« December 2010 | صفحه اول | February 2011 »

January 31, 2011

چرا انقلاب شد ؟

درآستانه سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی هستیم . هرچند آرزوی امثال من این بود که با پشت سر گذاشتن این انقلاب عصر جدیدی برپایه « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » در ایران رقم می خورد و هرسال در سایه جشن انقلاب همه توان فکری و مادی خود شهروندان صرف مباحث علمی و کارشناسی برای پیشبرد هرچه بیشتر توسعه وآبادانی و پیشترفت کشور و رفاه مردم و ارائه الگویی موفق از حکومت دینی می شد اما و صد اما که در سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب ما بجای آنکه رو به آینده و افق های تازه داشته باشیم همچنان در میراث گذشته تاریخی مان یعنی استبداد مطلقه و مباحث مرتبط با آن گرفتار مانده ایم و هنوز دستیابی به آرمان « آزادی » ممتنع و تحقق « جمهوری اسلامی » ناممکن می نماید چراکه کارنامه حاکمیت کنونی هیچگونه چشم انداز روشنی را در این باره به نمایش نمی گذارد ، و از اینروست که اینروزها بیشتر ازپیش و به ویژه از سوی نسلی که تجربه زندگی در رژیم پهلوی و دوران انقلاب را ندارند این سئوال مطرح می شود که « چرا انقلاب شد؟» و...و سوگمندانه بجای پرداختن به مباحث علمی و کارشناسی برای رشد و توسعه کشور ناچار از پاسخگویی به اینگونه سئوالات هستیم و من دراین مقال تلاش می کنم از دیدگاه خود به این سئوال پاسخ دهم به امید آنکه به درد و درمان وضعیت امروز جامعه ما بخورد و راهی بروی کشور ما برای برون رفت از بحران های دامنگیرش فراهم آورد .

