« May 2009 | صفحه اول | August 2009 »

June 27, 2009

جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار

اینروزها برای هر ایرانی که عرق وطن دارد روزهای بسیار سختی است . دیروز (دوشنبه 25 خرداد ) در حالی که سیل عظیم رای دهندگان به موسوی برای دفاع از رای شان و اعتراض به نتیجه اعلام شده انتخابات بسوی میدان انقلاب و آزادی روان شده بودند در میدان فلسطین چند جوان رای دهنده به احمدی نژاد بروشوری را بداخل ماشین های عبوری می انداختند که عنوان روی آن این بود :" از دروغ نهایی تا براندازی " . من با خواندن مطالب این بروشور که پس از رحلت حضرت امام و به ویژه دوم خرداد 76 و روی کارآمدن دولت اصلاح طلب خاتمی و مجلس ششم بارها و بارها در روزنامه هایی مثل کیهان و بولتن های نهاد نظامی و امنیتی و...و صدا و سیما مطرح شده است و چکیده آن این است که اصلاح طلبان در ایران در پی براندازی نرم و انجام انقلاب مخملین و رنگی به سبک کشورهایی مانند چکسلواکی ، گرجستان ، اوکراین و قرقیزستان با کمک آمریکا و غرب هستند و... روشن است که با یان نگاهی که اینها دارند هرگز برایشان قابل قبول نیست که اصلاح طلبان حتی از طریق انتخابات و صندوق رای به قدرت برسند و به نظر من همین نگاه است که انتخابات اخیر و نتیجه آنرا بجایی کشانده است که متاسفانه منجر به حوادث تلخ و کشته و مجروح شدن عده قابل توجهی از شهروندان ایرانی شده است .

می دانیم که در همه کشورهای دیگر هم انتخابات می شود و بالاخره فردی پیروز انتخابات از کار در می آید و بقیه نامزدها و طرفدارانشان هم طوعا یا کرها آنرا می پذیرند و در ایران پس از انقلاب نیز چنین بوده است اما در انتخابات اخیر بدلیل اینگونه نگرش غالب در حاکمیت و اینکه هرگونه تغییری ریشه در خارج دارد و حتی افرادی مثل موسوی بازیخورده این صحنه هستند اوضاع بگونه ای شده است که هیچیک از رای دهندگان به غیراحمدی نژاد نتیجه اعلام شده را باور ندارند و روند برگزاری انتخابات بگونه ای بوده است که افرادی همچون محتشمی پور و الویری ( که به هیجوجه وصله آمریکایی بودن بدانها نمی چسبد) نیز به صحت و درستی این انتخابات باور ندارند و خواستار ابطال آن و برگزاری دوباره آن در فضایی از اعتماد اند . آنچه فضای جامعه ما را به اینجا کشانده است « دوقطبی شدن جامعه » در سایه تحلیل هایی است که امروز چشمان حاکمیت و طرفدارنش جز از آن طریق نمی بینند و فکر می کنند خیل انبوهی از مردم ( حداقل نزدیک به چهارده میلیون نفری که به غیر احمدی نژاد رای دادند ) در دام انقلاب مخملین و رنگی و آمریکا و غرب گیر افتاده اند و معلوم است که به هیچوجه حاضر به مصالحه و گذشت از این تحلیل نیستند و سرکوب و نابود کردن هر معترضی راوظیفه شرعی خود می دانند و کاربرد هر روش و خشونتی را نیز مجاز . در اینصورت جامعه ما به کجا کشیده می شود؟

واقع اینکه من نمی دانم مدیریت عالی کشور چه تحلیل و نگاهی به اوضاع فعلی دارد اما اینرا می دهم که اگر این وضعیت دو قطبی ادامه یابد ما در روزهای آینده شاهد حوادث و وقایع بسیار تلخی خواهیم بود که می تواند کیان و بقای نظام جمهوری اسلامی را به خطر اندازد . در همه نظام های مردمسالار ( و حتی غیر مردمسالار) تلاش می شود که جامعه دوقطبی نشود و تا آنجاکه امکان دارد تنوع و تکثر فکری و سیاسی برسمیت شناخته شده و از طرق مسالمت آمیز و قاعده مند در درون وحدت ملی هضم و جمع شود اما متاسفانه در ایران پس از حاکمیت یکدست اقتدارگرایان و روشی که احمدی نژاد در اداره کشور پیموده است راهی برعکس این طی شده و امروزه ما را به « جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار» کشانده است آنگونه که بجای مراکز رسمی تصمیم گیری خیابانها به صحنه درگیری و تنازع و در نهایت عامل تصمیم گیری تبدیل شده است ؟ آخر این چه نگاه و تحلیلی است که هرایرانی مخالف وضعیت موجود و حتی چهره هایی را که در سوابق انقلابی و ضد آمریکایی بودن آنها هیچ خدشه ای وجود ندارد طرفدار انقلاب مخملین و رنگی و...دانست و از ورود قانونمند آنها و با رای مردم به عرصه حاکمیت جلوگیری کرد ؟ آیا براین نوع عمل جز استبداد و دیکتاتوری چه نامی می توان نهاد ؟ آیا...من فکر می کنم مدیریت عالی کشور باید با نگاهی عمیق و واقعبینانه به آنچه در کشور جریان دارد جلوی هرچه بیشتر فرو رفتن مردم در این دوقطبی را بگیرد و راهی برون رفتی را پیش پای ملت گذارد که وحدت از دست رفته ملی را به کشور بازگرداند و قطعا برخورد های امنیتی و سرکوب گرانه و خشن در ایم مسیر نه تنها چاره ساز نیست بلکه ویرانگر است . مدیریت عالی کشور باید بداند حتی اگر نتیجه انتخابات همانی باشد که اعلام شده است اما آنانی که به احمدی نژاد رای نداده اند این نتیجه باور و قبول ندارند و این جمعیت کثیر شهروندان همین کشورند که نباید نادیده گرفته شوند چراکه ایران باید با توان و مشارکت همه ایرانیان ساخته شود و به نظرم برای جلب اعتماد اینان می ارزد که انتخاباتی دوباره و به شیوه ای برگزار شود که اعتماد همه ایرانیان پشتوانه آن باشد . حضرت امام می فرمودند ما برای حکومت بر قلبها آمده ایم و نه حکومت بر تن ها ، چراکه این دومی براحتی توسط حکومتها قابل انجام است . جمهوری اسلامی ایران در شکل و محتوا باید حکومت برقلبها را راهبرد خود قرار دهد و نه اینکه با تحلیل های بدبینانه و تقسیم افراد جامعه به خودی و غیرخودی و ...خیل عظیمی از جامعه ایران را به براندازی متهم و آنها را از حقوق حقه شان محروم و منکوب نماید . انتخابات اخیر بخوبی نشان داد که اکثریت قاطع ایرانیان در چارچوب این نظام خواهان مشارکت و حضور در اداره حکومتند و این انتخابات می توانست نقطه عطفی برای وحدت ملی ما در شرایط خطیر کنونی جهان باشد و صد اسف که این چنین نشد اما فکر می کنم که هنوز دیر نیست و امیدوارم مدیریت عالی کشور و همه بزرگانی که حرفشان در برون رفت کشور از این وضعیت بحرانی و دشوار نقش و تاثیر دارد به میدان آیند و راهی را برگزیند که جامعه ما از این دوقطبی وحشتناک و مخرب نجات بخشد و افقی تازه از وحدت ملی و آینده بهتر را نوید دهد . من به رغم همه تحلیل های بدبینانه و مایوسانه براین اصل باور دارم که ظرفیت تصمیم گیری مدیریت عالی ما بگونه ای است که می تواند نظام را از درون این روزهای دشوار عبور دهد و از سرمایه فکری و مادی و معنوی همه ایرانیان برای ساختن ایرانی آباد و آزاد و مستقل استفاده کند .

