« May 2012 | صفحه اول | July 2012 »

June 29, 2012

بیماری های استبداد

در حدیث شریف از امام علی آمده است : " استبداد رای نداشته باش که هرکس استبداد رأی داشته باشد هلاک و نابود گردد." این گزاره که در احادیث دیگری مورد تاکید قرار گرفته است چه در حیات فردی و چه در حیات اجتماعی ما آدمیان صادق است، و ازاینروست که خداوند به پیامبر گرامی اسلام فرمان به مشورت در اداره امورجامعه را داده و اصل "شور و مشورت " را به عنوان یکی از اصول پایه در عرصه زندگی فردی و اجتماعی هر مسلمان قرار داده است ( http://www.kaleme.com/1391/03/29/klm-104004/ ).

استبداد هلاکت و نابودی می آورد برای فرد و جامعه، اما اینگونه نیست که این اتفاق به یکباره بیافتد بلکه در یک دوره زمانی و بصورت تدریجی این رخداد شکل می گیرد تا جائیکه اجل سررسد و هلاکت محتوم شود. داستان ظهور و سقوط تمدنها و رژیم های سیاسی را از این منظر می توان زیر ذره بین نهاد و مطالعه کرد، و به ویژه در کشورما که سنت استبدادورزی عادت غالب بر تاریخ و جامعه بوده است. غلبه " استبداد مطلقه " بر قالب حکمرانی در ایران و دیرپایی آن به رغم تلاشها و جنبش ها به ویژه در تاریخ معاصر باعث بروز بیماریهایی مسری و ریشه دوانده در جسم و روح ما شده است که در ادبیات رایج از آن به عنوان " خلقیات و روحیات ایرانیان " یاد می شود. پیروزی انقلاب اسلامی که قرار بود مهر باطلی براین بیماریها زند و آنها را درمان کند متاسفانه با بازتولید " استبداد مطلقه " آنهم در لباس دینی نه تنها مرهمی براین بیماریها ننهاده بلکه بر شدت و حدت آنها افزوده است.

بیماری رایج استبداد ساختن آدم های دو یا چند شخصیتی است. از یکطرف آدم ها عقائد و ارزش ها و باورها و علائق و سبک زندگی خاص خود را دارند، اما از طرف دیگر حاکمیت استبدادی خواهان آدم هایی است که مطیع و منقاد قرائت رسمی و سبک زندگی مورد نظرش باشند، و در این میانه غالب شهروندان چون نمی خواهند با حاکمیت استبدادی در افتند ناچار از داشتن دو یا چند شخصیت و بازی در چند نقش می شوند که پیامدش بیماری های دامنگیر دیگری همچون ریاورزی، دروغ گویی، چاپلوسی، حسادت، توطئه گری، تجسس و جاسوسی، سوء استفاده از موقعیت، کلاهبرداری، خیانت،...در میان افراد جامعه می شود و در چنین عرصه ای است که آسیب پذیری های اجتماعی بشدت بالا می رود و اسباب سقوط و فروپاشی نظام استبدادی فراهم می شود. از اینروست که نظام های استبدادی نظام های خود ویرانگر هم هستند برعکس نظام های مردمسالار که بدلیل وجود آزادی و مشارکت مردمی در آنها خود ترمیم گراند.

برای آنکه شدت « بیماری های استبداد » در جامعه کنونی ما اندازه گیری شود می شود به دهها شاخص در زمینه آسیب های اجتماعی و بصورت مقایسه ای با دیگر کشورها استناد کرد اما من فقط به یک شاخص استناد می کنم. اخیرا از قول مسئولان قوه قضائیه به این اشاره شده است که تعداد پرونده های قضایی درحال رسیدگی در این قوه در سال به بیش از هفت میلیون پرونده رسیده است و این به معنای این است که از هر هفت ایرانی دو نفر در گیر یک پرونده قضایی هستند و این درحالی است که در کشور ژاپن با جمعیتی دو برابر ایران تنها 350 هزار پرونده قضایی در سال گزارش شده است! یعنی از هر 371 نفر دو نفر درگیر پرونده قضایی اند، و البته این مقایسه فارغ از محتوای پرونده ها و دعاوی مطروحه در آنهاست. تصور بفرمائید چه حجم عظیمی از وقت و هزینه ما ایرانیان باید مصروف چنین موضوعی شود که ناشی از عملکرد خودماست و برآمده از حاکمیت استبدادی که مسبب بیماریهایی است که سرریزش در پرونده های قضایی نمود می یابد.

در آموزه های اسلامی تصریح و تاکید شده است که هر مسلمان باید شخصیتی یگانه و متقی مبتنی بر ارزش هایی همچون صداقت و راستگویی، امانتداری، متعهد، خیرخواه،...داشته باشد و طبعا در حکومتی بنام دین باید تقوا در جامعه ظهور و بروز عملی داشته و نهادینه شود اما واقعیت تلخی که الان شاهدش هستیم اینکه بدلیل حاکمیت " استبداد دینی " ریا و دروغ و... در ابعاد وحشتناکی در جامعه ما رواج یافته و نهادینه شده است، و البته این آفت ،که در عمق ناشی از پایداری استبداد در سرزمین ماست، در عمل اجتماعی به گریز از دین ( اسلام و شیعه ) در میان افراد جامعه به ویژه نسل جوان دامن زده است. جالب اینکه حاکمیت استبدادی که خود مسبب چنین وضعیتی است از یکطرف بر مجازات اعدام مرتدین اصرار می ورزند و سخت گیری بر دگرکیشان، و از طرف دیگر با صرف هزینه های فراوان از بودجه ملی برای مسلمان و شیعه کردن آدمیان در اقصا نقاط عالم جهاد وافر می نماید و خوشحال از اینکه یک فرنگی را به دین اسلام وارد ساخته است! بواقع برای من قابل درک و فهم نیست حاکمیتی که نمی تواند با عملکردش مسلمان شیعه دوازده امامی را نگه دارد چگونه می تواند دیگران را به مسلمانی دعوت نماید؟ کالبدشافی بیشتر این موضوع و بلایی را که عملکرد حاکمیت موجود بر سر مسلمانی تعداد قابل توجهی از ایرانیان آورده است به فرصتی دیگر وامی گذارم.

کلام آخر اینکه خداوند فرموده :" هنگامیکه یاری خدا و پیروزی آمد، و مردم دسته دسته در دین خدا وارد می شوند، پس خدا را حمد و ثنا گوئید، و از او استغفار جوئید که او توبه پذیر است. " ملاحظه می شود وقتی مردم به دین خدا می گروند که گشایشی و پیروزی ای را در زندگی شان شاهد باشند، و اینکه رهبران و حاکمان جامعه ثناگوی خدا بوده و از هرگونه کوتاهی خود در خدمت به خلق و استبداد ورزی استغفار جویند، و روشن است که در غیر اینصورت مردم دسته دسته از دین خدا خارج خواهند شد، و این اتفاقی است که در سایه حاکمیت " استبداد دینی " و « بیماریهای استبداد » در جامعه مان در حال رخ دادن است، و راه چاره اش مبارزه با استبداد بهر شکل و عنوانی است. اگر هریک از ما می خواهد جامعه ای سالم و سلامت بسازد باید هدف گیری اش مبارزه با استبداد با تمام رگ و ریشه ها و مولفه های ساختاری و تاریخی اش باشد و مواظب باشد براه های فرعی نیافتد. درمان همه بیماریهای رایج در میان ما ایرانیان در مبارزه با استبداد نهفته است و به هر میزان که ما بتوانیم این غول هزار سر را سر کنیم به همان میزان هم می توانیم انتظار داشته باشیم که « بیماریهای استبداد » در ما درمان شود و راه بسلامت و نظامی آزاد و مردمسالار جوئیم.

June 23, 2012

توزیع آگاهی

در جریان دادگاه مصدق پس از کودتای آمریکایی انگلیسی 28 مرداد 1332 ،که از جمله اتهاماتش تلاش برای برقراری " جمهوری دموکراتیک " بود، چنین پاسخ می دهد : « من نه فقط با جمهوری دموکراتیک بلکه با هر رقم دیگر آن هم موافق نبودم. چون تغییر رژیم موجب ترقی ملت نمی شود و تا ملتی دانا و رجالی توانا نباشند، کار مملکت به همین منوال خواهد گذشت. چه بسیار ممالکی که رژیم شان جمهوری است ولی آزادی ندارند و چه بسیار ممالکی که سلطنت مشروطه دارند و از آزادی و استقلال کامل بهره مندند. برای من و کسانی مثل من، بیگانه بیگانه است، در هر مرام و مسلکی که باشد. ولی چه می توان کرد که هر دسته از عمال بیگانه می خواهند ارباب خود را به این مملکت مسلط کنند و کسانی مثل من را از بین ببرند.»( خاطرات و تالمات، دکتر مصدق، ص 273)

بیش از نیم قرن از این گفته مصدق در دادگاه رژیم کودتایی پهلوی می گذرد و مردم ایران با انجام انقلاب اسلامی این رژیم را ساقط و " جمهوری اسلامی " را بجای آن نشاندند اما هنوز این سخن مصدق روایی کامل دارد که " تغییر رژیم موجب ترقی ملت نمی شود و تا ملتی دانا و رجالی توانا نباشند، کار مملکت به همین منوال خواهد گذشت." به عبارتی روشن تا زمانی که در جامعه ما « توزیع آگاهی » بصورتی انجام نگیرد که " ملتی دانا و رجالی توانا " بسازد تغییر و تحولات حتی از نوع تغییر رژیم نیز چاره ساز نخواهد بود، همانگونه که تاکنون نبوده است!

در اینجا ممکن است افرادی معترض این گزاره شده و مدعی شوند که ملت دانا و رجال توانا داریم و با استناد به شاخص هایی همچون سواد، شهرنشینی، ارتباطات،... در صدد اثبات این مدعا برآیند اما بنظر من ما وقتی از سطح به عمق برویم دچار شک و تردید در این باره می شویم و قطعا اگر ملت ما به اندازه لازم دانایی و به میزان کافی رجال توانا داشت اینگونه استبداد هر از گاهی و حتی پس از انقلابی مردمی چندباره قد نمی کشید و با رنگ و لعابی تازه همچون بختک بر سر جامعه هوار نمی شد و دانایان و توانایان اندک جامعه را به بند و سرکوب نمی کشاند و " نخبه کشی " سنت رایج تاریخ ما نمی شد.

