها به سرانجام نمي‌رسد و در ميانه راه مي‌ماند بلكه هيچيك از اصلاح‌طلبان هم در اين ملك سر سالم به گور نمي‌برند! واقعا اين از عجائب و غرائب تاريخ ماست كه هركس بيشتر آزاديخواه، اصلاحگرا، مبارز و قانون‌گرا بوده، بيشترين آسيب و رنج را ديده است، و حتي در شرايط نياز و سخت ،عامه مردم و حتي ياران ديروز نيز به ياري او بر نخاسته‌اند! در عوض تا دلتان بخواهد در روزگار نسبتا آزاد گروه و حزب و مدعي رهبري اصلاحات داشته‌ايم.

در همخواني و بهره‌گيري اقتدارگرايان و استبدادخواهان با اين فرهنگ عمومي سخني نمي‌توان گفت، اما به نظرم يكي از دلايل اصلي عدم موفقيت اصلاح‌طلبان را بايد در همين خوي و خصلت جاري در جامعه ما دانست. اينكه چه تعدادي از افراد و گروه‌هاي اصلاح طلب واقعا در پي اصلاح بودند و چه تعدادي در پي جاه و مقام و ثروت،‌ جاي تامل فراوان دارد، كافي است اين روزها به دور و اطرافمان نگاه كنيم و چشمي به عرصه فعاليت‌هاي سياسي بيندازيم، براستي برخي افراد كه در سالهاي گذشته به عنوان اصلاح طلب در مقام و موقعيتي قرار داشته و ميداندار بحث و مجادله بودند و حتي ديگر اصلاح طلبان را از تيغ نقد و انتقادخود راحت نمي‌گذاشتند، حالا كجايند؟ و چه مي‌كنند؟ گويا اصلا غيبشان زده است و لابد منتظر روزي هستند كه دوباره با سر و صدا باز گردند. جالب آنكه در همين دوران افرادي از اصلاح طلبان بيشترين انتقادها و غيره را شنيدند و تحمل كردند كه كمتر در پي نام و نان بودند و بيشترين فشارها را تحمل كرده و حالا هم در ميدان ايستاده اند، و خوشمزه اينكه منتقدان اصلاح طلب هم متوجه اين نكته نشده و همواره يقه آناني را گرفته‌اند كه صادقتر از بقيه بوده‌اند!

خلاصه كلام اينكه تا وقتي ما بنده نام و نانيم و گرفتار «تناقض در انديشه و عمل»، اوضاع به كام اقتدارگرايان خواهد بود، دستيابي به آزادي و دمكراسي و قانون و .... وقتي ميسر خواهد شد كه ما بتوانيم خود را از اين بند و گرفتاري برهانيم و فرهنگ عمومي ما در نسبت به «قدرت» و «ثروت» دگرگونه شود، و اصلاح طلبي جز با عبور از اين مسير ممكن نيست.

November 26, 2005

خدايا آناني را كه بر ما رحم نمي‌آورند بر سر ما مسلط مگردان

ادامه مطلب «وقتي با وكيل چنين مي‌كنند»

... براي توجيه عدم ورود ايشان بعنوان وكيل پسرم به پرونده استناد كرد، آقاي سلطاني متن «قانون احترام به آزادي‌هاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي» را كه در پي ابلاغ رئيس قوه قضائيه در ابتداي سال 1383 توسط مجلس ششم تبديل به قانون شده بود روي ميز نهاد و موادي از آن را قرائت كرد همچون «ماده 1 – كشف و تعقيب جرائم و اجراي تحقيقات و صدور قرارهاي تامين و بازداشت موقت مي‌بايد مبتني بر رعايت قوانين و با حكم و دستور قضايي مشخص و شفاف صورت گيرد و از اعمال هرگونه سلايق شخصي و سوء استفاده از قدرت و يا اعمال هرگونه خشونت و يا بازداشت اضافي و بدون ضرورت اجتناب شود» و «ماده 3 – محاكم و دادسراها مكلفند حق دفاع متهمان و مشتكي عنهم را رعايت كرده و فرصت استفاده از وكيل و كارشناس را براي آنان فراهم آورند.» آقاي سلطاني با استناد به ماده واحده كه صراحت داشت:«از تاريخ تصويب اين قانون، كليه محاكم عمومي، انقلاب و نظامي، دادسراها و ضابطان قوه قضائيه مكلفند در انجام وظائف قانوني خويش موارد ذيل را به دقت رعايت و اجرا كنند. متخلفين به مجازات مندرج در قوانين موضوعه محكوم خواهند شد.» استناد بازپرس ياد شده (و ايضا استناد سخنگوي قوه قضائيه) را فاقد وجاهت قانوني اعلام كرد و متذكر شد كه «قانون احترام به آزادي‌هاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي» مواد قانوني قبلي مغاير با اين قانون را نسخ كرده است، چرا كه اگر قرار بر ادامه روال و رويه‌هاي قبلي باشد ديگر نيازي به تصويب اين قانون نبود – البته نه آنروز و نه امروز ظاهرا گوش شنوايي در قوه قضائيه براي اين حرفها وجود ندارد. جالب اينكه در مراحل بعدي پيگيري اين ماجرا مقامات دادسرا به وضوع از اينكه آقاي سلطاني وكيل پسرم شده است اظهار نارضايتي مي‌كردند، و لابد امروز او دارد تاوان قبول وكالت بدون مزد افرادي همچون پسر من را مي‌پردازد!

آنچه تاكنون درباره آقاي سلطاني شده است، با توجه به تجربه‌اي كه بنده دارم، حاكي از نامجرم بودن ايشان است و ظاهرا سناريونويسان در مورد ايشان در مانده‌اند كه چه كنند، اما اينها بايد بدانند كه بالاخره روزي ناچار از تغيير رفتار و آزادي ايشان خواهند شد و آنروز، روز تبلي اسرائر خواهد بود. به نفع رئيس قوه قضائيه است كه وارد اين ماجرا شود و آنرا به گونه‌اي خاتمه دهد تا بيشتر از اين آبروي نظام در تضييع و عدم رعايت حقوق بشر نرود.

آيا دست اندركاران اداره كشور فكر نمي‌كنند كه «وقتي با وكيل چنين مي‌شود» تكليف بقيه شهروندان در اين‌باره روشن است. و آيا در اين نظام استفاده از قانون فقط براي حكومت كردن است؟ و آيا ...

آخر كلام و خوشمزه اينكه اخيرا سخنگوي قوه قضائيه و وزارت امور خارجه از محكوميت ايران در مورد نقض حقوق بشر در كميته سوم سازمان ملل متحد برآشفته و در رد آن حرفهاي عجيب و غريبي زده‌اند و از جمله اينكه در ايران حقوق بشر رعايت مي‌شود! اي كاش اتفاقي بيافتد و اين دو،‌ بويژه سخنگوي وزارت امور خارجه را چند روزي به زندان ببرند تا معناي رعايت حقوق بشر را در ايران دريابند. فكر نمي‌كنم كه اگر ذره‌اي ايمان ديني يا عدل و انصاف در فردي وجود داشته باشد بتواند اينگونه سخن بگويند و باز فكر نمي‌كنم كه نان و مقام دنيوي اينقدر ارزش داشته باشد كه آدمي توجيه‌گر مظلمه و نقض حقوق بشر شود. دعا مي‌كنم كه خداوند آخر و عاقبت همه ما را ختم به خير گرداند.

و اين دعا كه: «خدايا آناني را كه بر ما رحم نمي‌آورند بر سر ما مسلط مگردان»

November 23, 2005

وقتی با وکیل چنین می کنند؟!

امروز (سه شنبه یکم آذرماه) نامه سرگشاده همسرآقای عبدالفتاح سلطانی وکیل پایه یک دادگستری و عضو هیئت مدیره کانون وکلا، که 115روز از بازداشت موقت (!) او گذشته است، را خطاب به رئیس قوه قضائیه خواندم و از اینهمه ظلم و اجحاف و بی‌قانونی که در این کشور در حق برخی افراد روا دانسته و انجام می شود در ماندم، بر مسلمانی خود گریستم و بر مسلمانی دیگران شک کردم و نمی دانم ما را چه شده است که اینگونه شده ایم!

در دوران قبل از پیروزی انقلاب پای هر منبر و سخنرانی می‌رفتم واعظان و خطیبان این احادیث را یادآور می‌شدند: «ملک با کفر باقی می‌ماند اما با ظلم نه»، «کسی که فریاد فردی را برای فریاد رسی و کمک بشنود و کاری نکند مسلمان نیست»، «کسی که شب را صبح کند و به اصلاح کار مسلمین اهتمام نورزد، مسلمان نیست»، ... گویا این‌ روزها همه این احادیث به باد فراموشی سپرده شده و عالمان وسخنرانانی که اینها را به ما یاد می‌دادند آنقدر درگیر امر حکومتداری و حفظ قدرت و ... هستند که از یاد برده‌اند زیر دستان آنها چه‌ها که نمی‌کنند و چه کارنامه‌ای برای آنها می‌سازند و ...

همسر آقای سلطانی در این نامه چه خواسته است؟ ارجاع پرونده سلطانی به هیاتی بیطرف ثانیا ملاقات حضوری وکلا و خانواده متهم با رئيس قوه قضائیه ! آیا برآوردن این دوخواسته خیلی مشکل است؟

من که خود گرفتار چنین مصیبتی در سال گذشته بودم و به خوبی باواژه «بازداشت موقت» و خلافهایی که در پس این واژه می‌شود آشنایم و از لطف و همراهی آقای سلطانی در آن ماجرا بهره‌مند، هرگز نمی توانم توجیهات غیرحقوقی و کاملا سیاسی اخیر سخنگوی قوه قضائیه و وزیردادگستری دولت احمدی نژاد (که خود نماد و مظهر برهمزنی اصل تفکیک قوا در قانون اساسی ج‌اا شده است) را بپذیرم، توجیهاتی که عین آنرا پس ازبازداشت موقت(!) پسرم حنیف در هنگام مراجعه بنده وآقای سلطانی به دادسرای ناحیه 9 فرودگاه شنیدیم و البته با همین استدلال تا آخر زمان بازداشت شدگان آن پرونده کذایی از ورود وکلا به آن جلوگیری کردند، اما وقتی آنها آزاد شدند و آنچه را بر سرشان آورده بودند گزارش و شکایت کردند، موضوع آنچنان شد که رئیس قوه قضائیه خود وارد رسیدگی به موضوع شدند و آنگاه تازه معلوم شد که عده‌ای جوان را بدون انجام هرگونه جرم وگناهی و تنها برپایه توهمات مالیخولیایی افرادی که قدرت بگیر و ببند و ... را بنام قانون و قضا دارند، بازداشت و در زندانهای مخفی و سلولهای انفرادی گرفتار و با شکنجه‌های روحی و روانی و جسمی مجبور به اعترافاتی کنند که آنان مستند توهماتشان برای محاکمه و کارهای بعدی‌شان قرار دهند، و عجیب اینکه بعد از رسوایی آن ماجرا هیچیک از دست اندرکاران پرونده هم گردی بر دامنشان ننشت و...

یادم نمی رود که وقتی برای پیگیری بازداشت پسرم با آقای سلطانی به دادسرا رفتیم و بازپرس پرونده به تبصره ماده‌ی 128 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 1378 (همان استناد اخیر سخنگوی قوه قضائیه و وزیردادگستری!) ......... ادامه دارد

November 11, 2005

زندان های مخفی

در چند روز اخیر اجبارا به اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران گوش می دادم. طبق معمول اخبار این رسانه ملی گزینشی و جهت دار بود و بیشتر از آنکه بازگویی اخبار و حوادث رخ داده در جهان و ارائه تصویری واقعی برای مخاطبان باشد ارائه تصویری کج و معوج از جهان و القای نوعی ایدئولوژی خاص (ستیز با جهان غیرخودی) و توجیه برخی سیاست های داخلی و خارجی اقتدارگرایان حاکم در جمهوری اسلامی اسلامی ایران را پیگیری می کند. تحلیل محتوای هر روزه اخبار رسانه ملی قطعا می تواند یکی از تحقیقات ماندنی در زمینه نوع نظام ارتباطی و نقش این رسانه ملی در عرصه تحولات داخلی و روابط خارجی ایران باشد.

اما آنچه باعث قلمی شدن این مطلب شد اینکه در اخبار چند روز اخیر این رسانه ملی (در همه شبکه های صداوسیما) به کرات با استناد به گزارش «سازمان دیده بان حقوق بشر» منتشره در برخی رسانه های غربی از قبیل روزنامه «واشنگتن پست» درباره اینکه آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم در هشت کشور اروپای شرقی «زندان های مخفی» برای بازداشت و نگهداری تروریست ها براه انداخته است، این خبر تکرار و تحلیل می شد لابد با این نیت و انگیزه که ای ایرانیان چه نشسته اید که «حقوق بشر» در «زندان های مخفی» بدست آمریکاییان جنایتکار در حال نابود شدن است و باید در این باره کاری کرد و ...

واقعا بنده نمی دانم اینهایی که این اخبار شاذ و بعضا غیرواقعی را گزینش، منتشر و به خورد مردم می دهند در کجا زندگی می کنند؟ و چه تصویری از محیطی که در آن زندگی می کنند و مردم ایران دارند؟ جدای از آنکه برایم معلوم نیست که از چه زمانی برای اداره کنندگان صداوسیما «سازمان دیده بان حقوق بشر» و «رسانه های غربی» مرجع معتبر برای انتقال اخبار شده اند؟

لابد اینان توجه دارند که اگر گزارش این سازمان و رسانه های غربی درباره «زندان های مخفی» مورد تبلیغ صداوسیما درست باشد حتما گزارش آنها در مورد وضعیت «حقوق بشر»، «زندان های ایران» ، «روزنامه نگاران»، «گنجی» و ... نیز باید درست باشد مگر اینکه طبق معمول همه اقتدارگرایان حاکم در ایران به سیاست یک بام و دو هوا معتقد باشند و اینکه هدف وسیله را توجیه می کند!

از باب دیگر نیز می شود بر این شیوه رایج صداوسیما ایراد گرفت و آن اینکه آیا وجود داشتن «زندانهای مخفی» فقط در کشورهای دیگر و توسط آمریکا بد است یا اینکه در هر کجای عالم و توسط هر کشوری اینکار بد و محکوم است؟ و به ویژه اگر توسط کشوری در رابطه با اتباع خودش باشد؟ قطعا اگر گردانندگان صداوسیما، که بر روی اینگونه اخبار اینگونه حساسیت دارند ذره ای انصاف و مروت داشته باشند، پاسخ خواهند داد که وجود «زندان های مخفی» در هر کجا و توسط هر کشوری باشد بد و محکوم است و به ویژه اگر توسط کشوری در رابطه با اتباع خودش باشد.

حال بنده می پرسم چرا صدا و سیما در رابطه با افرادی که در پرونده موسوم به سایت های اینترنتی و وبلاگ نویسان بازداشت و به «زندان مخفی» برده شدند، نه تنها سکوت مرگبار کرد بلکه همدست و همراه و توجیه گر این ماجرا و دست اندرکار آن پرونده شد؟ همین سئوال را می توان درباره وضعیت «زندان» آقای گنجی در شرایط کنونی کرد، و ایضا در مورد افرادی که بدلائل واهی گرفتار و بازداشت و به «زندان مخفی» برده می شوند و فریادشان به جایی نمی رسد و ...

از قدیم گفته اند خوب است انسان یک سوزن به خودش بزند و یک جوالدوز به دیگران! بنده به عنوان فردی که علقه فکری و عاطفی به نظام جمهوری اسلامی ایران دارم فکر نمی کنم که بشود شبانه و روز دیگران را بدلیل رعایت نکردن حقوق بشر و ... محکوم کرد اما در همانحال در ایران اولیه ترین حقوق انسانها بهردلیلی رعایت نشود. نمی شود به تکرار و تایید گزارش های نهادهای بین المللی حقوق بشر و رسانه ها ... در مورد دیگران پرداخت اما وقتی به ایران می رسد آنها را متهم به انگیزه های سیاسی و دروغپردازی کرد، و من نمی دانم چگونه ما می توانیم برخی بگیر و ببندها و توقیف ها و رفتارها را توجیه کنیم، و به ویژه آنچه را بر سر امثال «گنجی» رفته و می رود و واقعا کدام وجدان انسانی یا باور دینی و اخلاقی می تواند در مقابل اینگونه اعمال بی تفاوت باشد؟

ادامه "زندان های مخفی" »

November 2, 2005

بازخواني تجربه انتخابات

در ذيل متن گفت‌وگويم با هفته نامه «نوين» را كه بيشتر در خصوص روند انتخابات رياست جمهوري نهم است، مي‌خوانيد.
با توجه به فضاي مصاحبه مناسب ديدم تا در اينجا نيز آن را نقل كنم.

1-ارزيابي شما از فضاي سياسي كشور و رفتار گروهها و جناح‌هاي مختلف تا قبل از شروع تبليغات رياست جمهوري چيست؟
پاسخ: به نظرم فضاي سياسي كشور بدليل نحوه برگزاري انتخابات مجلس هفتم سرد و راكد بود. رفتار گروهها و جناح‌هاي سياسي نيز به گونه‌اي ريشه در انتخابات مجلس هفتم و پيامدها و نتايج آن داشت. گروههاي محافظه‌كار با اميدواري كامل و اطمينان خاطر اما چراغ خاموش به سمت انتخابات مي‌رفتند، در حاليكه گروههاي اصلاح‌طلب در تحليل شرايط دچار اختلاف بوده و غالبا نيز اطمينان خاطري از شركت فعال در انتخابات نداشتند. به عبارت روشنتر در حاليكه جناح اصلاح‌طلب دچار تفرقه و تشدد و عدم اطمينان خاطر بود جناح محافظه‌كار با اطمينان خاطر كامل براي پيروزي در انتخابات رياست جمهوري عمل مي‌كرد.

2-به نظر شما نام نويسي تعداد زيادي از شهروندان براي رسيدن به كرسي رياست جمهوري معلول كدام بيماري‌هاي ساخت قدرت در ايران است و متقابلا رفتار نهادهاي رسمي در اين زمينه را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
پاسخ: معلول بيماري عدم توسعه سياسي و اجتماعي و فرهنگي است. از يكسو در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نظام انتخاباتي و فعاليت احزاب و گروهها پذيرفته شده است، اما از سوي ديگر ساختار سياسي موجود حاضر به پذيرش نظام حزبي و لوازم و مقتضيات آن از جمله انطباق قانون انتخابات با آن نيست. طبيعي است كه در چنين شرايطي هر فردي بدون هرگونه پشتوانه سياسي و اجتماعي مي‌تواند خود را نامزد رياست جمهوري بكند و بخت خود را در اين عرصه بيازمايد! حداقل اينكه در قانون انتخابات مي‌توان شرايط و معيارهايي را قرار داد تا افرادي كه مي‌خواهند نامزد رياست جمهوري شوند از يك پايگاه سياسي و اجتماعي برخوردار باشند و با يك پشتوانه قابل قبول حداقلي وارد عرصه مبارزات انتخاباتي شوند.
رفتار نهادهاي رسمي در اين زمينه منتاقض و سردر گم است. از يكطرف فضاي موجود براي ثبت نام تعداد زيادي نامزد را دليل بر وجود مردمسالاري و تامين حقوق شهروندي در كشور تلقي و تبليغ مي‌كنند، ضمن آنكه از آن مي‌خواهند براي مديريت عرصه انتخابات استفاده كنند، از طرف ديگر نسبت به اين وضعيت اعتراض داشته و آنرا موجب وهن كشور و انتخابات معرفي كنند. در مجموع به نظر مي‌رسد كه عليرغم تجربيات بدست آمده از برگزاري نه دوره انتخابات رياست جمهوري نهادهاي رسمي به يك جمع‌بندي روشن در اين‌باره نرسيده و عزمي براي اصلاح قانون انتخابات رياست جمهوري براي رفع اين نقيصه وجود ندارد.


3- شما چه طبقه‌بندي از گروهها و جريان‌هاي حاضر در مرحله اول انتخابات ارائه مي‌كنيد؟ و تفسيرتان از آرايش جناح‌هاي سياسي در مرحله دوم انتخابات چيست؟ و اساسا تاثير چنين تغييري را در تعداد آراء هر يك از كانديداها در دوره دوم تا چه حدي موثر مي‌دانيد؟
پاسخ: در مرحله اول انتخابات رياست جمهوري دو جريان اصلاح‌طلب و محافظه‌كار (اصولگرايان) در قالب گروهها و اشخاصي كه بگونه‌اي بخشي از اين دو جريان فكري و سياسي را نمايندگي مي‌كردند، در عرصه مبارزات انتخاباتي حاضر شدند. در جريان اصلاح‌طلب سه نامزد (آقايان كروبي، هاشمي و معين) با پشتوانه بخشي از گروه‌هاي اصلاح‌طلب و نامزد چهارم (آقاي مهرعليزاده) با تعلق خاطر به اين جريان اما بصورت مستقل وارد عرصه انتخابات شدند. در جريان محافظه‌كار نيز دو نامزد (آقايان لاريجاني و احمدي‌نژاد) با پشتوانه گروهي و دو نامزد (آقايان قاليباف و رضايي) بصورت مستقل به اين عرصه پا نهادند. در مجموع اين رخداد نوعي تكثر فكري و سياسي در درون جناح‌هاي فعال موجود در كشور را به نمايش گذاشت، ضمن اينكه اختلافات فكري و سياسي درون جبهه‌اي را از عمق به سطح كشيد و به معرض داوري شهروندان نهاد.
در مرحله دوم انتخابات بدليل دو گزينه‌اي بودن انتخاب صف‌بندي‌هاي سياسي با رجعت به دوگانه اصلاح‌طلب – محافظه‌كار شكل گرفت و گروهها و احزاب سياسي فعال حول دو نامزد باقيمانده اعلام موضع كردند، اما به نظر مي‌رسد اين صف بندي و اعلام موضع نقشي تعيين كننده در راي بخشي از شهروندان نداشت ضمن آنكه حمايت سازمانيافته برخي نهادهاي خاص (كه بايد در عرصه سياست و انتخابات بي‌طرف باشند) و نيروهاي غيبي مسير مرحله دوم انتخابات را از يك رقابت سالم و قانوني خارج كرد و وقوع چنين رخدادي نقش اصلي و تعيين كننده را در نتيجه مرحله دوم انتخابات داشت.

4- رفتار انتخاباتي مجموعه جبهه دوم خرداد به ويژه جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين و مجمع روحانيون مبارز را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
پاسخ: به توجه به مجموع شرايط و محيطي كه با آن مواجه بودند رفتار انتخاباتي اين دو گروه را مثبت و قابل قبول مي‌دانم، هر چند اگر بخواهيم با توجه به روند طي شده در انتخابات و نتيجه حاصله و اطلاعات امروزين به ارزيابي اين رفتار بپردازيم به گونه ديگري مي‌توان به ارزيابي و داوري پرداخت.

