« فراخواني براي نجات گنجي ! | بازگشت به صفحه اول | اقتصاد ايران و قيمت نفت »
July 12, 2005
دمكراسي عليه دمكراسي؟
وقتي در الجزاير «جبهه نجات اسلامي» از طريق انتخابات و صندوقهاي راي توانستند اكثريت كرسيهاي پارلمان اين كشور را در اختيار گيرند دولتمردان حاكم بر اين كشور با حمايت كشورهاي غربي با اين بهانه و استدلال كه پيروزشدگان در انتخابات ميخواهند از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كنند، كودتايي را عليه آنان سازمان دادند و با دستگيري و به زندان انداختن رهبران جبهه نجات اسلامي عملا افراد اين جبهه را از راهيابي به پارلمان و بدست گيري دولت در الجزاير محروم كردند، و البته مسيري از جنگ و خشونت را به روي اين كشور گشودند كه عليرغم گذر زمان نزديك به يك دهه و تحولات انجام شده هنوز به انتها نرسيده است!
آنچه آمد، و البته پيشتر از آن، بارها اين سئوال در علم سياست و ميان نظريه پردازان و سياستورزان مطرح شده است كه آيا ميتوان از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كرد؟ به عبارت روشنتر آيا گروه يا افرادي ميتوانند از نردبان دمكراسي بالا روند و به قدرت رسند، اما پس از دستيابي به هدف نردبان را واژگون سازند و قواعد دمكراتيك را به نفع خود برهم زنند و دگرگونه كنند؟
پاسخ اين سئوال همواره مثبت بوده و تجربههايي همچون ظهور نازيسم در آلمان و فاشيسم در ايتاليا نيز موءيد درستي چنين پاسخي است، هرچند در نمونه الجزاير هرگز نميتوان بر پايه درستي چنين پاسخي عمل كودتاگران و حاميان غربيشان را توجيه و تاييد كرد، و به اين دليل روشن كه از دل كودتا نيز هرگز دمكراسي زاده نميشود و هيچ كودتاگري پايبند قواعد دمكراتيك نخواهد بود، و با اتكاي به زور و سلاح نظامي نميتوان از «دمكراسي عليه دمكراسي» جلوگيري كرد!
تجربههاي انتخاباتي سالهاي اخير ايران (دور دوم شوراها در سال 81، مجلس هفتم در سال 82 و رياست جمهوري نهم در سال 84) كه «محافظهكاران» پيروز آن بودهادند(بدون توجه به كيفيت برگزاري هر يك از اين انتخاباتها) به توجه به مباني و عقبه فكري اين جناح به جد اين سئوال كهنه را زنده كرده است كه آيا اينان ميخواهند از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كنند؟
پاسخگويي به اين سئوال در شرايط امروز ايران بسيار دشوار است چرا كه محافظهكاران به قول خودشان در سه گام توانستهاند كل قدرت و حاكميت را در ايران بدست گيرند، شرايطي كه به لحاظ يكپارچگي حاكميت و تعلق آن به يك جناح فكري و سياسي در همه سالهاي پس از پيروزي انقلاب منحصر به فرد و استثنايي است.
