« June 2010 | صفحه اول | August 2010 »

July 22, 2010

حق زندگی

خداوند در سوره قریش می فرماید :" برای آنکه قریش با هم انس و الفت گیرند ، الفتی که در کوچ های زمستان و تابستان و پایدار بماند ، پس باید یگانه خدای کعبه را بپرستند که به هنگام گرسنگی به آنها طعام داد و از ترس و خطر ایشان را ایمن ساخت . " در این سوره و آیات مختصر براحتی می توان دریافت که تار و پود روابط انسانی و اجتماعی در یک جامعه توحیدی باید برپایه " انس و الفت " باشد اما این در سایه تامین دو نعمت "طعام " و "امنیت " بدست می آید، و جامعه ای که از تامین ایندونعمت محروم باشد قطعا روابط انسانی و اجتماعی اش برپایه " انس و الفت " نبوده و برپایه زور و ستم خواهد بود . البته در جوامعی که توانسته اند درسایه تدبیر و برنامه ریزی و کار و تلاش ایندو را تامین نمایند ،هرچند مومن به خدای یگانه و پرستش او نباشند ، برپایه این کلام الهی در عرصه روابط انسانی و اجتماعی شان" انس و الفت " میداندار خواهد بود و اینرا در تجربه های بشری می توان دید.

از روزگاران قدیم اینگونه بوده است ، و در دوران جدید بیش از گذشته در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی براین موضوع تصریح و تاکید شده است که تامین " طعام " و " امنیت " از وظائف اولیه وبدیهی هر حکومتی است ، و در واقع اگر افراد جامعه به میل و رضایت یا اکراه واجبار به حاکمیتی تن می دهند برای تامین ایندو است و دلیل دیگر ندارد . به عبارت روشن فارغ از اینکه حاکمان به چه شیوه ای بر سرکار آمده باشند ( مشروع یا نامشروع ) ، آنچه می تواند کارنامه عمل ایشان و توجیه بقا و حتی مشروعیتشان را بسازد و دامن زند تامین "طعام " و " امنیت " مردم تحت حکومتشان و کارآمدی در این باره است وگرنه زود یا دیر ساقط خواهند شد و اعمال سیاست مشت آهنین و زور و سرکوب نیز در مقابله با مردمی گرسنه و ناامن چاره ساز نخواهد بود.
باز روشن است که منظور ازتامین " طعام " و " امنیت " توسط دولت ( منظورکل قوا و نهادهای حاکم است ) تولید ایندو بدست دولت نیست ( اقتصاد و سیاست دولتی ) بلکه حاکمیت باید بتواند با طراحی نظامی جامع و فراگیر فضایی را فراهم آورد که همه اجزا و زیرمجموعه هایش مشوق و موید تولید " طعام " و " امنیت " توسط شهروندان باشد ،و هر شهروند در دل این فضا جایگاه و پایگاهی برای مشارکت خود بیابد ،و دراین فضاست که " انس و الفت " و روابط انسانی همچون ملاتی افراد جامعه را بهم پیوند داده و وحدت اندام وار آنها را فراهم می سازد . طبعا در دل چنین جامعه ای میل به خدا پرستی و توحید جوانه می زند و رشد می کند و رشته های انس و الفت عاطفی را به بندهای محکم ایمانی و برادری تبدیل می سازد و حکومت دینی اینگونه محقق می شود .