برای اینکه غیر مستند سخن نگفته باشم می توانم به میزان متوسط مطالعه افراد در هر شبانه و روز اشاره کنم یا میزان متوسط کارکنان دولت یا بخش خصوصی در روز و بهره وری آنها که هر از گاهی اخبارش در رسانه ها آنهم از طرف مراجع رسمی منتشر می شود. برای دقت بیشتر یادآور می شوم که در سالهای گذشته هرساله گزارشی از نتیجه آزمون شرکت کنندگان در کنکور سراسری به لحاظ نمره ای که در این آزمون آورده اند، بصورت میانگین و در سطح کشوری توسط مراجع مربوطه منتشر می شد، با رجوع به این گزارش دریافت می شد که میانگین نمرات افراد شرکت کننده در غالب موضوعات از جمله زبان فارسی و معلومات عمومی کمتر از ده است ( از نمره حداکثر 20)، و معنای این گزارش این است که نظام آموزش و پرورش ما در « توزیع آگاهی » نقش خود را بخوبی انجام نداده است. اینکه چقدر نظام دانشگاهی ما می تواند به رفع این نقیصه و تربیت افراد دانا و توانایی برای ایفای نقش دراداره کشور بپردازند خود بحث دیگری است که فکر نمی کنم بشود پاسخی درخور برای آن یافت.

برپایه مطالعات و تجربیات من افراد سیاسی در کشورمان یا همان دانایان و توانایانی که مصدق نامبرده و انتظارشان را داشته، غالبا خودساخته و برآمده از شرایط زمانه بوده اند. فقدان نظام حزبی و حتی تشکل های مدنی، که آنهم از زائده های نظام استبدادی است؛ موجب شده است که جریان « توزیع آگاهی » در جامعه ما بصورت مدون و تعریف شده و سازمانیافته برای کادرسازی و تربیت افراد دانا و توانا برای اداره کشور انجام نگیرد و تا زمانی که این خلا رفع و پر نشود هرگونه تغییری چاره ساز استبداد در سرزمین ما نخواهد بود. اینکه میرحسین موسوی در پیامی اعلام کرد :" آگاهی چشم اسفندیار خود کامگان است " را باید در چارچوب چنین نگاهی دید و عملیاتی کرد.

بنظرم افراد جنبش سبز اگر براستی به اهداف و پیروزی آن باور دارند باید از فرصت جاری برای « توزیع آگاهی » در جامعه استفاده تام و تمام نمایند، و صدالبته اینکار ابتدا باید با خوداگاهی و خودسازی و آنگاه با دگرسازی صورت گیرد. هریک از ما در هرسطحی از آگاهی باشیم نیاز به آگاهی و دانش بیشتر داریم و باید همانقدر از آگاهی و دانشی که داریم به دیگران منتقل نمائیم، و البته اگر بتوانیم اینکار را در قالب کارجمعی و حتی جمع های کوچک سامان و سازمان دهیم، بهره وری بیشتری خواهد داشت. برای دستیابی به آزادی و دموکراسی دانایی و توانایی و تمرین لازم است و در این پروسه « توزیع آگاهی » را می توان بصورت نظری و عملی پی گرفت.

نکته آخر اینکه دستیابی به یک نظام سیاسی مردمسالار با "حکمرانی خوب" و "عادلانه " جز در سایه « توزیع آگاهی » ممکن نیست. زیرساخت "عدالت" با هر تفسیر و نگاهی "آگاهی" است، و اینکه جامعه ایران به رغم بیش از صدسال تلاش و مبارزه برای عدالت خانه و هزینه دادن فراوان و قربانی های بسیار همچنان در حسرت "عدالت" می سوزد، جز به فقدان « توزیع آگاهی » در سطح مکفی باز نمی گردد. و اگر انتظار داریم و می رود که جنبش سبز پایان بخش این روند باشد باید آگاهی بخشی با همه توان و نیرو سرلوحه کار افراد جنبش بوده و به همه لوازم و مقتضیاتش پایبند باشیم.

June 19, 2012

دولت واردات

دولت احمدی نژاد از زمان روی کارآمدن در سال ۱۳۸۴ تاکنون الگو و برنامه‌ای برای اداره کشور نداشته است ،و در عین حال وعده‌های بسیاری در قالب بردن درآمد نفت به سر سفره‌های مردم داده و اجرای نوعی سیاست‌های مردم گرایانه را در پیش گرفته است . دراجرای این سیاست می باید بازار مصرف کشور را از التهابات اقتصادی مصون نگه می داشت و از اینرو تمام درآمد و سرمایه نفتی کشور را دراین سالها صرف واردات کرده است . در این نوشته با تکیه بر آمار رسمی منتشره بانک مرکزی به بررسی این موضوع می پردازیم تا معلوم شود که این دولت چه بلایی را بر سر اقتصاد ایران آورده است .

یاد آور می شود نظریه توسعه یک بخشی و تبدیل کردن مزیت‌های اقتصادی یک بخش به موتور توسعه اقتصادی از زمان پایان جنگ تحمیلی در ادبیات اقتصادی کشور به اشکال گوناگون مطرح و برای اجرای آن برنامه‌های توسعه طرح ریزی شد که آخرین آن قانون برنامه توسعه پنج ساله چهارم بود که قرار بود از سال ۱۳۸۴ الی ۱۳۸۸ به اجرا درآید و برمبنای تبدیل درآمدهای نفتی به سرمایه‌های پایدار در کشور برای تحقق توسعه اقتصادی و اجتماعی عمل نماید. دو محور اصلی این برنامه عبارت بود از اول ایجاد انضباط مالی در دولت با هدف کاهش اتکا به درآمدهای نفتی ،و دوم تاکید بر سرمایه گذاری شفاف و گسترده منابع حاصل از فروش نفت در بخش‌های مولد اقتصادی کشو. در این باره می توان به تمرکز بر صنایع پتروشیمی برای تبدیل کردن سرمایه نفت به موتور توسعه دیگر بخش‌های اقتصادی کشور اشاره کرد که در سال‌های اجرای قانون برنامه سوم توسعه در دستور کار دولت خاتمی قرار گرفت و منطقه ویژه عسلویه به عنوان نماد و جلوه این حرکت در دل بیایان‌های داغ جنوب پایه ریزی شد تا در مقابل قطبهای صنعت نفت در آنسوی آبهای خلیج فارس به پایه محکمی برای جهش اقتصاد ایران تبدیل شود، اما متاسفانه در دولت احمدی نژاد ادامه اینراه رو به سستی نهاد وکارگاه بزرگ صنعتی منطقه ویژه عسلویه که در سال ۸۳ تا حدود ۶۰۰۰نفر را بکارگرفته بود در سایه سیاست‌های داخلی و خارجی این دولت به کمتر از ۱۰۰۰۰نفر تقلیل داد و تقریبا هم اکنون این کارگاه را تعطیل است.


با عدم پایبندی دولت احمدی نژاد به اجرای قانون برنامه چهارم توسعه و پشت کردن به مفهوم توسعه به عنوان تعریفی وارداتی ، درعمل دستاوردهای عملکرد اقتصادی دولتش این شده است که طی سالهای ۸۴ تا۹۰ به ازای حدود ۵۶۵ میلیارد دلار درآمدهای نفتی معادل ۴۳۰ میلیارد دلار واردات کالا به کشور داشته ایم ( البته بدون منظور داشتن رقم واردات کالای قاچاق به کشورکه رقمی بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار در این هفت سال تخمین زده می شود ) . به عبارتی برپایه آمار رسمی منتشره بانک مرکزی در این هفت سال به ازای هر یک دلار حاصل از فروش نفت خام ۷۶ سنت آن صرف کالاهای وارداتی به کشور شده است. و اوج این وضعیت نابسامان مربوط به سال ۸۹ است که میزان واردات به کشور به ۷۴ میلیارد دلار رسیده است. معنای روشن چنین عملکردی این است که در سایه سیاست‌های مردمگرایانه احمدی نژاد درآمد نفت بجای اینکه در کشور سرمایه گذاری شود و اشتغال و تولید را بالا برد در کشورهایی که واردات از آنها انجام شده ، ایجاد اشتغال و تولید کرده است ، و این در حالی است که کشور در همه این سال‌ها با نرخ بیکاری دو رقمی دست و پنجه نرم کرده و بنا به آمار رسمی نرخ بیکاری ۱۲.۳ درصد سال ۸۳ همچنان در سال ۹۰ ثابت مانده است.


برای آنکه فاجعه‌ای که در استفاده از منابع کمیاب و ارزشمند کشور در دوره احمدی نژاد افتاده است بهتر دریافت شود یاد اور می شوم که در دوران هشت ساله دولت اصلاح طلب خاتمی کل درآمد حاصل از فروش نفت و گاز ۱۷۲.۶میلیارد دلار و رقم واردات ۱۶۶.۵میلیارد دلار بوده است، و جالب اینکه اقتدارگرایان در تمام ایندوره منتقد عملکرد دولت خاتمی دراین باره بودند. اما مهم تر از ارقام واردات در ایندو دوره ترکیب کالاهای وارداتی به کشور است چرا که ورود کالاهای سرمایه گذاری به کشور به تولید و اشتغال دامن می زند ولی ورود کالاهای مصرفی از دامنه تولید و اشتغال در کشور می کاهد. برپایه آمار رسمی سهم واردات کالاهای مصرفی و واسطه‌ای به ضرر واردات کالاهای سرمایه‌ای در دوره احمدی نژاد افزایش داشته است بگونه‌ای که سهم ۴۳ درصدی واردات کالاهای سرمایه‌ای در سال ۸۳ به حدود ۱۸ درصد کاهش یافته ، ودر عوض سهم واردات کالاهای مصرفی و واسطه‌ای از ۵۷ درصد به ۸۲ درصد افزایش داشته است و این شاهد و دلیلی است براثبات اینکه دولت احمدی نژاد بجای استفاده از درآمد نفت برای سرمایه گذاری در داخل آنرا صرف واردات وتولید واشتغال در خارج کرده است . به واقع می توان از این عملکرد اینرا نتیجه گیری کرد که دولت احمدی نژاد برای جلب رضایت مردم از درآمد نفت برای پرکردن بازارمصرف کشوراستفاده کرده است و به جای اینکه برای مردم اسباب توربافی فراهم سازد و ماهیگیری را بدانها بیاموزد به آنها ماهی برای خوردن امروزشان داده است و همچون افراد معتاد به آنها مواد رسانده تا امروز دلخوش باشند و در واقع خواسته تمام ناکارآمدی‌هایش در اداره کشور را با پول نفت بپوشاند اما براستی تکلیف فردای کشور و نسل بعد چه می شود؟ به خصوص اگر درآمد نفت به هردلیل کاهش یابد یا تحریم نفتی اتفاق افتد و اینکه با ادامه روند کنونی مصرف و تولید دیگر نفتی برای صادرات و درآمد فردا نماند؟ ظاهرا احمدی نژاد و دولتش کاری به فردای ایران ندارد!