برای اینکه یک « انقلاب » در جامعه ای رخ دهد باید مجموعه ای از عوامل ( که در یک تحلیل دقیق شمارش آنها ممکن نیست) فراهم شده و همزمان درکنارهم قرار گیرند تا زمینه ساز « انقلاب » شوند ، به عبارتی ابر و باد و مه و خورشید و فلک و... باید دست بدست هم دهند تا جامعه ای آبستن انقلاب شود و انقلابی رخ دهد ، و از اینروست که بهیچوجه رخداد « انقلاب » برای هیچکس قابل پیش بینی نیست و بگونه ای همه را غافلگیر می کند ، چه حاکمیت استبدادی و دیکتاتوری حاکم را و چه افرادی را که در پی براندازی این حاکمیت و انجام انقلاب بوده اند! نمونه آخرش هم انقلاب تونس ، و هم اکنون در مصر ، همانند انقلاب اسلامی درایران . پس از انجام انقلاب است که اهل نظر و تحلیگران در پی شناخت و بررسی علل و دلائل این رخداد برمی آیند اما باید توجه داشت که همه این تحلیل ها پسینی است و از زاویه و دیدگاهی خاص به موضوع ورود دارند و بواقع از دیدگاهی پسینی در پی دریافت چرایی رخدادی پیشینی هستند در حالیکه بدلیل گذر زمان و فاصله گرفتن از جغرافیای رخداد هرگز قادر به برشماری همه علل و دلائل آن رخداد و در کنارهم قرار گرفتن همزمان آنها و این قران میمون که انقلاب را زائیده است ، نیستند و تنها می توانند حداکثر پنجره ای بروی این رخداد باز نمایند که می تواند عبرت آموز باشد اگر حاکمیت و نسل های بعدی بخواهند از این رخداد عبرت بگیرند!
حال اگر این فرضیه بنیادی علم اقتصاد را که " رفتار اقتصادی انسانها عقلایی است " بر همه عرصه های حیات و رفتارهای آدمی حاکم بدانیم باید دریابیم که مجموعه شرایط و علل و دلائل رخداد یک انقلاب هرچه باشد این مجموعه رفتاری عقلایی را دراکثریتی از افراد جامعه دامن زده است که به میدان خطر و انقلاب بیایند و همه هزینه های مترتب بر آن از قبیل زندان و شکنجه و کشته شدن و...را بپردازند تا اوضاع را تغییر دهند . به عبارت دیگر مردم دیوانه نیستند که انقلاب کنند بلکه اوضاع و احوال حاکم آنگونه می شود که جانشان به لب رسیده واکثریتی از افراد جامعه به این نتیجه می رسند تغییر اوضاع فائده اش از هزینه هایی که برای این تغییر پرداخته می شود حتی اگر بذل جانشان باشد برای جامعه بیشتر و بهتر است و از اینروست که به جریان انقلاب می پیوندند ، و به همین دلیل است که حاکمیت های مستبد و دیکتاتور برای جلوگیری از رخداد انقلاب تا آنجا که در توان و امکانشان هست هزینه های انقلاب را بالا می برند تا بدینوسیله بتوانند به تداوم حکومت بپردازند اما با همه این احوال شاهدیم که در اغلب مواقع سد این هزینه ها در جایی شکسته می شود و انقلاب رخ می دهد! بنابراین هرچند رخداد یک انقلاب قابل پیش بینی نیست و حتی پس از رخداد نمی توان شرائط و همه علل و دلائل این رخداد و همزمانی آنها را شمارش و تعلیل و تحلیل کرد و این به ماهیت پیچیده رفتار فردی و جمعی انسانها و شرایط زمانی و مکانی مربوط می شود اما در نهایت « انقلاب » را باید نتیجه یک رفتار عقلایی مبتنی بر محاسبه فائده – هزینه و ناشی از اراده اکثریتی از مردم یک جامعه دانست و از اینرو پاسخ من به این سئوال که در سی و دو پیش در کشور ما « چرا انقلاب شد؟» این است که اکثریت قاطع مردم ما – که منهم یکی از آنها بودم – تشخیص دادند که براندازی رژیم سلطنتی پهلوی و تاسیس نظامی بر پایه شعار « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » به نفع آنهاست و با همین محاسبه در میدان مبارزه و انقلاب حاضر شدند وایستادند و هزینه هایی فراتر از آنچه رژیم استبدادی و ظالم پیش بینی می کرد پرداختند و سرانجام رژیم را به تسلیم و سقوط وا داشتند .
این قاعده رفتار عقلایی همانگونه که در برابر آن رژیم عمل کرده طبعا در برابر نظام برآمده از انقلاب نیز عمل کرده و می کند . اگر روزگاری اکثریت قاطع مردم ما در همراهی با حاکمیت برای حفظ نظام به میدان آمدند و در دفاع از کشور صحنه هایی بس حماسی و بی نظیرو شورانگیزآفریدند و سختی ها و هزینه های فراوان را بجان خریدند بر پایه همین قاعده و محاسبه بوده است ، و اگر در انتخابات ریاست جمهوری دهم با شعار « تغییر » به پای صندوق های رای آمدند و پس از اعلام نتیجه انتخابات میلیونها نفر با شعار « رای من کو؟» و دراعتراض به تقلب انجام شده و رفتار حاکمیت به خیابانها آمدند نیز بر پایه همین قاعده و رفتار بود . به نظرم این طنز تلخ تاریخ ماست حاکمیتی که میراث بر یک انقلاب بزرگ مردمی است و برخی مقاماتش خود از بازیگران موثر این انقلاب بوده اند و باید به قاعده رفتاری انسانها و تجربه انقلاب متفطن باشند و بیاد آورند چه خطرهایی را برای تغییر اوضاع بجان خریدند چون به این نتیجه رسیده بودند که تغییر اوضاع به دادن این هزینه ها می ارزد امروز از درک و دریافت این رفتار از سوی منتقدان و معترضان به عملکردشان فرو مانده اند؟ و به تکرار همان رفتاری در برابر منتقدان و معترضان وضع موجود روی آورده اند یعنی افزایش هزینه اعتراض از طریق سرکوب و زندان و فضای امنیتی و...که رژیم گذشته انجام داد و فرو شکست!
جنبش سبز مردم ایران حاصل یک رفتار عقلایی نشسته بر مجموعه ای از شرائط و علل و دلائل است که قطعا عملکرد حاکمیت اقتدارگرا در شش سال اخیرثقل آنرا تشکیل می دهد . به خیابان آمدن یا به خانه رفتن افراد این جنبش هم ذیل همین رفتار عقلایی قابل فهم است وقطعا اگر علل و دلائل محدثه این جنبش برجا باشد و یا تشدید شود این جنبش با توان و شدت بیشتری در فرصت مناسب آتی ظهور و بروز خواهد یافت و کار خود را خواهد کرد اما اگر حاکمیت با عبرت آموزی از گذشته و تجربه انقلاب راه برون رفت از این وضعیت را درپیش گیرد و به رفع علل و دلائل محدثه این رخداد همت کند می تواند انتظار حل آنرا داشته باشد . شانس و بخت بزرگی که حاکمیت کنونی دارد این است که تا اینجای کارمنتقدان و معترضان وضع موجود با تجربه آموزی از گذشته و انقلاب و تجربیات جهانی در پی براندازی و انقلاب نیستند و به اصلاح امورمی اندیشند و این نشانه نهایت عقلانیت در کر جنبش سبز را می رساند و باید امیدوار بود که حاکمیت این شانس و بخت را به فرصتی برای اصلاحات تبدیل نماید و نه آنکه جنبش سبز را تهدید بداند ، در غیر اینصورت بعید نیست که در گذر زمان رفتار عقلایی و محاسبه هزینه – فائده گزینه دیگری را پیش روی منتقدان و معترضان گذارد و در نهایت هرکدام از طرفین در این میدان تاریخی پیروز شوند ، که قاعده تاریخی و سنت الهی بر پیروزی مردم عدالتخواه وشکست حاکمیت مستبد و ظالم حکم می کند ، پیامد ناگزیرش جز سربار کردن هزینه های سنگین بر کشور و مردم و عقب افتادگی بازهم بیشتر کشورمان از قافله رشد و توسعه جهانی نخواهد بود .

January 29, 2011

بیاد احمد

خداوند مرگ و حیات را آفرید تا شما رابیازماید که کدامیک از شما بهترین عمل را انجام میدهید ؟
هروقت بیاد احمد بورقانی می افتم و به ویژه اینروزها که به سومین سالگرد هجرت او از این دنیای فانی به دیار باقی نزدیک می شویم بیاد این آیه قرانی می افتم و اینکه او دراین آزمایش سرافراز بیرون درآمد و توانست کارنامه عمل خوبی از خود برجای گذارد . به لحاظ لغوی این « لیبلوکم » که دراین آیه بکار رفته است به معنای این است که دنیا همچون کوره ای است که ما انسانها در آن ریخته و پخته و ذوب می شویم تا انسانها با عیار خالص از دیگران جدا شوند و روشن است که انسانهای کمی می توانند از این کوره بصورت خالص بیرون آیند .

