<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>متولد ماه مهر :: علي مزروعي :: www.mazrooei.ir</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/atom.xml" />
   <id>tag:mazrooei.ir,2010://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="متولد ماه مهر :: علي مزروعي :: www.mazrooei.ir" />
    <updated>2010-03-11T19:39:51Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>
 
<entry>
    <title>طریقیت یا موضوعیت نظام؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/639.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=639" title="طریقیت یا موضوعیت نظام؟" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2010://1.639</id>
    
    <published>2010-03-11T19:38:52Z</published>
    <updated>2010-03-11T19:39:51Z</updated>
    
    <summary> خداوند در تبیین و توضیح بعثت انبیاء اهداف چندگانه ذیل را برمی شمارد: تلاوت آیات الهی بر انسانها، دعوت به تزکیه، آموزش کتاب و حکمت ( سوره جمعه، آیه 2)، دعوت به عبادت خدا و دوری از طاغوت (سوره نحل، یه 36)، شاهد و بشارت دهنده و انذار دهنده (سوره احزاب، ایه 45)، رحمت برای عالمین ( سوره انبیاء، آیه 107 ) اما در یک جمع بندی کلی می آورد: &quot;همانا ما پیامبران خود را با ادله روشن فرستادیم و برایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت و راستی قیام کنند&quot; ( سوره حدید ، ایه 25 )....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="سياست" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p><br />
خداوند در تبیین و توضیح بعثت انبیاء اهداف چندگانه ذیل را برمی شمارد: تلاوت آیات الهی بر انسانها، دعوت به تزکیه، آموزش کتاب و حکمت ( سوره جمعه، آیه 2)، دعوت به عبادت خدا و دوری از طاغوت (سوره نحل، یه 36)، شاهد و بشارت دهنده و انذار دهنده (سوره احزاب، ایه 45)، رحمت برای عالمین ( سوره انبیاء، آیه 107 ) اما در یک جمع بندی کلی می آورد: "همانا ما پیامبران خود را با ادله روشن فرستادیم و برایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت و راستی قیام کنند" ( سوره حدید ، ایه 25 ).<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
ملاحظه می شود اهداف چندگانه ای را که خداوند در بعثت انبیاء پی می جوید و پیامبران الهی برای هدایت انسانها بدانها وظیفه دارند همه از جنس تبلیغی و آموزشی و تربیتی و فرهنگی و عاطفی و اخلاقی است و اینکه پیامبران الهی پیام آور رحمتند اما نتیجه کار انبیاء در قیام مردم برای عدل و راستی ظاهر می شود و در واقع جوهر ادیان الهی جز دستیابی و تحقق عدالت در جامعه بشری نمی تواند باشد. به عبارت روشنتر انبیاء الهی وظیفه ای جز تبلیغ و آموزش و تربیت نداشتند و اگر در انجام این وظیفه موفق می شدند نتیجه قهری کارشان قیام مردم برای برپایی عدالت بود که طبعا می توانست در قالب یک نظام سیاسی اجتماعی تجلی یابد. از اینروست که ما در سیره انبیاء نمی بینیم که آنها برای دستیابی به حکومت حق از راه زور و غلبه وارد شوند بلکه همگی آنها مسیری تیلیغی و آموزشی و تربیتی را طی می کردند و در معدود مواردی که انبیاء توانستند مردم را با خود همراه ساخته و حکومت تشکیل دهند کاملا مبتنی بر خواست و اراده مردم بوده است. تجربه بشری نیز نشان دهنده هر حکومتی که خواسته غیر از این راه رود و با زور و غلبه در روی زمین بهشت بنا کند جز جهنم نیافریده است! پیامبر گرامی اسلام از همین راه توانست پس از سیزده سال جهاد تبلیغی و آموزشی و تربیتی در شرایط سخت مکه پیامش آنچنان تاثیرگذار شود که مردم مدینه داوطلبانه جذب او شوند و او با دعوت نمایندگان مردم مدینه بدانجا هجرت کرد و نظامی اسلامی را در این سرزمین بنیان نهاد و در تمام دروان حیات خود نیز هرگز از زور و غلبه برای مسلمان کردن یا تحمیل نوع خاصی از زندگی بر افراد در حیطه قلمروش استفاده نکرد و همه جنگهایی که انجام داد بنابراتفاق عالمان دینی و سیره نویسان از نوع جهاد دفاعی بود و نه جهاد ابتدایی، و خلاصه اینکه « عدالت » در مدینه فقط در سایه تبلیغ و آموزش و تربیت و نه زور و غلبه جریان یافت. سیره علی بن ابیطالب در حکومتداری نیز بر همین گونه استوار بود با این تفاوت که در دوران حکومت کوتاه او بدلیل گستردگی سرزمین و بروز اختلافات فکری و سیاسی بین مسلمانان اوضاع بسیار پیچیده و پرآشوب شده بود اما با اینهمه آن حضرت با پیروی از شیوه انبیاء الهی و رسول گرامی هرگز به زور و غلبه برای پیشبرد حاکمیت خود متوسل نشد و راه را بسوی منتقدان و مخالفان خود نبست و تنها با کسانی به جنگ برخاست که برای ابراز مخالفت دست به شمشیر بردند و آغازگر جنگ بودند. خلاصه اینکه سیره انبیاء الهی و به ویژه سیره نبوی و علوی نشانگر این است که جنس کار آنان و از جمله تشکیل حکومت و حکومتداری شان از جنس تبلیغ و آموزش و تربیت بوده است که با مغز و روح انسانها سروکار دارد و تحقق «عدالت » را جز در سایه چتری فرهنگی و عاطفی و اخلاقی در جامعه ممکن نمی دانسته اند و به عبارت دیگر آنچه برای آنها موضوعیت داشته است دستیابی به آن اهداف چندگانه و غایت القصوای آنها یعنی «عدالت» بوده است و تشکیل حکومت و حکومتداری در این رابطه فقط جنبه طریقیت داشته است. به نظرم راهی که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی پیمود در کلیت مبتنی بر همان راهی بود که شرح آن آمد و رهبری انقلاب از طریق تبلیغ و آموزش و تربیت توانست در گذر زمان اکثریت مردم ایران را با خود همراه سازند و در نهایت با انقلابی آرام رژیم طاغوتی و استبدادی پهلوی را سرنگون و نظام جمهوری اسلامی را بنیان نهد. اما با گذر سی و یکسال از پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه های انجام شده و با توجه به رخدادهای پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری می توان این سئوال را به جد مطرح کرد که آیا در این تجربه، حکومت و نظام، طریقیت داشته یا موضوعیت؟ متاسفانه باید گفت ما امروزه شاهد قرائتی از اسلام و سیره نبوی و علوی هستیم که در پی اثبات موضوعیت حکومت است و اینکه برای حفظ نظام اسلامی دست به هرکاری می توان زد و حتی می توان «عدالت» رابه مسلخ برد و قربانی نمود!</p>

<p>انقلاب اسلامی انقلابی بنام خدا بود و قرار بود نظامی نو بنیان نهد که در آن جز «عدالت» و راستی حاکم و میداندار نباشد اما افسوس و صد افسوس که امروز بنام خدا و اسلام شاهد چه ظلم و جورهایی که نیستیم؟ واقعا هرچه حوادث و رخدادهای ماههای اخیر را مرور می کنم منطق آنها را از دریچه آموزه های دینی درنمی یابم و درنمی یابم عالمان دینی ما که امروز در مصدر حاکمان نشسته اند و برای هدایت خلق همچون انبیاء باید بر تبلیغ و آموزش و تربیت تکیه و تاکید کنند چگونه برای حل هر مشکل و مسئله ای به زور و غلبه پناه می برند؟ اینکه در سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی خیابانهای پایتخت جولانگاه نیروهای نطامی و انتظامی و امنیتی باشد تا صدایی جز صدایی که حاکمیت می خواهد از دهان شهروندان نظام جمهوری اسلامی ایران خارج نشود صدای شکست تجربه حکومت دینی را بلند کرده است. همین جا اینرا یادآور شوم که من براین نظر نیستم که حاکمیت فعلی پایگاه مردمی ندارد اما غالب مردمی که از نقاط دور و نزدیک برای شرکت در راهپیمایی 22 بهمن آورده شده بودند یا خود آمده بودند و من در چهره آنان چهره پدر و مادر و برادران و خواهران و فرزندان خود را می دیدم همه از روی علایق و احساسات دینی آمده بودند تا به خیال خود پیروزی «عدالت» را جشن بگیرند و یقینا اینها هیچگونه موافقتی با اعمال خشونت و زور و ظلم و جور نسبت به بندگام خدا ندارند و در مورد غالب نیروهای بسیج و سپاه نیز همین باور را دارم چراکه همه آموزه های دینی ما برپایه رحمت و شفقت بر یکدیگر و دوری از ظلم و ستم استوار است و بنابراین حساب اینان را باید از اقتدارگرایان حاکم یا گروهها و افرادی که بنام اسلام اما به کام منافع دنیوی خود موید و مشوق خشونت ورزی و ظلم به بندگان هستند، جدا کرد. به صراحت بگویم که حتی اگر بنا بر منطق برخی نظریه پردازان روحانی همه معترضان به وضع موجود منحرف باشند – مثلا مشابه خوارج یا منافقان مدینه یا... که این چنین نیستند – از آنجا که نوع عملشان مسالمت آمیز و حداکثر از جنس کلام و شعار است و تا آنجا که به دیگران خسارتی وارد نکرده اند حاکمیت حق ندارد در مقابله با آنها به زور و قهر و قوه سرکوب متوسل شود چه برسد به اینکه با ایجاد فضای نظامی و امنیتی حق هرگونه عملی را از آنها سلب نماید و آنگاه فریاد پیروزی سر دهد!<br />
البته در پی باز کردن بحث لباس شخصی ها و اوباش و چاقوکش ها و قمه به دستها و...هایی که هراز گاه به آوردگاههای با معترضان در جاهای مختلف آورده می شدند و چه جنایاتهایی که انجام نمی دادند، نمی شوم. و صد البته آمار زندانیان و کشته ها و آسیب دیدگان و...حوادث این ماهها که خود می تواند پرونده جرائم بنده را سنگین تر سازد!</p>

<p>انقلاب بنام خدا در ایران در سایه ایمان مردم به آموزه های دینی و نقطه کانونی آنها «عدالت» پیروز شد و وجه ممیزه حکومت دینی از دیگر حکومتها در همین شاخص «عدالت » معنا می یابد و نظام جمهوری اسلامی ایران جز برپایه حمایت آگاهانه و آزادانه و داوطلبانه مردم استوار نمی ماند و بقا نمی یابد. گذرحکومت از شیوه های تبلیغی و آموزشی و تربیتی و حکومتگران از بسترهای فرهنگی و عاطفی و اخلاقی و تکیه آنها بر زور و سلطه و اجبار و تحمیل در اداره امور و شعار نصر بالرعب زایل کننده حکومت دینی است چرا که با سیره همه انبیاء واولیاء الهی در تقابل و تغایر است. تمسک به اینها کارنامه ظلم و جوری را برای نظام رقم زده است که بنظرم آثار و پیامدهای منفی و خسارت بار آن به این آسانی پاک شدنی نیست مگر انکه حاکمیت با یک نگاه به آنچه گذشته است در صدر جبران اشتباه ها و خطا ها و اصلاح امور برآید و راه آشتی با معترضان به وضع موجود و همه آسیب دیدگان را در پیش گیرد و به دلجویی از آنها برآید. نویسنده از منظر اینکه اعمال انجام شده در این مدت از سوی حاکمیت هیچگونه انطباقی با محتوای اسلامی نظام و به ویژه جریان «عدالت» ندارد و آثار ذاتی آنها را ناگزیر زود یا دیر یقه نظام را می گیرد به همه آنانی که پایان جنبش سبز را جشن گرفته اند هشدار می دهم که اینگونه نیست و این جنبش تا رفع ظلم و جور ادامه دارد و ...</p>

<p>نظام سیاسی در اسلام « طریقیت » دارد برای اینکه « عدالت » را تحقق بخشد حال اگر در این نظام «عدالت » به فراموشی سپرده شود و ظلم و جور و ستم رواج تام یابد و حفظ نظام به هرقیمت « موضوعیت » یابد بگونه ای که خود نظام حتی با محتوایی ظالمانه « موضوعیت » یابد دیگر باید گفت و علی الاسلام السلام! در اسلام و تشیع راستین همواره این سئوال «طریقیت یا موضوعیت نظام» مطرح بوده است و سیره نبوی و علوی و همه جهاد امامان شیعه و عالمان راستین براین امر گواهی می دهد که حکومت «طریقیت » دارد برای وصول و تحقق « عدالت»، در غیر اینصورت حکومت هر نامی داشته باشد مهم نیست و اگر در درون حکومتی ظلم و جور و ستم جاری بود حکومتی است مثل دیگر حکومتهای بشری طاغوتی و استبدادی، و البته حکومتی که بنام دین باشد استبدادش بسیار وحشتناکتر و خطرناکتر وخسارت بارتر است همانند حکومتهایی که قرنها بر سرزمینهای مسلمانان حکم راندند و بدترین جنایت ها را کردند و اسلام و مسلمین را به روز سیاه نشاندند .<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>نیم قرن خاطره و تجربه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/638.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=638" title="نیم قرن خاطره و تجربه" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2010://1.638</id>
    
    <published>2010-03-01T21:02:48Z</published>
    <updated>2010-03-01T21:03:15Z</updated>
    
    <summary>اینروزها که به جبر، خانه نشین شده ام فرصت مغنتمی است برای مطالعه و اندیشه و ارزیابی زندگی خودم و به ویژه مسیری که در زندگی سیاسی طی کرده ام و اینکه سرنوشت جمهوری اسلامی ایران با این اوضاع و احوال چه می شود؟ از اینرو خواندن کتابهایی که به بازگویی و کالبد شکافی و تحلیل و بررسی تاریخ معاصر پرداخته اند به همراه کتابهای بازگوی خاطرات افرادی که به نحوی در شکل دهی و حوادث تاریخ معاصر ایران نقش و حضور داشته اند، عمده وقتم را پر می کند و البته هرچه بیشتر می خوانم بیشتر بر حال کشور و خودم و سیاسیون و مردم و دولتمردان حاکم تاسف می خورم که تاکی ما باید این چرخه باطل تاریخ معاصرمان (استبداد- جنبش و انقلاب – مشروطه و آزادی – استبداد) را تکرار کنیم؟ و راه گریز از عقب ماندگی و پیوستن به قافله رشد و توسعه را باز نکنیم؟...</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="سياست" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>اینروزها که به جبر، خانه نشین شده ام فرصت مغنتمی است برای مطالعه و اندیشه و ارزیابی زندگی خودم و به ویژه مسیری که در زندگی سیاسی طی کرده ام و اینکه سرنوشت جمهوری اسلامی ایران با این اوضاع و احوال چه می شود؟ از اینرو خواندن کتابهایی که به بازگویی و کالبد شکافی و تحلیل و بررسی تاریخ معاصر پرداخته اند به همراه کتابهای بازگوی خاطرات افرادی که به نحوی در شکل دهی و حوادث تاریخ معاصر ایران نقش و حضور داشته اند، عمده وقتم را پر می کند و البته هرچه بیشتر می خوانم بیشتر بر حال کشور و خودم و سیاسیون و مردم و دولتمردان حاکم تاسف می خورم که تاکی ما باید این چرخه باطل تاریخ معاصرمان (استبداد- جنبش و انقلاب – مشروطه و آزادی – استبداد) را تکرار کنیم؟ و راه گریز از عقب ماندگی و پیوستن به قافله رشد و توسعه را باز نکنیم؟</p>]]>
        <![CDATA[<p>مهندس عزت الله سحابی که از دوران جوانی وارد عرصه فعالیت های مذهبی و اجتماعی و سیاسی شده و تا امروز در این عرصه مانده است (برخلاف بسیاری از ما ایرانیان) همت کرده و بخش اول خاطرات خود را که اختصاص به دوران کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 دارد در کتابی با عنوان «نیم قرن خاطره و تجربه» به رشته تحریر در آورده و در اختیار علاقمندان به باز شناسی وقایع این نیم قرن از دیدگاه نویسنده و تجربه هایی که شخصا در آنها حضور داشته، نهاده است.<br />
هرچند سنت خاطره نویسی در میان ما ایرانیان به ویژه دولتمردان و سیاسیون جایگاه چندانی ندارد و به همین دلیل کمتر کتابی را می توان یافت که توسط این افراد در همان زمانی که مسند کاری بوده اند یا درگیر سیاست ورزی، نوشته شده باشد و از اینرو با فاصله گیری از زمان وقوع خاطره طبعا بخشی از رخدادها گم می شود یا بازگویی آنها تحت تاثیر شرایط و ملاحظات پس از آن و زمان نوشتن قرار می گیرد، اما الحق و الانصاف آقای سحابی به رغم گذر زمان زیاد و شرایط و جو پس از انقلاب و ملاحظاتی که برهمه ما سایه افکن است روایتی صادقانه و منصفانه از خاطرات و تجربیات خود در این کتاب عرضه کرده اند و از اینرو خواندن این کتاب برای همه آنانی که می خواهند در ایران کار و فعالیت سیاسی داشته باشد، ضروری می نماید تا دریابند که ورود در عرصه سیاست اگر در دوران جوانی و شور آسان می نماید، اما در ادامه راه مشکل ها می افتد و کمتر فردی را در ایران همچون نویسنده می توان یافت که در اینراه نبرّد و نیافتد و به رغم همه مشکل ها برای رهایی ایران از دام استبداد و استعمار از پای ننشیند.</p>

<p>با خواندن این کتاب همچون دیگر کتابهای مشابه درمی یابیم که در تاریخ معاصرما همه افرادی که بگونه ای وارد جریانات سیاسی و مبارزاتی علیه وضع موجود و استبداد و استعمار در مقاطع مختلف شده اند از نخبه ترین و تحصیکرده ها و روشنفکران جامعه ما بوده اند و در پی آرمانهایی بلند و در راس همه آنها عدالت و آزادی و مردم سالاری، اما رفتار حاکمان مستبد و وابسته با اینان یکسان بوده است و آنهم سرکوب و به بند و زندان و شکنجه و اعدام کشاندن و ایجاد رعب برای خفه کردن صدای منتقدان و مخالفان و در نهایت خاموش کردن جامعه و حاکمیت قبرستانی، و هرچند اجرای این سیاست ها در کوتاه مدت جواب داده، اما در نهایت این مستبدان مغلوب همین سیاست ها شده و با شورش و انقلاب و انفجار اجتماعی سقوط کرده اند و عجیب اینکه هیچ حاکمیتی از حاکمیت قبلی پند و عبرت نگرفته است! اما در این خاطرات بخوبی دریافت می شود که در مقاطعی اجرای این سیاست ها نه تنها حاکمان را از ادامه حکومت استبدادی مطمئن می ساخت بلکه بخشی از مبارزین را به تردید در ادامه مبارزه وامی داشت و آنها را می براند یا وارد بحث هایی توان فرسای ایدئولوژیک و سیاسی می کرد که متاسفانه شعاع تاثیر مخرب آنها رامی توان در سال های پس ازپیروزی انقلاب تا کنون نیز رد یابی کرد و اینکه چگونه شرایط استبدادی می تواند تا زمانهای دور آثار مخرب در پی داشته باشد.<br />
به نظرم خواندن این خاطرات به ما می آموزد که گرفتار اینگونه مباحث توان فرسا و بیهوده نشویم و خط اصلی را که همان مبارزه با استبداد و استعمار و دستیابی به عدالت و آزادی و مردمسالاری است، از دست ندهیم و همه مباحث ما باید مرتبط با این خط اصلی باشد؛ در غیر اینصورت کار و فعالیت ما جز تکرار همان تجربه تلخ و پرهزینه نخواهد بود و از اینرو فکر می کنم در شرایط امروز جامعه و جنبش سبز وجود افرادی همچون آقای سحابی و گوش سپردن به نظرات و تحلیل آنها نعمت بزرگی است که باید قدر دانست و از او و نظراتش نهایت استفاده را در راهبری جنبش کرد.</p>

<p>خواندن این خاطرات به ما می آموزد که سیاسی بودن در ایران چه هزینه سنگینی در پی دارد و تقریبا با استناد به تاریخ معاصر ایران می توان گفت کمتر فرد سیاسی ای بوده که سرِ سالم به گور برده است! و این از ویژگی های تاریخ استبدادی ماست و جالب این است که این قاعده سر سالم به گور نبردن متوجه حاکمان و دولتمردان مستبد هم بوده است ! و در واقع تاریخ معاصر ما مشحون از این به گورشدن ها و درجازدن هاست آنهم در قرنی که مسابقه پیشرفت و توسعه درگرفته و جهانگیر شده است. سحابی در این خاطرات براستی و بی پیرایه شرح می دهد که چه سختی هایی را در زندگی خصوصی اش به لحاظ مادی تحمل کرده است تا ادامه مبارزه اش را پی گیرد و دراین مسیر همسرش که چندان هم سیاسی نبودهچه فداکاری هایی که نکرده است و فکر می کنم این داستان اغلب سیاسیون ایران باشد که زندگی خصوصی شان را فدا می کنند تا زندگی بهتری برای همه ایرانیان فراهم سازند و در این میان همسران این سیاسیون نقش بسیار فداکارانه ای دارند که دیده نمی شود و اینرا من در همین حوادث اخیر جنبش سبز و فداکاری غیرقابل تصور و توصیف دیدم. اینکه آقای سحابی در ابتدا و انتهای خاطراتش به بازگویی نقش همسرش در زندگی مشترک و مبارزه سیاسی اش پرداخته و بحق از او تقدیر و تجلیل کرده است فصل تازه ای را به روی ما می گشاید و اینکه قدر و قیمت این زنان را که همواره پشتوانه بزرگی برای مبارزه بوده اند بدانیم و میدان را برای فعالیت بیشتر آنها فراخ سازیم.</p>

<p>نکته آخری که من از خواندن این کتاب آموختم اینکه راه نجات ما از این استبداد دیرپای خانه کرده در ایران، پایبندی به راهبرد اصلاح طلبی و پرهیز از هرگونه افراط و تفریط و خشونت ورزی در امر سیاست است. همانکه امروز ذیل نام جنبش سبز با شعار حاکمیت قانون و اجرای بدون تنازل فانون اساسی جمهوری اسلامی در جامعه ما ساری و جاری است. جنبشی که در پی تامین حقوق شهروندی و مدنی همه ایرانیان است و هیچکس را غیرخودی نمی داند و دستیابی به آنچه جنبش سبز می خواهد به نفع همه ایرانیان و از جمله حاکمان است. در این خاطرات می خوانیم که رژیم شاه چگونه راه بقا و حاکمیت خودرا در زندان و اعدام کردن مخالفان و منتقدان خود حتی آنها که در چارچوب قانون اساسی مشروطه و مسالمت جو فعالیت می کرده اند، جستجو می کرده است، اما سرانجام این رژیم و شاه چه شد؟ فرازهایی از این خاطرات که بسیار در اینباره درس آموز است را در ادامه می آورم:</p>

<p>"در فروردین سال 43 دادگاه تجدید نظر رهبران نهضت آزادی آغاز بکار کرد ... اولین کسی که برای دفاع از خود پشت تریبون قرار گرفت آقای مهندس بازرگان بودند. دفاعیات مهندس بازرگان 12 جلسه یعنی چهار هفته به طول انجامید. مهندس بازرگان در خلال صحبت هایش خطاب به رییس و اعضای دادگاه گفت خواهش می کنم این مطالب را به سمع ریئس مملکت هم برسانید. وآنگاه آیه قرآن کریم درباره حضرت موسی و فرعون را خواند. در این آیه ساحران که به خدای موسی ایمان آورده بودند، به فرعون می گویند: هرکاری می خواهی بکن، هرحکمی دلت می خواهد صادر کن، تو در همین حیات دنیا قضاوت خواهی شد(سوره طه آیه 72). یعنی پیش از آخرت در همین دنیا به حساب تو رسیدگی خواهد شد. بعد هم گفت ما به اطلاعتان می رسانیم که از این به بعد ما آخرین گروهی هستیم که با اعتقاد به قانون اساسی و فعالیت قانونی در چهارچوب قانون فعالیت کردیم و با محکومیت ما در این دادگاه، دیگر چنین گروهی پیدا نخواهد شد. حوادث و وقایع بعدی نشان داد که هر دو پیش بینی ایشان درست بود.</p>

<p>بعد از تبعید آقای خمینی به ترکیه اولین گروهی که دستگیر شدند گروه کشندگان منصور بودند که گروهی مسلح و معتقد به حرکت مسلحانه بود ..."(صص4-273) و در مورد رژیم پهلوی و شاه را هم میدانیم که در همین دنیا قضاوت شد!</p>

<p>پاسخگویی به مطالبات جنبش سبز از سوی حاکمیت به نفع همه ایرانیان و ازجمله خود حاکمان است و باید امیدوار بود که همه ما ایرانیان با درس آموزی از تاریخ بیاموزیم که سرکوب و زندان و اعدام حلال مشکلات تاریخی ما از جمله نحوه اداره کشور و استبدادورزی نبوده و نیست و توسل و تمسک به این اجرای این سیاست جز تکرار چرخه باطل تاریخ معاصرما نیست. باید همه ما دست بدست هم دهیم و طرحی نو دراندازیم و زندان و اعدام را از صحنه تاریخ و حکومتمان برای حل منازعات و مناقشه های سیاسی حذف نمائیم و قانون و حقوق مدنی را فصل الخطاب کنیم. از قدیم گفته اند کسی که تجربه شده ها را تجریه کند آیا بر او پشیمانی و ندامت رواست؟<br />
خواندن اینگونه کتابها و خاطرات بیش از شهروندان معمولی امثال بنده برای دولتمردان حاکم مفید است و امیدوارم که برخی از آنها اینقدر وقت داشته باشند که مطالعه و غور کنند تا به تکرار تجربه شده ها نپردازند و خود و کشوری را دچار زحمت و پشیمانی نکنند و خیلی ساده دریابند که چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ و اگر من جای این دولتمردان بودم بجای اینکه امثال مهندس سحابی را در مقاطعی به بند و زندان کشم و یا جلوی فعالیت های قانونی سیاسی و مطبوعاتی اش را بگیرم او را به مشاورت می گرفتم و بر صدر می نشاندم تا از اینهمه خاطره و تجربه برای ساختن ایرانی آباد و آزاد استفاده شود و اینکه سیاست ورزی از گونه ایشان ارزش یابد و قدر گیرد و راه برای سیاست کم هزینه و پرفایده گردد. بحق آقای سحابی در همه فراز و نشیب هایی که تجربه کرده و پشت سر نهاده است الگویی از یک مسلمان سیاست ورز و پایبند به اصول است که در همه احوال عزت و کرامت انسان و استقلال و آزادی و تمامیت ارضی ایران راهنمای عمل او بوده است و دعا می کنم که عمرش مستدام باشد در خدمت به ایران و ایرانیان<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>اقتصاد ايران در گذشته و حال / مناظره مزروعي و داوري در دانشگاه لرستان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/637.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=637" title="اقتصاد ايران در گذشته و حال / مناظره مزروعي و داوري در دانشگاه لرستان" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2010://1.637</id>
    
    <published>2010-03-01T20:56:32Z</published>
    <updated>2010-03-01T20:58:56Z</updated>
    
    <summary>علی مزروعی، عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت ،تاکید دارد که علی رغم اینکه دولت های گذشته حداقل برای اداره کشور برنامه داشته اند، ولی احمدی نژاد در پنج سال اخیر بدون برنامه کشور را اداره کرده است. دراين مناظره عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس ششم گفت: در مباحث اقتصادي دو نظام اقتصادي بازار یا سرمايه داري و دستوری یا سوسياليستي يا متمرکز وجود دارد که در نظام اقتصادي سرمايه داري مهمترين شاخص تعيين کننده قيمت است و بايد قيمت آزادباشد تا به توليد کننده، توزيع کننده و مصرف کننده علامت بدهد. رجبعلي مزروعي ادامه داد: در اقتصاد بازار، آزادي کامل براي توليد کننده و مصرف وجود دارد و تجربه نظام بازار در سير زمان متفاوت بوده و بزرگترين اشکالي که به نظام اقتصاد بازار مي گرفتند اين بودکه توزيع ثروت در جامعه را نابرابر مي کرد و شکافي بين ثروتمندان و فقرا بوجود مي آمد....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="روزانه ها" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>علی مزروعی، عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت ،تاکید دارد که علی رغم اینکه دولت های گذشته حداقل برای اداره کشور برنامه داشته اند، ولی احمدی نژاد در پنج سال اخیر بدون برنامه کشور را اداره کرده است.</p>