"جمهوری اسلامی ایران "به عنوان نظامی برآمده از "انقلابی بنام خدا " قرار بوده است حکومتی دینی واین چنین باشد ، یعنی شهروندان در این نظام دغدغه "طعام " و "امنیت " نداشته باشند . مرور اصولی چند از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، به ویژه اصول 3و 43 این قانون اثباتگر این مدعاست بگونه ای که در بند 3 اصل 43 آمده است :" تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعت کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی‏، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد. " حال سئوال این است که این نظام سیاسی چقدر در تحقق این امرموفق و کارآمد بوده است ؟
درپاسخ به این سئوال اخیرا برخی علمای دینی (امثال مصباح یزدی و برخی شاگردانش که نقشی سازنده هم در انقلاب نداشتند) متوجه ناکارآمدی نظام وجناح اقتدارگرای یکدست حاکم در تحقق این امر شده اند در صدد توجیه برآمده و درموضعی دفاعی می گویند که انقلاب اسلامی برای نان و شکم نبود بلکه برای تحقق ارزش های اسلامی و ایمانی بود و بدینگونه می خواهند براستبداد دینی حاکم با همه ناکارآمدی هایش سرپوش گذارند . اینان که همه آموزه های دینی مبنی براینکه " همانا فقر به کفر می انجامد " یا " از هردری فقر وارد شد از در دیگر ایمان خارج می شود " ویا این ضرب المثل عامیانه که " شکم گرسنه دین و ایمان ندارد " را به فراموشی سپرده و با ژستی عالمانه حتی میان فقر انتخابی و خودخواسته(زهدورزی) با فقراجباری و تحمیلی ناشی از عملکرد نظام وحاکمیت خلط می کنند ، و باز فراموش می کنند که هرمسلمانی از خداوند می خواهد:" خداوندا در دنیا به ما(منظورهمه مسلمانان و جامعه اسلامی است) زندگی نیکوعطا کن ، و در آخرت نیز زندگی نیکو ده ؛ وما را از آتش دوزخ محفوظ دار " ، و از آنجا که در آموزه های دینی "دنیا مزرعه آخرت است " پس بدون داشتن زندگی نیکو دردنیا نمی توان انتظار زندگی نیکو در آخرت و رهایی از آتش دوزخ را داشت ، براحتی چشم خود را بر فقر و عقب ماندگی و ناامنی موجود در جامعه ایران می بندند وتصورمی کنند که با نقد و نفی و تحقیر دستاوردهای علمی و فنی دیگران واینکه ما برای اینها انقلاب نکردیم و در پی تحقق ارزش های دینی و معنوی هستیم ، توانسته اند صورت مسئله را تغییر داده و همه ناکارآمدی ها و ناکامی های موجود را بپوشانند ، بماند که هم اینان برای دستیابی به فن آوری انرژی صلح آمیز هسته ای! همه نیروی خود را بکار بسته اند و از منابع کمیابی که باید صرف آبادانی و رفاه مردم بیچاره شود گشاده دستانه در این باره هزینه می کنند و کشوررا تا آستانه جنگ کشانده اند .
پیش تر در مقالی با عنوان " زندگی غریزی، زندگی حقوقی " تحلیل کردم که متاسفانه به رغم بیش از صد سال تلاش و راهپیمایی ما ایرانیان برای دستیابی به " زندگی حقوقی " ما همچنان گرفتار" زندگی غریزی " مانده ایم و بنابراین سخن از رعایت حقوق بنیادین و بشری در جامعه امروز ایران بیهوده می نماید و بیشتر به شوخی شبیه است . بهترین دلیل هم رفتارحکومت در انتخاباتهای چند سال اخیربه ویژه انتخابات دهم ریاست جمهوری و رخدادهای پس از است . اما آنچه ناگفته ماند و در اینجا می خواهم به آن بپردازم اینکه در " زندگی غریزی " مردم در پی تامین " طعام " و " امنیت " و به عبارتی « حق زندگی » خود هستند و امروز حاکمان ایران از تامین این حق برای اکثریت قاطع شهروندان ایرانی وامانده اند یا درمانده اند . اینها نه تنها بدلیل الگو و برنامه نداشتن در تامین " طعام " مردم وامانده اند و وضع موجود را فقط به مدد درآمد نفت به پیش می برند ، بلکه با سلب " امنیت " و ورود به خصوصی ترین زوایای زندگی شهروندان ( نمونه بارزش حمله و هجوم به خانه های مردم در نیمه های شب)، جامعه را نیز در تامین نیازهای خود درمانده کرده اند . حتی اگر بنا را براین بگذاریم که نظام سیاسی مستقر تعهد و مسئولیتی نسبت به تامین " طعام " و " امنیت " مخالفان و منتفدان و دگراندیشان خود ندارد اما به جرئت می توان گفت این نظام « حق زندگی » را از موافقان خود هم گرفته است و دلیلش فقر و فاقه ای که دامنگیر یک چهارم خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد است وسوگمندانه گفت باید حتی افراد و جمعیت هایی را که حاکمیت در یکسال گذشته برای اردوکشی های خیابانی به میدان آورده و از آنها استفاده ابزاری کرده است فقرو عقب ماندگی از سر و رویشان می بارد . بماند که با آوردن آنها در خیابانها " امنیت " را هم از آنها می گیرد!