حمدی که من طی یازده سال مراوده و دوستی شناختم و هرچه اورا بیشتر شناختم بیشتر دریافتم که ناحالصی ندارد . او همچون آب زلال بود و چون آیینه شفاف و چون طلای 24 عیار خالص ، دلیلش اینکه من کسی را ندیدم حتی از مخالفان سرسختش که ایرادی به نوع رفتار و سلوک احمد داشته باشند هرچند با جهت گیری فکری و سیاسی اش سر سازش نداشتند و پس از مرگ اوهم جز یاد خیر از او توسط دیگران ندیدم و نشنیدم و البته آنهایی که با او دمخور و دوست بودند و حتی آنهایی که کمترین برخوردی کاری و عاطفی با وی داشتند جز اظهار آه و حسرت و اندوه نداشتند و یاد اورا گرامی می داشتند .
احمد بورقانی چه در حوزه مسائل فردی و خصوصی اش و چه در عرصه جمع و حوزه عمومی رفتاری یگانه و سرشار از عاطفه و اخلاق و عیارمنشانه داشت و در وجودش ذره ای بدخواهی و حسادت و کینه نسبت به دیگران حتی مخالفین سرسختش نبود و زندگی ایی پاک داشت و ساده زیست به مفهوم واقعی و نه تبلیغاتی اش بود بگونه ای که حتی از امکان قانونی خرید یک ماشین پژو پرشیا به نرخ دولتی در مجلس ششم یا مزایای مشابه نیز استفاده نکرد . او از افرادی بود که از هیچ رانتی بهره نبود و بررسی ارتقای کاری اش از یک خبرنگار ساده تا مسئولیت دفتر نمایندگی ایرنا در نیویورک و معاونت مطبوعاتی دقیقا ناشی از کار و تلاشش بود . درخشندگی کارش را بخوبی می توان در دوره مسئولیت معاونت مطبوعاتی ارشاد که بهار مطبوعات پس از انقلاب را رقم زد و بحق لقب معمار توسعه مطبوعات را برای او به ارمغان آورد ، دید . و پاداش این عملکرد رای بالایی بود که مردم تهران به او دادند و مسئولیت سنگین نمایندگی مجلس ششم را بر دوش او نهادند و الحق و الانصاف که او این بار بخوبی بر دوش کشید و برعهد خود که دفاع از حقوق مردم بود به تمامی پایدار ماند .
احمد با اینکه قصد نامزد شدن برای انتخابات مجلس هفتم را بدلائل شخصی نداشت و ثبت نام هم نکرد اما با تمام وجود در جریان اعتراض و تحصن نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم به ماجرای رد صلاحیت گسترده نامزدهای نمایندگی مجلس هفتم حضور و همراهی داشت و تقریبا تمام بیانیه های صادره جمع را نوشته اوست و متنی را که در روز استعفای دسته جمعی نمایندگان معترض توسط دکتر میردامادی و من خوانده شد ، انشای او بود . قلم روان و وسعت اطلاعات و دانش احمد اورا مرجعی برای نوشتن بسیاری از نطق های دوستان نماینده و هم چنین نامه ها و بیانیه های صادره فراکسیون اصلاح طلب مجلس ششم کرده بود که در اسناد این مجلس بخوبی خود را نشان می دهد . در عین حال احمد همیشه یک دفتر یادداشت با خود داشت و رخدادهای مهم روز و مجلس را در آن می نوشت و روزی به من گفت خاطرات روزانه اش در مجلس را قلمی می کند . بعدها بمناسبتی از او پرسیدم که آن دفتر خاطرات چه شد؟ سوگمندانه پاسخ داد که بدلیل برخوردهایی که با او پس از مجلس شد و هر روز به بهانه ای قاضی مرتضوی اورا احضار می کرد و...آن دفتر را نابود کردم چون نگران شدم که محتوای آن اسباب دردسر برای دوستان شود و البته او اینقدر از این برخوردها ناجوانمردانه که تا روز آخر عمرش دوام داشت دلخور و ناراحت بود که نمی خواست هیچ رد پایی از خود برجای گذارد!
احمد از حامیان اصلی شکل گیری انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران بود و از هیچ کمکی به این نهاد نوپا دریغ نداشت بگونه ای که وقتی در مراسم تودیع اش از معاونت مطبوعاتی ارشاد مدیران مسئول نشریات کامپیوتری به او هدیه دادند او پس از مراسم به دفتر انجمن آمد و کامپیوتر را به انجمن داد و باز برای کمک به انجمن پذیرفت نامزد هیات مدیره دور دوم شود که با رای اعضا به عضویت هیات مدیره درآمد که همزمان با دوره نمایندگی اش شد ، و پس ازآنهم تا روزی که زنده بود برای پایداری کار این نهاد از بذل توجه و همراهی دریغ نکرد . از اینرو بود که هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران برای تقدیر و گرامیداشت زحماتش روز 13 بهمن و اولین سالگرد فراقش را بیاد او « روز بزرگداشت از پیشکسوتان مطبوعات » ، که آرزوی و خواست او بود ، نامگذاری کرد واز جمعی از روزنامه نگاران پیشکسوت قدردانی کرد . قرار بود که این مراسم هرسال دراینروز تکرار شود اما چرخ روزگار و طوفان حوادث بر دفتر انجمن هم مهر زد و نهادی را که احمد در پایگذاری آن نقشی بسزا داشت ، از چرخه فعالیت بازداشت و درسال گذشته نتوانست که این یادبود را برگزار کند و گردی از سر روزنامه نگاران پیرسرزمینمان بزداید در حالیکه روزنامه نگاران جوان و میان سال بسیاری نیزآواره و یا گرفتار زندان شده بودند و تصویر اسفناکی از وضعیت روزنامه نگاری درایران برجای مانده و آنرا به بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان تبدیل کرده است . بااینهمه بازهم یاران همدل و باقی مانده در سالگرد احمد بر سرمزار او گرد آمدند و یاد و نامش را گرامی داشتند و نشان دادند هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق .
امسال نمی دانم برنامه دوستان چیست؟ اما من که توفیق حضور بر مزارش را ندارم سخت دلتنگ اویم و دراین روزگار تلخ تر از زهر بیش از پیش غیبت او را با دیوان حافظش حس می کنم که می توانست آرامش بخش باشد ، شاید هم چون او طاقت و تحمل دیدن اینروزها را ، که بهترین دوستانش پشت میله های زندان قرار گیرند و بر جامعه مان آن رود که می بینیم ، نداشت پرواز کرد و رفت و ما را دراین کوره دنیا جا گذاشت چون پوست کلفت تریم و هنوز تا خالص شدن فاصله داریم و عیارمان معلوم نیست و...