در اینجا باید اشاره شود که با این واردات بالا در این هفت سال ، رقم صادرات غیر نفتی از ۱۰.۵ میلیارد دلار در سال ۸۴ به بیش از ۳۰ میلیارد دلار در سال ۹۰ افزایش یافته است ولی اینکه اقلام صادراتی تا چه حد شامل تولیدات اقتصادی غیر وابسته به نفت بوده است جای بحث و تامل دارد.البته دولتمردان حاکم با استناد به این افزایش رقم صادرات غیرنفتی ادعا می کنند که توان صاداراتی کشور رشد داشته است اما دقت در آمار منتشره رسمی دراین باره نشانگر واقعیت دیگری است و آن اینکه به رغم افزایش اسمی رقم صادرات غیرنفتی ، شاهد کاهش ارزش کالاهای صادراتی ایرانی بوده ایم یعنی در حالی که در سال ۸۵ هر تن کالای صادراتی ایرانی با قیمتی معادل ۴۶۸ دلار در بازارهای جهانی به فروش رفته است در سال ۸۸ می بینیم هر تن کالای صادراتی به قیمتی معادل ۴۵۹ دلار رسیده است ، و این در حالی است که طی همین دوره ارزش کالاهای وارداتی به کشور از ۹۵۹ دلار در هر تن به ۱۰۶۴ دلار افزایش یافته است ، البته بر اثر رشد چشمگیرقیمت نفت در سالهای ۸۶ به بعد شاهد رشد قیمت کالاهای صادراتی و وارداتی بوده ایم ولی در عمل در سال ۸۸ می بینیم که به رغم افت ارزش کالاهای صادراتی نرخ کالاهای واراتی به کشور بیش از سال ۸۵ یعنی قبل از اوج گیری قیمت نفت باقی مانده است در حالی که کالاهای ایرانی با قیمتی ارزان تر از ان زمان به فروش رفته اند،واگر چه افزایش حجم کالاهای صادراتی در این سالها باعث شده رقم کلی صادرات غیر نفتی افزایش پیدا کند ولی در عمل با افت ارزش هر واحد کالای صادراتی از کشور مواجهیم که بازتاب آن در داخل کشور کاهش درآمد و توان اقتصادی تولید کنندگان بوده است .


از سوی دیگر این ارقام نشان می دهد که به رغم کاهش نرخ تورم در سطح کشورهای جهان ارزش کالاهای وارداتی به کشور گران باقی مانده است و بر تورم وارداتی به اقتصاد ایران در مرزهای کشور دامن زده است . یکی از عوامل این رخداد ادامه تحریمهای اقتصادی است که با تشدید آن بدلیل سیاست خارجی تهاجمی دولت احمدی نژاد به ویژه در ارتباط با پرونده هسته‌ای به اقتصاد ایران تحمیل شده و به بخش وارداتی تورم در اقتصاد ایران افزوده است ، وهرچند سهم تورم وارداتی در مقایسه با تورم داخلی ناشی از سوء مدیریت دولت و سیاست غلط اقتصادی اندک است ولی کاملا قابل لمس می باشد.


عملکرد دولت احمدی نژاد درعرصه تجارت خارجی در این دوره برپایه گران وارد کردن و ارزان صادر کردن بوده است و در قبال انضباط مالی نیز کافی است به مناظره فرهاد رهبر با محمد ستاریفر دو رئیس سابق و اسبق سازمان منحل شده مدیریت و برنامه ریزی کشور اشاره شود که رهبر در پاسخ اعتراض ستاریفر به بی‌انضباطی مالی دولت جمله‌ای نزدیک به این بیان کرد که دولت پول دارد هرطور که بخواهد خرج می کند.


دولت احمدی نژاد در حالی که عنوان می کند رشدهای بالایی در قبال طرحهای عمرانی در کشور داشته است آمارهای بانک مرکزی نشان می دهد در سالهای ۸۴ تا ۹۰ میزان بودجه عمرانی به قیمت‌های ثابت سال ۷۶ رقمی تقریبا ثابت داشته و در مقابل ، هزینه‌های جاری دولت از ۳۶ میلیارد دلار در سال ۸۴ به رقمی بیش از ۹۰ میلیارد دلار در سال ۹۰ رسیده است ،و این در حالی است که کل بودجه عمرانی از ۱۳ میلیارد دلار در سال ۸۴ به حدود ۲۳ میلیارد دلار در سال ۹۰ رسیده است. و جالب اینکه دولت مستقر با یک چنین عملکردی مدعی است موفق‌ترین عملکرد را در قبال کوچک سازی خود داشته و توانسته بخش عمده‌ای از واگذاری‌ها را به نتیجه برساند.


برپایه آنچه آمد در این دوره تنها سیاست روشنی که توسط دولت در عرصه اقتصاد بیان و اجرا شده است تلاش برای حمایت از مصرف کننده و اشباع بازار به هرقیمتی بوده است یعنی تنها سیاستی که به نوعی توضیح دهنده حجم عظیم واردات و ریخت و پاشهای دولت در بودجه جاری است ولی نتایج چنین سیاستی که وزرای بازرگانی دولت‌های نهم و پس از آن بر روی آن مانورهای تبلیغاتی فراوانی داده اند و مدعی اند با تکیه بر همین سیاست و ایجاد ذخایر استراتژیک کالا در کشور توانسته اند از نوسان و افزایش قیمت‌ها کالاها جلوگیری کنند بدلیل ناهماهنگی و عدم انسجام سیاست‌های اقتصادی دولت شاهدیم که نرخ تورم و شاخص قیمت کالاها در این دوره همواره دورقمی و روند آن دارای فراز و نشیب بوده و از میانه سال ۸۹ دوباره روند افزایشی پیداکرده و در پایان سال ۹۰ به رقم ۲۱.۵ درصد رسیده است، و افزایش قیمت کالاها و خدمات در ماه‌های اخیر بگونه‌ای بوده است که سر وصدای همه را از صدر تا ذیل جامعه و از جمله مراجع دینی را درآورده است.


شاخص قیمت مواد خوراکی و آشامیدنی در سالهای ۸۴ تا ۹۰ بیش از ۱۳۰درصد رشد داشته است و جمع نرخ رشد شاخص کل کالاهای مصرفی در این دوره (نرخ تورم) معادل ۱۱۱ درصد است.


به عبارتی ساده تر در حالی که دولت مستقر مدعی است توانسته است در سالهای ۸۴ تا ۹۰ دستاوردهای اقتصادی درخشانی داشته باشد آمارهای رسمی منتشره در باره شاخص‌های اقتصادی نشان می دهد عملکرد دولت نه تنها درخشان نیست بلکه اوضاع اقتصادی به حدی افتضاح و غیر قابل دفاع است که حتی همراهان و مدافعان قبلی دولت هم اینروزها به منتقدان سفت و سخت عملکرد اقتصادی‌اش تبدیل شده اند. در عدم کفایت و ناکارآمدی این دولت همین بس که در بهترین دوران درآمد نفتی ایران بدترین عملکرد را برجای گذاشته و امروز می توان عمق نارضایتی عامه مردم از بیکاری و گرانی را در هرخانوار دریافت، خانوارهایی که قرار بود با بردن درآمد نفت به سر سفره‌هایشان سفره‌شان رنگین شود اما اینروزها سفره‌شان فقیرترشده و بسیاری‌شان با سیلی صورتشان را شاداب نگه می دارند تا شرمنده عهد و عیال خود نباشند.

June 16, 2012

پاسخی به یک مطلب منتشره در رادیو زمانه

از طریقی دوستی از انتشار مطلبی با عنوان "انقلاب فرهنگی پروژه‌ای سیاسی، اقدامی دانشجویی یا دیدگاهی نظری؟ (بخش پایانی)" به قلم علی افشاری به تاریخ یکشبنه 14/03/1391 در سایت رادیو زمانه مطلع شدم و از آنجا که به دروغ در این مطلب از من نام برده شده بود، ناچازاین پاسخ و توضیح را درارتباط با اون نوشتم که جهت ثبت و اطلاع در اینجا هم انتشار دادم:

من امروز از ظریق یکی از دوستان در جریان این مطلب قرار گرفتم و با کمال تعجب اسم خودم را در زمره دانشجویانی یافتم که در جریان انقلاب فرهنگی نقش داشته اند( اسامی نامبرده برای دانشگاه اصفهان)! واقعا اگر مطالبی که به عنوان گزارش مستند و تحقیقی توسط نگارنده ارائه می شود اینگونه بی دقت و زیرپا گذاردن اخلاق و حقوق شهروندی باشد نمی دانم باید چه کرد و به کجا پناه برد؟ جهت اطلاع نگارنده به عرض می رسانم که من در بهمن ماه سال 1358 از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شدم و اصلا در زمانی که انقلاب فرهنگی بوقوع پیوست دانشجو نبودم که در این انقلاب حضور و مشارکت داشته باشم. نشانه خیلی محکمش این است که بنده در خرداد ماه بدنبال مقدمات سربازی رفتن بودم که در تیرماه عازم خدمت سربازی شدم. طبعا بنده در مورد افراد دیگری که نامشان در این مطلب برده شده است اثبانا یا نفیا نمی توانم حرفی بزنم اما در مورد خودم می توانم بگویم آخر چگونه نگارنده این مطلب بخود جرئت داده است بدون هرگونه پرس و جو و تحقیقی نام مرا ببرد و مطلب کذبی را اشاعه دهد؟ آیا افرادی که اینهمه از دموکراسی و حقوق بشر و...دم می زنند در عمل کمترین پایبندی به اینها دارند یانه؟ آیا اگر دوستی مرا از این مطلب مطلع نساخته بود و من این پاسخ را نمی دادم اینگونه بپای من نوشته نمی شد که فارغ از درست یا نادرست بودن انقلاب فرهنگی، من در این رخداد شرکت داشته ام؟ و البته فحوای گزارش معلوم است که چه سمت و سوئی دارد و چرا اسامی را آورده است. البته بر نهاد منتشر کننده نیز این اشکال وارد است و اینکه اجازه می دهد حقوق و آبروی اشخاص براحتی مورد تعرض قرار گیرد.

موج سبز در اصفهان

مقدمه : عصر روز چهارشنبه 20 خرداد 88، که آخرین روز تبلیغات انتخاباتی بود، یک همایش بزرگ انتخاباتی با حضور آقای خاتمی در میدان امام اصفهان برگزار شد که منهم توفیق حضور در آنرا داشتم. آنچه در زیر آمده است توصیفی از گزارش این همایش و نگاه من به روند وقایعی که انتظار می رفت اتفاق بیافتد، اما درعمل شاهد بودیم که اقتدارگرایان حاکم رای مردم و شور سیاسی آنانرا برنتافتند و با انجام کودتای انتخاباتی مسیر کشور را بسوی ناکجاآباد بردند وهزینه های بس سنگینی را بر شهروندان تحولخواه تحمیل کردند، و حال که سه سال ازآن واقعه می گذرد بهتر می توان دریافت که کودتاگران چه بر سر کشور آورده اند و به رغم کاربرد همه شیوه های سرکوب و ارعاب توسط حاکمیت اقتدارگرا، « موج سبز » چون ریشه در خواست ها و مطالبات مردم دارد همچنان ادامه دارد و زود یا دیر با مقاومت مدنی و سبز مردم به نتیجه خواهد رسید.

