« August 2009 | صفحه اول | October 2009 »

September 29, 2009

آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟

درایران بیش از صد سال است که در باره رابطه نهاد دین و نهاد سیاست به مفهوم جدید و مدرن بحث و مناقشه وجود داشته و دارد . از زمانی که سیطره استعماری کشورهای اروپایی در جهان گسترده شد و غالب کشورهای اسلامی مقهور و مستعمره این کشورها بصورت مستقیم یا غیرمستقیم شدند و بدنبال این رخداد طوفان تحولات فکری و سیاسی دنیای غرب سراسرجهان و ازجمله سرزمین های اسلامی را در نوردید ، جدالی سخت در میان مسلمانان به ویژه علمای دینی و روشنفکران برسر این موضوع در گرفت که چه نسبتی میان آموزه های دینی اسلام و نهاد سیاست و حکومت در جوامع اسلامی می تواند وجود داشته باشد؟

در ایران این بحث با ظهور چهره ای همچون سید جمال الدین اسدآبادی برجستگی یافت وپس از او در دوران تکوین نهضت مشروطیت پی گرفته شد و پس از پیروزی این نهضت و هنگام تدوین و تصویب قانون اساسی مشروطه اوج گرفت و سرانجام به جبهه بندی دو جناح مشروطه خواه و مشروعه خواه در میان سران نهضت از علمای دینی و روشنفکران منجر شد که از دل آن ماجرای های تلخی همچون به توپ بستن مجلس شورای ملی و کشتن برخی مشاهیر آزادیخواه و...،که درتاریخ معاصر ایران به استبداد صغیر مشهور است ، برآمد و پس از پیروزی دوباره مشروطه خواهان با اعدام شیخ فضل الله نوری این دعوا صورتی تاریخی گرفت و...و البته در این فراز و نشیب ها و در گذرزمان سرانجام شرایط پس از مشروطه بگونه ای شد که رضاخان قزاق با کودتایی نظامی محصول مشروطه را درو و رژیم سلطنتی پهلوی بدتر از قاجار را برای بیش از 50 سال در ایران مستقر کرد و چه بلایا و مصیبتهایی که بر سر ایران و ایرانی نیاورد و...
در درون این تحولات پر هزینه و فراز و نشیب های بسیار که بعضا کوه را می لرزاند و سیاستمداران بسیاری را از چرخه تحولات بیرون می راند و به عرصه های دیگر می کشاند یا آنها را آلوده جاذبه های دنیایی و سیاست های استعماری می کرد عالمی دینی بنام سید حسن مدرس ثابت قدم و استوار مشروطه خواه ماند و هیچگاه از مبارزه با سیاست های استعمار خارجی و استبداد داخلی ، حتی در شرایطی که یکه و تنها بود ، کوتاه نیامد . او که از پائین ترین اقشار اجتماعی جامعه آنروز ایران برآمده بود و در سخت ترین شرایط و با اتکای به خود توانسته بود با درس خواندن به عالی ترین سطوح علوم دینی یعنی اجتهاد دست یابد از موضع مسئولیت دینی با نهضت مشروطه همراه شد و پس از پیروزی این نهضت به عنوان نماینده مردم اصفهان به مجلس شورای اسلامی راه یافت و باتصویب متمم قانون اساسی پیامد دعوای مشروطه و مشروعه به عنوان یکی از پنج مجتهد ناظر بر مصوبات مجلس از سوی مراجع عالی دینی نجف معرفی شد ، به رغم همه سختی هایی که کشید و حتی در اینراه طعم ترور توسط عوامل کودتای سیاه رضاخان را چشید اما بطور معجزه آسایی زنده ماند ، تا مجلس هفتم که رضاخان اورا از انتخاب شدن محروم کرد و حتی رای خود او بخودش خوانده نشد در این مسئولیت انجام وظیفه کرد و البته رضاشاه به این محرومیت هم رضایت نداد و او را به خواف تبعید کرد و به اینهم راضی نشد و پس از سالها تبعید و قطع ارتباط با دیگران در حالی که ماه رمضان بود و مدرس روزه ، اورا با سم مجبور به افطار و شهید کرد .
تا آنجا که من مطالعه کرده ام همه آنانی که در باره زندگینامه و عملکرد مدرس نوشته اند ، حتی مخالفان و منتقدان هم عصرش ، بر بزرگی و تاثیرگذاری او در روند تحولات دوران حیاتش به مثابه یک سیاستمدار رهبری کننده اعتراف و اذعان داشته اند و به نظر من او یکی از استثناها و یگانه های تاریخ معاصرماست که به لحاظ ویژگی های شخصی و نقشی که در عرصه سیاست ایران داشته تنها با امام خمینی قابل مقایسه است با این تفاوت که او را مردم زمانش آنچنانکه شاید و باید درک و همراهی نکردند و سرانجام کارش نیز شهادتی مظلومانه و غریبانه بود .
همه اینها مقدمه ای بود برای اینکه برسم به این جمله ای که بسیار از قول او نقل می شود که :" سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست. " بدون اینکه بخواهم به متن تاریخی و جغرافیای کلامی این گفته وارد شوم می دانیم که در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران با تکیه به این کلام مدرس بر همنهادی دین و سیاست تاکید بسیار می شد و اینکه او خود الگویی براین مدعا بود اما سئوالی که اکنون و با تکیه برتجربه سی ساله جمهوری اسلامی ایران می توان مطرح کرد این است که اگر امروز مدرس زنده بود چقدر تحمل می شد ؟ و چه سرنوشتی می یافت ؟ وآیا سرنوشت او جدای از آن وضعیتی بود که طی کرد ؟ سوگمندانه باید گفت نه ، زیرا شاهدیم در سالهای پس از رحلت امام خمینی بیشترین برخوردهای حذفی و گرفتاری ها نصیب افرادی شده است که ازموضعی کاملا منطبق بر این کلام مدرس و با مشی اصلاح طلیانه فعال بوده و سیاست ورزی می کرده اند و با کودتای انتخاباتی اخیر نیز سر از زندان و...درآورده اند و سرانجام کارشان هم معلوم نیست ، و البته نتیحه این روند این بوده است که در ذهن و دل غالب نسلی که پرورش یافته جمهوری اسلامی اند امروز این موضوع بشدت مطرح و رواج یافته که رابطه دین و سیاست باید قطع شود و ...
