« November 2009 | صفحه اول | January 2010 »

December 2, 2009

قانون یک پدیده مدرن

تاریخ ایران تاریخ استبداد مطلقه ذیل نظام های سلطنتی است که محتوای آنرا در می توان درقالب کلی نظام ارباب – رعیتی صورت بندی و تعریف کرد. دراین نوع نظام ارباب صاحب اختیارو همه کاره بود و رعیت جز فرمانبرداری و اطاعت و انجام وظیفه هیچ حق و حقوقی نداشت . البته نظام ارباب – رعیتی بصورت سلسله مراتب تا راس حکومت بالا می رفت و شاه در قامت ارباب کل ظاهر می شد و رفتارش بابقیه بر اساس همین قاعده ارباب – رعیتی تعین می یافت و اینکه او صاحب اختیار و همه کاره کشور بود و برجان و مال و ناموس مردم حکم می راند و مردم درهررده ای که بودند جز اطاعت و فرمانبری و انجام وظیفه چاره ای نداشتند و هرکه از فرمان ارباب کل(سلطان) سر می پیچید خونش حلال و ریخته می شد و این قاعده اداره کشور در هرسطحی بود. از اینرو به جرئت می توان گفت که در همه تحولاتی که برای تغییر سلسله های شاهنشاهی در ایران اتفاق افتاده است مردم غائب و تنها ناظر بوده اند آنهم ناظرانی که تمام خسارات ناشی از این تغییر و تحولات و جنگ و گریز و خونریزی ها متوجه آنان بوده اما این تغییرات هیچگونه تغییر و بهبودی در رعیت بودن آنها ایجاد نمی کرده است . در واقع عامه مردم هیچگونه حضور و نقشی دراین تغییر و تحولات نداشته و غائبان ماجرا و خارج از تاریخ بوده اند ! آثار و بقایای این نظام ارباب – رعیتی را به رغم تحولات پس از مشروطه ، تا دوران کودکی و نوجوانی امثال بنده بخوبی می شد در روستاهای کشور مشاهده کرد و اینکه روستائیان زحمت کش ما هنوز بدون اجازه ارباب آب نمی خوردند و...