آنچه كه روشن است اينكه محافظهكاران با بهرهگيري از همه امكانات حكومتي كه در اختيار داشتهاند و با تمسك به شيوههاي شبه مردمسالارانه (انتخابات انجام شده با همه حرف و حديثهاي پيرامون آن) توانستهاند نهادهاي انتخابي را (بهمراه نهادهاي انتصابي) در اختيار خود گيرند و ادعا كنند كه با رعايت قواعد دمكراتيك اينراه را پيمودهاند. تا اينجاي كار آنها توانستهاند از اتكاي به «دمكراسي» براي شكست رقيبان خود به خوبي استفاده كنند، و البته اينرا بايد از دستاوردهاي اصلاحي پس از دوم خرداد 76 و غلبه گفتمان دمكراسي خواهي در جامعه ايران برشمرد، اما آيا حال كه همه قدرت و حاكميت بدست محافظهكاران افتاده است آنها به «دمكراسي» و قواعد آن، كه از جمله به رسميت شناختن حقوق اقليت و مخالفان است، وفادار خواهند ماند؟ و آيا راه را به روي ديگران براي استفاده از «دمكراسي» براي به قدرت رسيدن بازخواهند گذاشت؟ و آيا .... به نظر ميرسد محافظهكاران ايراني كه تا اينجا سوار بر اسب دمكراسي با پيروزي به پيش تاختهاند در ايام پيش روي به آزموني سخت گرفتار آمدهاند، و آن اينكه همچنان به سواري بر اين اسب راه را ادامه ميدهند، و يا اينكه براي حفظ قدرت از آن پياده ميشوند؟ و البته بار ديگر در ايران به اين سئوال پاسخ داده خواهد شد كه آيا از «دمكراسي عليه دمكراسي» ميتوان استفاده كرد يا نه؟
نوشته شده در July 12, 2005 09:18 AM
دنبالكهاي اين مطلب
دنبالكهاي صفحات لينك شده به اين مطلب:
http://mazrooei.ir/mtblog/mt/mt-tb.cgi/42
نظرات
قسمت اول
در تاريخ 20 خرداد 1383 بازداشت شدم.. پرونده اي پر از اتهام و طبق
معمول همه زندانيهاي سياسي ايراني اقدام عليه امنيت ملي ..ماجراي بازداشتم بسيار عجيب و جالب بود
از حدود 3 ماه پيش تلفنهاي مشكوك ..تعقيبهاي مشكوك و خلاصه احساسا كرده بودم كه يه خبري هست چون چند وقت قبل دوستانم در تهران و مشهد بازداشت شده بودند ولي چون مرا بازداشت نكرده بودند فكر كردم كه شايد واقعا با من كار ندارند و نمي دانستم كه همه اينها تنها تله است .
هر چند من واقعا هيچ كار خاصي انجام نداده بودم و هيچ فعاليت علني در سطح جامعه نداشتم و تنها وبلاگي در اينترنت داشتم كه در آن با نام مستعار و ناشناس مي نوشتمو اصلا فكر نمي كردم وبلاگي يه آن سادگي و مسخره اي روزي باعث دردسري بزرگ شود..در هر صورت بازداشت شدم و البته به صورت كاملا مخفي تنها با يك تماس تلفني به وزارت اطلاعات فراخوانده شدم و از من خواستند كه به اطلاعات مراجعه كنم با مراجعه به آنجا پرونده اي را مشاهده كردم به قطر 10 سانتي متر و پر از اتهامات بي پايه و اساس و پرينت وبلاگم و همچنين حكم بازداشتم كه در تاريخ خيلي قبل صادر شده بود كه به گفته مسئول پرونده و بازجو به دلايلي اقدام نشده بود و به قولي نمي خواستند آبروي من رو ببرند ..در هر صورت در جلسه اول پس از سخنراني مسئول پرونده مبني بر اينكه به شما نظام لطف كرده و نخواسته كه آبروي شما برود حال بايد همكاري كنيد و سوالاتي كه از شما پرسيده ميشود را جواب دهيد همچنين براي اينكه من را بترسانند كلي تهمت مبني بر اينكه شما فساد اخلاقي داريد و روابط زيايد با دختران مختلف داريد به من زدندپس از پايان يافتن اين حرفها در فضايي كاملا رعب آور و تهديد آميز سوالات بازجو شروع شد و هر چند در ابتدا بازجو تاكيد ميكرد كه نترسم و با خيال راحت پاسخ سوالات را بدهم ولي با كوچكترين پاسخگويي من مبني بر اينكه من هيچ ارتباسي با فلان شخص نداشته ام يا با فلان گروه نداشته ام عصباني ميشد و با لبخندي تهديد آميز زندانها و شلاقهاي خودشان را به رخ ميكشيد پايان قسمت اول
ارسال شده توسط: nima درJuly 16, 2005 03:12 PM
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.
تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
ارسال شده توسط: فرياد درJuly 13, 2005 04:03 AM