June 25, 2009

نامه سرگشاده به رئیس قوه قضائیه

بسمه تعالی

جناب آیت الله شاهرودی

ریاست محترم قوه قضائیه

باسلام ،

اصل 20 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صراحت دارد :" همه‏ افراد ملت‏ اعم‏ از زن‏ و مرد يكسان‏ در حمايت‏ قانون‏ قرار دارند و از همه‏ حقوق‏ انساني‏، سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ با رعايت‏ و موازين‏ اسلام‏ برخوردارند. " و اصل 22 :" اصل‏21 حيثيت‏، جان‏، مال‏، حقوق‏، مسكن‏ و شغل‏ اشخاص‏ از تعرض‏ مصون‏ است‏ مگر در مواردي‏ كه‏ قانون‏ تجويز كند. " و بدون آنکه بخواهم به دیگر اصول قانون اساسی در ارتباط با وظیفه حاکمیت نسبت به تامین حقوق شهروندی و آزادیهای مشروع و قانونی اشاره کنم به اطلاع جنابعالی می رسانم صبح روز دوشنبه 25 خرداد ساعت 30/8 چهار نفر بدون اجازه وارد منزل بنده شدند وتا اطاق خواب بنده آمدند و پس از اعتراض من و درخواست حکم ورود آنها یک نامه به امضای اقای مرتضوی خطاب به معاونت امنیت داخلی وزارت اطلاعات برای پیگرد مظنونین به اقدام علیه امنیت ملی را نشان دادند ( واقع اینکه در این شرایط من نتوانستم مفاد این نامه را بدقت بخوانم ) . پس از رویت این نامه من گفتم شما با استناد به این نامه بدون اسم حق ورود به خانه مرا نداشتید اما آنها با تحکم گفتند ما با تکیه براین نامه می توانیم ! آنگاه سراغ پسرم حنیف را از من گرفتند که بنده توضیح دادم ایشان مدتهاست در این خانه زندگی نمی کند و ارتباط چندانی هم با ما ندارد و از فحوای کلامشان برمی آمد که آنها بدنبال او به خانه بنده آمده اند اما پس از این گفتگو آنها خواهان بازرسی و تفتیش منزل بنده شدند و باز من به آنها یاد آور شدم که شما با استناد به این نامه نمی توانید خانه مرا بازرسی و تفتیش کنید اما فردی که ظاهرا سرتیم چهار مامور داخل شده به منزل ما بود با تحکم خواستار بازرسی و تفتیش منزل آنهم از اطاق خواب بنده شد و بنده و خانواده هم که غیر تسلیم و رضا به این خواسته و اقدام غیرقانونی (که دائم به آنها متذکر می شدیم) چاره ای نداشتیم نظاره گر بازرسی و تفتیش محتویات منزل شدیم و دو مامور مشغول تفتیش و دومامور دیگر هم ناظر و مواظب اوضاع بودند ! در حین این بازرسی و تفتیش مجادله هایی بین من و خانواده ام با این ماموران پیش می آمد مبنی بر اقدامات غیرقانونی آنان ، و ازجمله بنده به آنها گفتم که شما اگر مدرک و سندی علیه بنده دارید چرا اینکارها را می کنید و چون سند و مدرک ندارید حالا با بازرسی و تفتیش می خواهید پرونده و سند سازی کنید اما باید بدانید که یک آدمی مثل من بالفرض اگر سندی هم داشته باشد که اینقدر حواسش پرت نیست که آنرا درخانه نگه دارد ! و شما بگوئید دنبال چه چیزی می گردید تا من به شما بدهم . به هرحال پس از بیش از یکساعت بازرسی و تفتیش هرآنچه را فکر می کردند از محتویات منزل بدردشان برای سند سازی می خورد جدا کردند تا ببرند و من درخواست صورت جلسه وسائل کردم . مامور سرتیم به هنگام نوشتن صورت وسائل نام پسرم حنیف را به عنوان صاحب منزل نوشت که من به او یاد آور شدم اینجا منزل من است و بنابراین من این این برگه را قبول ندارم و امضاء نمی کنم که این بار ایشان کوتاه آمد و برگه تازه ای بنام بنده و فهرست وسائل را در آن نوشت که عبارت بودند : 1- تعداد سی و چهار عدد سی دی و سه عدد حافظه کامپیوتر ، 2 – یک کیس کامپیوتر (که متعلق به پسردوم اینجانب است ) ، 3 – یک لپ تاب با وسائل متعلقه ( که متعلق به دختر اینجانب است ) 4- یک پوشه که در برگیرنده اوراق مختلفی از جمله گزارشات سال هایی که من در رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در نیجریه و پاکستان کار می کردم ، و 5- چهار جلد کتاب مربوط به خاطرات آیت الله منتظری . اما بدلیل مجادله ای که بین من و ایشان بر سر صورت وسائل پیش آمد من از امضای این برگه نیز خودداری کردم و از ایشان خواستار شدم که آدرسی و شماره تلفنی برای پیگیری و باز پس گیری این وسائل به من بدهد که ایشان گفت شما می توانید از آقای موتضوی در این باره پیگیری کنید . من گفتم که دست ما که به ایشان نمی رسد لااقل یک شماره تلفن یا آدرس بدهید که ایشان گفت هروقت بخواهند وسائل را به شما برگردانند با شماره تلفن منزل شما تماس می گیرند . تنها نشانه ای که بنده توانستم از این ماموران داشته باشم هنگام سوار شدن بر ماشین پژوی 206 سفید رنگی بود که شماره آنرا برداشتم (22-372ن36) و این پایان ماجرا بود .

جناب آقای شاهرودی سوابق بنده روشن است و همینطور مواضع فکری و سیاسی ام ، و در گذشته و حال آنچنان شفاف عمل کرده و می کنم که چیزی برای پنهانکاری ندارم و قطعا این ماموران با کنکاش در انچه برده اند همین را درخواهند یافت اما غرض از نوشتن این نامه به شما طرح این سئوال است که آیا این شیوه عمل کردن و به زندگی خصوصی افراد وارد شدن و تا فیها خالدون آنها را بازرسی و تفتیش کردن آنهم با استناد به یک نامه کلی بدون اسم و مشخصات و حق بازرسی و تفتیش با کدامیک از مو ازین قانونی و شرعی و حتی اخلاقی و مروت و انصاف می خواند ؟ یادآور می شوم که در دورانی که انقلاب اسلامی اوج گرفته بود در ماه رمضان سال 57 حکم دستگیری بنده توسط فرماندار نظامی اصفهان بدلیل فعالیت های انقلابی صادر و به ژاندارمری ملک شهر ابلاغ شده بود و ماموران این ژاندارمری به رغم داشتن حکم به منزل پدرم در مارچین مراجعه نکردند تا اسباب ناراحتی آنها نشوند بلکه به فردی که به نوعی پاکار روستای مارچین محسوب می شد مراجعه و از او خواستند که مرا به خانه اش بخواند و وقتی من به خانه او رفتم حکم بازداشت را به من نشان داده و مرا با خود بردند و دو روز بعد هم با حکم مشخص به خانه پدرم برای بازرسی و تفتیش مراجعه کردند . متاسفانه من چگونه می توانم از مقایسه این دو برخورد بگذرم و آیا اینگونه عمل کردنها به نفع انقلاب و نظام است ؟ و ما از این طریق می توانیم اختلافات فکری و سیاسی را حل کنیم ؟ آیا دفعه قبل که با همین ذهنیت در پی بازداشت پسر بنده بودند و خود من اورا بردم و تحویل ماموران نیروی انتظامی دادم و به رغم قولی که دادند پس از بازجویی و حداکثر ظرف 24 ساعت آزاد می شود اورا 65 روز در زندان انفرادی با آن وضع فجیع نگه داشتند و سرانجام پیگیری های انجام شده باعث شد که حضرتعالی شخصا وارد این ماجرا شوید و هیاتی را مسئول رسیدگی به پرونده ایشان و دیگران موسوم به وبلاگ نویسان کردید و در نهایت حجت الاسلام علیزاده به عنوان سخنگوی این هیات در مصاحبه با مطبوعات اعلام داشت که پس از رسیدگی کامل به این پرونده معلوم شد به جز سه نفر بقیه نه تنها تقصیری نداشته بلکه قصور هم نداشته اند و دستور منع تعقیب برای همه آنها صادر شده است . براستی اینها چه هزینه و فائده ای برای انقلاب و نظام دارد ؟ و بنده پشیمانم که چرا آن بار علیه این همه بی قانونی وظلم شکایت و پیگیری نکردم فقط با این توجیه که چه اشکالی دارد که ما هم اینگونه هزینه بدهیم ! فکر می کنم همان جریانی که آن ماجرای پرهزینه را بوجود آورد باردیگر در پی تکرار آن است و نمی دانم که اینان اصلا به هزینه و فائده اینگونه اقدامات خود برای نظام و آینده آن فکر می کنند یا نه؟ امیدوارم که واقعا و قلبا در پی خدمت به نظام باشند اما از نظر من اینگونه اقدامات اگرچه در کوتاه مدت ممکن است حاوی برخی فوائد تصوری باشد اما در دراز مدت بسیار پرهزینه و به ضرر نظام است . فراموش نکنیم که در رژیم گذشته نیز همینگونه اقدامات غیرقانونی و زورگویانه و ظالمانه باعث گریز مردم از آن رژیم و انقلاب شد. بنده به صراحت به این ماموران گفتم که شما وقتی با من و خانواده ام این می کنید تکلیف دیگر مردمان روشن است ، و اینان پاسخ دادند که مردم عادی مثل شما کار سیاسی نمی کنند ! خوب در زمان رژیم گذشته نیز به مردم عادی که کاری نداشتند و آنها هم با سیاسیون کار داشتند آنهم با سیاسیونی که مخالف رژیم بودند اما سرانجام آن کارها را دیدیم ! اما ظاهرا امروز با سیاسیون موافق نظام اما مخالف با برخی شیوه و رویه هم کار دارند !