بدنیست در این رابطه خاطره ای را بگویم . دریکی از روزهای سال آخر مجلس ششم یکی از دوستان نماینده( چون نمی دانم راضی به نام بردن است نامش را نمی برم) مرا به سرمیزش برای نهار دعوت ومهمان دیگرش را به عنوان نوه مدرس معرفی کرد. این نماینده که خود تحصیلکرده رشته تاریخ بود از نوه مدرس خواست تا نظرش را در رابطه با این کلام مدرس که قبلا بدان اشاره کردم بگوید و او به شوخی نزدیک به جدی گفت مرحوم پدر برزگ من بسیار بدخط بوده است و این بدخطی موجبات این موضوع را بوجود آورده در حالیکه اصل این کلام اینگونه بوده است:" سیاست ما غیر از دیانت ماست و دیانت ما غیر از سیاست ماست ." خلاصه یک اشتباهی در خواندن این دستخط مدرس صورت گرفته شده است .بعد از این دیدار و گفتار من کنجکاوشدم تا به اصل دستخط رجوع کنم و دیدم که حرف ایشان در مورد بد خطی شهید مدرس درست است و در این میان تشخیص میان " عین " و "غیر" نیز مشکل ! اما آنچه جای هیچ تردیدی در آن وجود ندارد اینکه مدرس در همه عمر در پی دانش و سیاست ورزی و تاثیرگذاری در محیط اطرافش ازموضع یک عالم دینی بوده و سرانجام نیز جان خودرا در اینراه داده است با اینهمه در سال گذشته کتابی انتشار یافت بنام " گنجینه خواف " که دستنوشته های مدرس بود در ایام تبعید و بخشی از این نوشته که مرتبط با زندگی سیاسی مدرس و حوادث دوران او بود ، و من در همین وبلاک به معرفی این کتاب و فرازهایی نکته آمیز از آن پرداختم ، به صراحت اذعان می کند که عاقبت سیاست ورزی در ایران از هرنوعش جز وزرووبال برای حاملش حاصلی ندارد و آنهایی که شانس بیاورند زندان و تبعید و آوارگی در انتظارشان است وگرنه باید جانشان را بدهند ! نسل ما فکر می کرد که با انجام انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم استبدادی پهلوی نظامی شکل می گیرد که سیاست ورزی در آن دیگر هزینه ای نخواهد داشت و سیاستمداران ارج و قربی خواهند یافت حداقل از نوع دیندارشان ، اما ظاهرا خشت و گل و ساخت سیاست در ایران بگونه ای است که عاقبت یکسانی بگونه مدرس در انتظار همه سیاست ورزان است و اینروزها اینرا بخوبی می توان دید که بر سر آن سیاستمدارانی که بر عهد دیرین خود با آرمانهای انقلاب اسلامی و مردم مانده اند چه می آید ؟ و به نظر می رسد اگر مدرس هم زنده بود جایش زندان اوین و...بود ، و نمی دانم اگر زنده بود وتجربه سالهای اخیر جمهوری اسلامی و روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم را می دید باز هم آن کلام را می گفت یا نه؟ چرا که فکر می کنم این سئوال « آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟» پس از بیش از صد سال بحث و مناقشه در این باره و تجربه های پشت سرنهاده شده و به ویژه تجربه حکومتی جمهوری اسلامی امروز بیش از گذشته ذهن ایرانیان بخصوص نسل پس از انقلاب را درگیر و مغشوش کرده است و متاسفانه پاسخی درخور و اقناع کننده برای آن در مقایسه با برخی از تجربه های حکومتی دیگر نمی یابند و نمی دانم مسئولیت این چنین وضعیتی را باید به پای که گذاشت و نوشت؟ اما جالب اینکه افرادی که سرنوشتی آنچنانی را برای مدرس و دیگر سیاست ورزان و سرنوشتی بدتر را برای ایران رقم زدند خود نیز عاقبتی خوشی نیافتند و درآوارگی و غربت از دنیا رفتند ولی این سرنوشت هم ظاهرا درس عبرتی برای قدرتمداران بعدی نشده است و معلوم نیست که بالاخره کی این دورباطل در تاریخ ایران بپایان می رسد؟

September 24, 2009

روزگار غریبی است

اینروزها روزهای سخت اما سرنوشت سازو غریبی برای کشور ما و بسیار تلخ و عبرت آمیز برای امثال من است . بیش از صد روز می شود که بهترین دوستان و همفکران مرا که ریشه های عمیق در مبازرات اسلامی علیه رژیم طاغوتی و ظالم پهلوی و خدمتگزاری در سال های پس از انقلاب به مردم و نظام برآمده از انقلاب دارند فقط بدلیل سیاست ورزی اصلاح طلبانه بازداشت و در سلول های انفرادی دانشگاه وعبادتگاه اوین و...برای محاسبه و مراقبه و اعتراف و توبه و تحول و هدایت و ارشاد و...حبس کرده اند و من که بطور تصادفی از دست این ماموران خدا در رفته ام ویا به تقدیر از این قافله و توفیق اجباری بازمانده ام در تحیر و حیرت ام که همنسلان امثال من از انقلاب اسلامی چه می خواست ؟ و حالا به چه روزی افتاده و چه کفاره ای باید بابت اعمال گذشته اش بپردازد؟ و...