5- رفتار انتخاباتي اعتداليون (حزب اعتدال و توسعه، كارگزاران سازندگي) را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
پاسخ: به نظرم رفتارشان به لحاظ سياسي و تشكيلاتي مثبت و قابل قبول بود، اما در انتخابت و معرفي نامزد (آقاي هاشمي) دچار اشتباه شدند.

6- استراتژي انتخاباتي راست سنتي در اين انتخابات چه بود؟ و آيا آنان توانستند به اهداف مورد نظرشان برسند؟
پاسخ: استراتژي انتخاباتي راست سنتي دستيابي به پيروزي در اين انتخابات بود، و با توجه به اين هدف روي آقاي لاريجاني سرمايه‌گذاري كردند، اما در مرحله اول شكست خوردند و در مرحله دوم براي بازيابي خود به جبهه اصولگرايان پيوستند و از اين طريق درصدد حفظ سهم خود در عرصه قدرت برآمدند.

7- رفتار انتخاباتي مجموعه اصولگرايان (آبادگران شوراي شهر، آبادگران مجلس و جمعيت ايثارگران) را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
پاسخ: رفتار انتخاباتي مجموعه اصولگرايان از انسجام لازم برخوردار نبود و نوعي سردرگمي و تفرقه را در مواضع و رفتار آنان براحتي مي‌شد مشاهده كرد. به نظرم آنچه در نهايت باعث پيروزي اصولگرايان در انتخابات شد خيلي ارتباطي با فعاليت گروههاي منتسب به اين جبهه نداشت بلكه يك فرماندهي از بالا و هدايت شده بود، و در اين مسير همه محافظه‌كاران ناچار از پيروي شدند.

8- موفقيت فرد و جريان پيروز در انتخابات را نتيجه چه اتفاقاتي مي‌دانيد؟ و در مجموع سلامت انتخابات را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
پاسخ: فكر مي‌كنم در پاسخ‌هاي قبلي بدين سئوال هم جواب گفتم. موفقيت فرد و جريان پيروز در انتخابات بواسطه دخالت و حمايت برخي نهادهاي خاص مقدور شده است و نه در سايه يك رقابت عادلانه، سالم و قانوني. در مجموع سلامت انتخابات را ضعيف و خدشه‌دار مي‌بينم، و به ويژه مداخله سازمان يافته از سوي برخي نهادهاي حكومتي و اجماعي را از يك نامزد در انتخابات بسود نظام و كشور نمي‌دانم.

9- مهمترين پديده‌هاي انتخابات نهم از ديدگاه شما چه بود و تحليل شما از اين پديده‌ها چيست؟
پاسخ: مهمترين پديده انتخابات نهم رياست جمهوري از نظر من پيش بيني ناپذير بودن نتیجه انتخابات بود. هرچند به لحاظ تحليلي وقوع اين پديده مي‌تواند وجهي از مردمسالاري را در كشور ما به نمايش گذارد اما از سوي ديگر حاكي از نوعي عقب ماندگي و عدم ثبات سياسي و اجتماعي است كه در رفتار غيرقابل پيش‌بيني شهروندان ظاهر مي‌شود. در عرصه عمل نيز معلوم شد كه حتي رفتار غيرقابل پيش‌بيني شهروندان نقش آنچناني در رخداد اين پديده نداشت بلكه اراده‌ي ديگر در كار اين رخداد نقش اصلي را داشت.

10- آيا نتايج بدست آمده براي شما قابل پيش بيني بود، چرا؟ و اينكه آيا اگر بار ديگر به اسفند هشتاد و سه بازگرديم شما همان رفتار و ديدگاه را خواهيد داشت؟
پاسخ: نتايج بدست آمده به هيچوجه براي بنده قابل پيش بيني نبود، چرا كه احاطه به كل اطلاعات و متغيرهاي تاثيرگذار و تعيين كننده در انتخابات را نداشتم و بويژه از آنچه در پس پرده قدرت و حكومت مي‌گذشت. قطعا اگر با اطلاعات امروز به اسفند هشتاد و سه باز گرديم همان رفتار و ديدگاه را نخواهم داشت و از شركت در انتخاباتي كه سلامتش مخدوش و ضعيف است خودداري خواهم كرد، اما اگر با همان ذهنيت اسفند هشتاد و سه در اين موقعيت قرار گيرم باز همان رفتار و ديدگاه را خواهم داشت. ظاهرا بزرگترين مشكل آدمي (و همينطور احزاب و گروهها) همين يك فقره است! و همه ماها ناچاريم با اطلاعات موجود (هرچند ناقص و اندك) تحليل كنيم و تصميم بگيريم. گذشت روزگار درستي يا نادرستي تحليل و عمل ما را به نمايش مي‌گذارد، و مهم اين است كه ما از گذر تاريخ در هر مرحله عبرت بگيريم، و بنده از اين انتخابات عبرتها آموختم!

October 29, 2005

روحيه اعتراضي و روحيه انتقادي

در تحليل رفتار سياسي و اجتماعي مردم ايران از منظرهاي مختلفي مي‌توان سخن گفت و البته نوع رفتاري كه ايرانيان در برابر حوادث و رويدادها از خود نشان مي‌دهند ناشي از شرايط محيطي و تاريخي است. يكي از وجوه برجسته‌اي را كه مي‌توان در شيوه رفتاري غالب ايرانيان مشاهده كرد غلبه «روحيه اعتراضي» بر «روحيه انتقادي» است. همين امر باعث رخدادهاي شورشي و انقلابي در برخي مقاطع و سكون و سكوت در برخي مقاطع ديگر مي‌شود به گونه‌اي كه در تاريخ معاصر ايران به خوبي مي‌توان تكرار چرخه‌اي از آزادي و استبداد را ترسيم كرد.

«روحيه اعتراضي» مبتني بر نق‌زدن و نفي وضع موجود بدون ارائه هرگونه جايگزين ديگري است. اين روحيه را براحتي و هر روزه مي‌توان در كوچه و بازار و ... مشاهده كرد. كافي است در يك مكان عمومي مثل اتوبوس، تاكسي، صف شير، ... سر بحث را باز كنيد بلافاصله ديگران وارد بحث مي‌شوند و نسبت به هر چيز و هركس با شيوه اعتراضي اظهار نظر مي‌كنند. تقريبا هيچ موضوعي را سالم نمي‌گذارند اما با به مقصد رسيدن اتوبوس يا تاكسي و تمام شدن صف شير و ... بحث هم تمام مي‌شود و معترضين به سركار خود مي‌روند و هيچ فائده‌اي هم مترتب بر بحث‌هايشان نمي‌شود و اوضاع همچون گذشته جريان مي‌يابد در حاليكه غالب مردم معترضند و ...

«روحيه انتقادي» مبتني بر نقد وضع موجود و برشماري نقاط ضعف و قوت هر موضوع ودر نهايت بدنبال جايگزين بهتر و دستيابي به وضع مطلوب است. متاسفانه غيبت اين روحيه را در غالب ما ايرانيان، حتي تحصيلكرده‌ها، دولتمردها، سياست‌ورزان، روشنفكران و ... مي‌توان مشاهده كرد. طبيعي است كه نبود اين روحيه هيچگونه چشم‌انداز روشني را براي توسعه و پيشرفت در جامعه باقي نمي‌گذارد.

حالا اگر ماتريس اين دو روحيه را در رابطه با دو «روحيه فردي» و «جمعي» ما ايرانيان ترسيم كنيم به چهار نحوه رفتار مي‌رسيم:

1)روحيه اعتراضي + روحيه فردي = رفتار اعتراضي بدون هرگونه تاثير اجتماعي سياسي

2)روحيه اعتراضي + روحيه جمعي = رفتار اعتراضي جمعي در قالب شورش و انقلاب و قيام

3)روحيه انتقادي + روحيه فردي = رفتار انتقادي فردي با تاثير اندك اجتماعي و سياسي (روشنفكرانه)

4)روحيه انتقادي + روحيه جمعي = رفتار انتقادي جمعي تاثيرگذار در قالب احزاب و گروهها و نهادهاي مدني


براحتي مي‌توان دريافت نحوه رفتار چهارم در جامعه ما پديده بسيار كمياب و نادری است و دليل ديرپايي و جان سختي استبداد و اقتدارگرايي در ايران نيز ريشه در همين واقعيت دارد. هرچند در سالهاي اخير نحوه رفتار دوم در شكل انتخابات راه بروز خود را يافته است (رخداد دوم خرداد 76 يا به گونه‌اي انتخابات اخير رياست جمهوري) اما غلبه نحوه رفتار يكم بهمراه نحوه رفتار سوم همچنان در جامعه ما جاري و ساري است و بدنبال بروز در قالب نحوه رفتار دوم مي‌گردد. آنچه مي‌تواند راهگشاي ايران بسوي آينده بهتر باشد روي آوري به نحوه رفتار چهارم است و اين موضوع به ويژه بايد از سوي حاكميت درك و فهم شود، و البته همزمان از سوي فعالان سياسي و مصلحان اجتماعي و روشنفكران.

در شرايط كنوني ايران و جهان تنها در سايه روحيه انتقادي و سازنده وكار جمعي مي‌توان امورات كشور را به پيش برد. احزاب، تشكل‌هاي صنفي و حرفه‌اي و نهادهاي مدني نقش اصلي را در هر گونه تحول اصلاحي و مسالمت آميز بعهده دارند و تنها اين نهادها مي‌توانند انرژي‌هاي نهفته اعتراضي در بطن جامعه ايران را مهار، تجميع و به سامان كنند. سكوت و سكون جامعه و حاكميت يكپارچه فعلی اقتدارگرايان علامت خوبي نمي‌دهد، اما اين تحليل بما مي‌گويد كه براي پرهيزاز تكرار چرخه باطل تاريخي در ايران بايد اسباب گذار مناسب از شرايط موجود را تمهيد و تدارك ديد.

October 26, 2005

تفكيك يا تداخل قوا؟

به نقل از خبرنامه داخلي جبهه مشاركت

در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اصل «تفكيك قوا» پذيرفته شده است. ريشه چنين پذيرشي را بايد در اين فراز مقدمه قانون اساسي دانست: «با توجه به اهميت اين نهضت بزرگ، قانون اساسي تضمين‌گر نفي هرگونه استبداد فكري و اجتماعي و انحصار اقتصادي مي‌باشد، و در خط گسستن از سيستم استبدادي، و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان، تلاش مي‌كند.»

طبيعي است كه براي رعايت اين اصل بنيادين در ساختار سياسي اداري كشور حكومتگران مسئوليت اصلي را بدوش دارند و هرگونه تخطي از اجراي اين اصل و يا ايجاد روزنه‌هاي در آن مي‌تواند آينده نظام سياسي كشور را به خطر انداخته و موجبات استبداد سياسي و انحصار قدرت اقتصادي را توسط نهادهاي حكومتي درهم ادغام شده فراهم آورد. از اين رو حساسيت نشان دادن نسبت به ايجاد روزنه‌هاي كوچك در اين امر وظيفه همه شهروندان و نيروهاي فعال سياسي است و بايد در اين‌باره موضوع را با جديت مطرح و پيگيري كرد تا راه استبداد و انحصار از سر چشمه بسته شود.

متاسفانه پس از روي كار آمدن دولت احمدي‌نژاد روزنه‌هايي از «تداخل قوا» در ساختار سياسي و اداري كشور باز شده است كه بسيار قابل تامل است و به ويژه به لحاظ حقوقي غيرقابل توجيه مي‌باشد كه در ذيل بدانها اشاره مي‌گردد.

1-يك عضو حقوقدان شوراي نگهبان همزمان به سمت رئيس دفتر رئيس جمهور منصوب و مشغول به كار است. با توجه به اينكه نهاد «شوراي نگهبان» زير مجموعه «قوه مقننه»‌ محسوب مي‌شود داشتن همزمان دو سمت توسط يك فرد در قواي مقننه و مجريه ناقص اصل «تفكيك قوا»ست، و حتي اگر اينگونه توجيه شود كه در گذشته اينگونه بوده است كفايت از موضوع نمي‌كند و جلوي كار اشتباه را بايد گرفت. فراموش نكنيم كه رئيس دفتر رئيس جمهور بايد پيگير تصويب لوايح دولت در مجلس و شوراي نگهبان باشد، و اين در حالي است كه هم او بايد در شوراي نگهبان نسبت به محتواي لوايح دولت اظهار نظر كند؛ خيلي روشن است كه استقلال راي و نظر چنين فردي به شدت تحت تاثير روابط با دولت قرار گرفته و معناي «استقلال قوا» زايل مي‌شود و «تداخل قوا» بجاي «تفكيك قوا» مي‌نشيند.

2-سخنگوي قوه قضائيه همزمان به عنوان وزير دادگستري به مجلس پيشنهاد و از آن راي اعتماد مي‌گيرد و بعد از وزير شدن هم به سخنگويي ادامه مي‌دهد و در واقع ايشان همزمان در دو قوه مسئوليت كليدي دارند. فراموش نكرده‌ايم كه قوه قضائيه بايد بر عملكرد دولت نظارت داشته و بر شكايات مربوط به اين قوه رسيدگي نمايد و طبعا در اين مسير نياز به استقلال تام دارد، حضور عضوي از دولت در مسئوليت كليدي سخنگوي قوه قضائيه نه تنها اين استقلال را خدشه‌دار مي‌كند بلكه سخنگوي قوه قضائيه خود ناچار از توجيه اعمال اين قوه در رابطه با دولت مي‌شود و عملا در اين ميان حقوق شهروندي ضايع خواهد شد.

3-حضور همزمان افرادي از شوراي شهر در سمت‌هاي كليدي دولتي خود مقوله‌اي ديگر از «تداخل قوا»ست. اگر شوراها را به لحاظ وظايفي كه بعهده دارند در ذيل «قوه مقننه» در حيطه مسائل شهري و محلي قلمداد نماييم قطعا حضور همزمان آنها در شوراها و مسئوليت‌هاي كليدي در قوه مجريه نوعي «تداخل قوا» محسوب شده و جلوي آن بايد گرفته شود.

تصور بفرماييداگردرروزگار دولت اصلاح طلب خاتمي يك چنين «تداخل قوا»يي پيش مي‌آمد محافظه‌كاران و اصولگرايان چه غوغايي برپا مي‌كردند؟ اما امروز كه آنان قدرت كامل همه قوا را بدست گرفته‌اند به آساني از اصل «تفكيك قوا» به نفع «تداخل قوا» مي‌گذرند و سكوت پيشه مي‌كنند! البته در اين زمينه نكات شگفت و عبرت آموز ديگري هم قابل طرح است همانند اينكه مسئول اجرايي شوراي نگهبان كه خود مسئوليت اجراي دو انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري را داشته است به عنوان پاداش سر از وزارت کاردر مي‌آورد و ... كه از آن مي‌گذريم. به نظر مي‌رسد كه هر چه زمان سپري مي‌شود اصولگرايان بيشتر از اصول خودبه نفع حاكميت يكپارچه عدول مي‌كنند، و امروزه اين سئوال به جد در جامعه مطرح است كه مگر قحط الرجال است كه همزمان افراد مسئوليت‌هاي كليدي متعدد داشته باشند؟ و ديگر اينكه حال كه همه قواي حاكم دست اصولگرايان است لااقل اصل «تفكيك قوا» را رعايت كنند.

ادامه "تفكيك يا تداخل قوا؟" »

October 18, 2005

كارنامه راه يافتگان

به باور من انتخابات مجلس هفتم انتخاباتي فرمايشي و اكثريت غالب مجلس هفتم راه‌يافته‌اند و نه نماينده، اما حال كه نزديك به يك سال و نيم از عمر اين مجلس گذشته است مي‌خواهيم ببينيم در برخي موضوعات كه نمايندگان مجلس ششم به شدت درباره آنها مورد حمله و هجوم و اتهام بودند كارنامه اينان چيست؟

1- دريافتي: در همه سالهاي مجلس ششم نمايندگان اين مجلس درباره دريافتي‌هاشان مورد سئوال و اتهام بودند. روزي نبود كه رسانه‌اي در اين‌باره مطلبي ننويسد و از حقوق ميليوني و پژوي پرشيا و ... نمايندگان سخنی نگوید. روزنامه‌هاي كيهان، رسالت، جمهوري اسلامي، انتخاب، ... سردمدار بودند، و در اين اواخر برخي از راهيافتگان مجلس هفتم نيز ميداندار، و حتي اعلام مي‌كردند كه اگر به مجلس راه يابند حقوق نمي‌گيرند و ... خوب حالا وضع در اين‌باره چگونه است؟ چرا ديگر هيچ رسانه‌اي سئوالي مطرح نمي‌كند؟ و چرا روزنامه‌هاي اصولگرا مطلقا در اين‌باره ساكتند؟ و ... با اينكه دريافتي راه‌يافتگان در مقايسه با نمايندگان مجلس ششم تقريبا يك و نيم برابر شده و ماشينشان نيز به زانتيا تبديل شده است!

2- نظم و انضباط: اگر مجلس ششم در سال آخر دچار بي‌نظمي شده بود، مجلس هفتم در همين سال دوم بي‌نظم شده است. يادم نمي‌رود آقاي حداد عادل، كه خود از غايبان حرفه‌اي مجلس ششم بود، پس از نشستن بر كرسي رياست مجلس هفتم چه سخنراني‌اي در انتقاد از بي‌نظمي مجلس ششم كرد و اينكه ايشان و راه‌يافتگان مجلس هفتم برآنند كه چهره‌اي ديگر از مجلس به نمايش گذارند و همگان را از نظم اين مجلس به اعجاب درآورند اما در همين روزهاي گذشته بود كه صداي رئيس از بي‌نظمي همكارانش به فغان آمده بود.

3- كارآمدي: كافي است ميزان جلسات و مصوبات اين دوره، به ويژه مصوبات اقتصادي را با دوره مشابه مجلس ششم مقايسه كنيد تا براحتي دريابيد كه كارآمدي كداميك بيشتر است. كيفيت نمايندگان آن دوره با راه‌يافتگان اين دوره، مباحث مطروحه و ...

و آخر اينكه چرخ روزگار صحنه غريبي براي آزمون ادعاهاست. افراد و گروههاي اصولگرايي كه آنهمه دلشان براي ارزشها و عدالت و ... مي‌سوخت و نمايندگان مجلس ششم را يك آن حتي در مورد مسائل شخصي‌شان راحت نمي‌گذاشتند اين روزها زبان بسته‌اند و خيالشان راحت شده است، اما خدا جاي حق نشسته است و حق آنها را خواهد داد.

انّ رَبِكَ لَبِاالمِرصاد

ادامه "كارنامه راه يافتگان" »

October 15, 2005

آنها كه رفتند

همزمان با روزهاي ماه مبارك رمضان توفيق يافتم جلد دوم خاطرات لطف‌الله ميثمي را با عنوان «آنها كه رفتند»، برگرفته از آخرين عبارات معروف مرحوم دكتر شريعتي در سخنراني «پس از شهادت» يعني «آنها كه رفتند كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»، مطالعه كنم.

براي نسل امثال بنده خواندن اينگونه خاطرات به نوعي بازخواني زندگي خود و جان‌سختي‌مان در برابر حوادث وقايع چهار دهه اخير محسوب مي‌شود. نسلي كه به گونه‌اي معجزه آسا زنده مانده است تا شاهد فراز و فرودهاي بسيار در همه عرصه‌ها از جمله مباحث فكري و سياسي باشند. اما يقينا براي نسل بعد از ما انباشتي از تجربه براي آموزش و عبرت آموزي است. متاسفانه به دليل سابقه ديرين استبداد مطلقه در اين سرزمين و تداوم ساختار سياسي اجتماعي برآمده از آن، همچنانكه در عرصه اقتصاد اصلي‌ترين مشكل ايران عدم «انباشت سرمايه» متناسب با نيازهاي توسعه‌اي كشور است، در زمينه مباحث فكري و سياسي نيز جامعه ما به شدت از مسئله عدم «انباشت تجربه» رنج مي‌برد.

«جوانمرگي» پديده‌اي رايج در همه عرصه‌هاي جامعه‌ ماست. فقدان نهادهاي مدني و جوانمرگي آنها از يكسو، و بي‌توجهي به «انباشت تجربه» در نهادهاي حكومتي از سوي ديگر، و همچنين غلبه نگرش‌هاي كوته‌بينانه و اكنون نگر، وضعيت غالب ما ايرانيان را به گونه‌اي رقم زده است كه درباره هر موضوعي يا كاري بايد حتما خودمان آن را آزمون كنيم تا دريابيم نتيجه مي‌دهد يا نه؟ و اينگونه است كه بيش از يكصد سال است براي دستيابي به حاكميت قانون، آزادي؛ عدالت، مردمسالاري و ... مبارزه و تلاش مي‌كنيم و هنوز اندرخم يك كوچه‌ايم، و عجيب اينكه حاضريم براي اختراع هزار باره چرخ هر هزينه‌اي را بپردازيم!

از سر صدق و صفا و انباشت تجربه به همه جواناني كه علاقه‌مند به كار سياسي در اين سرزمينند توصيه مي‌كنم از مطالعه اينگونه خاطرات غفلت نكنند. براي من كه در جريان و متن حوادث و وقايع سه دهه اخير حضور داشته‌ام خواندن اين كتاب بسيار عبرت‌آموز و راهگشا بود، قطعا براي نسل بعد از ما بهره‌مندي بيشتر در بر دارد.

با خواندن اين خاطرات با نسلي آشنا مي‌شويم كه غالبشان تحصيلكرده و نخبه و تحول‌خواه و در اوج «آرمانگرايي» بودند. براي دستيابي به عدالت و آزادي و ... آماده مرگ و شهادت بودند و به جنگ چريكي كاملا نابرابر با رژيمي تا دندان مسلح و مورد حمايت كشورهاي قدرتمند غرب برخاسته بودند و با اينكه هيچ كورسويي از موفقيت و پيروزي نمي‌ديدند با ايماني راسخ و اميد به آينده همه سختي‌ها و ناملايمات و شكنجه و زندان و مرگ را پذيرا مي‌شدند. فكر مي‌كنم اين فراز از خاطرات به خوبي اين وضعيت را تصوير مي‌كند:

«يك بار هم (موسي) با قاشق غذاخوري منظره‌اي را روي ديوار(سلول) حك كرد، منظره اين بود كه مجاهدي به چوبه‌دار آويزان شده و عده‌اي نشسته‌اند و او را تير باران مي‌كنند. خون اين شهيد به زمين ريخته است و فرو مي‌رود و اين خونهاي فرو رفته، در فاصله‌اي دورتر و در پشت سر تير اندازان جوشيده است و بالا مي‌آيد. خون‌هاي جوشيده تبديل به آدم‌هايي مي‌شود كه هركدام سلاحي در دست گرفته‌اند به صورت يك كاروان راه شهيد را ادامه مي‌دهند.» و خاطره نويس ادامه مي‌دهد: «وقتي انقلاب پيروز شد كتابي به نام ويژگي‌هاي انقلاب چاپ كرديم و همين را به عنوان طرح روي جلد آن انتخاب كرديم، منتهي به جاي يك نفر، عكس سه نفر بنيان‌گذاران سازمان يعني حنيف نژاد و سعيد محسن و بديع‌زادگان را گذاشتيم كه خون آنها از زمين جوشيده بود و تبديل مي‌شد به يكي از صحنه‌هاي انقلاب كه همه از زن و مرد چوب و اسلحه به دست گرفته و در حال تظاهرات و قيام هستند.»(صفحه 96)

در انتهاي كتاب فهرستي از اسامي شهداي سازمان مجاهدين خلق ايران از بدو تشكيل تا اول شهريورماه 1353 ارائه شده كه در برگيرنده 22 نفر است. هم نسلان من مي‌دانند كه نام و آوازه شهادت اينان و سازمان در آن روزگاران چه غوغايي در فضاي سياسي و مبارزاتي عليه رژيم ستمگر پهلوي براه انداخته بود. حتي قلت اين افراد و اثرگذاري آنان امروز نيز براي من عجيب و معجزه آساست و يقينا آنرا بايد به ايمان و اخلاص و ايثار اينان نسبت داد و ياد و نامشان را گرامي داشت، هرچند كه روند حوادث سرنوشت تلخ و دردناكي را براي سازمان مجاهدين پس از سال 53 رقم زد و در مجموع تجربه‌اي بسيار پرهزينه و گرانبار را براي تاريخ معاصر ايران بر جاي گذاشت.