<p>دراين مناظره عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس ششم گفت: در مباحث اقتصادي دو نظام اقتصادي بازار یا سرمايه داري و دستوری یا سوسياليستي يا متمرکز وجود دارد که در نظام اقتصادي سرمايه داري مهمترين شاخص تعيين کننده قيمت است و بايد قيمت آزادباشد تا به توليد کننده، توزيع کننده و مصرف کننده علامت بدهد. </p>

<p>رجبعلي مزروعي ادامه داد: در اقتصاد بازار، آزادي کامل براي توليد کننده و مصرف وجود دارد و تجربه نظام بازار در سير زمان متفاوت بوده و بزرگترين اشکالي که به نظام اقتصاد بازار مي گرفتند اين بودکه توزيع ثروت در جامعه را نابرابر مي کرد و شکافي بين ثروتمندان و فقرا بوجود مي آمد. <br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p>مزروعي متذکر شد: افرادي که معتقد به نظام اقتصادي بازار هستند مي گويند اگر اين نابرابري را به طور کامل برداريم انگيزه فعاليت اقتصادي از افراد جامعه گرفته مي شود، بنابراين بخشي از اين نابرابري لازم است تا افراد براي کار ، تلاش و توليد ثروت، انگيزه پيدا کنند. </p>

<p>وي تصريح کرد: بعدها در اين روند دانشمندان اقتصادي سيستم نظام تامين اجتماعي و ماليات را تعبيه کردند تا اين توزيع ثروت را متعادل کنند. </p>

<p>عضو جبهه مشارکت يادآور شد: چون در نظام اقتصادي سرمايه اي توزيع در آمد و امکانات نابرابر است و بين فقر و غنا شکاف ايجاد مي کند در مقابل يک نظام اقتصادی با برنامه ریزی متمرکز دولتي ارائه شد که مدعی بود افراد جامعه در سایه عملکرد این نظام دچار چنين نابرابري نمی شوند و دولت از طريق کنترل بازار و همه قيمتها کاري می کند که نابرابري براي افراد جامعه ايجاد نشود. </p>

<p>وي با بيان اينکه اين دو نظام در عالم واقع هرگز تحقق پيدا نکرده ، افزود: اقتصاد کشورهاي غربي سرمايه داري بوده و اقتصاد کشورهاي بلوک شرق سابق بر پایه نظام اقتصادي متمرکز با هدف تحقق عدالت اقتصادی بوده است. </p>

<p>عضو جبهه مشارکت متذکر شد: اقتصاد ايران يک اقتصاد مختلط است که هم در رژيم گذشته و هم در جمهوري اسلامي ايران بوده و بين اين دو نظام حرکت مي کرده، با اين ويژگي که اقتصاد ايران نفتي است و وجهه متمايز با کشورهاي غير نفتي دارد. </p>

<p>عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس ششم با بيان اينکه در نظام اقتصادي ايران منبع اصلي تامين کننده بودجه دولت نفت بوده نه ماليات يادآور شد: قدرت اقتصادی اصلي کشور دست دولت بوده و اقتصاد ما دولتي نفتي است و وابسته به در آمد نفت بوده و اين دولت است که در مورد همه چيز تصميم گيرنده است. </p>

<p>مزروعي ادامه داد: برنامه هاي توسعه اي که در گذشته داشته‌ايم، حاصل کار نظام کارشناسي موجود کشور بوده است ، اگر هم مناسب نبوده به نظام کارشناسي کشور برمي گردد ، يعني ظرفيت کشور همين برنامه هاست. </p>

<p>وي با بيان اينکه دولت‌ نهم تاکنون برنامه‌اي نداشته که ما ببينيم افزود: بعد از سال 74 که سياستهاي تعديل متوقف و سیاست تثبیت حاکم شد ، رشد شاخص‌ها نیز متوقف شد و بهبود نيافت. </p>

<p>عضو جبهه مشارکت با بيان اينکه در برنامه اول توسعه هدف گيري کرديم که از نظام اقتصادي دستوري متمرکز به سمت نظام اقتصاد بازار برويم افزود: به دلايلي دولت هاشمي نتوانست اين کار را به سرانجام برساند و زماني که دولت خاتمي روي کار آمد تلاش کرد که جهت گيري اقتصادي و برنامه خود را ارائه کند. </p>

<p>وي با تاکيد بر اينکه برنامه براي اداره اقتصاد کشور بسيار مهم است بيان كرد: در اين راستا خاتمي تمام اقتصاد دانان کشور را جمع کرد و طرح ساماندهي اقتصادي کشور را در سال 77 منتشر و ديدگاههاي دولت خاتمي بيان شد که اين ديدگاه‌ها، اجتماعي، اقتصادي با تکيه بر همان چارچوب‌هاي قبلي بود. </p>

<p>عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس ششم گفت : در سال 77 و 78 ، مقدمات تدوین و تصویب برنامه توسعه سوم دردولت و مجلس طي شد. </p>

<p>عضو جبهه مشارکت در پاسخ به اظهارات داوری که طرح تعدیل ساختاری هاشمی را یک طرح دیکته شده از سوی صندوق بین المللی پول دانسته بود گفت: بانک جهانی و صندوق بین المللی پول عامل استکبار نیست.<br />
مزروعی با تاکید بر اینکه ما هم در این بانک عضو هستیم و در آن سهم داریم، افزود: صندوق بین المللی پول گزارش های اقتصادی خوبی تهیه می کند که به واقعیت نزدیک است.<br />
وی با اشاره به گزارش اخیر این بانک که در 21 بهمن انتشار یافت، گفت: در این گزارش به طور مفصل در زمینه هدفمندی یارانه ها صحبت شده است و به اعتقاد من این بانک یک نهاد کارشناسی است.<br />
وي ادامه داد: من بر خلاف برخي افراد که بانک جهاني و صندوق بين المللي پول را عامل استکبار مي دانند، اين نهاد ها را يک نهاد علمي و کارشناسی مي دانم چرا که ما در اين نهاد ها سهيم هستيم و هر ساله حق عضويت مي دهيم که اخيرا در دولت حاضر نيز نمايندگاني از سوي بانک جهاني و صندوق بين المللي پول به ايران آمدند و گزارشهايي در مورد طرح تحول اقتصادي تهيه کردند.<br />
وی بار دیگر در در واکنش به سخنان داوری  گفت: ما باید با جامعه جهانی تعامل داشته باشیم.<br />
مزروعی با تاکید بر اینکه این طور نگاه کردن به جامعه جهانی درست نیست، گفت: اگر ما بخواهیم خود را جامعه جهانی جدا بدانیم فردا اگر کسی نفت ما را نخرید چه کار می کنیم؟<br />
وی با اشاره به برخی انتقادات مطرح شده از سوی داوری در مورد برنامه های اقتصادی دولت خاتمی و هاشمی، گفت: این برنامه ها که از نظر شما اشکال داشت حال شما بگوئید که برنامه دولت احمدی نژاد چیست؟<br />
عضو  جبهه مشارکت با تاکید بر اینکه دولت نهم  هنوز هیچ گونه برنامه ای را ارائه نکرده است، خاطر نشان کرد: این حرف تنها حرف من و یا دیگر اصلاح طلبان نیست بلکه بسیاری از اصولگرایان از جمله توکلی و باهنر نیز بارها در مجلس این موضوع را مطرح کرده اند.<br />
مزروعی با تاکید بر اینکه دولت های گذشته همگی یک ویژگی مشخص داشته اند، گفت: این دولت ها به دنبال جهت گیری به سمت نظام اقتصادی بازار بودند ولی هنوز ما نمی دانیم دولت احمدی نژاد می خواهد اقتصاد را به کدام سمت ببرد.<br />
وی با اشاره به وعده دولت نهم برای ارائه یک مدل ایرانی - اسلامی برای اقتصاد، گفت: در طول چهار سال دولت نهم این مدل تهیه نشد و حال دولت در برنامه پنجم نیز خواسته است که دو سال به آنها فرصت داده شود تا این برنامه نوشته شود.<br />
عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت با طرح این سوال که مگر می شود که کشور را بدون برنامه اداره کرد؟، ادامه داد: این مباحث نشان می دهد که دولت احمدی نژاد سالها است که برنامه ندارد.<br />
 مزروعي با اشاره به اينکه يکي از راههاي اصلي اصلاح ساختار اقتصاد ايران  فاصله گيري از اقتصاد نفتي است و اینکه يارانه ها حذف و هدفمند شود تصريح کرد: در لايحه برنامه سوم پيشنهاد شده بود که قيمت حاملهاي انرژي آزاد شود تا دولت بتواند در آمدهاي حاصل از يارانه هاي انرژي را به اقشار آسيب پذير دهد و يک نظام تامين اجتماعي در کنار آن تعبيه کند. </p>

<p>وي ادامه داد: علت عدم موفقيت دولت خاتمي در اجراي اين سیاست اين بود که دولت خاتمي دست اصلاح طلبان بوداما مجلس پنجم دست اصولگرايان بود ، يعني اکثريت مجلس پنجم دست دوستان محافظه کار بود و اين ماده اي که دولت در قانون برنامه سوم پيشنهاد کرده بود در مجلس پنجم تغيير داده شد و گفتند افزايش قيمت کالا و خدمات توسط دستگاههاي دولتي سالانه بيش از 10 درصد مجاز نيست و آزاد سازي قيمت بايد در سقف 10 درصد محدود بماند. </p>

<p>مزروعي ادامه داد: دوستان محافظه کار در مجلس پنجم طبق ماده 119 ، درمورد حامل‌هاي انرژي به طور خاص مي گفتند، به دولت اجازه داده مي شود بر اساس پيشنهادات وزارت نفت و نيرو، قيمت فروش داخلي حاملان انرژي همچون نفت سفيد، نفت کوره، نفت خام بنزين و... در لوايح بودجه سنواتي به مجلس ارائه کند. </p>

<p>عضو جبهه مشارکت اضافه کرد: قانون برنامه سوم از سال 79 تا83  اجرا شد که اين دوره مصادف بود با مجلس ششم و درمجلس ششم هميشه بر سر قیمت حامل‌هاي انرژي بحث و جدل بود و پذيرش همين که سالی 10 درصد افزايش پيدا کند يک گام بسيار خوبي بود که قيمت حامل‌ها اصلاح و به تدريج به سمت حذف و هدفمند کردن يارانه ها برويم. </p>

<p>وي اظهار كرد: در پنج سال اجراي برنامه سوم ، يک افزايش قيمت تدريجي در مورد حاملهاي انرژي را داشتيم ويکي از موفقيتهاي خوب دولت خاتمی و مجلس ششم اين بود که از این طریق منابع تامين شد تا بتوانيم نيروگاهها را توسعه دهيم و در صنايع نفت و گاز سرمايه گذاري کنيم.  </p>

<p>مزروعي افزود: در برنامه چهارم و مجلس ششم ، مقرر شد که قيمت حاملهاي انرژي واقعي شود و درآمدهاي حاصل از آن در نظام تامين اجتماعي بکار گرفته شود. </p>

<p>عضو جبهه مشارکت با تاکيد بر اينکه اگر دنيا نفت ما را نخرد، سرنوشت ايران چه مي شود و چگونه مي توان کشور را اداره کرد؟ گفت: در برنامه چهارم ، مجلس ششم و دولت خاتمي حذف يارانه ها و هدفمند کردن آن را تصويب کرد و در برنامه چهارم، رشد اقتصاد ملي دانايي محور در تعامل با اقتصاد جهاني  تصويب شد که درماده چهار اين برنامه آمده است به منظور به حداکثر رساندن بهره وري از منابع، شکل دهي مازاد اقتصادي، انجام اصلاحات اقتصادي، بهينه سازي و ارتقاء فناوري در توليد و مصرف، تاسيسات و تجهيزات مصرف کننده انرژي و برقراري عدالت اجتماعي دولت مکلف است ضمن فراهم آوردن مقدمات از جمله گسترش حمل و نقل عمومي و عملياتي کردن سياست هاي مستقيم جبراني را اجرا کند. </p>

<p>وي بيان كرد: در ماده 4 قانون برنامه چهارم حذف يارانه ها و هدفمند کردن آن پيش بيني شده است ، در مجلس ششم دولت خاتمی لايحه اي را آورد که با عنوان نظام رفاه و تامين اجتماعي در مجلس تصويب شد که قرار شد وزارتخانه رفاه و تامين اجتماعي راه اندازي شود تا در آمد حاصل از يارانه ها را در جهت کمک‌هاي جبراني بکار گرفته شود. </p>

<p>مزروعي گفت: در مجلس هفتم که ما را ردصلاحیت و حذف کردند واکثريت آن از اصولگرايان شدند حذف ماده 4 در همان ماههای اول در دستور کار قرارگرفت و مجلس هفتم با تصويب طرح تثبیت قيمتها اجرای سياست افزايش قيمت حاملهاي انرژي بر پایه برنامه را متوقف کرد و منابع در آمدي حاصل از اينجا که صرف توسعه نيروگاهها و سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز مي شد قطع شد و با اين اقدام سرمایه گذاری در نيروگاهها با مشکل مواجه شدند. </p>

<p>وي اضافه کرد: اگر الان سندیکای صنعت برق کشور اعلام کرده که پنج هزار ميليارد تومان از دولت طلبکار است به خاطر اين است که وزارت نيرو پول ندارد و چون از اجراي ماده 4 پول آنها تامين مي شد بنابراين کساني که اين سياست را متوقف کردند بايد پاسخگو باشند. </p>

<p>مزروعي اذعان كرد: در سال 85، خود مجلس هفتم و دولت جديد به اين نتيجه رسيدند که با افزايش قيمت نفت و حامل‌هاي انرژي، يارانه حاملهاي انرژي بالغ بر 100 ميليارد دلار مي شود و اين بيشتر از بودجه دولت مي شد و به این نتیجه رسیدندکه نمي شود اين مسیر را ادامه داد.  </p>

<p>وي ادامه داد: در مجلس هفتم طرحي آوردند به نام مديريت حمل و نقل و توسعه حمل و نقل شهري که در اين طرح تاکيد کردند که دولت بايد از سال 86 قيمت گذاري را آزاد کند و دولت اين را اجرا نکرد و کسي هم از دولت سوال نکرد و نمي کند که چرا این قانون اجرا نشد؟</p>

<p>مزروعي اضافه کرد: شرط اجراي درست هدفمند کردن يارانه ها اين است که يک اجماع ملي برروي اجرای این سیاست ایجاد شود و اعتماد مردم در این باره جلب شود و شرطش این است که فضای بحث و مناظره در این باره باز شود و به ویژه رسانه ها از جمله صدا و سیما در این عرصه عمل کنند تا موافقان و مخالفان بتوانند نظرات خود را بیان کنند و مردم به آثار و پیامدهای مثبت و منفی این سیاست واقف شوند . </p>

<p>عضو جبهه مشارکت در ادامه مناظره يادآور شد: دولت احمدي نژاد چه برنامه يا پارادايم اقتصادي دارد؟ دولت‌هاي گذشته حداقل يک ويژگي داشته و آن جهت‌گيري به سمت اقتصاد بازار بود ولي من الان نمي دانم پاراديم غالب بر این دولت چيست؟ و کشور را دارد به کدام سمت مي برد و در دنياي امروز کشور را آيا مي‌شود بدون برنامه اداره کرد يا خير؟ </p>

<p>وي در پاسخ به ادعایی که از کتاب مستندات برنامه چهارم توسعه خوانده شد ،گفت: تا جايي که مي توانيم به منظور توسعه اقتصادی فضاي امنيتي پیرامون خود را آرام و امن سازیم بايد دربستن پيمان امنيتي با همسايه ها تردید نداشته باشيم. </p>

<p>مزروعي گفت: دولتي که برنامه نداشته باشد نمي داند کشور را به کجا مي برد و نمي شود بعد از چهار سال که همه امکانات کشور بدست دولت بوده بیاید بگويد دو سال ديگر به من وقت بدهيد، نتيجه اين امر اجراي سياست‌هاي متناقض و تعريف نشده مي شود. </p>

<p>عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس ششم يادآور شد: دولت نهم در ابتدا گفت بايد نرخ سود بانکي را پايين آورد که کارشناسان گفتند اين کاري اشتباه است چرا که اگر نرخ سود بانکي بدون توجه به نرخ تورم پايين آيد نظام بانکي کشور ضرر مي کند و تورم هم افزايش مي يابد اما اين خواسته اجرا شد و نرخ تورم از سال 84 از 10.4 درصد به 25.4 درصد در سال 87 رسيد و الان نرخ سود بانکي در حال حاضر بصورت واقعی در حدود 29 درصد است در حالي که در سال 84 ، اين نرخ 16 درصد بوده است. </p>

<p>وي يادآور شد: به دليل کاهش نرخ سود بانکي بانک‌هاي ما هم اکنون 48 هزار ميليارد تومان طلبکار هستند وافرادي که تسهيلات گرفته اند بازپرداخت نمي کنند و اگر بانکهاي ما بخشي خصوصي بودند ورشکست مي شدند. </p>

<p>مزروعي گفت: مي گويند دولتهاي قبلي به اين فکر نبودند ، ما داريم تجربيات ارزشمند بعد از انقلاب را زير سوال مي بريم، ما حق داريم دولتهاي گذشته را نقد کنيم اما نمي توانيم آنها را نفي کنيم ، چرا که دولتهاي قبلي براي پيشرفت کشور تلاش کردند. </p>

<p>وي تصريح کرد: به رغم همه ادعاهای مقامات دولتی شکاف درآمدي جامعه در سال‌هاي اخير بيشتر شده چرا که دولت برنامه نداشته است در حالي که در دولت هاشمي با همه اشکالاتي که داشت، روند توزيع درآمد بهبود و رفاه اجتماعي افزايش یافت .<br />
مزروعی با خواندن فرازی از کتاب " آمار سخن می گوید" نوشته سید شمس الدین حسینی وزیر امور اقتصادی و دارایی دولت احمدی نژاد در این باره گفت می بینید که ایشان عملکرد اقتصادی دولت هاشمی را دراین باره موفق می داند ،و خوشبختانه اين روند در دولت خاتمي هم ادامه یافت . </p>

<p>عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس ششم يادآور شد: دولت احمدي نژاد در بهترين شرايط برسرکار آمد چرا که دولت و مجلس با هم همسو بوده و هستند اما در دولت هاشمي و دولت اول خاتمي دولت و مجلس هم سو نبودند. </p>

<p>وي يادآور شد: درآمد ارزي حاصل از فروش نفت و گازدر اختیار دولت هشت ساله هاشمي 126 ميليارد دلار و در دولت هشت ساله خاتمي 157 دلار بوده اما در دوره چهار ساله احمدي نژاد به 280 ميليارد دلار رسيد که بايد با این درآمد يک تحول اقتصادي در ايران ايجاد مي شد که نشده است. </p>

<p>اين كارشناس اقتصادي با بيان اينکه متوسط نرخ تورم در دولت خاتمي ، 14.5 درصد و نرخ بيکاري در پايان سال 83 ، 12.3 درصد بوده افزود: در دولت حاضر متوسط تورم 15.5 و نرخ بيکاري نيز 5/12 است. </p>

<p>وي يادآور شد: امسال پيش بيني مي شود نرخ رشد اقتصادی يك تا 1.5 درصد شود و در سال آينده به صفر برسد یا منفی شود و اين نشان مي دهد که روند اداره اقتصاد کشور مثبت نبوده و در حال حاضر کشور ما درگیر رکود و تورم است. </p>

<p>وي تصريح کرد:برپایه گزارش بانک مرکزی از سال 84 تا86 ، 129 ميليارد دلار در بودجه این دولت هزينه شده اما اگر هزینه ارزی دوسال 87و 88 را به این رقم اضافه کنیم ، بالاي 200 ميليارد دلار در بودجه هزينه شده است. </p>

<p>مزروعي با بيان اينکه دولت احمدي نژاد داراي يک شرايط استثنايي بوده افزود: کل درآمد ارزي در 31 سال پس از انقلاب هزار ميليارد دلار بوده در حالي که در چهار سال دولت احمدي نژاد، 340 ميليارد دلاردر اختيار دولت بوده است، آيا اين دولت با اين در آمد بازدهي لازم را داشته يا نداشته است؟ </p>

<p>وي بيان كرد: سرمايه نفت، براي سرمايه گذاري و توليد ثروت لازم است و تا توليد ثروت نباشد، توزيع ثروت انجام نمي شود و بايد از درآمد نفت براي سرمايه گذاري و افزايش ظرفيت اين توليد استفاده کرد. </p>

<p>مزروعي ايجاد شغل پايدار را مهمترين عامل در ريشه کني فقر ذکر کرد و افزود: بنگاه‌هاي زود بازده در دولت نهم نه تنها شغل پايدار ايجاد نکرد بلکه افراد بيکار با گرفتن وامهاي خود اشتغالي  به بدهکار بیکار تبدیل شدند. </p>

<p>وي تصريح کرد: به نظر من قابليت اجرايي در طرح هدفمند کردن يارانه ها وجود ندارد چرا که به دليل شرايط اقتصادي، سياسي و کاهش در آمدنفت، اين مهم انجام نمي‌شود. </p>

<p>در ادامه اين مناظره دکتر عبدالرضا داوري، عضو هيات علمي جهاد دانشگاهي گفت: بحث ما از توسعه درون زا قطع رابطه نيست، ساختار تمدن غرب يک مدل اجراي پيشرفت خود بنا کرد اما ساختار تمدن ايراني بر اساس نگاه فرهنگي بوده و ما بايد اقتصاد و توسعه و پيشرفت را متناسب با فرهنگ و جامعه خود داشته باشيم. </p>

<p>معاون خبر خبرگزاري ايرنا ادامه داد: در طرح تحولي که دارد اجرا مي شود، هيچ کدام از دولتها جسارت نداشته آن را اجرا کنند و از دهه 60 تا83 دولت در دست يک جريان بوده است. </p>

<p>وي با بيان اينکه رشد اقتصادي ما بالاترين رشد خاورميانه است افزود: در طول 10 ماه، سهام 200 شرکت بزرگ غربي ، در بازارهاي جهاني بين 10 تا35 هزار ميليارد دلار سقوط کده و اين عدد معادل قيمت نفت مکشوفه سراسر دنيا است در حاليکه اقتصاد ايران در اين فضا توانسته صنعت را توسعه و ساختارهاي خود را تقويت کند. </p>

<p>دکتر داوري با بيان اينکه کاري که مجلس هشتم و دولت احمدي نژاد در مقاطع مختلف و برخورد با معضلات، لايحه بودجه 88 و برخورد با برنامه ها انجام داده بي سابقه است متذکر شد: در چهار سال دولت نهم 222 ميليارد دلار در آمد نفت بوده که 150 ميليارد دلار صرف بودجه‌هاي سالانه و مابقي صرف شفاف سازي قيمت سوخت شده است. </p>

<p>عضو هيات علمي جهاد دانشگاهي با تاکيد بر اينکه قطعا دولت نهم خالي از اشکال نبوده اما بايد منصف باشيد که خروجيها چه بوده است افزود: ما از يک طرف نفت را گران مي فروختيم و ازطرف ديگر طبيعي است که بنزين را نيز گران بخريم. </p>

<p>وي متذکر شد: زماني که دولت نهم شروع به کار کرد شبکه بيکار يعني سه ميليون و 300 هزار نفر متولد دهه 60 را از دولت خاتمي تحويل گرفت و براي اولين بار در تاريخ ايران نرخ بيکاري در تابستان 87 ، بدليل سرمايه گذاريهاي دولت در سالهاي 85 و86 زير 10 درصد بوده است. </p>

<p>وي بابيان اينکه دولت نهم مي توانست تورم را کاهش دهد اما عليرغم اينکه تورم افزايش يافت براي بيکاران شغل پايدار ايجاد کرد و نرخ بيکاري را کاهش داد،تصريح کرد : استراتژي دولت احمدي نژاد رفع بيکاري بوده و اين مهم تورم زا است چرا که شما نمي توانيد همزمان اشتغال و تورم را کنترل کنيد و در دولت احمدي نژاد با وجود افزايش تورم، بيکاري مهار شد. </p>

<p>داوري با بيان اينکه تعيين نرخ سود تسهيلات بانکي موجب عدم رقابت توليدات ايران شده افزود: 53 درصد پولهايي که در بانک است حسابهاي قرض الحسنه و جاري بوده و بانکها مي تواند تا هشت درصد سود را کاهش دهند و يکي از دلايلي که دولت احمدي نژاد نتوانست ايده خود را پيدا کند مقاومت بانکها بوده است. </p>

<p>وي با تاکيد بر اينکه نرخ سود تسهيلات بانکي بر اساس تورم افزايش مي يابد اظهار كرد: بانکها به سمت عقود اسلامي مشارکتي نمي روند چرا که ساختار بانکي بيمار است و احمدي نژاد متوجه شد که به جاي کاهش نرخ سود بايد ساختار بانکي را تغيير دهد. </p>

<p>داوري ادامه داد: هيچ کدام از برنامه هاي اول تا چهارم در دولتهاي پنجم تا هشتم شان يک برنامه توسعه را نداشتند و به اين برنامه ها ، برنامه هاي بودجه‌اي پنج ساله گفته مي‌شود، در اين چهار دوره پنج ساله ، عاملي به نام برنامه توسعه وجود نداشت بلکه مجموعه گزاره  هايي بود که بودجه هاي سالانه را جهت دهي مي کرد. </p>

<p>معاون خبر خبرگزاري ايرنا با بيان اينکه از سال 68 تا کنون سه طرح اصلاح ساختار اقتصادي براي ايران در نظر گرفته شده بود افزود: طرح اول، طرح تعديل ساختاري بود که در سال 70 با تعاملاتي که بين دولت هاشمي با بانک جهاني و صندوق بين المللي پول ايجاد شد ، اين طرح مورد انتقاد بسياري ازمحافل دانشگاهي و افرادي که دغدغه هاي براي ايران داشتند از جمله روزنامه سلام قرار گرفت. </p>

<p>وي ادامه داد: يک بسته پيشنهادي که در 47 کشور دنيا فقر را به ارمغان آورده بود و در بحرانهاي دهه 90 در کشورهاي آسياي جنوب شرقي بحران زا بودن خود را نشان داد در برنامه دولت هاشمي قرار گرفت تا ايران بتواند از تسهيلات بانک جهاني که هم گران بود و هم شروطي از جمله تغيير در ساختار اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي داشت، استفاده کند. </p>

<p>داوري بيان كرد: با اجراي سياستهاي تعديل اقتصادي، شکاف طبقاتي با يک روند فزاينده در کشور ايجاد و بحرانهاي اجتماعي در سال‌هاي 73 تا 74 بوجود آمد و اسلام شهر، مشهد و قزوين ناآرام شد و نارضايتي در بدنه اجتماع به جهت اجراي اين سياست‌ها و شکاف طبقاتي شديد دردولت هاشمي ايجاد و اين مهم موجب کاهش آرا وي در سال 72 و تورم نزديک به 50 درصد در کشور شد. </p>

<p>وي تصريح کرد: به تدريج با کند شدن روند تعديل اقتصادي وضعيت شاخصها در روزهاي پاياني دولت هاشمي بهبود يافت و مردم در دوم خرداد سال 76 به خاتمي راي دادند. </p>

<p>وي علت راي دادن مردم به خاتمي را تغيير شيوه حکومت هاشمي بيان کرد و افزود: متاسفانه سياست تعديل دولت هاشمي با بسته هاي جديد در دولت خاتمي دنبال شد و يک طرحي در اواسط دولت خاتمي تحت عنوان طرح ساماندهي  اقتصادي شروع شد. </p>

<p>داوري گفت: ويژگي دولت خاتمي در اقتصاد اين بود که شبکه مديران ارشد کاملا متناقض با هم بودند، برخي به اقتصاد بازار و برخي ديگر به اقتصاد دانان دولت محور تمايل داشتند. </p>

<p>وي ادامه داد: طرح ساماندهي اقتصادي دولت خاتمي حداکثر محدود شد به طرح وامهاي خود اشتغالي که به نتيجه نرسيد. </p>

<p>داوري گفت: تفاوت طرح دولت نهم با طرحهاي قبلي اين است که در طرحهاي قبلي تغيير ساختار اقتصادي بخشي مرجع بيروني يعني سياستهاي بانک جهاني و بخشي ديگر تعارضات نظري داخلي بوده است اما در طرح تحول اقتصادي دولت نهم ، هدفمند کردن يارانه ها يک هفتم اين پروژه است ، يعني احمدي نژاد در سال 85 ، يک گروه اقتصادي تشکيل داد تا مشکلات ساختاري اقتصاد ايران را آسيب شناسي کند که به 7 محور به عنوان آسيبهاي اقتصادي ايران تقسيم مي‌شوند. </p>