اگر جنبش سبز در پی اصلاح امور و بازگرداندن اداره امور کشور بر مبنای قانون اساسی است به این دلیل ساده است که امروز « حق زندگی » ازغالب ایرانیان سلب شده است و ناکارآمدی جناح حاکم اقتدارگرا در تامین " طعام " و " امنیت " ، که در آموزه های دینی پایه و مایه خداپرستی است ، همچون خوره در حال فرو خوردن نظام جمهوری اسلامی و تبدیل تمارعیار آن به استبداد مطلقه دینی است . همین جا یادآور می شوم که جامعه ایرانی استبداد مطلقه سکولار را تجربه و پس زده است وقطعا زیر بار استبداد مطلقه دینی آنهم از نوع ناکارآمدش نخواهد رفت ، از اینرو جنبش سبز یک فرصت و نه تهدید برای جمهوری اسلامی به شمار می رود که عاقلان حکومت باید از آن استفاده و راه اصلاح امور را بگشایند در غیر اینصورت همانی بر سرحکومت خواهد آمد که بر سر پیشینیان رفت . خدا با هیچ فرد و نظامی خویشی ندارد و سنن و قواعد حاکم برهستی کار خود را می کند و در جهانی که رقابت برای رشد و پیشترفت و تامین " طعام " و " امنیت " شهروندان حرف اول و آخر می زند نظام سیاسی دینی بدون تامین اینها نمی تواند راه بجایی برد و قطعا در تامین مدعای خویش یعنی توحید و خداپرستی و معنویت و اخلاق هم درخواهد ماند ، و تجربه جمهوری اسلامی ایران متاسفانه تا اینجای کار ناکارآمد و ناموفق می نماید و البته فکر می کنم هنوز فرصت برای اصلاح این تجربه وجود دارد .

July 8, 2010

بیگانه هراسی حاکمان ایران

تاریخ معاصر ایران فراز و نشیب های بسیاری از تلاش مردم به ویژه عالمان و روشنفکران و نخبگان این سرزمین را برای دستیابی به عدالت و آزادی به نمایش می گذارد اما یکی از مواضع مشترک ولی با عبارات متفاوتی که همواره از سوی حاکمان نسبت به این جنبش های عدالتخواهانه و آزادی طلب اتخاذ و اعلام می شده است نسبت دادن آنها به قدرت های خارجی و اینکه رهبران اینها عامل یا بازی خورده دست خارجی ها هستند ، بوده است . و همین نگاه و تحلیل باعث می شده که این حاکمان از درک و شناخت واقعی زمینه ها و بسترهای شکل گیری این جنبش ها و مطالبات آنها درمانند و روزی واقعیت را دریابند که کار از کار گذشته و شتر انقلاب بر در خانه آنها زانو زده است !