در اینروزها وقتی خاطرات روزشمار زندان برادر و هم سنگرارجمندم در جبهه مشارکت آقای خدایاری را با عنوان "اعتکاف 88" می خواندم ، و متاسف از اینکه بدلیل شرایط امنیتی حاکم موفق به زیارتش پس از طی این سفر روحانی نشده ام ، هر سطرش مرا به تاملی تلخ و دردناک وا می داشت و از خود می پرسیدم که آنان که ایشان و دیگر دوستان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را به بند گرفته اند واقعا چه تصوری از این افراد داشته و دارند؟ من که سالهاست با این افراد دوست و همنشین هستم بخوبی از پایبندی اینان به آموزه های دینی و پاکدستی شان در زندگی فردی و اجتماعی اگاهم و می دانم که اگر در میدان سیاست ورزی حضوری فعال دارند فقط و فقط از سر دینداری و ادای مسئولیت است وگرنه هریک از آنها اگر سربراه بودند و استعداد و انرژی و عمرشان را در مسیری دیگر صرف می کردند امروز هم صاحب مقام بودند و هم نان ورفاه و آسایش ! حالا به این فراز از نوشته خاطرات زندان آقای خدایاری دقت کنید :" عصر امروز برای بار دوم بازجویی شدم. در طول بازجویی مطمئن شدم که بازجو همان فردی است که در جلسه اول حدس زده بودم. زمانی که من در وزارت اطلاعات شاغل بودم او از همکاران اداره‌کلی بود که من مدیرکل آن بودم. او فردی بسیار منضبط، مؤدب و متواضع بود و من بسیار به او علاقه داشتم، در اواخر بازجویی طاقت نیاوردم و موضوع را به او گفتم، موضوع را تأیید کرد و من هم چشم‌بند خود را برداشته و او را در بغل گرفتم. در پایان بازجویی اجازه داده شد با خانه مادرم تماس تلفنی بگیرم، و این اولین تماس با خانواده پس از دستگیری بود. " تصور کنید که چه اتفاقی در این سالها افتاده است که مدیرکل دیروز وزارت اطلاعات نظام امروز متهم به اقدام علیه امنیت و...علیه نظام شده و بازجوی امروزش همکار و زیردست دیروز اوبوده است ؟ واقعا آیا انگیزه های دنیایی نام و نان و...موجب این شده است که آقای خدایاری اینگونه شود ؟ خوب هر عقل سلیمی به غیر این حکم می کند چراکه اگر او بگونه ای می ماند که چشم بر بسیاری از مسائل وکج روی ها و انحرافات می بست و اصلاح طلب نمی شد قطعا راه رشد برویش برای ارتقاء مقام ونان و...فراهم بود اما چون برمبنای فهم خودش از آموزه های اسلامی عمل کرده است امروز باید بازداشت و زندانی و بازجویی آنهم توسط زیر دستان دیروزش شود . البته جریان حاکم در اینگونه مواقع براحتی به این جمله امام متمسک می شود که "میزان حال فعلی افراد است " و هم اینان فراموش می کنند که امام جمله های مهم تر دیگری برای میزان بودن دارد که یکی از آنها " میزان بودن رای ملت " است که دوستان ما امروز برای دفاع ازهمین میزان ها به زندان افتاده اند . بگذریم از این بحث که جدال و منازعه فعلی ناشی از دوقرائت متفاوت از اسلام و انقلاب و امام و نظام در دو سوی جریان فکری و سیاسی جاری در جامعه ماست که یک طرف با استفاده تام و تمام از اقتدار و امکانات حاکمیتی برآن است که جریان دیگر را سرکوب و منکوب نموده و حقانیت خود را در سایه قاعده " حق با غالب است " اثبات نماید !
نمونه این استفاده برای اثبات حقانیت در خاطرات اینگونه آمده است :" عصر امروز نگهبان به‌سراغم آمد و گفت که بازجو با من کار دارد. چشم‌بند زده و به بخش بازجویی راهنمایی شدم. فرد دیگری غیر از بازجو به پیشوازم آمد و گفت از برادری که در زمینه مسائل دینی مطالعاتی دارد دعوت شده است به زندان آمده و با متهمان گفتگوی فکری داشته باشد، و از من خواست چنان‌چه مایل هستم جلسه‌ای با او داشته باشم. گفتم وضع روحیم مساعد بحث‌های فکری نیست ولی اگر او فکر می‌کند جلسه ممکن است مفید باشد، من حرفی ندارم. مرا به اتاقی راهنمایی کردند. فردی که در درون اتاق بود گفت می‌توانم چشم‌بندم را بردارم. چشم‌بند خود را برداشتم و پشت میزی که در اتاق قرار داشت روبروی او نشستم. روی میز برای پذیرایی دو لیوان چای و چند عدد بیسکویت قرار داشت، تعارف کرد که گفتم روزه هستم. پیش از شروع بحث، وضع روحی خود و عدم آمادگی برای بحث فکری، و این‌که این موقعیت اساساً برای چنین بحث‌هایی مناسب نیست، بیان کردم و گفتم شاید بهتر باشد که این گفتگو در بیرون زندان و فضای دیگری انجام گیرد. برخورد بسیار خوبی داشت و گفت که اگر علاقه‌مند به ادامه صحبت نیستم می‌توانیم جلسه را در همین جا ختم کنیم. نهایتاً با اعلام آمادگی من برای شنیدن بحث‌ها جلسه آغاز شده و حدود یک ساعت به‌طول انجامید، بیش‌تر بحث‌های او درباره مبانی نظری ولایت فقیه بود. در پایان پیشنهاد کرد که چند جلد از کتاب‌های صحیفه امام را در اختیار من قرار دهد تا در سلول مطالعه کنم و بحث در روزهای بعد ادامه یابد، که من با اعلام این‌که آمادگی روحی و ذهنی برای این کار را ندارم، از این کار امتناع کردم. بحث فکری در روزهای بعد ادامه پیدا نکرد، ولی یکی دو روز بعد دو جلد کتاب، یکی کتاب ولایت فقیه امام (س) و دیگری کتاب ولایت فقاهت و عدالت آیت‌الله جوادی آملی، برای مطالعه من در سلول فرستاده شد. کتاب امام را که در سال 1356 یکبار مطالعه کرده و از روی آن سه نسخه دست‌نویس برای قرار دادن در اختیار دیگران تهیه کرده بودم، به‌ طور کامل خواندم ، که خاطرات آن سال‌ها را در ذهنم زنده کرد. بخش قابل توجهی از کتاب آیت‌الله جوادی آملی را نیز مطالعه کردم." ظاهرا اینهمه امکانات تبلیغی و آموزشی و...که در بیرون زندان در دست این جریان است برای هدایت و ارشاد برخی افراد کافی نبوده است و باید در درون زندان با بحث های فکری و نظری در شرایط ویژه به حقانیت جریان غالب که در راسش مسئله ولایت فقیه و اطاعت بی چون و چرا از اوست دست یابند! واسفا دینی که پیامبرش رحمت للعالمین بود و برای اتمام مکارم اخلاقی مبعوث شده و ایمان به آموزه های دینی را فقط در سایه آگاهی و آزادی بارور می دانست و هیچ اجباری و اکراهی را در این باره روا نمی دانست ، و امام خمینی بارها تاکید کرده که حکومت دینی باید با حکومت بر قلبها و دلها استوار باشد و نه حکومت بر سرها وسرنیزها ، حالا کارش بجایی رسیده است که اینگونه می خواهد حقانیت خودش را اثبات کند و اطاعت از ولایت فقیه را پی گیردو...
روزگار « روزگار غریبی است » و آن اینکه تجربه حکومت دینی ما به بدجایی رسیده است و اینکه می خواهد حقانیت خود را از راه غلبه و زور و زندان اثبات و پی گیرد و من در نمی یابم که مدافعان وضع موجودنظام از بازجویان زندان تا روحانیون عالی مقام واقعا برای خدا دست به اینکارها می زنند یا برای خرما و حفظ مقام و نام و نان خود؟ و غریبی این روزگار برای من در همین درماندگی است که چگونه می شود با اینگونه اعمال که همه رو بسوی دنیا دارد دین خدا و ایمان بندگان به او را حفظ کرد؟ وچگونه می شود حکومتی که میزان اعمالش باید عدالت باشد به میزان اطاعت از حاکمیت تحویل یافته است؟ و ...و اگر تردیدی در این باره دارید خاطرات زندان آقای خدایاری را بطور کامل بخوانید .