<p>عضو هيات علمي جهاد دانشگاهي، اصلاح امور گمرکي، مالياتي، ارزي، بانکي، بهره وري، نظام توزيع و هدفمند کردن يارانه ها را هفت آسيب نظام اقتصادي ايران ذکر کرد و افزود : برخي منتقدان هدفمند کردن يارانه ها را همان تعديل اقتصادي مي دانند. </p>

<p>داوري ادامه داد: طبقه مرفه ايران از کالاي غربي استفاده و تفريحات خود را در کشورهاي اروپايي انجام مي دهد و موجب خروج ارز از کشور مي شوند که دولت نهم امد تا اين نگاه را تغيير دهد که به جاي توليد و انباشت ثروت منابع را توزيع کند و سفرهاي استاني مصداق اين مدعي است که ما بايد منابع را در کشور گسترش داده و تنها حساب ذخيره ارزي که در دولت اصلاحات در ميدان ونک بود نباشد بلکه در همه جا منابع توزيع شود. </p>

<p>وي ادامه داد: اصولا دولت نهم به نسخه هاي بانک جهاني و صندوق بين المللي پول بدبين بوده و اين دولت موضوع اقتصادي ايران را پروژه‌اي جلو مي‌برد. </p>

<p>داوري گفت: اين دولت آمده تا روند دولت‌هاي قبلي را تغيير دهد و يک تغيير استراتژي در توسعه اجرا کند. </p>

<p>عضو هيات علمي جهاد دانشگاهي با بيان اينکه مسئله توسعه در 200 سال اخير مسئله اول کشور بوده افزود: عده اي بر مبناي تئوري بقاي داروين معتقدند که ايران زماني حيات ، توسعه و تکامل مي يابدکه با نظام پيرامون بين المللي خود سازگار باشد واين انديشه در دوره مشروطه ، پهلوي و توسعه بعد از سال 68 در ايران ديده مي شود. </p>

<p>وي با بيان اينکه درست است که بانک جهاني يک نهاد کارشناسي است اما تاسيس شد تا روند توسعه را در همه کشورها همگرا کنداما ايران اسلامي در اولين روزهاي عمر خود در برابر نظام  سرمايه داري در حوزه فرهنگي، سياسي و اقتصادي مقاومت کرد و تعديل اقتصادي اولين گام براي ادغام اقتصاد نظام ايران در نظام بين المللي بود. </p>

<p>وي ادامه داد : در دنياي امروز بدون تعامل نمي شود زندگي کرد و در برنامه چهارم هنگامي که سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور دولت خاتمي کتابي را تحت عنوان مباني نظري برنامه چهارم منتشر کرد که بر اساس آن بايد بودجه هاي نظامي را سالانه 20 درصد کم و ما به پيمانها و روندهاي امنيتي جهان ملحق شويم، اين مهم ساختار نظامي ما را تحقير مي کرد. </p>

<p>وي با بيان اينکه ما بايد بيشترين تعامل را براي جهاني کردن انقلاب اسلامي با کشورها داشته باشيم يادآور شد: اين تعامل فرقي نمي کند، فرض کنيم اگر ما به ناتو بپيونديم واقعا چه چيزي از انقلاب ما باقي ماند. </p>

<p>داوري در خصوص خصوصي سازي گفت: در حال حاضر 230 تا240 کارخانه بحران دار در کشور داريم که حدود 90 تا91 درصد از آنها از سال 79 تا83 در راستاي خصوصي سازي دچار بحران شده اند و آنچه به دنبال خصوصي سازي دنبال شد ، خصوصي سازي نبود. </p>

<p>وي ادامه داد: يکي از مشکلات دولت نهم و دهم جمع کردن کارهايي است که دولتهاي قبلي انجام داده و خصوصي سازي به عنوان بک برنامه طرح تحول درست است و بايد به مردم واگذار شود اما بايد با روش خودش تا کارخانجات ما دچار بحران نشوند.<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>به یاد احمد بورقانی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/636.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=636" title="به یاد احمد بورقانی" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2010://1.636</id>
    
    <published>2010-02-03T13:40:55Z</published>
    <updated>2010-02-03T13:41:56Z</updated>
    
    <summary>خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید که شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکارتر است و او مقتدر و آمرزنده است.» (سوره ملک آیه 2) فلسفه خلقت انسان از نظر خداوند اینگونه است و در واقع فرصت تولد تا مرگ برای همه ما انسانها میدان آزمایش است تا وجود ما در آتش کوره وقایع و حوادث دنیا حرارت دیده و پخته شود و جوهره و باطن ما بیرون ریزد و اینکه کدامیک از ما نیکوکار تر است ؟ قطعا تا زمانی که پرونده حیات انسانی بسته نشده است نمی توان درباره کارنامه عملش و بیرون آمدنش از آین ازمایش ارزیابی و جمع بندی نهایی داشت اما در باره افرادی که حیات دنیایی را پشت سرنهاده اند می توان به ارزیابی و جمع بندی پرداخت . ازاینروست که در آموزه های دینی ما آمده است اگر پس از مرگ هرمسلمانی چهل مومن بر صحت اعمال و نیکوکاری او شهادت دهند خداوند اورا آمرزیده و وارد بهشت می کند ....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="روزانه ها" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید که شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکارتر است و او مقتدر و آمرزنده است.» (سوره ملک آیه 2) فلسفه خلقت انسان از نظر خداوند اینگونه است و در واقع فرصت تولد تا مرگ برای همه ما انسانها میدان آزمایش است تا وجود ما در آتش کوره وقایع و حوادث دنیا حرارت دیده و پخته شود و جوهره و باطن ما بیرون ریزد و اینکه کدامیک از ما نیکوکار تر است ؟</p>

<p>قطعا تا زمانی که پرونده حیات انسانی بسته نشده است نمی توان درباره کارنامه عملش و بیرون آمدنش از آین ازمایش ارزیابی و جمع بندی نهایی داشت اما در باره افرادی که حیات دنیایی را پشت سرنهاده اند می توان به ارزیابی و جمع بندی پرداخت . ازاینروست که در آموزه های دینی ما آمده است اگر پس از مرگ هرمسلمانی چهل مومن بر صحت اعمال و نیکوکاری او شهادت دهند خداوند اورا آمرزیده و وارد بهشت می کند .</p>]]>
        <![CDATA[<p>در 13 بهمن ماه 1386 احمد بورقانی دعوت حق را لبیک گفت و از این فانی به دار باقی شتافت و خانواده و دوستان خود را در غمی عمیق و جانکاه فرو برد ، و اگر نبود این حقیقت که زندگی و مرگ بدست خداست و همه انسانها طمع مرگ را می چشند ، تحمل فراق او برای آنانی که از نزدیک اورا می شناختند و نرد دوستی با او داشتند طاق فرسا و عمر سوز بود چرا که او یکی از بندگان خدا بود که در میدان آزمایش الهی موفق بوده و توانسته بود در هنگام مرگ مدال "نیکوکار بودن" را بر تابوت خود بیاویزد و اینرا تشییع جنازه باشکوه و اشکهای غمی که برسوگ او ریخته شد ، گواهی دادند .</p>

<p>احمد بورقانی از خانوادهای زحتمکش برآمد و برای رهایی مردمش از ظلم و جور و استبداد و عقب ماندگی در دوران جوانی وارد مبارزه با رژیم کودتایی پهلوی شد . پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای خدمت وارد خبرگزاری جمهوری اسلامی شد و تلاش کرد گزارشگر و خبرنگار صادقی برای انعکاس اخبار و وقایع جاری در جامعه ما باشد . او همچون همه آنانی که سر در گرو دفاع از میهن داشتند بارها به جبهه های جنگ تحمیلی رفت تا راوی و گزارشگر حوادث و رخدادهای حماسه های دفاع مقدس باشد و پس از جنگ نیز به آمریکا رفت تا تجربه خبرنگاری در سطح جهانی را رهتوشه خود سازد . پس از بازگشت از آمریکا بدلیل تغییراتی که در مدیریت خبرگزاری ایرنا اتفاق افتاده بود کناره گیری اختیار کرد اما در انتخابات ریاست جمهوری هفتم با خیل عظیم مردمی همراه شد که به آقای خاتمی رای دادند و پس از استقرار دولت اصلاحات مسئولیت معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بعهده گرفت و طرحی نو برای فعالیت های مطبوعاتی در کشور درانداخت و ایندوره را به « بهار مطبوعات» جمهوری اسلامی ایران تبدیل ساخت تا اینکه مخالفت نیروهای اقتدارگرا راه را برادامه کار او بست و او که نمی توانست با سانسور و توقیف و دربند شدن روزنامه نگاران همراهی و موافقت کند عطای مقام و پست دولتی را به لقای خانه نشینی بخشید و بار دیگر از شغل رسمی کناره گرفت .در انتخابات مجلس ششم به اصرار دوستان روزنامه نگار و جبهه مشارکت نامزد نمایندگی از تهران شد و مردم شریف تهران مزد زحمات و پایداری های اورا در خدمت به انقلاب و مواضع اصلاح طلبانه اش دادند و او با رای بالای مردم تهران وارد مجلس ششم شد و الحق و الانصاف یکی از نمایندگانی بود که هیچ دغدغه ای جز خدمت به مردم و دفاع از حقوق قانونی و شهروندی آنها نداشت و دراین مسیر حتی از مزایایی قانونی که به او تعلق می گرفت چشم پوشید و در انتهای مجلس به لحاظ زندگی مادی همانگونه خارج شد که واردشد . اما دریغ و درد که او بواسطه نامهربانی هایی که از سوی حاکمیت اقتدارگرا متوجه اش شد و اورا هرازگاهی به محکمه کشانده و خط ونشان برایش می کشیدند حتی حاضر به نامزد نمایندگی برای مجلس هفتم نشد هرچند در رخداد اعتراض و تحصن نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم به ردصلاحیت گسترده نامزدهای نمایندگی انتخابات مجلس هفتم همراهی کامل و نقش فعال داشت و غالب نطق ها و بیانیه هایی که در این مدت از تریبون مجلس خوانده یا از سوی متحصنان صادر می شد به قلم او بود . بورقانی پس از مجلس ششم باز خانه نشینی اختیار کرد اما هرجا اصلاح طلبان به کمک او برای کار و فعالیت نیاز داشتند حاضر بود و بی مزد و منت بار آنها را بدوش می کشید و البته تفریح او هم رفتن به دادگاهها و پاسخگویی اش برای دوران مسئولیتش در معاونت مطبوعاتی بود که دعوت حق اورا از این تفریح باز داشت و ننگ بردل مخالفشان نهاد.</p>

<p>احمد بورقانی دولتمردی به تمام معنی خدوم ، پاک ، دانشمند و متخصص در حرفه خبرنگاری و سیاستمداری اخلاق مدار و در یک کلام مسلمانی عامل بود و ظاهر و باطنش یکی بود و از همین رو از ریا و تملق و ظاهرگرایی و زهدمابی بیزار و خیلی زود رنج از نامردمی ها و بی اخلاقی ها که می دید و قطعا اگر زنده بود حوادثی را که پس از انتخابات امسال رخ داد تحمل نمی توانست بکند . دومین سالگرد بورقانی در حالی فرا می رسد که بهترین دوستان او ماههاست در بند و زندانند ، و خانه ای که او برای روزنامه نگاران فراهم آورد تا همکاران اورا در قالب انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران گرد هم جمع کند امسال نمی تواند بدلیل پلمپ غیرقانونی همچون سال گذشته « بیاد احمد بورقانی » به عنوان « معمار توسعه مطبوعات » مراسمی بگیرد و از پیشکسوتانی این عرصه که احمد به آنها عشق می ورزید ، تجلیل و تقدیر نماید . زمان همچون برق و باد می گذرد و همه ما زود یا دیر از این جهان می رویم اما و صد اما که چه کارنامه ای از خود باقی می گذاریم و از آزمایش الهی چگونه بیرون می آییم؟ احمد بورقانی کارنامه نیکی از خود بجای گذاشت و رفت . او از ابرار و نیکان بود چرا که فریفته وسوسه هایی دنیایی نشد و بخاطر مطامع مادی به هیجوجه حاضر نشد با اصحاب قدرت همراه شود و حقوق انسانها را نادیده بگیرد و حتی در عرصه زندگی خصوصی اش ظلمی را برکسی روا دارد . او سعید زندگی کرد و سعید مرد . خدایش بیامرزد و امید آنکه الگویی برای مسلمانی ما باشد .<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>احمد بورقاني و آزادي مطبوعات در گفت وگو با علي مزروعي: براي «انتقاد» مرزي جز قانون قائل نبود</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/635.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=635" title="احمد بورقاني و آزادي مطبوعات در گفت وگو با علي مزروعي: براي «انتقاد» مرزي جز قانون قائل نبود" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2010://1.635</id>
    
    <published>2010-02-03T13:38:16Z</published>
    <updated>2010-02-03T13:40:44Z</updated>
    
    <summary>روزنامه اعتماد – امید ایران مهر: «انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران بدون حمايت هاي مرحوم بورقاني امکان تولد و تثبيت نداشت.» اين را علي مزروعي رئيس تنها نهاد صنفي مستقل روزنامه نگاران ايران مي گويد و معتقد است دوران بورقاني بهترين دوران براي فعاليت حرفه يي روزنامه نگاران در دوران پس از انقلاب بوده و عجيب نيست که به «بهار مطبوعات» شهرت يافته است. رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران که در مجلس ششم نمايندگي مردم اصفهان را برعهده داشت، شهادت مي دهد بورقاني حتي در دوران نمايندگي مجلس نيز پيگير کار مطبوعاتي ها بود و از تلاش هاي او براي تاسيس صندوق بيمه روزنامه نگاران و نويسندگان ياد مي کند. مزروعي فضاي فعلي مطبوعات را نامطلوب مي داند و معتقد است تا وقتي که حاکميت قانون و آزادي و مردمسالاري به نحو کامل در کشور نهادينه نشود، آزادي مطبوعات نيز در فراز و نشيب هاي تاريخي به قبض و بسطي ناگزير گرفتار خواهد ماند. --- -از دوران مديريت آقاي احمد بورقاني در سمت معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد به عنوان «بهار مطبوعات» ياد مي شود. چه ويژگي هايي باعث شد اين دوره و تا حدودي ادامه روند مديريتي ايشان در دوره مديريت مديران پس از وي تا پايان دوران اصلاحات، نسبت به دوران پيش و پس از آن شاخص باشد؟ ببينيد دوران مسووليت آقاي بورقاني در وزارت ارشاد بعد از رخداد دوم خرداد و همزمان با روي کار آمدن دولت اصلاحات بود؛ شرايطي که فضاي عمومي جامعه آمادگي چنين اتفاقي را در زمينه مطبوعات داشت. آقاي بورقاني هم در واقع هم از لحاظ فکري و سياسي با جريان اصلاحات همراه بود و هم شخصاً به عنوان فردي که سال ها در زمينه کار خبرنگاري تجربه داشت و هم در داخل ايران و هم در امريکا تجربه اين کار را داشت، با يک نگاه وسيع و دقيق وارد عرصه مسووليت شده بود و توانست از اين موقعيت به خوبي براي رونق بخشيدن به فضاي کار مطبوعات در ايران استفاده کند. يکي از کارهايي که آقاي بورقاني به عنوان نماينده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در هيات نظارت انجام مي داد و خوشبختانه اکثريت هيات نظارت هم با آن همراه بود، دادن مجوز به متقاضيان انتشار مطبوعات بود. اين اقدام موجب شد روزنامه ها و نشريات جديدي پا به عرصه حيات بگذارند که در واقع همين ها بودند که در اين زمينه تحولي به وجود آوردند. ما در اين دوره شاهد بوديم تيراژ مطبوعات به خصوص در سال هاي 76 و 77 به دليل بهبود فضاي کار حرفه يي و پاسخگويي به نياز مخاطبان به شدت افزايش پيدا کرد، به طوري که مردم روزنامه ها را روي دست مي بردند. آن زمان فضايي بر مطبوعات حاکم بود که بعضي از مردم حتي روزانه سه چهار روزنامه مي خريدند و روزنامه خواني به شدت در جامعه رواج پيدا کرده بود. در عين حال آقاي بورقاني به عنوان معاونت مطبوعاتي سعي کرد در توزيع يارانه هاي دولتي به مطبوعات هم ملاک را کارايي و تيراژ قرار دهد و به نحو منصفانه يي به همه مطبوعات در حال انتشار نگاه و در واقع يک فرصت مساوي را براي آنها فراهم کند. اين نگاه کمک مي کرد مطبوعات بتوانند با خيال راحت تري فعاليت کنند. خدمت ديگري که آقاي بورقاني از خود به يادگار گذاشت تهيه لوازم ضروري براي انتشار مطبوعات بود؛ لوازمي از قبيل چاپخانه، دستگاه هايي که ليتوگرافي را براي آنها انجام دهد، کامپيوتر و... که اين وسايل را با کمک وزارت ارشاد براي آنها تهيه مي کرد. او همچنين به شکل گيري انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران کمک شاياني کرد. الحق والانصاف اگر پشتيباني هاي آقاي بورقاني نبود اين انجمن نمي توانست تثبيت شود و پايدار بماند. با حمايتي که آقاي بورقاني داشت اين انجمن شکل گرفت و ماندگار شد؛ انجمني که البته متاسفانه در حوادث اخير شاهد پلمب غيرقانوني آن بوديم. به هر حال من فکر مي کنم دوره يي که آقاي بورقاني مسووليت معاونت مطبوعاتي را در ارشاد داشت بهترين دوره براي فعاليت هاي مطبوعاتي بود؛ دوره يي که مقام مسوول به خوبي مسائل مطبوعات و روزنامه نگاران را مي شناخت و با آنها يک تعامل مثبت و سازنده يي برقرار کرده بود. به همين دلايل است که بورقاني به عنوان «معمار توسعه مطبوعات» شناخته مي شود و بسياري اين دوره را در تاريخ مطبوعات بعد از انقلاب به عنوان «بهار مطبوعات» نام گذاشته اند....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="روزانه ها" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>روزنامه اعتماد – امید ایران مهر: «انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران بدون حمايت هاي مرحوم بورقاني امکان تولد و تثبيت نداشت.» اين را علي مزروعي رئيس تنها نهاد صنفي مستقل روزنامه نگاران ايران مي گويد و معتقد است دوران بورقاني بهترين دوران براي فعاليت حرفه يي روزنامه نگاران در دوران پس از انقلاب بوده و عجيب نيست که به «بهار مطبوعات» شهرت يافته است. رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران که در مجلس ششم نمايندگي مردم اصفهان را برعهده داشت، شهادت مي دهد بورقاني حتي در دوران نمايندگي مجلس نيز پيگير کار مطبوعاتي ها بود و از تلاش هاي او براي تاسيس صندوق بيمه روزنامه نگاران و نويسندگان ياد مي کند. مزروعي فضاي فعلي مطبوعات را نامطلوب مي داند و معتقد است تا وقتي که حاکميت قانون و آزادي و مردمسالاري به نحو کامل در کشور نهادينه نشود، آزادي مطبوعات نيز در فراز و نشيب هاي تاريخي به قبض و بسطي ناگزير گرفتار خواهد ماند.</p>

<p>---</p>

<p><strong>-از دوران مديريت آقاي احمد بورقاني در سمت معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد به عنوان «بهار مطبوعات» ياد مي شود. چه ويژگي هايي باعث شد اين دوره و تا حدودي ادامه روند مديريتي ايشان در دوره مديريت مديران پس از وي تا پايان دوران اصلاحات، نسبت به دوران پيش و پس از آن شاخص باشد؟</strong></p>

<p>ببينيد دوران مسووليت آقاي بورقاني در وزارت ارشاد بعد از رخداد دوم خرداد و همزمان با روي کار آمدن دولت اصلاحات بود؛ شرايطي که فضاي عمومي جامعه آمادگي چنين اتفاقي را در زمينه مطبوعات داشت. آقاي بورقاني هم در واقع هم از لحاظ فکري و سياسي با جريان اصلاحات همراه بود و هم شخصاً به عنوان فردي که سال ها در زمينه کار خبرنگاري تجربه داشت و هم در داخل ايران و هم در امريکا تجربه اين کار را داشت، با يک نگاه وسيع و دقيق وارد عرصه مسووليت شده بود و توانست از اين موقعيت به خوبي براي رونق بخشيدن به فضاي کار مطبوعات در ايران استفاده کند. يکي از کارهايي که آقاي بورقاني به عنوان نماينده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در هيات نظارت انجام مي داد و خوشبختانه اکثريت هيات نظارت هم با آن همراه بود، دادن مجوز به متقاضيان انتشار مطبوعات بود. اين اقدام موجب شد روزنامه ها و نشريات جديدي پا به عرصه حيات بگذارند که در واقع همين ها بودند که در اين زمينه تحولي به وجود آوردند. ما در اين دوره شاهد بوديم تيراژ مطبوعات به خصوص در سال هاي 76 و 77 به دليل بهبود فضاي کار حرفه يي و پاسخگويي به نياز مخاطبان به شدت افزايش پيدا کرد، به طوري که مردم روزنامه ها را روي دست مي بردند. آن زمان فضايي بر مطبوعات حاکم بود که بعضي از مردم حتي روزانه سه چهار روزنامه مي خريدند و روزنامه خواني به شدت در جامعه رواج پيدا کرده بود. در عين حال آقاي بورقاني به عنوان معاونت مطبوعاتي سعي کرد در توزيع يارانه هاي دولتي به مطبوعات هم ملاک را کارايي و تيراژ قرار دهد و به نحو منصفانه يي به همه مطبوعات در حال انتشار نگاه و در واقع يک فرصت مساوي را براي آنها فراهم کند. اين نگاه کمک مي کرد مطبوعات بتوانند با خيال راحت تري فعاليت کنند. خدمت ديگري که آقاي بورقاني از خود به يادگار گذاشت تهيه لوازم ضروري براي انتشار مطبوعات بود؛ لوازمي از قبيل چاپخانه، دستگاه هايي که ليتوگرافي را براي آنها انجام دهد، کامپيوتر و... که اين وسايل را با کمک وزارت ارشاد براي آنها تهيه مي کرد. او همچنين به شکل گيري انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران کمک شاياني کرد. الحق والانصاف اگر پشتيباني هاي آقاي بورقاني نبود اين انجمن نمي توانست تثبيت شود و پايدار بماند. با حمايتي که آقاي بورقاني داشت اين انجمن شکل گرفت و ماندگار شد؛ انجمني که البته متاسفانه در حوادث اخير شاهد پلمب غيرقانوني آن بوديم. به هر حال من فکر مي کنم دوره يي که آقاي بورقاني مسووليت معاونت مطبوعاتي را در ارشاد داشت بهترين دوره براي فعاليت هاي مطبوعاتي بود؛ دوره يي که مقام مسوول به خوبي مسائل مطبوعات و روزنامه نگاران را مي شناخت و با آنها يک تعامل مثبت و سازنده يي برقرار کرده بود. به همين دلايل است که بورقاني به عنوان «معمار توسعه مطبوعات» شناخته مي شود و بسياري اين دوره را در تاريخ مطبوعات بعد از انقلاب به عنوان «بهار مطبوعات» نام گذاشته اند.<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p><strong>-شما از انجمن صنفي روزنامه نگاران و حمايت مرحوم بورقاني از تشکيل آن سخن گفتيد. امسال اولين سالي است که علاوه بر فقدان آن مرحوم، انجمن صنفي نيز گرفتار محاق و تعطيلي ناخواسته شده است. فکر مي کنيد چه دلايلي باعث شد بهار مطبوعات که در دوران آقاي بورقاني شکل گرفت، کمتر از يک دهه بعد به دوراني پيوند بخورد که در آن فعاليت تنها نهاد صنفي روزنامه نگاران نيز متوقف مانده است؟</strong></p>

<p>من پيش از پاسخ به سوال شما يک توضيحي بدهم که ما در انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به پاس فعاليت هايي که آقاي بورقاني براي مطبوعات کرده بود و حمايت و پشتيباني که از انجمن صنفي داشت از سال گذشته برنامه ريزي کرديم در روز 13 بهمن که سالگرد درگذشت ايشان است، براي گراميداشت ياد وي از پيشکسوتان مطبوعاتي قدرداني کنيم. سال گذشته هم اين مراسم برگزار شد و ما از 15 نفر از پيشکسوتان مطبوعاتي تجليل کرديم و بالطبع اگر امسال هم انجمن باز بود همين برنامه را انجام مي داديم. اما اين سوالي را که شما پرسيديد ما نمي توانيم پاسخ دهيم. اين را بايد کساني که به صورت غيرقانوني انجمن را پلمب کردند و مانع از فعاليت هاي آن شدند، پاسخ بدهند. ما خودمان هم متاسف هستيم در اين شرايط که بسياري از روزنامه نگاران زنداني هستند و نياز به کمک و حمايت انجمن دارند متاسفانه اين انجمن پلمب شده و قادر به انجام وظايف صنفي اش در مورد اعضا نيست.</p>

<p><strong>-بگذاريد از اين زاويه وارد فضاي امروز شويم که نگاه مرحوم بورقاني به انتقادگري رسانه ها و خبرنگاران چگونه بود؟ به هر حال امروزه انتقاد در مطبوعات بيش از گذشته زير ذره بين نهادهاي نظارتي قرار گرفته است اما ايشان در آن زمان که به نام «بهار مطبوعات» مشهور است به عنوان نزديک ترين و مرتبط ترين مقام دولتي با حوزه مطبوعات چه نگاهي به «نقد» به عنوان يکي از کارويژه هاي روزنامه نگاران داشتند؟</strong></p>

<p>آقاي بورقاني که خدايش بيامرزد و نامش را جاودانه کند اساساً در مورد انتقاد نگاه بسيار بازي داشت و فکر مي کنم جز مرزهاي قانوني محدوديتي در اين زمينه نمي شناخت. اگر به دوره فعاليت ايشان مراجعه کنيم، مي بينيم در آن دوره تقريباً هيچ روزنامه يا مطبوعه يي از اين نظر در هيات نظارت مورد بازخواست قرار نگرفت و به آن تذکر داده نشد. برخلاف اين دوراني که روزنامه ها حتي از بيان کمترين انتقاد محروم شده اند و اگر به حوزه هاي انتقادي وارد شوند، تذکر مي گيرند يا با خطر توقيف مواجه هستند، من به خاطر ندارم آن زمان هيات نظارت هيچ روزنامه يي را توقيف کرده باشد. حتي آن زمان اگر قوه قضائيه اقدام به توقيف مطبوعات مي کرد مورد اعتراض معاونت مطبوعاتي واقع مي شد. در واقع مي توان گفت آن دوره در تاريخ مطبوعات ايران يک دوره کم نظير و شايد بي نظير بود، که دولت خود «حامي انتقاد» در مطبوعات بود و سعي مي کرد فضاي انتقاد در مطبوعات را باز بگذارد. شما کمتر دولتي را در تاريخ معاصر ايران مي توانيد پيدا کنيد که اين گونه عمل کرده باشد.</p>

<p><strong>-به هر حال در آن زمان سياست هايي در معاونت مطبوعاتي و مجموعه وزارت ارشاد اعمال مي شد که اگر نهادينه مي شد مي توانست در سال هاي بعد نيز مثمرثمر باشد. آن زمان اتفاقاً در دو دولت آقاي خاتمي و در طول چهار سال مجلس ششم، دو قوه از سه قوه کشور همسو با اين سياست ها بودند. فکر مي کنيد چه دلايلي باعث شد اين سياست هاي مثبت به صورت قوانيني نهادينه و لازم الاجرا درنيايند؟</strong></p>

<p>اينکه به اين دولت و آن دولت برنمي گردد، برمي گردد به مسائل ساختاري و تاريخي جامعه ايران. ما تقريباً نزديک به دو قرن سابقه فعاليت هاي مطبوعاتي در ايران داشته ايم. متاسفانه در تمام اين سال ها شاهديم فعاليت مطبوعات با توجه به شرايط زمانه دچار فراز و نشيب شده است که اين به ساخت حکومت ها و تحولاتي که در جامعه به وقوع پيوسته است، بازمي گردد. به همين دليل بوده است که مي بينيم هر وقت فضاي جامعه باز شده، فعاليت مطبوعات هم گسترش پيدا کرده و از آن طرف هر وقت هم فضا بسته شده مطبوعات دوباره دچار قبض شده اند. متاسفانه در دوران پس از انقلاب هم ما اين دوره ها را تجربه کرده ايم. طبيعي است تا وقتي که حاکميت قانون و آزادي و مردمسالاري به نحو کامل در کشور نهادينه نشود، مساله مطبوعات هم جدا از آنها نيست. چون آزادي مطبوعات با بقيه آزادي هاي سياسي، اجتماعي و نحوه حکومتداري در ارتباط است و طبعاً اين مسائل بايد با هم ديده شود. متاسفانه همان طور که دولت اصلاحات با موانع بسياري مواجه شد، حتي مجلس اصلاحات هم قادر به اصلاح قانون مطبوعات نشد. پس از آن دوران هم دولتي بر سر کار آمده که ميانه خوبي با آزادي هاي سياسي و اجتماعي ندارد. اين وضعيت در واقع وجود دارد و طبعاً تا فضاي کلي جامعه در مسير درست قرار نگيرد کسي نمي تواند پاسخي براي اين پرسش ها بيابد. دو قرن است که ما فعاليت مطبوعاتي داريم اما اين فعاليت ها نتوانسته در مسير درست خود نهادينه شود. يکي از پديده هايي که ما در مطبوعات خودمان با آن مواجه هستيم و در دنيا بي نظير است «جوانمرگي مطبوعات» است. اين به آن معنا است که ما مطبوعاتي نداريم که صاحب «قدمت» باشد البته به جز دو روزنامه کيهان و اطلاعات که استثنا هستند و آنها هم هميشه در مسير تطابق با حکومت ها حرکت مي کردند و دليل ماندگاري شان هم فقط همين است. </p>