از آنجا که از دوران قاجاریه و تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نفوذ قدرت های خارجی در ایران (انگلیس ، روسیه و آمریکا) به تناسب میدانداری شان در عرصه جهانی ساری و جاری بوده و حاکمان ایران جز بر پایه ساخت وپاخت با این قدرتها نمی توانستند بر اریکه سلطنت و قدرت تکیه زنند طبعا « بیگانه هراسی » آنها و اینکه هرتحرک و اعتراض سیاسی و جنبش اجتماعی را به قدرت های خارجی نسبت دهند و وصل کنند چندان بی وجه نمی نماید چراکه خود بگونه ای حاکمیتشان را مدیون حمایت و وصل به آن قدرتها بوده و هرگز نمی توانستند به حرکتی خارج از دائره نفوذ این قدرتها فکر کنند یا تصور نمایند . متاسفانه این بیماری « بیگانه هراسی » آنچنان از سوی حاکمان طرح و تبلیغ می شده که برپایه قاعده " مردم بردین حاکمانشانند " ،به یک بیماری واگیر و همه گیر تبدیل شده و روزگاری غالب ایرانیان براین نظر بودند و پافشاری می کردند که هرکاری و حرکتی که در کشورشکل می گیرد و انجام می شود کار انگلیسی هاست یا ... ! و اینگونه نگاه و در واقع بیماری باعث شده است که ما ایرانیان و به ویژه حاکمانمان بجای اینکه عقب ماندگی و در ماندگی هامان را در درون خود جستجو وبرای آنها درمان و راه حل پیدا کنیم با حواله دادن همه مسائل و مشکلات کشوربه اجانب و پناه بردن به "نظریه توطئه" خیال خود را نسبت به اهم این موضوع راحت نموده و یک نوع تنبلی فکری و اجرایی پیشه نمائیم و البته مسئله نفت و درآمد بادآورده آن هم در این عرصه نقش کلیدی داشته است .اسف بارتر اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قطع دست و نفوذ قدرتهای خارجی از مداخله در امور داخلی ایران و به ویژه عرصه حاکمیت باز بر کوره این بیماری « بیگانه هراسی » توسط حاکمان و در تبلیعات وسیع و رسمی دمیده شده و راه را بروی فهم واقعیت جاری در جامعه بسته است بگونه ای که شاهد تکرار چرخه باطل تاریخ در این باره هستیم .
برای اینکه راه دور نرویم کافی است سری به کتابهای تاریخ و خاطراتی بزنیم که در باره دوران رژیم پهلوی برشته تحریر در آمده اند . باز برای اینکه راه کوتاه و میانبر شود فقط کافی است در این باره به کتاب "یادداشت های علم " وزیر در بار محمد رضا شاه در سالهای آخر عمرش رجوع شود تا معلوم گردد که حاکمان ما در این دوره چه تصور و تحلیلی از اعتراضات جمعی به ویژه قیام 15 خرداد 42 یا دیگر رخدادها داشته اند . علم که خود در زمان رخداد قیام 15 خرداد نخست وزیر بوده و برپایه توافق با شاه دستور سرکوب شدید و کشتار مردم قیام کننده را داده است در هرجای ازخاطرات وهرفرصت گفتگویی که با شاه داشته از اینکارش تعریف کرده و آنرا افتخاری برای خود دانسته است چراکه قیامی را سرکوب کرده که مخل به حال توسعه و پیشترفت کشور بوده و به پشتوانه قدرت خارجی علیه انقلاب سفید شاه و ملت براه افتاده بود . شاه این قیام را پیوند ارتجاع سرخ و سیاه لقب داده و دست مسکو را در پس پرده این قیام می دید و هرگونه اعتراض پس از این رخداد توسط مردم راهم به مارکسیت های اسلامی - حتی در دورانی که روابطش را با مسکو برقرار و بهبود بخشیده بود - نسبت می داد و خیال خود را راحت می کرد . بطور نمونه وقتی در سال 52 در روز 16 آذر غالب دانشگاههای کشور در شرایط کاملا امنیتی و پلیسی به جوش و خروش در می آیند و گزارش آن به شاه می رسد در خاطرات علم بتاریخ 18/9/52 اینگونه آمده است :" امروز صبح شرفیاب شدم...