« December 2009 | صفحه اول | February 2010 »

January 25, 2010

جامعه پیچیده و تحلیل های ساده

استاد شهید آیت الله مطهری در کتاب "جامعه و تاریخ" بحث های راهگشا و نوآورانه ای را برپایه آموزه های دینی و جهان بینی اسلامی برای شناخت جامعه و رابطه فرد و جامعه ارائه می دهد که می تواند به عنوان زیربنایی برای تحلیل مسائل مرتبط با جامعه کنونی ایران مورد استفاده قرار گیرد
ضمن توصیه به خواندن این کتاب و بدون آنکه بخواهم به جزئیات مباحث مطرح شده بپردازم فقط برای ورود به بحثی که مد نظر دارم به فرازهایی از این کتاب اشاره می کنم . استاد شهید در پاسخ به این سئوال که :" آیا جامعه ، وجود اصیل و عینی دارد؟" چهار گونه نظریه را مطرح می کند اما این پاسخ را منطبق با آموزه های اسلامی می داند :" جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی ، ولی ترکیب روحها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواستها و اراده ها و بالاخره ترکیب فرهنگی نه ترکیب تن ها و اندامها.

همچنانکه عناصر مادی در اثر و تاثیر وتاثر با یکدیگر زمینه پیدایش یک پدیده جدید را فراهم می نمایند و به اصطلاح فلاسفه ، اجزاء ماده پس از فعل و انفعال و کسر و انکسار در یکدیگر و از یکدیگر ، استعداد صورت جدیدی می یابند و به این ترتیب مرکب جدید حادث می شود و اجزاء با هویت تازه به هستی خود ادامه می دهند ، افراد انسان که هرکدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت ، وارد زندگی اجتماعی می شوند ، روحا در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدیدی که از آن به«روح جمعی» تعبیر می شود می یابند . این ترکیب ، خود یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت . این ترکیب از آن جهت که اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر عینی دارند و موجب تغییر یکدیگر می‌گردند و اجزاء هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است ، اما از آن حهت که «کل» و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد . یعنی در سایر مرکبات طبیعی ، ترکیب ، ترکیب حقیقی است زیرا اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک «واحد» واقعی است ، یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد ، کثرت اجزاء تبدیل به وحدت کل شده است .


اما در ترکیب جامعه و فرد ، ترکیب ، ترکیب واقعی است ، زیرا تاثیر و تاثر و فعل و انفعال واقعی رخ می دهد و اجزاء مرکب که همان افراد اجتماعند ، هویت و صورت جدید می یابند ، اما به هیچوجه کثرت تبدیل به وحدت نمی شود و «انسان الکل» به عنوان یک واحد واقعی که کثرتها در اوحل شده باشد وجود ندارد ، انسان الکل همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد . "(صص20و21)

استاد شهید در ادامه می آورد :"جامعه اگر وجود حقیقی داشته باشد ، قهرا قوانین و سنن مخصوص به خود دارد ...اولا جامعه به حکم اینکه خود از نوعی حیات جمعی مستقل از حیات فردی برخورداراست – هرچند این حیات جمعی وجود جدایی ندارد و در افراد پراکنده شده و حلول کرده است – قوانین و سننی مستقل از افراد اجزاء خود داردکه باید شناخته شود و ثانیا اجزاء جامعه که همان افراد انسانند – برخلاف نظریه ماشینی – استقلال هویت خود را به طور نسبی از دست داده حالت ارگانیزه پیدا می کنند . ولی در عین حال استقلال نسبی افراد محفوظ است زیرا حیات فردی و فطرت فردی و مکتسبات فرد از طبیعت به کلی در حیات جمعی حل نمی گردد . و در حقیقت مطابق این نظریه انسان با دو حیات و دو روح و دو «من» زندگی می کند . حیات و روح و «من» فطری انسانی که مولود حرکات جوهری طبیعت است و دیگر حیات و روح و «من» جمعی که مولود زندگی اجتماعی است و در «من» فردی حلول کرده است . وعلیهذا برانسان هم قوانین روانشناسی حاکم است و هم سنن جامعه شناسی "(ص 27)