جناب آقای شاهرودی بنده هنوز نمی دانم که این ماموران واقعا به زیر مجموعه کدام نهاد نظامی و امنیتی تعلق دارند چون هیچ نام و نشانی از خود به من ندادند و جز آن نامه کلی (که آنرا هم به درخواست بنده و در حد روخوانی نشان دادند ، خطاب به معاونت امنیت داخلی وزارت اطلاعات که ظن مرا به اینکه اینها مامور وزارت اطلاعات بودند می برد ) که از نظر بنده هیچگونه انطباقی با موازین قانونی و و شرعی و حقوقی جاری در جمهوری اسلامی ایران برای ورود به زندگی خصوصی افراد و بازرسی و تفتیش و بردن وسائل نداشت لذا از جنابعالی به عنوان ریاست قوه قضائیه درخواست دارم بر پایه اصل 156 قانون اساسی به این موضوع رسیدگی کنید .

جناب آقای شاهرودی به عنوان یک شهروند ایرانی مسلمان که از دوران جوانی دل به انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی بسته و در تمام سال های گذشته در حد توان و فهم خود در خدمت به نظام انجام وظیفه کرده است یادآورمی شوم آنانی که تصور می کنند با اعمال اینگونه روشهای غیرحقوقی و امنیتی به انقلاب و نظام خدمت می کنند سخت در اشتباهند و به نظرم اینگونه عمل کردن هیچ کمکی به حل مشکلات و اختلافات فکری و سیاسی جامعه ما نمی کند و جز آنکه بر قطبی شدن فضای جامعه و شکاف بین حاکمیت و مردم ( به عنوان موافق و مخالف ) دامن زند حاصلی در پی ندارد و برای حل اختلافات و مشکلات باید فکر و راه دیگری را پیمود و اگر هدف اینگونه اقدامات ترساندن و ایجاد رعب در دل سیاسیونی مثل بنده است باز فکر نمی کنم این شیوه جوابگو باشد و اگر آقای مرتضوی فکر می کند باعث و بانی آنچه در کشور جریان دارد بنده هستم اینجانب بدون هیچ اعتراض و دادگاهی حاضرم خودم را دراختیار ایشان قرار دهم و به زندان روم تا ایشان دریابد که تصورات باطل و خیالات نادرست در باره افرادی مثل بنده و پسرم دارد ، و با نیاموختن از تجربه بازداشت و زندانی کردن قبلی پسرم باز می خواهد آن آزموده را تجربه کند !

بنده به این حدیث شریف سخت باور دارم که :" الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم " وازاینرو نسبت به ظلمی که بر من و خانواده ام تاکنون روا شده است به شما به عنوان مرجع رسمی رسیدگی به تظلمات و شکایات نوشتم شاید موثرافتد و جنابعالی نه برای من بلکه برای حفظ آبروی جمهوری اسلامی ایران و جلوگیری از خسارت های بیشتر اقدامی بکنید . قطعا این روزها و دنیا می گذرد و همه ما باید در روز حساب و کتاب پاسخگوی اعمالمان باشیم و دعا می کنم و امیدوارم که در آنروز ما رو سیاه نباشیم .

رجبعلی مزروعی

June 13, 2009

پاسخ به مطلب دروغ روزنامه وطن امروز

بسمه تعالی


آقای مهرداد بذرپاش مدیر مسئول روزنامه وطن امروز
بر پایه ماده 23 قانون مطبوعات چون روزنامه وطن امروز در تاریخ 21 خرداد ماه در صفحه آخر در مطلبی ذیل عنوان « عملکرد اسرائیلی مسئوولان دولت اصلاحات در بورس تهران » به قلم فردی بنام دکتر مهدی رجبی ( که با عنوان فعال اقتصادی و کارشناس بازار سرمایه معرفی شده است !) مطالبی خلاف واقع و حاوی افترا را در باره بنده انتشار داده است ، لذا خواستار انتشار این پاسخ هستم و امیدوارم شما که ادعای بسیاری در زمینه اصولگرایی دارید از چاپ این پاسخ دریغ نفرمائید .
نویسنده پس از پارگراف مقدمه مدعی شده است : " ماجرا از آنجا آغاز شد که پس از روی کار آمدن صفدر حسینی در دولت به‌عنوان‌ وزیر اقتصاد، ترکیب هیات مدیره بورس تغییر کرد به‌طور‌ی که مصطفی تاج‌زاده با گرایش‌ها و فعالیت‌های شدید سیاسی به همراه رجبعلی مزروعی، نویسنده روزنامه‌های زنجیره‌ای جایگزین افراد تحصیلکرده در بورس تهران شدند. در همین زمان صفایی‌فراهانی نیز در سمت معاونت وزیر اقتصاد منصوب شد؛ سمتی که فراهانی را به همه چیز رساند. اوج عملیات اسرائیلی طراحی شده توسط این افراد را می‌توان در مرداد ماه 82 بورس تهران مشاهده کرد. "
در پاسخ این مطالب واقع و حاوی افترا : 1- ظاهر نویسنده مطلب که خود را به عنوان « فعال اقتصادی و کارشناس بازار سرمایه » معرفی کرده است فرق « هیات مدیره بورس » و « شورای بورس » را نمی داند وگرنه مرتکب چنین خطای بزرگی نمی شد . به اطلاع ایشان برسانید که هرگز آقای تاج زاده یا بنده عضو« هیات مدیره بورس » نبوده ایم تا کارهایی که ایشان به خلاف واقع نسبت داده است بتوانیم انجام دهیم و به ویژه اگر ایشان توانستند کوچکترین رد پایی از آقای تاج زاده به هرشکلی در بورس پیداکنند به ایشان جایزه می دهم . 2- آقای صفدر حسینی در روزهای آخر سال 82 به وزارت منصوب شد و آقای صفایی فراهانی نیز پس از پایان کار مجلس ششم و در خردادماه سال 83 به سمت معاونت وزیر اقتصاد منصوب شد بنابراین نسبت دادن آنچه در سال 82 و به ویژه مرداد ماه 82 به عنوان « اوج عملیات اسرائیلی طراحی شده توسط این افراد » عنوان شده است از اساس باطل و خلاف واقع و افتراست . 3- بنده نیز از شهریور ماه سال 83 به عنوان یکی از دو اقتصاد دان عضو « شورای بورس » از سوی دولت معرفی شدم و آگاهان بازار سرمایه بخوبی می دانند که وظیفه این شورا فقط سیاستگزاری بود و هیچگونه دخالتی در بازار بورس نداشت که بتواند عملیاتی را طراحی کند ضمن اینکه ترکیب این شورا بگونه ای است که اگر اتهامی متوجه بنده باشد متوجه بقیه افراد حقیقی و حقوقی عضو این شورا از جمله نماینده دادستان کل کشورهم خواهد بود . سرجمع اینکه عملکرد بازار بورس در سال 82 با هر نگاهی هیچ ارتباطی با انتصاب آقایان صفدر حسینی ، صفایی فراهانی در وزارت امور اقتصادی و دارایی و اینجانب در شورای بورس ندارد و قطعا مطالب منتشره مصداق مثل معروف « دروغگو کم حافظه است » را در مورد نویسنده اثبات می کند .