از اواسط دوران قاجاریه بود که طوفان تحولات فن آوری و فکری غرب کشور مارا لرزاند و جرقه های اعتراض به وضع موجود کلید خورد و عالمی دینی و جهاندیده چون سید جمال الدین اسدآبادی زنگ بیدار باش را درگوش ایرانیان ( وایضا ملل مشرق زمین ) بصد درآورد و روند تحولات برهبری عالمان دینی نواندیش و تحصیلکردکان روشنفکر ، بخش شهری مردم ایران را به حرکت و جنبش برای تاسیس «عدالتخانه» ( برای رفع ظلم رایج اربابان حاکم ) وبدنبال آن « نظام مشروطه » کشاند. برای اینکه عمق نظام ارباب – رعیتی حاکم درایران و قیام مردم برای تاسیس عدالتخانه و سپس مشروطه معلوم شود به نقل فرازی از کتاب تاریخ مشروطه ایران می پردازم :
" در این هنگام مظفرالدین در باغشاه می نشست . عین الدوله روز سه شنبه دهم اردیبهشت نشستی در آنجا برپا کرد ، و از وزیران در باره عدالتخانه و بکار بستن دستخط شاه سکالش خواست .چنانکه گفتیم عین الدوله هیچگاه نمی خواست گردن بدرخواستهای کوشندگان بگزارد .گذشته از آنکه نمی خواست رشته فرمانروایی خودکامانه را از دست دهد، چون خود مرد کم دانشی می بود ، از قانون و مجلس و اینگونه اندیشه ها میرمید ، و آنها را دشمن می داشت . این بود پافشاری در نپذیرفتن درخواستها می کرد . چیزیکه هست نمی خواست همه گناه بگردن او باشد و می خواست کسانی را نیز همباز گرداند . این نشست برای آن بود و از پیش به برخی وزیران سفارشها شده بود .
عین الدوله سخن را چنین آغاز کرد :" همه می دانند که اعلیحضرت پادشاه دستخط عدالتخانه را بیرون داده . من اگر دستور داده ام نظامنامه آنرا نوشته اند و اینک بپایان میرسانند ، ولی خود ایستادگی نشان داده ام ، وکنون چون ملایان دست بر نمی دارند و شبنامه ها می نویسند ، شما ببینید آیا بهتر است که دستخط را بکار بندیم ، یا ملایان را نومید گردانیم و با نیروی دولتی پاسخگو دهیم ؟..."
باشندگان همه خاموش ماندند . دوباره گفتگو را بمیان آورده پرسید .
احتشام السلطنه پاسخ داد :" بهتر است دستخط را روان گردانید . زیرا اگر روان نگردانید دولت را بنزد مردم ارجی نماند . از آنسوی بنیاد عدالتخانه زیانی بدولت نخواهد داشت ."
امیربهادر جنگ (وزیر دربار) گفت :" چنین نیست . برای دولت آن بهتر است که دستخط بکار بسته نشود . چه اگر عدالتخانه برپا گردد باید پسر پادشاه با پسر یک میوه فروش یکسان گردد . آنگاه هیچ حکمرانی نتواند «دخل » کند وراه « دخل » بسته شود . "
احتشام السلطنه گفت :" جناب وزیر دربار ، دیگر بس است ، « دخل » تا کی ؟! ستم تا چند ؟! تا چه اندازه مردم را خوار و نادار می خواهید؟! اندکی هم دلتان به حال توده سوزد .
بیش از این مردم را از دولت رنجیده خاطر نگردانید ، علماء را دشمن شاه نسازید."
حاجب الدوله بسخن درآمده گفت :" اگر عدالتخانه برپا شود دولت نابود خواهد شد ."
ناصرالملک وزیر اروپا دیده مالیه گفت :" آری چنین است . هنوز در ایران هنگام برپا کردن مجلس نرسیده . عدالتخانه را با این دولت سازش نخواهد بود ."
امیربهادر دوباره بسخن درآمده گفت :" جناب احتشام السلطنه شما که از قاجاریان می باشید نباید خرسندی دهید که پادشاهی از این خاندان بیرون رود."
احتشام السلطنه پاسخ داد :" پیشترفت دولت و فزونی نیروی او در همراهی و همدستی با توده است . امروز دولت را خوشبختی رو داده که توده خود در بند نیکی ها گردیده ، ارج اینرا بدانید ، و با توده دست بهم داده ببدیها چاره کنید ، و دولت را دارای آبرو گردانید ، قانونی را بگزارید که همه پیروی کنند . دیگر ستمگری بس است ، شاه را بدنام نکنید ، دولت را رسوا نسازید."
امیربهادر رو به عین الدوله گردانیده چنین گفت :" احتشام السلطنه می خواهد توانایی شاه را از میان برد."
احتشام السلطنه گفت :" من آرزومندم پادشاه و « ولی النعمه» خود را مانند امپراطور آلمان و انگلیس توانا بینم ، لیکن شما می خواهید اورا همچون خدیو مصر و امیرافغانستان گردانید ."
امیر بهادر گفت :" من تا جان در بدن دارم نگزارم عدالتخانه برپاشود ، خوبست شما بروید در کشور آلمان ، و به امپراطور آلمان بندگی کنید . آقای من ، پادشاه من ؛ اینگونه بندگیها را دربایست نمیدارد."
گفتگو چون به اینجا رسید عین الدوله رشته را بریده و چنین گفت :" من می باید ، این گفتگو را باعلیحضرت بازنمایم ، و از خود شاه دستور خواهم گرفت ." ( تاریخ مشروطه ایران؛ نوشته احمد کسروی ؛ جلد اول ؛ چاپ انتشارات امیرکبیر؛سال 1357 ؛ صص 79-80)
در چنین فضایی بود که بحث « مشروطه » درایران پا گرفت و جنبش قانون خواهی براه افتاد . یکی از افرادی که دراین باره کار سترگی انجام داد میرزا یوسف خان ، پسر میرزا کاظم تبریزی ، ملقب به مستشارالدوله بود که کتاب « یک کلمه » را نوشت و درآن اندیشه قانون خواهی را دامن زد . دکتر ماشالله آجودانی در کتاب مشروطه ایرانی ص 256 در باره او می نویسد :" مستشارالدوله ، آزادی خواه قانون طلب و از مدافعان ترقی و تجدد ایران بود و درآن چه که می نوشت و منتتشر می کرد ، آرزویی جز سربلندی و اعتلای ایران نداشت . اونخستین کسی بود که در دوره ی استبداد ناصری ، دل به دریا زد و با انتشار « یک کلمه » در ایران ، اصلی ترین مواد اعلامیه ی حقوق بشر را که در مقدمه ی قانون اساسی فرانسه پذیرفته شده بود ، به زبان فارسی ترجمه کرد و آنها را با آیات و روایات بسیار تطبیق داد تا نگویند که آن اصول مخالف شرع است . به قول آدمیت ،"او در ایران اولین نویسنده ای است که گفت ، منشا و قدرت دولت ، اراده ملت است ." در همان رساله ، از آزادی عقیده ، بیان ، قلم ، اجتماعات و منع شکنجه ، و مهم تر از همه ، از تفکیک قوای مقننه از قوای مجریه ، به شیوه ی جدید و از تساوی همه ی مردم ، از شاه و گدا ، مسلمان و غیرمسلمان ، دربرابر قانون سخن گفت ."