از آنجا كه بنده هم اصفهاني و همشهري آقاي ميثمي هستم بد نمي‌دانم كه آخرين فراز خاطراتش را نقل كنم تا با نوع خاصي از اصفهاني‌ها آشنا شويد:‌ «يك روز ديگر، رضا عطارپور(حسين زاده) سربازجوي ساواك ضمن اينكه پاسپورت‌هاي مرا ورق زد كه به چه كشورهايي سفر كرده‌ام، پرسيد: «چقدر حقوق مي‌گرفتي؟» گفتم: «آخرين حقوق من در تهران، شركت مهندسي جوان، نه هزار تومان بود و اگر به مناطق جنوب مي‌رفتم، دو برابر يا بيشتر هم مي‌شد.» از دريافتي من در شركت نفت لاوان پرسيد. آن روزها قيمت پيكان هفده‌ هزار تومان بود، كمي مكث كرد و گفت: «او اصفهوني به اين خري من تا به حال نديده بودم.»(صفحه 455)

آخر اينكه امثال بنده در آن روزگاران از مبارزه مسلحانه دفاع مي‌كرديم، اما با گذشت روزگار به غايت دريافتم كه حاكميت قانون، آزادي و دمكراسي و ... از لوله تفنگ در نمي‌آيد و جز در پناه راهبرد اصلاحات نمي‌توان به آينده بهتر براي ايران طي طريق كرد. درعين حال فكر مي‌كنم خواندن اينگونه كتاب‌ها به حاكمان و دولتمردان ما مي‌آموزد كه با بگير و ببند و شكنجه و زندان و ... نمي‌توان حكومت كرد و مخالفان را از بين برد همچنانكه رژيم شاه نتوانست.

متاسفانه در ايران حاكمان و قدرتمندان كمتر از تاريخ و گذشته عبرت مي‌گيرند و از اين رو در چرخه‌اي باطل گرفتار مي‌شوند. قطعا اگر حكومتي در جلب رضايت عامه مردم ناموفق باشدوبه گونه‌اي عمل كند كه بجاي كاهش دامنه تاريخي شكاف حاكميت – ملت بر آن بيفزايد و در اين مسير بجاي درك مخالفان به سركوب آنها روي آورد سرنوشت محتوم‌اش سقوط است. بهترين راه حكومت‌داري حاكميت بر دلهاست و نه حاكميت بر تن‌ها، و البته طي اين‌راه سختي‌ها و الزامات و مقتضيات خاص خود را دارد كه اميدواريم حاكمان و دولتمردان ما بدانها روشن و عامل گردند.

ادامه "آنها كه رفتند" »

October 13, 2005

آپارتايد علمي؟

از زمان روي كار آمدن آقاي احمدي‌نژاد انتظار مي‌رفت كه ايشان وقتي در جايگاه «رئيس جمهوري اسلامي ايران» قرار مي‌گيرند به گونه‌اي سخن بگويند كه در داخل و خارج قابل استفاده و استناد باشد اما نمي‌دانم چرا ايشان به الزامات و تبعات برخي جملات و اصطلاحاتي كه به كار مي‌برند توجه ندارند.

به طور مثال اخيرا گفته‌اند:«تلاش براي محروم كردن ايران از دانش هسته‌اي مصداق آپارتايد علمي است.» خوب از ايشان مي‌توان پرسيد كه اگر «آپارتايد» بد است، آيا همه جا بد است؟ يا در ايران خوب است اما در خارج بد است؟ اعمال استانداردهاي دو گانه اگر بد است بايد در همه جا بد باشد، و نه اينكه ما مرگ را فقط براي همسايه‌ها بخواهيم و با موضع‌گيري‌هاي اينگونه به محكوم كردن ديگران پرداخته و خود را مبري بدانيم. واقع اينكه درايران همه نوع آپارتايد وجود دارد از «آپارتايد حقوقي»، كه شهروندان را خودي و غيرخودي مي‌كند، تا «آپارتايد علمي»، كه در گزينشها و سهميه‌ها اعمال مي‌شود.

به طور مثال شوراي نگهبان چون زور حكومت پشت آن است براحتي آب خوردن شهروندان رااز حقوق سياسي‌شان محروم مي‌كند، خوب در اين صورت ديگر چه جاي گلايه از ديگراني كه زور دارند براي اعمال «آپارتايد علمي» باقي مي‌ماند؟ واقعا شما فكر نمي‌كنيد كه هر كجا زور و اقتدار حاكم باشد همانجا «آپارتايد» شكل مي‌گيرد؟

خيلي خوشمزه است در كشور ما هماناني كه به لحاظ فكري و عقيدتي به همه گونه «آپارتايد» معتقدند و در عمل نيز آن را با حدت و شدت پيگيري مي‌كنند در عرصه جهاني با آپارتايد مخالفند و درخواست حاكميت دموكراسي و صلح مي‌كنند؟

كلام آخر اينكه اتفاقا مقوله‌اي كه «آپارتايد» خيلي نمي‌تواند جلوگير آن باشد مقوله «علم» است. تاريخ و تجربه بشري نشان داده است كه هيچ قدرتي نمي‌تواند غول علم را در شيشه كند. علم همچون آب رواني به هر جا روان مي‌شود و خواهان خود را مي‌يابد. دعواي ديگران با ما بر سر علم و دانش هسته‌اي نيست بر سر موضوع ديگري است وگرنه بقول آقايان مسئول، دانشمندان ايراني به اين علم دست يافته‌اند و طبيعي است كه هيچ قدرتي نمي‌تواند انسانها را از دستيابي به اين دانش محروم كند.

ادامه "آپارتايد علمي؟" »

October 10, 2005

ضرورت كار صنفي

با فرارسيدن نهم مهرماه 84، انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران هشتمين سالگرد تولد خود را جشن مي‌گيرد. مرور كارنامه انجمن در عمر كوتاه خود و برشماري موفقيت‌ها و ناكامي‌ها و نقاط قوت و ضعف اين كارنامه، وظيفه تك تك اعضاست چرا كه راه پيمودن به سوي آينده بهتر، از درون انباشت تجربه و بهره‌گيري بهينه از راه طي شده مي‌گذرد، و به ويژه در اين عرصه هيأت مديره و بازرسان انجمن به عنوان منتخبان و معتمدان اعضا، مسؤوليت مضاعفي را برعهده دارند و بايد پاسخگوي انتظارات و مطالبات مشروع و صنفي اعضا باشند.

تجربه «نهادهاي مدني» در ايران به دليل خصلت‌ها و ويژگي‌هاي فرهنگي، اجتماعي و تاريخي ما ايرانيان تجربه چندان موفقي نبوده است. از يك طرف روحيه كار جمعي و صنفي در جامعه ايراني بسيار ضعيف و نارس است و از اين رو «جامعه مدني» به مفهوم مصطلح و جهاني آن در عرصه عمومي ايران غايب است. از سوي ديگر حكومت‌ها و دولت‌ها در ايران نيز چندان روي خوشي با «نهادهاي مدني» از خود نشان نداده اند و با نگاهي بدبينانه، همواره در صدد مهار و كنترل آنها برآمده‌اند. در اين ميان، با توجه به اينكه در دو دهه اخير روز به روز بر اهميت، نقش و جايگاه «نهادهاي مدني و صنفي» در عرصه عمومي كشورها و اداره امور جوامع افزوده شده است، تلاش‌هايي از نوع «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران» يك غنيمت است، و بر همه ماست كه آن را قدر بدانيم و در جهت قوام و استحكام و تداوم حيات آن از هيچگونه بذل همت و تلاش مضايقه نكنيم.

روزنامه‌نگاران در تاريخ معاصر ايران نقش بي‌بديل و يگانه‌اي داشته‌اند! و علي‌رغم همه مصائب و گرفتاري‌هايي كه گريبانگيرشان بوده است، در كانون تحولات ايران قرار داشته و به عنوان پيشتاز عمل كرده‌اند. تأسيس «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران» پس از رخداد دوم خرداد 76 و روي كار آمدن دولت خاتمي خود به خوبي نقش پيشتاز روزنامه‌نگاران را در شكل‌گيري دوراني كه دوره «اصلاحات» نام گرفت، و مطبوعات در آن نقشي ممتاز و تحول‌آفرين بازي كردند نشان مي‌دهد؛ هر چند در همين دوره، مطبوعات و روزنامه‌نگاران هزينه‌هاي سنگيني را متحمل شدند و بسياري‌شان بار بيكاري، بازداشت و زندان را به دوش كشيدند، در همه اين سال‌ها «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران» با تأكيد مطلق بر «كار صنفي» درصدد حمايت و پشتيباني از حقوق صنفي و مدني و قانوني مطبوعات و اعضايش برآمد و همواره در كنار روزنامه‌نگاران (فارغ از نوع نگرش و گرايش آنها) بود، و به ويژه با تكيه بر منابع مالي محدود خود و كمك‌هاي مردمي، در حدي كه مي‌توانست به ياري آنها شتافت.

گسترش فعاليت‌هاي صنفي با استقبال روزنامه‌نگاران مواجه و خوشبختانه تعداد اعضاي انجمن در طول زمان رو به افزايش بوده است. تعداد يك هزار عضو انجمن در بدو تأسيس امروزه به حدود سه برابر ارتقا يافته است و اميدواريم كه اين روند تا پوشش دادن همه روزنامه‌نگاران كشور ادامه يابد؛ در عين حال بايد متذكر شد كه هويت صنفي و كاركردي انجمن در يك رابطه كاملاً دوسويه و فعال با همه اعضا تعريف مي‌شود. هرگونه پيوند يا گسست اعضا با انجمن و ميزان مشاركت آنها در فعاليت‌هاي صنفي در برآيند كار انجمن تأثيرگذار بوده و در تعيين جايگاه آن در جغرافياي «جامعه مدني» و عرصه عمومي نقش بسزا دارد. هر چند تك تك اعضاي انجمن از حق پرسش، انتقاد، مطالبه و بيان انتظارات خود از مسؤولان اداره انجمن برخوردارند، اما در مقابل اين سؤال هم قابل طرح است كه هريك از اعضا چقدر براي «كار صنفي» هزينه كرده و در پيشبرد كار «انجمن» مشاركت داشته‌اند؟

«ضرورت كار صنفي» نياز ديروز، امروز و فرداي ما براي دفاع از حقوق صنفي، مدني و قانوني ماست؟ و اگر مي‌خواهيم كه هويت صنفي و حرفه‌اي ما حفظ و به رسميت شناخته شود و هيچ نهادي حق دست‌اندازي به صنف را نيابد، جز از طريق انسجام و وحدت در قالب تشكيلات صنفي ميسر نيست. برپايه يافته‌هاي انجمن از دو نظرسنجي انجام شده، متأسفانه اعضاي انجمن علي‌رغم انتظارات و مطالباتي كه از مسؤولان انجمن دارند، ميزان مشاركت و همكاري آنها با انجمن و حتي اطلاع‌گيري از فعاليت‌هاي آن بسيار ضعيف است. روزنامه‌نگاران به عنوان قشر پيشتاز جامعه مي‌توانند الگويي كارآمد و مطلوب از يك «نهاد مدني و صنفي» را به نمايش گذارند. هر چند به نظر مي‌رسد علي‌رغم مشكلات و كاستي‌هاي پيش گفته انجمن در همين دوران عمر كوتاه خود نقش درخور و بسزا در دفاع از حقوق صنفي اعضاي خود را به نمايش گذارد، اما دستيابي به الگوي كارآمد و مطلوب تلاش بيشتر همه ما روزنامه‌نگاران را مي‌طلبد، و در اين مسير «ضرورت كار صنفي» بايد راهنماي عمل ما در همه امور مربوط به صنف باشد.

October 8, 2005

پرونده ملي! و يك بام و دو هواي هسته‌اي !!

اخيرا تلاش فراواني از سوي اصولگرايان مي‌شود تا ماجراي «پرونده هسته‌اي» را «ملي» جلوه دهند. در اين‌باره اولين سئوالي كه مطرح مي‌شود اينكه از «كي اين پرونده ملي شده است؟»

آيا در زماني كه 135 نماينده مجلس ششم به رهبري در اين‌باره نامه نوشتند (و البته هزينه سنگيني هم بابت اين نامه‌نگاري پرداختند) اين پرونده ملي نبود؟ و چه اتفاقي افتاد كه در پرونده هسته‌اي ايران در شهريور ماه سال 82 به آژانس رفت و قطعنامه عليه ايران صادر شد؟ و چرا در دو سالي كه مديريت پرونده به گونه‌اي به دولت خاتمي ارتباط مي‌يافت اين پرونده ملي نبود؟ و ...

با اين حال نوع استدلال آقايان مسئول پرونده براي «ملي» جلوه دادن آن بسيار جالب و قابل تامل است. مثلا آقاي لاريجاني گفته‌اند:« كل ملت ايران به دنبال چرخه سوخت هسته‌اي و ادامه فعاليت صلح‌آميز هسته‌اي است.» خوب سئوال اين است كه از كجا به چنين گزاره‌اي رسيده‌اند؟ لابد از مصاحبه‌هاي صداوسيما با شهروندان؟ آخر وقتي در عرصه عمومي و رسانه‌ها اجازه باز كردن اين موضوع به كسي و گروهي داده نمي‌شود و حتي اهل نظر و سياستمداران نمي‌توانند آزادانه درباره آن بحث و اظهار نظر كنند چگونه دريافت مي‌شود كه «كل ملت ايران» حتي پيگير اين موضوع‌اند چه برسد به اينكه دنبال چرخه سوخت هسته‌اي باشند؟

خوشمزه است آقايان پيگيري اين پرونده توسط دولتي كه 70% راي مردم را با خود داشت هرگز «ملي» نمي‌دانستند و دهها اما و اگر بر آن روند وارد مي‌كردند اما حالا در دولتي با راي 35% اين پرونده «ملي» شده و «كل ملت ايران» به دنبال آنند!

باز هم آقاي لاريجاني در پاسخ به سئوال ملي كردن صنعت هسته‌اي اضافه فرموده‌اند: «در خصوص ملي بودن صنعت هسته‌اي يك موضوع همين است كه در هر نظرسنجي كه انجام شده، خواست ملت داشتن فناوري هسته‌اي است. بسياري از صاحبنظران و كارشناسان غربي نيز متوجه اين معنا شده‌اند كه فناوري هسته‌اي در ايران برابر ملي شدن صنعت نفت است.» مي‌دانيم كه پنبه «نظرسنجي» و تحويل آن به «نظر سازي» در اين كشور توسط همفكران و دوستان آقاي لاريجاني زده شده است و افرادي همچون آقايان عبدي و قضايان و گرانپايه چه هزينه سنگيني بابت انجام نظرسنجي پرداخته‌اند بدليل اينكه نتايج نظرسنجي آقايان مورد پسند محافظه‌كاران نبود، اما حالا به «نظرسنجي»ها استناد مي‌شود چون مورد پسند ايشان است؟

قربان برم خدا را - يك بام و دو هوا را

در مورد ادعاي دوم هم بد نيست كه ايشان نام چند نفر از اين صاحبنظران و كارشناسان غربي را ببرند تا مثال بنده دريابم كه اينها كيستند و چقدر اعتبار دارند؟ و از كي اينها حرفشان براي افراد اصولگرا حجت و شاهد شده است؟ به هر حال قياس «صنعت هسته‌اي» در برابر «ملي شدن صنعت نفت» قياس مع الفارق است چرا كه شبيه سازي تاريخي كلا باطل است.

در همين رابطه آقاي لاريجاني فرموده‌اند: «هركس ترديد دارد و از هر قشري از جامعه ايران بپرسيد، متوجه مي‌شود كه صنعت هسته‌اي يك خواست ملي است» و «به دلايل مختلف فناوري هسته‌اي به نفع ملت ايران است».

پاسخ بنده به چنين كلامي اين است كه «صنعت هسته‌اي» هم مانند بقيه «صنعت‌ها» است، و داشتن آن هم معجزه نمي‌كند و نداشتن آن هم وضعيت ما را به عقب نمي‌برد، همچنانكه ما در «صنعت ارتباطات» بسيار عقب هستيم و عليرغم اينكه هيچ مشكلي براي داشتن آن نداريم.

آنچه دنيا و به ويژه كشورهاي قدرتمند را نسبت به ما نگران و حساس كرده است «صنعت هسته‌اي» نيست بلكه «چرخه سوخت» و غيره است. و به نظرم داشتن يا نداشتن اينها به ميزان هزينه‌ و فايده آن براي همه شهروندان بر مي‌گردد و تا روزگاري كه معلوم نشود شهروندان ايراني (به ويژه اقشار محروم و عامه مردم) چه هزينه‌هايي بايد براي اينكار بپردازند هرگز نمي‌توان از «خواست ملي» در اين زمينه سخن گفت، و معلوم نيست كه در هر شرايطي و به دلايل مختلف «فناوري هسته‌اي» به نفع «ملت ايران» باشد.
آقاياني كه اين روزها اعلام مي‌كنند «از ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت هيچ بيم و نگراني ندارند» همزمان بايد اعلام كنند كه در صورت ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت چه هزينه‌هايي بر كشور و تك تك ايرانيان بار خواهد شد. شعارهاي تند و جنگ طلبانه و تنش‌زا با ديگران دادن بسيار راحت و آسان است و همينطور ديگران و حتي افكار عمومي برخي كشورها را عليه ايران تحريك كردن، اما چه فرد يا گروهي مسئوليت رخدادهاي بعدي را بدوش مي‌كشد؟ و چه افرادي بيشترين خسارات ناشي از تحريم احتمالي اقتصادي و جنگ را متحمل مي‌شوند؟ و مهمتر از همه اينگونه شعارها و اقدامات چه نسبتي با شعارهاي اصولگرايان در حل مسائل و مشكلات اقتصادي جامعه و دغدغه معيشت مردم و مبارزه با فقر و فساد و تبعيض دارد؟ و ...

به نظر بنده اين پرونده «ملي» نيست اما چون تبعات «ملي» دارد و هرگونه سرانجامي براي آن سرنوشت و منافع تك تك ايرانيان را متاثر مي‌كند نمي‌توان نسبت بدان بي‌تفاوت بود و اعلام نظر نكرد. از اين رو فكر مي‌كنم كه مسئولان اين پرونده اگر مي‌خواهند به واقع عزت و كرامت و استقلال و ... ايرانيان و ايران را حفظ كنند خط قرمز كارشان بايد عدم ارجاع پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت باشد، و هرچند اقدامات نسنجيده و افراطي اخير تصميم‌گيري در اين‌باره را توسط مسئولان سخت دشوار كرده است اما هنوز هم راه مذاكره و چانه‌زني و استفاده از روشهاي سياسي بهترين راه‌حل است بشرطي كه مسئولان جديد با عبرت آموزي از آنچه رخداد كمتر حرف بزنند و شعار دهند، از خرد و ديپلماسي بيشتر بهره جويند، و فراموش نكنند كه براي بدست آوردن دستمالي نبايد قصريه را آتش زد. سرنوشت ليبي، عراق و حتي كره شمالي پيش روي ماست، و حيف است كه جمهوري اسلامي ايران را بهر دليل دم تيغ ديگران بدهيم.

امام خميني(ره) مي‌فرمودند: «حفظ جمهوري اسلامي ايران از اوجب واجبات است، و لابد آنان كه بيش از همه دم از دين و اصولگرايي و ... مي‌زنند به اين گزاره پايبندند، و حفظ «ايران» امري «ملي» است، و هر اقدامي ديگر كه تماميت ارضي و استقلال ايران را به خطر اندازد غير و ضد «ملي» است.

October 4, 2005

اسلام و صلح

اخيرا آقاي «علي مطهري» مطلبي ذيل عنوان فوق در روزنامه بشدت اسلامي و صلح دوست «كيهان»! انتشار داده‌اند كه جاي بسي تامل دارد. نمي‌دانم چگونه و چقدر مي‌شود ايشان‌ را از ميراث و اعتبار پدرش استاد شهيد آيت‌الله مطهري جدا كرد، اما از مجموعه مواضع فكري و سياسي و عملي ايشان طي سالهاي اخير اينرا در مي‌يابم كه با بخش قابل توجهي از مواضع فكري و سياسي آن انديشمند گرانمايه فاصله دارد، و از اين رو بايد شخصيت جداگانه‌اي براي او در نظر گرفت هرچند در عرصه عمومي تا حدودي اين جداسازي دشوار است و بهرحال هم نام و فرزند بودن «مطهري» نوعي روايي و تاثير‌گذاري او را افزايش مي‌دهد و به ناروا او را ادامه انديشه و نظريه‌پردازي القا مي‌نمايد كه حتما ايشان خود بدين نكته آشنايند و راههاي پرهيز از آن را نيز مي‌دانند.
نكته جالب براي من و آنچه انگيزه‌ام براي نوشتن اين مطلب است اينكه چرا ايشان در اين مقاله همه موضوع را متوجه جهان خارج و بحث تروريسم كرده است؟ ايشان كه بحمدالله همواره در مقاطع حساس سياسي در داخل وظيفه خود دانسته‌اند با نوشتن نامه و مقاله به دفاع از اسلام – البته با قرائت اصولگرايانه – و نقد اصلاح‌طلبان برخيزند چگونه در مورد مصاديق مورد اشاره در مقاله‌شان كوچكترين اشاره‌اي به مسائل و رخدادهاي داخلي نكرده‌اند؟ از ايشان كه عدالت را پايه صلح مي‌دانند و به حق آورده‌اند:« بايد خود را در جاي آن مظلوم قرار داد و با خود انديشيد كه اگر من جاي او بودم چه مي‌كردم.» يا «عدالت تنها عاملي است كه همه ملت‌ها را راضي نگاه مي‌دارد، زيرا عدالت يعني حق هر طالب حقي به او داده شود و هر چيزي در جاي خود قرار گيرد. همان طور كه بي‌عدالتي در يك جامعه انساني باعث بر هم خوردن تعادل رواني افراد مي‌شود و ايجاد عقده‌هاي رواني مي‌كند و گاهي باعث خيانتها مي‌شود، ...»