September 19, 2009

منطق موقعیت

رفتار آدمها در موقعیت های متفاوت به لحاظ زمانی و مکانی چگونه شکل می گیرد؟ وعملی که از هریک ازما دربرابررخدادهایی که با آن مواجه می شویم سرمیزند ناشی از چیست ؟ و ریشه در چه دارد ؟ فکر می کنم پاسخ به این سئوالها بسیار دشوار و ناشدنی باشد چراکه در این باره می توان به دهها عامل مثل موقعیت زیستی و تربیتی (محل زادگاه ، وضعیت خانواده ، مدرسه و دبیرستان و دانشکاه ، ...) و شرایط محیطی و محاطی وارتباطی و تاریخی و ژنتیکی ودانشی و...انسانها اشاره کرد اما به نظرم سرجمع اینها نمی تواند توضیح دهنده و تحلیل کننده رفتارتک تک آدمیان باشد چراکه اولا غالب نزدیک به تمام آدمیان با داشتن پایه و مایه مشترکی از این عامل ها در موقعیت های مختلف حتی در برخورد با رخداد واحد موضع متفاوتی می گیرند و و دگرگونه عمل می کنند . ثانیا آنقدر رفتارآدمیان در برخورد با رخدادهای واحد متفاوت و پیچیده است که حکایت از اثرگذاری عواملی فراترازسرجمع عامل های برشمرده وشناخته شده می کند ( همانی که در فرهنگ دینی تقدیریا قضا و قدر می نامیم ). و آخر اینکه ما به تعداد آدمیان رفتار داریم ( به مصداق همان حدیثی که راههای بسوی خدا به عدد انفاس خلایق است ) اما می دانیم که در مقاطعی از زمان و تاریخ جمع قابل توجهی از همین آدمها هم جهت و همراه می شوند ( به تعبیر مولوی بدون آنکه همزبان ودر شرایط مشابهی به لحاظ عوامل تاثیرگذار در تکوین شخصیتی و هویتی آنها باشد همدل و همراه می شوند) و تحولات بزرگ تاریخی را رقم می زنند که اینرا نیز می توان ناشی از موقعیت خاصی که در آن قرار گرفته اند ناشی دانست .

