« January 2011 | صفحه اول | March 2011 »

February 7, 2011

آیا اخبار و اطلاعات به شاه می رسید ؟

در ایام سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بحث و تحلیل پیرامون چرایی رخداد انقلاب و سرنگونی رژیم استبدادی وستمگر پهلوی از دیدگاهها و زوایای مختلف رواج دارد و هر فرد و جریانی از ظن خود بدنبال علت یابی و چرایی این رخداد است .دراین مسیر یکی از عوامل اصلی و مهمی که می تواند توانمندی و کارآمدی هر نظام سیاسی را در برابر طوفان حوادث و بحرانها نشان دهد و آنرا از میان این حوادث و بحرانها عبور دهد و از گزند آنها مصون دارد میزان دستیابی اش به اخبار و اطلاعات آنهم از درونی ترین لایه جامعه ، تجزیه و تحلیل آنها و عکس العمل مناسب و کارشناسی نسبت بدانها و انجام اصلاحات لازم در نحوه اداره کشور در انطباق با تحولات و مطالبات حادث است و خلاء یک نظام جمع آوری اخبار و اطلاعات در سطوح عالی تصمیم گیری اداره کشور بتدریج نظام را در انطباق با تحولات و مطالبات جامعه فرسوده و ناکارآمد کرده و به فراهم آوردن شرایط انقلاب مدد می رساند و بنظر می رسد که رژیم پهلوی به رغم هزینه سنگینی که برای تامین نیاز اطلاعاتی اش می پرداخت از داشتن یک نظام جامع اطلاعاتی محروم بود و همین خلاء اسباب سقوطش را رقم زد .