مي‌پرسم كه چرا تاكنون خود را در جاي مظلوم در داخل قرار نداده‌ايد تا با خود بيانديشيد كه اگر من جاي او بودم چه مي‌كردم؟ و اگر اين چنين مي‌كرديد شايد بطور يكسان در مورد ظلم‌هاي داخلي و خارجي و آنها كه انسانها را بسوي خود نه خدا مي‌خوانند، نظر و داوري مي‌كرديد، و قطعا در اينصورت مقاله‌تان را در «كيهان» كه مظهر بي‌عدالتي و توجيه‌گر ظلم است منتشر نمي‌كرديد.


برادر گرامي ظلم و استبداد و بي‌عدالتي و تجاوز و ... در هر لباس و شكل و جايي باشد محكوم و مطرود است، نمي‌شود كه استبداد بين‌المللي و برخوردهاي دوگانه و ... ديگران را مرتب در بوق و محكوم كرد اما از شيوه‌هاي استبدادي و رفتارهاي ظالمانه و چند گانه و ... در داخل چشم پوشيد.

يقينا اسلام دين صلح و مدارا و مهرورزي و عدالت و ... است اما اينها در درجه اول بايد متوجه خود مسلمانان و حكومتگرانشان باشد. ظاهرا اين شيوه مالوف بسياري شده است تا به مسائل و مفاهيم در سطح بين‌المللي بپردازند و در مورد همان مسائل و مفاهيم در داخل سخني نگويند تا دچار دردسر نشوند.

چرا شما كه اين چنين به حق از سر پيوند اسلام با صلح و عدالت دفاع مي‌كنيد در سالهاي اخير نسبت به اينهمه ظلمي كه به برخي بندگان خدا از سوي دستگاه قضايي و حكومت شده، ساكنيد؟ و آيا رفتاري كه با امثال آقاي گنجي شده و مي‌شود مصداق صلح دوستي و عدالت خواهي است؟ و آيا ...

September 10, 2005

آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟

در نظامهاي سياسي مبتني بر مردمسالاري و تفكيك قواي حاكم، وجود نهادهاي مدني و آزادي مطبوعات اجتناب ناپذير مي‌نمايد. مردمسالاري بدون احزاب و مطبوعات يك شعار پوچ و فاقد محتواست. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به گونه‌اي مردمسالاري و تفكيك قواي حاكم بهمراه نهادهاي مدني و آزادي مطبوعات پذيرفته شده است، اما با وجود اين بستر حقوقي و تجربه عملي سالهاي پس از انقلاب اين سئوال جدي را مطرح كرده است كه «آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟»

ظاهرا با توجه به وجود و فعاليت برخي احزاب و گروههاي سياسي در ايران پاسخ مثبت است، اما واقعيت اينكه هرگز نمي‌توان اينها را مصداق واقعي وجود فعاليت احزاب تلقي كرد چرا كه طرز تفكر غالب و حاكم و رسمي با نظام و كار حزبي مخالف است و از سر ناچاري و اكل‌ميته احزاب موجود را تحمل مي‌كنند، و البته كاري كرده و مي‌كنند كه آنها ناكارآمد و فاقد اثر گذاري شوند، و البته همزمان با استفاده از همه امكانات حكومتي خود حزبي تمام عيار مي‌سازد و ....
براي توجه بيشتر يادآور مي‌شوم كه اگر كار حزبي بخواهد در نظامي برسميت شناخته شده و پا بگيرد بايد به لوازم و مقتضيات آن گردن نهد، در نظامهاي مردمسالار براي فعاليت احزاب به تامين مالي آنها از طريق بودجه عمومي طبق قانون توجه كافي شده است، ضمن اينكه احزاب با گرفتن حق عضويت از اعضاء كمك مالي طرفداران، فعاليت اقتصادي و ... نيز به تامين منابع مالي براي خود مي‌پردازند، اما سهم بودجه‌اي نقش عمده‌اي را در فعاليت احزاب اين كشورها دارد.

خوب در ايران وضعيت چگونه است؟ و چقدر احزاب مي‌توانند منابع مالي براي فعاليت تامين نمايند؟

بد نيست خاطره‌اي را باز گويم. در سال اول مجلس ششم و در هنگامي كه بررسي لايحه بودجه سال 80 در جريان بود، بر پايه چنين برداشتي از فعاليت احزاب، دوستان اصلاح طلب پيشنهادي را در قانون بودجه گنجاندند كه دولت دو ميليارد تومان به احزاب كمك كند. داستان جنجالي‌ كه بر سر اين پيشنهاد در مجلس و راي گيري آن توسط اقليت محافظه‌كار پيش آمد خود مقالي ديگر را مي‌طلبد، اما جالب آنكه پس از تصويب، شوراي نگهبان آنرا بدليل مغايرت با شرع و قانون اساسي رد كرد!

جالبتر استدلال اين شورا در رد بود و آن اينكه وقتي اينهمه فقير و محتاج نان در جامعه وجود دارد چگونه مي‌توان به احزاب كمك كرد؟ و وقتي گفته شد كه براي فقرا آنهمه بودجه تخصيص داده شده و فقط براي كميته امداد 650 ميليارد تومان در نظر گرفته شده، باز هم جواب همان بود و سرانجام اين پيشنهاد از قانون بودجه حذف شد. يادم نمي‌رود در ديداري كه كميسيون برنامه و بودجه با رهبري داشت باز هم اين موضوع از سوي ايشان مطرح و مورد انتقاد و مخالفت قرار گرفت با اين استدلال كه كمك به محرومين اولويت دارد.

آنهايي كه اقتصاد مي‌دانند و با اعداد و ارقام بودجه آشنايند بخوبي مي‌دانند كه رقم 2 ميليارد تومان در بودجه عمومي عددي نيست كه با آن بشود اين استدلالها را كرد، و اين در حالي است كه نهادهايي همچون كميته امداد،‌ صداوسيما، بسيج، برخي نهادهاي ديني و نمايندگي‌هاي ولي فقيه، كه در مجموع همچون يك حزب سياسي عمل مي‌كنند ارقام بالايي را در بودجه عمومي به خود اختصاص مي‌دهند، و طبيعي است كه هيچ حزبي قادر به رقابت با آنها در انتخابات‌ها نباشد و ... خوب در چنين شرايطي روشن است كه هيچ حزبي نمي‌تواند در ايران پا بگيرد و به رقابت با قدرتمندان حاكم بپردازد.

علاوه بر تامين منابع مالي كه مشكل اصلي فعاليت احزاب در ايران به شمار مي‌رود، هزينه‌هاي سنگين كار سياسي، عدم روحيه كار جمعي، فرهنگ منفي نسبت به احزاب در افكار عمومي، ... نيز فضاي چنداني را براي كار حزبي باقي نمي‌گذارد و اقتدارگرايان بخوبي از اين فضا استفاده مي‌كنند.

براستي آنهاييكه در شرايط كنوني ايران كار حزبي مي‌كنند بايد بسيار پوست كلفت باشند و قدر خود بدانند، و بدانند عليرغم همه مسائل و مشكلات و مصائب توانسته‌اند فضاي عمومي را بشكافند و به تدريج جاي احزاب را در روزنه‌هاي موجود جامعه باز نمايند. در اوايل دهه هفتاد تفكر غالب اين بود كه نظام مبتني بر «ولايت فقيه» نيازي به «احزاب» ندارد، اما امروز «احزاب» تحمل مي‌شوند، و يقينا اگر جمهوري اسلامي ايران بخواهد بماند چاره‌اي جز پذيرش نظام حزبي و مطبوعات آزاد ندارد، مگر اينكه افراد و گروههايي بخواهند براي ماندن خودشان اثري از جمهوري اسلامي نماند.

ادامه "آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟" »

September 6, 2005

كليسا، حق حاكميت و اصولگرايان !

در مطلب گذشته با اشاره به قسمت‌هايي از كتاب «سيري در نهج‌البلاغه» استاد شهيد مطهري به موضوع «حكومت و عدالت» در آن كتاب اشاره كردم، در اين قسمت با اشاره به نكات ديگري از اين كتاب بحث «كليسا و حق حاكميت»‌ را كه استاد شهيد به خوبي در كتاب خويش به آن پرداخته است را نقل كرده و نتيجه‌گيري كل دو مبحث را در پايان مي‌آورم.

«در قرون جديد، چنانكه مي‌دانيم نهضتي بر ضد مذهب در اروپا بر پا شد و كم و بيش دامنه‌اش به بيرون دنياي مسيحيت كشيده شد. گرايش اين نهضت به طرف ما قصه ديگري بود. وقتي كه علل و ريشه‌هاي اين امر را جستجو مي‌كنيم مي‌بينيم يكي از آنها نارسايي مفاهيم كليسايي، از نظر حقوق سياسي است.

ارباب كليسا و همچنين برخي فيلسوفان اروپايي، نوعي پيوند تصنعي ميان اعتقاد به خدا از يك طرف و سلب حقوق سياسي و تثبيت حكومتهاي استبدادي از طرف ديگر، برقرار كردند. طبعا نوعي ارتباط مثبت ميان دموكراسي و حكومت مردم بر مردم و بي‌خدايي فرض شد.

چنين فرض شد كه يا بايد خدا را بپذيريم و حق حكومت را از طرف او تفويض شده و به افراد معيني كه هيچ نوع امتياز روشني ندارند تلقي كنيم و يا خدا را نفي كنيم تا بتوانيم خود را ذي حق بدانيم.

از نظر روانشناسي مذهبي، يكي از موجبات عقبگرد مذهبي، اينست كه اولياء مذهب ميان مذهب و يك نياز طبيعي؛ تضاد برقرار كنند، مخصوصا هنگامي كه آن نياز در سطح افكار عمومي ظاهر شود. درست در مرحله‌اي كه استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم تشنه اين انديشه بودند كه حق حاكميت از آن مردم است، كليسا يا طرفداران كليسا و يا با اتكاء به افكار كليسا، اين فكر عرضه شد كه مردم در زمينه حكومت، فقط تكليف و وظيفه دارند نه حق، همين كافي بود كه تشنگان آزادي و دمكراسي و حكومت را بر ضد كليسا، بلكه بر ضد دين و خدا به طور كلي برانگيزد.
اين طرز تفكر هم در غرب و هم در شرق، ريشه‌اي بسيار قديمي دارد.» (صص 120 – 118)

«در فصل پيش گفتيم كه انديشه‌اي خطرناك و گمراه كننده در قرون جديد ميان بعضي از دانشمندان اروپايي پديد آمد كه در گرايش‌ گروهي به ماترياليسم، سهم به سزايي دارد، و آن اينكه نوعي ارتباط تصنعي ميان ايمان و اعتقاد به خدا از يك طرف، و سلب حق حاكميت توده مردم از طرف ديگر برقرار شد. مسئوليت در برابر خدا مستلزم عدم مسئوليت در برابر خلق فرض شد و حق الله جانشين حق الناس گشت.

ايمان و اعتقاد به ذات احديت كه جهان را به «حق» و به «عدل» بر پا ساخته است به جاي اينكه زير بنا و پشتوانه انديشه حقوق ذاتي و فطري تلقي شود، ضد و متناقض آن شناخته شد و بالطبع حق حاكميت ملي مساوي شد با بي‌خدايي.

از نظر اسلام، درست امر برعكس آن انديشه است، در نهج‌البلاغه كه اكنون موضوع بحث ما است، با آنكه اين كتاب مقدس قبل از هر چيزي كتاب توحيد و عرفان است و در سراسر آن سخن از خدا است و همه جا نام خدا به چشم مي‌خورد، از حقوق واقعي توده مردم و موقع شايسته و ممتاز آنها در برابر حكمران و اينكه مقام واقعي حكمران امانتداري و نگهباني حقوق مردم است غفلت نشده بلكه سخت بدان توجه شده است.

در منطق اين كتاب شريف، امام و حكمران، امين و پاسبان حقوق مردم و مسئوول در برابر آنها است، از اين دو – حكمران و مردم – اگر بنا است يكي براي ديگري باشد، اين حكمران است كه براي توده محكوم است، نه توده محكوم براي حكمران.» (صص 128 – 127)

بايد يادآور شد كه در سالهاي قبل از انقلاب اينگونه ادبيات و نظريات بود كه مردم را درياري نهضت اسلامي برهبري امام خميني وارد عمل كرد، اما آناني كه امروز خود را حاكم و وارث انقلاب و مدعاي «اصولگرايي»‌اند آنچنان برداشتي از مفاهيم ديني و حكومت اسلامي ارائه مي‌دهند كه تقريبا هيچ تفاوتي با برداشتهاي كليساي قرون وسطي ندارد.

بطور مثال آنها از «ولايت مطلقه فقيه» و «ولي فقيه» آنچنان تعريف و تفسيري عرضه مي‌دارند كه در نهايت همه بايد مطيع و فرمانبر و حتي ذوب در او باشند و بالاخره معلوم نمي‌شود كه شهروندان در مقابل چه حق و حقوقي دارند؟ و آيا او هم بايد پاسخگوي مردم باشد؟ و آيا مردم حق عزل او را دارند يا نه؟ و آيا ... و واقعا نمي‌دانم كه اگر استاد شهيد زنده بود با اين وضعيت چه مي‌كرد؟


September 3, 2005

حكومت و عدالت

ماه رجب، ماه پر بركتي است. ميلاد علي‌بن ابيطالب(ع) و بعثت پيامبر(ص) جلوه‌اي نوراني و رحماني به اين ماه بخشيده است. شكي نيست كه سنت نبوي و سيره علوي ارتباطي تام با موضوع «حكومت و عدالت» دارد. به همين مناسبت شايسته ديدم فرازهايي از كتاب «سيري در نهج البلاغه» را كه به قلم استاد شهيد آيت الله مطهري در سال 1353 برشته تحرير درآمده، بازخواني كنم تا بدانيم در آن دوران نظريه‌پردازي همچون او درباره «حكومتـ» چه گفته است، و امروز آناني كه خود را «اصولگرا» و وارث امثال او مي‌دانند، چه مي‌گويند و چه مي‌كنند؟

«احتياجات بشر در آب و نان و جامه و خانه خلاصه نمي‌شود، يك اسب و يا يك كبوتر را مي‌توان با سير نگهداشتن و فراهم كردن وسيله آسايش تن، راضي نگهداشت. ولي براي جلب رضايت انسان؛ عوامل رواني به همان اندازه مي‌تواند موثر باشد كه عوامل جسماني.

حكومت‌ها ممكن است از نظر تامين حوائج مادي مردم، يكسان عمل كنند، در عين حال از نظر جلب و تحصيل رضايت عمومي يكسان نتيجه نگيرند، بدان جهت كه يكي از حوائج رواني اجتماع را بر آورد و ديگري بر نمي‌آورد.

يكي از چيزهايي كه رضايت عموم بدان بستگي دارد اينست كه حكومت با چه ديده‌اي به توده مردم و به خودش نگاه مي‌كند؟ با اين چشم كه آنها برده و مملوك و خود، مالك و صاحب اختيار است؟ و يا با اين چشم كه آنها صاحب حقند و او خود تنها وكيل و امين و نماينده است؟ در صورت اول هرخدمتي انجام دهد از نوع تيماري است كه مالك يك حيوان براي حيوان خويش، انجام مي‌دهد، و در صورت دوم از نوع خدمتي است كه يك امين صالح انجام مي‌دهد، اعتراف حكومت به حقوق واقعي مردم و احتراز از هر نوع عملي كه مشعر به نفي حق حاكميت آنها باشد، از شرايط اوليه جلب رضا و اطمينان آنان است.»

ادامه "حكومت و عدالت" »

August 29, 2005

حق آزادي موافق يا مخالف در مسئله هسته‌اي؟

اين‌روزها در رسانه‌هاي انحصاري جمهوري اسلامي بر روي دو خبر مانور بسيار دادند:

خبر اول: عده‌اي از شهروندان آمريكايي در اعتراض به سربازگيري و اعزام آنها به عراق دور مزرعه بوش رئيس جمهور آمريكا تجمع و تظاهرات كردند.

خبر دوم: عده‌اي از دانشجويان و دانش‌آموزان ايراني به دور تاسيسات اتمي اصفهان، نطنز و اراك حلقه انساني تشكيل داده و حمايت خود را از فن‌آوري هسته‌اي اعلام كردند.

با مرور اين دو خبر به ياد اين لطيفه افتادم كه در ايام شوروي سابق رواج داشت و آن اين بود كه بين يك آمريكايي و شورويايي درباره «آزادي» گفت‌وگويي رخ مي‌دهد. آمريكايي مي‌گويد آنقدر «آزادي» در كشور من وجود دارد كه من مي‌توانم جلوي كاخ سفيد بروم و تظاهرات اعتراضي بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسي هم مزاحمم نشود و دردسري هم برايم بوجود نيايد.

در مقابل شورويايي نيز گفته بود در كشور من نيز آنقدر «آزادي» وجود دارد كه من مي‌توانم جلوي سفارت آمريكا در مسكو بروم و تظاهرات اعتراض آميز بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسي هم مزاحمم نشود و دردسري هم برايم بوجود نيايد!

نمي‌دانم آنها كه روي اين دو خبر مانور مي‌دهند هيچ در نمي‌يابند كه چه مفهومي را به جامعه القا مي‌كنند؟ و آيا القا نمي‌كنند كه در جامعه «ليبرال دمكراسي» آمريكا مخالفان سياست رسمي دولت، حتي در مسئله‌اي مرتبط با امنيت ملي و نظامي آمريكا براحتي مي‌توانند دست به اعتراض و تظاهرات بزنند، اما در مقابل در «جمهوري اسلامي ايران» فقط اين موافقان سياست رسمي حكومت‌اند كه مي‌توانند دست به اعتراض و تظاهرات بزنند(البته بدون هرگونه سازماني قبلي و تداركات حكومتي)!

متاسفانه اينگونه برخوردها باعث شده است كه هيچكس در ايران نتواند خارج از چارچوب‌هاي تعيين شده توسط حكومتگران درباره فن‌آوري هسته‌اي اظهارنظر نمايد، و اين موضوع كه به نحوي به سرنوشت و آينده ايران و ايراني مرتبط شده است خارج از حوزه بحث و گفت‌وگو در عرصه عمومي قرار گيرد. بوق‌هاي انحصاري بصورتي كاملا يكسويه و جانبدارانه رفتار كرده و اوضاع را بگونه‌اي نشان مي‌دهند كه گويا همه ايرانيان بلااستثناء با سياست رسمي اعلام شده موافقند و اگر كسي هم مخالف باشد عامل استكبار جهاني است!

واقعا در كشوري كه بهردليلي مخالفان نتوانند اظهارنظر و اعتراض نمايند چگونه مي‌توان فهميد كه چه درصدي از مردم با سياستي موافق يا مخالفند؟ در ايران اگر همه حكومتيان فعلي را موافق سياست رسمي اعلام شده در مورد فن‌آوري هسته‌اي بدانيم باز هم اقليتي از مردم به آنها راي داده و اكثريتي از آنها پشتيباني نكرده‌اند، بنابراين چگونه اينها مي‌توانند همه مردم ايران را موافق چنين سياستي اعلام كنند؟

مي‌دانم پس از اين نوشته در همين حد اعلام نظر در يك وبلاگ هم تحمل نخواهد شد، و باز نمي‌دانم كه با چه رويي بوقهاي تبليغاتي جمهوري اسلامي ايران روي اخباري از گونه خبر اول مانور مي‌دهند در حالي كه هيچگونه حقي را براي اعلام نظر مخالفان در مورد مسائلي همچون فن‌آوري هسته‌اي در ايران قائل نيستند، و ظاهرا اينان فقط به «آزادي موافق» باور دارند و آنان به «آزادي مخالف».

ادامه "حق آزادي موافق يا مخالف در مسئله هسته‌اي؟" »

August 26, 2005

از نهضت آزادي تا مجاهدين

جلد اول خاطرات «لطف‌الله ميثمي» با عنوان فوق را اخيرا" مورد مطالعه قرار دادم. از سالهاي نوجواني جريانهاي فكري و سياسي را دنبال مي‌كردم و از سال 1354 كه وارد دانشگاه اصفهان شدم درگير و پيگير مبارزات عليه رژيم پهلوي بودم، كم و بيش به وضعيت گروههاي مبارز آن دوران و تحولات فكري و تشكيلاتي دروني آنها حساس و علاقمند بودم، و تا امروز و عليرغم همه تحولاتي كه در ايران وجهان رخ داده است اين حساسيت و علاقه را از دست نداده‌ام و هر كتاب و نوشته‌اي را در اين باره جستجو كرده و از آن نمي‌گذرم.

طبعا خاطرات افرادي كه خود مستقيما درگير اين موضوع بوده و روند تحولات را از نزديك شاهد بوده‌اند به عنوان يكي از منابع تحليل مي‌تواند پاسخگوي سئوالات ذهني ما درباره حوادث آن دوران باشد، ضمن آنكه هر چه ما بتوانيم داده‌هاي خود را نسبت به گذشته افزايش و دقيق‌تر كنيم در تحليل و فهم مسائل امروز جامعه بهتر مي‌توانيم نظر دهيم و عمل كنيم.

با خواندن اين خاطرات بخوبي در مي‌يابيم كه جريان فكر ديني سياسي و مبارزاتي پس از كودتاي 28 مرداد 1332 به تدريج در «نهضت آزادي» و «سازمان مجاهدين خلق ايران» تجميع مي‌گردد و بهترين نيروهاي مسلمان تحصيلكرده براي ساقط كردن رژيم پهلوي و براندازي استعمار و استبداد بپا مي‌خيزند. پايه‌گذاران سازمان مجاهدين نخبه‌ترين جوانان دانشگاهي و پرشورترين مسلمانان آن دوران‌اند و در عدالت خواهي و آرمانگرايي‌شان كوچكترين ترديدي نمي‌توان كرد.


به نظرم «لطف‌الله ميثمي» خود شاخصي زنده از آنان است كه عليرغم همه تحولات و سختي‌ها و نابينا شدن هنوز آرمانگرايانه و عدالتخواهانه گام بر مي‌دارد و گذر ايام گردي بر ايمان او ننشانده است و تلاش مي‌كند راه ياران شهيدش را ادامه دهد و ...