January 25, 2011

برای مادرم

این نوشته را روز 26 خرداد نوشتم اما روند حوادث بگونه ای پیش رفت که فرصت انتشار آنرا نیافتم ضمن اینکه حال مادرم هم خوب است و حالا پس ازگذشت بیش از هیجده ماه و از کیلومترها دور از مادر و وطن با دلتنگی از هر دو آنرا انتشار می دهم به امید آنکه اراده الهی برآن قرار گیرد که هرچه زودتر ایندو را زیارت نمایم و در مام میهن و کنار مادرم آرامش از دست رفته را باز یابم .
--------------------------------------------------------

صبح روز 20 خرداد برای دعوت دوستان قدیمی به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و رای به مهندس موسوی به مارچین محل زادگاهم در اصفهان رفته بودم . همه دوستانی که پیام بدانها رسیده بود آمده بودند وپس از سالها جلسه خوبی داشتیم و حکایت همدلی و همراهی سالهای اول انقلاب و آرمانهای بزرگ و...البته یکی از دوستان هم که مسئول بسیج محل بود آمده بود و طبق معمول سئوال و جواب اما با شناختی که همه از من و او داشتند جای چندانی برای چالش نبود . ساعت نزدیک یک بود که جلسه تمام شد و من بدیدن مادرم نائل آمدم . طبق معمول به من گفت تو که از سالهای قبل از انقلاب تاکنون اینهمه زحمت و آسیب از اینکارهات دیده ای و ما را هم به دردسر انداخته ای و...باز دنبال اینکارها هستی؟ منهم طبق معمول جواب دادم انشاالله با این انتخابات کارها درست می شه . حالا بگو در انتخابات به کی رای می دی؟ گفت به خدا رای می دم . گفتم خدا که نامزد نیست ! گفت من کاری به اینکارا ندارم و به خدارای می دهم . خلاصه تلاش ما باعث شد بگه حالا روز انتخابات یک کاری می کنم و من پس از صرف نهار برای شرکت در تجمع عصر آنروز عازم میدان امام شدم که در باره آن مطلب « موج سبز در اصفهان » را نوشتم .
ظهر روز جمعه ( روز انتخابات ) خواهرم از اصفهان با خانه تماس گرفت و گفت حال مادرم بهم خورده است و توضیح داد که سخت نگران حال شماست و می گوید من دیشب خواب دیده ام انفاق بدی برایش افتاده است و تو باید باهاش حرف بزنی تا مطمئن شود که تو سالمی ، ومن گوشی را گرفتم و باهاش حرف زدم که به سختی جواب می داد و باز اعلام نگرانی راجع به من و اینکه اینروزها مواظب خودت باش !
روز 24 خرداد روز تولد حضرت زهرا و روزمادر به خانه مادرم زنگ زدم تا روز مادر را بهش تبریک بگم اما باز این او بود که با حال نزار از وضعیت من اظهار نگرانی می کرد و هی می گفت مواظب خودت باش! درست مثل اینکه می دانست قرار است اتقاقی برای من بیافتد و صبح روز بعد بود که به خانه ما ریختند و....
اینروزها مادرم در بستر بیماری افتاده است و منهم بناچار نمی توانم آفتابی شوم تا در کنار او باشم اما از سالهای دور که من وارد عالم سیاست و مبارزه با رژیم گذشته شدم و تمام پول توجیبی ام را صرف خرید کتاب و خواندن آنها می کردم به من می گفت اینقدر کتاب نخون چرا که جز دردسر برات حاصلی نداره و بهت بگم هرکی زیاد کتاب بخونه آخرش خر می شه !

January 20, 2011

حکمرانی خوب

یک واحد ملی بسامان جامعه ای است که آحادش بر پایه یک قرار داد جمعی ( درقالب قانون اساسی ) برای تامین حقوق پایه و بنیادین در کنار هم قرار گیرند . از آنجا که تامین و تضمین این حقوق و اجرای قرار داد جمعی ( قانون اساسی ) در سایه تولید کالاهای عمومی ( از قبیل امنیت عمومی، دفاع از مرز های ملی ، اعمال سیاست خارجی و تعامل با دیگر کشورها ، فصل دعاوی بین شهروندان و...) ممکن می شود و تحقق آن نیاز به قوه آمره دارد « دولت » ( به مفهوم عام یعنی کل قوا و نهادهای حاکمیتی ) به نمایندگی از سوی شهروندان و با رای آنان مستقر می شود و در واقع دولت به عنوان خادم ملت باید مجری قانون باشد و در صورت هرگونه تخطی از اجرای قانون و سوء استفاده از قدرت این حق مسلم ملت است که رای خود را از دولت و دولتمردان پس گیرد وآنها را تغییر دهد . روشن است که هرگونه مقاومت دولت و دولتمردان در مقابل رای عدم اعتماد ملت و نپذیرفتن آن خروج از متن قرارداد جمعی ( قانون اساسی ) و ورود به عرصه استبداد و دیکتاتوری است که دراینصورت حق اعتراض و انقلاب را بروی شهروندان می گشاید و واحد ملی را وارد عصری از نابسامانی می کند .

