« July 2005 | بازگشت به صفحه اول | September 2005 »
August 29, 2005
حق آزادي موافق يا مخالف در مسئله هستهاي؟
اينروزها در رسانههاي انحصاري جمهوري اسلامي بر روي دو خبر مانور بسيار دادند:
خبر اول: عدهاي از شهروندان آمريكايي در اعتراض به سربازگيري و اعزام آنها به عراق دور مزرعه بوش رئيس جمهور آمريكا تجمع و تظاهرات كردند.
خبر دوم: عدهاي از دانشجويان و دانشآموزان ايراني به دور تاسيسات اتمي اصفهان، نطنز و اراك حلقه انساني تشكيل داده و حمايت خود را از فنآوري هستهاي اعلام كردند.
با مرور اين دو خبر به ياد اين لطيفه افتادم كه در ايام شوروي سابق رواج داشت و آن اين بود كه بين يك آمريكايي و شورويايي درباره «آزادي» گفتوگويي رخ ميدهد. آمريكايي ميگويد آنقدر «آزادي» در كشور من وجود دارد كه من ميتوانم جلوي كاخ سفيد بروم و تظاهرات اعتراضي بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسي هم مزاحمم نشود و دردسري هم برايم بوجود نيايد.
در مقابل شورويايي نيز گفته بود در كشور من نيز آنقدر «آزادي» وجود دارد كه من ميتوانم جلوي سفارت آمريكا در مسكو بروم و تظاهرات اعتراض آميز بكنم و شعار «مرگ بر آمريكا» بدهم و كسي هم مزاحمم نشود و دردسري هم برايم بوجود نيايد!
نميدانم آنها كه روي اين دو خبر مانور ميدهند هيچ در نمييابند كه چه مفهومي را به جامعه القا ميكنند؟ و آيا القا نميكنند كه در جامعه «ليبرال دمكراسي» آمريكا مخالفان سياست رسمي دولت، حتي در مسئلهاي مرتبط با امنيت ملي و نظامي آمريكا براحتي ميتوانند دست به اعتراض و تظاهرات بزنند، اما در مقابل در «جمهوري اسلامي ايران» فقط اين موافقان سياست رسمي حكومتاند كه ميتوانند دست به اعتراض و تظاهرات بزنند(البته بدون هرگونه سازماني قبلي و تداركات حكومتي)!
متاسفانه اينگونه برخوردها باعث شده است كه هيچكس در ايران نتواند خارج از چارچوبهاي تعيين شده توسط حكومتگران درباره فنآوري هستهاي اظهارنظر نمايد، و اين موضوع كه به نحوي به سرنوشت و آينده ايران و ايراني مرتبط شده است خارج از حوزه بحث و گفتوگو در عرصه عمومي قرار گيرد. بوقهاي انحصاري بصورتي كاملا يكسويه و جانبدارانه رفتار كرده و اوضاع را بگونهاي نشان ميدهند كه گويا همه ايرانيان بلااستثناء با سياست رسمي اعلام شده موافقند و اگر كسي هم مخالف باشد عامل استكبار جهاني است!
واقعا در كشوري كه بهردليلي مخالفان نتوانند اظهارنظر و اعتراض نمايند چگونه ميتوان فهميد كه چه درصدي از مردم با سياستي موافق يا مخالفند؟ در ايران اگر همه حكومتيان فعلي را موافق سياست رسمي اعلام شده در مورد فنآوري هستهاي بدانيم باز هم اقليتي از مردم به آنها راي داده و اكثريتي از آنها پشتيباني نكردهاند، بنابراين چگونه اينها ميتوانند همه مردم ايران را موافق چنين سياستي اعلام كنند؟
ميدانم پس از اين نوشته در همين حد اعلام نظر در يك وبلاگ هم تحمل نخواهد شد، و باز نميدانم كه با چه رويي بوقهاي تبليغاتي جمهوري اسلامي ايران روي اخباري از گونه خبر اول مانور ميدهند در حالي كه هيچگونه حقي را براي اعلام نظر مخالفان در مورد مسائلي همچون فنآوري هستهاي در ايران قائل نيستند، و ظاهرا اينان فقط به «آزادي موافق» باور دارند و آنان به «آزادي مخالف».
نوشته شده در 09:45 AM | نظرات(5)
August 26, 2005
از نهضت آزادي تا مجاهدين
جلد اول خاطرات «لطفالله ميثمي» با عنوان فوق را اخيرا" مورد مطالعه قرار دادم. از سالهاي نوجواني جريانهاي فكري و سياسي را دنبال ميكردم و از سال 1354 كه وارد دانشگاه اصفهان شدم درگير و پيگير مبارزات عليه رژيم پهلوي بودم، كم و بيش به وضعيت گروههاي مبارز آن دوران و تحولات فكري و تشكيلاتي دروني آنها حساس و علاقمند بودم، و تا امروز و عليرغم همه تحولاتي كه در ايران وجهان رخ داده است اين حساسيت و علاقه را از دست ندادهام و هر كتاب و نوشتهاي را در اين باره جستجو كرده و از آن نميگذرم.
طبعا خاطرات افرادي كه خود مستقيما درگير اين موضوع بوده و روند تحولات را از نزديك شاهد بودهاند به عنوان يكي از منابع تحليل ميتواند پاسخگوي سئوالات ذهني ما درباره حوادث آن دوران باشد، ضمن آنكه هر چه ما بتوانيم دادههاي خود را نسبت به گذشته افزايش و دقيقتر كنيم در تحليل و فهم مسائل امروز جامعه بهتر ميتوانيم نظر دهيم و عمل كنيم.
با خواندن اين خاطرات بخوبي در مييابيم كه جريان فكر ديني سياسي و مبارزاتي پس از كودتاي 28 مرداد 1332 به تدريج در «نهضت آزادي» و «سازمان مجاهدين خلق ايران» تجميع ميگردد و بهترين نيروهاي مسلمان تحصيلكرده براي ساقط كردن رژيم پهلوي و براندازي استعمار و استبداد بپا ميخيزند. پايهگذاران سازمان مجاهدين نخبهترين جوانان دانشگاهي و پرشورترين مسلمانان آن دوراناند و در عدالت خواهي و آرمانگراييشان كوچكترين ترديدي نميتوان كرد.
به نظرم «لطفالله ميثمي» خود شاخصي زنده از آنان است كه عليرغم همه تحولات و سختيها و نابينا شدن هنوز آرمانگرايانه و عدالتخواهانه گام بر ميدارد و گذر ايام گردي بر ايمان او ننشانده است و تلاش ميكند راه ياران شهيدش را ادامه دهد و ...