با همه اين احوال بايد اعتراف كرد كه جريان نهضت و مجاهدين در برخورد با رژيم پهلوي و پيگيري اهدافشان هم به لحاظ درون تشكيلاتي و هم بيروني موفق نبودند، هرچند به پيشبرد نهضت اسلامي و فراگير شدن آن به رهبري امام خميني كمك فراوان كردند و از اين منظر بايد قدردان زحمات و تلاشهاي آنان در آن روزگار سخت بود.

بحث و بررسي اين مدعا البته از حوصله اين مقال خارج است اما در يك جمع بندي مي‌توانم بگويم اين جريان فكري و سياسي، همچون غالب ما در آن دوران، در جريان عمل اجتماعي و سياسي و با همه تواني كه در تدوين مباحث نظري به خرج دادند، در نهايت مي‌دانستند كه «چه را نمي‌خواهند»، اما در عرضه «آنچه مي‌خواهند» در ماندند، و علت عدم موفقيت آنها را بايد در اين دانست.
خواندن اين كتاب آموزه‌هاي فراوان بهمراه دارد، و به ويژه براي جواناني كه علاقمند به مباحث و كار سياسي در اين دورانند. شناخت افراد و گروهها، فراز و فرودهاي سياسي و اجتماعي، عكس‌العمل مردم نسبت به روند حوادث، ... در لابلاي اين خاطرات به خواننده كمك مي‌كند تا نگاه واقعي‌تري در برخورد و تحليل وقايع امروز پيدا كند و اينرا دريابد كه در گرداب حوادث بايد گذر كرد و ... بطور مثال اين نقل قول از مهندس بازرگان را در هنگام تاسيس نهضت آزادي در سال 40 ملاحظه كنيد:« اسم حزب را روي خودمان نگذاشتيم، چون در بين مردم سابقه خوبي ندارد. مردم ايران حالت فردگرايي دارند. مثلا در روستا هر كسي هر چه دارد، از خودش دارد. شير و ماست و گندم و نان و مايحتاجش را خودش توليد مي‌كند. روحيه اجتماعي وجود ندارد. احزاب، عملكرد خوبي نداشته‌اند. مردم از حزب، گريزان هستند و از واژه حزب، وحشت دارند، به همين دليل، اسم آن را نهضت گذاشتيم.» خاطره‌گو مي‌گويد:« ما با مهندس بازرگان، هميشه بر سر اين تحليل كه روحيه مردم جمعي نيست، اختلاف داشتيم.» اما براستي آيا پس از گذشت 44 سال از گفته بازرگان و تجربه‌هاي انجام شده، مدعاي او مقرون به صحت نيست؟ و آيا مشكل جامعه ما همين عدم روحيه كار جمعي و حزبي نيست؟ و آيا ...

ادامه "از نهضت آزادي تا مجاهدين" »

August 22, 2005

وضعيت نامطلوب مطبوعات و روزنامه‌نگاري در ايران

مطلب ذيل را در مراسم روز خبرنگار كه اختتاميه دوازدهمين جشنواره مطبوعات نيز بود بعنوان سخنراني ارائه نمودم كه با توجه به نكاتي كه در آن مطرح شده مناسب ديدم در وبلاگ نيز آن را نقل كنم.

نون و القلم و ما يسترون
سوگند به قلم و آنچه مي نويسد


روز خبرنگار روز پاسداشت قلم و روزي كه از تلاشگران عرصه مطبوعات بايد تقدير شود را گرامي مي دارم و به تمامي همكاران خودم اين روز را تبريك مي گويم. ياد شهيد صارمي و همه ي خبرنگاراني كه در كشور مان در راه آزادي، در راه استقلال و در مسير ايفاي وظيفه ي حرفه يي شان جان باختند را گرامي مي داريم. من امسال ترديد داشتم كه صحبت كنم ، چون هر سال كه ما صحبت كرديم سوء تفاهم ايجاد شده و متأسفانه كشورما هم، كشور سوء تفاهم شده است. اميد وارم امسال مشكل پيش نيايد . مناسب ديدم در ابتداي سخن يك فرازي از خطبه 214 نهج البلاغه را بخوانم :


«در ديده ي مردم پارسا زشت ترين خوي واليان اين است كه بخواهند مردم آنان را دوستدار بزرگ منشي شمارند و آنها را ستايش نمايند و كارهايشان را به حساب كبر و خود خواهي بگذارند. و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم . و خواهان ستايش شنودن. پس با من چنان كه با جباران و سركشان سخن گويند، سخن مگوييد و چنان كه با تيز خويان كنند از من كناره جوييد. و با ظاهرآرايي آميزش مداريد. وشنيدن حق را بر من سنگين مپنداريد. و نخواهم مرا بزرگ انگاريد چه آن كس كه شنيدن سخن حق بر او گران افتد، و اجراي عدالت بر وي دشوار بود و كار برحق عدالت كردن بر او دشوار تر است. پس از گفتن حق يا راي زدن در عدالت، باز نايستيد. كه نه من برتر از آنم كه خطا كنم و نه در كار خويش از خطا ايمنم. مگر كه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است. » اين سخن علي ابن ابي طالب است. به عنوان اسوه و الگوي همه ما و اميد واريم كساني كه امروز ادعاي پيروي از او را دارند، بپذيرند كه علي اين گونه حكومت كرده است . طبيعي است كه در روزگار علي مردم به صورت منفرد مي توانستند با رهبران جامعه تماس بگيرند و حضرت علي هم اين گونه سخن گفته كه « با ما چون جباران سخن مگوييد» و قس علي هذا. در روزگار ما طبيعي است كه مطبوعات و روزنامه نگارن هستند كه مي توانند به عنوان زبان مردم با واليان و حكومت گران سخن بگويند. علي ابن ابي طالب مي گويد اينان بايد بتوانند بدون لكنت زبان، بدون ترس، بدون سانسور و بدون خود سانسوري سخن بگويند در اصل 9 قانون اساسي آمده است : در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال، وحدت و تماميت ارزي كشور، از يكديگر تفكيك نا پذيرند و حفظ آنها وظيفه ي دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروهي يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال فرهنگي، سياسي، نظامي و تماميت ارزي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند. و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارزي كشور آزادي هاي مشروع را را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند. فكر مي كنم بحث خيلي روشن است . ما به عنوان روزنامه نگار، به عنوان انجمن صنفي در همه ي سال هاي گذشته خواهان اجراي قانون در مورد مطبوعات و روزنامه نگاران بوديم. و خواهان اجراي اصول قانون اساسي( اصل 24 و 168) و دفاع از آزادي بيان و مطبوعات بوده ايم. در قوانين موضوعه ي ما به رغم ايرادها و انتقاداتي كه به قوانين داريم ولي فكر مي كنيم اجراي همان قوانين مي تواند فضايي را براي كار مطبوعاتي در كشور فراهم كند. متأسفانه آنچه كه در سالهاي اخير ما شاهد بوديم ؛ بر خوردهايي كه با مطبوعات و روزنامه نگاران شده، منطبق بر موازين قانوني و حقوقي نبوده است . آن بخش از قوه قضاييه كه وظيفه برخورد با مطبوعات را داشته چون نمي توانسته به قوانين موضوعه متمسك بشود، شاهد بوديم راه هايي پيمودند ، از جمله تمسك به مواد 12 و13 قانون اقدامات تأميني و تربيتي كه در مورد اراذل و اوباش و مجنونين بود. با تمسك به اين قانون منسوخ آن مطبوعات را به عنوان توقيف موقت از رده انتشار محروم كردند. متأسفانه اين روند به رغم همه انتقادات، ايرادها و اعتراضاتي كه شد و مي شود نه تنها اصلاح نشد، بلكه ادامه پيدا كرد. ظاهراً ما هر سال در آستانه ي روز خبرنگار بايد شاهد توقيف چند نشريه باشيم كه حتماً همه دوستان مي دانند همين اخيراً سه تا نشريه توقيف شده. روزنامه"اقبال" ، روزنامه " ئه‌آشتي" و روزنامه "آسو". من در سال گذشته در اينجا گفتم حكمي كه براي توقيف روزنامه "وقايع اتفاقيه" صادرشده بود، به لحاظ محتوا يكي از شاهكارهاي قوه قضاييه بود. ولي در مورد حكمي كه امسال صادر شده باز مي شود همين حكم را داد. من اين حكم را كه براي روزنامه اقبال است، مي‌خوانم. ان شاء الله اميدواريم حقوقدان ها و كساني كه به هر حال اهل قانون هستند، بدانند كه دراين ملك در رابطه با مطبوعات چه مي گذرد. اين نامه يي است كه از طرف بازپرس شعبه پنجم به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نوشته شده و در مورد توقيف روزنامه اقبال است.

احتراماً
با عنايت به شكايات واصله عليه آقاي مرتضي فلاح مدير مسوول روزنامه اقبال؛
مبني بر چاپ و انتشار مطالب كذب و عاري از حقيقت و پخش شايعات به منظور تشويش اذهان عمومي و بحران آفريني و تحريك به اقدامات غير متعارف در جهت اخلال درنظم و آسايش عمومي. نظر بر اينكه اقدامات خلاف قانون اين روزنامه به صورت مستمر تكرار و مدير مسوول آن بدون توجه به موازين قانوني در رسالت مطبوعات اقدام به چاپ و انتشار مطالب مي نمايد به استناد بند 5 اصل 156 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و بند واو ماده 3 قانون تشكيل دادگاه هاي عمومي انقلاب، دستور توقيف موقت روزنامه اقبال صادرو اعلام مي‌گردد تا از انتشار و چاپ روزنامه مذكور تا اطلاع ثانوي جلوگيري شود .

خوب ما مطبوعاتي ها همه با اين واژه ها و اين نوع استدلال آشنا هستيم . جز ابراز تأثر و تأسف كار ديگري هم نمي توانيم ظاهراً بكنيم. خيلي خوشمزه هست كه ايشان گفته شكايت هاي مكرر و در حالي كه اصلاً قبل از اين نامه هيچ تذكر و چيزي به مدير مسوول داده نشده بود. همه شما مي دانيد به چه دليل با اين روزنامه بر خورد شد. خوب ما در اين سالها در مورد روزنامه نگاران گرفتاري هاي بسياري داشتيم . روزنامه نگاران بسياري هم به زندان افتادند . در همين يك سال گذشته متأسفانه باز اين اتفاق ها افتاد.

حتما مي دانيد در جريان وبلاگ نويسي ها تعداد زيادي از روزنامه نگارن را دستگير و زنداني كردند و سر انجام آن پرونده را هم مي دانيد. و حالا بحث هاي ديگر. واقعيت اين است كه ما به عنوان كسي كه به هر حال در نظام جمهوري اسلامي زندگي مي كنيم اينها را به نفع كشور و نظام نمي دانيم. به نفع جامعه نمي دانيم . ولي آنچه كه الان من مي توانم به آن اشاره كنم اين است كه اين مسير متأسفانه تداوم يافته است . همين الان كه ما به عنوان روز خبرنگار دور هم جمع شده ايم، يكي از روزنامه نگاران شريف كشورمان دربد ترين وضعيت دارد با مرگ دست و پنجه نرم مي كند همكار عزيز ما جناب آقاي گنجي و همين طور يكي ديگر از همكارانمان كه در وضعيت نامشخصي به سر مي برد آقاي قاضيان. در مورد آقاي گنجي اخبار ناخوشايندي هم در يافت كرديم. واقعاً من نمي دانم كه چه مي شود گفت؟ چرا اين گونه مي شود ؟ و چه مي شود كرد ؟ همين جا در هفته ي گذشته يك جلسه ي اعتراضي در انجمن داشتيم و من باز مناسب ديدم دو بند از قطعنامه‌اي را كه در آن جلسه مورد توافق دوستان بود، تكرار كنم. اميد وارم كساني كه مي توانند اين مشكل را حل كنند، حل كنند. ما فكر مي كنيم هر راهي غير از اين كه پيشنهاد مي كنيم هزينه هاي بسيار گزافي را به كشور تحميل مي كند .

1- حاضران از اكبر گنجي مصرانه مي خواهند به رغم ايرادها و اشكالاتي كه در روند محاكمه و محكوميت وي وارد است با توجه به مخاطرات جاني شديدي كه در اثر اعتصاب غذا حيات وي را تهديد مي كند، ارزش جامعه و بقاي خود را بر ديگر محاسبات رجحان داده و با پايان اعتصاب غذا فرصت لازم براي دفاع از حقوق قانوني خود را فراهم آورد .

2- حاضران از مقامات ارشد كشور مي خواهند تا با درايت و استفاده از ظرفيت هاي قانوني موجود امكان آزادي آقاي گنجي را در اسرع وقت فراهم آورند.

نگاه ما به عنوان يك نهاد مدني، يك نهاد صنفي، به مسأله آقاي گنجي و دوستاني كه به هر دليل گرفتار مي شوند يك نگاه دردرجه اول صنفي و در درجه بعد انساني است و واقعاً فكر مي كنيم دراين شرايطي كه كشور به سر مي برد تمام كساني كه مي توانند درحل اين مساله گام بردارند، وظيفه دارند كه اين كار را انجام دهند. البته طبيعي است آنها كه مسووليت اداره ي كشور را دارند ، مسووليت بيشتري به عهده دارند. طبعاً بايد پاسخگو هم باشند. چون اين روزها ، روزهاي آخرعمردولت آقاي خاتمي و روزهاي آخر مسووليت جناب آقاي مسجد جامعي وزير فرهنگ وارشاد اسلامي است، مناسب مي بينيم كه در اين جلسه نگاه و تشكر خودمان را از اين وزارتخانه و همچنين دولت اعلام كنيم. انجمن صنفي روزنامه نگارن ايران مولود دولت اصلاحات است . البته قبل از روي كار آمدن آقاي خاتمي بحث هايي شده بود اما بعد از روي كارآمدن دولت آقاي خاتمي در سال 76 (در مهر ماه سال 76 ) انجمن با تشكيل اولين مجمع عمومي رسماً فعاليت خودش را به صورت قانوني شروع كرد. من وظيفه ي خودم مي دانم كه اين را اعلام كنم اگر حمايت ها و پشتيباني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دولت آقاي خاتمي از انجمن صنفي نبود شايد مسيري كه ما بايد طي مي كرديم بسيار سخت و دشوار بود. ولي با كمك دولت و با كمك وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي انجمن توانسته پا بگيرد و خوشحال هستيم كه اين 8 سال را با تمام مسائل و مشكلات پيموديم. اميد وار هستيم كه با حمايت و پشتيباني همۀ روزنامه نگاران اين انجمن بتواند به راهش ادامه بدهد . ما در اين دوره هشت ساله با دو وزير جناب آقاي مهاجراني و آقاي مسجد جامعي و سه معاون وزير جناب آقاي بورقاني، جناب آقاي دكتر شهيدي وجناب آقاي صحفي كار كرديم و لطف اين دوستان هميشه شامل حال انجمن صنفي بود. البته نهاد هاي صنفي ديگري هم در رابطه با مطبوعات در اين دوران شكل گرفته كه آن هم با حمايت و پشتيباني اين دوستان بوده است . من فكر مي كنم كه بستر و شرايطي كه اين دوستان فراهم كردند كار انجمن را به آساني پيش برد. تلاش دولت در اين دوران براي قشر روزنامه نگار قابل تحسين است. صندوق حمايت از روزنامه نگاران تشكيل شد. در مورد مسأله بيمه روزنامه نگاران آنهايي كه به هر دليل درمحل كارشان نمي توانستند بيمه بشوند اين اقدام انجام شد. آن قانون مشاغل سخت و زيان آور با حمايت دولت در مجلس ششم تصويب شد.

من فكر مي كنم به لحاظ حمايت از روزنامه نگاران قدم هاي بسيار خوبي برداشته شده است. البته همراه با اين اقدامات ما شرايط سختي هم در مطبوعات داشتيم . ما مي گوييم چهار فصل مطبوعات را در اين دوران طي كرديم . بهار مطبوعات كه تا سال 76 ، 77 بود. تابستان مطبوعات كه سال 78 بود . خزان مطبوعات كه از سال 79 شروع شد و متأسفانه زمستان مطبوعات كه از سال 82 به بعد در آن به سر مي بريم . اميدواريم كه اين زمستان به پايان برسد. ولي واقعيت اين است كه ما در زمستان مطبوعات هستيم و دعا مي كنيم كه وضعيت از اين بد

August 20, 2005

نقد حاكمان در سيره امام علي(ع)، و مسئله امروز گنجي !

در ديده مردم پارسا، زشت‌ترين خوي واليان اين است كه خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگمنشي شمارند و كارهاشان را به حساب كبر و خودخواهي بگذارند، و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم، و خواهان ستايش شنودن ...
پس با من چنانكه با جباران و سركشان گويند سخن مگوييد و چونان كه با تيزخويان كنند از من كناره مجوييد ، و با ظاهر آرايي آميزش مداريد و شنيدن سخن حق را بر من سنگين مپنداريد، و نخواهم مرا بزرگ انگاريد،‌ چه آن كس كه شنيدن سخن حق بر او گران افتد و اجراي عدالت بر وي دشوار بود، كار به حق و عدالت كردن بر او دشواتر است. پس، از گفتن حق، يا راي زدن در عدالت باز مايستيد، كه من نه برتر از آنم كه خطا كنم، و نه در كار خويش از خطا ايمنم، مگر كه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است. (فرازي از خطبه 214 نهج‌البلاغه)

آيا با كلامي بهتر از اين مي‌توان مردم را به «نقد حاكمان» دعوت كرد؟ آنهم در آن روزگاران؟ روشن است كه در آن دوران افراد براحتي مي‌توانستند دسترسي به حاكمان داشته باشند و روياروي با آنان سخن بگويند، اما در روزگار ما اين رسانه‌ها و نهادهاي مدني ‌اند كه به عنوان نهاد واسط و زبان مردم (اقشار مختلف اجتماعي) با حاكمان ارتباط برقرار كرده و سخن مي‌گويند. حال سئوال اين است كه نظام جمهوري اسلامي ايران و مسئولان آن كه خود را پيرو و رهرو سيره امام علي(ع) مي‌دانند چقدر به «نقد حاكمان» از سوي شهروندان باور دارند؟ و دايره اين نقد تا كجاست؟ و آيا رهبري همچون امام علي با همين عبارات از شهروندان دعوت مي‌كند با او رايزني كرده و سخن بگويند؟ و آيا ...

متاسفانه آنچه در سالهاي اخير ديده‌ايم خلاف اين سيره بوده است. تعطيلي مطبوعات، به بند كشيدن روزنامه‌نگاران، انحصاري كردن صداوسيما، ... و در نهايت تمام منافذ و مجاري را به روي منتقدان و مخالفان بستن. به نظرم اهميت نحوه برخورد با اكبر گنجي در همين جاست. گنجي به نماد آزمون فيصله بخش نظام در تحمل پذيرش مخالفان و منتقدان تبديل شده است.


مخالفان و منتقداني كه به جز حرف و كلام و انديشه و تمسك به روشهاي مسالمت آميز و مدني سرمايه‌اي ندارند و با بكار بردن هرگونه زور و خشونت و اسلحه و ... در عرصه سياست مخالفند. اگر امام علي عليرغم عمر كوتاه حكومتش در تاريخ جاودان مانده و «صداي عدالت انساني»اش در همه عصرها و نسل‌ها گشته، جز اين نبوده كه «با دوستان مروت و با دشمنان مدارا» داشته است و يقينا" سيره او در برخورد با مخالفان و منتقدانش رهگشاي هر مسلماني در زندگي فردي و اجتماعي است كه در فرصتهاي ديگر به آن خواهم پرداخت.

بد نيست در اينجا خاطره‌اي را بگويم. در مجلس ششم روزي با يكي از اصحاب سر در مورد عملكرد قوه قضائيه و مواضع برخي مقامات در مورد بگير و ببندها و ... ظلم‌هايي كه در حق برخي افراد و گروهها روا و اعمال مي‌شود سخن گفتم و از او پرسيدم كه آخر اين اعمال و رفتار چه سنخيتي با سيره امام علي و آموزه‌هاي ديني دارد؟ او در پاسخ گفت ظاهرا" برخي آقايان بر اين نظر و باورند كه كوتاهي عمر حكومت امام علي و شهادتش بواسطه همين سيره و روشش بوده است، و چون اينها نمي‌خواهند عمر حكومتشان كوتاه و شهيد شوند اينگونه عمل مي‌كنند! ديدم در مقابل چنين منطقي هيچ نمي‌توان گفت.

«نقد حاكمان در سيره امام علي (ع)» لازمه حكومتداري ديني بوده است و در لابلاي خطبه‌هاي آن حضرت در نهج‌البلاغه و سيره عملي‌اش براحتي مي‌توان آنرا ديد. واقعا نمي‌دانم در روزگاران ديگر و نسل‌هاي بعدي كه تاريخ امروز ما را مي‌خوانند درباره انطباق عمل مسئولان جمهوري اسلامي با سيره امام علي(ع) چه خواهند گفت، اما بنده اجمالا اين را مي‌فهمم كه آنچه در اين سالها با اهل فكر و انديشه و منتقدان به ويژه اكبر گنجي شده است هيچ انطباقي با سيره امام علي(ع) ندارد.

ادامه "نقد حاكمان در سيره امام علي(ع)، و مسئله امروز گنجي !" »

August 17, 2005

تمرين دمكراسي

در بازتاب به يكي از مطالبي كه در وبلاگ نوشته بودم دوستي نظري داده بود مبني بر اينكه «تا وقتي خواست متوسط جامعه ما با دمكراسي همخوان نشود تحقق دمكراسي در اين جامعه ممكن نيست»، به نظرم اين نظر سخن درستي است. البته در اينكه ايرانيان يكصد سال است براي دستيابي به مردمسالاري تلاش مي‌كنند و از نهضت مشروطه تا امروز در اينراه مجاهدتها و فداكاريهاي بسياري كرده‌اند و چند جنبش ملي و انقلاب اسلامي را سامان داده‌اند ترديدي وجود ندارد، اما آنچه باعث ابتر ماندن اين تلاشها شده و همچنان غالب ايرانيان در حسرت آزادي و دمكراسي به سر مي‌برند جاي تامل و انديشه دارد، و به نظر من پاسخگويي به اين ناكامي را بايد در همين مدعاي مورد اشاره يافت.

غالب ما ايرانيان خواهان استقرار آزادي و دمكراسي در كشور هستيم اما فكر مي‌كنم به لوازم و مقتضيات چنين اهدافي آشنايي دقيق و عميق نداريم. احتمالا گفته شود كه لزومي ندارد كه همه افراد خواهان اينگونه تغيير باشند، اما به نظرم حتي اگر اين‌را بپذيريم باز مشكل حل نمي‌شود چرا كه فكر مي‌كنم و به تجربه نيز دريافته‌ام غالب افراد تحصيل كرده و نخبه و مدعي هم همين ايراد را دارند. به بيان ديگر غالب ايرانيان در پويش‌هاي تاريخي نشان داده‌اند كه «چه نمي‌خواهند»، اما به درستي و شفاف نمي‌توان دريافت كه «چه مي‌خواهند»، و يا اگر مي‌خواهند، در چه قالب و نظريه‌اي و با كدام لوازم و مقتضيات.