دیروز موج سبز شهر اصفهان را پوشانده بود . تمام میدان امام اصفهان و خیابان های اطراف آن زیر پای موج سبزی که طرفداران مهندس موسوی برای ریاست جمهوری آفریده بودند ، رفته بود . حضور خیل عظیم جوانانی که برای شنیدن سخنان آقای خاتمی آمده بودند و شور و هیجان آنان وصف ناشدنی بود . من در روزهای انقلاب و پس از آن بارها و بارها حضور انبوه مردم را در این میدان به چشم دیده ام اما جمعیتی که دیروز آمده بود به لحاظ فشردگی و ترکیب و تعداد واقعا شگفتی آفرین بود به ویژه همه با انگیزه و داوطلبانه از اطراف و اکناف اصفهان آمده بودند و همانند تجمع های حکومتی و دولتی که همه امکانات عمومی بکار گرفته می شود تا جمعیتی جمع شوند ، نبود و یک ریال از جیب حکومت صرف آنها نشده بود .هرچه بود از خود مردم بود و من خوشحال شدم که حضرت آیت الله طاهری این عالم مبارز و روحانی زجر کشیده و آزاده که سالهاست مورد بی مهری اقتدارگرایان حاکم است وبه بهانه بیماری خانه نشین شده است و از هر گاهی و به مناسبتی مواضع خود را در انتقاد از وضع موجود بیان می کند در این تجمع حاضر شد تا با چشم خود ببیند که به رغم حاکمیت یکدست اقتدارگرایان و تلاش آنان برای بستن راههای تنفسی جامعه ، خیل عظیمی از مردم مسائل را بخوبی متوجه هستند و به محض اینکه راه تنفسی پیدا کنند عدم رضایتشان را از وضع موجود اعلام می کنند و نشان می دهند با روحانیونی همچون او هنوز همراهند . او دیروز از دیدن این جمعیت به وجد آمده بود و درمی یافت که پیام های او شنیده شده و راه برای تغییر و تحول باز است و...
آقای خاتمی سخنان قاطع و خوبی را در رابطه با نقد عملکرد دولت احمدی نژاد بیان داشت و از حاضران خواست که برای تغییر این وضعیت موجود و قرار دادن کشور در مسیر توسعه به آقای موسوی رای دهند که بارها و بارها گفته های او با تایید حاضران همراه بود. پس از اتمام سخنرانی او سیل جمعیت سبز به خیابان های اصفهان در همه سو روانه شد و تاساعت ها همه شهر را درگیر ترافیک کرد . حامیان احمدی نژاد که عرصه را برخود تنگ دیده بود بصورت دسته های چند نفری در گوشه و کنار شهر حضور خود را با برخی رفتار های نادرست و بعضا خشن ( همان رفتار اقتدار گرایانه معمول این جریان ) به نمایش گذاشته بودند اما اصفهانی ها برپایه همان قاعده معروف تو آنور جوی ، من اینور جوی ، ... با اینها درگیر نمی شدند و از کنار آنها می گذشتند . اصفهان این بار برخلاف سال 84 چهره واقعی خود را به نمایش خواهد گذاشت و نشان خواهد داد که اکثریت مردم این شهر بر چه منهجی مهر تایید می زنند و ظاهرا دیروز آنانی که آمده بودند می خواستند قصورعدم مشارکت خود در انتخابات 84 را جبران نمایند!
من حدود سال یک نیمه شب به فرود مهرآباد رسیدم اما به دلیل شبگردی حامیان موسوی و گروه های تجمعی احمدی نژاد در برخی نقاط خیابان انقلاب و راهبندان توسط آنها ساعت سه به منزل رسیدم . اینروزها حال و هوای جامعه مثل روزهای انقلاب شده است با این تفاوت که غالب مردم به انتخابات و راهی مسالمت آمیز برای تغییر در اداره کشور می اندیشند و کسی به فکر انقلاب از گونه سال 57 نیست . جدای از برخی بداخلاقی ها و حرکات خشن و برخورد ها، جامعه ما در اینروزها ظرفیت تازه ای از دموکراسی و تحمل و مدارا را به نمایش گذاشت و اینکه اگر نیروهای اقتدارگرا بگذارند و از ابزارهای سرکوب استفاده نکنند جامعه ما می تواند راه تازه ای را بروی خود باز نماید و به پیش رود . به نظرم باز کردن این فضا و بحث ها و مناظره های انجام شده و حضور مهندس موسوی با گفتمان اصلاحی تازه موجبات آشتی خیل عظیمی از جوانان جامعه ما را با انقلاب اسلامی و نظام فراهم آورد و همه آنانی که دل در گرو انقلاب و نظام و آینده ایران دارند باید این فرصت را قدر بدانند و به درستی از آن بهره برداری کنند و در این میان بار مسئولیت سنگینی بر دوش موسوی و یاران او پس از پیروزی در انتخابات افتاده است که باید به لوازم و لواحق آن متفطن باشند . به نظرم آقای احمدی نژاد و حامیانش که با گفتمان و رفتار خاصی در این چهار سال کشور را به نا کجا آباد کشاندند و این چنین عکس العملی را بوجود آوردند اگر بواقع به انقلاب و نظام باور دارند و در پی قدرت و...نیستند باید از شکست خود عبرت بگیرند و بدانند که رویارویی با اکثریت مردم با هر منطقی توجیه ناپذیر است و آنها باید با پذیرش شکست به اصلاح تفکر و رویه خود بپردازند تا شاید دوباره این فرصت را بیابند که به میدان انتخابات بیایند . من فکر می کنم مردم ایران اینروزها در حال انجام کاری هستند که کشورشان را در مدار دموکراسی و توسعه و پیشترفت قرار دهد و تجربه اینروزها نشان داد که ایران ظرفیت بسیار بالایی دارد و نتیجه انتخابات پیروزی اندیشه مردمسالارانه و تمرین آن است پس پیش بسوی صندوق های رای و انتخابی که فردایی بهتر و آینده ای نیکوتر برای همه ایرانیان بسازد .

June 13, 2012

موج سبز در اصفهان

مقدمه : عصر روز چهارشنبه 20 خرداد 88، که آخرین روز تبلیغات انتخاباتی بود، یک همایش بزرگ انتخاباتی با حضور آقای خاتمی در میدان امام اصفهان برگزار شد که منهم توفیق حضور در آنرا داشتم. آنچه در زیر آمده است توصیفی از گزارش این همایش و نگاه من به روند وقایعی که انتظار می رفت اتفاق بیافتد، اما درعمل شاهد بودیم که اقتدارگرایان حاکم رای مردم و شور سیاسی آنانرا برنتافتند و با انجام کودتای انتخاباتی مسیر کشور را بسوی ناکجاآباد بردند وهزینه های بس سنگینی را بر شهروندان تحولخواه تحمیل کردند، و حال که سه سال ازآن واقعه می گذرد بهتر می توان دریافت که کودتاگران چه بر سر کشور آورده اند و به رغم کاربرد همه شیوه های سرکوب و ارعاب توسط حاکمیت اقتدارگرا، « موج سبز » چون ریشه در خواست ها و مطالبات مردم دارد همچنان ادامه دارد و زود یا دیر با مقاومت مدنی و سبز مردم به نتیجه خواهد رسید.

دیروز موج سبز شهر اصفهان را پوشانده بود . تمام میدان امام اصفهان و خیابان های اطراف آن زیر پای موج سبزی که طرفداران مهندس موسوی برای ریاست جمهوری آفریده بودند ، رفته بود . حضور خیل عظیم جوانانی که برای شنیدن سخنان آقای خاتمی آمده بودند و شور و هیجان آنان وصف ناشدنی بود . من در روزهای انقلاب و پس از آن بارها و بارها حضور انبوه مردم را در این میدان به چشم دیده ام اما جمعیتی که دیروز آمده بود به لحاظ فشردگی و ترکیب و تعداد واقعا شگفتی آفرین بود به ویژه همه با انگیزه و داوطلبانه از اطراف و اکناف اصفهان آمده بودند و همانند تجمع های حکومتی و دولتی که همه امکانات عمومی بکار گرفته می شود تا جمعیتی جمع شوند ، نبود و یک ریال از جیب حکومت صرف آنها نشده بود .هرچه بود از خود مردم بود و من خوشحال شدم که حضرت آیت الله طاهری این عالم مبارز و روحانی زجر کشیده و آزاده که سالهاست مورد بی مهری اقتدارگرایان حاکم است وبه بهانه بیماری خانه نشین شده است و از هر گاهی و به مناسبتی مواضع خود را در انتقاد از وضع موجود بیان می کند در این تجمع حاضر شد تا با چشم خود ببیند که به رغم حاکمیت یکدست اقتدارگرایان و تلاش آنان برای بستن راههای تنفسی جامعه ، خیل عظیمی از مردم مسائل را بخوبی متوجه هستند و به محض اینکه راه تنفسی پیدا کنند عدم رضایتشان را از وضع موجود اعلام می کنند و نشان می دهند با روحانیونی همچون او هنوز همراهند . او دیروز از دیدن این جمعیت به وجد آمده بود و درمی یافت که پیام های او شنیده شده و راه برای تغییر و تحول باز است و...
آقای خاتمی سخنان قاطع و خوبی را در رابطه با نقد عملکرد دولت احمدی نژاد بیان داشت و از حاضران خواست که برای تغییر این وضعیت موجود و قرار دادن کشور در مسیر توسعه به آقای موسوی رای دهند که بارها و بارها گفته های او با تایید حاضران همراه بود. پس از اتمام سخنرانی او سیل جمعیت سبز به خیابان های اصفهان در همه سو روانه شد و تاساعت ها همه شهر را درگیر ترافیک کرد . حامیان احمدی نژاد که عرصه را برخود تنگ دیده بود بصورت دسته های چند نفری در گوشه و کنار شهر حضور خود را با برخی رفتار های نادرست و بعضا خشن ( همان رفتار اقتدار گرایانه معمول این جریان ) به نمایش گذاشته بودند اما اصفهانی ها برپایه همان قاعده معروف تو آنور جوی ، من اینور جوی ، ... با اینها درگیر نمی شدند و از کنار آنها می گذشتند . اصفهان این بار برخلاف سال 84 چهره واقعی خود را به نمایش خواهد گذاشت و نشان خواهد داد که اکثریت مردم این شهر بر چه منهجی مهر تایید می زنند و ظاهرا دیروز آنانی که آمده بودند می خواستند قصورعدم مشارکت خود در انتخابات 84 را جبران نمایند!
من حدود سال یک نیمه شب به فرود مهرآباد رسیدم اما به دلیل شبگردی حامیان موسوی و گروه های تجمعی احمدی نژاد در برخی نقاط خیابان انقلاب و راهبندان توسط آنها ساعت سه به منزل رسیدم . اینروزها حال و هوای جامعه مثل روزهای انقلاب شده است با این تفاوت که غالب مردم به انتخابات و راهی مسالمت آمیز برای تغییر در اداره کشور می اندیشند و کسی به فکر انقلاب از گونه سال 57 نیست . جدای از برخی بداخلاقی ها و حرکات خشن و برخورد ها، جامعه ما در اینروزها ظرفیت تازه ای از دموکراسی و تحمل و مدارا را به نمایش گذاشت و اینکه اگر نیروهای اقتدارگرا بگذارند و از ابزارهای سرکوب استفاده نکنند جامعه ما می تواند راه تازه ای را بروی خود باز نماید و به پیش رود . به نظرم باز کردن این فضا و بحث ها و مناظره های انجام شده و حضور مهندس موسوی با گفتمان اصلاحی تازه موجبات آشتی خیل عظیمی از جوانان جامعه ما را با انقلاب اسلامی و نظام فراهم آورد و همه آنانی که دل در گرو انقلاب و نظام و آینده ایران دارند باید این فرصت را قدر بدانند و به درستی از آن بهره برداری کنند و در این میان بار مسئولیت سنگینی بر دوش موسوی و یاران او پس از پیروزی در انتخابات افتاده است که باید به لوازم و لواحق آن متفطن باشند . به نظرم آقای احمدی نژاد و حامیانش که با گفتمان و رفتار خاصی در این چهار سال کشور را به نا کجا آباد کشاندند و این چنین عکس العملی را بوجود آوردند اگر بواقع به انقلاب و نظام باور دارند و در پی قدرت و...نیستند باید از شکست خود عبرت بگیرند و بدانند که رویارویی با اکثریت مردم با هر منطقی توجیه ناپذیر است و آنها باید با پذیرش شکست به اصلاح تفکر و رویه خود بپردازند تا شاید دوباره این فرصت را بیابند که به میدان انتخابات بیایند . من فکر می کنم مردم ایران اینروزها در حال انجام کاری هستند که کشورشان را در مدار دموکراسی و توسعه و پیشترفت قرار دهد و تجربه اینروزها نشان داد که ایران ظرفیت بسیار بالایی دارد و نتیجه انتخابات پیروزی اندیشه مردمسالارانه و تمرین آن است پس پیش بسوی صندوق های رای و انتخابی که فردایی بهتر و آینده ای نیکوتر برای همه ایرانیان بسازد .