با این مقدمه مختصر می خواهم بگویم تحلیل رفتار غالب به نزدیک تمام آدمیان ناشی از « منطق موقعیت » ی است که بطورآنی و زمانی در آن قرار گرفته اند هرچند می توان برای توضیح دهندگی و تحلیل این رفتار نقب هایی به گذشته افراد زد و ریشه هایی برای آن یافت اما به نظرم در غالب این تحلیل ها اقناعی نمی توان یافت . بطور مثال کافی است ما رفتار و عملکرد رو حانیون عالی مقامی که در شکل دهی و پیشبرد و پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشتند و پس از انقلاب از مسئولان درجه اول نظام جمهوری اسلامی ایران شدند در این دو دوره را زیر ذره بین بگذاریم ملاحظه خواهیم کرد چه به لحاظ رفتار فردی (حوزه خصوصی زندگی ) و چه اجتماعی و سیاسی ( حوزه عمومی ) غالب آنها تغییر رفتار فاحش دارند ! البته آنچه می تواند دراین باره بیشتر مورد توجه و مدنظر ماباشد همان رفتار در حوزه عمومی است و از این منظر کافی است که سخنان و بیانیه ها و نوشته های اینها را در قبل از انقلاب با دوران مسئولیت و حاکمیتشان مقایسه کرد و دریافت همین ها که در دوران رژیم گذشته خواهان حاکمیت قانون ، مردمسالاری ، آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و انتخابات آزاد و...بودند و به لحاظ شرایط صدر انقلاب همه اینها را در قالب قانون اساسی ریخته و به تصویب ملت رسانده اند حال که در موقعیت تثبیت حاکمیت خود رسیده اند و همچون همه قدرتمداران تاریخ نگران از دست دادن آن هستند همه آنچه را خود از رژیم گذشته طالب بودند به فراموشی سپرده و همچون مسئولان رژیم گذشته طالبان چنین خواست هایی را برانداز و آشوبگرو...قلمداد کرده و به بازخواست و زندان و...می کشند . جالب آنکه اگر اینها فرصت می کردند و یکبار دیگر همان نامه و بیانیه هایی را که در گذشته امضاء کرده اند و در همین نظام و با بودجه عمومی و در تیراژ بالا انتشار یافته است آنگاه بخوبی در می یافتند « منطق موقعیت » چه بلایی بر سر آنها آورده است و آنها امروزچه فاصله ای با آنچه در گذشته می خواستند گرفته اند؟
کالبد شکافی این « منطق موقعیت » را در مورد همه نهاد ها و گروهها و افراد می توان انجام داد . مثلا به این شعار توجه کنید :" بسیجی واقعی ، همت بود و باکری " دنیایی ازمعنا توسط گویندگانش در رابطه با همین « منطق موقعیت » وجود دارد . آنها براین نظرند که همت وباکری به بسیجی واقعی در موقعیتی قرار گرفته بودند که جان خود را فدای امنیت و آسایش و...مردم کردند اما بسیجی و...امروز در موقعیتی قرار گرفته است که رو در روی هموطنان خودش می ایستد و...اخیرا در تحلیلی اختلافات و تنازعات موجود بر سر نتیجه انتخابات و سیاست های جاری به سه مقوله مبانی عقیدتی ، منافع و سلایق نسبت داده شد و البته اختلاف سلایق و حتی منافع پذیرفته و قابل تحمل دانسته شد اما اختلاف در مبانی عقیدتی به هیچ وجه قابل قبول و تحمل دانسته نشد و گفته آمد که در برابر مخالفان عقیدتی نظام سخت گرفته خواهد شد و...و البته این تحلیل بگونه ای ارائه شد بگونه ای که همه آنها که در حاکمیت قراردارند برپایه مبانی عقیدتی در موضع دفاع از نظام و عملکردش حتی در اجزا و مسئولین قرار دارند و همه آنانی که در موضع منتقد و معترض به این عملکردها قرار دارند به لحاظ مبانی عقیدتی مشکل دارند و برخورد با آنها توجیه داشته و بگونه ای برخوردهای فاجعه بار پس از انتخابات با آنها رفع و رجوع می شد؟ به نظر من مشکل اصلی در این تحلیل همین تکیه بر مبانی عقیدتی است چراکه دسترسی به اینکه در افراد حاکمیت و حامیانش و ایضا در خیل منتقدان و معترضان به وضع موجود کدامیک به خاط خدا و کدامیک به خاطر خرما عمل می کنند تقریبا ناشدنی است و جز خدای علی اعلا براین راز اگاه نیست و هیچیک از ما نباید در دام این موضوع بیافتیم چراکه رفتار آدمیان بسیار پیچیده تر از این حرف هاست و به همین خداوند در قرآن بیماری نفاق را خطرناکتر از کفر دانسته است و اینجاست که حتی شعارمرگ بر منافق که به آسانی از سوی حاکمیت و حامیانش نثار منتقدان و معترضان مسلمان می شود می تواند بسیار رهزن و خطرناک باشد و متاسفانه بسیاری از رفتارهای انجام شده غیرقانونی و شرعی و انسانی و اخلاقی پس از انتخابات برآمده از همین شعار است . من براین باورم که در هردو سوی مناقشه موجود در کشور ما بر سر انتخابات و سیاست های جاری افرادی وجود دارند که برپایه مبانی عقیدتی وصادقانه و خالصانه عمل می کنند و دغدغه حفظ و تحقق آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را دارند اما در عرصه سیاست و اجتماع و حوزه عمومی و اداره حکومت ما ناچاریم اصل را بر اختلاف منافع وسلایق بگذاریم و برای رفع اینها پایبند به قانونمندی ، که پایه اش قانون اساسی به مفهوم واقعی است ، و قواعد اخلاقی باشیم وجز این طریق هر راهی طی شود راه حذف و پیاده کردن هر از گاه گروهی از مردم از قطار انقلاب و نظام است . متاسفانه امروز غلبه این نگاه عقیدتی که شاقولش جز اقلیتی از جامعه را در برنمی گیرد موجبات نارضایتی اکثریتی را فراهم آورده است که جز اصلاحات در قالب همین نظام و اجرای تام و تمام قانون اساسی بدون ترجیح اصلی بر اصل دیگر را نمی خواهند و من در حیرتم که وقتی می شود در اداره حاکمیت راهی را پیمود که رضایت اکثریت قاطع مردم را به همراه داشته باشد ( همانگونه که در زمان امام بود و تجربه دیگر حکومتها هم اینرا نشان داده است ) چرا بخشی از حاکمیت اصرار دارند راهی را بپیمایند که جز رضایت اقلیت خاصی را پی نمی گیرد وهر روز بردامنه بحران مشروعیت و مقبولیت نظام می افزاید ؟ و البته خطر اینجاست که هم اینان اگر در پیمودن اینراه اصرار دارند این اصرار ناشی از پایبندی عقیدتی آنها نباشد بلکه ناشی از « منطق موقعیت »ی منافعی باشد که در آن قرار گرفته اند و حاضرند برای حفظ این منافع البته در قالبی از تمسک به مسائل عقیدتی و دینی دست به هرکار و جنایتی بزنند و...
نکته آخر اینکه اگرمی شد نیروهای صادق و مخلصی که در هر دو طرف وجود دارند با تمسک به این حدیث شریف و قاعده طلایی اخلاق که : " آنچه برای خود می پسندید برای دیگران بپسندید " ویا " آنچه برخود نمی پسندید بر دیگران نیز مپسندید" عمل کنند بسیاری از مسائل و مشکلات حل می شد اما حیف و صد حیف که پایبندی به اخلاق و این قاعده قدرت روحی و تخیل بسیار بالا می خواهد که حتی خیلی از افراد صادق و مخلص ما از آن خالی هستند و این است که برخی فکر می کنند باید حتما افراد سیاسی فعال را به بازداشت و زندان و بازجویی و...بکشاند تا از سرضمیر آنها آگاه شوند در حالیکه اگر بازجویان می توانستند در عالم تخیل خود را به جای اینان بگذارند و بالعکس ، و همه افراد جامعه ایضا ، انگاه فرصتی فراهم می آمد برای فهم متقابل و تفاهم ، اما وصد اما که « منطق موقعیت » هریک از ما ظاهرا پرده و حجابی شده است براینکه هر روز در دام سوء تفاهمات بیشتری بیافتیم و...و بجای اینکه با یاری و کمک و مشارکت یگدیگر ایران را در این مسابقه جهانی بسازیم نیروهامان را صرف تخریب و...یگدیگر نمائیم و روز به روز بر دامنه عقب ماندگی مان بیافزائیم و درعین حال شعار ها و مدعاهای فراوان و عجیب و غریب هم داشته باشیم و...