در ادامه نویسنده آورده است :" پس از این دوره چون ماموریت آقایان به پایان رسیده بود و سهام شرکت‌هایی که با قیمت ارزان خریده بودند و در اختیار داشتند را به چندین برابر قیمت به مردم عادی فروخته بودند، قیمت‌ها رو به افول گذاشت و پس از مدتی به همان قیمت‌های واقعی سال‌های قبل و حتی کمتر از آن رسید. در طول این مدت بیشتر شرکت‌هایی که این آقایان و مدیران هماهنگ با آنها در آنجا حضور داشتند در سال‌های 83 و 84 به زیان رسیدند و پوچ بودن فعالیت تولیدی آنها به اثبات رسید. این همان کاری بود که سرمایه‌گذاران اسرائیلی در بورس‌های کشورهای آسیای جنوب شرقی انجام دادند تا پول‌های خود را چندین برابر کرده و فضای اقتصادی این کشورها را ناامن سازند. دولت اصلاحات در این زمینه حتی به خود نیز رحم نکرد و به نوعی به خودزنی اقتصادی دست زد."

در پاسخ به این مدعای خلاف واقع یاد آور می شوم که اگر نویسنده بتواند با دسترسی به اطلاعات اثبات کند که بنده و اقایان صفدر حسینی ، صفایی فراهانی و تاج زاده طی سال های گذشته معا مله سهام بورسی در شرکت هایی داشته ایم تمام ثروتی را که از این طریق بدست آورده ایم و ایضا اصل سهام را به ایشان می بخشیم اما چه کنیم که در این ملک که آوازه دینداری برخی (واز جمله مدیر مسئول روزنامه ) گوش فلک را کر کرده است هدف ، وسیله را توجیه کرده و اینها براحتی دروغ و افترا بردیگران بسته و انتشار می دهند و تاسف بار اینکه برای القای اینها به عناوین عجیب و غریب هم متوسل می شوند مثل عنوان این مقال یا سرمایه گذاران اسرائیلی ! امام حسین (ع) فرمود : " اگر دین ندارید لاقل آزاده بدنیا باشید." به عبارت دیگر اگر هر یک از ما در باره دیگران به آموزه های دینی و اخلاقی پایبند نیستیم لااقل بر پایه آزادگی انصاف و مروت داشته باشیم و اینگونه نباشد که بخواهیم به رقیب خودمان در عرصه سیاست هر نسبت خلاف واقع و افترایی را ببندیم و منتشر کنیم . نکته دیگر اینکه در زمانی دیگر که روزنامه همفکر و همسوی شما « سیاست روز » یک چنین مطالب واقع و دروغی را منتشر کرده بود بنده به صراحت اعلام داشتم آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است ؟ خوشبختانه سامانه بازار بورس همه اطلاعات مربوط به معاملات بورس در این سالها را دارد و مدیریت این سامانه و بازار در اختیار منصوب دولت نهم است بنابراین بجای این مطالب خلاف واقع تقاضای انتشار آنرا دارم ضمن آنکه بنده حاضرم همه ثروت و دارایی خود و بستگان درجه اولم را پس از سی سال خدمت به نویسنده این مطلب یا هرکسی که داوطلب باشد به مبلغ یک میلیارد تومان واگذار نماید و از این طریق سود سرشاری را نصیب خود سازم !
هرچند بنای بنده بدلیل مسئولیتی که در انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران دارم شکایت از مطبوعات نیست و امیدوارم با چاپ این پاسخ قدمی در راه اصلاح این مطالب خلاف واقع و افترا بردارید در غیر اینصورت بر طبق تبصره های 3و 4 ماده 23 قانون مطبوعات حق شکایت برای بنده محفوظ است . دعا می کنم که خداوند به همه ما سعه صدری عنایت فرماید که در میدان رقابت سیاسی آلوده به بی انصافی و دروغگویی و...نسبت به یکدیگر نشویم .