ما ايرانيان عليرغم خواست تاريخي يكصدساله‌مان براي دستيابي به آزادي و دمكراسي هرگز به «تمرين دمكراسي» فكر نكرده‌ايم و يا اينكه فرصت اينكار را بدست نياورده‌ايم. و البته به همين دليل فراموش مي‌كنيم كه بدون «تمرين دمكراسي» نمي‌توان به دمكراسي دست يافت. «تمرين دمكراسي» بر دو پايه «مباحث نظري» و «عرصه عمل اجتماعي» شكل مي‌گيرد و قوام مي‌يابد. در غرب حداقل پنج قرن «تمرين دمكراسي» كرده‌اند تا بدينجا رسيده‌اند. متاسفانه ما هم در زمينه مباحث نظري ضعف بسيار داريم و از همين ادبيات موجود در جامعه‌مان بخوبي استفاده نمي‌كنيم و هم در عرصه عمل اجتماعي به همين دانش اندكمان در اين زمينه عمل نمي‌كنيم. نمونه بارز آنرا براحتي مي‌توان در شكل گيري نهادهاي مدني، نحوه اداره آنها و اجتماعاتي كه تشكيل مي‌دهيم مشاهده و ملاحظه كرد. در اين‌باره مثالهاي فراواني مي‌توان زد و كافي است كه رفتارهاي روزمره خودمان را در انطباق با آنچه مي‌خواهيم و آرزو داريم محك زنيم.

به نظر من در يك جامعه‌اي كه بر پايه قرارداد اجتماعي شكل مي‌گيرد و راي اكثريت حاكميت مي‌يابد و آزادي و دمكراسي چرخه اداره جامعه را تعريف مي‌كند، رعايت حقوق شهروندي همه افراد جامعه را حد مي‌زند و بر اين پايه افراد جز در چارچوب قوانين و موازيني نمي‌توانند رفتاري داشته باشند.

سازوكارهاي تصميم گيري و تعامل افراد در عرصه عمل اجتماعي تعريف شده و خشك است و اينگونه نيست كه افرادي بتوانند با تسمك به آزادي و دمكراسي هرگونه خواستند رفتار كنند. متاسفانه آنچه در جامعه ما ساري و جاري است و بسياري از ما كه مدعي آزادي و دمكراسي هستيم انجام مي‌دهيم هيچ سنخيتي با مدعايمان ندارد و طبيعي است در چنين شرايطي اگر تمامي دمكراسي‌خواهان نيز حكومت را بدست بگيرند اتفاق چنداني نخواهد افتاد و ... ما بايد «تمرين دمكراسي» را از خودمان شروع كنيم و گسترش دهيم، و مطمئنا اگر معدل فكر و انديشه و رفتار ايرانيان از دمكراسي عبور كرد آنگاه اراده اكثريت غالب و پيروز خواهد شد.

ادامه "تمرين دمكراسي" »

August 9, 2005

مسئولان جمهوري اسلامي و اعتقاد به مرگ و آخرت !

فكر مي‌كنم كه خوانندگان به من ايراد خواهند گرفت كه چرا از «مرگ و آخرت» نوشته‌ام در حاليكه بايد از زندگي و سر زندگي بنويسم. حق با شماست اما در عين حال فكر نمي‌كنم كه هيچ انساني بتواند خود را از انديشه «مرگ» رها سازد، و آنهايي كه به اديان آسماني باور و ايمان دارند از «آخرت».
آنچه مرا واداشت كه از «مرگ و آخرت» بنويسم وضعيت فعلي جامعه ماست و اينكه مسئولان و اداره كنندگان نظام جمهوري اسلامي ايران كه بيش از ديگران ادعاي دينداري و ايمان دارند چقدر از «مرگ و آخرت» حساب مي‌برند و اعمالشان با ايمانشان انطباق دارد و ...
ايمان به خدا و معاد حد زننده انسان مومن است و مرگ حلقه وصل دنيا به آخرت، به عبارتي مومن در اعمال روزمره خود بايد خدا را ناظر بر اعمال خرد و درشت و آشكار و پنهان خود بداند و اينكه در آخرت بايد پاسخگوي ذره ذره اعمال خود باشد، اما انسانها آنقدر در اعمال روزمره خود غرق مي‌شوند كه غالبا خدا و معاد را فراموش مي‌كنند و در اينجاست كه مرگ – مرگي كه هر روزه وقوع آنرا براي خويشان و دوستان خود مي‌بينند – آنها را بخود مي‌آورد كه به كجا مي‌روند؟
حتي اگر انسانهايي به خدا و معاد باور نداشته باشند مرگ آنها را هشدار مي‌دهد و حد مي‌زند كه در گفتار و رفتار خود ملاحظه حقوق ديگران را بكنند و به گونه‌اي رفتار كنند كه پس از مرگ نام نيكي از آنها باقي بماند و به تف و لعنت ديگران گرفتار نشوند.

واقعا در نمي‌يابم كه چگونه مي‌شود كه به خدا و معاد باور داشت و هر روزه مرگ را در پيش روي خود ديد اما باز هم اينهمه به ديگران اجحاف و ظلم و ... كرد آنهم با استفاده از امكانات حكومت و بودجه عمومي؟ نمي‌دانم اگر برخي مدعيان ايمان نداشتند و مرگي براي آنها وجود نداشت، چه مي‌كردند؟ فكرش را بكنيد حال كه قدرت و مسئوليت اينان را پاياني است اين گونه عمل مي‌كنند، واي به وقتي كه قدرت جاودان مي‌داشتند!
گويند واعظي مخاطبان را به عبرت از مرگ و پاسخگويي در آخرت هشدار مي‌داد و آنها را به پرهيز از زشتي‌ها (دروغ، تهمت، افترا، مال مردم خوردن، آبروي مردم بردن، ظلم و ستم به ديگران و ...) و عمل به خوبي‌ها (راستگويي، امانت، صداقت، مردم داري، عدالت و ...) دعوت و تشويق مي‌كرد. مخاطبي پس از شنيدن اين وعظ، واعظ را زير نظر گرفت و ديد كه واعظ خود به گونه‌‌اي خلاف گفته‌هايش عمل مي‌كند. بار ديگر كه واعظ بر منبر رفت و شروع به وعظ كرد اين مخاطب با حيرت به او گوش مي‌داد و وقتي كه وعظ‌اش تمام شد به او نزديك شد و آنچه را ديده بود بازگو كرد و در نهايت به او گفت لابد شما مي‌داني كه آنطرف خبري نيست كه اينگونه مي‌كني پس راستش را به ما بگو تا ما هم خود را به زحمت نياندازيم!
متاسفانه در جامعه ما اينگونه شده است و از همين رو غالب مردم ديگر به وعظ‌ها گوش نمي‌سپارند وغالب روحانيون بي اعتبار شده‌اند و ...
آزمون «حكومت ديني» نتايج بسيار نااميد كننده‌اي از خود بروز داده است و متاسفانه آناني كه بيش از همه درس «مرگ و آخرت» به ديگران مي‌دهند در عملشان كمترين اثري از اين باور را نمي‌توان مشاهده كرد و دليلش رفتاري است كه هر روزه از خود بروز مي‌دهند رفتاري مبتني بر دروغ، تهمت، افترا، ظلم و ستم، آبروي ديگران بردن و ...

ادامه "مسئولان جمهوري اسلامي و اعتقاد به مرگ و آخرت !" »

August 7, 2005

حق دانستن از ديد صداوسيما !

مدتهاست كه رابطه خودم را با «صداوسيماي انحصاري جمهوري اسلامي» قطع كرده‌ام چرا كه تمام اخبار و تحليل‌ها و برنامه‌هايش جهت‌گيري آنهم از نوع ايدئولوژيك به قرائت محافظه‌كاران ايران دارد.
نمونه روشن آن براي من در ماجراي فضاحت بار پرونده ساختگي وبلاگ نويسان بود. در روزهاي آخري كه بر اثر فشارها و رسوايي بوجود آمده دست‌اندركاران پرونده ناچار از آزاد كردن جوانان زنداني شدند، دادستاني تهران دو سناريو در مقابله با اين وضعيت به اجرا در آورد يكي توبه نامه نويسي و ديگري آوردن چهار نفر از آنان جلوي دوربين سيماي جمهوري اسلامي ايران بود! در اين برنامه نيم ساعته كه بعد از خبر ساعت 7 بعدازظهر از شبكه يك پخش شد اين بندگان خدا ناچار مطالبي گفتند و از جمله عليه من كه در تمام مدت پيگير اين ماجرا و پرونده بودم، داد سخن دادند (البته پس از رهايي از قيد و بندها حرفهاشان را پس گرفتند).
پس از اجراي اين نمايش, نامه‌اي به رئيس سازمان صداوسيما و هيات نظارت بر اين سازمان نوشتم و خواستار وقت مساوي براي پاسخگويي شدم كه تاكنون جوابي دريافت نكرده‌ام و لابد چون مسئولان صداوسيما دانستن را حق مردم مي‌دانند! نيازي به پاسخگويي نديده‌اند.
اما نكته جالبتر اينكه بر مصداق مثل معروف كه «ما ديگر با خيك شيره كار نداريم اما خيك شيره ول كن ما نيست»، اخيرا جمعي از روزنامه‌نگاران به دعوت «سنديكاي روزنامه‌نگاران كردستان عراق» سفري به منطقه كردستان عراق داشتند و يك سفر كاملا كاري بود كه هيچ مطلب پنهاني هم نداشت و اخبار آن نيز كم و بيش در رسانه‌ها منعكس شد ولي خبرنگار واحد مركزي خبر صداوسيما كه گويا سوژه‌اي خاص را درباره اين سفر دنبال مي‌كرد به من بعنوان رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران زنگ زد و اين سئوال را مطرح كرد كه هدف شما از انجام اين سفر چه بوده است؟ و ....

از قضا وقتي به من زنگ زد كه مشغول خوردن نهار بودم و درخواست كردم كه نيم ساعت بعد زنگ بزند تا به سئوالات جواب دهم. ايشان ديگر زنگ نزد اما روز بعد مطلع شدم كه در اخبار 8 و 30 بعدازظهر شبكه دوم خبري را بگونه‌اي كاملا جانبدارانه و شبهه آميز در اين باره پخش كرده است.
روز بعد ايشان دوباره تماس گرفت و خواستار پاسخگويي من به سئوالاتش شد. بنده گفتم كه چون خبر آنچناني پخش كرديد و به قرار خودتان هم عمل نكرديد من با شما مصاحبه نمي‌كنم و اصلا چرا من بايد پاسخگوي سئوالات القايي شما باشم؟ مگر شما مدعي العموم هستيد؟ ... جالب اينكه روز بعد مطلع شدم در همان بخش خبري 8 و 30 شبكه دوم اين بار صداي بنده(البته به صورت گزينشي) پخش مي‌شود و در پايان اين سئوال را مطرح مي‌كنند كه «آيا دانستن حق مردم نيست؟» نگو كه خبرنگار نامبرده بر خلاف همه اصول اخلاقي و حرفه‌اي صداي مرا ضبط كرده است (البته همزمان با همكاران ديگرش كه تلفن بنده را شنود مي‌كنند) و چون مثل همه محافظه‌كاران هدف وسيله را برايش توجيه مي‌كند از آن در صداوسيماي انحصاري استفاده بهينه می نمايد!
واقعا اين يك طنزتلخ تاريخي در كشور ماست كه اداره كنندگان صداوسيما مدعي «دانستن حق مردم است» شوند! بنده حداقل چهار سال نماينده مجلس ششم و عضو كميسيون برنامه و بودجه بوده‌ام و به صراحت اعلام مي‌كنم كه سازمان صداوسيما يكي از پرهزينه‌ترين و ناكارآمدترين دستگاههاي حكومتي جمهوري اسلامي ايران است (فقط كافي است از اين نظر با شبكه تلويزيوني الجزيره مقايسه و ارزيابي شود) كه چون بوق حكومت و محافظه‌كاران است به هيچ نهادي هم پاسخگو نيست . ودر همه چهار سال مجلس ششم همچون دژي مستحكم از طرف محافظه‌كاران و به ويژه شوراي نگهبان محافظت مي‌شد و گزارش تحقيق و تفحص مجلس ششم كه حاكي از فساد گسترده مالي در اين سازمان بود نيز در قوه قضائيه بايگاني شد!
همه مي‌دانيم كه محافظه‌كاران و بخش خاص قوه قضائيه در سالهاي اخير بر مطبوعات و روزنامه‌نگاران اصلاح طلب چه آورده‌اند، اما همين صداوسيما با بودجه عمومي و از جيب مردم روزنامه زد تا با مطبوعات مقابله كند و باز چون حريف نشدند تقريبا تا جايي پيش رفته‌اند كه ديگر روزنامه اثر گذار اصلاح طلب باقي نمانده است حالا تصور كنيد چگونه مي‌شود در مقابل بوق صداوسيما ايستاد؟ جالب آنكه در همه سالهاي گذشته يكي از شاكيان اصلي مطبوعات اصلاح طلب همين صداوسيما بود و گويا تحمل كوچكترين انتقاد و پاسخگويي را هم نداشت.
به تعبير تحليلگري محافظه‌كاران يك «قبرستان رسانه‌اي» در كشور درست كرده‌اند، اما به نظر من اين تعبير درست نيست چرا كه در قبرستان صدا از كسي در نمي‌آيد در حالي كه محافظه‌كاران با يكپارچه كردن و نابودي مطبوعات مستقل، يك صدا را مي‌خواهند با بوقهاي مختلف (صداوسيما، مطبوعات، خبرگزاريهاي وابسته، نماز جمعه‌ها ، ...) و با شدت فراوان به گوش مردم فرو كنند و در واقع تعبير «انحصار رسانه‌اي» در اين باره درست‌تر است و خوشمزه اينكه در اين وضعيت مدعي «دانستن حق مردم است» هم شده‌اند!

ادامه "حق دانستن از ديد صداوسيما !" »

July 24, 2005

تئوري توطئه !

اخير كتاب «جستارهايي درباره تئوري توطئه در ايران» را كه حاوي سه مقاله از پژوهشگران ايراني‌(آبراهاميان، اشرف و كاتوزيان) است را خواندم. به نظرم نويسندگان تلاش كرده‌اند تا با كالبد شكافي موضوع ما ايرانيان را از وجود يك بيماري فراگير در درونمان آگاه سازند، بيماري‌اي كه به نظر مي‌رسد عامل اصلي ناكامي‌هاي ما در دوران معاصر است، و همچنان ما را از دستيابي به آزادي، دمكراسي، توسعه، ... بازداشته است. ضمن توصيه به خواندن اين كتاب فرازهايي از آنرا نقل مي‌كنم:
«توهم توطئه در ميان همه ملل كم و بيش ديده مي‌شود، اما نوع و ميزان گستره آن متفاوت است. توهم توطئه در خاورميانه بيش از مناطق ديگر جهان رواج دارد و در ايران بيش از كشورهاي ديگر خاورميانه. همان طور كه در اين بررسي كوتاه مي‌بينيم ايرانيان به انواع و اقسام توطئه باور دارند و براي آنان دسيسه‌بيني در هر واقعه و حادثه‌اي از ابزار متداول براي تبيين علي(علت) رويدادهاي اجتماعي است. عوامل موثر در جذابيت توهم توطئه در فكر ايراني را مي‌توان در عوامل سياسي، فرهنگي و رواني و اجتماعي بررسي كرد، اما بايد توجه داشت كه ريشه اساسي توهم توطئه را بايد در عوامل سياسي جست، عوامل ديگر مكمل و تقويت كننده عوامل سياسي هستند.»(ص 115)

«عامل موثر ديگر در اشاعه توهم توطئه، فقدان آزادي بيان و برخورد سالم عقايد و آراء و فرهنگ سياسي لازم براي تساهل سياسي و عقيدتي است. نويسندگان ما در دوراني كه آزادي بيان دارند از آزادي قلم سوء استفاده مي‌كنند و بدون احساس مسئوليت و عدم درك تاثير خسران بار آن بر نسل جوان كشور به نشر شايعات بي‌اساس مي‌پردازند و به هنگام تحميل سانسور و اختناق تنها به نشر شايعاتي مي‌پردازند كه دستگاه‌هاي دولتي به آنها القاء مي‌كنند.»(ص 118)
«با اينكه منافع گروهي در همه جوامع نقش عمده‌اي در پيدايش و اشاعه توهم توطئه دارد، به نظر مي‌رسد كه تاثير آن بر ايرانيان بيشتر و عميق‌تر است. شايد فرهنگ سياسي ايران، كه تساهل فكري و تحميلي عقايد سياسي ديگران و برخورد عقايد و آراء را ارج مي‌گذارد، از عوامل اصلي اين امر باشد. از آنجا كه احساس مسئوليت و رعايت انصاف در قضاوت‌هاي فردي و جمعي و اعتدال فكري در جامعه ما حكم كيميا دارد، به نظر نمي‌رسد كه در آينده نزديك دگرگوني محسوسي در كاهش تمايل ايرانيان به شايعه پردازي و توهم توطئه پيدا شود.»(ص 119)
بد نيست بگويم، در سالهاي اخير كه درگير امر سياست و سياست ورزي در ايران بوده‌ام، به ويژه در هشت سال اخير، وجود اين بيماري فراگير را در همه افراد و گروهها، حتي دوستان و نزديكانم درك كرده‌ام. رواج شايعات و حرفهايي در مورد خودم كه حتي برخي مواقع باور فرزندانم مي‌شد!، و به غايت امروز دريافته‌ام كه در دنياي سياست ايران غواصي كردن و پاك و سالم به درآمدن بسيار مشكل و توانفرساست چرا كه امواجي از تهمت و دروغ و شايعه و ... از سوي دشمن و دوست بي‌امان به سوي آدم سياسي روان است و اوضاع به گونه‌اي آرايش يافته است كه ظاهرا هيچ دولتمرد و سياستمدار پاك و سالمي را در ايران نمي‌توان پيدا كرد و گويا همه يا مفتون قدرت‌اند يا بنده زراند و يا تسليم زو! روشن است كه در سايه چنين فضايي هيچ راهي بسوي آينده بهتر وجود ندارد و سرنوشت محتوم ما در گرو حكومتي استبدادي و اقتدارگراست! و آيا در چنين شرايطي ما جز اينكه خودمان را سرزنش كنيم كاري ديگر مي‌توانيم بكنيم؟

ادامه "تئوري توطئه !" »

July 18, 2005

سرمايه اجتماعى و سرمايه گذارى

رفتار شهروندان ايرانى به دلايل تجربيات تاريخى و فرهنگى و اجتماعى و ... پيچيده و غيرقابل پيش بينى است و حتى با تكيه بر نظرسنجى هاى علمى متعارف نمى توان به واكنش و رفتار و گرايش فكرى و سياسى آنها پى برد. تجربه انتخابات اخير رياست جمهورى كه در دو مرحله انجام شد، به لحاظ ميزان مشاركت و نحوه گزينش مى تواند به عنوان شاهدى بر اين مدعا مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد و البته اثبات اين مدعا بيش از همه مى تواند براى حكومتگران ما مفيد باشد و اينكه شهروندان ايرانى با هوش غريزى و برخاسته از مقتضيات زمانه عمل مى كنند.
در يادداشتى پيش از انتخابات نوشتم كه «انتخابات» فرصتى براى بازسازى «سرمايه اجتماعى» در اختيار ما قرار مى دهد و كشور ما كه امروزه بيش از هر روز نياز به «سرمايه گذارى» دارد بايد از اين «سرمايه اجتماعى» به نحو احسن بهره بردارى نمايد. مشاركت خوب و نسبتاً بالاى مردم در انتخابات نوعى «سرمايه اجتماعى» براى كشور و نظام است كه البته با حضور فعال همه نيروهاى فكرى و سياسى موجود در جامعه امكان پذير شده است، هر چند در هر انتخاباتى يك جريان پيروز مى شود، اما آنچه اهميت دارد و مى تواند روند «سرمايه گذارى» در كشور را دامن زند، نوع برخورد و بهره بردارى جريان پيروز از «سرمايه اجتماعى» به دست آمده است.

لازم به ذكر است كه نامزد پيروز انتخابات رياست جمهورى با گرايش هاى عدالتخواهانه در عرصه اقتصاد رأى آورده است و تحليل پايگاه آراى ايشان به خوبى نشان دهنده حمايت فرودستان و محرومان از اين انتخاب است. در اين صورت پاسخگويى به مطالبات اقتصادى اين طبقه از اولويت هاى كارى رئيس جمهور و دولت آينده است و البته تحقق اين امر بيش از هر چيز نياز به «سرمايه گذارى» و توليد و بهره گيرى از توان فكرى و مالى همه ايرانيان دارد. اگر رئيس جمهور منتخب و دولت آينده بتواند رابطه «سرمايه اجتماعى و سرمايه گذارى» برآمده از انتخابات اخير را به درستى تعريف و از آن بهره بردارى نمايد در ايفاى عهد خود با رأى دهندگان، به ويژه رأى دهندگانى كه به رئيس جمهور رأى داده اند، موفق خواهد بود در غير اين صورت باز جامعه ما كاهش «سرمايه اجتماعى» و شدت نهادن آسيب پذيرى هاى اجتماعى و اقتصادى را بار ديگر تجربه خواهد كرد و ...
شهروندان ايرانى به تجربه دريافته اند كه با آزمون همه نيروها و جريان ها راه خود را به سو ى آينده بجويند و همواره با هوشمندى از ميان گزينه هاى ممكن و پيش روى، گزينه اى را انتخاب كرده اند كه بيشترين منفعت و سود را به آنها برساند و در هر شرايطى رفتار مناسب آن شرايط را پيشه كرده اند. آنهايى كه امروزه خود را پيروز انتخابات مى دانند در آزمون سخت شهروندان براى پاسخگويى به مطالباتشان گرفتار آمده اند و اميد مى رود كه آنها با استفاده از «سرمايه اجتماعى» موجود بتوانند پاسخگوى مطالبات مردم باشند.