با همه اين احوال بايد اعتراف كرد كه جريان نهضت و مجاهدين در برخورد با رژيم پهلوي و پيگيري اهدافشان هم به لحاظ درون تشكيلاتي و هم بيروني موفق نبودند، هرچند به پيشبرد نهضت اسلامي و فراگير شدن آن به رهبري امام خميني كمك فراوان كردند و از اين منظر بايد قدردان زحمات و تلاشهاي آنان در آن روزگار سخت بود.
بحث و بررسي اين مدعا البته از حوصله اين مقال خارج است اما در يك جمع بندي ميتوانم بگويم اين جريان فكري و سياسي، همچون غالب ما در آن دوران، در جريان عمل اجتماعي و سياسي و با همه تواني كه در تدوين مباحث نظري به خرج دادند، در نهايت ميدانستند كه «چه را نميخواهند»، اما در عرضه «آنچه ميخواهند» در ماندند، و علت عدم موفقيت آنها را بايد در اين دانست.
خواندن اين كتاب آموزههاي فراوان بهمراه دارد، و به ويژه براي جواناني كه علاقمند به مباحث و كار سياسي در اين دورانند. شناخت افراد و گروهها، فراز و فرودهاي سياسي و اجتماعي، عكسالعمل مردم نسبت به روند حوادث، ... در لابلاي اين خاطرات به خواننده كمك ميكند تا نگاه واقعيتري در برخورد و تحليل وقايع امروز پيدا كند و اينرا دريابد كه در گرداب حوادث بايد گذر كرد و ... بطور مثال اين نقل قول از مهندس بازرگان را در هنگام تاسيس نهضت آزادي در سال 40 ملاحظه كنيد:« اسم حزب را روي خودمان نگذاشتيم، چون در بين مردم سابقه خوبي ندارد. مردم ايران حالت فردگرايي دارند. مثلا در روستا هر كسي هر چه دارد، از خودش دارد. شير و ماست و گندم و نان و مايحتاجش را خودش توليد ميكند. روحيه اجتماعي وجود ندارد. احزاب، عملكرد خوبي نداشتهاند. مردم از حزب، گريزان هستند و از واژه حزب، وحشت دارند، به همين دليل، اسم آن را نهضت گذاشتيم.» خاطرهگو ميگويد:« ما با مهندس بازرگان، هميشه بر سر اين تحليل كه روحيه مردم جمعي نيست، اختلاف داشتيم.» اما براستي آيا پس از گذشت 44 سال از گفته بازرگان و تجربههاي انجام شده، مدعاي او مقرون به صحت نيست؟ و آيا مشكل جامعه ما همين عدم روحيه كار جمعي و حزبي نيست؟ و آيا ...
نوشته شده در 04:40 PM | نظرات(6)
August 22, 2005
وضعيت نامطلوب مطبوعات و روزنامهنگاري در ايران
مطلب ذيل را در مراسم روز خبرنگار كه اختتاميه دوازدهمين جشنواره مطبوعات نيز بود بعنوان سخنراني ارائه نمودم كه با توجه به نكاتي كه در آن مطرح شده مناسب ديدم در وبلاگ نيز آن را نقل كنم.
نون و القلم و ما يسترون
سوگند به قلم و آنچه مي نويسد
روز خبرنگار روز پاسداشت قلم و روزي كه از تلاشگران عرصه مطبوعات بايد تقدير شود را گرامي مي دارم و به تمامي همكاران خودم اين روز را تبريك مي گويم. ياد شهيد صارمي و همه ي خبرنگاراني كه در كشور مان در راه آزادي، در راه استقلال و در مسير ايفاي وظيفه ي حرفه يي شان جان باختند را گرامي مي داريم. من امسال ترديد داشتم كه صحبت كنم ، چون هر سال كه ما صحبت كرديم سوء تفاهم ايجاد شده و متأسفانه كشورما هم، كشور سوء تفاهم شده است. اميد وارم امسال مشكل پيش نيايد . مناسب ديدم در ابتداي سخن يك فرازي از خطبه 214 نهج البلاغه را بخوانم :
«در ديده ي مردم پارسا زشت ترين خوي واليان اين است كه بخواهند مردم آنان را دوستدار بزرگ منشي شمارند و آنها را ستايش نمايند و كارهايشان را به حساب كبر و خود خواهي بگذارند. و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم . و خواهان ستايش شنودن. پس با من چنان كه با جباران و سركشان سخن گويند، سخن مگوييد و چنان كه با تيز خويان كنند از من كناره جوييد. و با ظاهرآرايي آميزش مداريد. وشنيدن حق را بر من سنگين مپنداريد. و نخواهم مرا بزرگ انگاريد چه آن كس كه شنيدن سخن حق بر او گران افتد، و اجراي عدالت بر وي دشوار بود و كار برحق عدالت كردن بر او دشوار تر است. پس از گفتن حق يا راي زدن در عدالت، باز نايستيد. كه نه من برتر از آنم كه خطا كنم و نه در كار خويش از خطا ايمنم. مگر كه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است. » اين سخن علي ابن ابي طالب است. به عنوان اسوه و الگوي همه ما و اميد واريم كساني كه امروز ادعاي پيروي از او را دارند، بپذيرند كه علي اين گونه حكومت كرده است . طبيعي است كه در روزگار علي مردم به صورت منفرد مي توانستند با رهبران جامعه تماس بگيرند و حضرت علي هم اين گونه سخن گفته كه « با ما چون جباران سخن مگوييد» و قس علي هذا. در روزگار ما طبيعي است كه مطبوعات و روزنامه نگارن هستند كه مي توانند به عنوان زبان مردم با واليان و حكومت گران سخن بگويند. علي ابن ابي طالب مي گويد اينان بايد بتوانند بدون لكنت زبان، بدون ترس، بدون سانسور و بدون خود سانسوري سخن بگويند در اصل 9 قانون اساسي آمده است : در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال، وحدت و تماميت ارزي كشور، از يكديگر تفكيك نا پذيرند و حفظ آنها وظيفه ي دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروهي يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال فرهنگي، سياسي، نظامي و تماميت ارزي ايران كمترين خدشهاي وارد كند. و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارزي كشور آزادي هاي مشروع را را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند. فكر مي كنم بحث خيلي روشن است . ما به عنوان روزنامه نگار، به عنوان انجمن صنفي در همه ي سال هاي گذشته خواهان اجراي قانون در مورد مطبوعات و روزنامه نگاران بوديم. و خواهان اجراي اصول قانون اساسي( اصل 24 و 168) و دفاع از آزادي بيان و مطبوعات بوده ايم. در قوانين موضوعه ي ما به رغم ايرادها و انتقاداتي كه به قوانين داريم ولي فكر مي كنيم اجراي همان قوانين مي تواند فضايي را براي كار مطبوعاتي در كشور فراهم كند. متأسفانه آنچه كه در سالهاي اخير ما شاهد بوديم ؛ بر خوردهايي كه با مطبوعات و روزنامه نگاران شده، منطبق بر موازين قانوني و حقوقي نبوده است . آن بخش از قوه قضاييه كه وظيفه برخورد با مطبوعات را داشته چون نمي توانسته به قوانين موضوعه متمسك بشود، شاهد بوديم راه هايي پيمودند ، از جمله تمسك به مواد 12 و13 قانون اقدامات تأميني و تربيتي كه در مورد اراذل و اوباش و مجنونين بود. با تمسك به اين قانون منسوخ آن مطبوعات را به عنوان توقيف موقت از رده انتشار محروم كردند. متأسفانه اين روند به رغم همه انتقادات، ايرادها و اعتراضاتي كه شد و مي شود نه تنها اصلاح نشد، بلكه ادامه پيدا كرد. ظاهراً ما هر سال در آستانه ي روز خبرنگار بايد شاهد توقيف چند نشريه باشيم كه حتماً همه دوستان مي دانند همين اخيراً سه تا نشريه توقيف شده. روزنامه"اقبال" ، روزنامه " ئهآشتي" و روزنامه "آسو". من در سال گذشته در اينجا گفتم حكمي كه براي توقيف روزنامه "وقايع اتفاقيه" صادرشده بود، به لحاظ محتوا يكي از شاهكارهاي قوه قضاييه بود. ولي در مورد حكمي كه امسال صادر شده باز مي شود همين حكم را داد. من اين حكم را كه براي روزنامه اقبال است، ميخوانم. ان شاء الله اميدواريم حقوقدان ها و كساني كه به هر حال اهل قانون هستند، بدانند كه دراين ملك در رابطه با مطبوعات چه مي گذرد. اين نامه يي است كه از طرف بازپرس شعبه پنجم به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نوشته شده و در مورد توقيف روزنامه اقبال است.