September 14, 2009

روش فرعونی

1- انسان مرکز ثقل آموزه های دینی اسلام است . برپایه آیات قرآن آدمیان سرشتی زمینی و ریشه ای خاکی دارند اما روحی خدایی در آنها دمیده شده و رو به سوی آسمان دارند و از اینرو خداوند هنگام آفرینش این موجود بخود تبریک گفته است . انسان خلیفه و جانشین خدا در زمین و حامل امانت اوست و از اینرو کرامت دارد و بر بر و بحر گردش داده شده و برکثیری از دیگر خلایق برتری داده شده است و قدرت سلطه و نفوذ برآسمانها و زمین را دارد . والبته همه این ویژگی ها ناشی از قدرت تفکر و آگاهی و انتخابگری او بوده و اگر آدمی اشرف مخلوقات است چون معمار خویشتن خویش است و می تواند از پرده غرایزی که همه دیگر موجودات را در خود اسیر کرده بدر آید و راهی را در پیش گیرد که تا بی نهایت ادامه دارد و...و لطف و فیض الهی با ارسال رسولان الهی بر این موجود تعلق گرفته تا با انتخاب خویش راه را از چاه باز شناسد و راه آسمان را در پیش گیرد و طبعا هرنظام اجتماعی و سیاسی که بر پایه آموزه های اسلامی شکل گیرد شاکله و محتوایش باید برپایه ارزش نهادن تام و تمام به انسان و بسترساز حرکت او بسوی رشد و تعالی و کمال بخشیدن به مکارم اخلاقی باشد . اینکه در قرآن قتل نفس یک انسان همانند قتل همه انسانها و احیای نفس یک انسان از دام مرگ و ضلالت به مثابه زندگی بخشیدن به همه انسانها برشمرده شده است و درسیره نبوی و علوی حفظ احترام و حرمت و آبروی مومن همسنگ خانه خدا و فریضه شرعی و اخلاقی برهر فرد مسلمان و به ویژه نظام اجتماعی و سیاسی حاکم بر آنان است .