July 12, 2005

دمكراسي عليه دمكراسي؟

وقتي در الجزاير «جبهه نجات اسلامي» از طريق انتخابات و صندوقهاي راي توانستند اكثريت كرسي‌هاي پارلمان اين كشور را در اختيار گيرند دولتمردان حاكم بر اين كشور با حمايت كشورهاي غربي با اين بهانه و استدلال كه پيروزشدگان در انتخابات مي‌خواهند از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كنند، كودتايي را عليه آنان سازمان دادند و با دستگيري و به زندان انداختن رهبران جبهه نجات اسلامي عملا افراد اين جبهه را از راهيابي به پارلمان و بدست گيري دولت در الجزاير محروم كردند، و البته مسيري از جنگ و خشونت را به روي اين كشور گشودند كه عليرغم گذر زمان نزديك به يك دهه و تحولات انجام شده هنوز به انتها نرسيده است!
آنچه آمد، و البته پيشتر از آن، بارها اين سئوال در علم سياست و ميان نظريه پردازان و سياست‌ورزان مطرح شده است كه آيا مي‌توان از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كرد؟ به عبارت روشنتر آيا گروه يا افرادي مي‌توانند از نردبان دمكراسي بالا روند و به قدرت رسند، اما پس از دستيابي به هدف نردبان را واژگون سازند و قواعد دمكراتيك را به نفع خود برهم زنند و دگرگونه كنند؟
پاسخ اين سئوال همواره مثبت بوده و تجربه‌هايي همچون ظهور نازيسم در آلمان و فاشيسم در ايتاليا نيز موءيد درستي چنين پاسخي است، هرچند در نمونه الجزاير هرگز نمي‌توان بر پايه درستي چنين پاسخي عمل كودتاگران و حاميان غربي‌شان را توجيه و تاييد كرد، و به اين دليل روشن كه از دل كودتا نيز هرگز دمكراسي زاده نمي‌شود و هيچ كودتاگري پايبند قواعد دمكراتيك نخواهد بود، و با اتكاي به زور و سلاح نظامي نمي‌توان از «دمكراسي عليه دمكراسي» جلوگيري كرد!

تجربه‌هاي انتخاباتي سالهاي اخير ايران (دور دوم شوراها در سال 81، مجلس هفتم در سال 82 و رياست جمهوري نهم در سال 84) كه «محافظه‌كاران» پيروز آن بوده‌ادند(بدون توجه به كيفيت برگزاري هر يك از اين انتخاباتها) به توجه به مباني و عقبه فكري اين جناح به جد اين سئوال كهنه را زنده كرده است كه آيا اينان مي‌خواهند از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كنند؟
پاسخگويي به اين سئوال در شرايط امروز ايران بسيار دشوار است چرا كه محافظه‌كاران به قول خودشان در سه گام توانسته‌اند كل قدرت و حاكميت را در ايران بدست گيرند، شرايطي كه به لحاظ يكپارچگي حاكميت و تعلق آن به يك جناح فكري و سياسي در همه سالهاي پس از پيروزي انقلاب منحصر به فرد و استثنايي است.
آنچه كه روشن است اينكه محافظه‌كاران با بهره‌گيري از همه امكانات حكومتي كه در اختيار داشته‌اند و با تمسك به شيوه‌هاي شبه مردمسالارانه (انتخابات انجام شده با همه حرف و حديث‌هاي پيرامون آن) توانسته‌اند نهادهاي انتخابي را (بهمراه نهادهاي انتصابي) در اختيار خود گيرند و ادعا كنند كه با رعايت قواعد دمكراتيك اينراه را پيموده‌اند. تا اينجاي كار آنها توانسته‌اند از اتكاي به «دمكراسي» براي شكست رقيبان خود به خوبي استفاده كنند، و البته اينرا بايد از دستاوردهاي اصلاحي پس از دوم خرداد 76 و غلبه گفتمان دمكراسي خواهي در جامعه ايران برشمرد، اما آيا حال كه همه قدرت و حاكميت بدست محافظه‌كاران افتاده است آنها به «دمكراسي» و قواعد آن، كه از جمله به رسميت شناختن حقوق اقليت و مخالفان است، وفادار خواهند ماند؟ و آيا راه را به روي ديگران براي استفاده از «دمكراسي» براي به قدرت رسيدن بازخواهند گذاشت؟ و آيا .... به نظر مي‌رسد محافظه‌كاران ايراني كه تا اينجا سوار بر اسب دمكراسي با پيروزي به پيش تاخته‌اند در ايام پيش روي به آزموني سخت گرفتار آمده‌اند، و آن اينكه همچنان به سواري بر اين اسب راه را ادامه مي‌دهند، و يا اينكه براي حفظ قدرت از آن پياده مي‌شوند؟ و البته بار ديگر در ايران به اين سئوال پاسخ داده خواهد شد كه آيا از «دمكراسي عليه دمكراسي» مي‌توان استفاده كرد يا نه؟

ادامه "دمكراسي عليه دمكراسي؟" »

July 5, 2005

فراخواني براي نجات گنجي !

گنجي مثل شمع در سلول انفرادي زندان اوين در حال سوختن و آب شدن است.
نمي‌دانم مسئولان جمهوري اسلامي ايران كه اينهمه داعيه اسلام خواهي دارند و الگوي حكومت نمونه و برتر در دنياي امروز، چگونه صداي داد‌خواهي گنجي و آه مظلوم را نمي‌شنوند؟ و نمي‌دانم كه چرا آنها گوششان به روي اين حديث شريف كه :«ملك و نظام با كفر باقي مي‌ماند اما با ظلم نه» فرو بسته‌اند؟ و نمي‌دانم …
انسان تاسف مي‌خورد نظامي كه برآمده از مبارزات و مجاهدات هزاران انسان آزاديخواه است و بسياري از مسئولانش خود طعم زندان و شكنجه و … را چشيده‌اند چرا به اين روز افتاده است كه از زندان و بگير و ببند و سركوب براي بقايش استفاده مي‌كند؟
به نظر من «زندان» و نوع استفاده‌اي كه هر رژيم از آن مي‌كند مهمترين معيار و شاخص در پايبندي آن رژيم به ارزش‌هاي انساني و حقوق اساسي شهروندان است. اگر از «زندان» جز براي به بند كشيدن مجرمان واقعي (قاتلان، سارقان، …) و كساني كه به حقوق ديگر شهروندان تجاوز و تعرض نمود‌ه‌اند، آنهم به منظور تنبيه و تنبيه، استفاده شود، يقينا" آن رژيم از مسير عدل و انصاف و آزاديخواهي و … خارج شده است هرچند در همه تبليغات رسمي و غير رسمي‌اش فرياد عدالتخواهي و … سر دهد.
در دوراني كه حنيف به اتهام جرم ناكرده و بر خلاف همه قوانين جاري در كشور به دست افرادي كه نمي‌دانم آنها را با چه صفتي نام برم در سلول انفرادي و زندان غيرقانوني و ناشناخته گرفتار بود من بدليل پدري و اينكه همه چيز را راجع به او مي‌دانستم و مطئمن بودم كه هيچ جرم و خلافي نكرده است با تمام وجود و توان پيگير كار او بودم اما همواره و در اوج دغدغه‌ها و گرفتاري‌ها به اين فكر مي‌كردم چه بسيار افرادي همچون فرزندم كه گرفتار اين مصيبت‌اند و حتي وضعيتي بدتر از او دارند كه امثال بنده از آن بي‌خبريم و كسي را هم ندارند كه كار آنها را پيگيري كند و آنها مثل شمع در سلولها و زندانها مي‌سوزند و … و البته وقتي پسرم و هم پرونده‌اي‌هايش آزاد شدند از افرادي همبندشان سخن گفتند كه اثباتگر اين فكر من بود، و البته با همه آن ظلم‌هايي كه بر فرزند بنده و ديگر گرفتاران آمد خانواده‌هاشان همچنان درگيرند و همانند بنده كه سند تنها آپارتمان زندگي‌ام در وثيقه قوه قضائيه است، وثيقه‌هاشان در گرو است و … خوشحالم كه در دوران نمايندگي‌ام فرياد گرفتاران را بازتاب مي‌دادم، و نمي‌دانم چرا اينروزها از كساني كه ادعاي نمايندگي مردم را دارند در اين‌باره صدايي در نمي‌آيد؟

بنده همواره دعا مي‌كنم كه خداوند سر و كار هيچ بنده‌اي را به دستگاه عدليه جمهوري اسلامي ايران نياندازد كه ظاهرا جز با مرگ رهايي و خلاصي نمي‌يابد و در مورد گنجي و زرافشان و … هم ظاهرا" آنها به اين نتيجه رسيده‌اند كه خود را به اين طريق نجات دهند! و البته برخي مسئولان نظام و دستگاه قضايي نيز بر اين عقيده و باورند كه جان گنجي و … هم مثل دهها و صدها نفر ديگري كه در زندانها جان مي‌دهند، اهميتي ندارد و بگذار تا بميرند و اينان از شرشان راحت شوند!
واقعا اگر در اين شرايط انسان خون بگريد كم است، و نمي‌دانم چگونه همه ما اينها را تجربه مي‌كنيم و دم مي‌زنيم، و يا اينكه همه‌مان مانده‌ايم كه چه مي‌شود كرد؟
من كه عليرغم آنچه در اين نظام بر سرم آمده است همچنان با آن پيوند عاطفي و فكري دارم و بر اين تصور و باورم كه بسياري از حوادث تلخ و زشت سالهاي اخير هيچ ارتباطي با آموزه‌هاي ديني و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي ندارد و هنوز اصلاح از درون امكان دارد و … و فكر مي‌كنم پرونده قتل‌ زهرا كاظمي براي نظام كفايت مي‌كند و … نگران وضعيت گنجي‌ام و هشدار مي‌دهم كه گنجي را دريابيم.
من با گنجي در انديشه و عمل اختلاف نظر دارم اما با اين نظر او كه فردي را نبايد به دليل دگر انديش بودن به زندان انداخت كاملا موافقم، و بر اين باورم كه برخورد دستگاه قضايي با گنجي از روز اول اشتباه بوده است و متاسفانه اين مسير غلط، كه خاستگاهي كاملا غيرقضايي و سياسي دارد و تنها گنجي يكي از قربانيان آن بوده است، تاكنون ادامه يافته و هر روز هزينه بيشتري را به نظام تحميل كرده است.
اگر روزگاري محافظه‌كاران نگران از دست دادن قدرت و استحاله نظام و … بودند در اين چهار سال به مدد نيروهاي غيبي توانسته‌اند همه اركان قدرت را به چنگ آورند و به قول خودشان مردم از اصلاحات و اصلاح‌طلبان رويگردان و به آنها روي آورده‌اند، پس ديگر چه جاي نگراني از امثال گنجي دارند؟
به قول آنان ديگر كسي به حرفهاي اصلاح‌طلبان كندرو هم گوش نمي‌دهد چه برسد گنجي، پس چرا او را آزاد نمي‌كنيد؟ آخر ماندن و مردن گنجي در زندان چه حاصلي براي حاكميت و نظام دارد؟ و … مگر اينكه همچون هميشه تاريخ حتي قبضه همه قدرت و حاكميت نيز كفايت نكند و …
من مانده‌ام كه با مسئولان جمهوري اسلامي ايران با چه زباني بايد سخن گفت و هشدار داد، و واقعا براي نجات جان گنجي چه مي‌توان كرد. ظاهرا همه راههاي مدني و ممكن پيموده شده و بي‌پاسخ مانده است. بايد به راهي تازه فكر كرد. از همه آناني كه سر در گرو ارزش‌هاي انساني دارند و جان آدمي براي آنها عزيز و محترم است درخواست مي‌كنم كه نسبت به اين موضوع واكنش نشان دهند و آماده باشيم كه براي رهايي گنجي دست به اقدامي تازه زنيم، اقدامي كه لااقل وجدانمان را راضي كند.

ادامه "فراخواني براي نجات گنجي !" »

July 3, 2005

حقوق اقليت‌ها - تحليل نتايج انتخابات (3)

يكي از موضوعاتي كه در انتخابات اخير مطرح و برجستگي خاص يافت موضوع «حقوق اقليت‌ها» بود. در بحث‌هاي تبليغاتي، به ويژه از سوي نامزدهاي اصلاح‌طلب، به كرات توجه به تامين حقوق اقليت‌هاي قومي و مذهبي و جبران عقب ماندگي‌هاي آنان مطرح شد و بازتابهاي بسيار يافت. نتايج انتخابات مرحله اول(27 خرداد) به خوبي ترجيحات قومي و مذهبي را در رايي كه به نامزدها داده شده است، بازگو مي‌كند.
در مورد رايي كه به نامزدهاي محافظه‌كار داده شده است(به جز آقايان قاليباف كه در دو استان خراسان رضوي و شمالي و لاريجاني كه در استان مازندران اول شده‌‌اند و دليل آنرا بايد در گرايش هم ولايتي‌گري راي دهندگان معنا كرد) نمي‌توان هيچگونه گرايش قومي و مذهبي را برداشت كرد و البته اينها هم چنين مدعايي نداشتند، اما در مورد نامزدهاي اصلاح‌طلب به طور روشني مي‌توان اين گرايش را ملاحظه‌ كرد.
راي آقاي دكتر معين در استان سيستان و بلوچستان بالا و اول است. همچنين راي آقاي مهرعليزاده در سه استان آذربايجان شرقي، غربي و اردبيل به دليل ترك زبان بودن بالا و اول است. در ديگر استانهاي مرزي و قومي(ايلام، بوشهر، خوزستان، كردستان، كرمانشاه، گلستان، هرمزگان، چهارمحال و بختياري، كيگيلويه و بويراحمد) نيز راي آقاي كروبي بالا و اول است و رتبه دوم نيز به يكي از نامزدهاي اصلاح‌طلب تعلق دارد.

سرجمع اينكه با تكيه بر نتايج انتخابات مي‌توان نوعي ترجيح سه سطحي سياسي (دوگانه اصلاح طلب – محافظه‌كار)، اقتصادي (دوگانه توسعه‌گرا – حمايتگرا) و حقوقي (برابرگرا – تبعيض‌گرا) را در انتخاب شهروندان ايراني رديابي كرد كه سطح سوم در استانهاي مرزي و در برگيرنده جمعيت‌هاي قومي و مذهبي به خوبي خود را نشان داده است.
بايد اميدوار بود كه حاكميت پيام اين راي‌ها را به خوبي دريابد و در مورد پاسخگويي به مطالبات قومي و مذهبي موجود در جامعه ايران و تامين حقوق اقليت‌ها با تدبير كامل قدم برداشته و عمل نمايد. بديهي است عدم توجه به خواسته‌ها و مطالبات اين بخش از جامعه ما مي‌تواند عواقب زيانبار و غيرقابل پيش‌بيني‌اي در پي داشته باشد، همچنانكه گوشه‌اي از آن را پيش از انتخابات در استان خوزستان شاهد بوديم.
در همين‌جا اشاره كنم كه گرايش‌ راي استانهاي مرزي و قومي در دور دوم (بجز استان سيستان و بلوچستان كه آقاي هاشمي راي اول را داشت) به سوي آقاي احمدي‌نژاد بيشتر بازتاب دهنده سطح دوم رجحان آنها يعني مطالبه اقتصادي است و اينكه ايشان مي‌تواند به رفع محروميت و فقر آنها بپردازد و واقع در دور دوم اكثريت جمعيت قومي و مذهبي خود را با «جنبش فرودستان»‌ همراه كردند به اين اميد كه اگر به اصلاحات سياسي و حقوق شهروندي خود دست نمي‌يابند لااقل وعده نقد رفع محروميت و فقر را از دست ندهند و سهم خود را از كيسه نفت دريابند!
در مورد تحليل نتايج انتخابات از زواياي مختلف و متفاوت بازهم مي‌توان نوشت (و خوشبختانه اينكار هر روزه در حال انجام است) اما مهم آن است كه همه بازيگران عرصه سياست ايران از آنچه رخداده، درسهاي لازم را براي آينده بگيرند. با رجوع به تحليل‌هاي پيش از انتخابات براحتي مي‌توان دريافت كه هيچ فرد يا گروهي قادر به پيش‌بيني آنچه رخ داد، نبوده است.
نتايج برآمده و انتخابت «احمدي نژاد» پديده‌اي است كه همه ما را غافلگير و مات و مبهوب كرده است. بنابراين هيچ فرد و گروهي نمي‌تواند با استناد به نتيجه حاصله به محكوم كردن ديگران بپردازد و سهم و نقش خود را در اين رخ داد فراموش كند.
در عين حال بايد متوجه باشيم كه آنچه با حمايت كامل يك «حزب پادگاني» با فرماندهي واحد رخ داده، اتفاقي عجيب و غريب در كشور ما نيست. تجربه انتخابات دور دوم شوراها و مجلس هفتم را فراموش نكرده‌ايم و تنها تفاوت واقعه جديد با آن دو در پخته و با تدبير عمل كردن محافظه‌كاران و اقتدارگرايان در اين انتخابات است، و در واقع تنها هنر اينان در اين دوره استفاده بالنسبه موفق آنها از شيوه‌اي مردم‌سالارانه براي حذف رقيب در يك شرايط نابرابر بود. مجموعه راي محافظه‌كاران در دور اول انتخابات اخير سهم و پايگاه سنتي آنانرا به نمايش مي‌گذارد كه نسبت به گذشته افزايشي ندارد. راي آقاي احمدي‌نژاد در دور دوم نيز 36 درصد واجدين شرايط را در بر مي‌گيرد(17 ميليون نفر به ايشان راي داده‌اند در حاليكه 30 ميليون نفر به ايشان راي نداده‌اند)، بنابراين سهم و پايگاه اجتماعي محافظه‌كاران در جامعه چندان تكان نخورده است اما حاكميت بطور كامل يكپارچه شده و ديگر هيچ بهانه‌ و وجهي براي عدم پاسخگويي و كارآيي محافظه‌كاران باقي نمانده است.
شرايط منحصر بفرد و استثنايي در تاريخ جمهوري اسلامي ايران، شرايطي كه محافظه‌كاران را در برابر سخت‌ترين آزمون تاريخي خود قرار داده است!

ادامه "حقوق اقليت‌ها - تحليل نتايج انتخابات (3)" »

June 27, 2005

دو جنبش موازي - تحليل نتايج انتخابات (2)

زلزله انتخابات، كه برخي از چهر‌ه‌هاي شاخص محافظه‌كار از آن به «سونامي» تعبير كردند، سرانجام با انتخاب آقاي احمدي‌نژاد در دور دوم و در رقابت با آقاي هاشمي آرام گرفت اما پس لرزه‌هاي آن همچنان جامعه ما، و به ويژه اهل سياست و نظر را در خود فرو برده است و يقينا" پيامدهاي اين زلزله به تدريج و در گذر زمان آثار خود را در عرصه داخلي و خارجي ظاهر خواهد كرد، و اينكه همه سياست ورزان، روشنفكران و اهل نظر و ... ايراني بايد در مواجه با اين وضعيت ضمن بررسي سهم و نقش خود در رخداد چنين وضعيتي به تحليل و پاسخگويي مناسب در مسير «چه بايد كرد؟» بپردازند و هدف راقم اين سطور جز اين نيست.
به نظرم عليرغم نتيجه دور دوم انتخابات رياست جمهوري در 3 تيرماه، همچنان نتايج دور اول بهترين راهنماي ما در شناخت و تحليل جامعه ايران است چرا كه به دليل حضور هفت نامزد حق انتخاب بيشتري براي شهروندان و ترجيحات آنها وجود داشت، و از اينرو با تكيه بر آن موضوع را پي مي‌گيرم. در تحليل نخست به سهم هر يك از سه جريان اصلاح‌طلب، محافظه‌كار و تحريميان و پيام‌هاي جداگانه و تركيبي آنها پرداختم. در اين تحليل با گذر از اين سطح ملاحظه مي‌كنيم كه در رفتار راي دهندگان ايراني نوعي ترجيح در انتخاب نمايان است كه به نوعي معنا بخشي در تحليل آراء و حتي در هم ريزي تقسيم‌بندي دوگانه سياسي اصلاح‌طلب – محافظه‌كار منجر مي‌شود به گونه‌اي كه در نهايت مي‌توان به استخراج «دو جنبش موازي» در بطن جامعه كنوني ايراني دست يافت.

براي دريافت چنين موضوعي ناچار از توصيف ترجيحي هستيم كه از سوي راي دهنده‌ها نسبت به هر نامزدي دريافت و بر مبناي آن اقدام به راي دادن كرده‌اند. بر اين پايه مي‌توان چنين تصويري را ارائه كرد:
1- هاشمي ------- اصلاح طلب ----- توسعه‌گراي اقتصادي (رشد اقتصادي) 15/6 ميليون راي
2- معين -------- اصلاح طلب ------ سياسي (دمكراسي و حقوق بشر) 05/4 ميليون راي
3- مهرعليزاده ---- اصلاح طلب ------ اقتصادي (دولت رفاه) 28/1 ميليون راي
4- كروبي ------- اصلاح طلب ------ توزيع درآمد نفت (50 هزار تومان به هر ايراني) 06/5 ميليون راي
5- احمدي نژاد --- محافظه‌كار ------- توزيع عادلانه درآمد (عدالت اقتصادي) 71/5 ميليون راي
6- لاريجاني ----- محافظه‌كار ------- دولت مدرن (نوانديشي ديني و كارآمدي حكومت) 74/1 ميليون راي
7- قاليباف ------ محافظه‌كار ------- زندگي خوب (دولت حداقلي و كارآمد) 07/4 ميليون راي
ملاحظه مي‌شود كه نوعي ترجيح سياسي يا اقتصادي در راي شهروندان ايراني قابل تشخيص است. شهرونداني كه به آقاي هاشمي، معين، مهرعليزاده، لاريجاني و قاليباف راي داده‌اند غالبا نگاهي سياسي داشته و بر امر توسعه، دولت مدرن و زندگي خوب نظر داشته‌اند و مي‌توان گفت (با توجه به پايگاه آراء اينان) عمدتا" متعلق به قشر متوسط به بالاي جامعه شهري‌اند، در حاليكه شهرونداني كه به آقايان كروبي و احمدي‌نژاد راي داده‌اند غالبا" نگاهي اقتصادي داشته و به توزيع عادلانه درآمد و رفع فقر نظر داشته‌اند و عمدتا" متعلق درآمدي پائين جامعه شهري(حاشيه نشينان)‌ و روستايي هستند. به عبارت ديگر در مرحله اول انتخابات 29/17 ميليون نفر راي دهندگان خواستار تحول در وضعيت سياسي كشور بوده‌اند، در حاليكه 77/10 ميليون نفر خواستار تحول در وضعيت اقتصادي هستند. البته در مرحله دوم انتخابات كه گزينه‌ها به دو نفر كاهش يافت اين وضعيت به نفع خواستاران تحول اقتصادي تغيير مسير داد و اين گزاره برعكس شد! بر پايه چنين برداشتي بايد اذعان كرد كه امروزه در جامعه ايران «دو جنبش موازي» در حال پويش و فعاليت است: جنبش توسعه‌گرا، دمكراسي خواه و مدافع حقوق بشر و جنبش فرودستان و محرومان.
محافظه‌كاران كه همه امكانات قدرت و حكومت را در ايران بدست دارند براحتي توانستند از طريق پايگاههاي سازماندهي شده در سراسر كشور و در تقابل با اصلاح‌طلبان و به چالش كشيدن شعارها و عملكرد آنان، «جنبش فرودستان» را براه انداخته و از آن به نفع خود در اين انتخابات بهره‌برداري نمايند، و اين درحالي است كه اصلاح‌طلبان بهردليل نتوانسته‌اند در اقناع توده‌هاي فقير و محروم شهري و روستايي و جلب اعتماد آنان قدم بردارند.
آنچه سرنوشت جامعه ايران را بسوي آينده رقم خواهد زد نوع تعامل اين «دو جنبش موازي» و شيوه عمل بازي‌گران صحنه سياست ايران، به ويژه اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران،‌در گذر زمان است، و البته بدليل يكپارچگي كامل حاكميت بدست محافظه‌كاران،‌ عملكرد اين جناح نقشي تعيين كننده در جهت گيري جامعه ما خواهد داشت. بديهي است كه بدليل پايگاه تقريبا" برابر هر يك از اين دو جنبش در جامعه امروز ايران، حذف يا ناديده گرفتن هر يك توسط حاكميت ممكن نيست اما عملكرد دولت آينده در پاسخگويي به نيازهاي فرودستان و محرومان(بر پايه آنچه وعده داده شده) مي‌تواند توازن نيروها را بنفع محافظه‌كاران بر هم زند در غير اينصورت بخش قابل توجهي از اين‌ها به جريان اصلاح‌طلبي خواهند پيوست. در سايه چنين تحليلي آنچه رخداده مي‌تواند گامي مثبت در پويش سياسي اجتماعي امروز ايران تفسير شود،‌ و اينكه اصلاح‌طلبان و تحول خواهان با استفاده از اين شرايط و برخورد فعال با آن مي‌توانند جنبش توسعه‌گرا، دمكراسي‌خواه و مدافع حقوق بشر را با نيروي بيشتري به پيش برند.