احتراماً
با عنايت به شكايات واصله عليه آقاي مرتضي فلاح مدير مسوول روزنامه اقبال؛
مبني بر چاپ و انتشار مطالب كذب و عاري از حقيقت و پخش شايعات به منظور تشويش اذهان عمومي و بحران آفريني و تحريك به اقدامات غير متعارف در جهت اخلال درنظم و آسايش عمومي. نظر بر اينكه اقدامات خلاف قانون اين روزنامه به صورت مستمر تكرار و مدير مسوول آن بدون توجه به موازين قانوني در رسالت مطبوعات اقدام به چاپ و انتشار مطالب مي نمايد به استناد بند 5 اصل 156 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و بند واو ماده 3 قانون تشكيل دادگاه هاي عمومي انقلاب، دستور توقيف موقت روزنامه اقبال صادرو اعلام ميگردد تا از انتشار و چاپ روزنامه مذكور تا اطلاع ثانوي جلوگيري شود .
خوب ما مطبوعاتي ها همه با اين واژه ها و اين نوع استدلال آشنا هستيم . جز ابراز تأثر و تأسف كار ديگري هم نمي توانيم ظاهراً بكنيم. خيلي خوشمزه هست كه ايشان گفته شكايت هاي مكرر و در حالي كه اصلاً قبل از اين نامه هيچ تذكر و چيزي به مدير مسوول داده نشده بود. همه شما مي دانيد به چه دليل با اين روزنامه بر خورد شد. خوب ما در اين سالها در مورد روزنامه نگاران گرفتاري هاي بسياري داشتيم . روزنامه نگاران بسياري هم به زندان افتادند . در همين يك سال گذشته متأسفانه باز اين اتفاق ها افتاد.
حتما مي دانيد در جريان وبلاگ نويسي ها تعداد زيادي از روزنامه نگارن را دستگير و زنداني كردند و سر انجام آن پرونده را هم مي دانيد. و حالا بحث هاي ديگر. واقعيت اين است كه ما به عنوان كسي كه به هر حال در نظام جمهوري اسلامي زندگي مي كنيم اينها را به نفع كشور و نظام نمي دانيم. به نفع جامعه نمي دانيم . ولي آنچه كه الان من مي توانم به آن اشاره كنم اين است كه اين مسير متأسفانه تداوم يافته است . همين الان كه ما به عنوان روز خبرنگار دور هم جمع شده ايم، يكي از روزنامه نگاران شريف كشورمان دربد ترين وضعيت دارد با مرگ دست و پنجه نرم مي كند همكار عزيز ما جناب آقاي گنجي و همين طور يكي ديگر از همكارانمان كه در وضعيت نامشخصي به سر مي برد آقاي قاضيان. در مورد آقاي گنجي اخبار ناخوشايندي هم در يافت كرديم. واقعاً من نمي دانم كه چه مي شود گفت؟ چرا اين گونه مي شود ؟ و چه مي شود كرد ؟ همين جا در هفته ي گذشته يك جلسه ي اعتراضي در انجمن داشتيم و من باز مناسب ديدم دو بند از قطعنامهاي را كه در آن جلسه مورد توافق دوستان بود، تكرار كنم. اميد وارم كساني كه مي توانند اين مشكل را حل كنند، حل كنند. ما فكر مي كنيم هر راهي غير از اين كه پيشنهاد مي كنيم هزينه هاي بسيار گزافي را به كشور تحميل مي كند .
1- حاضران از اكبر گنجي مصرانه مي خواهند به رغم ايرادها و اشكالاتي كه در روند محاكمه و محكوميت وي وارد است با توجه به مخاطرات جاني شديدي كه در اثر اعتصاب غذا حيات وي را تهديد مي كند، ارزش جامعه و بقاي خود را بر ديگر محاسبات رجحان داده و با پايان اعتصاب غذا فرصت لازم براي دفاع از حقوق قانوني خود را فراهم آورد .
2- حاضران از مقامات ارشد كشور مي خواهند تا با درايت و استفاده از ظرفيت هاي قانوني موجود امكان آزادي آقاي گنجي را در اسرع وقت فراهم آورند.