<p><strong>-آقاي مزروعي، شما از محدوديت هايي که در راه فعاليت مطبوعات ايجاد مي شود صحبت کرديد، اما برخي معتقدند پايين آمدن سرانه مطالعه مطبوعات فارغ از محدوديت ها دلايل ديگري هم دارد. فکر مي کنيد چه موردي نقش پررنگ تري در کاهش مخاطبان مطبوعات طي چند سال اخير ايفا کرده است؟ محدوديت ها يا مسائل ديگر؟</strong></p>

<p>ببينيد روزنامه يک کالا است، مثل بقيه کالاهايي که در يک جامعه توليد مي شود. اگر اين کالا بتواند به اشتها و نياز مخاطب پاسخ بدهد مشتري دارد، اما اگر به هر دليلي نتواند اين نياز را پاسخگو باشد، مشتري نخواهد داشت. البته در سال هاي اخير پديده هاي ديگري هم به وجود آمده مثل اينترنت و کانال هاي ماهواره يي فارسي زبان که خب طبعاً اينها هم تاثير دارند اما ما وقتي روند قضايا را مي بينيم، مي بينيم که نه، ريشه مشکل جاي ديگري است. مثلاً در همين بهار مطبوعات تيراژ روزنامه ها به 500 ، 600 هزار هم مي رسيد و کل مطبوعات ما تا سقف سه تا چهار ميليون نسخه در روز هم افزايش پيدا کرده بود، در حالي که الان اين رقم به حدود دو ميليون نسخه در روز کاهش يافته است. مردم ما همان مردم هستند اما چرا در آن زمان روزنامه ها را مي خريدند و مي خواندند اما حالا رغبت ندارند؟ براي اينکه آن زمان احساس مي کردند روزنامه کالايي است که به نيازهاي فکري و خبري آنها پاسخ مي دهد، اما الان چنين احساسي ندارند. به نظر من هم احساس درستي است. به اين دليل که اکثر اخباري که در مطبوعات چاپ مي شود همان اخباري است که در صدا و سيما و رسانه هاي ديگر منتشر مي شود، بنابراين اکثراً نيازي نمي بينند بروند و روزنامه بخرند. اين ناشي از محدوديت هايي است که الان بر فضاي مطبوعات و رسانه ها بار شده است. در واقع مطبوعات در اين فضا عموماً نمي توانند مطالبي را توليد کنند که مشتري داشته باشد. اين عقلاني است که مشتري ها دنبال کالايي باشند که به اندازه بهايي که برايش مي پردازند، ارزش داشته باشد. من فکر مي کنم فضايي که الان وجود دارد باعث شده مردم مثل قبل رغبت روزنامه خواندن را از دست بدهند.</p>

<p><strong>-به نقش آقاي بورقاني در تاسيس انجمن صنفي روزنامه نگاران اشاره کرديد. ايشان در مقام معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد چه نقشي در راستاي شکل گيري اين نهاد صنفي ايفا کردند؟</strong></p>

<p>اينکه آقاي بورقاني چه نقشي داشتند بايد بگويم طبعاً در ايران با توجه به مجموعه شرايطي که هست و نقشي که دولت در تمامي مسائل دارد، تعاملي که دولت با نهادهاي مدني برقرار مي کند، نقش ويژه يي در تثبيت آنها دارد. همين که دولت از شکل گيري نهادهاي مدني پشتيباني کند، اين نهادها آسان تر شکل گرفته و تثبيت مي شوند. ايشان در آن زمان که در مقام معاونت مطبوعاتي فعاليت مي کرد، از بودجه يي که در اختيار داشت براي کمک به انجمن صنفي استفاده کرد و با کمک هايي که ايشان انجام داده بود ما توانستيم براي انجمن ساختماني بخريم و در آن مستقر شويم. البته بعدها ما موفق شديم استقلال انجمن را به نحو مطلوبي به وجود بياوريم تا انجمن بتواند کاملاً مستقل از دولت هم به کار خود ادامه دهد. ايشان اين نقش را داشت و بعد که از معاونت بيرون آمد، عضو هيات مديره انجمن هم شد و در دوره يي در اداره انجمن هم مشارکت داشت.</p>

<p><strong>-فکر مي کنيد نقش نهادهاي صنفي مثل انجمن صنفي روزنامه نگاران در فضاي مطبوعاتي ايران چيست؟</strong></p>

<p>ببينيد نهادهاي صنفي کلاً يک حالت پوشش را نسبت به اعضاي خود دارند. به لحاظ صنفي که مي تواند شامل نيازهاي آموزشي، مالي و... اعضا باشد، نهاد صنفي مي تواند پشتيبان روزنامه نگاران باشد. به عبارت ديگر اين نهاد صنفي است که افرادش را براي ادامه کار تقويت و پشتيباني مي کند و همين طور نوعي امنيت برايشان به وجود مي آورد که اگر آنها با مصائبي مواجه شدند احساس کنند يک خانواده بزرگ از آنها حمايت مي کند. به طور مثال اگر روزنامه نگاري سر و کارش به دادگاه افتاد، خدمات حقوقي به او ارائه مي شود. اگر به هر دليلي به زندان افتاد از خانواده اش حمايت مالي مي شود و خدمات ديگري که انجمن در اين زمينه ها داشته است. مثل صندوق وامي که داشت يا کارت هاي طرح ترافيک که براي روزنامه نگاران فراهم مي کرد، پوشش بيمه يي که برايشان درست مي کرد يا امکانات آموزشي که برايشان فراهم آورده بود يا سفرهايي که مي توانستند انجام دهند. اينها خدماتي بود که به امنيت شغلي و تقويت حرفه يي روزنامه نگاران کمک مي کرد. البته نهاد صنفي هر صنفي مي تواند افراد آن صنف را در اين موارد ياري کند و انجمن صنفي روزنامه نگاران نيز در همين قاعده مي گنجد.</p>

<p><strong>-آقاي بورقاني در دوران اصلاحات به عنوان نماينده مردم در مجلس ششم هم به فعاليت پرداختند. آيا هويت روزنامه نگاري آقاي بورقاني در دوران نمايندگي هم همراه شان بود؟ در آن جايگاه اين دغدغه چه بروز و ظهوري داشت؟</strong></p>

<p>البته آقاي بورقاني در مجلس عضو کميسيون امنيت ملي بود چون در واقع رشته تحصيلي و تجربياتش هم در آن زمينه خوب بود اما من شهادت مي دهم که ايشان در دوران نمايندگي مجلس هم پيگير کار مطبوعات بود. طرح اصلاح قانون مطبوعات که البته متاسفانه به سرانجام نرسيد با کمک ها و حضور فعال ايشان تدوين شد. همچنين ايشان در مباحث بودجه هميشه پيگير اين بودند که تا آنجا که ممکن است بتوانيم يارانه را براي مطبوعات داشته باشيم. همچنين در همين دوره مجلس ششم بود که با پيگيري هاي مرحوم بورقاني يک صندوق بيمه براي روزنامه نگاران و نويسندگان پيش بيني شد و منابع آن تامين شد تا از آن زمان روزنامه نگاران و نويسندگاني که در محل کارشان بيمه نبودند بتوانند از اين صندوق بيمه استفاده کنند.</p>

<p><strong>-به عنوان کسي که دوران احمد بورقاني در وزارت ارشاد را به خاطر مي آورد و از نزديک با عملکرد او آشناست و به عنوان رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران، وضعيت فعلي مطبوعات را چطور ارزيابي مي کنيد؟</strong></p>

<p>با شناختي که من نسبت به وضعيت مطبوعات در سال هاي پس از انقلاب دارم فکر مي کنم اکنون مطبوعات بدترين و اسفبارترين وضعيت را در تمام اين سال ها تجربه مي کنند و اين را به راحتي مي توان از سوابق افرادي که در مسووليت هاي مرتبط با مطبوعات فعاليت دارند، دريافت. انجمن صنفي هم که پلمب شده است و بيش از 40 نفر از روزنامه نگاران هم در زندان به سر مي برند که چند نفر از آنها عضو هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران هستند. به هر حال من فکر مي کنم فضاي کار و شرايط براي مطبوعات و روزنامه نگاران بدترين فضاي ممکن است و اين البته به فضاي کلي که در جامعه با آن مواجه هستيم، بازمي گردد.<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>جامعه پیچیده و تحلیل های ساده</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/634.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=634" title="جامعه پیچیده و تحلیل های ساده" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2010://1.634</id>
    
    <published>2010-01-24T23:09:35Z</published>
    <updated>2010-01-24T23:10:43Z</updated>
    
    <summary>استاد شهید آیت الله مطهری در کتاب &quot;جامعه و تاریخ&quot; بحث های راهگشا و نوآورانه ای را برپایه آموزه های دینی و جهان بینی اسلامی برای شناخت جامعه و رابطه فرد و جامعه ارائه می دهد که می تواند به عنوان زیربنایی برای تحلیل مسائل مرتبط با جامعه کنونی ایران مورد استفاده قرار گیرد ضمن توصیه به خواندن این کتاب و بدون آنکه بخواهم به جزئیات مباحث مطرح شده بپردازم فقط برای ورود به بحثی که مد نظر دارم به فرازهایی از این کتاب اشاره می کنم . استاد شهید در پاسخ به این سئوال که :&quot; آیا جامعه ، وجود اصیل و عینی دارد؟&quot; چهار گونه نظریه را مطرح می کند اما این پاسخ را منطبق با آموزه های اسلامی می داند :&quot; جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی ، ولی ترکیب روحها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواستها و اراده ها و بالاخره ترکیب فرهنگی نه ترکیب تن ها و اندامها. همچنانکه عناصر مادی در اثر و تاثیر وتاثر با یکدیگر زمینه پیدایش یک پدیده جدید را فراهم می نمایند و به اصطلاح فلاسفه ، اجزاء ماده پس از فعل و انفعال و کسر و انکسار در یکدیگر و از یکدیگر ، استعداد صورت جدیدی می یابند و به این ترتیب مرکب جدید حادث می شود و اجزاء با هویت تازه به هستی خود ادامه می دهند ، افراد انسان که هرکدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت ، وارد زندگی اجتماعی می شوند ، روحا در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدیدی که از آن به«روح جمعی» تعبیر می شود می یابند . این ترکیب ، خود یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت . این ترکیب از آن جهت که اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر عینی دارند و موجب تغییر یکدیگر می‌گردند و اجزاء هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است ، اما از آن حهت که «کل» و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد . یعنی در سایر مرکبات طبیعی ، ترکیب ، ترکیب حقیقی است زیرا اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک «واحد» واقعی است ، یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد ، کثرت اجزاء تبدیل به وحدت کل شده است ....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="سياست" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>استاد شهید آیت الله مطهری در کتاب "جامعه و تاریخ" بحث های راهگشا و نوآورانه ای را برپایه آموزه های دینی و جهان بینی اسلامی برای شناخت جامعه و رابطه فرد و جامعه ارائه می دهد که می تواند به عنوان زیربنایی برای تحلیل مسائل مرتبط با جامعه کنونی ایران مورد استفاده قرار گیرد <br />
ضمن توصیه به خواندن این کتاب و بدون آنکه بخواهم به جزئیات مباحث مطرح شده بپردازم فقط برای ورود به بحثی که مد نظر دارم به فرازهایی از این کتاب اشاره می کنم . استاد شهید در پاسخ به این سئوال که :" آیا جامعه ، وجود اصیل و عینی دارد؟" چهار گونه نظریه را مطرح می کند اما این پاسخ را منطبق با آموزه های اسلامی می داند :" جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی ، ولی ترکیب روحها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواستها و اراده ها و بالاخره ترکیب فرهنگی نه ترکیب تن ها و اندامها.</p>

<p>همچنانکه عناصر مادی در اثر و تاثیر وتاثر با یکدیگر زمینه پیدایش یک پدیده جدید را فراهم می نمایند و به اصطلاح فلاسفه ، اجزاء ماده پس از فعل و انفعال و کسر و انکسار در یکدیگر و از یکدیگر ، استعداد صورت جدیدی می یابند و به این ترتیب مرکب جدید حادث می شود و اجزاء با هویت تازه به هستی خود ادامه می دهند ، افراد انسان که هرکدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت ، وارد زندگی اجتماعی می شوند ، روحا در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدیدی که از آن به«روح جمعی» تعبیر می شود می یابند . این ترکیب ، خود یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت . این ترکیب از آن جهت که اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر عینی دارند و موجب تغییر یکدیگر می‌گردند و اجزاء هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است ، اما از آن حهت که «کل» و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد . یعنی در سایر مرکبات طبیعی ، ترکیب ، ترکیب حقیقی است زیرا اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک «واحد» واقعی است ، یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد ، کثرت اجزاء تبدیل به وحدت کل شده است .<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
اما در ترکیب جامعه و فرد ، ترکیب ، ترکیب واقعی است ، زیرا تاثیر و تاثر و فعل و انفعال واقعی رخ می دهد و اجزاء مرکب که همان افراد اجتماعند ، هویت و صورت جدید می یابند ، اما به هیچوجه کثرت تبدیل به وحدت نمی شود و «انسان الکل» به عنوان یک واحد واقعی که کثرتها در اوحل شده باشد وجود ندارد ، انسان الکل همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد . "(صص20و21)</p>

<p>استاد شهید در ادامه می آورد :"جامعه اگر وجود حقیقی داشته باشد ، قهرا قوانین و سنن مخصوص به خود دارد ...اولا جامعه به حکم اینکه خود از نوعی حیات جمعی مستقل از حیات فردی برخورداراست – هرچند این حیات جمعی وجود جدایی ندارد و در افراد پراکنده شده و حلول کرده است – قوانین و سننی مستقل از افراد اجزاء خود داردکه باید شناخته شود و ثانیا اجزاء جامعه که همان افراد انسانند – برخلاف نظریه ماشینی – استقلال هویت خود را به طور نسبی از دست داده حالت ارگانیزه پیدا می کنند . ولی در عین حال استقلال نسبی افراد محفوظ است زیرا حیات فردی و فطرت فردی و مکتسبات فرد از طبیعت به کلی در حیات جمعی حل نمی گردد . و در حقیقت مطابق این نظریه انسان با دو حیات و دو روح و دو «من» زندگی می کند . حیات و روح و «من» فطری انسانی که مولود حرکات جوهری طبیعت است و دیگر حیات و روح و «من» جمعی که مولود زندگی اجتماعی است و در «من» فردی حلول کرده است . وعلیهذا برانسان هم قوانین روانشناسی حاکم است و هم سنن جامعه شناسی "(ص 27)</p>

<p>این آیه الهی که :" همانا خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند "(سوره رعد آیه 11) در برگیرنده همین حیات و روح «من» فردی و جمعی جامعه است چرا که ایندو «من» در یک رابطه ارگانیکی و دیالکتیکی جریان تحولی در جامعه را بوجود آورده و به پیش می برند و در شرایط امروز جامعه ما شناخت ایندو «من» برای شناخت بحران و تحولی که در حال جریان است از سوی هر دوسوی منازعه و به ویژه حاکمیت اهمیت وافر و تعیین کننده دارد چرا که نوع برخورد هاو رویکردها با این پدیده می تواند ناشی از این شناخت و تحلیل باشد . قطعا اگر حاکمیت قادر به درک و شناخت این حیات و روح فردی و جمعی سازنده شاکله غالب جامعه کنونی ما نباشد و این امر را متوجه نباشد که «جامعه پیچیده» کنونی را نمی شود با «تحلیل های ساده» اداره و مدیریت کرد بلکه حاکمیت باید با شناخت درست این جامعه خود را با روح زمانه حاکم براین حیات فردی و جمعی همساز و همراه کند و به قول امام علی " فرزند زمان خویشتن باشد" ، والبته اگر جز این باشد در مقابله با این وضعیت بحرانی جز به هزینه افزایی و فاجعه آفرینی و درنهایت فروپاشی و سقوط عمل نخواهد شد و بیشترین خسارت و هزینه نیز متوجه همین حاکمان و نظام سیاسی مستقر خواهد بود .</p>

<p>قطعا نویسنده توان و تخصص کالبد شکافی مولفه هایی که می تواند روح و حیات غالب «من» فردی و جمعی کنونی جامعه ما را توضیح دهد ، ندارد و پرداختن به این مقوله در دامنه یک بحث جمعی و با حضور دانشمندان و متخصصان حوزه های مختلف علوم انسانی قابل احصا و جمع بندی است و انتظار رفته و می رود دستگاههای حکومتی که برای مقابله منطقی و علمی و مدبرانه با وضعیت حادث و بحران کنونی جامعه ما در پی راه حل ( و نه جمع کردن بحران ) هستند و الحمدلله بودجه کافی هم دارند به این روش رو آورند و با دعوت از صاحبنظران و اندیشمندان به شناخت این روح غالب پرداخته و حاکمیت را در جهت همراهی با این روح زمانه حاکم برجامعه ما و نه تقابل با آن ، آنهم در سایه اتکا به نیروهایی که جز خشونت و بگیر و ببند نمی شناسند ، یاری دهند و تدبیر و تجهیز نمایند و دستگاههای حکومتی را از روی آوری به «تحلیل های ساده» و دم دستی که جز بر دامنه بحران و خسارت نمی افزایند باز دارند.</p>

<p>دو نمونه از این «تحلیل های ساده» را که بنده شنیده ام در برخی محافل حکومتی جریان دارد در اینجا می آورم تا دریافت شود چقدر اینها در برخورد با «جامعه پیچیده» امروز ما می تواند رهزن و خطرزا و پرهزینه به ویژه برای حاکمیت و نظام باشد . تحلیلی بر پایه این گزینه ها : این جریان و جنبش را عده ای محدود اداره می کنند . با ارعاب و سرکوب ، نخبگان و بخش عمده ای از افراد جنبش ساکت شده یا ریزش می کنند. و حاکمیت اگر کوتاه بیاید سقوط می کند . روشن است که نتیجه و جمع بندی چنین گزاره هایی چه می شود : اصرار بر ادامه فضای امنیتی و نظامی و برخورد و بگیر و ببندها و دادگاهها و...و انکار بحران حادث.</p>

<p>تحلیل دیگر اینگونه اوضاع را صورت بندی می کند : 15 درصد جمعیت کشور طرفداران پروپاقرص حکومت و پای کارند ، 5 درصد ضد انقلاب و 80 درصد بی تفاوت و منفعل نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی . با تکیه براین 15 درصد افراد پای کار می شود برآن 85 درصد حکومت کرد ، همانگونه که انجام شده بود ، تنها اتفاقی که این وضعیت را بهم زد انتخابات اخیر بود که موجبات فعال شدن و به خیابان آمدن اکثریتی از این جمعیت 85 درصدی شد و اگر بتوان اینها را به خانه ها برگرداند اوضاع مانند قبل ادامه می یابد و اینها می افزایند که تقریبا موفق به انجام اینکار شده و جای نگرانی وجود ندارد و دیگر بحرانی وجود ندارد که بخواهیم برای رفعش بدنبال راه حل باشیم .</p>

<p>به واقع من نمی دانم چقدر حاکمیت به اینگونه تحلیل ها باور دارد و رویکردهایش را بر پایه آنها تنظیم می کند اما همانگونه که قبلا آوردم امیدوارم حاکمیت خود را به اینگونه «تحلیل های ساده» برای «جامعه پیچیده» امروز ما دلخوش و بسنده نکند و با استفاده از توان علمی و کارشناسی کشور بدنبال شناخت درست از جامعه کنونی ما و تحولات درونی آن و دریافت روح غالب برآن باشد و برای ماندگاری نظام سیاسی در همسازی و همراهی با این روح زمانه در پی اصلاح روش های اداره و مدیریت حکومت در انطباق با خواسته ها و مطالبات اکثریت جامعه باشد . حاکمیت باید براین نکته متفطن و متوجه باشد که بیش از دوسوم جمعیت کنونی کشور زیر سی سال دارند و اینها هیچ خاطره ای از رژیم گذشته و حتی دهه اول جمهوری اسلامی ایران و امام خمینی جز آنچه بعضا در کتابهای درسی خوانده اند یا در رسانه ها دیده و شنیده اند، ندارند ضمن اینکه اینها در فضایی کاملا متقاوت از نسل اول و دوم انقلاب و در سپهری جهانی پرورش یافته اند و عملکرد حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را بصورتی مقایسه ای و در انطباق با خواسته ها و مطالباتی که برآمده از این فضای جهانی است هر روز ارزیابی کرده و محک می زنند.</p>

<p>اینها نسلی هستند که بدنبال زندگی می گردند و دل به آرمانهایی دارند که در زندگی امروز آنها بازتاب داشته باشد و بنابراین با تکیه برکارنامه گذشته و ادامه عملکرد کنونی حاکمیت نمی تواند اینها را راضی کند . کر و نیروی اصلی جنبش سبز را اینها تشکیل می دهند و البته بخش قابل توجهی از نیروهای سابقه دار در انقلاب و نخبگان نیز با اینها همراهی دارند و اینگونه نیست که برپایه تحلیل ساده اول تصور می شود که اینها مهار و ساکت شده و ریزش کرده اند و یا برپایه تحلیل دوم بشود براینها با تکیه بر15 درصد پابکار حکومت کرد . اینها پس از انتخابات به هردلیل از خانه هاشان بیرون آمده اند و دیگر بی تفاوت و منفعل نیستند و تا اطلاع ثانوی فعالند و به این آسانی ها هم به خانه برنخواهند گشت و اگر پس از هرعمل سیاسی به خانه می روند برای تحلیل و محاسبه بازخورد آن عمل سیاسی و ارزیابی شرایط جدید است و اینکه چگونه ادامه راه دهند . درست برخلاف آنچه برخی محافل حاکمیت تحلیل و تصور می کنند جنبش سبز پس از هفت ماه طی مسیر هم در سطح و هم در عمق بسط و رشد داشته است و در مقابل ریزش تدریجی طرفداران جناح حاکم، نه تنها ریزشی نداشته است بلکه روز به روز رویش نیز داشته است. تجربه تاریخ معاصر و عملیاتی، به جنبش سبز اینرا آموخته که مسیر به سمت خواسته هایش را آهسته اما پیوسته دنبال نماید و این به طرفین منازعه فرصت فکر کردن برای پیداکردن راه حل می دهد اگر در پی راه حلی میانه و کم هزینه و مدنی باشند در غیر صورت کف خیابان و اردوکشی خیابانی تعیین کننده حل منازعه خواهد شد که متاسفانه تاریخ معاصر ما پر است از این تجربه سخت و تلخ و پرهزینه!</p>

<p>بنده یک روز پس از راهپیمایی سبزها در 25 خرداد ماه در تهران مطلبی در وبلاگم نوشتم ذیل عنوان «جامعه دو قطبی و روزهای دشوار» که ای کاش مورد توجه مراجع تصمیم گیری کشور در برخورد با مسائل رخداده پس از انتخابات قرار می گرفت و افسوس می خورم که به رغم اینهمه بودجه و امکانات که در اختیار حکومت و به ویژه دستگاههای امنیتی و نظامی ما هست همه اینها ناتوان از تحلیل و پیش بینی این حوادث و راه حل های مناسب بوده حتی در حد همین مطلب من بوده اند و در عوض و بناچار به «تحلیل های ساده» اما پرهزینه و نوعا متکی بر بگیر و ببند و سرکوب و... پناه برده اند.</p>

<p>حتی اینها با استفاده از شیوه های نظر سنجی در هر مقطع زمانی می توانستند میزان موفقیت این «تحلیل های ساده» را اندازه گیری نمایند و دریابند که در برخورد با «جامعه پیچیده» ایران چقدر خطا و اشتباه رفته اند . به نظرم رخدادهای عاشورا می تواند نقطه عطفی برای طرفین منازعه باشد و اینکه به راه حلی غیر از کف خیابان بیاندیشند. علامت روی آوری به چنین راه حلی از سوی حاکمیت تغییر فضای کشور از امنیتی و نظامی به سیاسی و اجتماعی با همه لوازم و مقتضیاتش است و اگر این فضا باز شد سران جنبش سبز نیز باید راه مذاکره و مصالحه را باز نمایند . بنظرم اگر چنین اتفاقی در کشور ما بیافتد بزرگترین گام بسوی آزادی و مردمسالاری است و درعین حال شرایط برد – برد برای حاکمیت و جنبش سبز و برد برای نظام و کشور ، در غیر اینصورت جنبش سبز آرام نخواهد گرفت و بازهم به خیابان خواهد آمد و حاکمیت هم اگر بخواهد مانند گذشته برخورد کند جز ادامه وضعیت بحرانی و خسارت بار کنونی حاصلی بدنبال نخواهد داشت و شرایط باخت – باخت برای طرفین تا روزی که یکی از طرفین منازعه شکست خورده و ازمیدان بدر رود و شرایط برد – باخت به نفع یکی برقرار شود اما در اینصورت باخت کلی برای کشور و نظام برجای خواهد ماند . خلاصه اینکه در این مقال می خواستم به حاکمیت در شرایط خطیر کنونی هشدار و انذار دهم که برای «جامعه پیچیده» به «تحلیل های ساده» متوسل و متمسک نشود و بدانند که با «من» های فردی و جمعی انسانی سر و کار دارند که هریک حیات و روح مستقل دارند و باید با شناخت این حیات و روح با آن روبرو شوند.</p>

<p>با این حیات و روح ها چه در قالب فردی و چه درقالب جمعی نمی شود مکانیکی و اقتدارگرایانه و از موضع سرکوب و رعب رو در رو شد بلکه باید در قالبی متناسب با این روح زمانه وارد عمل شد . مصالح جامعه انسانی بگونه ای نیست که همچون موم در دست حاکمان قابل شکل دادن باشد بلکه هنر حاکمان و مدیران هر کشور و نظامی این می توان باشد که با درک و دریافت درست روح زمانه حاکم بر«من» جمعی جامعه راهی را بروی آنها بگشاید تا «من» های فردی بتوانند براحتی در درون آن بحرکت درآیند و با طیب خاطر به سرمنزل مقصود ره برند . و هدف از تشکیل حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی ایران جز این نبوده و نمی تواند باشد .<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>اردوکشی خیابانی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/633.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=633" title="اردوکشی خیابانی" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2010://1.633</id>
    
    <published>2010-01-15T20:25:57Z</published>
    <updated>2010-01-15T20:29:08Z</updated>
    
    <summary>مقام رهبری در بخشی از خطبه نماز جمعه 29 خردادماه و در واکنش به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در 22 خرداد اینگونه بیان داشتند: &quot;قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است. من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست. اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت. &quot;...</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="سياست" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>مقام رهبری در بخشی از خطبه نماز جمعه 29 خردادماه و در واکنش به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در 22 خرداد اینگونه بیان داشتند:</p>

<p>"قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است. من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست. اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت. "<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
قطعا این گزاره درستی است که :" انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها." و اینهم درست است که :" زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است." اما سئوال اصلی که باید بدان پاسخ داده شود این است که چرا « اردوکشی خیابانی » پس از انتخابات از سوی طرفین منازعه هنوز به رغم بیان این سخنان درست و گذشت بیش از شش ماه متوقف نشده و جامعه ما را بسوی بحرانی جدی و عمیق کشانده است؟</p>

<p>بگذریم از اینکه کاربرد این واژه، که برای اولین بار است اینگونه به کار برده می شود، در پی القای نوعی بارمنفی به مخاطب در این باره است درحالیکه پیروزی انقلاب اسلامی هم در سایه همین «اردوکشی خیابانی» (تجمع و راهپیمایی) پی در پی مردم در مخالفت با رژیم پهلوی ممکن شد و در همه سالهای پس از انقلاب نیز این «اردوکشی خیابانی » برای نمایش قدرت و پشتوانه مردمی نظام رایج بوده و حتی با بودجه عمومی سازمانی برای ساماندهی آن تدارک دیده شده است. در این مقال تلاش می شود با نگاهی به عقب و راه پیموده شده پاسخی برای این سئوال بیابیم.</p>