ادامه "دو جنبش موازي - تحليل نتايج انتخابات (2)" »

June 22, 2005

تحليل نتايج انتخابات (1)

در نظام‌هاي مردمسالار «انتخابات» همچون «آيينه» يا «ميزان الحراره» جامعه عمل كرده و برخي مواقع «زلزله» بپا مي‌كند. در ايران نظامي شبه مردمسالار وجود دارد و فرصت «انتخابات» تا حدودي مي‌تواند بازتاب دهنده واقعيت‌هاي دروني جامعه و خواست‌ها و مطالبا�

در اولين گام تحليل مي‌خواهيم سهم راي سه جناح محافظه‌كار(اصولگرايان طرفدار وضع موجود و نظام)، اصلاح‌طلبان (طرفداران گذر از وضع موجود و اصلاح نظام) و تحريميان (طرفداران گذر از وضع موجود و نظام) را اندازه بگيريم چرا كه هر سه جريان در عرصه انتخاباتي (اگر چه نابرابر) فعال بوده‌اند و نتايج حاصله تا حدودي مي‌تواند سهم هر جريان را مشخص كند.
نتيجه انتخابات حاكي از مشاركت 7/62 درصدي مردم در انتخابات است. بالاترين درصد مشاركت مردم در انتخابات رياست جمهوري حدود 80 درصد در دوم خرداد 76 بوده است. به عبارتي نزديك به 20 درصد شهروندان ايراني بهردليلي در انتخاباتها شركت نمي‌كنند و عدم حضور ثابت و پايدار آنها را نمي‌شود به حساب تحريميان گذاشت، اما عدم شركت 3/17 درصدي شهروندان در انتخابات اخير نسبت به دوم خرداد 76 را مي‌توان به عنوان سهم تحريميان در نظر گرفت و اگر سهم 1/5 درصدي آراي باطله را نيز به آن اضافه كنيم آنگاه مي‌توان گفت اين ميزان از مردم (4/22 درصد) خواهان دگرگوني نظام‌اند. در برابر اگر مجموع راي داده شده به نامزدهاي اصلاح‌طلب (آقايان معين، كروبي و مهرعليزاده) را محاسبه كنيم 2/22 درصد مي‌شود و نامزدهاي محافظه‌كار(آقايان احمدي‌نژاد و لاريجاني) نيز 9/15 درصد را به خود اختصاص داده‌اند،‌ در اين ميان اگر با نوعي تسامح و غمض عين آراي آقايان هاشمي و قاليباف را به سبد اين دو اضافه كنيم سهم اصلاح‌طلبان 4/35 درصد و محافظه‌كاران 6/24 درصد مي‌شود. با اين حساب مي‌توان نتايج زير را گرفت:
1- هنوز هم سهم جناح خواستاران اصلاحات در درون نظام (4/35 درصد) از دو جناح محافظه‌كار (2/22 درصد) و تحريميان (4/22 درصد) بيشتر است و اين نشان از پايداري اكثريت مردم در خواست اصلاحي‌شان دارد.
2- سهم جمعيت خواهان تحول (اصلاح طلبان و تحريميان) به 7/52 درصد(اكثريت مطلق جامعه) مي‌رسد و اين به معناي آن است كه نظام بايد به اصلاحات تن در دهد تا بر ثقل جمعيت اصلاح‌طلبان درون نظام بيفزايد وگرنه روند تحولات به نفع تحريميان و گذر از نظام جريان مي‌يابد.
3- افرادي كه خواهان تثبيت وضع موجودند در بهترين شرايط سهمي 2/22 درصدي از جمعيت راي دهنده را بخود اختصاص داده‌اند و اين در حالي است كه بيشترين سهم را در نهادهاي حاكميتي و انتصابي نظام بعهده دارند و به واقع حاكميت اقليت بر اكثريت را شكل داده‌اند و يقينا" چنين وضعيتي قابل دوام نيست و بقاي جمهوري اسلامي ايران را به نفع تحريميان رقم خواهد زد. جالبت آنكه سهم محافظه‌كاران با تحريميان برابري مي‌كند و اين حكايت از خطر قطبي شدن جامعه مي‌دهند.
4- خلاصه آنكه در انتخابات اخير از مجموع راي دهندگان، 2/22 درصد به نظام، 4/35 درصد به اصلاح‌ نظام و 4/22 درصد به گذر از نظام گرايش نشان داده‌اند كه البته مي‌توان براي همه افراد و فعالان سياسي، گروهها و احزاب، به ويژه مسئولان اداره كشور عبرت آموز و راهگشا باشد بشرطي كه چشم‌ها، گوش‌ها و فضاي ذهني و فكري خود را بسوي جامعه و مردم باز كنند.

ادامه "تحليل نتايج انتخابات (1)" »

June 20, 2005

پس لرزه هاي انتخابات

در آخرين مطلب آورده بودم که در نظام هاي مردمسالار برخي مواقع انتخابات مثل زلزله عمل مي کند. در کشور ما نيز که شبه مردمسالار است انتخابات اخير رياست جمهوري مثل زلزله عمل کرد و ميشود گفت «پس لرزه هاي انتخابات» خيلي ها (به ويژه احزاب و گروههاي اصلاح طلب) را تکان داده است. تجزيه و تحليل نتيجه انتخابات نکات عبرت آموزي هاي فراوان دارد که آنرا به فرصت ديگري وا مي گذارم.
يکي از «پس لرزه هاي انتخابات» راهيافتن آقاي احمدي نژاد به دور دوم انتخابات است. واقع اينکه اصلاح طلبان هرگز آقاي احمدي نژاد را بدليل مشخصه ها و ويژگي هايش جدي نگرفته بودند اما به نظر ميرسد که محافظه کاران تندرو(اصولگرايان) در دامن سناريويي که چيده بودند با فرمان از بالا و بکارگيري کامل حزب سياسي – نظامي و ناظران صندوقها به گونه اي متحد و منسجم عمل کردند و راي آقاي احمدي نژاد را اين چنين بالا بردند که حالا در مقام رقابت با آقاي هاشمي قرار گرفته است.

به عبارت ديگر تجربه انتخابات دور دوم شوراها و مجلس هفتم اين بار در شرايطي به ظاهر رقابتي تکرار گرديد و ضمن تامين راي مورد نياز نظام راه اقتدارگرايان را براي تسخير کامل قدرت و حکومت هموار نمود.
کودتاي پارلماني با کودتايي ديگر، اما در ترجماني نسبتا مردمسالارانه در حال تکميل شدن است، اگر طرفداران آزادي و دمکراسي بي تفاوت از کنار اين موضوع بگذرند، خطر حاکميت کامل اقتدارگرايان و روشهاي طالباني کشور را تهديد مي کند و براي جلوگيري از اين خطر بايد به ميدان آمد و به هاشمي راي داد اگر چه مطلوب ما نباشد.
ما سقف انتظارات و مطالبات خود را از دست داديم، بايد مواظب باشيم که کف را از دست ندهيم تا فردا بتوانيم در اين کشور زندگي کنيم.

ادامه "پس لرزه هاي انتخابات" »

June 13, 2005

زلزله انتخابات

درنظامهای مردمسالار "انتخابات" برخی مواق%B7[vE(>@A{ `OnV"Ot

ادامه "زلزله انتخابات" »

June 8, 2005

سفرهاي انتخاباتي و درس‌هاي جديد

دوستان ما بر پايه تحليلي كه از شرايط محيطي و محاطي كشور داشتند وارد انتخابات رياست جمهوري شدند، و البته با آن كيفيتي كه همه مي‌دانند سرانجام با تاييد و حضور آقاي دكتر معين به عرصه رقابتها پاي نهادند. بنده كه از ابتداي ورود به بحث‌هاي انتخاباتي در روزهاي پايان هفته به شهرهاي مختلف براي سخنراني و ارتباط مستقيم با مخاطبان مي‌رفتم در روزهاي اخير ناچار از وقت گذاري بيشتر شده‌ام و چهار روز 12 الي 15 خرداد را بطور كامل در استان هرمزگان بودم.
اين سفرها و حضور در شهرهاي مختلف تجربيات بسيار گرانقدري را برايم بهمراه داشته است، و به ويژه سفر به شهرهاي استان هرمزگان خاطرات فراموش ناشدني در ذهن و دلم بر جاي گذاشته است، بگونه‌اي كه نمي‌توانم احساس خود را بيان كنم.
در هر كجا پا نهادم ياران همدلي را يافتم كه بدون هيچگونه چشم‌داشتي سر در گرو اصلاحات داشتند و تداوم آنرا در ياريگري و راي به دكتر معين مي‌دانستند، و عليرغم همه گلايه‌ها و دلخوري‌ كه نسبت به گذشته و دولت خاتمي داشتند چشم به آينده دوخته‌اند.
براي من خيلي جالب بود كه در حاجي‌آباد، بستك، بندرلنگه، گاوبندي، قشم، رودان و بندرعباس با افرادي برخورد كردم كه گويا سالهاست با هم همدل و همراهيم و در حرف و سخنانش گرمي بازار اصلاحات بيشتر از ما مي‌شد احساس كرد.
نمي‌دانم آناني كه دم از تحريم انتخابات مي‌زنند چقدر از نزديك با اين مردم ارتباط دارند و دمخورند. بنده ضمن احترام به موضع ايشان در اين سفرها اين‌را به خوبي دريافته‌ام كه هر چه ما از مركز و نخبگان و روشنفكران دور مي‌شويم تمايل اكثريت مردم به اصلاحات و پيگيري آن از طريق صندوقهاي راي و حضور در حاكميت است، چرا كه آنها بهبود امور خود را در گرو اصلاح نهادهاي حكومتي مي‌بينند.
آنها به خوبي دريافته‌اند كه از فرصت پيش آمده بايد براي «اصلاحات، گامي به پيش» استفاده كنند.

ادامه "سفرهاي انتخاباتي و درس‌هاي جديد" »

سفرهاي انتخاباتي و درس‌هاي جديد

دوستان ما بر پايه تحليلي كه از شرايط محيطي و محاطي كشور داشتند وارد انتخابات رياست جمهوري شدند، و البته با آن كيفيتي كه همه مي‌دانند سرانجام با تاييد و حضور آقاي دكتر معين به عرصه رقابتها پاي نهادند. بنده كه از ابتداي ورود به بحث‌هاي انتخاباتي در روزهاي پايان هفته به شهرهاي مختلف براي سخنراني و ارتباط مستقيم با مخاطبان مي‌رفتم در روزهاي اخير ناچار از وقت گذاري بيشتر شده‌ام و چهار روز 12 الي 15 خرداد را بطور كامل در استان هرمزگان بودم.
اين سفرها و حضور در شهرهاي مختلف تجربيات بسيار گرانقدري را برايم بهمراه داشته است، و به ويژه سفر به شهرهاي استان هرمزگان خاطرات فراموش ناشدني در ذهن و دلم بر جاي گذاشته است، بگونه‌اي كه نمي‌توانم احساس خود را بيان كنم.
در هر كجا پا نهادم ياران همدلي را يافتم كه بدون هيچگونه چشم‌داشتي سر در گرو اصلاحات داشتند و تداوم آنرا در ياريگري و راي به دكتر معين مي‌دانستند، و عليرغم همه گلايه‌ها و دلخوري‌ كه نسبت به گذشته و دولت خاتمي داشتند چشم به آينده دوخته‌اند.
براي من خيلي جالب بود كه در حاجي‌آباد، بستك، بندرلنگه، گاوبندي، قشم، رودان و بندرعباس با افرادي برخورد كردم كه گويا سالهاست با هم همدل و همراهيم و در حرف و سخنانش گرمي بازار اصلاحات بيشتر از ما مي‌شد احساس كرد.
نمي‌دانم آناني كه دم از تحريم انتخابات مي‌زنند چقدر از نزديك با اين مردم ارتباط دارند و دمخورند. بنده ضمن احترام به موضع ايشان در اين سفرها اين‌را به خوبي دريافته‌ام كه هر چه ما از مركز و نخبگان و روشنفكران دور مي‌شويم تمايل اكثريت مردم به اصلاحات و پيگيري آن از طريق صندوقهاي راي و حضور در حاكميت است، چرا كه آنها بهبود امور خود را در گرو اصلاح نهادهاي حكومتي مي‌بينند.
آنها به خوبي دريافته‌اند كه از فرصت پيش آمده بايد براي «اصلاحات، گامي به پيش» استفاده كنند.

ادامه "سفرهاي انتخاباتي و درس‌هاي جديد" »

June 2, 2005

راهيافته‌گان و روزنامه‌نگاران

واقع اينكه من خيلي ابا داشتم و دارم كه در مورد مجلس فرمايشي هفتم حرفي بزنم يا مطلبي بنويسم به خاطر اينكه آنرا از پايه خراب مي‌دانم، اما در اين روزها كه همكاران روزنامه‌نگارم از دست برخي «راهيافتگان به مجلس هفتم» كلافه شده‌اند حداقل در همدردي آنان نكاتي را يادآور مي‌شوم.
در مجلس ششم و در ايامي كه دادگاه روزنامه نوروز برگزار مي‌شد، روزي پس از جلسه علني در راهروي مجلس به آقاي حداد عادل(راه‌يافته آن دوره!) گفتم آيا فكر نمي‌كنيد كه با توقيف و تعطيلي پي در پي مطبوعات جز اينكه فضا براي رسانه‌هاي خارجي باز شود و مردم براي دستيابي به اخبار به سوي رسانه‌هاي فارسي زبان بيگانه بروند حاصلي ديگر نخواهد داشت؟ و فكر نمي‌كنيد كه در نهايت اعتماد به رسانه‌هاي داخلي سلب شود و در شرايط ضروري نيز شهروندان ديگر به حرف اين رسانه‌ها گوشي نكنند و ... آقاي حداد خيلي خلاصه گفت وقتي رسانه‌هاي داخلي حرف همان خارجي‌ها را مي‌زنند بهتر است كه توقيف و تعطيل شوند. خوب از اين آقا در رابطه با رسانه‌ها، روزنامه‌نگاران و خبرنگاران در هر مسندي كه بنشيند چه انتظاري مي‌توان داشت جز آنچه تاكنون ديده‌ايم!

پس از استقرار مجلس فرمايشي هفتم روزنامه «وقايع اتفاقيه» در پوشش اخبار مجلس از واژه «راه يافته» براي افراد عضو اين مجلس استفاده مي‌كرد، مستقيم و غيرمستقيم پيام فرستادند كه اگر روزنامه به استفاده از اين واژه ادامه دهد با توقيف و دادگاه مواجه خواهد شد، و سرانجام بواسطه همين بهانه و همچنين پيگيري مسائل مربوط به دادگاه زهرا كاظمي زير مجموعه دادستاني تهران با صدور حكمي، كه از شاهكارهاي حقوق قوه قضائيه محسوب مي‌شود به لحاظ استدلال، روزنامه «وقايع اتفاقيه» را توقيف موقت كرد، و پرونده اين روزنامه جوانمرگ هم به خيل پرونده‌هاي ديگر نشريات توقيف موقت شده پيوست. به عبارتي اين روزنامه اولين قرباني استقرار «راهيافتگان به مجلس هفتم» شد تا آنان بدون هرگونه انتقاد و مخالفي هركاري مي‌خواهند بكنند و به زبان آقاي حداد جلوي تخريب برنامه‌ريزي شده مجلس را بگيرند.
از قديم گفته‌اند از كوزه همان تراود كه در اوست. براي بنده اخراج خانم «علي نژاد» از مجلس يا برخوردهاي آنچناني با روزنامه‌نگاران از سوي راهيافتگان محافظه‌كار هرگز دور از انتظار نبوده و نيست، و بايد اينها را از انتايج سحر انتخابات فرمايشي استصوابي دانست.
اين راهيافتگان با راي اقليتي به اين مجلس آمده‌اند و خود را فقط پاسخگوي «خودي»ها مي‌دانند و كاري با اكثريت مردم ندارند چه برسد به اينكه بخواهند به آنها احترام گذاشته و پاسخگوي افكار عمومي از طريق مطبوعات و روزنامه‌نگاران باشند. اصولا اقتدارگرايان و استبدادخواهان بر هرگونه اطلاع رساني شفاف و گردش آزاد اخبار ناسازگاري دارند و حفظ قدرت را در پناه تاريكخانه‌ها مي‌جويند، و از اينرو در نگاه آنان هر خبرنگاري كه نوري به تاريكخانه‌ها بتاباند قلم به مزد، ستون پنجم، بي پدر و مادر، ... است و بايد او را اخراج، محاكمه، زنداني و ... كرد.
در همه جاي دنيا،‌ و حتي در برخي نظام‌هاي شبه دمكراتيك، پارلمان خانه ملت و در آن به روي همه باز است و مجالس نماد آزادي، دمكراسي، حقوق شهروندي و ... به شمار مي‌روند، ظاهرا در كشور ما در خانه ملت فقط حداقلي باز است و .... جالب آنكه انتخابات مجلس هفتم و عملكرد راهيافتگان آن شباهت عجيبي به انتخابات مجلس هفتم پس از مشروطه و عملكرد آندوره دارد كه در فرصتي ديگر اگر عمري بود بايد به آن بپردازم.

ادامه "راهيافته‌گان و روزنامه‌نگاران" »

May 30, 2005

بحث شيرين شنود

يكي از اتفاقات جالبي كه در ايام تحصن اعتراضي نمايندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم به روند انتخابات مجلس هفتم به وقوع پيوست استقرار چندين «دستگاه شنود» در اطراف ساختمان مجلس بود.
پس از چند روز كه از ايام تحصن سپري شد شاهد حضور ماشين‌هايي به شكل آمبولانس در برخي نقاط بوديم كه از جمله نقاط بسيار آشكار درب پاركينگ روبروي درب ورودي شرقي(مجاور ساختمان شوراي نگهبان) بود. واقعيت آنكه بنده تا امروز علت اين كار را نفهميده‌ام چون همه فعاليت‌هاي ما در آنروزها آشكار بود و فكر نمي‌كنم كه ما جلسات يا حرف‌هاي پنهاني داشتيم كه انگيزه شنود داشته باشد اما حتما شنودگران(يا همان اطلاعات موازي) انجام اين كار را لازم مي‌دانستند! و نمي‌دانم كه با گذشت زمان بر بي‌حاصلي كاري كه انجام داده‌اند پي برده‌اند يا نه؟
يكي از دلايل متقني كه براي اين شنودها دارم و از اتفاقات جالب آن دوران است اينكه مجمع ادوار نمايندگان مجلس همزمان با تحصن ما اعضايش را دعوت به مجمع عمومي كرده بود و در جمع مجمع افرادي و از جمله بنده راجع به مسائل جاري انتخابات سخن گفتيم. دوستاني كه صحبت كردند بسيار تند و حاد مسائلي را مطرح كردند ولي من ميانه صحبت كردم اما چند روز بعد عين مطالب بنده همراه تيتر درشت صفحه اول در هفته نامه «يالثارات» به تمام و كمال چاپ شد! گويا «دستگاههاي شنود» ارتباط مستقيم با اين هفته نامه داشته و براي آنها كار خبري مي‌كردند.

در اصل بيست و پنجم قانون اساسي آمده است:«بازرسي و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون».
بنده كه تا امروز متوجه نشده‌ام اين شنودهايي كه در كشور انجام مي‌شود به حكم كدام قانون است، و البته وقتي در اطراف مجلس و نمايندگان آن «دستگاههاي شنود» استقرار مي‌يابند و مطالب شنود در هفته‌نامه‌ها و بولتن‌ها منتشر مي‌شود ديگر تكليف اين اصل قانون اساسي و شهروندان ايراني روشن است.
بد نيست همين جا اشاره كنم كه در مجلس ششم طرحي براي «شنود» تهيه شد كه به سرانجام نرسيد و به يادگار در بايگاني مجلس مانده است. در همان ايامي كه بحث اين طرح در مجلس بود يكي از قاضي‌هاي بسيار سرشناس روحاني ومنتقد در قوه‌قضائيه به من مي‌گفت كه تصويب اين طرح ضرورت بسيار دارد و هرگونه كمكي هم من بتوانم در اين‌باره انجام مي‌دهم چرا كه من مي‌دانم زير پوشش شنود چه كارهايي كه نمي‌شود، و چه پرونده‌هايي ساخته مي‌شود، و چه آبروهايي كه نمي‌رود و ....
متاسفانه بسياري از افراد و نهادهاي فعال در كشور ما كه ادعاي اطلاعاتي، امنيتي و حفاظتي دارند به هيچوجه از تجربه كشورهاي توتاليتر و متمركز و سركوبگر،‌ و حتي تجربه رژيم پهلوي در ايران نياموخته‌اند و نمي‌خواهند بياموزند كه اگر رضايت نسبي شهروندان تامين نشود و پيوندي رضايتمندانه بين مردم و حاكميت برقرار نباشد هيچ دستگاهي قادر به كنترل و از بين بردن ناراضيان نخواهد بود، حتي اگر در خانه هر شهروند يك دستگاه شنود بگذارند! آنچه حكومتها را پايدار و مستحكم مي‌سازد رضايتمندي عامه شهروندان است. صرف هزينه و وقت براي كنترل شهروندان هم باعث هرزروي منابع و عقب افتادگي كشور مي‌شود و هم بر نارضايتي‌ها دامن مي‌زند و در نهايت هم حاصلي ندارد. اي كاش اين افراد و نهادها اين هزينه و وقت را صرف جلب و تامين رضايت شهروندان مي‌كردند كه فائده‌اش نصيب همه مي‌شد.