یادم می آید در سالهای آخر رژیم پهلوی که کم کم مبارزه علیه رژیم جان گرفته بود و امثال بنده سعی داشتند در هر مجلس و محفل و امکانی نسبت به مظالم جاری افشاگری کنند و شخص شاه را مسئول همه وقایع نشان دهند ، بسیاری از افراد واکنش نسبت به موضوع واکنش مثبت نشان داده و ضمن تایید مطالب می گفتند که حق باشماست اما اینها کاراطرافیان شاه هست وشاه از اینکارها اطلاع ندارد وگرنه جلوی اینکارها را می گرفت ، و بدینوسیله مظالم انجام شده و بی عملی خود در مبارزه با رژیم را توجیه می کردند ؟
هر چند در سایه ایستادگی و روشنگری مبارزان سرانجام روزی رسید که غالب مردم ایران به همین نتیجه رسیدند که شاه باید برود تا امور کشور بر مدار حاکمیت قانون و رای جمهور مردم و استقلال و آزادی و عدالت قرار گیرد اما بواقع این سئوال و ابهام که « آیا اخبار و اطلاعات جاری هر روزه بدست شاه می رسیده است؟» و یا شاه بی اطلاع از اوضاع جاری بوده است ؟ و کار دست اطرافیان بوده است؟ و... درپس سالها در گوشم باقی بود و در پاسخش می گشتم و برای همین هرکتابی که راجع به دوران شاه و توسط کارگزاران این رژیم از هرنوعی منتشر می شد می خواندم تا پاسخ این سئوال را دریابم. ازخاطرات فردوست که دراعتبار و روایی آن تردید است تا اسناد منتشره ساوا ک و خاطرات دیگر رجال پهلوی ، اما پاسخ خود را در کتابی یافتم که با عنوان " یادداشتهای علم " منتشر شده است . علم که وزیر دربار محمدرضا شاه بوده و خود را " غلام خانه زاد " او لقب داده بود و محرم اسرار و نزدیکترین یار آخرین شاه ایران بود و در جای جای این یادداشتها از عشق و شیفتگی و وفاداری خود به شاه یاد می کند، و بنابراین تردیدی در درستی این یادداشتهایش نیست ، بخوبی نشان می دهد که شاه روزنامه ها را می خوانده ، اخبار رسانه ها به ویژه اخباری را که در رسانه های خارجی راجع به ایران منتشر می شده ، پی می گرفته و نسبت بدانها حساسیت بسیار نشان می داده است و علاوه بر اینها بطور روزانه بولتن های خبری نهادهای امنیتی(ساواک) و نظامی (رکن دو ارتش) و شهربانی و ژاندارمری و ... در اختیار او قرار می گرفته است ضمن اینکه از گزارش های نوبه ای نهادهای امنیتی و دولتی کشورهای دوست (آمریکا ، انگلیس ، اسرائیل ،...) هم بهره می برده است .
یکی از کارهای علم به عنوان وزیر دربار و دوست شاه ، اطلاع رسانی به او بوده است ، و خواندن "یادداشتهای علم" هیچ تردیدی برای خواننده باقی نمی گذارد که شاه را کم و بیش در جریان ریز و درشت اخبار کشور قرار می داده و هیچ امر و تصمیم مهمی در کشوربدون اراده و خواست شاه انجام شدنی نبوده است از جمله نحوه برخورد با مخالفان سیاسی و مبارزان با رژیم و بازداشت و زندانی و شکنجه و اعدام آنها بدون اطلاع او امکان وقوع نداشته است و حق با امثال بنده بوده است که او را مسئول تمام اقدامات و جنایات و مظالم می دانسته ایم هر چند در آن روزگار چنین سند معتبری در اختیار نداشتیم. اما نکته مهمی را که درهمین یادداشتها می یابیم اینکه اطرافیان شاه و مقامات و نهادها جرئت نداشتند اخبار و اطلاعاتی که شاه را ناراحت می کند یا ناخوشایندش است به او بدهند و یا شاه دوست نداشت برخی اخبار را بشنود و حتی اگر به او داده می شد ناشنیده می گرفت . او چشم و گوش خود را بروی اخبار و اطلاعات مرتبط با برخی افراد و گروهها و اقشارو نهادها بسته بود که از جمله آنها روحانیت وحوزه های علمیه و نهادهای دینی در جامعه و نادیده گرفتن آنها بود و از اینرو نظام اطلاعاتی اش تکاپوها و تلاش هایی که در درون اینها برای براندازی رژیم جریان داشت نتوانست شناسایی کند و از همین جا ضربه نهایی را خورد . به عبارتی نظام اطلاعاتی کانالیزه شاه را به مسیر سقوط رهنمون شد .
البته در اینجا جا دار بیافزایم جدای از شخصیت علم و شراکت او در همه اقدامات و جنایات رژیم شاه واقعا اینکار او ، یعنی نوشتن روزانه یادداشتهایش ازدرون کاخ ، قابل ستایش و قدردانی است و اینکه در جامعه ما کمتر دولتمردی پیدا می شود که اینگونه روزانه خاطرات حود را بنویسد و همچون گنجینه ای گرانبها در اختیار تاریخ و آیندگان بگذارد ، و ای کاش دولتمردان ما در هرسطحی یکبار بدقت این خاطرات را بخوانند و عبرت بگیرند و...
حالا با توجه به شرایطی که کشورمان در آن به سر می برد و در سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب باز این سئوال از سوی برخی مطرح می شود که « آیا همه اخبار و اطلاعات به رهبری می رسد؟» یا نه ؟ و آیا این کارهایی که در کشور می شود و با روح آموزه های اسلامی و انقلاب سازگاری ندارد کار اطرافیان ایشان است؟ برای اینکه آنچه امثال من از اسلام و انقلاب و امام یاد گرفته و دیده و شنیده ایم با بسیاری از رفتارهای جاری در کشور انطباق ندارد. البته بر پایه شناختی که من از اطرافیان رهبری دارم اجمالا می دانم که هیچ فردی از جناح اصلاح طلب در بیت ایشان حضور ندارد و همه افراد بیت تعلق فکری به جناح موسوم به اصولگرا دارند و مرید ایشان هستند و طبعا این می تواند به کانالیزه شدن اخبار و اطلاعات در انتقال به ایشان دامن زند. دلیلش هم اینکه وقتی سال گذشته رهبری از کانالی غیر از اینها و روال جاری در بیت از فاجعه و جنایات انجام شده در کهریزک مطلع شدند بلافاصله دستور رسیدگی به ماجرا و تعطیلی آنجا را دادند. اما درعین حال می دانیم که بحث کانالیزه شدن اخبار و اطلاعات در دنیای امروز، آنهم برای رهبری که همه امکانات فنی و ارتباطی را در اختیار دارد در مقایسه با زمان شاه که این شائبه را دامن می زد، موضوعیت ندارد و ایشان هم همانند هر شهروندی می تواند با رجوع به رسانه ها و از طریق اینترنت و سایت ها در جریان همه اخبار و اطلاعات جاری قرار گیرند مگر اینکه محدودیت وقت و گرفتاری های روزمره به ایشان اجازه اینکار را ندهد و اطرافیان هم انگیزه ای برای رفع این نقیصه نداشته باشند ! به هرحال نمی دانم چرا رهبری نسبت به اینهمه ظلمی که در جامعه جاری است و به ویژه در زندانها برمنتقدان و معترضان و خانواده هاشان وارد می شود و فریاد آنان را به آسمان بلند کرده است هیچ واکنشی نشان نمی دهند و کاری نمی کنند و... . اگر شرط اول صلاحیت ولایت فقیه را ملکه عدالت بدانیم در مورد ایشان چه می توانیم بگوئیم ؟ اگر ایشان اطلاع دارند و کاری نمی کنند که از عدالت ساقط هستند ، و اگر اطلاع ندارند که صلاحیت ایشان برای اداره کشور زیر سئوال می رود ؟ شاید امثال من بازهم باید منتظر انتشار یادداشتهای نزدیکان رهبری در این باره بمانیم اگر عمری دراز داشته باشیم ! البته دراین میان نمی دانم نقش مجلس خبرگان رهبری چیست؟ و چه می تواند باشد؟

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007