مردم ایران که قرن های متمادی سلطه سلاطین جور و استبدادی را تجربه کرده بود تحت تاثیر تحولات و تجربیات زمانه بیش از یک قرن پیش در صدد برآمدند تا جامعه ای بسامان تشکیل دهند و با قیام مشروطه پای در اینراه نهادند و با پیروزی این قیام برای اولین بار در ایران قرارداد جمعی ( قانون اساسی مشروطه ) نوشتند و تصور براین بود که عصر جدیدی را بر پایه حقوق بنیادین شهروندی رقم زنند اما بدلیل نبود بسترهای معرفتی و عینی این خواسته در آحاد جامعه و ریشه داری استبداد در خاک این سرزمین ،در گذر زمان این قرارداد جمعی مغلوب قدرت دولت شد و قانون اساسی به استخدام حاکمیت برای اعمال استبدادی بدتر از گذشته درآمد چرا که قانون که به عنوان میثاق ملی برای سامان بخشیدن به جامعه و تامین حقوق شهروندی موضوعیت داشت در عمل به ابزاری برای سلطه حاکمیت و تضییع و سلب حقوق آنان تبدیل شده بود بگونه ای که به رغم عدم پایبندی حاکمیت به قانون هر صدای انتقادی و اعتراضی به عنوان مخالفت با قانون منکوب و سرکوب می شد و زندان و تبعید و اعدام در انتظار منتقدان و مخالفان حاکمیت استبدادی بود . رخداد این واقعیت چرخه ای از اعتراضات و جنبش های ملی و انقلابی را در سرزمین ما در قرن معاصر شکل داده است که در دنیا سابقه و نظیر ندارد ، چرخه ای که هزینه های انسانی و مادی بس سنگینی را بهمراه داشته است و بی اغراق می توان گفت بهترین و نخبه ترین سرمایه های انسانی و فرصت های تاریخی ما را به کام خود گرفته است که نتیجه اش عقب افتادگی کشور از قافله رشد و توسعه از یکسو و ناکام ماندن جامعه در بسامان شدن از سوی دیگر بوده است .
جنبش سبزی را که پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته شکل گرفته باید در ادامه چنین چرخه ای دانست با این تفاوت که در سایه انباشت تجربه های تاریخی در پی انقلاب و براندازی نظام سیاسی مستقر نیست چرا که تجربه های گذشته نشان داده است که تغییر نظام الزاما به تغییر رفتار و قانونمند شدن دولت منجر نمی شود بلکه باید راهی را پیمود که نتیجه اش پایبند شدن واقعی دولت به قانون و اجرای بی کم و کاست آن باشد ، موضوعی که در ادبیات سیاسی رواج یافته از ابتدای قرن بیست و یکم در دنیا ذیل « حکمرانی خوب » صورت بندی شده است . بیاد می آورم که در دوره اصلاحات و مجلس ششم که بحث پیرامون این موضوع در دنیا پا گرفته بود و پنجره ای بروی انجام اصلاحات در ایران باز شده بود مرکز پژوهش های مجلس در یک برنامه پژوهشی ادبیات جریان یافته دراین باره را جمع آوری کرد تا زمینه های معرفتی و ذهنی روی آوری به این امر را فراهم آورد و متاسفانه آنچنان که باید و شاید دامنه این بحث در جامعه گشوده نشد اما غافل از اینکه نیروهای اقتدار گرا و استبداد طلب با استفاده از امکانات عمومی و سوء استفاده از قدرت در پی کاری دیگر بودند و با مهندسی آراء در یک مرحله و تقلب در مرحله دیگر نه تنها جامعه ما را از رفتن بسوی « حکمرانی خوب » باز داشتند بلکه حرکت بر دور باطل چرخه تاریخ معاصر ایران را برای چندمین بار به جریان درآوردند و بیش از یکسال و نیم است که کشور را درگیر یک بحران فرسایشی و پرهزینه کرده اند که سرانجام آن به هرچه منجر شود در یک نگاه ملی و درازمدت جز از دست دادن بهترین سرمایه ها و فرصت ها برای رشد و توسعه و آبادانی کشور نیست .
از ابتدای برآمدن اعتراضات به نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری و شکل گیری جنبش سبز نیروهای اقتدارگرا و کودتاگر در این مدعا دمیده اند که معترضان در پی براندازی نظام و رهبری بوده اند تا در مسیر مقابله سرکوبگرانه بتوانند رهبری و افراد باورمند به نظام را با خود همراه سازند . حتی اگر بنا را براین بگذاریم که اینها در طرح مدعای خود هیچگونه منفعت مادی و سودجویانه ندارند و بواقع انگیزه پاک و عقیدتی نسبت به نظام و رهبری دارند ( فرض محال که محال نیست !) و هرچند اینان می توانند به برخی شعارها و رفتارهای عکس العملی بخشی از معترضان استناد کنند اما این مدعا واقعیت ندارد و هیچ رد و نشانه ای برای اثبات این مدعا در سخنان و بیانیه های رهبران جنبش سبز و جریان غالب معترضان نمی توان یافت . دعوای معترضان و حاکمیت بر سر قوه مجریه و « حکمرانی خوب » است و گذر زمان و عملکرد دولت مستقربرآمده از کودتا نیز درستی این ادعای معترضان را ثابت کرده است و اینرا بخوبی می توان از گفته ها و نوشته های همسویان با دولت و حتی حامیان افراطی اش دید و دریافت !
دراین روزگار نه تنها در ایران بلکه در همه کشورها شهروندان در پی دستیابی به « حکمرانی خوب » هستند و برایشان نام و عنوان اصولگرا و اصلاح طلب و...و حتی نوع حکومت دینی یا سکولار و...مهم نیست ، شهروندان هر کشوری امنیت و رفاه می خواهند ( نمونه اخیرش جنبش مردم تونس ) و در ایران امروز هم دعوا بر سر این موضوع است و البته بدیهی است که اگر حاکمیت نتواند به این خواسته ملت پاسخ دهد و بخواهد با زور و ارعاب و زندان و... ادامه کار دهد و جان مردم به لبشان برسد آنوقت کاربجاهای باریک می رسد و مردم سراغ نظام و رهبری هم خواهند رفت به ویژه اینکه مردم ایران سابقه و تجربه انقلاب هم دارند!
جنبش سبز تجربه ای تازه در مسیر تجربیات جنبش های اعتراضی و انقلابی تاریخ معاصر ماست و نادر جنبشی است که در پی براندازی نظام نیست بلکه در پی اصلاح و تغییر رفتار حاکمیت و ساز و کارهای اداره جامعه و بسامان امور آنهم با شیوه ای کاملا مسالمت آمیز و مدنی است و از اینرو خواسته اش اجرای بدون تنازل قانون اساسی و پناه بردن به صندوق رای برای حل قانونمند منازعات سیاسی و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در سایه یک انتخابات آزاد و سالم است . آزاد کردن زندانیان سیاسی علامت ورود به این مسیر و اعتمادسازی با معترضان است و بواقع در شرایط کنونی ایران آنانی که در مقابل انجام این خواسته ها مقاومت و به وضوح اعلام می کنند که نیازی به مشارکت اصلاح طلبان در انتخابات ندارند براندازند چراکه به صراحت عدم اعتقاد خود به اجرای قانون اساسی و انتخابات آزاد و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را فریاد می زنند و اینکه می خواهند به هرشیوه و وسیله ای حاکمیت استبدادی خود را حفظ نمایند . جنبش سبز در پی برآوردن همه افراد جامعه ذیل چتر قانون اساسی است بگونه ای که هیچ فرد و نهادی خود را فراقانون نداند و جامعه بسامان و « حکمرانی خوب » فقط در این صورت تحقق می یابد در غیراینصورت جز نابسامانی و بحران و غیرقابل پیش بینی بودن تحولات آتی درانتظار جامعه نخواهد بود و به نظر می رسد آزمون فیصله بخشی که می تواند نقطه عطفی در این مسیر باشد انتخابات آتی مجلس و رفتار حاکمیت در این باره است ، و اینکه آیا نظام تصمیم گیری حاکم چقدر می خواهد برای بقای نظام و گشودن را بروی « حکمرانی خوب » هزینه و سرمایه گذاری نماید .