مصاحبه با مردمک : زلزله در زندگی

حوادث انتخابات سال ۸۸ به مانند یک زلزله ۹ ریشتری که همه چیز را به هم می‌ریزد زندگی ما را نیز به هم ریخت. هر فردی و خانواده‌ای در زندگی روزمره روالی را برای خود تعریف می‌کند. به ویژه وقتی که سن و سال آدم بالا‌تر می‌رود این روال شکل ثابت تری بخود می‌گیرد، وفرد به نوعی زندگی عادت می‌کند و تغییرشکل زندگی برایش سخت‌تر می‌شود.

طبیعتا من و خانواده اتفاقات پس از انتخابات راست جمهوری سال ۸۸ را پیش بینی نمی‌کردیم و این اتفاقات همه زندگی ما را به هم ریخت و از روال عادی و طبیعی خارج کرد. پس از انتخابات ۸۸ مراجعه مکرر مامورین امنیتی برای دستگیری پسرم حنیف و من منجر به این شد که ما مدتی خانه و کاشانه خود را‌‌‌ رها کنیم و سرگردان باشیم. پس از آن هم که مجبور به خروج از کشور شدیم.

این وضعیت ناگزیر برخانواده من نیزبسیار تاثیر گذار بود و زندگی خانواده من نیز ناگزیر به هم ریخت. همسرم به خاطر این وضعیت بیمار شد، دو تن از فرزندان من نیز ناگزیر به خروج از کشور شدند و یکی از فرزندانم که در داخل مانده است پس از این حوادث فقط به این دلیل که فرزند من است، از کار در شرکتی وابسته به شرکت سایپا بیکار شد و با سختی و مشکلات زندگی خود را می‌گذراند.

باوجود این وضعیت و خروج از کشور به لحاظ فکری و سیاسی تغییرچندانی در دیدگاه‌های من ایجاد نکرده و همچنان به اصولی که قبل از این حوادث برای انجام تحول و اصلاحات درکشور به آن‌ها باور داشته‌ام اعتقاد دارم.

من‌‌‌ همان باور‌ها و عقایدی را درخارج از کشور پیگیری می‌کنم که در داخل کشور هم داشتم اما در داخل بعد از کودتای انتخاباتی میدان عمل بسیار تنگ و محدود شده بود و اگر درداخل هم همین فضای خارج وجود داشت به همین گونه‌ای که درخارج عمل می‌کنم عمل می‌کردم ولی متاسفانه در حال حاضر این فضا در داخل کشور برای عمل سیاسی وجود ندارد.

تن‌ها تفاوتی که برای من رخ داده این است اینکه انسان در خارج از کشور میدان وسیع تری برای عملیاتی کردن باورهای فکری و سیاسی خود پیدا می‌کند. البته زندگی در خارج آن هم برای فردی مثل من سختی‌های خود را دارد و من آرزو و انتظار دارم که هرچه زود‌تر بتوانم به وطن خود بازگردم و به رغم مشکلاتی که وجود داشته و خواهد داشت در خانه و کاشانه خودم باشم و بتوانم درآنجا فعالیت و به هموطنانم خدمت کنم.

June 11, 2012

جنبش سبز و افق پیش رو

درآستانه سه سالگی شکل گیری جنبش سبز فرصتی است که به بازنگری این جنبش از جهات مختلف بپردازیم، و نقاط قوت و ضعف و کامی‌ها و ناکامی‌های آنرا برشماریم، و با تکیه بر تحلیل‌های واقع بینانه، امیدوارانه و استوار راه را ادامه دهیم. تحلیل ذیل کوششی است در این مسیر، و اینکه نیروی بالقوه تحولخواه جامعه ما چه میزان است؟ و چگونه می توان این نیروی بالقوه را بالفعل کرد؟


جامعه کنونی ایران را از منظرهای متفاوت می توان به لحاظ نیروهای اجتماعی و صف بندی آنها تجزیه و تحلیل کرد اما از آنجا که جنبش سبز برآمده از یک کودتای انتخاباتی است از اینرو ثقل این تحلیل برتوصیف آرایش نیروهای اجتماعی از منظر مشارکت درانتخابات‌های گذشته است، و اینکه اگر در آینده یک انتخابات آزاد و رقابتی و منصفانه برگزار شود، جنبش سبز در چه وضعیتی می تواند قرار گیرد؟ و نگاهش برای پیروزی باید معطوف به چه نیروهایی باشد؟ و در عین حال جنبش سبز چه افقی را باید در پیش رو داشته باشد؟

در این تحلیل و بررسی آمار مشارکت در انتخاباتهای ریاست جمهوری پس از سال ۶۷ و پایان جنگ مورد توجه قرار گرفته است بدلیل اینکه در سطح ملی و سیاسی تر از انتخاباتهای مجلس و شوراها و خبرگان است، و انگیزه بیشتری برای به صحنه آوردن شهروندان ایجاد می کند. برپایه آماررسمی منتشره میزان مشارکت در انتخاباتهای ریاست جمهوری این دوران بشرح زیر بوده است:

۱- انتخابات ریاست جمهوری پنجم در سال ۶۸ میزان مشارکت ۵۴.۶

۲- انتخابات ریاست جمهوری ششم در سال ۷۲ میزان مشارکت ۵۰.۷

۳- انتخابات ریاست جمهوری هفتم در سال ۷۶ میزان مشارکت ۷۹.۹

۴- انتخابات ریاست جمهوری هشتم در سال ۸۰ میزان مشارکت ۶۶.۸

۵- انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال ۸۴ میزان مشارکت ۶۲.۸

۶- انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۸۸ میزان مشارکت ۸۴.۸


این نتایج نشان می دهد که میزان مشارکت رای دهندگان در انتخاباتهای ریاست جمهوری از حداقل ۵۱ تا حداکثر۸۵ درصد نوسان داشته است، و از این آمارها می توان این برداشت را داشت :

۱- در همه انتخاباتها ۱۵ درصد رای دهندگان شرکت نداشته اند که دلایل مختلفی را می توان برای عدم شرکت آنها مطرح کرد که از عدم قبول نظام مستقر تا بی‌تفاوتی سیاسی را در برمی گیرد، و طبعا روی این بخش از جمعیت رای دهنده نمی توان محاسبه‌ای به لحاظ سیاسی و فعال شدن آنها را در عرصه صف بندی‌های سیاسی داشت هرچند بطور بالقوه می توان انتظار پیوستن بخشی ازآنها را به جریان معترض جنبش سبز داشت.

۲- فاصله۵۱ درصدی رای دهندگان درانتخابات ریاست جمهوری ششم در سال ۷۲ تا ۸۵ درصدی انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۸۸، که بنحو معناداری تکرار رخداد مشارکت ۸۰ درصدی انتخابات ریاست جمهوری هفتم در سال ۷۶ را تداعی می کند، حاکی از فعال شدن جمعیت ۳۰ تا ۳۵ درصدی رای دهنده می کند که قطعا تعلق به اصلاح طلبان و جنبش سبز دارد، و در هر فعالیت انتخاباتی آتی هم اینها می توانند بنفع جنبش سبز فعال شوند، و این نشاندهنده پایگاه محکمی برای جنبش است.

۳- نتایج مقایسه‌ای انتخابات‌های مختلف نشان می دهد که پایگاه رای اقتدارگرایان در بهترین شرایط ۱۵ تا ۲۵ درصد بوده است، براین پایه فاصله این رقم تا ۵۱ درصد نیز متعلق به رای دهندگانی است که بدلائلی در انتخاباتها حضور یافته اما به اقتدارگرایان رای نداده اند، و اینها افرادی هستند که در صورت حضور یک نامزد اجماعی از سوی جنبش سبز به وی رای خواهند داد همانگونه که در انتخابات ریاست جمهوری هفتم و هشتم شاهد رای آوری ۶۹ و ۷۸ درصدی خاتمی بودیم، و برپایه این برآورد آماری در انتخابات ریاست جمهوری دهم هم حداقل باید شاهد رای آوری حدود ۵۵ تا ۶۰ درصدی موسوی می شدیم که با تقلب در انتخابات و انجام کودتا نتیجه را برهم زدند.