این آیه الهی که :" همانا خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند "(سوره رعد آیه 11) در برگیرنده همین حیات و روح «من» فردی و جمعی جامعه است چرا که ایندو «من» در یک رابطه ارگانیکی و دیالکتیکی جریان تحولی در جامعه را بوجود آورده و به پیش می برند و در شرایط امروز جامعه ما شناخت ایندو «من» برای شناخت بحران و تحولی که در حال جریان است از سوی هر دوسوی منازعه و به ویژه حاکمیت اهمیت وافر و تعیین کننده دارد چرا که نوع برخورد هاو رویکردها با این پدیده می تواند ناشی از این شناخت و تحلیل باشد . قطعا اگر حاکمیت قادر به درک و شناخت این حیات و روح فردی و جمعی سازنده شاکله غالب جامعه کنونی ما نباشد و این امر را متوجه نباشد که «جامعه پیچیده» کنونی را نمی شود با «تحلیل های ساده» اداره و مدیریت کرد بلکه حاکمیت باید با شناخت درست این جامعه خود را با روح زمانه حاکم براین حیات فردی و جمعی همساز و همراه کند و به قول امام علی " فرزند زمان خویشتن باشد" ، والبته اگر جز این باشد در مقابله با این وضعیت بحرانی جز به هزینه افزایی و فاجعه آفرینی و درنهایت فروپاشی و سقوط عمل نخواهد شد و بیشترین خسارت و هزینه نیز متوجه همین حاکمان و نظام سیاسی مستقر خواهد بود .

قطعا نویسنده توان و تخصص کالبد شکافی مولفه هایی که می تواند روح و حیات غالب «من» فردی و جمعی کنونی جامعه ما را توضیح دهد ، ندارد و پرداختن به این مقوله در دامنه یک بحث جمعی و با حضور دانشمندان و متخصصان حوزه های مختلف علوم انسانی قابل احصا و جمع بندی است و انتظار رفته و می رود دستگاههای حکومتی که برای مقابله منطقی و علمی و مدبرانه با وضعیت حادث و بحران کنونی جامعه ما در پی راه حل ( و نه جمع کردن بحران ) هستند و الحمدلله بودجه کافی هم دارند به این روش رو آورند و با دعوت از صاحبنظران و اندیشمندان به شناخت این روح غالب پرداخته و حاکمیت را در جهت همراهی با این روح زمانه حاکم برجامعه ما و نه تقابل با آن ، آنهم در سایه اتکا به نیروهایی که جز خشونت و بگیر و ببند نمی شناسند ، یاری دهند و تدبیر و تجهیز نمایند و دستگاههای حکومتی را از روی آوری به «تحلیل های ساده» و دم دستی که جز بر دامنه بحران و خسارت نمی افزایند باز دارند.

دو نمونه از این «تحلیل های ساده» را که بنده شنیده ام در برخی محافل حکومتی جریان دارد در اینجا می آورم تا دریافت شود چقدر اینها در برخورد با «جامعه پیچیده» امروز ما می تواند رهزن و خطرزا و پرهزینه به ویژه برای حاکمیت و نظام باشد . تحلیلی بر پایه این گزینه ها : این جریان و جنبش را عده ای محدود اداره می کنند . با ارعاب و سرکوب ، نخبگان و بخش عمده ای از افراد جنبش ساکت شده یا ریزش می کنند. و حاکمیت اگر کوتاه بیاید سقوط می کند . روشن است که نتیجه و جمع بندی چنین گزاره هایی چه می شود : اصرار بر ادامه فضای امنیتی و نظامی و برخورد و بگیر و ببندها و دادگاهها و...و انکار بحران حادث.

تحلیل دیگر اینگونه اوضاع را صورت بندی می کند : 15 درصد جمعیت کشور طرفداران پروپاقرص حکومت و پای کارند ، 5 درصد ضد انقلاب و 80 درصد بی تفاوت و منفعل نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی . با تکیه براین 15 درصد افراد پای کار می شود برآن 85 درصد حکومت کرد ، همانگونه که انجام شده بود ، تنها اتفاقی که این وضعیت را بهم زد انتخابات اخیر بود که موجبات فعال شدن و به خیابان آمدن اکثریتی از این جمعیت 85 درصدی شد و اگر بتوان اینها را به خانه ها برگرداند اوضاع مانند قبل ادامه می یابد و اینها می افزایند که تقریبا موفق به انجام اینکار شده و جای نگرانی وجود ندارد و دیگر بحرانی وجود ندارد که بخواهیم برای رفعش بدنبال راه حل باشیم .