از شلوغ بودن دانشگاه ها بسیار ناراحت بودند . فرمودند،قطعا دستور مسکو رسیده که همه دانشگاهها ناراحت شده اند به استثناء دانشگاه پهلوی شیراز. سایر دانشگاههای تبریز، مشهد ، اصفهان ، اهواز ، آریامهرتهران و دانشگاه ملی و پلی تکنیک و دانشگاه تهران تمام کم و بیش ناراحت است . عرض کردم ، مسلما یک تحریک خارجی است ولی یک نکته را هم نباید از نظر دور داشت که اگر زمینه آماده نباشد ، خارجی کاری نمی تواند بکند. عمده این است که من مطمئن هستم گفت و شنود بین دستگاه های دانشگاه ها و دانشجویان نیست و این امر در تمام شئون ما صادق است . یعنی مثل این است که دستگاه حاکمه ما دستگاه حاکمه یک کشور غالب نسبت به مردم مغلوب بیچاره است و این خیلی حیف است . با این همه کوشش و تلاش خستگی ناپذیر شبانه روز شاهنشاه و این نتایج بزرگ و درخشان که حاصل شده است ، مردم کارها را کار خود نمی دانند. این یعنی چه؟ فرمودند ، درست می گویی . من هم این مطلب را احساس می کنم و باید فکری برای آن کرد ." و درتاریخ 19/9/52 نوشته :" صبح شرفیاب شدم ... شاهنشاه فرمودند ، در این دانشگاهها چه خبر است ؟ خیلی باید اقدامات شدید کرد . روس ها جدا وارد عمل شده اند . به تمام روءسای دانشگاهها ابلاغ کن که مسامحه و سهل انگاری رانخواهیم بخشید . بعد هم گفته ام چک لیست برای درجه فعالیت استادان تهیه شود که مثل نظامی ها نمره بگیرند . به باهری بگو به ...وزارت علومدانشجویان برود...و با سرهنگ فیروزمند ترتیب کار را بدهد . عرض کردم ، اطاعت می شود ، ولی باز هم باید عرض کنم با دانشجویان اصلا گفت و شنود برقرار نیست. شاید هم با تمام مردم این طور باشد !فرمودند، چطور؟ عرض کردم ، ملاحظه می فرمائید برای انتخاب مرحوم سید امامی ، سناتور انتخابی تبریز، پارسال حزب ایران نوین 214 هزار رای به صندوق ها ریخت . امسال برای انتخابات جانشین او که فرمودند انتخابات بین اکثریت و اقلیت آزاد باشد و کارت ها شناسایی شود این حزب بیش از 34 هزار کارت نتوانسته است بگیرد و حزب مردم فقط با سروصدا در حدود 20000 رای داشته است . اولا عظمت تقلب را ملاحظه بفرمائید و ثانیا عصبانیت مردم را که با آن که حزب مردم هیچ فعالیتی نداشته ، به این صورت از کار درآمده است .پس بلا شک مردم از وضع موجود راضی نیستند و بر عکس ما با دروغ سا ختگی رضایت آنها به صور مختلف می خواهیم نشان بدهیم . مثلا سال گذشته 214هزار رای! ازکجا؟ برای چه؟ این تقلبات برای چه؟ چه فائده دارد؟ فرمودند ، صحیح است . خدا به شاه عمر بدهد که اجازه حرف زدن به انسان می دهد...." ( یادداشت های علم ، انتشارات مازیار ، جلد سوم ،صص 273-275) . و در تاریخ 24/9/52 :" راجع به دانشگاه ها فرمودند، واقعا هیچ دلسوزی در کشور نیست . چرا اینها گفت و شنود با بچه ها برقرار نمی کنند ؟فرمودند ، اصولا همه کارها را برای ادای تکلیف انجام می دهیم ، نه انجام وظیفه ملی و اخلاقی . حتی در نظامیان هم همین طور است و من ازاین حیث نگران هستم که وضع کشور چه خواهد شد؟ من عرض کردم که به هرحال مسئوولیت این امر هم با شاهنشاه است که همه کار برای این مردم و این کشور فرموده اید .و این کار فوق العاده ظریفی است که با تحکم هم نمی شود خیلی جهات باید رعایت گردد. فرمودند ، به هر حال باید بشود و باید در این خصوص به تفصیل صحبت بکنیم..." (همان ، ص 280).