2- نزدیک به نیمی از آیه های قرآن اختصاص به بازگویی وقایع تاریخی تا دوران پیامبر اسلام به عنوان یکی از منابع اصلی معرفت بشری دارد و خداوند در این آیات مخاطبان خود را به مطالعه و بررسی و غور و تحلیل در رفتارها و احوالات انسانها و نظام های اجتماعی و سیاسی حاکم بر آنها به وبژه در برخورد با رسولان الهی دعوت می کند . خداوند در قرآن بارها انسانها را به سیر و سفر در زمین و مطالعه احوال پیشینیان و اینکه عاقبت کارشان چه شده باتعابیر مختلف دعوت کرده است چراکه قدرت انتخاب گری انسانها در عرصه عمل فردی و اجتماعی در مقاطع مختلف تاریخی و نهایت کارشان عینیت یافته است . در بازخوانی و غور در این پویایی و جدال تاریخی است که می توان به جوهره واقعی انسانها و حقایق بسیاری پی برد و با درس آموزی و عبرت از عاقبت کار آدمها و نظام های اجتماعی و سیاسی حاکم بر آنها راه را از چاه باز شناخت و از تکرار وقایع تاریخی نادرست و باطل جلوگیری کرد و راهی را پیمود که به سعادت و رستگاری انسانها و همان هدفی که آفریدگار هستی و رسولان الهی برای انسان ترسیم کرده اند ختم شود . جای بحث مبسوط این موضوع در حوصله این مقال نیست اما به قدر تشنگی و با توجه به شرایط کنونی کشورمان ذره از دریای تاریخی قرآن می چشم که امیدوارم برای همه ما به ویژه حاکمان بسیار آموزنده و عبرت انگیز باشد البته به شرطی که گوش و چشم ما بروی آیات الهی باز باشد .
3- بازگویی وقایع تاریخی دوران حاکمیت فرعون بر مصر و قیام حضرت موسی به عنوان رسول الهی برای رهایی بخشی قوم بنی اسرائیل از سلطه طاغوتی و ظالمانه او بخش زیاد و مهمی از آیات تاریخی قرآن را در بر می گیرد اما در این مقال فقط به چند آیه از این آیات قرآنی اشاره می کنم . خداوند می فرماید:" آیا مردم در زمین به سیر و سفر نمی روند تا عاقبت حال پیشینیانشان را ببینند که آنها با آنکه بسیاراز اینان قوی تر و آثار وجودیشان درروی زمین بیشتربودند سرانجام خدا به کیفر گناهانشان بگرفت و از قهرو انتقام خدا هیچکس نگهدارشان نبود. این هلاکت پیشینیان بدین سبب بود که پیمبرانشان با آیات و ادله روشن به سوی آنها آمدند و آنان کافر شدند ، خدا هم آنان را به عقوبت گرفت که خدا بسیار مقتدر و سخت کیفر است . و ما موسی را با آیات و معجزات و حجت آشکار فرستادیم به سوی فرعون و هامان و قارون . آنها موسی را تکذیب کردند و گفتند او ساحر بسیار دروغگویی است . و آنگاه که او از جانب ما به صدق و حقیقت آمد(فرعون و قومش) به مردم گفتند بروید پسران آنان که به موسی آیمان آوردند بکشید و زنانشان را زنده گذارید(تا ضعیف و نابود شوند و ما بالعکس آنها را قوی کردیم) آری مکر و تدبیرکافران جز درضلالت و خسرانشان به کار نیاید .وفرعون گفت بگذارید تا من موسی را به قتل رسانم .واو خدای خود را بیاری طلبد . می ترسم که اگروی را زنده گذاریم دین و آیین شما را تغییر دهد و در زمین فتنه و فسادی برانگیزد ."(آیات 21 الی 26 سوره غافر) براحتی از آین آیات فهمیده می شود که فرعون باچه حربه و بهانه تبلیغاتی به مقابله با قیام رهایی بخش موسی برآمده بود : اینکه او ساحراست و می خواهد دین شما را تغییردهدو انقلاب یا کودتای مخملی کندو... ( ظاهرا در آن روزگار برچسب وابستگی به اجانب معناوکاربرد نداشت!) و در عین حال شدیدترین شیوه های عملیاتی را برای جلوگیری از پیوستن مردم به موسی و تنبیه افرادی که به قیام رهایی بخش می پیوستند در پیش گرفت که کشتن پسران سرمایه اصلی قیام یکی از آنها بود . خداوند در آیه 4 سوره قصص اینگونه « روش فرعون» را در مقابله با قیام موسی باز می کند:"همانا فرعون در زمین مصر ، تکبر و برتری ورزید و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افکند و طایفه ای (بنی اسرائیل) را سخت ضعیف و ذلیل کرد،پسرانشان را می کشت و زنانشان رازنده می گذاشت ، و همانا فرعون مردی بسیارمفسد و بداندیش بود." و در همین مایه درآیه 54 سوره زخرف آمده :" قومش را خوار و خفیف و ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع و فرمانبرش شوند و آنها که این وضعیت را پذیرفتند مردمی فاسق و نابکار بودند ." بنابراین خداوند هرگونه برتری طلبی و استکبار ورزیدن حاکمان ، تفرقه اندازی میان ملت و تقسیم شهروندان به خودی و غیرخودی ، تمسک به کشتن و زندان و شکنجه و سرکوب و...و در نهایت تحقیر و خوار و ذلیل کردن افرادی راکه خواهان رهایی از استکبار حاکمان و نظام استبدادی هستند « روش فرعونی» بر می شمارد و اینکه در نظامی که برپایه آموزه های الهی سامان و سازمان می یابد اثری از اینها نباید باشد و...