به واقع من نمی دانم چقدر حاکمیت به اینگونه تحلیل ها باور دارد و رویکردهایش را بر پایه آنها تنظیم می کند اما همانگونه که قبلا آوردم امیدوارم حاکمیت خود را به اینگونه «تحلیل های ساده» برای «جامعه پیچیده» امروز ما دلخوش و بسنده نکند و با استفاده از توان علمی و کارشناسی کشور بدنبال شناخت درست از جامعه کنونی ما و تحولات درونی آن و دریافت روح غالب برآن باشد و برای ماندگاری نظام سیاسی در همسازی و همراهی با این روح زمانه در پی اصلاح روش های اداره و مدیریت حکومت در انطباق با خواسته ها و مطالبات اکثریت جامعه باشد . حاکمیت باید براین نکته متفطن و متوجه باشد که بیش از دوسوم جمعیت کنونی کشور زیر سی سال دارند و اینها هیچ خاطره ای از رژیم گذشته و حتی دهه اول جمهوری اسلامی ایران و امام خمینی جز آنچه بعضا در کتابهای درسی خوانده اند یا در رسانه ها دیده و شنیده اند، ندارند ضمن اینکه اینها در فضایی کاملا متقاوت از نسل اول و دوم انقلاب و در سپهری جهانی پرورش یافته اند و عملکرد حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را بصورتی مقایسه ای و در انطباق با خواسته ها و مطالباتی که برآمده از این فضای جهانی است هر روز ارزیابی کرده و محک می زنند.

اینها نسلی هستند که بدنبال زندگی می گردند و دل به آرمانهایی دارند که در زندگی امروز آنها بازتاب داشته باشد و بنابراین با تکیه برکارنامه گذشته و ادامه عملکرد کنونی حاکمیت نمی تواند اینها را راضی کند . کر و نیروی اصلی جنبش سبز را اینها تشکیل می دهند و البته بخش قابل توجهی از نیروهای سابقه دار در انقلاب و نخبگان نیز با اینها همراهی دارند و اینگونه نیست که برپایه تحلیل ساده اول تصور می شود که اینها مهار و ساکت شده و ریزش کرده اند و یا برپایه تحلیل دوم بشود براینها با تکیه بر15 درصد پابکار حکومت کرد . اینها پس از انتخابات به هردلیل از خانه هاشان بیرون آمده اند و دیگر بی تفاوت و منفعل نیستند و تا اطلاع ثانوی فعالند و به این آسانی ها هم به خانه برنخواهند گشت و اگر پس از هرعمل سیاسی به خانه می روند برای تحلیل و محاسبه بازخورد آن عمل سیاسی و ارزیابی شرایط جدید است و اینکه چگونه ادامه راه دهند . درست برخلاف آنچه برخی محافل حاکمیت تحلیل و تصور می کنند جنبش سبز پس از هفت ماه طی مسیر هم در سطح و هم در عمق بسط و رشد داشته است و در مقابل ریزش تدریجی طرفداران جناح حاکم، نه تنها ریزشی نداشته است بلکه روز به روز رویش نیز داشته است. تجربه تاریخ معاصر و عملیاتی، به جنبش سبز اینرا آموخته که مسیر به سمت خواسته هایش را آهسته اما پیوسته دنبال نماید و این به طرفین منازعه فرصت فکر کردن برای پیداکردن راه حل می دهد اگر در پی راه حلی میانه و کم هزینه و مدنی باشند در غیر صورت کف خیابان و اردوکشی خیابانی تعیین کننده حل منازعه خواهد شد که متاسفانه تاریخ معاصر ما پر است از این تجربه سخت و تلخ و پرهزینه!

بنده یک روز پس از راهپیمایی سبزها در 25 خرداد ماه در تهران مطلبی در وبلاگم نوشتم ذیل عنوان «جامعه دو قطبی و روزهای دشوار» که ای کاش مورد توجه مراجع تصمیم گیری کشور در برخورد با مسائل رخداده پس از انتخابات قرار می گرفت و افسوس می خورم که به رغم اینهمه بودجه و امکانات که در اختیار حکومت و به ویژه دستگاههای امنیتی و نظامی ما هست همه اینها ناتوان از تحلیل و پیش بینی این حوادث و راه حل های مناسب بوده حتی در حد همین مطلب من بوده اند و در عوض و بناچار به «تحلیل های ساده» اما پرهزینه و نوعا متکی بر بگیر و ببند و سرکوب و... پناه برده اند.