۴- برپایه آنچه آمد جنبش سبز تاکنون پایگاه انتخاباتی بالقوه ۳۵ تا۶۰ درصدی جمعیت رای دهنده را داشته است که می تواند با تکیه بدان برای آینده برنامه ریزی کند، و البته همین پایگاه همدل و همراه با جنبش سبز در شرایط غیرانتخاباتی مثل حضور خیابانی است که تجلی‌اش را با حضور میلیونی مردم در راهپیمایی روز ۲۵ خرداد ۸۸ و پس از آن دیدیم اما میزان حضور این افراد در کنش‌های سیاسی بستگی به هزینه‌ای دارد که هریک باید بابت حضورشان بپردازند و طبعا با بالا رفتن هزینه از دامنه حضور افراد کاسته می شود همچنانکه شاهد بوده ایم، اما اینراهم باید در نظر و تاکید داشت که در گذر زمان از دامنه این پایگاه کاسته نشده و بدلیل ناکارآمدی حاکمیت یکدست اقتداگرایان بر دامنه آن افزوده شده و همچون آتش زیر خاکستر می تواند در فرصت مساعد شعله ور شود.

۵- انتخابات ریاست جمهوری دهم فرصت مساعدی برای پیوند جنبش‌های خرد اجتماعی با جنبش سبز بود و این پیوند در گذر زمان باید عمق یافته و افراد فعال در این جنبش‌ها بتوانند نقشی برانگیزانده در تحرک و تثبیت پایگاه اجتماعی جنبش سبز در جامعه مدنی داشته باشند بشرطی که راهبران جنبش سبز نیز بتوانند به مطالبات این جنبش‌های خرد توجه داشته و آنها را برجسته و در قالب مطالبات کلی جنبش مطرح نمایند.

جمع بندی اینکه به رغم مدعای تبلیغاتی و تصورحاکمیت اقتدارگرا که توانسته جنبش سبز را مهار و کنترل و سرکوب نماید این جنبش در جامعه ریشه دوانده و زنده و پاینده است و پایگاهی مستحکم و نیروی بالقوه اجتماعی بالایی را بهمراه دارد که در فرصت مساعد می تواند بالفعل شده و ظهور اجتماعی یابد. براین پایه راهبران و فعالان جنبش باید نگاه و توجهشان معطوف به افراد این نیرو، که عمدتا در اقشار متوسط و محروم قرار دارند و بخشی از آنها در قالب جنبش‌های خرد اجتماعی سازمانیافته و در پی دستیابی به مطالبات خویش اند، باشد و خواسته‌ها و مطالبات همگی آنها را پوشش دهند. ازمنظر « جنبش سبز و افق پیش رو » نیزبا توجه به این پایگاه و جمعیت تحولخواه به ضرس قاطع می توان گفت و پیش بینی کرد که انجام تغییر و تحولات در جامعه ما در افق پیش رو اجتناب ناپذیراست، و هنر رهبری جنبش سبز در مدیریت انجام این تغییرات بگونه‌ای است که بتواند به استقرار حاکمیت قانون، عدالت، آزادی، و مردمسالاری در کشور منجر شود.

اما سئوال مهمی که در انتهای این تحلیل رخ می نماید این است که جنبش :" چگونه می تواند این نیروی بالقوه را بالفعل کند؟ " البته پاسخ به این سئوال بحثی مبسوط و جمعی را از سوی همه افراد صاحب نظر و فعال در جنبش سبز می طلبد اما بنظر من در حوزه عملیاتی ما باید راهبردهای چهارگانه آگاهی بخشی، خیابان، مذاکره و مصالحه، و انتخابات را بصورت مکمل و متناسب با شرایط حادث در دستور کار داشته باشیم، و همزمان سازماندهی افراد را در قالب هسته‌های سبز پیگیری کنیم، و آمادگی اینرا داشته باشیم که در شرایط مساعد بتوانیم با بالفعل کردن نیروی اجتماعی جنبش تناسب و توازن قوا را بنفع جنبش سبز برهم زنیم و راه را بسوی اصلاحات گشاده داریم. نیروی تحولخواه جامعه ما هرگاه فرصت ظهور یافته اراده خود را برای انجام تحول از مجاری ممکن و قانونی به منصه ظهور رسانده است، و اگر اکنون آرام گرفته و خفته بنظر می رسد ناشی از شرایط است، و قطعا با تغییر شرایط و ایجاد فرصت مساعد همچون آتش زیر خاکستر شعله ور خواهدشد، و البته بهترین گزینه برای کشور و نظام مستقر این است که حاکمیت کنونی راه قانونی و کم هزینه را بروی تحولات باز کند، و بنظرم در چارچوب چنین وضعیت و نگاهی هیچ جایی برای ناامیدی و یاس و کوتاه آمدن از خواسته‌ها و مطالبات جنبش سبز باقی نمی ماند.

June 9, 2012

انقلاب یا اصلاح؟

قرن بیستم را قرن انقلابات لقب داده اند. از انقلاب کمونیستی 1917 در شوروی و بعدا چین و کوبا تا جنبش های ضد استعماری و آزادیبخش در کشورهای آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین، و سرانجام انقلاب ساندنیست ها در نیکاراکوئه و انقلاب اسلامی درایران. جالب اینکه سرآغاز انقلابات قرن بیستم یک انقلاب ضد دینی بود و پایان بخش اش یک انقلاب دینی، و این حکایت از پویش تاریخی بشر برای دستیابی به الگویی می کند که بتواند زندگی بهتری را برای او رقم زند و به نیازهای مادی و معنوی اش پاسخگو باشد. البته انجام این انقلابات و تحولات در حالی بود که دربخشی دیگر از جهان که در برگیرنده کشورهای مردمسالاربود (آمریکا و اروپای غربی و ژاپن) روند امور برپایه قواعد دموکراتیک به پیش می رفت و اینها فارغ از هرگونه تلاطمی راه رشد و توسعه را بسرعت می پیمودند، و همین امر یک جهان دوقطبی و جنگ سرد را ساخته بود که در نهایت با فروپاشی یک قطب ( بلوک کمونیستی شرق) در ابتدای دهه آخر قرن بیستم جهان وارد عصرنوینی شد، و دنیای فکری جدیدی رارقم زد.

بحث « انقلاب یا اصلاح؟ » از درون چنین تحولات عینی و تلاش های فکری زاده شد و بتدریج و در گذر زمان وزنه راهبرد « اصلاح » بر « انقلاب » سنگینی کرد بگونه ای که از زمان رخداد انقلاب اسلامی در سال1979در ایران تاکنون دیگر شاهد رخداد انقلابی به سبک انقلابات کلاسیک نبوده ایم، و رخداد جنبش های اجتماعی همچون جنبش سبز در ایران یا آنچه در کشورهای تونس و مصرو یمن اتفاق افتاد بیشتر در قالب راهبرد « اصلاح » قابل تفسیر و تبیین است تا راهبرد « انقلاب ». طبعا دامنه این بحث همچنان باز است و به ویژه برای ما ایرانیان که در دامن جنبش سبز زندگی می کنیم و قصد آن داریم که با پیشبرد این جنبش بتوانیم کشورمان را از دام عقب ماندگی ها و استبداد دینی رهایی بخشیم و به مطالبات تاریخی مردممان برای دستیابی به حاکمیت قانون، عدالت، آزادی، مردمسالاری و رفاه تحقق بخشیم، پیگیری این بحث و استفاده از تجربیات دیگران در این باره می تواند بسیار سودمند و راهگشا باشد.
با توجه به آنچه آمد ازعلاقمندان به این بحث دعوت می کنم که حتما کتابی را که با عنوان " سوسیال دموکراسی چیست؟ اندیشه ها و چالش ها " توسط دوتن از اعضای حزب سوسیال دموکرات سوئد برشته تحریر درآمده و به فارسی ترجمه و توسط انتشارات باران در استکهلم سال 2007 به زیور طبع آراسته شده است، مطالعه کنند. این کتاب در برگیرنده تجربیات 120 ساله نظری و عملی این حزب در کشور سوئد است و بنظرم یکی از بهترین منابع برای افرادی است که می خواهند در ایران کار حزبی و سیاسی کنند. در اینجا به بازخوانی فرازی از این کتاب که با بحث « انقلاب یا اصلاح؟ » ارتباط دارد، می پردازم:
" سرانجام مباحثات در احزاب سوسیالیستی اروپا و روسیه در اوائل قرن بیستم، آنها را به دو گروه اصلی تقسیم کرد، گروه انقلابی و گروه رفرمیستی.
احزاب انقلابی می خواستند به تغییرات شتاب بخشند و از طریق قهرآمیز به تحولاتی در جامعه دست یابند، بدون اینکه منتظر تغییراتی در مناسبتات تولیدی باشند؛ آن چنان که مارکس آن را پیش نیاز انقلاب می دانست. به هرحال، اکنون که ما از چگونگی مرحله ی آخر این روند اطلاع داریم؛ چرا یک باره بدون آن که منتظر گذاشتن فاصله باشیم، به آن مرحله نرسیم؟
گرایش رفرمیستی در عوض می خواست، تغییرات و بهبودهایی در موقعیت کنونی ایجاد کند تا شرایط طبقه ی کارگر بهبود یابد و به جای تحولات خشونت آمیز یک باره، امکان نزدیکی گام به گام به جامعه ی برابرتر و عادلانه تر فراهم شود. اکنون که سرمایه داری، نیروهای عظیم تولیدی را رها کرده است، چرا در انتظار فروپاشی آن باشیم؟ در صورتی که می توانیم نتایج حاصله از تولید را به شیوه های مناسب تری توزیع کنیم؟ چرا این کار را بلافاصله اغاز بکنیم؟
آن احزابی که استراتژی انقلابی را برگزیدند و در واقع تنها در روسیه بود که موفق شدند عملا به آن تحقق بخشند، به تدریج کمونیستی نامیده شدند و آنانی که شیوه ی رفرمیستی را برگزیدند، سوسیال دموکرات خوانده شدند.
روند رشد این دو گرایش به طرز فاحشی متفاوت از یکدیگر بوده است. احزاب سوسیال دموکرات سریعا رای دهندگان بسیاری را پیرامون خود گردآوردند و در نتیجه مسئولیت حکومت را در کشورهای اسکاندیناوی و به تدریج در انگلیس و بسیاری کشورهای اروپای غربی به دست گرفتند. قدرت حکومتی از آن زمان بین سوسیال دموکرات ها و بورژواها دست به دست شده است.
البته این کشورهای گوناگون دقیقا به یک شیوه متحول نشده اند، اما موضع گیری قدرتمند سوسیال دموکراتیک، شباهت های مهم و بنیادی چندی را به همراه داشته است. سیستم رفاه نیرومند امکاناتی چون آموزش، درمان و بازنشستگی، حمایت اقتصادی هنگام بیماری و بیکاری را در اختیار همگان گذاشته است. روند تولید براساس اصول اقتصاد بازار پایه ریزی شده است. خدمات اجتماعی ای چون درمان و آموزش از این اصول مستثنی می باشند، قوانین بازی، چهارچوبی برای صنعت و بازرگانی از طریق تصمیم های سیاسی تعیین می کند تا منافع جامعه در نظر گرفته شود؛ مثلا محیط زیست.
از سوی دیگر، انقلاب سال 1917روسیه از درون اعتراض های توده ی معترض به خفقان امپراطوری تزار برنخاست، بلکه گروه کوچکی از انقلابیان، نهادهای استراتژیک نظامی و دولتی را در دست گرفتند و بدین وسیله برتمامی کشور مسلط شدند.
انقلاب، اصل مارکسیستی اشتراکی کردن مالکیت را به تحقق رساند، بدون اینکه اصل دخالت کارگران بر تولید و جامعه را جامعه ی عمل بپوشاند. در عمل، نتیجه ی انقلاب این شد که تنها گروه نخبه ی صاحب قدرت – آریستوکراسی کهنه – جای خویش را به گروه جدیدی از برگزیدگان در رهبری حزب داد.
بعضی اصلاحات بنیادین اجتماعی چون حق تحصیل و برخورداری از بهداشت و درمان تحقق پیداکرد، اما خفقان سیاسی به جا ماند و در دهه های متوالی به فجیع ترین شکل ادامه پیداکرد...
برای خاتمه دادن به بحث های پیرامون رفرم یا انقلاب در قرن گذشته، با درنظر گرفتن حوادث اتفاق افتاده، می توان گفت که رفرمیسم نشان داد که آلترناتیو پایداری است. در واقع دلیل آن این امر ساده است: صرف نظر از این که یک حزب، قدرت دولتی را از طریق پیروزی در انتخابات یا انقلاب به دست آورده باشد، روز بعد از کسب قدرت در مقابل هزاران مسئله ی گوناگون عینی برای شکل دادن سیاست جدید قرار خواهد گرفت، و هم چنین چگونگی تنظیم مناسبات اقتصادی، به بیان دیگر، حزب در مقابل کار رفرمیستی عملی قرار خواهد گرفت.
آن تغییر سیستم عظیمی که انقلابیون قدیمی در آرزویش بودند، یعنی برگردان یک نوع جامعه به جامعه ی دیگر، در اصل وجود خارجی ندارد.
تغییرات اجتماعی همواره در یک دوره ی بلندمدت و در طول زمان اتفاق می افتد. تغییرات تحقق پذیرفته در جامعه، خود آغاز تحولات نوینی بوده اند که بنوبه ی خویش بازهم نیازمند تغییراتی جدید هستند که در آغاز کار نمی توان آنها را پیش بینی کرد. نمی توان برای شهروندان، چنین دوره های گذاری را از سوی نخبگان حاکم راه انداخت و نمی توان از بالا، برای انها تصمیم گرفت. این امر نیازمند دموکراسی است و دموکراسی همواره رفرمیستی است.
برای پایداری تغییرات اجتماعی، باید این تغییر و تحولات از متن مردم جامعه شکوفا شود وبه گونه ای حرکت کند که همه بتوانند در آن شرکت کنند و تاثیر بگذارند. همواره هم باید آماده ی بازنگری و پی گیری تحولات بود." ( صص 62-66 )
بازخوانی تاریخ معاصر ایران برای ما در ارتباط با این بحث بسیار عبرت آموز است. راهبرد « انقلاب » که بواسطه اندیشه های مارکسیستی وارد فضای فکری و سیاسی ما ایرانیان شده و در دورانی راهبرد غالب بوده است مبتنی بر یک تلقی اراده گرایانه از تاریخ و متعارض با تکامل اجتماعی جوامع بشری است که با دخالت آگاهانه انسان در ساختن تاریخ و سیر جوامع بشری بسوی آزادی و پیشرفت ممکن می شود. زیانمندی بزرگ اراده گرایی، تعارض آن با ضرورت تکامل تاریخی، جدا افتادگی از نیازهای عینی جامعه و دور شدن از مطالبات واقعی مردم است. براین پایه راهبرد « اصلاح » در ارتباط با شرایط عینی جامعه و مطالبات واقعی مردم و در همگامی با رشد تاریخی تعریف می شود و راه خود را بسوی آینده بهتر می پوید. مزیت جنبش سبز، و پایداری آن در سه سال گذشته به رغم همه سختی ها و سرکوب ها، ریشه در یک چنین امر و واقعیتی دارد و قطعا با استواری در اینراه و مقاومت مدنی این جنبش اجتماعی اصلاح طلبانه می تواند افق های تازه ای را بروی جامعه ما بگشاید و تحولات پایداری را سامان دهد که غایتش حاکمیت قانون و مردمسالاری در کشور باشد.