<p>1- اولین «اردوکشی خیابانی» پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری توسط نامزد پیروز اعلام شده در این انتخابات و طرفدارانش با پشتیبانی کامل صدا و سیما و رسانه های حکومتی در روز یکشنبه 24 خرداد در میدان ولی عصر بدون اخذ هرگونه مجوزی از سوی مراجع مربوطه انجام گرفت و درهمین جا بود که نامزد پیروز مخالفان خود را خس و خاشاک نامید و بنزین بر آتش اعتراض آنان نسبت به نتیجه انتخابات پاشید. جالب آنکه این «اردوکشی خیابانی» غیرقانونی بطور زنده از صدا و سیما پخش می شد! و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام برای حاضران درآن برقرار بود .</p>

<p>2- دومین «اردوکشی خیابانی» توسط دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات کلید زده شد. به این ترتیب که ایندو نامزد از مراجع مربوطه تقاضای مجوز راهپیمایی برای روز دوشنبه 25 خرداد از میدان انقلاب تا آزادی کردند، اما صبح روز دوشنبه از سوی مراجع مربوطه اعلام شد که مجوزی برای این راهپیمایی صادر نشده است. اعلام دیرهنگام از یکسو و انگیزه اعتراض از سوی دیگر باعث روانه شدن سیل جمعیت از میدان امام حسین بسوی میدانهای انقلاب و آزادی شد و بزرگترین مانور اعتراضی مردم بعد از انقلاب را به نمایش گذاشت و آقای موسوی را که برای حفظ جان مردم و متفرق کردن آنها به میدان انقلاب آمده بود با خود برد و آقایان کروبی و خاتمی نیز در میانه راه به راهپیمایان پیوستند. متاسفانه در لحظات پایانی این راهپیمایی سکوت اعتراضی درگیری های پراکنده ای بین نیروهای بسیجی و لباس شخصی و معترضان بوجود آمد و تعدادی از مردم کشته و مجروع و افرادی بازداشت شدند که موجبات جریحه دار شدن احساسات معترضان شد و آنها را به پیگیری اعتراضشان مصرتر کرد.</p>

<p>3- سومین «اردوکشی خیابانی» باز توسط حامیان نامزد پیروز اعلام شده درانتخابات بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی از مراجع ذیربط در میدان ولی عصر انجام گرفت و در این تجمع آقای حداد عادل در باره صحت انتخابات و دفاع از پیروزی احمدی نژاد و ناوارد بودن هرگونه اعتراض به نتیجه انتخابات سخن گفت و البته این «اردوکشی خیابانی» هم از سوی صدا و سیما پوشش کامل داده شد و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام داشت . همزمان با این تجمع ، معترضان به نتیجه انتخابات هم یک تجمع بدون مجوز و مسالمت آمیز در جلوی صدا و سیما داشتند که در انتها به کمی درگیری منجر شد اما بخیرگذشت .</p>

<p>4- چهارمین و پنجمین «اردوکشی خیابانی» توسط معترضان در روزهای چهارشنبه و پنچ شنبه از میدانهای هفت تیر و امام خمینی بسوی میدان انقلاب بدون مجوز و با درگیری های اندک انجام گرفت .<br />
تا اینجای کار ملاحظه می شود که «اردوکشی خیابانی» اول از طرف جناح حاکم و پیروز اعلام شده در انتخابات آنهم بدون تقاضا و اخذ مجوز و در پناه امنیت کامل انجام شد و جبهه معترضان به رغم تقاضای مجوز (که بر پایه اصل 27 قانون اساسی آنرا قانونی و الزام آور نمی دانستند) ناچار از انجام «اردوکشی خیابانی» شد و البته هربار نه تنها سایه امنیتی برای اینکار نداشت بلکه با درگیری های پراکنده این تجمع و راهپیمایی ها را به پایان می برد و تعداد قابل توجهی از معترضان نیز به جرم شرکت در اینها بازداشت و زندانی شدند. به هرحال با سخنان مقام رهبری که در ابتدا آوردیم انتظار می رفت که دیگر این «اردوکشی خیابانی» متوقف شود و مسیر اعتراض از طرق قانونی پیگیری شود که متاسفانه اینگونه نشد. از یکسو نحوه مواجهه شورای نگهبان با اعتراض نامزدهای شکست خورده جای چندانی برای پیگیری قانونی شکایت باقی نگذاشت و از سوی دیگر مجموعه رفتار اقتدارگرایانه و سرکوبگر و یک سویه حاکمیت با معترضان و عدم تلاش برای پاسخگویی و اقناع منطقی باعث دامن زدن به «اردوکشی خیابانی» در روزهای بعدی شد و تا بیش از یک هفته خیابانهای پایتخت را به صحنه های تاسف بار و تلخ درگیری بین نیروهای سپاه و بسیج و انتظامی و لباس شخصی با معترضان تبدیل کرد و در این میان فجایعی به بار آمد که تکرار آن ملال آور است. پس از این ماجراها بود که ظاهرا معترضان به خانه ها رفتند و اوضاع آرام گرفت اما اهل نظر هشدار و انذار می دادند جنبش سبزی که به راه افتاده است مطالباتی دارد و صدایش باید شنیده شود و به شعار "رای من کجاست؟" آنها باید به درستی و نرم افزارانه پاسخ داده شود ولی نگاه اقتدارگرایانه حاکم همچنان در پی داغ و درفش نشان دادن و بگیر و ببند و سلول انفرادی و زندان و برگزاری دادگاههای نمایشی و... بود و خیال می کرد که کار معترضان تمام است. معترضان که همه راههای قانونی اعتراض را بر روی خود بسته می دیدند دست به ابتکار زدند و آن استفاده از مناسبتها و امکاناتی قانونی موجود بود و اینگونه بود که «اردوکشی خیابانی» اعتراضی را با حضور در نمازجمعه به امامت آقای هاشمی و روز قدس ادامه دادند اما در روز 13آبان با «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت برآمده از انتخابات مواجه شدند و کار به درگیری و زد و خورد در خیابانهای تهران کشید و سردادن برخی شعارهای تند حاصل این وضعیت بود. البته این فضای برخورد و سرکوب فرصت بروز چندانی را بصورت جمعی به معترضان نمی داد با این حال معترضان روز 16 آذر را مغتنم شمرده و تا حد امکان آنرا به نمایش اعتراضی خود به ویژه در <br />
دانشگاهها تبدیل کردند .</p>

<p>5- رحلت آیت الله منتظری فضای مساعدی را برای حضور افراد جنبش سبز در مراسم تشییع جنازه ایشان در قم فراهم ساخت و بگونه ای «اردوکشی خیابانی» معترضان به نتیجه انتخابات را آنهم با سردادن برخی شعارهای تند به نمایش گذاشت. حضور این جمعیت چشمگیر که با تمام شدن مراسم خاکسپاری آن فقیه عالیقدر با آرامش در حال ترک مراسم و قم بودند متاسفانه با «اردوکشی خیابانی» حامیان اندک دولت و درگیری آنها با حاضران در اطراف بیت آیت الله منتظری مواجه شد و دامنه این درگیری ها بجایی رسید که مانع از برگزاری مراسم یادبود و فاتحه برای این مرجع عالیقدر و فقیه مجاهد گردید و دامنه این درگیریها به شهرهای دیگر (اصفهان، نجف اباد، زنجان ،...) نیز کشیده شد و تا شب عاشورا و حسینیه جماران تداوم یافت!</p>

<p>6- در روز عاشورا «اردوکشی خیابانی» سبزها ذیل پرچم آزادیخواهی و ظلم ستیزی امام حسین(ع) شکل گرفت اما تداوم نگاه اقتدارگرایانه و انکارانه جنبش سبز اعتراضی از سوی حاکمیت فاجعه آفرید و در ماه حرام بر روی مردم تیغ و تیر و... کشیده شد و عده ای از شهروندان به خاک و خون کشیده شدند.</p>

<p>7- در پی حوادث روز عاشورا و در پی اجرای سناریوی پاره کردن عکس امام این بار سناریوی هتک حرمت عاشورا از سوی ستاد تبلیغاتی حاکمیت طراحی و از بوق صدا و سیما و رسانه های حکومتی بر آن دمیده شد تا «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت در روز چهارشنبه 13 محرم(9 دی ماه) به بهترین وجه، البته بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی برای تجمع و راهپیمایی، با حضور پرشور مردم انجام شود و در واقع می توان گفت که حامیان دولت و حاکمیت پس از گذشت بیش از شش ماه از سخنان رهبری بدلیل پاسخگو نبودن سرکوبها و اقدامات انجام شده، پاسخگویی به معترضان به نتیجه انتخابات را از راه «اردوکشی خیابانی» پی گرفتند و به گونه ای خواستند مردم را رویاروی مردم قرار دهند و مشروعیت از دست رفته را اینگونه بازیابند و حجت را برمخالفان تمام کنند و مسئله انتخابات و معترضان را در کف خیابان حل کنند! </p>

<p>قطعا همانگونه که در سخنان رهبری آمده است معلوم نیست که تداوم این «اردوکشی های خیابانی» چه پیامدهایی بدنبال داشته باشد؟ و کشور را به کجا ببرد؟ تا اینجا هم هزینه های بس سنگینی را بر دامن میهن و نظام نهاده و وضعیت بحرانی و بی ثباتی را رقم زده است. به ویژه آنکه در این «اردوکشی خیابانی» طرفین منازعه عدد و رقم های دلخواه خود را درباره جمعیت حاضر می دهند و حتی اگر این عدد و رقم ها هم درست باشد به هیچوجه نمی تواند تعیین کننده حل منازعه باشد و درنهایت تنها صندوق رای و شمارش آراء می تواند تعیین کننده حل منازعه باشد اما به راستی چرا کشور ما در دام چنین وضعیتی گرفتار آمده است و انتخابات بجای آنکه فصل الخطاب باشد و صندوقهای رای تابوت هرگونه تندروی و اختلاف و درگیری، خود به محل منازعه و جدال و اختلاف و... تبدیل شده است؟ اینجاست که باید به درستی علل بعید و قریب مرتبط با این موضوع را مورد بررسی و تحلیل قرار داد و به رفع آنها اقدام کرد وگرنه بیان گزاره های درستی که در ابتدای این نوشته از قول رهبری آورده شده چاره ساز نخواهد بود، همانگونه که تا امروز نبوده است! </p>

<p>به نظرم یکی از علل اینکه انتخابات ریاست جمهوری دهم نتوانست فصل الخطاب اختلافات در کشور باشد به خشت کجی بر می گردد که شورای نگهبان با اعمال نظارت استصوابی پس از رحلت حضرت امام خمینی در انتخابات میان دوره ای مجلس سوم بنیان نهاد و در مجلس چهارمی که نمایندگانش با نطارت استصوابی انتخاب شده بودند اینرا به قانون تبدیل کرد و خلاصه انتخابات مردم به انتصابات شورای نگهبان تحویل شد و تقلیل یافت. رفتار بدعت آمیز شورای نگهبان در اعلام اسامی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هفتم برپایه تعداد رایی که شورای نگهبان آورده بودند و نه بر سنت الفبایی رایج، بازهم بر گرایشات جانبدارانه و جناحی این شورا در اذهان عمومی دامن زد هرچند در پی پیروزی آقای خاتمی و فضای اصلاحات شورای نگهبان در اعمال نظارت استصوابی برای مجلس ششم کوتاه آمد، اما در انتخابات مجلس هفتم با رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان جبران مافات کرد و متاسفانه صدای اعتراض نمایندگان اصلاح طلب متحصن مجلس ششم در اینباره از سوی حاکمیت شنیده نشد.<br />
این رویه شورای نگهبان تثبیت و به شدیدترین وجه در انتخاباتهای بعدی ادامه یافت و با یکدست شدن مجلس و دولت و شورای نگهبان ترکیب افراد حاضر بر سر صندوقهای رای(هیاتهای اجرایی و نظارت) نیز یکدست شدند و کار بجایی رسید که امروز رسیده است و جنبش اعتراضی مردم به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم همچنان ادامه دارد و خیال آرام شدن هم ندارد و معلوم نیست که با ادامه این وضعیت، روند حوادث کشور و نظام را به کجا خواهد برد؟ یکی از راه های چاره برای توقف این وضعیت حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و بازگشت به انتخابات آزاد و رقابتی و سالم است و یا لااقل همانند انتخاباتهای دهه اول انقلاب ، و در این مسیر قانون انتخابات باید بگونه ای اصلاح شود که اعتماد اکثریت قاطع مردم را برای اینکه صندوقهای رای و انتخابات محل رفع و فصل منازعات سیاسی و اجتماعی است ، فراهم آورد. در اینصورت است که زورآزمایی و «اردوکشی خیابانی» از حیز انتفاع ساقط و انتخابات و مردمسالاری برجایش می نشیند.<br />
قطعا با این قانون انتخابات و با این عملکردی که از شورای نگهبان در رابطه با نظارت استصوابی در حافظه مردم وجود دارد بخشی از مردم دیگر انتخابات و صندوقهای رای را فصل الخطاب و نماد مردمسالاری نظام نمی دانند و اگر نظام می خواهد به «اردوکشی خیابانی»، که در صورت تداوم می تواند به تحمیل هزینه های سنگین و غیرقابل پیش بینی و حتی در نگاه بدبینانه به جنگ داخلی منجر شود، پایان دهد راهش اصلاح قانون انتخابات و تمهید ساز و کارهایی است که جلب اعتماد و اطمینان همه ایرانیان را به صندوفهای رای و انتخابات فراهم آورد. بگذریم از اینکه برآمدن دولت و مجلس کارآمد و توانمند فقط و فقط از درون یک انتخابات آزاد و رقابتی و سالم ممکن است و تجربه مجلس هفتم و هشتم و دولت نهم و دهم خود بهترین شاهد براین مدعاست که به رغم پرداخت هزینه سنگین از جیب نظام برای انجام انتخاباتهای نمایشی و فرمایشی درباره اینها حاصل تشکیل مجالس و دولتی باصطلاح اصولگراست که عملکرد آنها در مقایسه با مجالس و دولتهای قبلی حاکی از ضعف و ناکارآمدی بسیار است.</p>

<p>اینکه نظام های مردمسالار اغلب عاری از هرگونه جنبش های وسیع اعتراضی هستند به دلیل انتخابات آزاد و رقابتی ادواری آنهاست؛ چرا که در این کشورها بجای آنکه نیروهای سیاسی به «اردوکشی خیابانی» و رویارویی فیزیکی با یکدیگر در عرصه عمومی بپردازند به انتخابات و صندوقهای رای پناه می برند و سرانجام نمایندگان این نیروها هستند که با حضورشان در مجلس و دولت صدای آنان را بازتاب می دهند و درگیریها را به صحن مجلس می کشانند و از راه بحث و مذاکره و گفتگو راه های قانونی برای حل اختلافات می یابند. از اینرو گفته اند مجلس یکدست و آرام و فرمایشی جامعه ناآرام و شورشی را بدنبال دارد اما مجلس <br />
متکثر و ناآرام و رقابتی جامعه آرام و پویا را بدنبال دارد.</p>

<p>خوشبختانه نظام جمهوری اسلامی ایران در گذشته نشان داده ظرفیت انجام انتخابات آزاد و رقابتی و سالم و غیرفرمایشی را دارد و هنوز هم می توان انتظار داشت براین ظرفیت تکیه شود و راه اصلاح برای حفظ نظام درپیش گرفته شود و قطعا «اردوکشی خیابانی» از هرسوی نمی تواند مشکل اختلافات و بحران حادث را در کف خیابانها حل کند. </p>

<p>فراموش نشود که امام خمینی حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران ( و نه افراد و اشخاص را) را از اوجب واجبات اعلام کردند و انجام اصلاحات که ضامن حفظ نظام باشد بر حسب قاعده مقدمه واجب، واجب است ضروری می نماید، در غیر اینصورت با گذشت زمان و عدم پاسخگویی به خواست معترضان، مطالبات آنها دگرگونه خواهد شد و حفظ نظام به خاطر اصرار بر حفظ برخی رویه های خطا همچون نظارت استصوابی یا برخی افراد و اشخاص به خطر خواهد افتاد که امیدوارم این چنین نباشد؛ و با انجام اصلاحات بتوان راه عبور از مسائل و مشکلات کنونی را با کمترین هزینه و با درایت و تدبیر طی کرد و نظام برآمده از انقلاب اسلامی را بسوی آرمانهای اصلی اش یعنی "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" و تحقق عدالت همه جانبه به پیش برد .<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>       قانون یک پدیده مدرن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/632.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=632" title="       قانون یک پدیده مدرن" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2009://1.632</id>
    
    <published>2009-12-01T22:45:38Z</published>
    <updated>2009-12-01T18:46:15Z</updated>
    
    <summary>تاریخ ایران تاریخ استبداد مطلقه ذیل نظام های سلطنتی است که محتوای آنرا در می توان درقالب کلی نظام ارباب – رعیتی صورت بندی و تعریف کرد. دراین نوع نظام ارباب صاحب اختیارو همه کاره بود و رعیت جز فرمانبرداری و اطاعت و انجام وظیفه هیچ حق و حقوقی نداشت . البته نظام ارباب – رعیتی بصورت سلسله مراتب تا راس حکومت بالا می رفت و شاه در قامت ارباب کل ظاهر می شد و رفتارش بابقیه بر اساس همین قاعده ارباب – رعیتی تعین می یافت و اینکه او صاحب اختیار و همه کاره کشور بود و برجان و مال و ناموس مردم حکم می راند و مردم درهررده ای که بودند جز اطاعت و فرمانبری و انجام وظیفه چاره ای نداشتند و هرکه از فرمان ارباب کل(سلطان) سر می پیچید خونش حلال و ریخته می شد و این قاعده اداره کشور در هرسطحی بود. از اینرو به جرئت می توان گفت که در همه تحولاتی که برای تغییر سلسله های شاهنشاهی در ایران اتفاق افتاده است مردم غائب و تنها ناظر بوده اند آنهم ناظرانی که تمام خسارات ناشی از این تغییر و تحولات و جنگ و گریز و خونریزی ها متوجه آنان بوده اما این تغییرات هیچگونه تغییر و بهبودی در رعیت بودن آنها ایجاد نمی کرده است . در واقع عامه مردم هیچگونه حضور و نقشی دراین تغییر و تحولات نداشته و غائبان ماجرا و خارج از تاریخ بوده اند ! آثار و بقایای این نظام ارباب – رعیتی را به رغم تحولات پس از مشروطه ، تا دوران کودکی و نوجوانی امثال بنده بخوبی می شد در روستاهای کشور مشاهده کرد و اینکه روستائیان زحمت کش ما هنوز بدون اجازه ارباب آب نمی خوردند و......</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="سياست" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>تاریخ ایران تاریخ استبداد مطلقه ذیل نظام های سلطنتی است که محتوای آنرا در می توان درقالب کلی نظام ارباب – رعیتی صورت بندی و تعریف کرد. دراین نوع نظام ارباب صاحب اختیارو همه کاره بود و رعیت جز فرمانبرداری و اطاعت و انجام وظیفه هیچ حق و حقوقی نداشت . البته نظام ارباب – رعیتی بصورت سلسله مراتب تا راس حکومت بالا می رفت و شاه در قامت ارباب کل ظاهر می شد و رفتارش بابقیه بر اساس همین قاعده ارباب – رعیتی تعین می یافت و اینکه او صاحب اختیار و همه کاره کشور بود و برجان و مال و ناموس مردم حکم می راند و مردم درهررده ای که بودند جز اطاعت و فرمانبری و انجام وظیفه چاره ای نداشتند و هرکه از فرمان ارباب کل(سلطان) سر می پیچید خونش حلال و ریخته می شد و این قاعده اداره کشور در هرسطحی بود. از اینرو به جرئت می توان گفت که در همه تحولاتی که برای تغییر سلسله های شاهنشاهی در ایران اتفاق افتاده است مردم غائب و تنها ناظر بوده اند آنهم ناظرانی که تمام خسارات ناشی از این تغییر و تحولات و جنگ و گریز و خونریزی ها متوجه آنان بوده اما این تغییرات هیچگونه تغییر و بهبودی در رعیت بودن آنها ایجاد نمی کرده است . در واقع عامه مردم هیچگونه حضور و نقشی دراین تغییر و تحولات نداشته و غائبان ماجرا و خارج از تاریخ بوده اند ! آثار و بقایای این نظام ارباب – رعیتی را به رغم تحولات پس از مشروطه ، تا دوران کودکی و نوجوانی امثال بنده بخوبی می شد در روستاهای کشور مشاهده کرد و اینکه روستائیان زحمت کش ما هنوز بدون اجازه ارباب آب نمی خوردند و...</p>]]>
        <![CDATA[<p>      از اواسط دوران قاجاریه بود که طوفان تحولات فن آوری و فکری غرب کشور مارا لرزاند و جرقه های اعتراض به وضع موجود کلید خورد و عالمی دینی و جهاندیده چون سید جمال الدین اسدآبادی زنگ بیدار باش را درگوش ایرانیان ( وایضا ملل مشرق زمین ) بصد درآورد و روند تحولات برهبری عالمان دینی نواندیش و تحصیلکردکان روشنفکر ، بخش شهری مردم ایران را به حرکت و جنبش برای تاسیس «عدالتخانه» ( برای رفع ظلم رایج اربابان حاکم ) وبدنبال آن « نظام مشروطه » کشاند. برای اینکه عمق نظام ارباب – رعیتی حاکم درایران و قیام مردم برای تاسیس عدالتخانه و سپس مشروطه معلوم شود به نقل فرازی از کتاب تاریخ مشروطه ایران می پردازم :<br />
      " در این هنگام مظفرالدین در باغشاه می نشست . عین الدوله روز سه شنبه دهم اردیبهشت نشستی در آنجا برپا کرد ، و از وزیران در باره عدالتخانه و بکار بستن دستخط شاه سکالش خواست .چنانکه گفتیم عین الدوله هیچگاه نمی خواست گردن بدرخواستهای کوشندگان بگزارد .گذشته از آنکه نمی خواست رشته فرمانروایی خودکامانه را از دست دهد، چون خود مرد کم دانشی می بود ، از قانون و مجلس و اینگونه اندیشه ها میرمید ، و آنها را دشمن می داشت . این بود پافشاری در نپذیرفتن درخواستها می کرد . چیزیکه هست نمی خواست همه گناه بگردن او باشد و می خواست کسانی را نیز همباز گرداند . این نشست برای آن بود و از پیش به برخی وزیران سفارشها شده بود .<br />
      عین الدوله سخن را چنین آغاز کرد :" همه می دانند که اعلیحضرت پادشاه دستخط عدالتخانه را بیرون داده . من اگر دستور داده ام نظامنامه آنرا نوشته اند و اینک بپایان میرسانند ، ولی خود ایستادگی نشان داده ام ، وکنون چون ملایان دست بر نمی دارند و شبنامه ها می نویسند ، شما ببینید آیا بهتر است که دستخط را بکار بندیم ، یا ملایان را نومید گردانیم و با نیروی دولتی پاسخگو دهیم ؟..."<br />
      باشندگان همه خاموش ماندند . دوباره گفتگو را بمیان آورده پرسید .<br />
      احتشام السلطنه پاسخ داد :" بهتر است دستخط را روان گردانید . زیرا اگر روان نگردانید دولت را بنزد مردم ارجی نماند . از آنسوی بنیاد عدالتخانه زیانی بدولت نخواهد داشت ."<br />
       امیربهادر جنگ (وزیر دربار) گفت :" چنین نیست . برای دولت آن بهتر است که دستخط بکار بسته نشود . چه اگر عدالتخانه برپا گردد باید پسر پادشاه با پسر یک میوه فروش یکسان گردد . آنگاه هیچ حکمرانی نتواند «دخل » کند وراه « دخل » بسته شود . "<br />
      احتشام السلطنه گفت :" جناب وزیر دربار ، دیگر بس است ، « دخل » تا کی ؟! ستم تا چند ؟! تا چه اندازه مردم را خوار و نادار می خواهید؟! اندکی هم دلتان به حال توده سوزد .<br />
بیش از این مردم را از دولت رنجیده خاطر نگردانید ، علماء را دشمن شاه نسازید."<br />
      حاجب الدوله بسخن درآمده گفت :" اگر عدالتخانه برپا شود دولت نابود خواهد شد ."<br />
      ناصرالملک وزیر اروپا دیده مالیه گفت :" آری چنین است . هنوز در ایران هنگام برپا کردن مجلس نرسیده . عدالتخانه را با این دولت سازش نخواهد بود ."<br />
      امیربهادر دوباره بسخن درآمده گفت :" جناب احتشام السلطنه شما که از قاجاریان می باشید نباید خرسندی دهید که پادشاهی از این خاندان بیرون رود."<br />
      احتشام السلطنه پاسخ داد :" پیشترفت دولت و فزونی نیروی او در همراهی و همدستی با توده است . امروز دولت را خوشبختی رو داده که توده خود در بند نیکی ها گردیده ، ارج اینرا بدانید ، و با توده دست بهم داده ببدیها چاره کنید ، و دولت را دارای آبرو گردانید ، قانونی را بگزارید که همه پیروی کنند . دیگر ستمگری بس است ، شاه را بدنام نکنید ، دولت را رسوا نسازید."<br />
      امیربهادر رو به عین الدوله گردانیده چنین گفت :" احتشام السلطنه می خواهد توانایی شاه را از میان برد."<br />
      احتشام السلطنه گفت :" من آرزومندم پادشاه و « ولی النعمه» خود را مانند امپراطور آلمان و انگلیس توانا بینم ، لیکن شما می خواهید اورا همچون خدیو مصر و امیرافغانستان گردانید ."<br />
      امیر بهادر گفت :" من تا جان در بدن دارم نگزارم عدالتخانه برپاشود ، خوبست شما بروید در کشور آلمان ، و به امپراطور آلمان بندگی کنید . آقای من ، پادشاه من ؛ اینگونه بندگیها را دربایست نمیدارد."<br />
      گفتگو چون به اینجا رسید عین الدوله رشته را بریده و چنین گفت :" من می باید ، این گفتگو را باعلیحضرت بازنمایم ، و از خود شاه دستور خواهم گرفت ." ( تاریخ مشروطه ایران؛ نوشته احمد کسروی ؛ جلد اول ؛ چاپ انتشارات امیرکبیر؛سال 1357 ؛ صص 79-80)<br />
       در چنین فضایی بود که بحث « مشروطه » درایران پا گرفت و جنبش قانون خواهی براه افتاد . یکی از افرادی که دراین باره کار سترگی انجام داد میرزا یوسف خان ، پسر میرزا کاظم تبریزی ، ملقب به مستشارالدوله بود که کتاب « یک کلمه » را نوشت و درآن اندیشه قانون خواهی را دامن زد . دکتر ماشالله آجودانی در کتاب مشروطه ایرانی ص 256 در باره او می نویسد :" مستشارالدوله ، آزادی خواه قانون طلب و از مدافعان ترقی و تجدد ایران بود و درآن چه که می نوشت و منتتشر می کرد ، آرزویی جز سربلندی و اعتلای ایران نداشت . اونخستین کسی بود که در دوره ی استبداد ناصری ، دل به دریا زد و با انتشار « یک کلمه » در ایران ، اصلی ترین مواد اعلامیه ی حقوق بشر را که در مقدمه ی قانون اساسی فرانسه پذیرفته شده بود ، به زبان فارسی ترجمه کرد و آنها را با آیات و روایات بسیار تطبیق داد تا نگویند که آن اصول مخالف شرع است . به قول آدمیت ،"او در ایران اولین نویسنده ای است که گفت ، منشا و قدرت دولت ، اراده ملت است ." در همان رساله ، از آزادی عقیده ، بیان ، قلم ، اجتماعات و منع شکنجه ، و مهم تر از همه ، از تفکیک قوای مقننه از قوای مجریه ، به شیوه ی جدید و از تساوی همه ی مردم ، از شاه و گدا ، مسلمان و غیرمسلمان ، دربرابر قانون سخن گفت ." <br />
      سرانجام با تلاش و مجاهدات بسیار جنبش مشروطه خواهی به ثمر نشست و ایران تنها کشوری بود که درقاره آسیا صاحب قانون اساسی در سال 1285 هجری شمسی شد و طبعا باید پا به دنیای جدیدی می گذاشت اما و صد اما که ساختار حقیقی و معرفتی جامعه ایران اجازه پیاده شدن این ساختار حقوقی را نداد و از درون آن نظام استبدادی دیگری آنهم در سایه کودتایی نظامی برآمد که سلطنت پهلوی نام گرفت و بیش از نیم قرن کشور را گرفتار استبدادی بدتر از قبل و واستعمار نو ساخت . اینکه چرا به رغم جان فشانی بسیاروحضورفعال و موثر عالمان دینی و روشنفکران در جنبش مشروطه و ایضا نهضت ملی شدن صنعت نفت ، قانون اساسی مشروطه به طور خاص و مقوله قانون بطور کلی در ایران جا نیافتاد و عملا در گذر زمان به ابزاری در دست حاکمیت برای تداوم نظام استبدادی ارباب – رعیتی با رویه مدرن تبدیل شد سئوالی است که باید در باره آن تامل و تمرکز بسیار کرد و به نظر می رسد همین عدم تامل و تمرکزاز سوی افرادی همچون من در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی و پس از پیروزی آن در نظام جمهوری اسلامی ایران باعث شده است که باردیگر شاهد تکرارهمان تجربه تلخ و دوران سوزدر این سالها باشیم و اینکه قانون اساسی برآمده از بزرگترین انقلاب مردمی تاریخ ما به همان سرنوشت قانون اساسی مشروطه دچار شود ! البته در همین جا باید اشاره کنم که به نظر من هنر بزرگ انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی این بود که به معنای واقعی کلمه مردم ایران را وارد تاریخ کرد و به همین دلیل هم توانست با شکستن تاریخ استبدادی 2500 ساله شاهنشاهی ، نظامی نو بر پای جمهوری و رای ملت برپا سازد و قطعا این دستاوردی کم نظیراست و اینکه در سلطه نطام ارباب – رعیتی دیرینه حاکم برایران را گسستی سخت انداخت .<br />
      به نظرمن اینکه به رغم گذشت بیش از صد سال از جنبش مشروطه و تجربه های نهضت ملی و انقلاب اسلامی و اصلاحات هنوز حاکمیت قانون در این سرزمین پذیرفته و نهادینه نشده وهنوزدر فراز و نشیب چرخه آزادی و استبداد بسرمی بریم بدلیل این است که « قانون یک پدیده مدرن » و برآمده از ساختار حقیقی و معرفتی خاص است که همچون بقیه پدیده های مدرن ما در درک وهضم آنها فرومانده ایم . البته ما بدلیل اجبار یا از سراضطرار در جذب و هضم پدیده های فنی و سخت افزاری مدرن بهتر عمل کرده ایم اما در پذیرفتن جنبه های نرم افزاری و معرفتی مدرن بیشتر به ظاهر و شکل مسائل دلخوش کرده و از باطن و محتوای آن درمانده ایم و هنوز دعوا برسراین داریم که آیا علوم انسانی برآمده از دانش و تجربه غرب بدرد ما می خورد یا نه؟ و برسرآنیم که علوم انسانی جدیدی برآمده از فضای بومی و اسلامی بنیان نهیم، واین بهترین نشانه است که ما هنوز اندر خم یک کوچه فهم دنیای مدرن و از جمله مقوله قانون در مانده و گیجی می خوریم و درنیافته ایم که حاکمیت قانون در کشور دنیای جدیدی متفاوت از گذشته ایران و استبداد مطلقه می سازد ! چرا ما این چنین هستیم و هنوز سرستیز با دنیای مدرن و پدیده های نرم افزاری آن از جمله مقوله قانون آنهم از سوی حاکمیت که باید متولی و مجری اجرای کامل قانون در کشور باشد ، داریم ؟ برای اینکه خشت و گل و ملات ساختمان حکومت در ایران و ساختار حقیقی جامعه ما با استبداد و خودکامگی و محتوای نظام ارباب – رعیتی خو و عادت دارد و در این ساختار گریز از استبداد بسیار سخت و دشوار می نماید . مدعای بنده این است که ماایرانیان در هر سطحی و قشری فاقد آن دنیای معرفتی هستیم که قانون از دل آن برمی آید با این تفاوت که قانون گریزی مردم عادی چندان ضرری را متوجه خودشان و دیگران نمی کند اما افرادی از همین مردم که در مصدر قدرت و حاکمیت جای می گیرند و مسئولیتی در سلسله مراتب حکومت بدست می آورند قانون گریزی شان مصیبت های بسیار ببار می آورد و سرانجام تجمیع این قانون گریزی ها باز تولید استبداد در قالبی نو می شود که امروز آنرا می توان در قالب استبداد دینی صورت بندی کرد که بقول مرحومان نایینی و طالقانی بدترین نوع استبدادها در تاریخ است . اینکه چرا ما نتوانسته ایم « قانون » را به عنوان « یک پدیده مدرن» درک و هضم کنیم و چرا جنبش قانون خواهی ناکام مشروطه باید در جنبش سبز کنونی پیگیری و به ثمر رسد تا کشور ما در مسیر رشد و تعالی قرار گیرد بحثی است که در مقال بعدی پی خواهم گرفت . <br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>زندگی غریزی ، زندگی حقوقی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/631.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=631" title="زندگی غریزی ، زندگی حقوقی" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2009://1.631</id>
    