حتی اینها با استفاده از شیوه های نظر سنجی در هر مقطع زمانی می توانستند میزان موفقیت این «تحلیل های ساده» را اندازه گیری نمایند و دریابند که در برخورد با «جامعه پیچیده» ایران چقدر خطا و اشتباه رفته اند . به نظرم رخدادهای عاشورا می تواند نقطه عطفی برای طرفین منازعه باشد و اینکه به راه حلی غیر از کف خیابان بیاندیشند. علامت روی آوری به چنین راه حلی از سوی حاکمیت تغییر فضای کشور از امنیتی و نظامی به سیاسی و اجتماعی با همه لوازم و مقتضیاتش است و اگر این فضا باز شد سران جنبش سبز نیز باید راه مذاکره و مصالحه را باز نمایند . بنظرم اگر چنین اتفاقی در کشور ما بیافتد بزرگترین گام بسوی آزادی و مردمسالاری است و درعین حال شرایط برد – برد برای حاکمیت و جنبش سبز و برد برای نظام و کشور ، در غیر اینصورت جنبش سبز آرام نخواهد گرفت و بازهم به خیابان خواهد آمد و حاکمیت هم اگر بخواهد مانند گذشته برخورد کند جز ادامه وضعیت بحرانی و خسارت بار کنونی حاصلی بدنبال نخواهد داشت و شرایط باخت – باخت برای طرفین تا روزی که یکی از طرفین منازعه شکست خورده و ازمیدان بدر رود و شرایط برد – باخت به نفع یکی برقرار شود اما در اینصورت باخت کلی برای کشور و نظام برجای خواهد ماند . خلاصه اینکه در این مقال می خواستم به حاکمیت در شرایط خطیر کنونی هشدار و انذار دهم که برای «جامعه پیچیده» به «تحلیل های ساده» متوسل و متمسک نشود و بدانند که با «من» های فردی و جمعی انسانی سر و کار دارند که هریک حیات و روح مستقل دارند و باید با شناخت این حیات و روح با آن روبرو شوند.

با این حیات و روح ها چه در قالب فردی و چه درقالب جمعی نمی شود مکانیکی و اقتدارگرایانه و از موضع سرکوب و رعب رو در رو شد بلکه باید در قالبی متناسب با این روح زمانه وارد عمل شد . مصالح جامعه انسانی بگونه ای نیست که همچون موم در دست حاکمان قابل شکل دادن باشد بلکه هنر حاکمان و مدیران هر کشور و نظامی این می توان باشد که با درک و دریافت درست روح زمانه حاکم بر«من» جمعی جامعه راهی را بروی آنها بگشاید تا «من» های فردی بتوانند براحتی در درون آن بحرکت درآیند و با طیب خاطر به سرمنزل مقصود ره برند . و هدف از تشکیل حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی ایران جز این نبوده و نمی تواند باشد .

January 15, 2010

اردوکشی خیابانی

مقام رهبری در بخشی از خطبه نماز جمعه 29 خردادماه و در واکنش به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در 22 خرداد اینگونه بیان داشتند:

"قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است. من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست. اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت. "


قطعا این گزاره درستی است که :" انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها." و اینهم درست است که :" زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است." اما سئوال اصلی که باید بدان پاسخ داده شود این است که چرا « اردوکشی خیابانی » پس از انتخابات از سوی طرفین منازعه هنوز به رغم بیان این سخنان درست و گذشت بیش از شش ماه متوقف نشده و جامعه ما را بسوی بحرانی جدی و عمیق کشانده است؟

بگذریم از اینکه کاربرد این واژه، که برای اولین بار است اینگونه به کار برده می شود، در پی القای نوعی بارمنفی به مخاطب در این باره است درحالیکه پیروزی انقلاب اسلامی هم در سایه همین «اردوکشی خیابانی» (تجمع و راهپیمایی) پی در پی مردم در مخالفت با رژیم پهلوی ممکن شد و در همه سالهای پس از انقلاب نیز این «اردوکشی خیابانی » برای نمایش قدرت و پشتوانه مردمی نظام رایج بوده و حتی با بودجه عمومی سازمانی برای ساماندهی آن تدارک دیده شده است. در این مقال تلاش می شود با نگاهی به عقب و راه پیموده شده پاسخی برای این سئوال بیابیم.