June 6, 2012

رقابت یا دشمنی؟

طرح مقوله « سرمایه اجتماعی » در دو دهه اخیر زمینه بحث های فراوانی را در این باره دامن زده است. کتاب " سرمایه اجتماعی ؛اعتماد، دموکراسی و توسعه " از انتشارات نشر شیرازه ( 1384 ) کوشش کرده است تا بازتابی از انجام این مباحث را به خوانندگان فارسی زبان عرضه دارد، و بنظرم این از آن کتابهایی است که خواندنش برای سیاست ورزان و دولتمردان ایرانی و فعالان اجتماعی می تواند ایده های قابل توجه و تاملی برای نحوه مواجهه آنها با مسائل جامعه و حکومتداری داشته باشد، و نگاه و بینش جدیدی را بدانها ارزانی دارد.

در این کتاب بطور مبسوط به تاثیرگذاری مثبت « سرمایه اجتماعی » در توسعه و پیشترفت جوامع با تکیه بر تحقیقات انجام شده پرداخته، اما در عین حال به این موضوع هم اشاره شده است که :" امکان اینکه سرمایه اجتماعی بتواند به رفتارهای نامطلوب منجر شود چیزی نیست که فقط جنبه نظری داشته باشد. رفتارهایی که به برخوردی متفاوت با خودی ها و غیرخودی ها در یک جامعه منجر می شوند، مسلما پیوندی تنگاتنگ با ماهیت سرمایه اجتماعی دارد." ( ص 406 ) در ادامه این بحث آمده است :

" احساس نزدیکی گروهی، بالقوه می تواند به دشمنی بین گروه ها منجر شود و ادبیات روانشناسی آکنده از شواهدی در این مورد است. مظفر شریف و همکارانش در طی مطالعه ای که موفق ترین بررسی میدانی در باب کشمکش های گروهی نامیده شده است، اثرات احساس نزدیکی را در تجربه معروف غار دزدان – نام پارکی که بررسی در ان انجام گرفت – مورد مطالعه قرار دادند. در این بررسی رفتار گروهی از نوجوانان در مکانی در مکانی خلوت و دور افتاده مطالعه شد. پسرها به دو دسته که در ابتدا هر دسته از وجود دسته دیگر خبر نداشت تقسیم شدند. پس از یک هفته، از گروها خواسته شد که نام هایی برای خود برگزینند. « مارهای زنگی » و « عقاب » به ترتیب انتخاب شدند. نخست مجموعه ای از فعالیت های رقابتی بین دو گروه شروع شد. شریف در مدارک خود با ذکر جزئیات مفصل ذکر کرده است که چگونه دو گروه نشان می دادند که هویت گروهی شان نیرومند ولی هنجارهای رفتار درون گروهی شان متفاوت است. به علاوه، هر گروه، دشمنی زیادی نسبت به گروه دیگر به نمایش گذاشت و این دشمنی از فعالیت های رقابتی فراتر رفت. بچه های هر گروه خیلی عادی صفات منفی کلیشه ای را به گروه دیگر نسبت می دادند و در ابراز خصومت تا سرحد خشونت چهره نشان می دادند. وقتی که قرار شد به یکدیگر کمک کنند از شدت دشمنی ها کاسته شد اما این تجربه به وضوح ثابت کرد که هویت گرفتن ازگروه می تواند به دشمنی در بین گروها منجر شود. ( ص408 )

بدون آنکه بخواهم به دیگر مطالب مرتبط با این موضوع در این کتاب بپردازم بنظرم این وجه از توضیح در باره تاثیر منفی سرمایه اجتماعی در جامعه ایران و به ویژه در عرصه سیاست بسیار روشن و برجسته است. اینکه در جامعه ما برخی افراد و گروهها با تقسیم بندی شهروندان به خودی و غیر خودی نحوه تعامل خود را با دیگران تعریف کرده و بنای نوعی دشمنی بجای رقابت را در میان شهروندان بنیان می گذارند و دامن می زنند، و متاسفانه اینرا در سطح کلان سیاست و در قالب جناح بندی های سیاسی نیز می توان دید. به ویژه از سوی جناحی که مبنای فکری اقتدارگرایی دارد و چون راهبران آن می دانند که از راه رقابت انتخاباتی نمی توانند به پیروزی دست یابند بنا را بر دشمنی با رقبا می گذارند و در این مسیر هم با توجه به امکانات سخت افزاری و نرم افزاری که در اختیار دارند،هیچ حد و حصری هم نمی شناسند! نهایت اینکه در سایه چنین نگاه و وضعیتی، که متاسقانه در تاریخ و فرهنگ ما ریشه دارد، تشکیل گروها و احزاب و نهادهای مدنی و صنفی، که بعنوان پایه های سرمایه اجتماعی محسوب شده و می توانند اسباب پیشبرنده رشد و توسعه جامعه به شمار روند، به عاملی منفی و بازدارنده تبدیل می شوند و سرانجامی تلخ را برای جامعه رقم می زنند.

توصیه سیاستی که از این بحث می توان دریافت اینکه تا زمانی که در جامعه ما نگاه افراد و تشکل های سیاسی و مدنی و صنفی با هر عقیده و مرام از « دشمنی » به « رقابت » در چارچوب نظام سیاسی مستقر تحول نیابد، و سیاست ورزی رقابتی بجای سیاست ورزی دشمنانه و حذفی ننشیند، این دور باطل استبداد و مبارزه با آن ادامه خواهد یافت و سرمایه اجتماعی هر دوطرف منازعه بجای آنکه در هم ادغام و اسباب پیشبرنده جامعه باشد، صرف رویارویی و دشمنی با یکدیگر شده و عقب ماندگی را دامن می زند. علت اینکه کشورما در تاریخ معاصرش به رغم همه تلاشها و تکاپوهای پیشبرنده ای که داشته است، و چندین جنبش و انقلاب را پشت سرنهاده است اما همچنان اندر خم کوچه حاکمیت قانون ،عدالت ، آزادی ، مردمسالاری و رفاه مانده است به همین موضوع « رقابت یا دشمنی » برمی گردد، و تازمانی که هریک از ما ایرانیان تکلیفمان را با این دوگانه روشن نکنیم در ایران برهمین پاشنه ای خواهد چرخید که تا کنون چرخیده است!