نگاه ما به عنوان يك نهاد مدني، يك نهاد صنفي، به مسأله آقاي گنجي و دوستاني كه به هر دليل گرفتار مي شوند يك نگاه دردرجه اول صنفي و در درجه بعد انساني است و واقعاً فكر مي كنيم دراين شرايطي كه كشور به سر مي برد تمام كساني كه مي توانند درحل اين مساله گام بردارند، وظيفه دارند كه اين كار را انجام دهند. البته طبيعي است آنها كه مسووليت اداره ي كشور را دارند ، مسووليت بيشتري به عهده دارند. طبعاً بايد پاسخگو هم باشند. چون اين روزها ، روزهاي آخرعمردولت آقاي خاتمي و روزهاي آخر مسووليت جناب آقاي مسجد جامعي وزير فرهنگ وارشاد اسلامي است، مناسب مي بينيم كه در اين جلسه نگاه و تشكر خودمان را از اين وزارتخانه و همچنين دولت اعلام كنيم. انجمن صنفي روزنامه نگارن ايران مولود دولت اصلاحات است . البته قبل از روي كار آمدن آقاي خاتمي بحث هايي شده بود اما بعد از روي كارآمدن دولت آقاي خاتمي در سال 76 (در مهر ماه سال 76 ) انجمن با تشكيل اولين مجمع عمومي رسماً فعاليت خودش را به صورت قانوني شروع كرد. من وظيفه ي خودم مي دانم كه اين را اعلام كنم اگر حمايت ها و پشتيباني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دولت آقاي خاتمي از انجمن صنفي نبود شايد مسيري كه ما بايد طي مي كرديم بسيار سخت و دشوار بود. ولي با كمك دولت و با كمك وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي انجمن توانسته پا بگيرد و خوشحال هستيم كه اين 8 سال را با تمام مسائل و مشكلات پيموديم. اميد وار هستيم كه با حمايت و پشتيباني همۀ روزنامه نگاران اين انجمن بتواند به راهش ادامه بدهد . ما در اين دوره هشت ساله با دو وزير جناب آقاي مهاجراني و آقاي مسجد جامعي و سه معاون وزير جناب آقاي بورقاني، جناب آقاي دكتر شهيدي وجناب آقاي صحفي كار كرديم و لطف اين دوستان هميشه شامل حال انجمن صنفي بود. البته نهاد هاي صنفي ديگري هم در رابطه با مطبوعات در اين دوران شكل گرفته كه آن هم با حمايت و پشتيباني اين دوستان بوده است . من فكر مي كنم كه بستر و شرايطي كه اين دوستان فراهم كردند كار انجمن را به آساني پيش برد. تلاش دولت در اين دوران براي قشر روزنامه نگار قابل تحسين است. صندوق حمايت از روزنامه نگاران تشكيل شد. در مورد مسأله بيمه روزنامه نگاران آنهايي كه به هر دليل درمحل كارشان نمي توانستند بيمه بشوند اين اقدام انجام شد. آن قانون مشاغل سخت و زيان آور با حمايت دولت در مجلس ششم تصويب شد.
من فكر مي كنم به لحاظ حمايت از روزنامه نگاران قدم هاي بسيار خوبي برداشته شده است. البته همراه با اين اقدامات ما شرايط سختي هم در مطبوعات داشتيم . ما مي گوييم چهار فصل مطبوعات را در اين دوران طي كرديم . بهار مطبوعات كه تا سال 76 ، 77 بود. تابستان مطبوعات كه سال 78 بود . خزان مطبوعات كه از سال 79 شروع شد و متأسفانه زمستان مطبوعات كه از سال 82 به بعد در آن به سر مي بريم . اميدواريم كه اين زمستان به پايان برسد. ولي واقعيت اين است كه ما در زمستان مطبوعات هستيم و دعا مي كنيم كه وضعيت از اين بدتر نشود .چون من فكر مي كنم كه ما در بدترين شرايط مطبوعاتي در سال هاي اخير به سر مي بريم . با يك چنين نگاه و تحليلي ما وظيفه خودمان دانستيم كه از تلاش و حمايت دوستانمان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تقدير كنيم .
نوشته شده در 08:05 PM | نظرات(1)
August 20, 2005
نقد حاكمان در سيره امام علي(ع)، و مسئله امروز گنجي !
در ديده مردم پارسا، زشتترين خوي واليان اين است كه خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگمنشي شمارند و كارهاشان را به حساب كبر و خودخواهي بگذارند، و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم، و خواهان ستايش شنودن ...
پس با من چنانكه با جباران و سركشان گويند سخن مگوييد و چونان كه با تيزخويان كنند از من كناره مجوييد ، و با ظاهر آرايي آميزش مداريد و شنيدن سخن حق را بر من سنگين مپنداريد، و نخواهم مرا بزرگ انگاريد، چه آن كس كه شنيدن سخن حق بر او گران افتد و اجراي عدالت بر وي دشوار بود، كار به حق و عدالت كردن بر او دشواتر است. پس، از گفتن حق، يا راي زدن در عدالت باز مايستيد، كه من نه برتر از آنم كه خطا كنم، و نه در كار خويش از خطا ايمنم، مگر كه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است. (فرازي از خطبه 214 نهجالبلاغه)
آيا با كلامي بهتر از اين ميتوان مردم را به «نقد حاكمان» دعوت كرد؟ آنهم در آن روزگاران؟ روشن است كه در آن دوران افراد براحتي ميتوانستند دسترسي به حاكمان داشته باشند و روياروي با آنان سخن بگويند، اما در روزگار ما اين رسانهها و نهادهاي مدني اند كه به عنوان نهاد واسط و زبان مردم (اقشار مختلف اجتماعي) با حاكمان ارتباط برقرار كرده و سخن ميگويند. حال سئوال اين است كه نظام جمهوري اسلامي ايران و مسئولان آن كه خود را پيرو و رهرو سيره امام علي(ع) ميدانند چقدر به «نقد حاكمان» از سوي شهروندان باور دارند؟ و دايره اين نقد تا كجاست؟ و آيا رهبري همچون امام علي با همين عبارات از شهروندان دعوت ميكند با او رايزني كرده و سخن بگويند؟ و آيا ...
متاسفانه آنچه در سالهاي اخير ديدهايم خلاف اين سيره بوده است. تعطيلي مطبوعات، به بند كشيدن روزنامهنگاران، انحصاري كردن صداوسيما، ... و در نهايت تمام منافذ و مجاري را به روي منتقدان و مخالفان بستن. به نظرم اهميت نحوه برخورد با اكبر گنجي در همين جاست. گنجي به نماد آزمون فيصله بخش نظام در تحمل پذيرش مخالفان و منتقدان تبديل شده است.
مخالفان و منتقداني كه به جز حرف و كلام و انديشه و تمسك به روشهاي مسالمت آميز و مدني سرمايهاي ندارند و با بكار بردن هرگونه زور و خشونت و اسلحه و ... در عرصه سياست مخالفند. اگر امام علي عليرغم عمر كوتاه حكومتش در تاريخ جاودان مانده و «صداي عدالت انساني»اش در همه عصرها و نسلها گشته، جز اين نبوده كه «با دوستان مروت و با دشمنان مدارا» داشته است و يقينا" سيره او در برخورد با مخالفان و منتقدانش رهگشاي هر مسلماني در زندگي فردي و اجتماعي است كه در فرصتهاي ديگر به آن خواهم پرداخت.