1- اولین «اردوکشی خیابانی» پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری توسط نامزد پیروز اعلام شده در این انتخابات و طرفدارانش با پشتیبانی کامل صدا و سیما و رسانه های حکومتی در روز یکشنبه 24 خرداد در میدان ولی عصر بدون اخذ هرگونه مجوزی از سوی مراجع مربوطه انجام گرفت و درهمین جا بود که نامزد پیروز مخالفان خود را خس و خاشاک نامید و بنزین بر آتش اعتراض آنان نسبت به نتیجه انتخابات پاشید. جالب آنکه این «اردوکشی خیابانی» غیرقانونی بطور زنده از صدا و سیما پخش می شد! و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام برای حاضران درآن برقرار بود .

2- دومین «اردوکشی خیابانی» توسط دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات کلید زده شد. به این ترتیب که ایندو نامزد از مراجع مربوطه تقاضای مجوز راهپیمایی برای روز دوشنبه 25 خرداد از میدان انقلاب تا آزادی کردند، اما صبح روز دوشنبه از سوی مراجع مربوطه اعلام شد که مجوزی برای این راهپیمایی صادر نشده است. اعلام دیرهنگام از یکسو و انگیزه اعتراض از سوی دیگر باعث روانه شدن سیل جمعیت از میدان امام حسین بسوی میدانهای انقلاب و آزادی شد و بزرگترین مانور اعتراضی مردم بعد از انقلاب را به نمایش گذاشت و آقای موسوی را که برای حفظ جان مردم و متفرق کردن آنها به میدان انقلاب آمده بود با خود برد و آقایان کروبی و خاتمی نیز در میانه راه به راهپیمایان پیوستند. متاسفانه در لحظات پایانی این راهپیمایی سکوت اعتراضی درگیری های پراکنده ای بین نیروهای بسیجی و لباس شخصی و معترضان بوجود آمد و تعدادی از مردم کشته و مجروع و افرادی بازداشت شدند که موجبات جریحه دار شدن احساسات معترضان شد و آنها را به پیگیری اعتراضشان مصرتر کرد.

3- سومین «اردوکشی خیابانی» باز توسط حامیان نامزد پیروز اعلام شده درانتخابات بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی از مراجع ذیربط در میدان ولی عصر انجام گرفت و در این تجمع آقای حداد عادل در باره صحت انتخابات و دفاع از پیروزی احمدی نژاد و ناوارد بودن هرگونه اعتراض به نتیجه انتخابات سخن گفت و البته این «اردوکشی خیابانی» هم از سوی صدا و سیما پوشش کامل داده شد و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام داشت . همزمان با این تجمع ، معترضان به نتیجه انتخابات هم یک تجمع بدون مجوز و مسالمت آمیز در جلوی صدا و سیما داشتند که در انتها به کمی درگیری منجر شد اما بخیرگذشت .