رجبعلی مزروعی


کل مطب در روزنامه وطن امروز ، پنجشنبه, 21 خرداد 1388

عملکرد اسرائیلی مسؤولان دولت اصلاحات در بورس تهران
نگاهی به عملکرد برخی از مسؤولان و جابه‌جایی‌های صورت گرفته در این حوزه در کابینه دوم خاتمی نشان می‌دهد که حباب قیمت‌ها صرفا یک پدیده نبوده و سیاست به کار گرفته شده توسط برخی از مدیران ایشان است.
ماجرا از آنجا آغاز شد که پس از روی کار آمدن صفدر حسینی در دولت به‌عنوان‌ وزیر اقتصاد، ترکیب هیات مدیره بورس تغییر کرد به‌طور‌ی که مصطفی تاج‌زاده با گرایش‌ها و فعالیت‌های شدید سیاسی به همراه رجبعلی مزروعی، نویسنده روزنامه‌های زنجیره‌ای جایگزین افراد تحصیلکرده در بورس تهران شدند. در همین زمان صفایی‌فراهانی نیز در سمت معاونت وزیر اقتصاد منصوب شد؛ سمتی که فراهانی را به همه چیز رساند. اوج عملیات اسرائیلی طراحی شده توسط این افراد را می‌توان در مرداد ماه 82 بورس تهران مشاهده کرد. اکثریت سهامداران بورس تهران آن روزها را بخوبی در خاطر دارند؛ روزهایی که شاخص کل بورس به‌صورت حبابی در محدوده 14هزار الی 15هزار واحد بود و هر روز قیمت یک یا چند شرکت چنان دستخوش تغییر می‌شد که بسیاری از افراد یک‌شبه به ثروت‌های هنگفتی می‌رسیدند و در مقابل عده‌ای هم بخش عظیمی از سرمایه خود را از دست رفته می‌دیدند. عملیات در این زمینه و افزایش قیمت سهام شرکت‌ها از چند صد تومان به چندین هزار تومان به جایی رسید که عبده تبریزی، دبیرکل وقت بورس که در ظاهر نمی‌توانست جلوی این آقایان را بگیرد، یک هفته بورس تهران را تعطیل کرد تا بتواند این روند را به نحوی کنترل کند اما پس از یک هفته تعطیلی نیز حتی با اعمال سقف قیمت و حجم مبنا روند به همان شکل قبلی ادامه پیدا کرد. نسبت P/E برای خیلی از شرکت‌ها به محدوده 20 و بالاتر رسید به‌طور‌ی که قیمت هر سهم این شرکت‌ها معادل 20 برابر سود آنها شد. متاسفانه هنوز هم به‌علت عدم حضور اکثریت افراد جامعه در بازار سرمایه، مردم از اقدامات این افراد در بورس تهران بی‌اطلاعند.
پس از این دوره چون ماموریت آقایان به پایان رسیده بود و سهام شرکت‌هایی که با قیمت ارزان خریده بودند و در اختیار داشتند را به چندین برابر قیمت به مردم عادی فروخته بودند، قیمت‌ها رو به افول گذاشت و پس از مدتی به همان قیمت‌های واقعی سال‌های قبل و حتی کمتر از آن رسید. در طول این مدت بیشتر شرکت‌هایی که این آقایان و مدیران هماهنگ با آنها در آنجا حضور داشتند در سال‌های 83 و 84 به زیان رسیدند و پوچ بودن فعالیت تولیدی آنها به اثبات رسید. این همان کاری بود که سرمایه‌گذاران اسرائیلی در بورس‌های کشورهای آسیای جنوب شرقی انجام دادند تا پول‌های خود را چندین برابر کرده و فضای اقتصادی این کشورها را ناامن سازند. دولت اصلاحات در این زمینه حتی به خود نیز رحم نکرد و به نوعی به خودزنی اقتصادی دست زد. این خودزنی اقتصادی با فروش بلوکی سهام شرکت صدرا (صنعتی دریایی ایران) به سرمایه‌گذاری بانک ملی در قیمت‌های 23هزار ریال به ازای هر سهم صورت گرفت و پس از گذشت چند ماه سهام این شرکت رو به افول گذاشت تا جایی که سرمایه‌گذاری بانک ملی کل سهام خود را در این شرکت در سال 1388 به قیمت هر سهم فقط یکهزار ریال به فروش رساند و بزرگ‌ترین زیان را در تاریخ سرمایه‌گذاری در بورس تهران نصیب خود کرد. در آن زمان این گروه با ترغیب و تشویق کارمندان وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها به حضور در بازار سرمایه و خرید و فروش سهام، سهام شرکت‌ها را با قیمت گزاف به آنها فروختند و هنوز شمار کثیری از مردم عادی و کارمندان این سهام‌ها را در اختیار دارند اما ارزش آنها به کمتر از 10درصد رسیده است. بسیاری از کارمندان وزارتخانه‌ها از جمله وزارت صنایع هنوز برگه سهام شرکت‌های مختلفی همچون ایران خودرو و سایپا را با قیمت‌های 20هزار الی 24 هزار ریال در اختیار دارند در حالی‌که در حال حاضر قیمت سهام این شرکت‌ها در محدوده قیمتی کمتر از 2هزار ریال است.
با ایجاد چنین فضایی در بورس تهران اعتماد سرمایه‌گذاران بشدت تضعیف شد و همین آقایان پس از روی کار آمدن دولت نهم باز هم به تخریب این فضا پرداختند به‌گونه‌ای که به‌رغم تلاش دولت در ارائه سهام شرکت‌های صدر و ذیل اصل 44 در بورس تهران به تشکیک در ارائه این سهام پرداختند. نمونه بارز در این زمینه عرضه سهام شرکت مخابرات ایران در بورس بود چرا که هنوز هم روزنامه‌های طرفدار آنها اصرار بر ضررده بودن این شرکت دارند در حالی‌ که خود ایشان از درآمد سرشار حوزه‌های مخابرات و فناوری اطلاعات آگاهند. این شرکت بلافاصله پس از برگزاری مجمع سالانه خود اقدام به پرداخت سود سهامداران به ازای هر سهم 130ریال کرد در حالی ‌که بسیاری از شرکت‌های حاضر در بورس از توانایی پرداخت سود با این سرعت برخوردار نیستند اما شایعه‌پراکنی و تخریب افکار عمومی سبب شد تا مردم عادی از حضور در این بازار با توجه به پیشینه موجود از دولت اصلاحات پرهیز کنند. شاید امروز اکثریت جامعه درک کنند که اصرار بیش از حد دولت اصلاحات در زمینه توسعه سیاسی فریبی بیش نبوده است تا افکار عمومی از حوزه‌های اقتصادی چون بازار سرمایه غافل شوند و این حوزه‌ها عملا به
حیاط خلوت مدیران اصلاحات تبدیل شود.
امروز همان‌هایی که سهام بانک‌های خصوصی را با P/E معادل 6 الی 10 در بازار عرضه می‌کردند و به فاصله چند ماه این نسبت را به 20 رساندند، در عرضه سهام بانک‌های دولتی توسط دولت نهم با نسبت P/E معادل 5 از گران‌فروشی دولت حرف می‌زنند. آنهایی که سهام شرکت‌ها را با قیمت گزاف به مردم می‌فروختند در مقابل ارائه سهام شرکت‌های ارزشمند ملی با قیمت پایین در قالب سهام عدالت آن هم نه به خاطر ریختن پول به جیب دولت بلکه با هدف نهادینه کردن مالکیت ثروت کشور برای مردم که همانا صاحبان اصلی کشور هستند، ایستاده‌اند و به تخریب و تمسخر دولت می‌پردازند.
*فعال اقتصادی و کارشناس بازار سرمایه

June 11, 2009

موج سبز در اصفهان


دیروز موج سبز شهر اصفهان را پوشانده بود . تمام میدان امام اصفهان و خیابان های اطراف آن زیر پای موج سبزی که طرفداران مهندس موسوی برای ریاست جمهوری آفریده بودند ، رفته بود . حضور خیل عظیم جوانانی که برای شنیدن سخنان آقای خاتمی آمده بودند و شور و هیجان آنان وصف ناشدنی بود . من در روزهای انقلاب و پس از آن بارها و بارها حضور انبوه مردم را در این میدان به چشم دیده ام اما جمعیتی که دیروز آمده بود به لحاظ فشردگی و ترکیب و تعداد واقعا شگفتی آفرین بود به ویژه همه با انگیزه و داوطلبانه از اطراف و اکناف اصفهان آمده بودند و همانند تجمع های حکومتی و دولتی که همه امکانات عمومی بکار گرفته می شود تا جمعیتی جمع شوند ، نبود و یک ریال از جیب حکومت صرف آنها نشده بود .هرچه بود از خود مردم بود و من خوشحال شدم که حضرت آیت الله طاهری این عالم مبارز و روحانی زجر کشیده و آزاده که سالهاست مورد بی مهری اقتدارگرایان حاکم است وبه بهانه بیماری خانه نشین شده است و از هر گاهی و به مناسبتی مواضع خود را در انتقاد از وضع موجود بیان می کند در این تجمع حاضر شد تا با چشم خود ببیند که به رغم حاکمیت یکدست اقتدارگرایان و تلاش آنان برای بستن راههای تنفسی جامعه ، خیل عظیمی از مردم مسائل را بخوبی متوجه هستند و به محض اینکه راه تنفسی پیدا کنند عدم رضایتشان را از وضع موجود اعلام می کنند و نشان می دهند با روحانیونی همچون او هنوز همراهند . او دیروز از دیدن این جمعیت به وجد آمده بود و درمی یافت که پیام های او شنیده شده و راه برای تغییر و تحول باز است و...