با اینهمه چون مقامات این رژیم و در راس آنها شاه در پس هر حادثه ای در پی شناسایی توطئه و دشمن خارجی بودند و برای درک و شناخت علل واقعی اعتراضات و مطالبات و اینکه اینها ریشه درونی دارد به خود زحمت نمی دادند و به آسانترین حربه یعنی سرکوب و بگیر و ببند و اعدام و...متوسل می شدند سرانجام بدون حمایت و دخالت هرگونه قدرت خارجی و به رغم اینکه رژیم خود به پشتبانی قدرتهای خارجی مستظهر بود سقوط کرد و رفت . باز راه دور نرویم حالا شما نوع نگاه و تحلیل و تبلیعات یکسال اخیر حاکمیت ایران را در رابطه با جنبش سبز مرور کنید عین همین داستان درحال تکرار است و روزی نیست که مقامات حکومت و تبلیغات رسمی از نسبت دادن این جنبش به قدرت های خارجی و اینکه رهبران آن ، به رغم اینکه سالها مسئولیتهایی در حد نخست وزیری ، ریاست جمهوری و مجلس داشته اند ، بازیخورده دست قدرت های استکباری اند خودداری کنند . حاکمان کنونی ما لااقل اگر همین یادداشت های علم را بخوانند ودر آن غور کنند و بخواهند نظام جمهوری اسلامی ایران سرپا بماند باید از آن عبرت ها بگیرند و دریابند که با معترضان باید گفت و شنود کرد و قطعا سرکوب و بگیر و ببند و...جزاینکه بر عقده ها و کینه ها و...و دامنه اعتراض ها بیفزاید حاصلی بدنبال نخواهد داشت . « بیگانه هراسی حاکمان ایران » در تاریخ معاصرهرچند در کوتاه مدت ابزار خوبی برای سوار شدن وسرکوب و منکوب کردن مخالفان و معترضان به وضع موجود توسط حاکمیت است اما در دراز مدت اسب سرکشی است که سوارش را زمین می زند بدلیل قفلی که برفهم و درک آنان از واقعیت جاری در جامعه زده می شود . در شرایط کنونی حاکمیت می تواند از این ابزار استفاده کند اما کارآیی آن تا کجاست؟ و آیا بهتر نیست که عقلای حاکمیت با عبرت از تاریخ راه دیگر در پیش گیرند و بیش از این خود و کشور و مردم را به زحمت نینداخته و دچار آسیب و هزینه نسازند؟ و آنراه راه گفت و شنود با معترضان و دریافت مطالبات آنها و پاسخگویی بدانها و اصلاح امور بر پایه رای و نظر مردم و انتخابات آزاد است و قطعا پیمودن هر راهی جز این سرانجامی جز آنچه بر رژیم های گذشته رفت ، برجای نخواهد گذاشت . بیماری « بیگانه هراسی » را در جامعه ما باید درمان کرد و نه اینکه بر کوره آن دمید چراکه از قضا می تواند سرکنگبین صفرا فزوند و نیتجه عکس ببار آورد همانگونه که تجربه های گذشته این ملک اینرا به بهترین وجه و با بیشترین هزینه به نمایش گذاشته است .

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007