بد نيست در اينجا خاطرهاي را بگويم. در مجلس ششم روزي با يكي از اصحاب سر در مورد عملكرد قوه قضائيه و مواضع برخي مقامات در مورد بگير و ببندها و ... ظلمهايي كه در حق برخي افراد و گروهها روا و اعمال ميشود سخن گفتم و از او پرسيدم كه آخر اين اعمال و رفتار چه سنخيتي با سيره امام علي و آموزههاي ديني دارد؟ او در پاسخ گفت ظاهرا" برخي آقايان بر اين نظر و باورند كه كوتاهي عمر حكومت امام علي و شهادتش بواسطه همين سيره و روشش بوده است، و چون اينها نميخواهند عمر حكومتشان كوتاه و شهيد شوند اينگونه عمل ميكنند! ديدم در مقابل چنين منطقي هيچ نميتوان گفت.
«نقد حاكمان در سيره امام علي (ع)» لازمه حكومتداري ديني بوده است و در لابلاي خطبههاي آن حضرت در نهجالبلاغه و سيره عملياش براحتي ميتوان آنرا ديد. واقعا نميدانم در روزگاران ديگر و نسلهاي بعدي كه تاريخ امروز ما را ميخوانند درباره انطباق عمل مسئولان جمهوري اسلامي با سيره امام علي(ع) چه خواهند گفت، اما بنده اجمالا اين را ميفهمم كه آنچه در اين سالها با اهل فكر و انديشه و منتقدان به ويژه اكبر گنجي شده است هيچ انطباقي با سيره امام علي(ع) ندارد.
نوشته شده در 07:10 PM | نظرات(3)
August 17, 2005
تمرين دمكراسي
در بازتاب به يكي از مطالبي كه در وبلاگ نوشته بودم دوستي نظري داده بود مبني بر اينكه «تا وقتي خواست متوسط جامعه ما با دمكراسي همخوان نشود تحقق دمكراسي در اين جامعه ممكن نيست»، به نظرم اين نظر سخن درستي است. البته در اينكه ايرانيان يكصد سال است براي دستيابي به مردمسالاري تلاش ميكنند و از نهضت مشروطه تا امروز در اينراه مجاهدتها و فداكاريهاي بسياري كردهاند و چند جنبش ملي و انقلاب اسلامي را سامان دادهاند ترديدي وجود ندارد، اما آنچه باعث ابتر ماندن اين تلاشها شده و همچنان غالب ايرانيان در حسرت آزادي و دمكراسي به سر ميبرند جاي تامل و انديشه دارد، و به نظر من پاسخگويي به اين ناكامي را بايد در همين مدعاي مورد اشاره يافت.
غالب ما ايرانيان خواهان استقرار آزادي و دمكراسي در كشور هستيم اما فكر ميكنم به لوازم و مقتضيات چنين اهدافي آشنايي دقيق و عميق نداريم. احتمالا گفته شود كه لزومي ندارد كه همه افراد خواهان اينگونه تغيير باشند، اما به نظرم حتي اگر اينرا بپذيريم باز مشكل حل نميشود چرا كه فكر ميكنم و به تجربه نيز دريافتهام غالب افراد تحصيل كرده و نخبه و مدعي هم همين ايراد را دارند. به بيان ديگر غالب ايرانيان در پويشهاي تاريخي نشان دادهاند كه «چه نميخواهند»، اما به درستي و شفاف نميتوان دريافت كه «چه ميخواهند»، و يا اگر ميخواهند، در چه قالب و نظريهاي و با كدام لوازم و مقتضيات.
ما ايرانيان عليرغم خواست تاريخي يكصدسالهمان براي دستيابي به آزادي و دمكراسي هرگز به «تمرين دمكراسي» فكر نكردهايم و يا اينكه فرصت اينكار را بدست نياوردهايم. و البته به همين دليل فراموش ميكنيم كه بدون «تمرين دمكراسي» نميتوان به دمكراسي دست يافت. «تمرين دمكراسي» بر دو پايه «مباحث نظري» و «عرصه عمل اجتماعي» شكل ميگيرد و قوام مييابد. در غرب حداقل پنج قرن «تمرين دمكراسي» كردهاند تا بدينجا رسيدهاند. متاسفانه ما هم در زمينه مباحث نظري ضعف بسيار داريم و از همين ادبيات موجود در جامعهمان بخوبي استفاده نميكنيم و هم در عرصه عمل اجتماعي به همين دانش اندكمان در اين زمينه عمل نميكنيم. نمونه بارز آنرا براحتي ميتوان در شكل گيري نهادهاي مدني، نحوه اداره آنها و اجتماعاتي كه تشكيل ميدهيم مشاهده و ملاحظه كرد. در اينباره مثالهاي فراواني ميتوان زد و كافي است كه رفتارهاي روزمره خودمان را در انطباق با آنچه ميخواهيم و آرزو داريم محك زنيم.
به نظر من در يك جامعهاي كه بر پايه قرارداد اجتماعي شكل ميگيرد و راي اكثريت حاكميت مييابد و آزادي و دمكراسي چرخه اداره جامعه را تعريف ميكند، رعايت حقوق شهروندي همه افراد جامعه را حد ميزند و بر اين پايه افراد جز در چارچوب قوانين و موازيني نميتوانند رفتاري داشته باشند.
سازوكارهاي تصميم گيري و تعامل افراد در عرصه عمل اجتماعي تعريف شده و خشك است و اينگونه نيست كه افرادي بتوانند با تسمك به آزادي و دمكراسي هرگونه خواستند رفتار كنند. متاسفانه آنچه در جامعه ما ساري و جاري است و بسياري از ما كه مدعي آزادي و دمكراسي هستيم انجام ميدهيم هيچ سنخيتي با مدعايمان ندارد و طبيعي است در چنين شرايطي اگر تمامي دمكراسيخواهان نيز حكومت را بدست بگيرند اتفاق چنداني نخواهد افتاد و ... ما بايد «تمرين دمكراسي» را از خودمان شروع كنيم و گسترش دهيم، و مطمئنا اگر معدل فكر و انديشه و رفتار ايرانيان از دمكراسي عبور كرد آنگاه اراده اكثريت غالب و پيروز خواهد شد.