    <published>2009-11-14T12:11:19Z</published>
    <updated>2009-11-14T08:11:51Z</updated>
    
    <summary> استاد شهید مطهری در کتاب &quot; مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی 1 انسان و ایمان &quot; بحثش را ذیل عنوان &quot; انسان و حیوان &quot; این چنین شروع می کند :&quot; انسان ، خود نوعی حیوان است ، از اینرو با جانداران دیگر مشترکات بسیار دارد ؛ اما یک سلسله تفاوتها با هم جنسان خود دارد که اورا از جانداران دیگر متمایز ساخته و به او مزیت و تعالی بخشیده و اورا بی رقیب ساخته است . تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جانداران که ملاک « انسانیت » او است و منشاءچیزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گردیده است در دو ناحیه است : بینشها و گرایشها .&quot; درادامه استاد به توضیح مشترکات و امتیازهایی که انسان را از حیوان متمایز می کند ، پرداخته و می نویسد :&quot; وجوه مشترک انسان با حیوان و وجوه امتیاز او از حیوان سبب شده که انسان دارای دو زندگی باشد ، زندگی حیوانی و زندگی انسانی ، و به تعبیر دیگر زندگی مادی و زندگی فر هنگی .&quot;با همین نگاه استاد در ادامه بحث ذیل عنوان &quot; مکتب ، ایدئولوژی &quot; فعالیت های انسان را به دو گونه تقسیم بندی می کند : التذاذی و تدبیری ، و در شرحش می نویسد :&quot; فعالیت های التذاذی همان فعالیت های ساده ای است که انسان تحت تاثیر مستقیم غریزه و طبیعت و یا عادت - که طبیعت ثانوی است – برای رسیدن به یک لذت و یا فرار از یک رنج انجام می دهد . مثلا تشنه می شود و به سوی ظرف آب دست می برد ، گزنده ای را می بیند و پا به فرار می گذارد ، میل شدید به سیگار پیدا می کند و سیگار آتش می زند . اینگونه کارها ، کارهایی است موافق و ملایم با میل و مستقیما با لذت و رنج سروکار دارد ، کار لذت آور با نوعی جاذبه ، انسانرا به سوی خود می کشد و کار رنج آور با نوعی دافعه انسان را از خود دور می سازد ....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="سياست" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>      استاد شهید مطهری در کتاب " مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی 1 انسان و ایمان " بحثش را ذیل عنوان " انسان و حیوان " این چنین شروع می کند :" انسان ، خود نوعی حیوان است ، از اینرو با جانداران دیگر مشترکات بسیار دارد ؛ اما یک سلسله تفاوتها با هم جنسان خود دارد که اورا از جانداران دیگر متمایز ساخته و به او مزیت و تعالی بخشیده و اورا بی رقیب ساخته است . تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جانداران که ملاک « انسانیت » او است و منشاءچیزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گردیده است در دو ناحیه است : بینشها و گرایشها ." درادامه استاد به توضیح مشترکات و امتیازهایی که انسان را از حیوان متمایز می کند ، پرداخته و می نویسد :" وجوه مشترک انسان با حیوان و وجوه امتیاز او از حیوان سبب شده که انسان دارای دو زندگی باشد ، زندگی حیوانی و زندگی انسانی ، و به تعبیر دیگر زندگی مادی و زندگی فر هنگی ."با همین نگاه استاد در ادامه بحث ذیل عنوان " مکتب ، ایدئولوژی " فعالیت های انسان را به دو گونه تقسیم بندی می کند : التذاذی و تدبیری ، و در شرحش می نویسد :" فعالیت های التذاذی همان فعالیت های ساده ای است که انسان تحت تاثیر مستقیم غریزه و طبیعت و یا عادت - که طبیعت ثانوی است – برای رسیدن به یک لذت و یا فرار از یک رنج انجام می دهد . مثلا تشنه می شود و به سوی ظرف آب دست می برد ، گزنده ای را می بیند و پا به فرار می گذارد ، میل شدید به سیگار پیدا می کند و سیگار آتش می زند . اینگونه کارها ، کارهایی است موافق و ملایم با میل و مستقیما با لذت و رنج سروکار دارد ، کار لذت آور با نوعی جاذبه ، انسانرا به سوی خود می کشد و کار رنج آور با نوعی دافعه انسان را از خود دور می سازد .</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
      فعالیت های تدبیری کارهایی است که خود آن کارها جاذبه یا دافعه ای ندارند و غریزه و طبیعت انسان را به سوی آن کارها نمی کشاند و یا از آنها دور نمی سازد ، انسان به حکم عقل و اراده به خاطر مصلحتی که در آنها نهفته است و یا به خاطر مصلحتی که در ترک آنها می بیند آنها را انجام می دهد یا ترک می کند . یعنی علت غائی و نیروی محرک و برانگیزاننده انسان مصلحت است نه لذت .انسان از کارهای التذاذی در حین انجام کار لذت می برد ولی از کارهای مصلحتی لذت نمی برد اما از تصور اینکه گامی به سوی مصلحت نهایی – که خیر و کمال و یا لذتی در آینده است – نزدیک می شود ، خرسند می گردد ...انسان در فعالیت های تدبیری خود ، همواره یک طرح و نقشه و یک تئوری را در مرحله عمل پیاده می کند . انسان هراندازه از ناحیه عقل و اراده تکامل یافته تر باشد ، فعالیتهایش بیشتر تدبیری است تا التذاذی ، و هراندازه به افق حیوانیت نزدیکتر باشد فعالیتهایش بیشتر التذاذی است تا تدبیری ، زیرا فعالیت حیوان همه التذاذی است ...فعالیت تدبیری ، فرضا به اوج کمال خود برسد ، برای انسانی شدن فعالیتهای انسان کافی نیست ، فعالیت تدبیری انسان شرط لازم است ؛ زیرا نیمی از انسانیت انسانرا عقل و علم و آگاهی و تدبیر تشکیل می دهد ، اما شرط کافی نیست . فعالیت انسانی آنگاه انسانی است که علاوه بر عقلانی بودن و ارادی بودن ، در جهت گرایشهای عالی انسانیت باشد و لااقل با گرایشهای عالی در تضاد نباشد ، و الاجنایت آمیزترین فعالیتهای بشری احیانا با تدبیرها و تیزهوشیها و مآل اندیشیها و طرح ریزی ها و تئوری سازیها صورت می گیرد . در اصطلاحات دینی اسلامی ، نیروی تدبیر ، آنجا که از گرایشهای انسانی و ایمانی جدا می شود و در خدمت اهداف مادی و حیوانی قرار می گیرد « نکرا » و « شیطنت » نامیده شده است . بگذریم از این جهت که فعالیت تدبیری ، لزوما انسانی نیست ، بلکه اگر بر محور هدفهای حیوانی باشد ، از فعالیتهای التذاذی حیوانی خطرناکتر است . مثلا حیوانی به خاطر پرکردن شکم خود حیوانی یا انسانی را می درد ، ولی انسان تدبیرگر حسابگر برای مقصودی در همین حد ، شهرهایی را ویران و صدها هزار نفوس بیگناه را به آتش می کشد . "<br />
      مرحوم آیت الله شهید مطهری در کتاب " نظری به نظام اقتصادی اسلام " ذیل عنوان " تعریف اقتصاد و مفاهیم اقتصادی " به دو نوع رابطه اشاره دارند :" روابط اقتصادی دو نوع است : روابط تکوینی و طبیعی ، و روابط اعتباری و قانونی ،( وبه عبارت دیگر دونوع اقتصاد داریم : اقتصاد طبیعی و اقتصاد برنامه ای ). روابط طبیعی عبارت است از یک سلسله روابط علی و معلولی که خواه ناخواه در امور اقتصادی پیش می آید ، مثل روابط مربوط به عرضه و تقاضا و بهاء در اقتصاد آزاد و مبادله ای ...اما روابط اعتباری و قراردادی عبارت است از قوانین مربوط به حقوق و مالکیتهای شخصی یا اشتراکی ."<br />
      با بهره گرفتن از این فرازها بخوبی می توان دریافت که جوامع بشری می توانند دو نوع زندگی داشته باشند : « زندگی غریزی » و « زندگی حقوقی » ، و البته همانطور که استاد شهید شرح می دهد تاریخ بشری حکایت گذر انسانها و جوامع از « زندگی غریزی » بسوی « زندگی حقوقی » است بگونه ای که می توان وضعیت جوامع کنونی جهان را در طیفی از ایندو نوع زندگی جای داد و طبعا جوامعی که به « زندگی حقوقی » نزذیکتر هستند در مرحله تکاملی و انسانی بالاتری بسر می برند . حال می خواهم در سایه آنچه تاکنون آمد این سئوال را مطرح کنم که جامعه ما در کجای این طیف قرار دارد؟<br />
      به نطرم فضای غالب در جامعه ما تعلق به « زندگی غریزی » دارد تا « زندگی حقوقی » ، و از این نطر جامعه ما بسیار عقب مانده است . تاریخ ما نشان می دهد که اولین تلاشها برای دستیابی به « زندگی حقوقی » در ایران در نهضت مشروطه برداشته شد اما می دانیم که این تلاشها به رغم گذشت بیش از صد سال هنوز به نتیجه نرسیده و ما اندر خم یک کوچه قانونگرایی و حقوق شهروندی مانده ایم و آنچه جامعه ما را به پیش می برد فضای غالب « زندگی غریزی » است . درذات این زندگی انسان گرگ انسان است و فقط به بقا می اندیشد و بنابراین از رحم و مروت و انصاف خبری نیست و هرکسی در پی بیرون کشیدن گلیم خویش از آب است و دیگران تا آنجایی تحمل می شوند که بدرد اینها بخورندو...و برعکس در«زندگی حقوقی» همه انسانها صاحب حقند و به رشد و تعالی می اندیشند و برپایه حق و عدل راه می روند و همه در یک روابط حقوقی تعریف شده تحمل می شوند و یار و همکار یکدیگرند . متاسفانه صحنه های فراوانی که ما هرروز در جامعه و در رفتارها می بینیم ، به ویژه رفتارهایی که از سوی نهادها و ماموران حکومتی با شهروندان ، که باید معیار قانونگرایی و حقوقی باشند ، نمایشگر« زندگی غریزی » است و اگر جامعه ما بقا دارد و رشد ندارد به این دلیل است . و تاسف بسیار باید خورد که جامعه ای که قرار بود برمدار دینداری بچرخد و حکومتی دینی را به مثابه یک الگوی نمونه و راهگشای سعادت و کمال بشری در قالب « زندگی حقوقی » برگرفته از اموزه های اسلامی به جهان عرضه دارد خود در قالب « زندگی غریزی » گرفتار مانده و اوضاع بگونه ای گشته است که حاکمیت برای بقای خود با پشت سرنهادن قالب حقوقی  مورد توافق یعنی قانون اساسی به نادیده گرفتن حقوق ملت پرداخته و می خواهد از طریق زور و ارعاب ( غریزی ترین شیوه ) حکومت کند ! و قطعا اینگونه نگاه و عمل راه بجایی نخواهد برد جز ادامه راه گذشته و گذشتگانی که اهل نظر بر بطلان و عقب ماندگی اش گواهی می دهند . حاق همه آموزه های اسلامی بر رشد و کمال انسان استوار است و استادشهید مطهری براین موضوع تاکید دارد که جامعه بشری جز برپایه « زندگی حقوقی » راه بسوی رشد و کمال نمی برد اما و صد اما که در جامعه ما چه در عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی و چه در عرصه زندگی فردی آنچه راهبر ماست « زندگی غریزی » و نه « زندگی حقوقی » است ، و تا زمانی که ما نخواهیم از این وضعیت عبور کنیم در دام این وضعیت گرفتار می مانیم و این نیاز به آگاهی و خودسازی و از خود گذشتگی و ایثار بسیار دارد . صحنه های عریانی از خشونت که در ایام اخیر دیدیم باید بیش از پیش همه ما را به تفکر و تامل وادارد و اینکه راه نجات ایران در عبور از « زندگی غریزی » به « زندگی حقوقی » می گذرد و مطالبه اجرای تام و تمام « قانون اساسی » جنبش سبز مبتنی براین نگاه بنیادی است اما طبعا پدیرش این مطالبه توسط آنانی که در « زندگی غریزی » غرق اند بسیار سخت و دشوار است و ازاینرو وظیفه ماست که با کالبد شکافی هرچه بیشتر این موضوع فضایی را بسازیم تا همگان و از جمله اینان دریابند که زندگی کردن بر پایه « زندگی حقوقی » به نفع همه است و در سایه اینگونه زندگی است که می توان راه رشد و پویایی و سعادت دنیوی و اخروی را بدست آورد وگرنه آنگونه می شود که خداوند توصیف کرده است و آن اینکه کسانی فکر می کنند جز عمل نیک انجام نمی دهند اما کار وعمل آنها جز زیانکاری در دنیا و آخرت نیست و این خسرانی روشن است .<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>استبداد مطلقه و قانون</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/629.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=629" title="استبداد مطلقه و قانون" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2009://1.629</id>
    
    <published>2009-10-30T21:18:08Z</published>
    <updated>2009-11-02T15:53:13Z</updated>
    
    <summary> نظریه پردازان برای تبیین روند تحولات تاریخی در شرق و غرب با توجه به ساختار حقیقی جوامع این دو سوی عالم تلاش وافری کرده اند که تمسک بدانها می تواند یاریگر ما در شناحت جایگاه تاریخی و وضعیت کنونی مان باشد ، به ویژه آنکه ما در یک دوران گذار سرنوشت ساز تاریخی قرار گرفته ایم و اینکه بدانیم مسیر حرکت باید به کدامین سوی باشد ....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="سياست" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>      نظریه پردازان برای تبیین روند تحولات تاریخی در شرق و غرب با توجه به ساختار حقیقی جوامع این دو سوی عالم تلاش وافری کرده اند که تمسک بدانها می تواند یاریگر ما در شناحت جایگاه تاریخی و وضعیت کنونی مان باشد ، به ویژه آنکه ما در یک دوران گذار سرنوشت ساز تاریخی قرار گرفته ایم و اینکه بدانیم مسیر حرکت باید به کدامین سوی باشد .</p>]]>
        <![CDATA[<p>      یکی از نظریه های مشهور در تبیین تفاوت روند تحولات در شرق و غرب نظریه ای است که با توجه به ساختار اجتماعی و اقتصادی در این دو قطب حغرافیایی عالم بیان می دارد که نظام های سیاسی حاکم در شرق مبتنی بودند بر " استبداد " و در غرب بر" دیکتا توری " ، و تفاوت این واژه به رغم یکسانی معنا در زبان فارسی از نظر این نظریه پردازان متفاوت است بدین معنا که از نظر آنان استبداد شرقی مبتنی بر هیچ قاعده و قانونی جز اراده سلاطین و حاکمان نبوده است اما دیکتاتوری در غرب مبتنی بر نوعی قرار داد اجتماعی بوده است که سلاطین و حاکمان بر پایه آن عمل می کرده اند و ریشه چنین تفاوتی هم برمی گردد به وضعیت نیروهای عمل کننده در این جوامع ، چراکه در جوامع شرقی قدرت حاکم قدرت بلامنازع بوده و هیچ نیروی اجتماعی در مقابلش قدرت عرض اندام نداشته است اما در جوامع غربی وجود سه نهاد دولت ، کلیسا و اشراف زمین دار بگونه ای توازن قوا را در این جوامع شکل داده و عملا دیکتاتوری حاکم را در چارچوب یک قرارداد مورد توافق این سه نیرو به جریان وامی داشته است . از اینروست که زمینه نوعی " قانونمندی " در این جوامع وجود داشته و در طی زمان بلوغ یافته است اما در جوامع شرقی شاهد فقدان چنین زمینه ای هستیم .<br />
      در دامن چنین بحثی و در انطباق با روند تحولات تاریخی درایران شاهد عمق بخشی به این نظریه ذیل عنوان " استبداد مطلقه " هستیم بدین معنا که با توجه به مختصات تاریخی و جغرافیایی ایران آنچه وضعیت نظام های سیاسی حاکم برایران را رقم زده است اعمال " استبداد مطلقه " از سوی حاکمان بوده است چراکه تمام سلسله های پادشاهی در ایران از راه کشتار و خونریزی و با تکیه بریک ایل خاص و نه با تکیه بر پشتوانه مردمی و پایگاه اجتماعی فراگیر بر سر کار می آمدند و با غارتگری و نه اخذ مالیات سر پا می ماندند و با ظهور ضعفشان نیز ماجرایی که اینان بر سر سلسله قبلی آورده بودند تکرار می شد و با کشتار و خونریزی یک سلسله تازه قدرت را بدست می گرفت و...و اینگونه بود که در تاریخ 2500 ساله شاهنشاهی ما هیچ قاعده و قانونی بر جامعه ما حاکم نبوده و حاکمان در هر مرتبه ای از قدرت بوده اند خود را حاکم بر جان و مال و ناموس مردم می دانسته اند و هر وقت اراده می کرده اند جان مردم را گرفته و مال و ناموسشان در اختیار می گرفتند . جالب آنکه با پذیرفتن اسلام و تشیع توسط ایرانیان و با اینکه آموزه های دینی و به ویژه فقهی رعایت قواعدی را برای همه مسلمانان از سوی حاکمان الزام آور می کرد اما روش " استبداد مطلقه " نهادینه شده در ایران برنظام سیاسی برآمده از اسلام ذیل عنوان " خلافت " غلبه یافته و آنرا در عمل به نظام سیاسی " شاهنشاهی " تحویل و تبدیل کرد واعمال " استبداد مطلقه " رنگ دینی و مذهبی هم بخود گرفت .برای اینکه مفهوم این نظریه بهتر روشن شود به این موضوع اشاره می کنم که در اسلام و آموزه های فقهی قاعده مشهوری است که :" مردم بر اموال و انفس خود تسلط دارند " و این بدین معنا است که هیچکس و در راسش حاکمان ،که باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند ، حق تعرض به اموال و انفس مردم را ندارند و به عبارتی حق مالکیت و حق حیات جز مهمترین حقوقی که باید در جامعه اسلامی پاس داشته سود دانسته شده است اما و صد اما که در هیچ دوره ای از تاریخ ایران ایندو حق از سوی حاکمان برسمیت شناخته نشده است . داستان های بسیار تلخ و وحشتناک و غم انگیزی را در این باره می توان در تاریخ ایران باز خوانی کرد که چگونه جان گرفتن حتی دامن نزدیکترین افراد به حاکم را گرفته است از حسنک وزیر تا امیرکبیر ، و دیگر اینکه کثرت وقف در ایران برای فرار از جور مصادره حاکمان و نوعی ایمن بخشی به مال بوده است که البته در برخی مقاطع این سیاست هم چاره ساز کار نبوده است ! خلاصه اینکه در تاریخ بلند ایران اثری از " قا نونمندی " نبوده و در همه این دوران بلند به رغم تغییر سلسله های پادشاهی روابط ارباب و رعیتی برقرار بوده است که در آن اراده ارباب حاکم مطلق و رعیت یعنی مردم چاره جز اطاعت و فرمانبری نداشته است .<br />
      از میانه دوره حاکمیت قاجار بتدریج طوفانی که در غرب برای حاکمیت قانون و مردمسالاری بهمراه پیشترفت های علمی و فن آوری بسوی شرق وزیدن گرفته بود و ترکش هایش از طریق جنگ با روس و ارتباط با عثمانی ها دامن ایران را گرفته بود جرقه های آگاهی و انجام اصلاحات را در جامعه ما و در دل معدود عالمان دینی و تحصیلکرده ها زد که حاصلش در نهضت مشروطه تجمیع شد . بد نیست در اینجا متن گفتگویی را بین امین الدوله صدر اعظم و مظفرالدینشاه که در روزنامه حبل المتین چاپ شده بیاوریم :" جناب امین الدوله ما خود سبب تعلل و تامل شما را در اجرای اصلاحات می دانیم که بملاحظات اختیات مظطقه ماست . این نکته را خودمان دانسته ایم و هرگاه رضا به محدویت خود نبودیم چنین تکلیفی به شما نمی نمودیم . شما را با کمال اطمینان امر می نمائیم که با قوت قلب و استقامت رای به اصلاحات لازمه ولو آنکه منافی با اختیارات مطلقه ما باشد سریعا و آجلا بپردازید از این به بعد هیچ عذری پدیرفته نخواهد شد . ترتیب اصلاحات را بدهید ، بحضور ۀورده امضا نمائیم ." تاریخ مشروطه نوشته احمد کسروی ؛ جلد اول چاپ 1357 ؛ ص 22)<br />
      جریان اصلاحات و خواست این نهضت یک کلمه بود و آنهم حاکمیت " قانون " در سرزمینی که در هیچ دوره ای از تاریخش حاکمان پایبندی به قاعده و قانونی نداشته اند و " مشروط " کردن حاکمیت در چارچوب آن . اما از آنجا که قانونمندی در جامعه ما ریشه نداشت و ساختار حقیقی و معرفتی موجود نتوانسته بود همخوانی لازم را با این خواست عمومی در خود فراهم آورد به رغم عقب نشینی سلطنت قاجار از " استبداد مطلقه " به نفع خواست نهضت و تدوین " قانون اساسی مشروطه " متاسفانه از درون این تحولات " استبداد مطلقه " بدتر از قبل ذیل حاکمیت سلسله پادشاهی پهلوی سر برآورد چرا که این حاکمیت این بار هر ظلم و ستم و استبدادی را با عنوان " قانون " اعمال می کرد و در واقع می توان گفت که روند حاکمیت استبدادی قانون را خورد و تمام دستاورد مبارزات مردم برای قانون خواهی را به کام رژیم خودکامه پهلوی پدر و پسر ریخت و تلاش دکتر مصدق نیز در نهضت ملی برای بازگشت به قانون اساسی مشروطه قربانی کودتایی آمریکایی – انگلیسی برای بقای استبداد در ایران شد .<br />
      پیروزی انقلاب اسلامی در واقع بازگشت به نهضت مشروطه و قانون خواهی بود و از اینرو امام خمینی بلافاصله پس از پیروزی به انجام همه پرسی برای نظام سیاسی و تدوین قانون اساسی اقدام کرد و آنرا با رای ملت به تصویب رساند و بر اجرای آن تاکید نمود و تا زمان حیات امام به رغم شرایط جنگی این تجربه رو به کمال بود اما با برخی اصلاحات که در قانون اساسی در سال 68 انجام شد و تغییراتی که در ساختار سیاسی بوجود آمد و بدعتهایی که همچون نظارات استصوابی توسط شورای نگهبان در امر انتخابات در پیش گرفته شد بتدریج شاهد نوعی فاصله گیری از قانون اساسی به نفع " استبداد مطلقه " و تکرار چرخه تاریخی پس از مشروطه هستیم که البته ریشه چنین رخدادی را باز هم باید در عدم همخوانی ساختار حقیقی جامعه ما با قانون خواهی دانست و اینکه جامعه ما هنوز نتوانسته است پشتوانه معرفتی و  ساختار نهادینی را برای تعادل و توازن بخشی به قدرت فراهم آورد . متاسفانه باید اذعان کرد با گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی و بیش از صد سال از نهضت مشروطه  وقایع اخیرپس از انتخابات حاکی از بی قانونی کامل را در اداره کشور و به ویژه در برخورد با فعالان سیاسی و مدنی و معترضان به نتیجه انتخابات و قرار گرفتن کشور در همان نقطه پیش از نهضت مشروطه است و از اینروست که جنبش سبز باید تمام تمرکز و نیرویش را متوجه قانون خواهی و اجرای همین قانون اساسی موجود کند و روی آوردن به هرخواستی دیگری ما را در مسیر تکرار همان چرخه باطلی قرار می دهد که از مشروطه تا حالا چند بار تکرار شده و به ثمر ننشسته است .<br />
      تا زمانی که حاکمیت " قانون " در ایران جاری نشود و پشتوانه های معرفتی و ساختاری آن در دل جامعه ما جای نگیرد هر تلاش و نهضت و جنبشی جز آنکه انرژی و توان انسانی و مادی ما را بهدر دهد و بازهم ما از قافله توسعه عقب اندازاد ثمری ببار نخواهدهد آورد و در این مقطه تاریخی ما باید آرزوی بیش از یکصد ساله ایرانیان برای رهایی از " استبداد مطلقه " را در قالب جنبش سبز قانون خواهی به ثمر رسانیم چرا که اگر حاکمیت قانون به معنای واقعی پدیرفته شود ادامه راه برای دستیابی به خواسته دیگر هموار خواهد شد و باید دانست که معبر گذر کم هزینه و پرفائده بسوی آزادی و مردمسالاری و توسعه " قانون " است و اینرا تجربه کشورهای دیگر نشان داده است . جنبش سبز هدفش باید حاکمیت قانون در این سرزمین باشد و اینکه نظام سیاسی و حاکمان جز در چارچوب قانون نباید حکومت کنند و تامین و تضمین حقوق شهروندی مندرج در قانون اساسی پایه ای ترین خواست و مطالبه این جنبش است .<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>پاسخ به یک سئوال</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/628.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=628" title="پاسخ به یک سئوال" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2009://1.628</id>
    