سرانجام با تلاش و مجاهدات بسیار جنبش مشروطه خواهی به ثمر نشست و ایران تنها کشوری بود که درقاره آسیا صاحب قانون اساسی در سال 1285 هجری شمسی شد و طبعا باید پا به دنیای جدیدی می گذاشت اما و صد اما که ساختار حقیقی و معرفتی جامعه ایران اجازه پیاده شدن این ساختار حقوقی را نداد و از درون آن نظام استبدادی دیگری آنهم در سایه کودتایی نظامی برآمد که سلطنت پهلوی نام گرفت و بیش از نیم قرن کشور را گرفتار استبدادی بدتر از قبل و واستعمار نو ساخت . اینکه چرا به رغم جان فشانی بسیاروحضورفعال و موثر عالمان دینی و روشنفکران در جنبش مشروطه و ایضا نهضت ملی شدن صنعت نفت ، قانون اساسی مشروطه به طور خاص و مقوله قانون بطور کلی در ایران جا نیافتاد و عملا در گذر زمان به ابزاری در دست حاکمیت برای تداوم نظام استبدادی ارباب – رعیتی با رویه مدرن تبدیل شد سئوالی است که باید در باره آن تامل و تمرکز بسیار کرد و به نظر می رسد همین عدم تامل و تمرکزاز سوی افرادی همچون من در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی و پس از پیروزی آن در نظام جمهوری اسلامی ایران باعث شده است که باردیگر شاهد تکرارهمان تجربه تلخ و دوران سوزدر این سالها باشیم و اینکه قانون اساسی برآمده از بزرگترین انقلاب مردمی تاریخ ما به همان سرنوشت قانون اساسی مشروطه دچار شود ! البته در همین جا باید اشاره کنم که به نظر من هنر بزرگ انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی این بود که به معنای واقعی کلمه مردم ایران را وارد تاریخ کرد و به همین دلیل هم توانست با شکستن تاریخ استبدادی 2500 ساله شاهنشاهی ، نظامی نو بر پای جمهوری و رای ملت برپا سازد و قطعا این دستاوردی کم نظیراست و اینکه در سلطه نطام ارباب – رعیتی دیرینه حاکم برایران را گسستی سخت انداخت .
به نظرمن اینکه به رغم گذشت بیش از صد سال از جنبش مشروطه و تجربه های نهضت ملی و انقلاب اسلامی و اصلاحات هنوز حاکمیت قانون در این سرزمین پذیرفته و نهادینه نشده وهنوزدر فراز و نشیب چرخه آزادی و استبداد بسرمی بریم بدلیل این است که « قانون یک پدیده مدرن » و برآمده از ساختار حقیقی و معرفتی خاص است که همچون بقیه پدیده های مدرن ما در درک وهضم آنها فرومانده ایم . البته ما بدلیل اجبار یا از سراضطرار در جذب و هضم پدیده های فنی و سخت افزاری مدرن بهتر عمل کرده ایم اما در پذیرفتن جنبه های نرم افزاری و معرفتی مدرن بیشتر به ظاهر و شکل مسائل دلخوش کرده و از باطن و محتوای آن درمانده ایم و هنوز دعوا برسراین داریم که آیا علوم انسانی برآمده از دانش و تجربه غرب بدرد ما می خورد یا نه؟ و برسرآنیم که علوم انسانی جدیدی برآمده از فضای بومی و اسلامی بنیان نهیم، واین بهترین نشانه است که ما هنوز اندر خم یک کوچه فهم دنیای مدرن و از جمله مقوله قانون در مانده و گیجی می خوریم و درنیافته ایم که حاکمیت قانون در کشور دنیای جدیدی متفاوت از گذشته ایران و استبداد مطلقه می سازد ! چرا ما این چنین هستیم و هنوز سرستیز با دنیای مدرن و پدیده های نرم افزاری آن از جمله مقوله قانون آنهم از سوی حاکمیت که باید متولی و مجری اجرای کامل قانون در کشور باشد ، داریم ؟ برای اینکه خشت و گل و ملات ساختمان حکومت در ایران و ساختار حقیقی جامعه ما با استبداد و خودکامگی و محتوای نظام ارباب – رعیتی خو و عادت دارد و در این ساختار گریز از استبداد بسیار سخت و دشوار می نماید . مدعای بنده این است که ماایرانیان در هر سطحی و قشری فاقد آن دنیای معرفتی هستیم که قانون از دل آن برمی آید با این تفاوت که قانون گریزی مردم عادی چندان ضرری را متوجه خودشان و دیگران نمی کند اما افرادی از همین مردم که در مصدر قدرت و حاکمیت جای می گیرند و مسئولیتی در سلسله مراتب حکومت بدست می آورند قانون گریزی شان مصیبت های بسیار ببار می آورد و سرانجام تجمیع این قانون گریزی ها باز تولید استبداد در قالبی نو می شود که امروز آنرا می توان در قالب استبداد دینی صورت بندی کرد که بقول مرحومان نایینی و طالقانی بدترین نوع استبدادها در تاریخ است . اینکه چرا ما نتوانسته ایم « قانون » را به عنوان « یک پدیده مدرن» درک و هضم کنیم و چرا جنبش قانون خواهی ناکام مشروطه باید در جنبش سبز کنونی پیگیری و به ثمر رسد تا کشور ما در مسیر رشد و تعالی قرار گیرد بحثی است که در مقال بعدی پی خواهم گرفت .

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007