از قضای روزگار جنبش سبز برپایه رهایی از همین دوگانه و گذار از دشمنی به رقابت شکل گرفت اما اقتدارگرایان حاکم که بنا را بر دشمنی بجای رقابت گذاشته اند نپذیرفتند که رقابت تعیین کننده نتیجه انتخابات باشد و دست به کودتا زدند و کشور را در سراشیبی دور باطل تاریخ استبدادی قرار داده اند که آثار و نتایج زیانبارش در گذر زمان سه سال گذشته بیش از پیش آشکار شده است. تنها راه نجات کشور و دامن زدن به سرمایه اجتماعی مثبت قبول رقابت و نه دشمنی از سوی همه گروهها و از جمله اقتدارگرایان حاکم است، در غیر اینصورت جز فرسایش تدریجی نظام سیاسی و ضعف و فتور آن انتظار نمی رود. آنچه در تاریخ معاصر جهان رشد و پیشرفت جوامع بشری را دامن زده است « رقابت » در همه ابعاد و جوانب و سطوح، و گذر از « دشمنی » افراد و گروه های درون واحدهای ملی است، و این قاعده ای کلی است که هر جامعه ای برای پیشرفت و توسعه از آن گزیر و گریزی ندارد.

جنبش سبز که برآمده از یک انتخابات رقابتی است و یکی از مطالبه هایش برگزاری « انتخابات آزاد و رقابتی و منصفانه » است در قالب یک چنین تحلیل و نگاهی در پی بازسازی « سرمایه اجتماعی » پیشبرنده جامعه است، و اقتدارگرایان حاکم بر کشور هم اگر براستی بدنبال توسعه و پیشرفت و رفاه مردم و برسازی الگوی مورد نظر خود هستند باید با مطالعه و دانش اندوزی و عبرت گیری از تجربه های بشری دریابند که راهی جز گردن نهادن به « رقابت » در عرصه سیاست و اداره کشور ندارند،و باید اندیشه خود را براین پایه استوار سازند، چرا که اگر اینان بواقع پشتوانه رای اکثریت مردم را دارند باید از برگزاری انجام یک « انتخابات آزاد و رقابتی و منصفانه » استقبال کنند. انتخاباتی که به دشمنی ها پایان و کشور را در مسیری تازه و سازنده قرار خواهد داد و بقای نظام سیاسی را رقم خواهد زد. راهی که همه کشورهای مردمسالار دنیا را به پیش برده و در سطحی بالا از رشد و توسعه و رفاه قرار داده است و جنبش سبز هدفی جز تحقق این خواسته را دنبال نمی کند.

June 3, 2012

اعتراف به شکست

آیت الله شیخ احمد جنتی از مشاهیر روحانیت در جمهوری اسلامی ایران است. این روحانی زاده سال 1305دریکی از روستاهای اطراف اصفهان در همه سال های پس از انقلاب مسئولیت و مناصب عالی از ریاست سازمان تبلیغات اسلامی، دبیری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، امامت جمعه، عضو مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورایعالی انقلاب فرهنگی،...تا عضویت مادائم العمر در شورای نگهبان و دبیری این شورا را پس از سال68 بعهده داشته است، و امتیاز اختراع تکنولوژی " نظارت استصوابی " و اعمال آن از سوی شورای نگهبان را از سال 69 برای خالص سازی مجلس باید بنام او ثبت کرد.

آیت الله جنتی دو پسر به نام علی و محمدحسین داشته که محمدحسین جنتی پس از اعلام جنگ مسلحانهٔ مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی ایران، به حمایت از سازمان مجاهدین برخاست و همراه با همسرش فاطمه سروری به زندگی مخفی روی آورد تا اینکه بالاخره در ۲۳ خرداد سال ۱۳۶۱ در حملۀ سپاه پاسداران کشته شد.

پسر دیگرش علی جنتی نیز از همراهان محمد منتظری در مبارزات مسلحانه در پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران بوده است و پس از انقلاب در دوره های مختلف ریاست پستهایی نظیر صدا و سیمای استان خوزستان، استانداری خوزستان، استانداری خراسان، سفیر ایران در کویت، و درآخر معاونت سیاسی وزیر کشور و سفیر ایران در کویت در دوره احمدی نژاد را به عهده داشته که در سال ۱۳۸۹ از این مقام برکنار و خانه نشین شده است.

این زندگینامه مختصر نشان می دهد که آیت الله جنتی از معدود روحانیون بازمانده از دوران امام خمینی در حاکمیت جمهوری اسلامی و از پیگیرترین آنها در خلوص بخشی به کارگزاران نظام مستقر و پیاده کردن ارزشهای اسلامی در جامعه بوده است. اما آنچه جالب توجه می نماید این است :" دبير شوراي نگهبان طي سخناني در همايش مسئولان استاني دفاتر نظارت بر انتخابات با گراميداشت سالروز فتح خرمشهر نسبت به فاصله گرفتن برخي از افراد از ارزش هاي اسلامي هشدار داد و افزود: قدرت اسلام روز به روز بيشتر مي شود اما متاسفانه ارزش هاي اسلامي گسترش نمي يابد، اين امر نتيجه كم توجهي به عدالت است، در حالي كه اساس اسلام عدالت است."

اگر فرض را براین بگذاریم که قصد و نیت آیت الله جنتی در همه سال های عمرش و به ویژه در سال های پس از انقلاب خالص و برای خدا بوده و هیچ قصد و غرض دیگری نداشته است این گفته اورا باید نوعی راستگویی و « اعتراف به شکست » دانست که از ناخودآگاه او بیرون زده و از دهانش بیان شده است. برای اینکه عمق این گفته روشن شود ناچار به توضیحی در این باره هستم:

برپایه مباحث مرتبط مکتبی که می خواهد در جامعه ای حاکم شود باید در برگیرنده دوبخش باشد: ارزش ها و نظریه ساختار جامعه. مفهوم ارزشها به این معناست که کدامین ارزش ها باید سنگ بنای ساختار و توسعه جامعه باشد؟ مفهوم نظریه ساختار جامعه، پاسخ به این پرسش های اساسی است که کدامین سازوکارها هستند که توسعه جامعه را هدایت می کنند و در چه عرصه هایی باید تاثیر گذارند تا بتواند جامعه ای هماهنگ با ارزش های برآمده از مکتب بنا کند؟

آیت الله جنتی قطعا باور به اینکه اشکال در مکتب اسلام است، ندارد از اینرو می گوید:" قدرت اسلام روز به روز بيشتر مي شود " اما اینکه بدنبالش می افزاید :" اما متاسفانه ارزش هاي اسلامي گسترش نمي يابد " معنایش این است که نظام جمهوری اسلامی که ادعای مکتبی بودن دارد و سی و سه سال در اینراه گام زده، در برسازی مفهوم " ارزش ها " و " نظریه ساختار جامعه " ناتوان و عاجز بوده است، و از قضای روزگار ایشان دلیل این امر را هم بخوبی در این جمله بیان داشته است:" اين امر نتيجه كم توجهي به عدالت است، در حالي كه اساس اسلام عدالت است." بله اصل بنیادین مفهوم سازی " ارزش ها " و " نظریه ساختار جامعه " در نظام اسلامی برپایه " عدالت " باید انجام گیرد اما در گذر زمان جمهوری اسلامی از این اصل بنیادین بتدریج فاصله گرفته و امروزه به نظامی همانند نظام های استبدادی و ستمگر آنهم با عنوان دینی تبدیل شده است، و روشن است که به لحاظ محتوایی و رفتارهای درونی جامعه تفاوت چندانی با دیگر نظام های سیاسی غیردینی ندارد.

البته اینگونه اعترافات را در سخنان دیگر روحانیون مشهور و نظریه پرداز نظام سیاسی مستقر کنونی امثال آیت الله مصباح یزدی نیز می توان یافت اما آنچه این روحانیون از آن غافلند اینکه مسبب بوجود آمدن این وضعیت گفتار و رفتار خودشان بوده است. از زمانیکه که آیت الله جنتی با تمسک به نظریه " نظارت استصوابی " فاتحه انتخابات آزاد و رقابتی و منصفانه را در کشور خواند و مشارکت مردم را در انتخابات و تصمیم گیری مشروط به تایید شورای نگهبان کرد، و آیت الله مصباح رای مردم را زینتی و نه مشروعیت بخش به حاکمیت دانست، و مردم تقسیم به " خودی " و " غیرخودی " شدند، و گزینش مکتبی جایگزین صلاحیت های تخصصی و علمی شد، و حقوق شهروندی برهمین پایه تفسیر و اجرا شد، دیگر جایی برای " عدالت " و ارزش ها و نظریه ساختار جامعه برآمده از این اصل بنیادین باقی نماند، و روابط ستمگرانه و فساد و رشوه و دروغ و ریاو...در جامعه جاافتاد و در گفتار و رفتار عامه مردم نهادینه شد. بطور مثال آیا آیت الله جنتی انتظار دارد وقتی مردم می بینند که شورای نگهبان در رای مردم دست می برد و با جابجایی 700 هزار رای مردم تهران فردی مثل حداد عادل را بجای علیرضا رجایی به عنوان نماینده به مردم تحمیل و به مجلس می فرستد، و تاج زاده به عنوان مسئول برگزاری انتخابات علیه ایشان به عنوان دبیر شورای نگهبان شکایت می کند و قوه قضائیه جرئت اقدام به رسیدگی به این شکایت را نمی کند اما در عوض به شکایت شورای نگهبان علیه تاج زاده بلافاصله رسیدگی و حکم به انفصال از خدمات دولتی برای تاج زاده می دهد، دیگر جایی در چشم و دل مردم برای " عدالت " باقی می ماند؟ مردم وقتی می بینند امثال رجایی و تاج زاده و... را بجرم ناکرده به بند و زندان می کشند آیا دیگر " عدالت " ادعایی معنایی دارد؟ در این باره مثال های فراوان می توان زد اما از امثال آیت الله جنتی می توان پرسید آیا همین حمایت بی پون و چرای حاکمیت جمهوری اسلامی از رژیم آدم کش و ظالم سوریه دلیلی براینکه نظام موجود از مدار حق و عدل خارج شده است، نیست؟

آیت الله جنتی حاکمیت اسلامی می تواند با رای مردم یا زور و غلبه در جامعه ای برپا شود اما آنچه مهمتر از قدرت یابی اسلام است پیمودن راهی است که به پیاده شدن " ارزش ها " در جامعه منتهی شود که جوهره اش " عدالت " است. سوگمندانه باید گفت با قرائتی از اسلام که امثال شما و مصباح و...دارید نتیجه ای جز آنچه حاصل آمده و خود شما بدان اعتراف نموده اید، بدست نمی آید. این « اعتراف به شکست » وقتی مفید است که به لوازم و مقتضیاتش پایبند باشید، جناب جنتی فکر نمی کنید که این حاصل عملکرد خود شماست، و رهایی از این وضعیت در بازنشستگی امثال شما نهفته است؟ و اینکه قرائتی دیگر از اسلام شاید بتواند جامعه ما را از این وضعیت اسف بار نه تنها دوری از ارزش های اسلامی بلکه ارزش های انسانی و وجدانی نجات بخشد؟

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007