نوشته شده در 09:26 AM | نظرات(4)
August 13, 2005
در جستجوي صبح
اخيرا دو جلد كتاب با عنوان فوق را كه در برگيرنده خاطرات «عبدالرحيم جعفري» بنيانگذار موسسه انتشارات اميركبير است، خواندم. خواندن اين كتاب را به همه اهل نظر و مطالعه، به ويژه جوانان كشور توصيه ميكنم. هرچند صاحب كتاب به نوعي در پي دفاع از خود و احقاق حق از دست رفتهاش ميباشد و اميدوارم كه دستاندركاران و موثرين امر قضا در كشور هم اين دو جلد كتاب را مطالعه و اقدامي بكنند، اما اين خاطرات بازگو كننده تلاش وافر يك فرد از عمق فقر و ناداري تا راهاندازي بزرگترين موسسه انتشاراتي بنام اميركبير ميباشد.
براي من فصولي از كتاب كه به شرح خاطرات دوران كودكي، نوجواني و جواني نويسنده اختصاص داشت بسيار جذاب و خاطره انگيز بود چرا كه نوعي همذات پنداري با او ميكردم و خود را همچون او در سپري كردن ايام اين دوره همراه ميديدم و اينكه سرانجام چگونه انسان ميتواند از ميان همه مشكلات و سختيها و ... راه خود را بجويد و «كار آفرين» شود و يقينا اينگونه افرادند كه مي توانند در اجتماع تاثير گذار باشند و كشور را به رشد و پيشرفت وا دارند.
در همين جا يادآور ميشوم كه هرچه تاريخ معاصر و زندگينامه افراد موثر در روند تحولات قرن اخير كشورمان را ميخوانم بيشتر به اين نتيجه ميرسم كه در گذر زمان، جامعه ما در حال خالي شدن از اينگونه افراد است. در همين كتاب اطلاعات بسيار جالب و آموزندهاي درباره بسياري از نويسندگان، شاعران، مترجمان و چهرههاي برجسته علم و ادب ايران معاصر آمده است كه درسهاي بسياري براي من داشت.
بطور مثال آيا در جامعه كنوني ما ميتوان شخصيتي همچون دكتر محمد معين را پيدا كرد؟ به نظرم غالب نسل جوان ما آسان خواه شدهاند و به آساني هم ميخواهند به همه چيز برسند و نميدانم در چنين شرايطي به كجا خواهيم رفت. نسل ما و قبل از ما كه اينهمه سختي كشيدند و تلاش كردند به اينجا رسيدند، حال آنها به كجا خواهند رسيد خدا ميداند! البته يك تفاوتي هم نسل جديد با گذشته دارند و آن اينكه اگر كسي شدند غالبا راه خارج را در پيش ميگيرند و در آنجا ثمر ميدهند، و فراموش ميكنند كه ريشه در اين آب و خاك دارند و با پول اين مردم كسي شدهاند!
ما همه ميتوانيم «در جستجوي صبح» باشيم بشرطي كه الزامات و مقتضيات آنرا بپذيريم. در آويزي با مشكلات و سختيها و موانع و هماوردي با بلايا، كه بعضا نه از سوي دشمن و مخالف بلكه از دوستان و خويشان بسوي آدمي ميآيد، راه عبور بسوي آينده و صبح است. زندگي آدمي، و به همينگونه اجتماعي كه در آن زندگي ميكنيم، فراز و نشيبهاي بسيار دارد، و آدمي به همان اندازه كه خود را آماده پيروزي ميكند و از آن شاد و سرحال ميشود، به همان اندازه نيز بايد آماده پذيرش شكست باشد و در مواجهه با آن خود را نبازد و از اين تجربه سكويي براي حركت و تلاش براي پيروزي بعدي بسازد.
به تعبير خداوند «همانا انسان در رنج آفريده شده است». هيچ انساني نيست كه زندگياش خالي از رنج باشد اما اگر بتوان اين مسير رنج را بسوي آرمانهاي اخلاقي و انساني جهت داد آنگاه آدمي از سرمايه وجودياش بنحو احسن استفاده كرده و راه رشد و كمال را خواهد پيمود و به بسياري از هدفهايش در زندگي دست خواهد يافت، اما آدمياني كه رنج ميكشند و ره گم كردهاند در همين دنيا هم به جايي نخواهند رسيد و هرگز «در جستجوي صبح» بر نخواهند آمد و ...
نوشته شده در 02:19 PM | نظرات(1)
August 09, 2005
مسئولان جمهوري اسلامي و اعتقاد به مرگ و آخرت !
فكر ميكنم كه خوانندگان به من ايراد خواهند گرفت كه چرا از «مرگ و آخرت» نوشتهام در حاليكه بايد از زندگي و سر زندگي بنويسم. حق با شماست اما در عين حال فكر نميكنم كه هيچ انساني بتواند خود را از انديشه «مرگ» رها سازد، و آنهايي كه به اديان آسماني باور و ايمان دارند از «آخرت».
آنچه مرا واداشت كه از «مرگ و آخرت» بنويسم وضعيت فعلي جامعه ماست و اينكه مسئولان و اداره كنندگان نظام جمهوري اسلامي ايران كه بيش از ديگران ادعاي دينداري و ايمان دارند چقدر از «مرگ و آخرت» حساب ميبرند و اعمالشان با ايمانشان انطباق دارد و ...
ايمان به خدا و معاد حد زننده انسان مومن است و مرگ حلقه وصل دنيا به آخرت، به عبارتي مومن در اعمال روزمره خود بايد خدا را ناظر بر اعمال خرد و درشت و آشكار و پنهان خود بداند و اينكه در آخرت بايد پاسخگوي ذره ذره اعمال خود باشد، اما انسانها آنقدر در اعمال روزمره خود غرق ميشوند كه غالبا خدا و معاد را فراموش ميكنند و در اينجاست كه مرگ – مرگي كه هر روزه وقوع آنرا براي خويشان و دوستان خود ميبينند – آنها را بخود ميآورد كه به كجا ميروند؟
حتي اگر انسانهايي به خدا و معاد باور نداشته باشند مرگ آنها را هشدار ميدهد و حد ميزند كه در گفتار و رفتار خود ملاحظه حقوق ديگران را بكنند و به گونهاي رفتار كنند كه پس از مرگ نام نيكي از آنها باقي بماند و به تف و لعنت ديگران گرفتار نشوند.
واقعا در نمييابم كه چگونه ميشود كه به خدا و معاد باور داشت و هر روزه مرگ را در پيش روي خود ديد اما باز هم اينهمه به ديگران اجحاف و ظلم و ... كرد آنهم با استفاده از امكانات حكومت و بودجه عمومي؟ نميدانم اگر برخي مدعيان ايمان نداشتند و مرگي براي آنها وجود نداشت، چه ميكردند؟ فكرش را بكنيد حال كه قدرت و مسئوليت اينان را پاياني است اين گونه عمل ميكنند، واي به وقتي كه قدرت جاودان ميداشتند!