January 1, 2011

چرا شاه نتوانست؟

سئوال این است چرا رژیم پهلوی نتوانست انقلاب و سقوط خود را پیش بینی کند؟ یا بگونه دیگرچرا شاه نتوانست جلوی انقلاب و سقوط خود را بگیرد؟
دراینکه رژیم پهلوی همه امکانات مالی و فیزیکی و تبلیغاتی و بخش غالب نیروی انسانی کشور( اعم از سخت افزاری و نرم افزاری) را دراختیار داشت ،شکی نیست ، و دراینکه رژیم با تکیه بر درآمد نفت به ویژه پس از افزایش قیمت آن از سال 1350 به بعد توانسته بود یک ارتش و نیروی نظامی مدرن و سرکوبگر و یک سازمان امنیت قوی و رعب انگیز و یک نظام اداری بوروکراتیک فراهم آورد و تا حدودی روند توسعه اقتصادی کشوررا جهت دهد ، کمتر تردید می توان کرد ، و دراینکه رژیم روابط تنگاتنگ و نزدیکی با کشورهای قدرتمند غرب داشت و از همه امکانات اطلاعاتی و امنیتی و نظامی آنها برای تثبیت و بقایش استفاده می کرد و این کشورها نیز در پی حفظ این " ژاندارم منطقه " بودند هم هیچگونه شکی نمی توان داشت ، پس چرا این رژیم که در سال 1350 با تبخترجشن های پرهزینه 2500 ساله شاهنشاهی را براه انداخت و در پی آن شعار رسیدن ایران به دروازه های تمدن بزرگ را مطرح کرد و با صرف هزینه کلان از درآمد نفت در پی تبدیل شدن به برترین قدرت نظامی منطقه برآمد و با همین اعتماد به نفس و جاه طلبی بود که به مناسبت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی پدر و پسر مبداء تاریخ رسمی کشور را از هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کرد ، نتوانست انقلاب مردم و سقوط خود را ، آنهم در کمتر از سه سال در پی این تغییر تاریخ پیش بینی کند؟