4- آنچه در این مقال می خواهم رویش متمرکز شوم اینکه در نظام موجود جمهوری اسلامی ایران که به عنوان نظامی اجتماعی و سیاسی دینی شناخته می شود چقدر در عرصه عمل اجتماعی و سیاست گذاری ها و اجرائیات برپایه آموزه های دینی یا « روش فرعونی » به منظور صرف حکومتداری و به تعبیری که بسیار رایج است و برآن تاکید فراوان می شود حفظ نظام است؟ و سوگمندانه باید که برخی سیاست ها و رفتارهای عملی حاکمیت به ویژه در حوادث و وقایع پس از انتخابات اخیر شباهت عجیبی به «روش فرعونی» برای حکومت کردن از سوی حاکمان پیدا کرده است که از شرح تطبیقی آن با آنچه در آیات الهی آمده است می گذرم اما از این نمی توانم بگذرم که رفتاری که با نیروهای سیاسی و مردم متعرض به نتیحه انتخابات و به ویژه آنانی که فقط به جرم پایبندی به آموزه های رهایی بخش دینی وآرمانهای انقلاب اسلامی و امام بازداشت و زندانی و با وضعی زننده به دادگاههای نمایشی آورده شدند ، شد با« روش فرعونی» در اداره حکومت انطباقی کامل داشت و اینکه جریان و باندی فکر می کنند که با تحقیرو خوار و ذلیل و مرعوب کردن سیاسیون و آزادیخواهان و مردم می توانند راه بقای حکومت خود را ذیل حفظ نظام هموار نمایند برپایه آیات الهی در مورد عاقبت کار حاکمیت فرعون خطا و اشتباه می کنند و امیدوارم آنانی که انگیزه هایی غیر از این دارند دامن خود را از آلوده شدن به این روش برکشند . انقلاب اسلامی انقلابی علیه تحقیر شهروندان ایرانی بود و امام خمینی با وعده بازگرداندن عزت و کرامت و بزرگی و آبرو و احترام و خلاصه همه آن ارزش هایی که در آموزه های دینی برای انسان وعده داده شده به میدان مبارزه با رژیم فرعونی پهلوی برآمد و مردم نیز با او همراه شدند تا به این وعده ها دست یابند و قطعا هرگونه سیاست و عملی که اقتدارگرایان حاکم بخواهندبا آن تحقیر و ترعیب و تسلیم و فرمانبری مردم را نتیجه گیرند زود یا دیر شکست خواهد خورد . در اندیشه دینی و نظام اسلامی هیچکس را نمی توان خش و خاشاک نامید یا به سلول انفرادی کشاند و با لیاس زندان و دمپایی بع دادگاه آورد و...و تحقیرکرد تا تسلیم و فرمانبردار شود و...وانجام اینگونه اعمال ذیل هرعنوان و توجیهی باشد جز«روش فرعونی» و محکوم به شکست و زوال نیست .
5- با همه آنچه آمد باید متفطن براین نکته و ظریفه بود که شبیه سازی تاریخی به هرگونه و شکل باطل است وبا مطالعه و بررسی و غور و تحلیل تاریخ فقط می توان قواعد و سنت ها و روندهای حاکم بر جامعه و تاریخ را کشف کرد و از روش ها و رویه ها عبرت گرفت و از تکرار آنها پرهیز کرد وگرنه مسائل و مشکلات و رفتارها و تحولات هر جامعه را باید در ظرف زمان و مکان خودش باز شناخت . از این منظر شبیه سازی مسائل امروز جامعه ما با دوران های گذشته مثل دوران حکومت امام علی و حتی دهه اول انقلاب نادرست و رهزن اندیشه در شناخت درست و واقعی مسائل و مشکلات و راه حل عبور از آنهاست . به باور من نه جنس حکومت و حکومتگران امروز ما به تمامه از جنس حکومت امام علی و امام خمینی است و نه جنس معترضان و مخالفان به عملکردهای کنونی از جنس معترضان و مخالفان امام علی ازگونه قاسطین(معاویه و یارانش)،مارقین(خوارج) و ناکثین یا امام خمینی(گروههای مسلح وبراندازوخشونت طلب) هستند بنابراین همه وبه ویژه حاکمان ما باید از افتادن در دام چنین شبیه سازی هایی پرهیز کنند و با استفاده از همه تجربیات تاریخی و بطور خاص آیات تاریخی قرآن و سیره نبوی و علوی در پی پیمودن راهی برآیند که مرکز ثقل آن ارزش نهادن به انسانها و رهایی بخشی آنها باشد و اگر انسان جایگاه الهی خود را در ذهن و اندیشه حاکمان ما بازیابد آنگاه شاهد سیاست هایی دیگر و منطبق با آموزه های اسلامی خواهیم بود که قطعا ناقض با بسیاری از سیاست های جاری خواهد بود . و بیش از این تطویل نمی دهم که« روش فرعونی» پاسخی جز زوال و سرنگونی ندارد و اگر درخانه کس هست همین یک حرف بس است .

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007