گويند واعظي مخاطبان را به عبرت از مرگ و پاسخگويي در آخرت هشدار ميداد و آنها را به پرهيز از زشتيها (دروغ، تهمت، افترا، مال مردم خوردن، آبروي مردم بردن، ظلم و ستم به ديگران و ...) و عمل به خوبيها (راستگويي، امانت، صداقت، مردم داري، عدالت و ...) دعوت و تشويق ميكرد. مخاطبي پس از شنيدن اين وعظ، واعظ را زير نظر گرفت و ديد كه واعظ خود به گونهاي خلاف گفتههايش عمل ميكند. بار ديگر كه واعظ بر منبر رفت و شروع به وعظ كرد اين مخاطب با حيرت به او گوش ميداد و وقتي كه وعظاش تمام شد به او نزديك شد و آنچه را ديده بود بازگو كرد و در نهايت به او گفت لابد شما ميداني كه آنطرف خبري نيست كه اينگونه ميكني پس راستش را به ما بگو تا ما هم خود را به زحمت نياندازيم!
متاسفانه در جامعه ما اينگونه شده است و از همين رو غالب مردم ديگر به وعظها گوش نميسپارند وغالب روحانيون بي اعتبار شدهاند و ...
آزمون «حكومت ديني» نتايج بسيار نااميد كنندهاي از خود بروز داده است و متاسفانه آناني كه بيش از همه درس «مرگ و آخرت» به ديگران ميدهند در عملشان كمترين اثري از اين باور را نميتوان مشاهده كرد و دليلش رفتاري است كه هر روزه از خود بروز ميدهند رفتاري مبتني بر دروغ، تهمت، افترا، ظلم و ستم، آبروي ديگران بردن و ...
نوشته شده در 07:41 AM | نظرات(11)
August 07, 2005
حق دانستن از ديد صداوسيما !
مدتهاست كه رابطه خودم را با «صداوسيماي انحصاري جمهوري اسلامي» قطع كردهام چرا كه تمام اخبار و تحليلها و برنامههايش جهتگيري آنهم از نوع ايدئولوژيك به قرائت محافظهكاران ايران دارد.
نمونه روشن آن براي من در ماجراي فضاحت بار پرونده ساختگي وبلاگ نويسان بود. در روزهاي آخري كه بر اثر فشارها و رسوايي بوجود آمده دستاندركاران پرونده ناچار از آزاد كردن جوانان زنداني شدند، دادستاني تهران دو سناريو در مقابله با اين وضعيت به اجرا در آورد يكي توبه نامه نويسي و ديگري آوردن چهار نفر از آنان جلوي دوربين سيماي جمهوري اسلامي ايران بود! در اين برنامه نيم ساعته كه بعد از خبر ساعت 7 بعدازظهر از شبكه يك پخش شد اين بندگان خدا ناچار مطالبي گفتند و از جمله عليه من كه در تمام مدت پيگير اين ماجرا و پرونده بودم، داد سخن دادند (البته پس از رهايي از قيد و بندها حرفهاشان را پس گرفتند).
پس از اجراي اين نمايش, نامهاي به رئيس سازمان صداوسيما و هيات نظارت بر اين سازمان نوشتم و خواستار وقت مساوي براي پاسخگويي شدم كه تاكنون جوابي دريافت نكردهام و لابد چون مسئولان صداوسيما دانستن را حق مردم ميدانند! نيازي به پاسخگويي نديدهاند.
اما نكته جالبتر اينكه بر مصداق مثل معروف كه «ما ديگر با خيك شيره كار نداريم اما خيك شيره ول كن ما نيست»، اخيرا جمعي از روزنامهنگاران به دعوت «سنديكاي روزنامهنگاران كردستان عراق» سفري به منطقه كردستان عراق داشتند و يك سفر كاملا كاري بود كه هيچ مطلب پنهاني هم نداشت و اخبار آن نيز كم و بيش در رسانهها منعكس شد ولي خبرنگار واحد مركزي خبر صداوسيما كه گويا سوژهاي خاص را درباره اين سفر دنبال ميكرد به من بعنوان رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران زنگ زد و اين سئوال را مطرح كرد كه هدف شما از انجام اين سفر چه بوده است؟ و ....
از قضا وقتي به من زنگ زد كه مشغول خوردن نهار بودم و درخواست كردم كه نيم ساعت بعد زنگ بزند تا به سئوالات جواب دهم. ايشان ديگر زنگ نزد اما روز بعد مطلع شدم كه در اخبار 8 و 30 بعدازظهر شبكه دوم خبري را بگونهاي كاملا جانبدارانه و شبهه آميز در اين باره پخش كرده است.
روز بعد ايشان دوباره تماس گرفت و خواستار پاسخگويي من به سئوالاتش شد. بنده گفتم كه چون خبر آنچناني پخش كرديد و به قرار خودتان هم عمل نكرديد من با شما مصاحبه نميكنم و اصلا چرا من بايد پاسخگوي سئوالات القايي شما باشم؟ مگر شما مدعي العموم هستيد؟ ... جالب اينكه روز بعد مطلع شدم در همان بخش خبري 8 و 30 شبكه دوم اين بار صداي بنده(البته به صورت گزينشي) پخش ميشود و در پايان اين سئوال را مطرح ميكنند كه «آيا دانستن حق مردم نيست؟» نگو كه خبرنگار نامبرده بر خلاف همه اصول اخلاقي و حرفهاي صداي مرا ضبط كرده است (البته همزمان با همكاران ديگرش كه تلفن بنده را شنود ميكنند) و چون مثل همه محافظهكاران هدف وسيله را برايش توجيه ميكند از آن در صداوسيماي انحصاري استفاده بهينه می نمايد!
واقعا اين يك طنزتلخ تاريخي در كشور ماست كه اداره كنندگان صداوسيما مدعي «دانستن حق مردم است» شوند! بنده حداقل چهار سال نماينده مجلس ششم و عضو كميسيون برنامه و بودجه بودهام و به صراحت اعلام ميكنم كه سازمان صداوسيما يكي از پرهزينهترين و ناكارآمدترين دستگاههاي حكومتي جمهوري اسلامي ايران است (فقط كافي است از اين نظر با شبكه تلويزيوني الجزيره مقايسه و ارزيابي شود) كه چون بوق حكومت و محافظهكاران است به هيچ نهادي هم پاسخگو نيست . ودر همه چهار سال مجلس ششم همچون دژي مستحكم از طرف محافظهكاران و به ويژه شوراي نگهبان محافظت ميشد و گزارش تحقيق و تفحص مجلس ششم كه حاكي از فساد گسترده مالي در اين سازمان بود نيز در قوه قضائيه بايگاني شد!