برای پاسخگویی به این سئوال البته به تفصیل و ریز باید تمام تاریخ دوره پهلوی را مرور کرد تا بتوان جواب یافت و اینکارقطعا از توان و حوصله این مقال و نویسنده خارج است اما بنطرم برای افراد کم حوصله ای همچون نویسنده خواندن یک بار " یادداشت های علم " براحتی می تواند پاسخگوی این سئوال باشد ، و اینکه چگونه حاکمیت مطلقه استبدادی و فردی می تواند ویرانگر خود باشد ؟
شاه که در نقطه کانونی اداره کشور نشسته بود و سرنخ همه امور بدو باز می گشت و همه اطلاعات امنیتی و نظامی و اقتصادی و اداری در اختیار او قرار می گرفت خود را دانای کل می دانست و به نظرهرکس غیرخود ، حتی نزدیکترین کارگزارانش مثل علم توجه چندانی نداشت و به نظرات کارشناسی کارشناسان کمتر وقعی نمی نهاد . اینگونه بود که او مسیر اداره کشوررا بی اشکال در راه رسیدن به تمدن بزرگ می دید و از اینکه افرادی هستند که از عملکرد رژیم انتقاد یا با آن مخالفت می کنند تعجب می کرد؟ و نمی توانست دلیلی براین انتقاد و مخالفت بیابد . نگاهش به موضوع از قلم وزیر دربارش علم اینگونه بوده است :
"فرمودند ؛ مسئله تروریست ها البته یک مسئله خارجی است و الا چطور ممکن است عملیات و تبلیغات آنها در همه ساعات و همه روزه و همه ماه در یک ساعت معین به این صورت هماهنگ در همه دنیا علیه ماباشد؟ عرض کردم ؛ همین طور است که می فرمائید و من اخیرا می بینم که بخصوص در مورد عدم آزادی در ایران و دادگاههای نظامی و عدم آزادی زندانیان سیاسی در تعیین وکیل خودشان ، مرتبا وسیله وسائل تبلیغاتی دسته جمعی آنها تحریک و گفتگو می شود . فرمودند ؛ ما هم که تکذیب می کنیم ، ولی فائده ندارد ، مثلا می گویند 120 هزار زندانی سیاسی داریم . ما سه هزار زندانی (سیاسی و غیر سیاسی ) هم نداریم . عرض کردم ، دستگاه تبلیغات ما درست کار نمی کند ، بعلاوه در یک کشور مقتدری مثل ایران اعلیحضرت همایونی، ما چه اصرای داریم که مثلا محاکمات علنی نکنیم یا برای متهم سیاسی وکیل تسخیری بگیریم؟ بگذارید محاکمات علنی و مدافعه هم آزاد باشد . فرمودند ؛ آخر دادگاه نظامی است . عرض کردم ، دادگاه نظامی لازم نیست مخفی باشد . از این مقوله زیاد جسارت کردم ."( یادداشت های علم ، انتشارات مازیار، جلد ششم ، ص 132 بتاریخ 10/3/1355)
جالب آنکه یکروز پس از این تاریخ علم نوشته است :" ضمن کارهای جاری و کارهای دانشگاهها که عرض می کردم ، یک دفعه فرمودند ؛ یک گروهبان وظیفه که در یک هنگ خارج از مرکز خدمت می کند ، گفته است چرا ما باید اسم این مردمان شجاع را تروریست بگذاریم ؟ اگر اینها نبودند دولت خون مردم را می مکید . از این آقا پسر باید پرسید ، اینکه از گهواره تا گور، دولت به شما خدمت و سرویس اجتماعی می دهد ؟ خون مکیدن است ؟ من کار به عمل تروریست ها ندارم که خود آدم کشتن را چه امتیازی می توان نامید ؟ عرض کردم ، همان طور که پریروز در گروه اندیشمندان فرمودید ، این بچه ها با خواندن یک کتاب یا گوش دادن به یک آدم بدخواه دگرگون می شوند. اشکالی ندارد و شاهنشاه اعتنا نفرمایید. البته چون در ارتش است ، شاید قوانین انضباطی شدیدی باید در باره ی او اجرا شود ، ولی به قول فوشه یا تالیران که خاطرم نیست کدام یکی است ، غر زدن از حقوق مسلم مردم است ، چه باید کرد؟ بالاخره هرکسی ، هرناراحتی از هرجا دارد ، فوری با عینک سیاه به همه چیز نگاه می کند . فرمودند ؛ آز آن خوشمزه تر، روزنامه های تایمز و گاردین ، رژیم ما را رژیمی خفقان آور ذکر کرده ، همچنین برنامه فارسی بی .بی.سی گفته ، ایران و عربستان سعودی رژیم های خفقان آوری هستند ، نباید به آنها اسلحه فروخت . از این پدرسوخته ها باید پرسید که رژیم عراق و الجزائر و لیبی از لحاظ شما آزادی خواه هستند؟ حال من اهمیتی به این حرف ها نمی دهم ، ولی تو سفیر انگلیس را احضار کن و بگو اگر روزنامه ها و رادیو و مجلس شما این طور عقیده در باره ی ما دارند ، چطور می توانیم از شما اسلحه بخریم و امید وار باشیم که در آینده اسلحه ما پشتیبانی خواهد شد؟...عرض کردم ، همچنان که پریروز هم عرض کردم ، اتهام به وجود خفقان ، به دلیل رفتاری است که می کنیم که به ظاهر چنین حسی را ایجاد می کند و این با قدرت فائقه و مطلقه که شاهنشاه دارید ، لزومی ندارد . چرا محاکمات این پدر سگ ها باید سری باشد؟ چرا با خانواده ی خود نباید ملاقات داشته باشند ؟ ما که نه ترسی و نه تزلزلی و نه حرف بی ربطی داریم . می گوئیم مخالفین رژیم و مخالفین آسایش مردم باید تعقیب شوند. سری نگهداشتن محاکمات عاملین مخالف چه معنی می دهد؟ شاهنشاه فکری کرد و دیگر چیزی نفرمودند."(صص135-136)