    <published>2009-10-27T09:25:56Z</published>
    <updated>2009-10-27T10:01:59Z</updated>
    
    <summary>آقاي مزروعي خود خوب ميدانيد كه قانون اساسي جمهوري اسلامي مشكلات و گره هاي بزرگي دارد كه كه بالقوه تقسيم قدرت و حضور واقعي مردم در اداره كشور را محدود ميكند و به توليد دوباره ديكتاتوري كمك ميكند. حال چگونه با قانون ولايت مطلقه فقيه ميشود مملكت آزادو دموكرات را درست كرد لطفا توضيح دهيد. به نظر بنده حداقل مورد نياز براي حل ريشه اي مشكلات سياسي و اجتماعي در ايران تغييرات عمده در قانون اساسي و لغو ولايت فقيه و شوراي نگهبان و حذف يا تغيير كليه نهاد هاي غير پاسخگو به مردم بايد باشد....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="روزانه ها" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>آقاي مزروعي <br />
      خود خوب ميدانيد كه قانون اساسي جمهوري اسلامي مشكلات و گره هاي بزرگي دارد كه كه بالقوه تقسيم قدرت و حضور واقعي مردم در اداره كشور را محدود ميكند و به توليد دوباره ديكتاتوري كمك ميكند.<br />
حال چگونه با قانون ولايت مطلقه فقيه ميشود مملكت آزادو دموكرات را درست كرد لطفا توضيح دهيد.<br />
به نظر بنده حداقل مورد نياز براي حل ريشه اي مشكلات سياسي و اجتماعي در ايران تغييرات عمده در قانون اساسي و لغو ولايت فقيه و شوراي نگهبان و حذف يا تغيير كليه نهاد هاي غير پاسخگو به مردم بايد باشد. </p>]]>
        <![CDATA[<p>مزروعی : باسلام ، دوست عزیز من بارها در این وبلاگ در این باره توضیح داده ام و شما اگر مظالب قبلی مرا مطالعه کرده بودید چنین سئوالی را مطرح نمی کردید . اما اجمالا در پاسخ شما یادآور می ود که مشکل کشور ما از زمانی که نهضت مشروطه و قانون خواهی در بیش از صد پیش پا گرفت تا کنون این بوده است که مفهوم و معنای قانون در نظر و عمل برای جامعه ما جا نیافتاده است چرا که پشتوانه معرفتی و ساختار حقیقی جامعه ما در انطباق با این خواست حرکت نکرده است و ما در هربحث و نظری راجع به این موضوع باید متوجه و متفطن به این امر باشیم و اینکه تا زمانی که اصل حاکمیت فانون در ایران پذیرفته و پشتوانه های معرفتی و عینی آن فراهم نشود هرگونه بحثی راجه به جزئیات و محتوای قانون اساسی فعلی راه بجایی نخواهد برد ضمن اینکه به بحث ها و تردیدها و شبهاتی دامن می زند که در شرایط کنونی جامعه ما سودی بهمراه ندارد از اینروست که ما باید روی جنیه قانون خواهی جنبش سبز متمرکز شده و از دامن زدن به هرگونه بحثی دیگر خوداری کنیم چرا که اگر حاکمیت قانون به ثمر نشست آنوقت از طرق قانونی می توان تغییر در قانون اساسی و دیگر قوانین را پی گرفت . برای اینکه بازهم توجه شما را بدین موضوع بسار مهم جلب کنم بادآور می شوم که قانون اساسی مشروطه را یکبار مطالعه کنید آن قانون بسیار مترقی ای بود و درآن شاه باید سلطنت می کرد و نه حکومت !اما در اجرا چه از کاردرآمد؟ از درون تجولات حادث پس از مشروطه کودتای 1299 و رژیم پهلوی درآمد که ذیل همین قانون اساسی دیکتاتوری و استبدادی بدتر از رژیم قاجار برایران تحمیل کردند واتفاقا این قانون اساسی ویترینی زیبا شد برای انجام جنایات رژیم سلطنتی پهلوی و ابزار توجیهی که رژیم قاجار از داشتن آن محروم بود! خوب معلوم می شود که مشکل ما کجاست؟ مشکل ما باز تولید استبداد بدلیل عدم باور به حاکمیت قانون در ساختار حقیقی و حقوقی جامعه ما و نظام سیاسی است و تازمانی که اصل این مشکل حل نشود باز تولید استبداد در لباسی دیگر ادامه خواهد داشت و وارد مباجث دیگر شدن تلف کردن انرژی و نیروست و ما باید با تجربه آموزی از همه تجربیات گذشته کشورمان تمام نیرو و توانمان را متوجه این هدف سازیم که جنبش سیز را ادامه جنبش ناکام مشروطه و نهضت ملی و انقلاب اسلامی و اصلاحات قرار دهیم و آنرا به جنبش قانون خواهی و اجرای همین قانون اساسی موجود و ظرفیت های مردمسالارانه آن متوجه و معطوف داریم . شما اگر فصل سوم همین قانون اساسی را مطالعه و اجرای آنرا خواستار شوید خواهید دید که جامعه ما وارد فضای جدیدی می شود و حتی در رابطه با دیگر اصولی که شما بدانها ایراد گرفته اید تعادل ایجاد و از اعمال هرگونه استبداد و دیکتاتوری و یکه سالاری در کشور جلو گیری می نماید و یکی از چالش های اساسی ما و جنیش سیز با حاکمیت در همین عدم اجرا و به فراموشی سپردن اصولی از قانون اساسی است که به تامین حقوق ملت و تضمین حقوق شهروندی می پردازد و متاسغانه ما به شرتیطی گرقتار آمده ایم که قانون اساسی به ابزاری در دست حاکمیت تبدیل شده و شاهد بی قانونی مطلق در رابطه با حقوق شهروندانیم ، بنابراین خواسته همه ما در جنیش سیز باید قانون خواهی و اجرای همین قانون اساسی با همه ایرادادتی که می توان برآن گرفت ، باشد و انشاالله در آینده از همین منظر مطلبی را خواهم نوشت .</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>در مصاحبه با روزنامه اعتماد : به فعاليت حزبي مان ادامه مي دهيم  </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/627.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=627" title="در مصاحبه با روزنامه اعتماد : به فعاليت حزبي مان ادامه مي دهيم  " />
    <id>tag:mazrooei.ir,2009://1.627</id>
    
    <published>2009-10-26T11:57:53Z</published>
    <updated>2009-10-26T13:34:14Z</updated>
    
    <summary>جبهه مشارکت ايران اسلامي از احزاب جريان اصلاحات هم اکنون با بيش از 30 عضو بازداشت شده رکورددار بازداشت فعالان سياسي است.منحني بازداشت اعضاي اين حزب نشان مي دهد روند دستگيري ها از قاعده مشخصي پيروي نمي کند. علي مزروعي عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت درباره دستگيري ها و آينده اصلاح طلبي به پرسش هاي روزنامه اعتماد پاسخ گفت....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="روزانه ها" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>جبهه مشارکت ايران اسلامي از احزاب جريان اصلاحات هم اکنون با بيش از 30 عضو بازداشت شده رکورددار بازداشت فعالان سياسي است.منحني بازداشت اعضاي اين حزب نشان مي دهد روند دستگيري ها از قاعده مشخصي پيروي نمي کند. علي مزروعي عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت درباره دستگيري ها و آينده اصلاح طلبي به پرسش هاي روزنامه اعتماد پاسخ گفت.</p>]]>
        <![CDATA[<p>•	دستگيري اعضاي حزب با چه متر ومعياري بوده؟چون گروهي بازداشت شدند.گروهي نه.گروهي در بازداشت ماندند گروهي آزاد.اين همه رفتار متناقض از چي چيز نشات ميگيرد؟</p>

<p>      والا من نمی توانم به این سئوال شما پاسخگو باشم و این سئوال را باید از بازداشت کنندگان بپرسید . استنباط من این است که اعضایی از حزب را بازداشت کردند که به نظر آنان تقش بیشتری در ایجاد شور انتخاباتی داشتند و باید از این نظر تنبیه می شدند!</p>

<p>•	ايا شما هم در استانه دستيگري بوديد،هستيد،يا ممكن است باشيد.؟</p>

<p>      البته چند بار ماموران پلیس امنیت به منزل ما آمدند . بار اول که صبح روز 25 خرداد آمدند بدنبال فرزندم حنیف  بودند که اصلا با ما زندگی نمی کند و اشتباهی آمده بودند اما بنده منزل را بی نصیب نگذاشتند و بدون آنکه برای انجام اینکارحکم داشته باشند به تفتیش و بازرسی منزل اقدام و هرآنچه را فکر می کردند آلت جرمی باشد ازجمله کامپیوتر پسرم و لپ تاب دخترم را با خود بردند و تا امروز هم به منزل برنگردانده اند! البته من در همان روز شرح ماوقع را درنامه ای خطاب به رئیس قوه قضائیه و وزیر اطلاعات وقت نوشتم و درخواست رسیدگی کردم که تا امروز پاسخی دریافت نداشته ام .  از آن روز به بعد چند بار دیگر هم به منزل ما آمدند که هروقت آمدند به تصادف یا تقدیر من در منزل نبودم  و فکر می کنم که دیگر ماجرا تمام شده است و امیدوارم دیگر دوستان نیز از زندان ازاد شوند و این ماجراهای تلخ سرانجام خوشی برای نظام و کشور داشته باشد .</p>

<p>•	با این حساب چرا جريان اصلاحات به چنين نقطه اي رسيد؟<br />
      <br />
      به نظرم به خوب جایی رسیده است چون توانسته نیروی بالقوه اصلاح طلبی درون جامعه را به قدرتی بالفعل در ایام انتخابات و وقایع پس از آن تبدیل کند و عملا توازن قوا را به نفع جریان اصلاح طلبی برهم زند هرچند جریان حاکم با عدم درک و قبول این واقعه و با نوعی گرفتار شدن در نظریه توهم توطئه و خیالپردازی و تحویل این خواست عمومی به انقلاب مخملی و رنگی تمام تلاش خود را برای مهار و سرکوب این جنبش اجتماعی سبز بکار گرفته است اما جریان اصلاح طلبی همچون آب روان در جامعه جاری است و روزبروز فضا و افراد بیشتری را با خود همراه می کند و قطعا اثرات مبارک خود را برای اصلاحات در اداره کشور برجای خواهد گذاشت .</p>

<p>•	آيا در تحليل هاي اصلاح طلبان بازيابي جنبش اصلاحات پيش بيني مي شد؟ اگر جواب منفي است چرا ؟ آگر آري چرا؟</p>

<p>      در کلیتش بله چرا که بدون دستیابی به چنین هدفی فعالیت اصلاح طلبان معنا و مفهوم خود را از دست می داد اما باید اذعان کنم که بازیابی به این سرعت پیش بینی نمی شد و فکر می کنم عملکرد دولت نهم در عرصه داخلی و خارجی و فضای بازی که در ایام تبلیغات انتخابات دهم ریاست جمهوری برای بحث پیرامون همه مسائل بوجود آمد به این بازیابی و ظهور سرعت بخشید .</p>

<p>•	اگر همين رفتار جناح حاكم را درنظر بگيريم براي اصلاح طلبان موضوع انتخابات منتفي است.در اين شرايط فعاليت سياسي قانوني چه مفهومي دارد؟</p>

<p>      به نظرم هنوز بسیار زود است که بشود از روند تحولات جاری در کشور به چنین نتیجه ای رسید چرا که هنوز منازعه بر سر نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم و فراتر از آن اصل انتخابات و چگونگی برگزاری آن جریان دارد و به سرانجامی نرسیده است . مشاهده می شود که امروزه بخشی از نیروهای اصولگرا هم به این نتیجه رسیده اند که برای برگزاری انتخاباتی سالم و آزاد و رقابتی و قانونی باید کمیسیونی ملی و مستقل از دولت شکل گیرد و اجرای انتخابات زیرنظر این کمیسیون باشد بنابراین باید منتظر بود و دید که روند تحولات به چه سمت و سویی می رود و اتفاقا در شرایط کنونی است که فعالیت سیاسی معنا می دهد و فکر می کنم هنوز شرایط برای فعالیت سیاسی قانونی وجود دارد و باید با امیدواری به انجام اصلاحات به پیش رفت . </p>

<p>•	اخيرا برخي اصولگرايان موضوع شوراي برون رفت از شرايط كنوني را در دستور كار قرار داده اند. اقاي موسوي اعلام كرده تاكنون كسي با وي در باره وحدت سخني نگفته .اساسا طرحي كه كشور را از شرايط كنوني بيرون ببرد وشكاف دولت -ملت را به حداقل برساند چه مشخصاتي بايد داشته باشد؟</p>

<p>      باور به راهبرد اصلاحات الزاماتی دارد که یکی از آنها جستجوی راه یا راههایی است که به کم کردن یا محو شکاف های موجود در جامعه ازجمله شکاف دولت – ملت یاری رساند و در این مسیر همه نیروهای سیاسی فعال در جامعه اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و حاکمیت باید تلاش کنند چون ادامه وضعیت موجود به نفع هیچکس نیست و جز اینکه جریان توسعه و پیشترفت کشور را عقب اندازد و به مشروعیت و مقبولیت نظام در داخل و خارج آسیب های جدی و جبران نشدنی برساند حاصلی در پی نخواهد داشت و ادامه این روند هزینه اداره کشور را بشدت بالا خواهد برد . به نظر من یکی از مشکلات اصلی کشور ما عدم باور به گفتگو برای حل مسائل میان نیروهای سیاسی و دست اندرکاران امور اداره کشور است و همه عادت کرده با منتقدان و مخالفانشان از راه دور وغیر مستقیم و رسانه ای اعلام نظر و موضع کنند و این امر چه در عرصه عمومی و چه در عرصه حاکمیت و نظام تصمیم گیری و اداره کشور سوء تفاهم های بسیاری را دامن زده است و اصلا می توان گفت که کشور ما با سوء تفاهم اداره می شود و از اینرو اتفاقاتی در آن می افتد که به هبچوجه قابل پیش بینی و انتظار نیست ضمن اینکه هزینه های فراوانی را برکشور تحمیل می کند . نمونه بارز این هزینه های سنگین مادی و معنوی را می توان در رخداد هریک از حوادث واقعه پس از انتخابات اخیر دید و به نظر من همه اینها ناشی از سوءتفاهمی بود که طرفهای منازعه بدلیل دوری ازیگدیگر و عدم گفتگو بر سر موضوع منازعه داشتند و البته من نمی خواهم در اینجا سراین بحث را بازکنم که یک طرف منازعه اصلا به بحث و گفتگو باور نداشت و فکر می کرد با تمسک به شیوه های افتدارگرایانه به جمع و نه حل منازعه بپردازد اما می خواهم بر این موضوع تاکید و ابرام نمایم که راه حل کم هزینه و پرفائده منازعه جاری برای نظام و کشور از مسیر گفتگو و درک متقابل می گذرد . به نظرم طرحی که می تواند راه برون رفت از شرایط کنونی کشور را هموار نماید پایبندی تام و تمام همگان و ویژه حاکمیت به اجرای قانون اساسی است . متاسفانه باید اذعان کرد که قانون بطور کلی و قانون اساسی بطور خاص در کشور ما مظلوم واقع شده و معنای خود را از دست داده است چراکه حاکمیت می خواهد از همه ظرفیت های قانونی برای اعمال اراده و قدرت خود استفاده کند و در این مسیر تمام اصول قانون اساسی را که بنحوی متضمن حقوق ملت و شهروندی است به بوته فراموشی سپرده و حتی در مواردی که لازم می داند خلاف آن عمل می کند .نمونه بارزش نحوه برخورد با تجمع ها و راهپیمایی های مسالمت آمیز معترضان به نتیجه انتخابات اخیر یا بازداشت فعالان سیاسی و سلول های انفرادی و اخذ اعتراغات اجباری و برگزاری دادگاههای نمایشی و صدور احکام سنگین زندان و فاجعه زندان کهریزک و قتل چند تن در آنجا و...است . قانون اساسی میثاق ملی ماست و به نظرم از ظرفیت بالایی برای حل مسائل و مشکلات جاری برخوردار است بشرطی که همه طرف های درگیر بپذیرند در اجرای آن کوتاهی و قصور شده و حالا همه باید به اجرای کامل آن بازگردند و در اینجاست که حاکمیت رای و نظر مردم بر تعیین سرنوشتشان و میزان بودن رایشان در اداره امور کشور باید پذیرفته و به معنای واقعی عملیاتی شود و بحث چگونگی انجام انتخاباتها بگونه ای سامان یابد که همه اطمینان یابد در انتخاباتی آزاد و سالم و عادلانه و رقابتی حضور یافته و رایی که به صندوق می اندازند همان خوانده می شود . به هرحال من راه حل برون رفت از شرایط کنونی را کفتگو و تعامل و تفاهم می دانم و از هرگونه اقدامی در این مسیر باید استقبال و حمایت کرد و امیدوارم یکبار هم شده در این کشور این راه حل عملیاتی شود تا همگان دریابد که از اینراه هم می توان به مقصد رسید. </p>

<p>•	با اين حجم تخريبي واين رويه واحكامي كه قرار است صادر شود سخن گفتن از وحدت سخني صواب است؟</p>

<p>      از قدیم گفته اند که در دعوا حلوا تقسیم نمی کنند ! به هرحال آنچه در حوادث پیش و پس از انتخابات رخداده باید به عنوان تجربه ای هرچند ناحوشایند بر انبان تجربه های سیاسی ما و بطور خاص حاکمیت بیفزاید . از این زاویه دید باید ما دریابیم که همه ما ایرانی هستیم و به رغم همه تفاوت های فکری و سیاسی و دینی و قومی حق زندگی در کنار یگدیگر در این سرزمین را داریم و سخن گفتن از وحدت یعنی سخن گفتن از زندگی در کنار یگدیگر همواره سخنی صواب است و به ویژه در شرایط کنونی منطقه و جهان و جغرافیای سیاسی ایران .</p>

<p>•	كمي هم درباره حزب مشاركت بگوئيم. وضعيت حزب چگونه است.تا كي مي خواهيد بي دفتر در شرايط اضطرار ادامه حيات بدهيد؟</p>

<p>      خوب می دانید در شب روزاول پس از انتخابات به دفتر حزب آمده اند و هرآنکس را آنجا بود بازداشت کرده و دفتر را پلمپ کردند . البته بیشتر این بازداشتی ها فردایش آزاد کردند اما از روز 25 خرداد دوباره برخی از اینها و دیگر اعضای حزب را بازداشت کردند که تعداد افراد بازداشتی حزب یه حدود 25 نفر رسید که نه تن آنها عضو شورای مرکزی یودند که دبیرکل و معاونین را هم شامل می شد . طبعا پیش بینی رخداد چنین شرایطی را برای حزب نمی کردیم و من تا امروز هم نمی دانم با استناد به چه قانونی افراد را بازداشت و دفتر حزب را پلمپ کرده اند و در پیگیری های انجام شده برای دفتر حزب  تاکنون هیچ فرد یا نهادی پاسخگو نبوده  اما روشن است که فعالیت حزب وابسته به افراد خاص یااین دفتر نبوده که با بازداشت آن افراد یا پلمپ ساختمان متوقف و تعطیل شود از اینرو بلافاصله در انطباق با شرایط عمل شد و ارکان حزب توانستند همچون گذشته به فعالیت خود ادامه دهند و نسبت به مسائل حادث اعلام نظر و موضع نمایند و از طریق پایگاه اطلاع رسانی نوروز به جریان اخبار واقعی مدد رسانند . البته من با نگاهی خوشبینانه تمام برخورد های با جبهه مشارکت و اعضایش را ناشی از یک سوء تفاهم بزرگ سیاسی می دانم که امیدوارم که این سوء تفاهم ها با گفتگوهای انجام شده بازجویان ( ببخشید کارشناسان محترم پرونده ) در زندان با اعضای بازداشت شده بر طرف شود و آنها دریابند که می شد همین گفتگوها را بدون اینهمه هزینه برای نظام و کشور در بیرون انجام داد! البته برخی بدبینانه اینگونه برخوردها با جبهه مشارکت و اعضایش را ناشی از تسویه حساب سیاسی و حذف رقیب می دانند که امیدوارم اینگونه نباشد و از اینرو انتظار دارم که این شرایط اضطرار برطرف شود و جبهه مشارکت همچون گذشته بتواند به فعالیت عای خود ادامه دهد . اینرا هم اضافه کنم که جبهه مشارکت یک جریان فکری و سیاسی جاری و زنده در جامعه ماست و توقف و تعطیلی و حتی انحلال آن باعث از بین رفتن این جریان نمی شود و اتقاقا این به نفع حاکمیت است که بگذارد این جریان فکری و سیاسی در فالبی تعریف شده و شناسنامه دار ادامه پیدا کند و قطعا فعالیت در فالب حزب فوائد بسیار برای نظام و کشور دارد .</p>

<p>•	اساسا استراتژي شما براي ادامه فعاليت چيست؟</p>

<p>       راهبردی که باعث شکل گیری و تاسیس جبهه مشارکت و راهنمای عمل ما در طول دوران فعالیت بوده راهبرد اصلاحات است . این راهبرد یا استراتژی ما را به سیاست ورزی اصلاح طلبانه با همه الزاماتش رسانده است و ما براین مبنا عمل کرده ایم و تا اطلاع ثانوی نیز بر همین مبنا عمل خواهیم کرد . براین پایه ما در چارچوب همین نظام خواستار اصلاحات و بطور خاص بازگشت به شعارها و اهداف اصیل انقلاب اسلامی و اجرای کامل قانون اساسی هستیم و به تعبیری ما جمهوری اسلامی خواه به معنای صدر انقلاب و قرائت امام خمینی هستیم که در یک کلام به میزان بودن رای ملت در اداره کشور خلاصه می شود . البته اینکه چرا ما به چنین راهبردی رسیده ایم خود بحث مبسوطی را می طلبد اما ما راه گذار به مردمسالاری و دموکراسی رادر گرو پیروی از این راهبرد در عرصه عمل اجتماعی و سیاسی می دانیم و اینکه این راهبرد در عمل بر شیوه های مسالمت آمیز و قانونی در رفتار سیاسی متکی است و دستیابی به هدف را تدریجی و زمانبر و با جلب نظر و پشتیبانی مردمی در طی مسیر ممکن می داند .<br />
 مصاحبه گر: کیوان مهرگان</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>حکمرانی خوب</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/626.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=626" title="حکمرانی خوب" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2009://1.626</id>
    
    <published>2009-10-13T08:03:17Z</published>
    <updated>2009-10-13T04:06:55Z</updated>
    
    <summary> به عنوان مقدمه مقال یادآور می شوم که اینروزها دست و دلم به نوشتن نمی رود چرا که احساس می کنم در فضای کنونی کشور آنهایی که مقدرات و مدیریت اداره امور را بدست گرفته اند گوششان چندان به حرق حساب بدهکار نیست ! از طرفی در آموزه های دینی ما آمده است که یکی از شرایط انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به تاثیرگذاری آن مربوط می شود و ظاهر در جامعه ما متولیان امر نه تنها خود را دانای کل و بی نیاز از نقد و انتقاد و بهره گیری از نظرات دیگران دانسته بلکه تمام آنچه امثال بنده در این وبلاگ می نویسند خود موجب سوء تفاهم و قطور شدن پرونده جرائمم از سوی دستگاههای امنیتی و نظامی پاسدار انقلاب و نظام می شود!...</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="روزانه ها" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>        به عنوان مقدمه مقال یادآور می شوم که اینروزها دست و دلم به نوشتن نمی رود چرا که احساس می کنم در فضای کنونی کشور آنهایی که مقدرات و مدیریت اداره امور را بدست گرفته اند گوششان چندان به حرق حساب بدهکار نیست ! از طرفی در آموزه های دینی ما آمده است که یکی از شرایط انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به تاثیرگذاری آن مربوط می شود و ظاهر در جامعه ما متولیان امر نه تنها خود را دانای کل و بی نیاز از نقد و انتقاد و بهره گیری از نظرات دیگران دانسته بلکه تمام آنچه امثال بنده در این وبلاگ می نویسند خود موجب سوء تفاهم و قطور شدن پرونده جرائمم از سوی دستگاههای امنیتی و نظامی پاسدار انقلاب و نظام می شود!</p>]]>
        <![CDATA[<p>        آنچنانکه یکی از موارد مهمی که دوستان دارای وبلاک دربند من باید در بازجویی هایشان پاسخ و توضیح می دادند راجع به مطالبی بوده است که در وبلاکشان نوشته بودند! واقعا آدمی در می ماند که متولیان امور کشور ما چگونه فکر و عمل می کنند؟ و از چه می ترسند؟و...یادم می آید که در رژیم دیکتاتوری و استبدادی شاه وقتی ماموران ساواک فعالان سیاسی منتقد و مخالف رژیم را تعقیب می کردند و برای بازداشت آنها به خانه شان می ریختند اول بدنبال یافتن اعلامیه های ضد رژیم بودند و بعد کتاب و...متاسفانه در روزهای پس از انتخابات که به خانه فعالان سیاسی برای بازداشتشان هجوم برده شد ماموران بیش از هر چیز بدنبال کامپیوترها و سی دی ها بودند و بعد کتاب و...، خوب ملاحظه می شود که نوع عمل این حکومت با آن رژیم تغییر ماهوی نکرده و فقط آلات جرم از نظر ماموران تغییر یافته است و ظاهرا اینان چه در آنزمان و چه در اینزمان از آگاهی و دانش مردم هراس دارند و اینرا هم در نمی یابند که همانگونه که آن رژیم در مهار آگاهی مردم عاجز و ناتوان ماند و نتوانست جلوی خیزش و انقلاب را بگیرد در این زمان هم انجام اینکار مقدور نیست و حکومت و حکومتگران باید برای حفظ و بقای نظام و خود راههای دیگری را در پیش گیرند و خود را با جریان زمانه ودنیای دانایی محور همگام و همراه کنند و...اما حیف و صد حیف که نوشتن همین ها که جز از سرخیرخواهی و پند و نصیحت به ائمه مسلمین نیست خود جرائمی نابخشودنی بر پرونده اعمال من می شود که لابد روزگاری در سلولهای تنگ و تاریک باید پاسخگو باشم!<br />
     غصه امثال بنده از اینجاست که چرا بیش از یک قرن است که کشور ما دچار دوور باطل نهضت های انقلابی و حکومت های استبدادی باشد و دائم نیروهای خلاق و روشنفکر و فعال ما در این ذور باطل خرد و خمیر شوند و کشور هم نتواند از عقب ماندگی رهایی یابد؟ آخر تا کی ما می خواهیم به این دور باطل ادامه دهیم؟ اهل نظر می دانند که در دو سه دهه پایانی قرن بیستم بحث های بسیار دامنگیری برای رهایی کشورهای در حال توسعه و عقب مانده از قافله توسعه جهانی براه افتاد و ادبیات غنی ای در این زمینه عرضه شد که نهایتا در قالب برنامه عمران سازمان ملل متحد و در قالب گزارشهایی بنام گزارش « توسعه انسانی » جمع بندی و عرضه شد . در این گزارشها که از ابتدای دهه نود بصورت سالانه تهیه و وضعیت کشورها با تکیه بر آمار و اطلاعات مرتبط با سه شاخص اصلی میزان سواد و آگاهی ، سلامتی و بهداشت و طول عمر محاسبه و رتبه بندی می شد تصویر جامعه ای از جایگاه هر کشور به لحاظ « توسعه انسانی » در نقشه جهانی ارائه می شد و اینکه هرکشوری برای بهتر کردن رتبه خود چه باید بکند و در همه این گزارشها توصیه و تاکید می شد که راه رهایی کشورها از عقب ماندگی و فقر و توسعه نیافتگی فقط در گسترش دائره مشارکت فعال شهروندانش در اداره امور جامعه و بهره گیری از تمام امکانات معنوی و مادی آنهاست و اینگه حکومتگران باید دامن و بستری بسازند که همه شهروندان در دل آن بتوانند به فعالیت و تولید بپردازند . در همه این سالها که این گزارشها منتشر شده است رتبه ایران در ردیف کشورهای متوسط به پائین به لحاظ توسعه یافتگی بوده و با افزایش یا کاهش درآمد نفت بالا و پائین شده است و این در حالی است که چند کشور مشابه ما بدون اتکا به درآمد بادآورده ای مثل نفت توانسته اند جایگه خود را ارتقاء بخشیده و در زمره کشورهای توسعه یافته قرارگیرند که کشور ترکیه از این گونه است .<br />
      این جریان « توسعه انسانی » که جا افتاد و راهگشای توسعه یابی برخی کشورها شد در روند تکاملی خود موجبات طرح بحث نوینی را در اداره کشورها دامن زد که ذیل عنوان « حکمرانی خوب » از سال ابتدای قرن بیست و یکم توسط برخی نهادهای بین المللی عرضه شد و توجه کشورهای در حال توسعه و عقب مانده را به آن جلب کردند . همه بحت جاری در این الگو این است که هیچیک از اهداف توسعه تحقق پیدا نمی کند مگر در سایه یک حکمرانی مبتنی بر خواست و اراده و مشارکت فعال همه شروندان یک کشور و در سایه حاکمیت تام و تمام قانون وبه رسمیت شناختن حقوق مردم ( حق حیات ، حق آزادی ، حق مالکیت ،...) ، ایجاد شفافیت ، پاسخگویی و گردش آزاد اخبار و اطلاعات در اداره امور ،...خوشبختانه در دوره مجلس ششم مرکز پژوهشهای مجلس تمام ادبیات مربوط به این موضوع را جمع آوری و عرضه کرد و بحق توجه به این ادبیات و اجرای آن می توانست راههای توسعه را بروی کشور ما بگشاید اما و ضد اما که حاکمیت آن دور باطل و روحیه های و خصلت های ایرانی نگذاشت که ما از این ادبیات و تجربه های جهانی بهرگیریم و کار برعکس شد!<br />
       من نمی دانم وقتی می شود به شیوه ای حکومت کرد که اگرنه رضایت همگان بلکه غالب مردم را بدست آورد و بر توسعه و رفاه کشور و مردم افزود چرا حکومتگران ما اصرار دارند به شیوه هایی حکومت کنند که روزبروز بر دامنه ناراضیان و عقب ماندگی کشور بیافزاید؟ اینگونه حکومت کردن آنهم بنام اسلام و دین چه لذتی دارد؟ و آیا جز این است که در ذهنیت افراد جامعه این جا بیافتد که حکومتگران فقط به حفظ قدرت خود و بهره گیری از مواهب آن فکر می کنند ؟ و هیچ در پی خدمت به مردم و پیشترفت کشور نیستند؟و...بحث در این مقال فراوان است اما در پایان می خواهم به این شعر رایج در افواه مردم خطاب به برخی متولیان امور که می پندارم هنوز گوش شنوایی دارند متمسک شوم و آن اینکه : صد بار بدی کردی دیدی اثرش زا – خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی؟ براستی چرا حکومتگران ما اصرار دارند با بگیر و ببند و چنگ و دندان نشان دادن و نگاههای امنیتی و نظامی کشور را اداره کنند؟ و چرا نمی خواهند برپایه « حکمرانی خوب » حکومت کنند؟ و نمی دانم چرا جریانی اصرار دارد که سوژه هایی همچون براندازی نرم و جنگ نرم و...راه اندازد و کشور را دامنگیر بحران های ساختگی نماید و نیروهایش را دراین مسیر مستهلک ، در حالیکه بهتر آن بود که این نیروها وقت و امکاناتشان را صرف حکومت نرم می کردند و قطعا این بازدهی بهتری برای نظام و کشورها و همین نیروها بهمراه می داشت . شاید اینکه آن می شود و این نمی شود دلیلش این است که انجام سرکوب و جکومت سخت نیاز به فکر و برنامه و غیلی چیزها ندارد و آسنتر و راحتتراست اما انجام حکومت نرم « حکمرانی خوب » نیازها و الزامات فراوانی دارد که از دست اینان بر نمی آید و گرفتاری ما هم همین جاست ؟   <br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>پاسخ به یک نظر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/625.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=625" title="پاسخ به یک نظر" />
    <id>tag:mazrooei.ir,2009://1.625</id>
    