آقای خاتمی سخنان قاطع و خوبی را در رابطه با نقد عملکرد دولت احمدی نژاد بیان داشت و از حاضران خواست که برای تغییر این وضعیت موجود و قرار دادن کشور در مسیر توسعه به آقای موسوی رای دهند که بارها و بارها گفته های او با تایید حاضران همراه بود . پس از اتمام سخنرانی او سیل جمعیت سبز علامت به خیابان های اصفهان در همه سو روانه شد و تاساعت ها همه شهر را درگیر ترافیک کرد . حامیان احمدی نژاد که عرصه را برخود تنگ دیده بود بصورت دسته های چند نفری در گوشه و کنار شهر حضور خود را با برخی رفتار های نادرست و بعضا خشن ( همان رفتار اقتدار گرایانه معمول این جریان ) به نمایش گذاشته بودند اما اصفهانی ها برپایه همان قاعده معروف تو آنور جوی ، من اینور جوی ، ... با اینها درگیر نمی شدند و از کنار آنها می گذشتند . اصفهان این بار برخلاف سال 84 چهره واقعی خود را به نمایش خواهد گذاشت و نشان خواهد داد که اکثریت مردم این شهر بر چه منهجی مهر تایید می زنند و ظاهرا دیروز آنانی که آمده بودند می خواستند قصور عدم مشارکت خود در انتخابات 84 را جبران نمایند!
من حدود سال یک نیمه شب به فرود مهرآباد رسیدم اما به دلیل شبگردی حامیان موسوی و گروه های تجمعی احمدی نژاد در برخی نقاط خیابان انقلاب و راهبندان توسط آنها ساعت سه به منزل رسیدم . اینروزها حال و هوای جامعه مثل روزهای انقلاب شده است با این تفاوت که غالب مردم به انتخابات و راهی مسالمت آمیز برای تغییر در اداره کشور می اندیشند و کسی به فکر انقلاب از گونه سال 57 نیست . جدای از برخی بداخلاقی ها و حرکات خشن و برخورد ها جامعه ما در اینروزها ظرفیت تازه ای از دموکراسی و تحمل و مدارا را به نمایش گذاشت و اینکه اگر نیروهای اقتدارگرا بگذارند و از ابزارهای سرکوب استفاده نکنند جامعه ما می تواند راه تازه ای را بروی خود باز نماید و به پیش رود . به نظرم باز کردن این فضا و بحث ها و مناظره های انجام شده و حضور مهندس موسوی با گفتمان اصلاحی تازه موجبات آشتی خیل عظیمی از جوانان جامعه ما را با انقلاب اسلامی و نظام فراوان آورد و همه آنانی که دل در گرو انقلاب و نظام و آینده ایران دارند باید این فرصت را قدر بدانند و به درستی از آن بهره برداری کنند و در این میان بار مسئولیت سنگینی بر دوش موسوی و یاران او پس از پیروزی در انتخابات افتاده است که باید به لوازم و لواحق آن متفطن باشند . به نظرم آقای احمدی نژاد و حامیانش که با گفتمان و رفتار خاصی در این چهار سال کشور را به نا کجا آباد کشاندند و این چنین عکس العملی را بوجود آوردند اگر بواقع به انقلاب و نظام باور دارند و در پی قدرت و...نیستند باید از شکست خود عبرت بگیرند و بدانند که رویارویی با اکثریت مردم با هر منطقی توجیه ناپذیر است و آنها باید با پذیرش شکست به اصلاح تفکر و رویه خود بپردازند تا شاید دوباره این فرصت را بیابند که به میدان انتخابات بیایند . من فکر می کنم مردم ایران اینروزها در حال انجام کاری هستند که کشورشان را در مدار دموکراسی و توسعه و پیشترفت قرار دهد و تجربه اینروزها نشان داد که ایران ظرفیت بسیار بالایی دارد و نتیجه انتخابات پیروزی اندیشه مردمسالارانه و تمرین آن است پس پیش بسوی صندوق های رای و انتخابی که فردایی بهتر و آینده ای نیکوتر برای همه ایرانیان بسازد .

June 9, 2009

تجربه دیده شدن

اینروزها کشورمان در تب و تاب انتخابات می سوزد و به نظرم تجربه تازه ای از مشارکت و به ویژه حضور پرشور نسلی تازه را به نمایش می گذارد ، نسلی که تصور نمی شد یا دیده نمی شد که اینچنین پا به میدان انتخابات گذارد و خواهان تحولی سبز شود . به واقع می توان گفت که دستاورد بزرگ این انتخابات آشتی دادن نسلی تازه نفس و غالب مردم خاموش با نظام سیاسی به شیوه ای کاملا مسالمت آمیز و مدنی است و علت این رخداد بازکردن فضایی بود تا « تجربه دیده شدن » اینها بوقوع بپیوندد و اینها به میدان تعیین سرنوشت و انتخابات بیایند .

به نظرم یکی از آفات نظام های دیکتاتوری و استبدادی این است که از دیده شدن افراد جامعه جلوگیری می کنند و نمی گذارند آنها خود را به شیوه ای که دوست دارند عرضه نمایند . این یک خصلت بشری است که می خواهد دیده شود و هر فرد برای دیده شدن در جامعه راهی و شکلی را برمی گزیند . بدون آنکه بخواهم وارد جزئیات این بحث به لحاظ جامعه شناسی و روانشناسی یا اخلاقی و عرفی بشوم این امر را بخوبی در این ماهها که برای دعوت مردم به حضور فعال در انتخابات و رای به موسوی به بیش از نیمی از استان های کشور سفر کردم دریافتم که افراد جامعه ما خواهان آن هستند که دیده شوند ، و بسیاری از آنانی که در این انتخابات به احمدی نژاد رای نمی دهند برای اینکه در چهار سال گذشته بگونه ای دولت نهم عمل کرده است که فقط قشر خاصی بنام خودی ها دیده شده وآنها دیده نشده اند . من این دیده نشدن را حتی در گروه بندی های سیاسی و اجتماعی جامعه بخوبی در می یابم و اینکه حتی درجبهه اصلاحات دلیل اینهمه گروه و حزب و جدایی همین موضوع است . خلاصه اینکه نظام سیاسی و دولت آینده اگر می خواهد راه رشد و توسعه را بروی جامعه باز کند و کار خود را با کمترین هزینه به پیش برد باید اجازه دیده شدن به همه افراد جامعه ما بدهد و اجازه دهد افراد از راهی که خود می خواهند و با موازین قانونی و اخلاقی مغایرت ندارد به خود نمایی و دیده شدن بپردازند تا درسایه چنین روندی شاهد خلاقیت ها و کار آفرینی ها و...در تمام ابعاد و جوانب حیات ایران باشیم . و البته امید داشته باشیم در ادامه این مسیر این دیده شدن ها هرچه بیشتر عقلانی و جمعی شود و جاه طلبی های فردی در منافع جمعی حل شود و راه دیده شدن بگونه ای باز تعریف شود که ما نیز همچون کشور های دیگر از اینکه در کشورمان هزاران هزار چهره برجسته و بزرگ در عرصه های گوناگون داشته باشیم ابا نداشته و به خصوص حاکمیت از آن هراس نداشته باشد .

نکته دیگری را که در این ایام بدلیل شور و هیجانی که در جامعه ایجاد شده و مطالباتی که دائم در حال مطرح شدن است و افراد و گروه هایی هم براین نظرند که در این وضعیت باید برآنها دامن زد یاد آور می شوم اینکه به نظرم دامن زدن بر مطالبات بگونه ای که با امکانات و ظرفیت های موجود جامعه ما ( چه به لحاظ ساختار حقیقی و چه به لحاظ ساختار حقوقی ) همخوانی ندارد توقعاتی را بوجود می آورد که ممکن است دولت اصلاح طلب آینده را در همان دامی گرفتار سازد که دولت خاتمی را ساخت و آن وضعیت یاس و...پیش آمد . به نظر من توقع ما باید از دولت آینده حداقلی باشد و نه حداکثری ، و همینکه دولت بتواند آرامش و امنیت و تامین حقوق شهروندی را برقرار کند و چرخ اقتصاد کشور را به حرکت درآورد و مسیر « تجربه دیده شدن » را بروی آحاد مردم گشاده دارد برای ما کفایت می کند . هریک از ما باید بداند که تحقق بسیاری از این مطالبات بر عهده خود ماست و اینکه چقدر حاضریم برای تحقق آنها وقت و هزینه صرف نمائیم و خلاصه نباید دوباره سقفی از مطالبات بسازیم که همه ما و دولت از انجام آن ناتوان باشیم و دو باره تجربه سال های گذشته تکرار شود . همه ما باید با تجربه آموزی از دوازده سال گذشته راهی را بپیماییم که کشورمان را یک گام بسوی حاکمیت قانون ، مردمسالاری ، آزادی ، عدالت ،... به پیش برد و تصور نکنیم که در چهار سال باید همه مطالبات برآورده شود . مهم این است که هدف و جهت گیری درست باشد و آهسته و پیوسته بسوی آن رفت و نه اینکه با تند رفتن در میانه راه خسته و مایوس و...شد و از رفتن باز ماند . به نظرم انتخابات پیش رو یک فرصت تاریخی است که آینده ایران را می سازد و ما باید از این فرصت مغتنم بنحواحسن استفاده کنیم و کشورمان را از این وضعیت فاجعه بار نجات بخشیم و آقای موسوی می تواند اینکار را بکند .