از اینگونه فقرات در یادداشت های علم بطور قابل توجه می توان یافت اما فکر می کنم در همین حد برای دریافت نگاه شاه به مخالفان و اداره کشور کفایت می کند . شاه فکر می کرد در زیر سایه او و دولتش همه امور برمدار درست به پیش می رود چراکه هرجا پا می نهاد با استقبال انبوه جمعیت و تعریف و تمجید و شعارهای زنده باد شاه مواجه می شد ( که در همین یادداشتها بکرات توضیح داده شده) و در این شرایط نمی باید منتقد و مخالفی وجود می داشت و از همین جا بود که نمی توانست وقوع انقلاب و سقوطش را پیش بینی کند .در واقع او خود حجاب خود شده بود و درحلقه قدرت زندانی شده بود و نمی توانست بیرون از خود راببیند .او با اتکای به درآمد نفت و نیروهای نظامی و امنیتی این توان را یافته بود که صدای هرمخالفی را خاموش کند ، مخالفین را به زندان انداخته و برای زهرچشم گرفتن از مردم برخی از آنها را به بهانه تروریست بودن اعدام کند و در طی زمان خیالش راحت شده بود که دیگر جریان منتقد و مخالفی وجود دارد و از اینرو با نادیده گرفتن هرگونه منتقد و مخالف و مخالفتی با رژیم ، با نگاهی کاملا تحقیرآمیز به منتقدین و مخالفین نگاه می کرد و با زبانی بسی تحقیرآمیزتر از آنها سخن می گفت که دراین میان بخصوص می توان به نوع نگاه و تحقیرش نسبت به روحانیت که با واژه " آخوندها " از آنها نام می برد ، اشاره کرد . به این جملات توجه کنید:" اصولا در دنیا بساط آخوند رو به اضمحلال است ."(ص44) " عرض کردم ، مثلا چیزی که دیروز خیلی باعث تعجب من در دانشگاه پهلوی شد ، مشاهده زیادی دختر چادر به سر بود . وقتی که غلام رئیس دانشگاه بودم ، دختر چادر به سر را مسخره می کردیم ، یک نفر هم برای نمونه پیدا نمی شد . یعنی آنرا برای خود یک تحقیر حساب می کردند و حالا ده ها دختر چادری حتی در سالن سخنرانی دیدم ؛ ولی آنجا محلی نداشت که من در این باره صحبت بکنم . وبه هرحال شنیده ام که حتی بعضی دخترها با فرهنگ مهر رئیس دانشگاه دست نمی دهند که این کار حرام است . شاهنشاه خیلی تعجب فرمودند عصبانی شدند . عرض کردم ؛ بیچاره فرهنگ مهر خودش زرتشتی است و بسیار آدم مرد خوبی است ، ولی از ترس چماق تکفیر آخوندها بیشتر ازمسلمانان احتیاط می کند . فرمودند ، دیگر آخوندی نیست . عرض کردم روحیه آخوندی هنوز هست و مارکسیت های اسلامی برای هوچی گری خیلی خوب از آن بهره برداری می کنند ."(صص65-66)
شاه و به تبع او دستگاه و هیات حاکمه با همان اخلاق فرعونی و ندیدن و تحقیر منتقدین و مخالفین در نیافتند که سخن آن گروهبان وظیفه و وجود هرچند اندک زندانیان سیاسی و افرادی که به ترور مقامات حکومتی و مستشاران آمریکایی روی آورده بودند علائمی از یک جریان زیر پوستی نارضایتی و رشد یابنده مخالف به رهبری همان آخوندهایی بود که بساطشان رو به اضمحلال تصور می شد و اینکه اصلا دیگر آخوندی نیست! شاه چون نمی توانست غیر از خود را ببیند نمی توانست وقوع انقلاب و سقوط رژیم اش را پیش بینی کند، و اصولا این بیماری دامنگیر همه رژیم های استبدادی و دیکتاتوری است و از اینرو به رغم در اختیار داشتن و بکارگیری همه امکانات سخت افزاری و نرم افزاری نمی توانند جلوی انقلاب مردم و سقوط خود را بگیرند همانگونه که رژیم پهلوی نتوانست .
اما و صداما و مخلص کلام اینکه آدمی تعجب می کند از اینکه برخی مقامات کنونی حاکم درجمهوری اسلامی ایران ، که خود درک و تجربه دوران شاه و مبارزه با آن رژیم را دارند چگونه امروز در مسند قدرت همان شیوه رژیم سابق را در برخورد با منتقدان و مخالفان و معترضان در پیش گرفته اند . اگر به تحلیل محتوای سخنان مسئولان کشور در واکنش به اعتراضات مردمی پس از انتخابات پر مسئله سال گذشته ، به ویژه در آتش باری تبلیغاتی روزهای اخیر بپردازیم متاسفانه شباهتی تام و تمام با نگاه و سخنان شاه و هیات حاکمه رژیم پهلوی در برخورد با منتقدان و مخالفانش می یابیم . خوشمزه اینکه شاه با نادیده گرفتن و تحقیر منتقدان و مخالفان هرگز آنها را به برانداز بودن و...متهم نمی کرد اما اینان اصرار دارند همه منتقدان و مخالفان و معترضان را یک کاسه کرده و آنها را برانداز معرفی کنند درحالیکه عمده مخالفان رژیم شاه در پی براندازی آن بودند و بخشی از آنها نیزبرای تحقق براندازی به جنگ مسلحانه روی آورده بودند ولی منتقدان و مخالفان و معترضان فعلی در جمهوری اسلامی ایران خود را اصلاح طلب و نه برانداز می دانند ! اشکالی ندارد حاکمان فعلی بازهم می تواند به همین شیوه عمل ادامه دهد اما این درس تاریخ و تجربه نه چندان دور ماست که اینگونه عملکرد حاکمیت براندازی است و قطعا اسباب سقوط می شود و نه عملکرد منتقدان و مخالفان ، آنهم مخالفانی از جنس خاتمی ، موسوی ، کروبی ، تاج زاده ، نوری زاد ،...مخالفت و نقد اینان اگر شنیده شود و به اصلاحات اداره نظام منجر، نه تنها راه براندازی را بروی نظام مستقر می بندد تجربه رژیم های استبدادی و دیکتاتوری و بطور خاص رژیم پهلوی را می توان به داستان آن عقابی تمثیل کرد که در اوج پرواز و جاه طلبی و مستی قدرت ناگهان تیر انقلاب و جنبش بسویش روانه می شود و او را از اوج به زیر می کشد و عقاب آنگاه حیران و وامانده که چرا اینگونه سقوط کرد ؟ و آنگاه اگر نیک به خود نظر کند پرخویش در آن تیر می بیند اما چه سود که دیگر دیر شده و کار از کار گذشته است ؟ پیام ها و سخنان رهبران جنبش سبز در یکسال و نیم گذشته و از جمله سخنان اخیر خاتمی را اگر حاکمیت بشنود برای این کار از کار نگذشتن و اتمام حجت است وگرنه حاکمیت بازهم می تواند به راهش ادامه دهد و اوج گیرد و...تا سرانجام نتیجه کار خود بیند ، و سرانجام استعلاطلبی فرعونی و شاهی جز فروپاشی و سقوط نیست .

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007