همه ميدانيم كه محافظهكاران و بخش خاص قوه قضائيه در سالهاي اخير بر مطبوعات و روزنامهنگاران اصلاح طلب چه آوردهاند، اما همين صداوسيما با بودجه عمومي و از جيب مردم روزنامه زد تا با مطبوعات مقابله كند و باز چون حريف نشدند تقريبا تا جايي پيش رفتهاند كه ديگر روزنامه اثر گذار اصلاح طلب باقي نمانده است حالا تصور كنيد چگونه ميشود در مقابل بوق صداوسيما ايستاد؟ جالب آنكه در همه سالهاي گذشته يكي از شاكيان اصلي مطبوعات اصلاح طلب همين صداوسيما بود و گويا تحمل كوچكترين انتقاد و پاسخگويي را هم نداشت.
به تعبير تحليلگري محافظهكاران يك «قبرستان رسانهاي» در كشور درست كردهاند، اما به نظر من اين تعبير درست نيست چرا كه در قبرستان صدا از كسي در نميآيد در حالي كه محافظهكاران با يكپارچه كردن و نابودي مطبوعات مستقل، يك صدا را ميخواهند با بوقهاي مختلف (صداوسيما، مطبوعات، خبرگزاريهاي وابسته، نماز جمعهها ، ...) و با شدت فراوان به گوش مردم فرو كنند و در واقع تعبير «انحصار رسانهاي» در اين باره درستتر است و خوشمزه اينكه در اين وضعيت مدعي «دانستن حق مردم است» هم شدهاند!
نوشته شده در 07:56 AM | نظرات(2)
August 03, 2005
سفر عراق و برخورد نيروي نيروي انتظامي با هيات روزنامهنگاران
در ميان نيروهاي مسلح، نيروي انتظامي(پليس) بيشترين ارتباط و تعامل را با شهروندان دارند و عملكرد اين نيرو به شدت در رضايت يا نارضايتي شهروندان از حكومت تاثير دارد چرا كه اصليترين وظيفه هر حكومتي تامين امنيت و رضايت شهروندان است. در سالهاي اخير حرف و حديثهاي فراواني راجع به عملكرد اين نيرو بوده، اما در يك نگاه منصفانه بايد گفت كه در مجموع عملكرد اين نيرو رو به اصلاح و رفتار مدني بوده است.
از اين جهت به نظر ميرسد كه وظيفه مسئولان اداره اين نيرو همچنين شهروندان است كه نسبت به عملكرد اين نيرو در انطباق با قانون و رفتار مدني حساس بوده و با واكنش مناسب در اصلاح و ارتقاء نقش اين نيرو در جامعه تلاش نمايند. آنچه در ادامه آمده با يك چنين نگاهي است و اميدوارم مورد توجه مسئولان اين نيرو قرار گيرد.
در روز جمعه 24 مردادماه يك هيات 14 نفره روزنامهنگار از طريق كرمانشاه براي سفر به كردستان عراق حركت كرديم. در فرودگاه كرمانشاه يك مامور نيروي انتظامي كه نسبت به حجاب خانمها حساسيت داشت به يكي از خانمهاي روزنامهنگار در اينباره تذكر داد (با اينكه حجاب اين خانم مثل همه خانمها در تهران بود) و چون با واكنش برخي افراد هيات مواجه شد كار را به دفتر نيروي انتظامي فرودگاه كشاند و مسئول مربوطه هم اصرار بر اين داشت كه خانم نامبرده را بازداشت و به دادگاه بفرستد(آنهم روز جمعه !).
بنده هم خواستم پا در مياني و قضيه را جمع و جور كنم. براي ايشان توضيح دادم كه ما يك هيات 14 نفره روزنامهنگار و با هم عازم سفر هستيم و اين اقدام شما سفر ما را هم بر هم ميزند ... اما اين گفتار هيچ موثر نيفتاد و ماموران محترم ميخواستند حال گيري كنند! در اين جا بود كه به آنها گفتم شما به استناد كدام قانون دست به اين اعمال ميزنيد و ميخواهيد فردي را بازداشت و به دادگاه بفرستيد و ... كه البته بجاي پاسخ حقوقی گفت ما كار خودمان را ميكنيم شما ميتوانيد پاسختان را از دادگاه بگيريد.
دوستان ديگر كه ظاهرا" ديدند كار دارد سختتر ميشود و همه نگران تاخير در سفر بودند به ميانجيگري به زباني ديگر و البته زبان محلي روي آوردند و در نهايت كار با تعهد گرفتن از خانم مورد نظر فيصله يافت. بنده فقط اسم دو مامور نيروي انتظامي را كه آفريننده اين صحنه بودند يادداشت كردم (آقايان جناب حسين نجفي و علي كوثر جلالي) تا در اينجا بياورم و انشاالله مسئولان اداره اين نيرو اگر خواستند به موضوع رسيدگي نمايند.
به نظر من آفريدن چنين صحنههايي جز اينكه به اعتبار و حيثيت نيروي انتظامي لطمه وارد نمايد هيچ خاصيت و فائدهاي ندارد. ماموران نيروي انتظامي همانند هر انسان مسلمان ديگري بايد بدانند كه امر به معروف و نهي از منكر قواعد و شيوهاي دارد و مهمتر اينكه برخورد آنها با مردم بايد از سر مهر و منطبق با قانون باشد. اينكه هر ماموري به خود اجازه دهد با استفاده از قدرتي كه حكومت (و در واقع مردم) به او دادهاند با شهروندان از سر خشم و كين قدرت نمايي و برخورد كند يقينا" در نهايت هيچگونه اعتبار و جايگاهي براي نيروي انتظامي در دل و ذهن مردم باقي نميگذارد.
هرچند غالب ما ايرانيان در رفتار مدني اشكال داريم و كمتر به حق و حقوق ديگران و جامعه احترام ميگذاريم و رعايت ميكنيم، اما نيروي انتظامي به عنوان ماموران حفظ نظم و امنيت و ظابطان اجراي قانون در جامعه بايد در رفتار مدني نسبت به شهروندان و در مقايسه با آنان ممتاز باشند و نه اينكه آنها بخواهند از جايگاهشان براي اعمال فشار و تحقير شهروندان استفاده كنند.
من بارها با اين صحنه مواجه شده و حتي به آنها اعتراض كرده ام اما به نظرم ميرسد كه اگر هر شهروندي با اينگونه رفتارهاي غيرمدني روبرو شد آنها را به صورت اين گزارش در آورد و در عرصه عمومي و رسانهها مطرح نمايد خود به خود مسئولان و ماموران نيروي انتظامي حساب كار خود را خواهند كرد و در اين مسير ميتوان انتظار داشت كه «نيروي انتظامي و رفتار مدني» در جامعه تحقق يابد و پليس مامن و پناهگاه مردم باشد.