June 6, 2009

من راي مي دهم

1- من در ايران زندگي مي كنم و اينرا بخوبي در يافته ام كه نقش رئيس جمهور در كشور و اداره قوه مجريه چقدر مي تواند در زندگي جمعي و فردي ام و حتي در خصوصي ترين لايه هاي آن تاثير گذار باشد بنابراين تا آنجا كه توان دارم تلاش مي كنم فردي در اين جايگاه قرار گيرد كه بيشترين منفعت و كمترين هزينه را براي كشورم و زندگي ام داشته باشد . من راي مي دهم و ديگران را نيز تشويق به راي دادن مي كنم تا اين خواسته تحقق يابد چراكه اگر اكثريت راي ندهند بهر صورت راي اقليت اقتدارگرا و ايران بربادده حاكم خواهد شد .

2- من راي مي دهم چون مي خواهم از مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي كه همان ميزان بودن راي ملت در اداره امور كشور است ، پاسداري كنم . من بخوبي مي دانم كه امروز با بسياري از آنچه در انقلاب بدنبال آن بوديم فاصله داريم و حتي انتخابات پيش رو نيز يك انتخابات آزاد ، عادلانه ، سالم و رقابتي نيست و نظارت استصوابي برآن حاكم است اما بايد سنت انتخابات را زنده نگه داشت و آنرا نهادينه كرد براي زماني كه شرايط و مقتضيات جامعه انتخاباتي دموكراتيك را بطلبد . من دريافته ام كه مردمسالاري را بايد با تمرين و بتدريج ياد گرفت و نهاد انتخابات كلاس آموزش و تمرين مردمسالاري است و حضور در اين كلاس يعني رفتن بسوي مردم سالاري .
3- بيش از صد سال است كه ايرانيان براي دستيابي به حاكميت قانون ، مردمسالاري ، آزادي ، عدالت ، پيشترفت و توسعه در تلاشند و در اين مسير مجاهدات و مبارزات بسيار كرده اند و سه قيام و نهضت و انقلاب بزرگ براه انداخته اند اما همچنان در حسرت تحقق اين آرمانها مي سوزند! چرا؟ چون به نظرم بجاي آهسته و پيوسته رفتن و تمرين مردمسالاري كردن راه گهي تند ( انقلاب كردن و حاكمان را به زير كشيدن ) و گهي آهسته ( خاموش شدن و از سياست كناره رفتن) حركت كردن را برگزيده اند ! سال هاي پس از انقلاب فرصت تمرين دموكراسي حداقلي را از راه راي دادن براي ما فراهم كرده است و من راي مي دهم تا با استفاده از اين فرصت اسباب رسيدن به دموكراسي حداكثري را در كشورم فراهم سازم .
4- تغييرات جمعيتي به همراه انقلاب ارتباطات و جهاني شدن وضعيت تازه و نسل جديدي را در ايران رقم زده است كه مشخصه آن تحول خواهي و زيست همخوان با جهان معاصر است . اما به نظرم اين تحول خواهي كه ريشه در خواست اكثريت جامعه ما دارد بايد راه بروز و ظهور خود را بگونه اي بيابد كه كمترين هزينه را به اين تحول خواهان و جامعه و حتي حاكمان ناهمراه با تحول خواهي تحميل كند . بهترين راه بروز و ظهور اين تحول خواهي همين فرصت انتخابات است كه مي تواند علائم اين تحول خواهي را از عمق جامعه به سطح آورد و به معرض ديد گذارد و به حاكمان پيام دهد و با انتخاب فردي كه حتي بصورت حداقلي بتواند نماد اين تحول خواهي در راس قوه مجريه و رياست جمهوري باشد راه را براي تحولات بعدي و ساخت ستون هاي دموكراسي در جامعه يعني نهادهاي مدني باز نمايد و يك گام ايران را بسوي مردمسالاري به پيش برد . من راي مي دهم چون مي خواهم جامعه ام را يك گام بسوي مردمسالاري به پيش برم .
5- ايران در منطقه خطر و حادثه خيز قرار دارد و شاخص امنيت و آرامش شاخص بس مهمي براي هرگونه تصميم گيري توسط ايرانيان براي ورود به عرصه سياست و سياست ورزي است . به نظرم اگر ايرانيان در آمدن به ميدان سياست محتاطند و كمتر به دعوت نخبگان تحول خواه پاسخ عملي مي دهند به تجربه دور و نزديك و اطراف خود مي نگرند و نگران از آينده اند كه چقدر بردامنه اين امنيت و آرامش مي افزايد يا از آن مي كاهد و خلاصه در اين باره هزينه فائده مي كنند . فرصت انتحابات در شرايط امروز ايران تنها امكاني است كه با شاخص امنيت و آرامش ذهني غالب ايرانيان همخواني دارد و براحتي مي تواند آنها را به صحنه تحول خواهي بياورد و راه تحول خواهي را بروي آنها باز نمايد . در شرايط امروز ايران هيج راه بديل ديگري براي سياست ورزي و تحول خواهي بگونه اي كه بتواند اكثريت مردم را با خود همراه سازند وجود ندارد . انتخابات فرصت بي بديل براي نشان دادن راي اكثريت به تغيير در ايران است هرچند كه اين تغيير حداقلي باشد . من راي مي دهم چون مي خواهم از اين فرصت براي تغيير چهره ايران و زندگي ام استفاده كنم .
6- آيا در هرشرايطي از اين راي دادن دفاع مي كنم ؟ قطعا نه ، اما تا زماني كه شرايط انتخابات در ايران بگونه اي باشد كه من بتوانم حتي با معيارهاي حداقلي مورد قبولم دست به انتخاب بزنم و انتخابات فرصت بروز و ظهور تحول خواهي حتي بصورت حداقلي باشد در انتخابات شركت خواهم كرد و ديگران را نيز دعوت به شركت خواهم كرد چرا كه اموخته ام راه رسيدن به دموكراسي راهي بس صعب و دشوار و دور آنهم در شرايط ايران است و براي رسيدن بدان بايد صبر و حوصله داشت و از فرصتي براي رفتن بسوي اين مقصود بايد استفاده كرد . من راي مي دهم چون راي دادن نماد رفتن بسوي مردم سالاري است حتي اگر با دهها ايراد و اشكال همراه باشد و البته مي دانم كه براي دستيابي به دموكراسي بايد كارهاي بسيار ديگر كرد و به رفع ايراد ها و اشكال ها پرداخت . من چون به انگيزه تحول و دمكراسي خواهي در اكثريت مردم كشورم باور دارم و مي خواهم اين انگيزه را از قوه به فعل درآورم راي مي دهم تا با انها در اين مسير همراه شوم و اميدواره انتخابات پيش رو با پيروزي تحول خواهان و اصلاح طلبان افق هاي جديدي را بروي ايران باز نمايد و اميد به آينده را در دلهاي ايرانيان زنده نمايد و فردايي بهتر را براي همه ما رقم زند .
7- من راي مي دهم و به مهندس ميرحسين موسوي هم راي مي دهم چون باشناختي كه از ايشان دارم مي تواند اين خواسته هاي مرا برآورده كند و كشور را از دامي كه درآن افتاده است درآورد ، دامي كه بنام اسلام و ارزشها و اصولگرايي جز بر دامنه تزوير و ريا و دورغگويي در جامعه ما نيافزده و با ناكارآمدي در مديريت منابع كمياب كشور را هرز داده و قطار اقتصاد ايران را از ريل خارج كرده است و رئيس دولت اصولگرا كه بايد مظهر اخلاق باشد خود همه موازين اخلاقي و حتي سوگندي را كه خورده است زير پا نهاده و براحتي آب خوردن به ديگراني كه مخالف خود مي پندارد دروغ و تهمت مي بندد و براي دفاع از ناكارآمدي دولتش آمار دروغ مي دهد و آمار سازي مي كند . موسوي مي تواند كشورم را از اين ورطه هولناك درآورد چرا كه او قبلا و در سخت ترين شرايط جنگ اين توانايي را از خود نشان داده است . من راي به موسوي مي دهم چون مي خواهم كشورم را از دست اين فرقه ...نجات دهم و راه توسعه و اميد را بروي ايران باز نمايم .