    <published>2009-10-01T09:48:26Z</published>
    <updated>2009-10-01T05:51:50Z</updated>
    
    <summary>سعيد :من هم زماني به قول آقاي خاتمي به مردمسالاري ديني و اصلاحات در چهار چوب نظام معتقد بودم ولي هرچه جلو رفتم و كتك 18 تير 78 را خوردم و منطق ولايت مطلقه فقيه را ديدم كم كم متوجه شدم ريشه همه اين نابساماني و عقب ماندگي و خفقان و كجرويها و فسادها در جامعه ايران دو مساله اصلي است : اول : وجود ديكتاتوري در بطن و شالوده نظام و عدم امكان رقابت آزاد سياسي و تسلط مردم بر سرنوشت كشور خود دوم : آميختگي دين با سياست كه باعث صدمه جدي هم به دين و هم به آزادي انديشه و بيان و عدم حاكميت عقلانيت در جامعه ميگردد. به نظر بنده چاره درد ايران از 150 سال پيش تا بحال كه جنبشهاي مختلف سياسي و اجتماعي به دنبال آن بوده اند فقط و فقط درمان دو مشكل ذكر شده است يعني ما نيازمند دو چيزيم: 1- دموكراسي خالص و واقعي (نه ديني يا جعلي و شرطي آن) 2- سكولاريسم به معني جدايي دين از سياست با وجود احترامي كه به جنبش اصلاحات در ايران و رهبران آن قائلم ولي معتقدم اصلاح طلباني كه هنوز بعد از اين همه سرخوردگي و ناكامي از اصلاحات جزئي در اين نظام باز هم به اصلاحات و رفرم سطحي در چهارچوب نظام ولايت فقيه معتقدند واقعا خوش خيال و ساده لوح هستند. اگر نظام ظرفيت اصلاح داشت تا حالا اصلاح ميشد . خدا بيامرزد مهندس بازرگان را كه از همان اول داد ميزد و عيب نظام و قانون اساسي را بيان ميكرد ولي افسوس كه گوش شنوايي نبود....</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="روزانه ها" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>سعيد :من هم زماني به قول آقاي خاتمي به مردمسالاري ديني و اصلاحات در چهار چوب نظام معتقد بودم ولي هرچه جلو رفتم و  كتك 18 تير 78 را خوردم و منطق ولايت مطلقه فقيه را ديدم كم كم متوجه شدم ريشه همه اين نابساماني و عقب ماندگي و خفقان و كجرويها و فسادها در جامعه ايران دو مساله اصلي است :<br />
اول : وجود ديكتاتوري در بطن و شالوده نظام و عدم امكان رقابت آزاد سياسي و تسلط مردم بر سرنوشت كشور خود<br />
دوم : آميختگي دين با سياست كه باعث صدمه جدي هم به دين و هم به آزادي انديشه و بيان و عدم حاكميت عقلانيت در جامعه ميگردد.<br />
به نظر بنده چاره درد ايران از 150 سال پيش تا بحال كه جنبشهاي مختلف سياسي و اجتماعي به دنبال آن بوده اند فقط و فقط درمان دو مشكل ذكر شده است يعني ما نيازمند دو چيزيم:<br />
1- دموكراسي خالص و واقعي (نه ديني يا جعلي و شرطي آن)<br />
2- سكولاريسم به معني جدايي دين از سياست<br />
با وجود احترامي كه به جنبش اصلاحات در ايران و رهبران آن قائلم ولي معتقدم اصلاح طلباني كه هنوز بعد از اين همه سرخوردگي و ناكامي از اصلاحات جزئي در اين نظام باز هم به اصلاحات و رفرم سطحي در چهارچوب نظام ولايت فقيه معتقدند واقعا خوش خيال و ساده لوح هستند. اگر نظام ظرفيت اصلاح داشت تا حالا اصلاح ميشد . خدا بيامرزد مهندس بازرگان را كه از همان اول داد ميزد و عيب نظام و قانون اساسي را بيان ميكرد ولي افسوس كه گوش شنوايي نبود.<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p>مزروعی : باسلام ،دوست عزیز! اگر بنا برگفتگو و بحث پیرامون مقوله ای همچون ارتباط دین و سیاست است شما نباید از ابتدا طرف گفتگو و بحث را به " خوش خیالی و ساده لوحی" متهم کنید طبعا با چنین نگاهی دیگر جایی برای گفتگو و بحث باقی نمی ماند!اما در مورد اصل بحث باید تاکید کنم که دامنه این بحث و گفتگو آنقدر دراز و اندیشه سوز است که جایش در این وبلاگ نیست و احتیاج به ساعتها گفتگو دارد اما از نظر من و فقط درپاسخ به شما من هنوزبراین باورم که راه نجات کشور ما در پیروی از مشی اصلاحاتی است که آقای خاتمی تعریف کرده است و اینرا با تکیه بر تجربیات تاریخ معاصرایران و جهان می گویم و بنده در نمی یابم منظور شما از دموکراسی خالص<br />
1- دموکراسی و مردمسالاری یک ایدئولوژی نیست بلکه یک روش در اداره امور و برخاسته از تجربیات و دانش بشری طی تاریخ است و بنابراین پیوستگی با نوعی ایدئولوژی خاص ندارد و می تواند در کشورهای با فرهنگها و ایدئولوژی های مختلف بکار گرفته شود همانگونه که تجربیات بشری اینرا نشان میدهد . البته من در نمی یابم که منظور شما از دموکراسی خالص و واقعی چیست چراکه این تجربه در کشورهای مختلف بگونه های متفاوتی اجرا و تجربه شده است و نمونه نزدیک به ما همین تجربه ترکیه است که می بینید در سایه همین تجربه و در نظامی سکولار اسلام گرایان به قدرت رسیده و دولت و مجلس را دراختیار گرفته اند. البته منهم با اصطلاح ترکیبی مردمسالاری دینی موافقت ندارم اما براین نظرم که دموکراسی می تواند در تلائم با آموزه های اسلامی قرار گیرد و هیچگونه تناقض و تضادی بین ایندو وجود ندارد.<br />
2- بنظرم مشکل اصلی جامعه ما همانگونه که شما متذکر شده اید استبداد است اما این ربطی به آنچه شما آورده اید ندارد چراکه قبل از پیروزی اقلاب اسلامی و به ویژه دوره پهلوی رژیم های حاکم برایران همه سکولار بودند و درآنها اثری از تلفیق دین و سیاست و ولایت فقیه نبود اما بشدت استبدادی و دیکتاتوری و ظالم بودند بنایراین مشکل جامعه ما در سکولار یا دینی بودن نیست بلکه مشکل جامعه در ساختار حقیقی ای نهفته است که برغم پشت سرگذاردن چهار جنبش بزرگ مشروطیت ، نهضت ملی شدن صنعت نفت ، انقلاب اسلامی و اصلاحات هنوز بازتولید کننده استبداد است و متاسفانه درآمد نفت مشدد این بازتولید در پنج دهه اخیر بوده است و بنابراین بیشتر از نوع ایدئولوژی حاکم درایران این موافه های عمل کننده در ساختار حقیقی جامعه و بخصوص درآمد نفت بوده است که به باز تولید استبدادو گریز از حاکمیت قانون دامن زده است .<br />
3- اگر در ایران حاکمیت قانون برقرار نشود که البته نیاز به تغییر ساختار حقیقی و معرفتی جامعه ما داردفرقی در اینکه نظام سیاسی ما سکولار یا دینی باشد ندارد . از زمان مشروطه تاکنون هدف همه مبارزان و روشنفکران و اندیشه ورزان اعم از دینی و سکولار حاکمیت قانون در جامعه ما بوده است اما سوگمندانه باید گفت که هنوزگرفتاری جامعه ما در همین مشکل عدم حاکمیت قانون است که آنرا به بهترین وجه می توان در رفتارهای حاکمیت طی ماههای اخیر و به ویژه در رفتار قوه قضائیه که خود باید مظهرعالی و تام و تمام قانونگرایی در کشور باشد، دید. بنابراین خواسته اصلی بنظرمن باید حاکمیت قانون باشدونه طرح موضوعاتی ازاینگونه کهما نظام سکولار یا دینی می خواهیم که هیچ کمکی به حل مسئله استبداد و گریز از آن نمی کند. بنظر من مشکلاتی که شما مطرح کردید در همین نظام و نقش ولایت فقیه ناشی از عمل نکردن به قانون اساسی فعلی و به ویژه نادیده گرفتن فصل حقوق ملت توسط حاکمیت اقتدارگراست وگرنه با اجرای تام و تمام همین قانون بسیاری از مسائل و مشکلاتی که هم اکنون جامعه ما گرفتار ساخته و نگاهی همچون نگاه شما (که بگونه ای در نوشته آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟بدان اشاره داشتم)را دامن زده است حل می شد و معلوم می گشت که جمع بین دموکراسی و آموزه های دینی ممکن است .<br />
4- مطالعه تاریخ و جوامعی که امروز مردمسالار و توسعه یافته نام گرفته اند نشان داده است که آنها این مسیررا آسان وبسرعت طی نکرده اند بلکه حداقل دو سه قرن راه پیموده اند تاساختار حقیقی و معرفتی شان و بدنبال آن ساختارحقوقی شان تغییر و تحول یافته و به اینها دست یافته اند بنابراین ما باید با استفاده از این تجربیات و واقعیت جامعه خودمان راه بپیمائیم و فکر نکنیم که می توانیم از نردبان تاریخ بالا نرفته به آنچه می خواهیم برسیم! البته ما می توانیم با استفاده از تجربیات دیگران راه خود را کوتاه کنیم اما نمی توانیم آنراه راببریم یا حتی میانبر برویم.دوست عزیز! وقتی در جامعه ترکیه پس از هفت دهه حاکمیت سکولارها و نظامیان اکثریت مردم بسوی اسلام گرایان برگشته و آنها به حاکمیت رسانده اند که این به نوهی ارتباط دین و سیاست در این کشور را به نمایش می گذارد چگونه شما انتظار دارید در ایران از جدایی دین و سیاست دم بزنید که تمام شاکله آموزه های اسلامی شیعی ما سرشاز از ارتباط ایندو است و به نظرم غالب جامعه ماموافقتی با این جدایی ندارند اما نسبت به نحوه اجرای آن اما و اگر دارند.بنابراین اگر ما می خواهیم به دموکراسی دست یابیم این از معبر دین در جامعه ما می گذرد و باید به رواج ی از دین کمک کرد که این امر را مدد می رساند که این همان قرائتی است که نواندیشان دینی و اصلاح طلبان برآن تاکید دارند و دفاع بنده از جنبش اصلاحات و ادامه آن از سرخوش خیالی و ساده لوحی نیست بلکه مبتنی بر شناخت و معرفتی است که بنده دارم و بقدر مختصر در اینجا شرح دادم. و براین نظرم که با تمسک به قانون اساسی موجود نظام هنوز ظرفیت اصلاح دارد.<br />
4 - مورد موضع آقای بازرگان نیز جای بحثش اینجا نیست اما باید بدانیم که این پیگیری و اصرار آقای بازرگان بود که منجر به تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی و آوردن اصل ولایت فقیه در این قانون شد هرچند که بعدها ایشان با توجه به تجربه عملی جمهوری اسلامی ایران منتقد این موضوع شد و در اواخر عمر هم به نوعی اندیشه جدایی دین از سیاست رسید که با همه مواضع قبلی ایشان در این باره تناقض داشت و به همین دلیل تکیه بر یک کلام ایشان بدون بررسی سیر اندیشه و عمل ایشاندر دوران عمرشان ناقص خواهد بود و البته یه نظر من ایشان یکی از نادر دینداران و اندیشه ورزان و سیاستمداران و آزادیخواهان این ملک استبدادزده و نخبه کش است که قدرش در زمان حیات شناخته نشد و ما نتوانستیم آنگونه که شاید و باید از نظرات اصلاحی او استفاده کنیم وامروز هم جا دارد وقتی از او نام می بریم و می خواهیم از نظریات و تجربه او استفاده کنیم بطور همه جانبه وارد بحث شویم تا به نتیجه مطلوب دست یابیم و نه اینکه بطور جزیی و ناقص به او اشاره کنیم و بگونه ای بخواهیم نظر خود را از زبان او بگوئیم و در هرحال باید بدانیم که بازرگان یک دیندار سیاستمدار بود و همواره از موضعی دینی عمل کرد و این خود نوعی پیوستگی دین و سیاست در زندگی اورا به نمایش می گذارد و هرگز او در هیچ کجا طرفدار یک نظام سکولار(که خود قرائت مختلفی دارد) نبود.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟  </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mazrooei.ir/post/624.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://mazrooei.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=624" title="آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟  " />
    <id>tag:mazrooei.ir,2009://1.624</id>
    
    <published>2009-09-29T20:26:04Z</published>
    <updated>2009-09-29T16:29:54Z</updated>
    
    <summary> درایران بیش از صد سال است که در باره رابطه نهاد دین و نهاد سیاست به مفهوم جدید و مدرن بحث و مناقشه وجود داشته و دارد . از زمانی که سیطره استعماری کشورهای اروپایی در جهان گسترده شد و غالب کشورهای اسلامی مقهور و مستعمره این کشورها بصورت مستقیم یا غیرمستقیم شدند و بدنبال این رخداد طوفان تحولات فکری و سیاسی دنیای غرب سراسرجهان و ازجمله سرزمین های اسلامی را در نوردید ، جدالی سخت در میان مسلمانان به ویژه علمای دینی و روشنفکران برسر این موضوع در گرفت که چه نسبتی میان آموزه های دینی اسلام و نهاد سیاست و حکومت در جوامع اسلامی می تواند وجود داشته باشد؟...</summary>
    <author>
        <name>علي مزروعي</name>
        
    </author>
            <category term="روزانه ها" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://mazrooei.ir/">
        <![CDATA[<p>      درایران بیش از صد سال است که در باره رابطه نهاد دین و نهاد سیاست به مفهوم جدید و مدرن بحث و مناقشه وجود داشته و دارد . از زمانی که سیطره استعماری کشورهای اروپایی در جهان گسترده شد و غالب کشورهای اسلامی مقهور و مستعمره این کشورها بصورت مستقیم یا غیرمستقیم شدند و بدنبال این رخداد طوفان تحولات فکری و سیاسی دنیای غرب سراسرجهان و ازجمله سرزمین های اسلامی  را در نوردید ، جدالی سخت در میان مسلمانان به ویژه علمای دینی و روشنفکران برسر این موضوع در گرفت که چه نسبتی میان آموزه های دینی اسلام و نهاد سیاست و حکومت در جوامع اسلامی می تواند وجود داشته باشد؟ </p>]]>
        <![CDATA[<p>       در ایران این بحث با ظهور چهره ای همچون سید جمال الدین اسدآبادی برجستگی یافت وپس از او در دوران تکوین نهضت مشروطیت پی گرفته شد و پس از پیروزی این نهضت و هنگام تدوین و تصویب قانون اساسی مشروطه اوج گرفت و سرانجام به جبهه بندی دو جناح مشروطه خواه و مشروعه خواه در میان سران نهضت از علمای دینی و روشنفکران منجر شد که از دل آن ماجرای های تلخی همچون به توپ بستن مجلس شورای ملی و کشتن برخی مشاهیر آزادیخواه و...،که درتاریخ معاصر ایران به استبداد صغیر مشهور است ، برآمد و پس از پیروزی دوباره مشروطه خواهان با اعدام شیخ فضل الله نوری این دعوا صورتی تاریخی گرفت و...و البته در این فراز و نشیب ها و در گذرزمان سرانجام شرایط پس از مشروطه بگونه ای شد که رضاخان قزاق با کودتایی نظامی محصول مشروطه را درو و رژیم سلطنتی پهلوی بدتر از قاجار را برای بیش از 50 سال در ایران مستقر کرد و چه بلایا و مصیبتهایی که بر سر ایران و ایرانی نیاورد و...<br />
        در درون این تحولات پر هزینه  و فراز و نشیب های بسیار که بعضا کوه را می لرزاند و سیاستمداران بسیاری را از چرخه تحولات بیرون می راند و به عرصه های دیگر می کشاند یا آنها را آلوده جاذبه های دنیایی و سیاست های استعماری می کرد عالمی دینی بنام سید حسن مدرس ثابت قدم و استوار مشروطه خواه ماند و هیچگاه از مبارزه با سیاست های استعمار خارجی و استبداد داخلی ، حتی در شرایطی که یکه و تنها بود ، کوتاه نیامد . او که از پائین ترین اقشار اجتماعی جامعه آنروز ایران برآمده بود و در سخت ترین شرایط و با اتکای به خود توانسته بود با درس خواندن به عالی ترین سطوح علوم دینی یعنی اجتهاد دست یابد از موضع مسئولیت دینی با نهضت مشروطه همراه شد و پس از پیروزی این نهضت به عنوان نماینده مردم اصفهان به مجلس شورای اسلامی راه یافت و باتصویب متمم قانون اساسی پیامد دعوای مشروطه و مشروعه به عنوان یکی از پنج مجتهد ناظر بر مصوبات مجلس از سوی مراجع عالی دینی نجف معرفی شد ،  به رغم همه سختی هایی که کشید و حتی در اینراه طعم ترور توسط عوامل کودتای سیاه رضاخان را چشید اما بطور معجزه آسایی زنده ماند ، تا مجلس هفتم که رضاخان اورا از انتخاب شدن محروم کرد و حتی رای خود او بخودش خوانده نشد در این مسئولیت انجام وظیفه کرد و البته رضاشاه به این محرومیت هم رضایت نداد و او را به خواف تبعید کرد و به اینهم راضی نشد و پس از سالها تبعید و قطع ارتباط با دیگران در حالی که ماه رمضان بود و مدرس روزه ، اورا با سم مجبور به افطار و شهید کرد .<br />
          تا آنجا که من مطالعه کرده ام همه آنانی که در باره زندگینامه و عملکرد مدرس نوشته اند ، حتی مخالفان و منتقدان هم عصرش ، بر بزرگی و تاثیرگذاری او در روند تحولات دوران حیاتش به مثابه یک سیاستمدار رهبری کننده اعتراف و اذعان داشته اند و به نظر من او یکی از استثناها و یگانه های تاریخ معاصرماست که به لحاظ ویژگی های شخصی و نقشی که در عرصه سیاست ایران داشته  تنها با امام خمینی قابل مقایسه است با این تفاوت که او را مردم زمانش آنچنانکه شاید و باید درک و همراهی نکردند و سرانجام کارش نیز شهادتی مظلومانه و غریبانه بود .<br />
        همه اینها مقدمه ای بود برای اینکه برسم به این جمله ای که بسیار از قول او نقل می شود که :" سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست. " بدون اینکه بخواهم به متن تاریخی و جغرافیای کلامی این گفته وارد شوم می دانیم که در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران با تکیه به این کلام مدرس بر همنهادی دین و سیاست تاکید بسیار می شد و اینکه او خود الگویی براین مدعا بود اما سئوالی که اکنون و با تکیه برتجربه سی ساله جمهوری اسلامی ایران می توان مطرح کرد این است که اگر امروز مدرس زنده بود چقدر تحمل می شد ؟ و چه سرنوشتی می یافت ؟ وآیا سرنوشت او جدای از آن وضعیتی بود که طی کرد ؟ سوگمندانه باید گفت  نه ، زیرا شاهدیم در سالهای پس از رحلت امام خمینی بیشترین برخوردهای حذفی و گرفتاری ها نصیب افرادی شده است که ازموضعی کاملا منطبق بر این کلام مدرس و با مشی اصلاح طلیانه فعال بوده و سیاست ورزی می کرده اند و با کودتای انتخاباتی اخیر نیز سر از زندان و...درآورده اند و سرانجام کارشان هم معلوم نیست ، و البته نتیحه این روند این بوده است که در ذهن و دل غالب نسلی که پرورش یافته جمهوری اسلامی اند امروز این موضوع بشدت مطرح و رواج یافته که رابطه دین و سیاست باید قطع شود و ...<br />
       بدنیست در این رابطه خاطره ای را بگویم . دریکی از روزهای سال آخر مجلس ششم یکی از دوستان نماینده( چون نمی دانم راضی به نام بردن است نامش را نمی برم) مرا به سرمیزش برای نهار دعوت  ومهمان دیگرش را به عنوان نوه مدرس معرفی کرد. این نماینده که خود تحصیلکرده رشته تاریخ بود از نوه مدرس خواست تا نظرش را در رابطه با این کلام مدرس که قبلا بدان اشاره کردم بگوید و او به شوخی نزدیک به جدی گفت مرحوم پدر برزگ من بسیار بدخط بوده است و این بدخطی موجبات این موضوع را بوجود آورده در حالیکه اصل این کلام اینگونه بوده است:" سیاست ما غیر از دیانت ماست و دیانت ما غیر از سیاست ماست ." خلاصه یک اشتباهی در خواندن این دستخط مدرس صورت گرفته شده است .بعد از این دیدار و گفتار من کنجکاوشدم تا به اصل دستخط رجوع کنم و دیدم که حرف ایشان در مورد بد خطی شهید مدرس درست است و در این میان تشخیص میان " عین " و "غیر" نیز مشکل ! اما آنچه جای هیچ تردیدی در آن وجود ندارد اینکه مدرس در همه عمر در پی دانش و سیاست ورزی و تاثیرگذاری در محیط اطرافش ازموضع یک عالم دینی بوده و سرانجام نیز جان خودرا در اینراه داده است با اینهمه در سال گذشته کتابی انتشار یافت بنام " گنجینه خواف " که دستنوشته های مدرس بود در ایام تبعید و بخشی از این نوشته که مرتبط با زندگی سیاسی مدرس و حوادث دوران او بود ، و من در همین وبلاک به معرفی این کتاب و فرازهایی نکته آمیز از آن پرداختم ، به صراحت اذعان می کند که عاقبت سیاست ورزی در ایران از هرنوعش جز وزرووبال برای حاملش حاصلی ندارد و آنهایی که شانس بیاورند زندان و تبعید و آوارگی در انتظارشان است وگرنه باید جانشان را بدهند ! نسل ما فکر می کرد که با انجام انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم استبدادی پهلوی نظامی شکل می گیرد که سیاست ورزی در آن دیگر هزینه ای نخواهد داشت و سیاستمداران ارج و قربی خواهند یافت حداقل از نوع دیندارشان ، اما ظاهرا خشت و گل و ساخت سیاست در ایران بگونه ای است که عاقبت یکسانی بگونه مدرس در انتظار همه سیاست ورزان است و اینروزها اینرا بخوبی می توان دید که بر سر آن سیاستمدارانی که بر عهد دیرین خود با آرمانهای انقلاب اسلامی و مردم مانده اند چه می آید ؟ و به نظر می رسد اگر مدرس هم زنده بود جایش زندان اوین و...بود ، و نمی دانم اگر زنده بود وتجربه سالهای اخیر جمهوری اسلامی و روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم را می دید باز هم آن کلام را می گفت یا نه؟ چرا که فکر می کنم این سئوال « آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟» پس از بیش از صد سال بحث و مناقشه در این باره و تجربه های پشت سرنهاده شده و به ویژه تجربه حکومتی جمهوری اسلامی امروز بیش از گذشته ذهن ایرانیان بخصوص نسل پس از انقلاب را درگیر و مغشوش کرده است و متاسفانه پاسخی درخور و اقناع کننده برای آن در مقایسه با برخی از تجربه های حکومتی دیگر نمی یابند و نمی دانم مسئولیت این چنین وضعیتی را باید به پای که گذاشت و نوشت؟ اما جالب اینکه افرادی که سرنوشتی آنچنانی را برای مدرس و دیگر سیاست ورزان و سرنوشتی بدتر را برای ایران رقم زدند خود نیز عاقبتی خوشی نیافتند و درآوارگی و غربت از دنیا رفتند ولی این سرنوشت هم ظاهرا درس عبرتی برای قدرتمداران بعدی نشده است و معلوم نیست که بالاخره کی این دورباطل در تاریخ ایران بپایان می رسد؟  <br />
</p>]]>
    </content>
</entry>

</feed> 