4- چهارمین و پنجمین «اردوکشی خیابانی» توسط معترضان در روزهای چهارشنبه و پنچ شنبه از میدانهای هفت تیر و امام خمینی بسوی میدان انقلاب بدون مجوز و با درگیری های اندک انجام گرفت .
تا اینجای کار ملاحظه می شود که «اردوکشی خیابانی» اول از طرف جناح حاکم و پیروز اعلام شده در انتخابات آنهم بدون تقاضا و اخذ مجوز و در پناه امنیت کامل انجام شد و جبهه معترضان به رغم تقاضای مجوز (که بر پایه اصل 27 قانون اساسی آنرا قانونی و الزام آور نمی دانستند) ناچار از انجام «اردوکشی خیابانی» شد و البته هربار نه تنها سایه امنیتی برای اینکار نداشت بلکه با درگیری های پراکنده این تجمع و راهپیمایی ها را به پایان می برد و تعداد قابل توجهی از معترضان نیز به جرم شرکت در اینها بازداشت و زندانی شدند. به هرحال با سخنان مقام رهبری که در ابتدا آوردیم انتظار می رفت که دیگر این «اردوکشی خیابانی» متوقف شود و مسیر اعتراض از طرق قانونی پیگیری شود که متاسفانه اینگونه نشد. از یکسو نحوه مواجهه شورای نگهبان با اعتراض نامزدهای شکست خورده جای چندانی برای پیگیری قانونی شکایت باقی نگذاشت و از سوی دیگر مجموعه رفتار اقتدارگرایانه و سرکوبگر و یک سویه حاکمیت با معترضان و عدم تلاش برای پاسخگویی و اقناع منطقی باعث دامن زدن به «اردوکشی خیابانی» در روزهای بعدی شد و تا بیش از یک هفته خیابانهای پایتخت را به صحنه های تاسف بار و تلخ درگیری بین نیروهای سپاه و بسیج و انتظامی و لباس شخصی با معترضان تبدیل کرد و در این میان فجایعی به بار آمد که تکرار آن ملال آور است. پس از این ماجراها بود که ظاهرا معترضان به خانه ها رفتند و اوضاع آرام گرفت اما اهل نظر هشدار و انذار می دادند جنبش سبزی که به راه افتاده است مطالباتی دارد و صدایش باید شنیده شود و به شعار "رای من کجاست؟" آنها باید به درستی و نرم افزارانه پاسخ داده شود ولی نگاه اقتدارگرایانه حاکم همچنان در پی داغ و درفش نشان دادن و بگیر و ببند و سلول انفرادی و زندان و برگزاری دادگاههای نمایشی و... بود و خیال می کرد که کار معترضان تمام است. معترضان که همه راههای قانونی اعتراض را بر روی خود بسته می دیدند دست به ابتکار زدند و آن استفاده از مناسبتها و امکاناتی قانونی موجود بود و اینگونه بود که «اردوکشی خیابانی» اعتراضی را با حضور در نمازجمعه به امامت آقای هاشمی و روز قدس ادامه دادند اما در روز 13آبان با «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت برآمده از انتخابات مواجه شدند و کار به درگیری و زد و خورد در خیابانهای تهران کشید و سردادن برخی شعارهای تند حاصل این وضعیت بود. البته این فضای برخورد و سرکوب فرصت بروز چندانی را بصورت جمعی به معترضان نمی داد با این حال معترضان روز 16 آذر را مغتنم شمرده و تا حد امکان آنرا به نمایش اعتراضی خود به ویژه در
دانشگاهها تبدیل کردند .

5- رحلت آیت الله منتظری فضای مساعدی را برای حضور افراد جنبش سبز در مراسم تشییع جنازه ایشان در قم فراهم ساخت و بگونه ای «اردوکشی خیابانی» معترضان به نتیجه انتخابات را آنهم با سردادن برخی شعارهای تند به نمایش گذاشت. حضور این جمعیت چشمگیر که با تمام شدن مراسم خاکسپاری آن فقیه عالیقدر با آرامش در حال ترک مراسم و قم بودند متاسفانه با «اردوکشی خیابانی» حامیان اندک دولت و درگیری آنها با حاضران در اطراف بیت آیت الله منتظری مواجه شد و دامنه این درگیری ها بجایی رسید که مانع از برگزاری مراسم یادبود و فاتحه برای این مرجع عالیقدر و فقیه مجاهد گردید و دامنه این درگیریها به شهرهای دیگر (اصفهان، نجف اباد، زنجان ،...) نیز کشیده شد و تا شب عاشورا و حسینیه جماران تداوم یافت!

6- در روز عاشورا «اردوکشی خیابانی» سبزها ذیل پرچم آزادیخواهی و ظلم ستیزی امام حسین(ع) شکل گرفت اما تداوم نگاه اقتدارگرایانه و انکارانه جنبش سبز اعتراضی از سوی حاکمیت فاجعه آفرید و در ماه حرام بر روی مردم تیغ و تیر و... کشیده شد و عده ای از شهروندان به خاک و خون کشیده شدند.

7- در پی حوادث روز عاشورا و در پی اجرای سناریوی پاره کردن عکس امام این بار سناریوی هتک حرمت عاشورا از سوی ستاد تبلیغاتی حاکمیت طراحی و از بوق صدا و سیما و رسانه های حکومتی بر آن دمیده شد تا «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت در روز چهارشنبه 13 محرم(9 دی ماه) به بهترین وجه، البته بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی برای تجمع و راهپیمایی، با حضور پرشور مردم انجام شود و در واقع می توان گفت که حامیان دولت و حاکمیت پس از گذشت بیش از شش ماه از سخنان رهبری بدلیل پاسخگو نبودن سرکوبها و اقدامات انجام شده، پاسخگویی به معترضان به نتیجه انتخابات را از راه «اردوکشی خیابانی» پی گرفتند و به گونه ای خواستند مردم را رویاروی مردم قرار دهند و مشروعیت از دست رفته را اینگونه بازیابند و حجت را برمخالفان تمام کنند و مسئله انتخابات و معترضان را در کف خیابان حل کنند!

قطعا همانگونه که در سخنان رهبری آمده است معلوم نیست که تداوم این «اردوکشی های خیابانی» چه پیامدهایی بدنبال داشته باشد؟ و کشور را به کجا ببرد؟ تا اینجا هم هزینه های بس سنگینی را بر دامن میهن و نظام نهاده و وضعیت بحرانی و بی ثباتی را رقم زده است. به ویژه آنکه در این «اردوکشی خیابانی» طرفین منازعه عدد و رقم های دلخواه خود را درباره جمعیت حاضر می دهند و حتی اگر این عدد و رقم ها هم درست باشد به هیچوجه نمی تواند تعیین کننده حل منازعه باشد و درنهایت تنها صندوق رای و شمارش آراء می تواند تعیین کننده حل منازعه باشد اما به راستی چرا کشور ما در دام چنین وضعیتی گرفتار آمده است و انتخابات بجای آنکه فصل الخطاب باشد و صندوقهای رای تابوت هرگونه تندروی و اختلاف و درگیری، خود به محل منازعه و جدال و اختلاف و... تبدیل شده است؟ اینجاست که باید به درستی علل بعید و قریب مرتبط با این موضوع را مورد بررسی و تحلیل قرار داد و به رفع آنها اقدام کرد وگرنه بیان گزاره های درستی که در ابتدای این نوشته از قول رهبری آورده شده چاره ساز نخواهد بود، همانگونه که تا امروز نبوده است!

به نظرم یکی از علل اینکه انتخابات ریاست جمهوری دهم نتوانست فصل الخطاب اختلافات در کشور باشد به خشت کجی بر می گردد که شورای نگهبان با اعمال نظارت استصوابی پس از رحلت حضرت امام خمینی در انتخابات میان دوره ای مجلس سوم بنیان نهاد و در مجلس چهارمی که نمایندگانش با نطارت استصوابی انتخاب شده بودند اینرا به قانون تبدیل کرد و خلاصه انتخابات مردم به انتصابات شورای نگهبان تحویل شد و تقلیل یافت. رفتار بدعت آمیز شورای نگهبان در اعلام اسامی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هفتم برپایه تعداد رایی که شورای نگهبان آورده بودند و نه بر سنت الفبایی رایج، بازهم بر گرایشات جانبدارانه و جناحی این شورا در اذهان عمومی دامن زد هرچند در پی پیروزی آقای خاتمی و فضای اصلاحات شورای نگهبان در اعمال نظارت استصوابی برای مجلس ششم کوتاه آمد، اما در انتخابات مجلس هفتم با رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان جبران مافات کرد و متاسفانه صدای اعتراض نمایندگان اصلاح طلب متحصن مجلس ششم در اینباره از سوی حاکمیت شنیده نشد.
این رویه شورای نگهبان تثبیت و به شدیدترین وجه در انتخاباتهای بعدی ادامه یافت و با یکدست شدن مجلس و دولت و شورای نگهبان ترکیب افراد حاضر بر سر صندوقهای رای(هیاتهای اجرایی و نظارت) نیز یکدست شدند و کار بجایی رسید که امروز رسیده است و جنبش اعتراضی مردم به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم همچنان ادامه دارد و خیال آرام شدن هم ندارد و معلوم نیست که با ادامه این وضعیت، روند حوادث کشور و نظام را به کجا خواهد برد؟ یکی از راه های چاره برای توقف این وضعیت حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و بازگشت به انتخابات آزاد و رقابتی و سالم است و یا لااقل همانند انتخاباتهای دهه اول انقلاب ، و در این مسیر قانون انتخابات باید بگونه ای اصلاح شود که اعتماد اکثریت قاطع مردم را برای اینکه صندوقهای رای و انتخابات محل رفع و فصل منازعات سیاسی و اجتماعی است ، فراهم آورد. در اینصورت است که زورآزمایی و «اردوکشی خیابانی» از حیز انتفاع ساقط و انتخابات و مردمسالاری برجایش می نشیند.
قطعا با این قانون انتخابات و با این عملکردی که از شورای نگهبان در رابطه با نظارت استصوابی در حافظه مردم وجود دارد بخشی از مردم دیگر انتخابات و صندوقهای رای را فصل الخطاب و نماد مردمسالاری نظام نمی دانند و اگر نظام می خواهد به «اردوکشی خیابانی»، که در صورت تداوم می تواند به تحمیل هزینه های سنگین و غیرقابل پیش بینی و حتی در نگاه بدبینانه به جنگ داخلی منجر شود، پایان دهد راهش اصلاح قانون انتخابات و تمهید ساز و کارهایی است که جلب اعتماد و اطمینان همه ایرانیان را به صندوفهای رای و انتخابات فراهم آورد. بگذریم از اینکه برآمدن دولت و مجلس کارآمد و توانمند فقط و فقط از درون یک انتخابات آزاد و رقابتی و سالم ممکن است و تجربه مجلس هفتم و هشتم و دولت نهم و دهم خود بهترین شاهد براین مدعاست که به رغم پرداخت هزینه سنگین از جیب نظام برای انجام انتخاباتهای نمایشی و فرمایشی درباره اینها حاصل تشکیل مجالس و دولتی باصطلاح اصولگراست که عملکرد آنها در مقایسه با مجالس و دولتهای قبلی حاکی از ضعف و ناکارآمدی بسیار است.

اینکه نظام های مردمسالار اغلب عاری از هرگونه جنبش های وسیع اعتراضی هستند به دلیل انتخابات آزاد و رقابتی ادواری آنهاست؛ چرا که در این کشورها بجای آنکه نیروهای سیاسی به «اردوکشی خیابانی» و رویارویی فیزیکی با یکدیگر در عرصه عمومی بپردازند به انتخابات و صندوقهای رای پناه می برند و سرانجام نمایندگان این نیروها هستند که با حضورشان در مجلس و دولت صدای آنان را بازتاب می دهند و درگیریها را به صحن مجلس می کشانند و از راه بحث و مذاکره و گفتگو راه های قانونی برای حل اختلافات می یابند. از اینرو گفته اند مجلس یکدست و آرام و فرمایشی جامعه ناآرام و شورشی را بدنبال دارد اما مجلس
متکثر و ناآرام و رقابتی جامعه آرام و پویا را بدنبال دارد.

خوشبختانه نظام جمهوری اسلامی ایران در گذشته نشان داده ظرفیت انجام انتخابات آزاد و رقابتی و سالم و غیرفرمایشی را دارد و هنوز هم می توان انتظار داشت براین ظرفیت تکیه شود و راه اصلاح برای حفظ نظام درپیش گرفته شود و قطعا «اردوکشی خیابانی» از هرسوی نمی تواند مشکل اختلافات و بحران حادث را در کف خیابانها حل کند.

فراموش نشود که امام خمینی حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران ( و نه افراد و اشخاص را) را از اوجب واجبات اعلام کردند و انجام اصلاحات که ضامن حفظ نظام باشد بر حسب قاعده مقدمه واجب، واجب است ضروری می نماید، در غیر اینصورت با گذشت زمان و عدم پاسخگویی به خواست معترضان، مطالبات آنها دگرگونه خواهد شد و حفظ نظام به خاطر اصرار بر حفظ برخی رویه های خطا همچون نظارت استصوابی یا برخی افراد و اشخاص به خطر خواهد افتاد که امیدوارم این چنین نباشد؛ و با انجام اصلاحات بتوان راه عبور از مسائل و مشکلات کنونی را با کمترین هزینه و با درایت و تدبیر طی کرد و نظام برآمده از انقلاب اسلامی را بسوی آرمانهای اصلی اش یعنی "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" و تحقق عدالت همه جانبه به پیش برد .

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007