آيا تجربه دولت نهم كافي نيست ؟

در دوره تبليغات انتخابات رياست جمهوري نهم در سال 84 برخي نامزدها با تكيه بر شعارها و وعده هاي صرفا اقتصادي تلاش كردند كه جلب آراء نمايند اما سرانجام اين آقاي احمدي ن‍‍ژاد بود كه با شعار « بردن نفت به سر سفره هاي مردم » و « مبارزه با فقر و فساد و تيعيض » و...توانست گوي سبقت رااز ديگر رقبا بربايد و بر كرسي رياست قوه مجريه تكيه زند و طبعا راي دهندگان به او انتظار داشتند كه او در اين مقام به وعده هاي خود عمل نمايد . از قضاي روزگار از زمان روي كار آمدن او قيمت جهاني هر بشكه نفت روز بروز افزايش يافت و يك درآمد افسانه اي حدود 300 ميليارد دلار را روانه خزانه دولتش كرد و بهترين فرصت اقتصادي را براي تحقق شعارها و وعده هايش با توجه به همراهي همه قوا و نهادهاي حكومتي فراهم آورد اما امروز و در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري اين دولت از ناحيه عدم تحقق همين وعده هايش و هرز دادن منابع كمياب كشور مورد بيشترين سئوالات و چالش ها واقع شده و عملا پاسخگو نيست كه چرا به رغم در اختيار داشتن 40 درصد كل درآمد نقت سال هاي پس از انقلاب حتي نتوانسته است كارنامه بهتري از دولت هاي قبل در زمينه شاخص هاي كلان اقتصادي عرصه نمايد . براي اثبات اين مدعا فقط كافي است به رقم اعلامي دو شاخص نرخ بيكاري و تورم توسط مراجع آماري كشور توجه نمائيم كه نه تنها گشايشي را در سال پاياني كار دولت نهم نسبت به زمان ابتداي كارش نشان نمي دهند بلكه با گذار بيش از دو برابري نرخ تورم نسبت به سال آغاز كار اين دولت همه شعارها و وعده هاي اين دولت در باره بردن درآمد نفت به سر سفره هاي مردم به ويژه اقشار محروم و متوسط و عدالت محوري و...به رغم پول پاشي ها و توزيع سهام عدالت و...زير سئوال رفته و باد هوا شده است .

يك ضرب المثل چيني مي گويد براي رفع گرسنگي و بيكاري افراد جامعه آسانترين راه اين است كه به آنها ماهي بدهيد اما ميدانيم كه افراد با خوردن ماهي و سپري شدن امروزشان ، فردا دوباره گرسنه و بيكار مي مانند و محتاج ماهي هاي ديگر! اما راه ديگر كه كمي سخت و زمانبر است اينكه به اين افراد ماهي گيري بياموزيد تا از بيكاري رهايي و از دسترنج خود سير شوند و تا زنده اند محتاج كمكي نباشند . و راه بنيادي تر اما دشوارتر اين است كه به افراد توربافي بياموزيد تا نه تنها خود از بيكاري و گرسنگي رهايي يابند بلكه ابزار توليد براي ديگراني كه بيكار و گرسنه هستند درست كنند و جامعه اي را از فقر و بيكاري برهانند . متاسفانه و سوگمندانه بايد گفت كه بدليل برخورداي ايران از منابع غني نفت و گاز و درآمد باد آورده اي كه در اختيار دولت قرار مي گيرد غلبه نگاه توزيعي و ماهي دادن به مردم بجاي صرف اين منابع براي آموزش مهارت ها توليدي و سرمايه گذاري زيربنايي اداره اقتصاد ايران را به بيراهه برده و چهره اقتصاد صدقه اي و ضد توليدي بدان داده است . اينكه مسئولان كميته امداد اعلام كنند از سال 83 بدينطرف سي درصد بر تعداد افراد تحت پوشش اين كميته افزوده شده است خود بهترين شاهد براين مدعاست كه در اين سالها چه اتفاقي افتاده است آنهم در سايه اين درآمد افسانه اي نفت !
بازي كردن با ابراز درآمد نفت و وعده توزيع درآمد نفت و گاز ميان مردم بزرگترين اشتباهي است كه در انتخابات دوره نهم اتفاق افتاد و دولت نهم را به چاه ويلي گرفتار ساخت كه امروز در درون آن گير افتاده است ! جالب آنكه آنان كه وعده توزيع اين درآمد را مي دهند حتي از توضيح آن روي سكه كه افزايش قيمت فرآورده هاي نفتي براي تامين اين منابع است خود داري مي كنند و هيچ نمي گويند كه اين افزايش قيمت ها بدنبال خود نرخ تورمي را مي آورد كه همه آن مبلغ داده شده به افراد را مي خورد و هيچ رفاهي به همراه ندارد ! به نظر نويسنده سرمايه نفت و گاز اصلي ترين سرمايه مادي جامعه ما براي سرمايه گذاري و توسعه است و استفاده از اين سرمايه به عنوان ابزاري انتخاباتي اشتباهي كه در دوره انتخابات قبل اتفاق افتاد و دولت نهم را به بيراهه برد و موجبات عدم بهره گيري مناسب از بزرگترين فرصت تاريخي اقصادي ايران را رقم زد و شايسته نيست كه اين تجربه پر هزينه و كم فائده آنهم ذيل نام اصلاح طلبي مطرح و تكرار شود . دامن زدن بر مطالبات اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي جامعه بيش از ظرفيت هاي موجود و مقدور پاشنه آشيلي است كه همچون تجربه دولت اصلاحات و دولت نهم بيش و پبش از همه وعده دهندگانش را گرفتار مي كند و به زير مي كشد . آنهائيكه وعده توزيع درامد نفت مي دهند بايد بدين موضوع متفطن باشند دولت نهم ، كه ابر و ماه و مه و خورشيد و فلك با او همراه بودند ، و اصرار تام و تمام بر انجام اينكار داشت از انجام آن ناتوان ماند حال چگونه آنان مي توانند بدين وعده اقدام كنند؟ و « آيا تجربه دولت نهم كافي نيست » تا از اين شعار و بازي فاصله گرفته شود ؟ و بر شهروندان ايراني است كه از يك سوراخ دو بار گزيده نشوند و دريابند كه راه رشد و توسعه ايران از توزيع درآمد نفت نمي گذرد بلكه از صرف اين درآمد براي سرمايه گذاري و توليد مي گذرد .
بهترين راهي كه در شرايط امروز ايران مي توان براي استفاده از درآمد نفت و گاز متصور بود همان سياستي است كه در دو قانون برنامه سوم و چهارم توسعه به عنوان محدو كردن استفاده از درآمد نفت در بودجه عمومي دولت و واريز مازاد برآن در« حساب ذخيره ارزي » با هدف وام دهي بخش خصوصي براي سرمايه گذاري تمهيد و پيش بيني شده بود كه در اجرا مقهور سياست هاي جاري و توزيعي دولت شد . سياست هاي امدادي و حمايتي ضروري دولت نيز در قالبي غير از توزيع پول نقد و درقالبي همچون پوشش هاي بيمه اي بايد تعريف و انجام شود بگونه اي كه موجبات انگيزه زدايي كار اقتصادي در افراد فراهم نشود و فراموش نبايد كرد كه رشد و توسعه ايران به كار و تلاش همه ايرانيان وابسته است و به كار و تلاش همه ايرانيان نياز دارد . خوشبختانه اقاي موسوي به عنوان فردي كه سابقه هشت سال اداره كشور آنهم در شرايط سخت جنگ و كاهش درآمد نفت را دارد بخوبي بر زير و بم مسائل اجرايي كشور آشناست و تاكنون وعده و شعاري نداده است كه در انجامش قاصر باشد و به ويژه در ارتباط با بهره گيري از درآمد نفت و گاز براي توسعه كشور مواضع درستي را در پيش گرفته است و توصيه مي شود كه برهمين خط و منهج تا آخر به پيش رود و براي راي آوردن در دام وعده توزيع درآمد نفت نيافتد كه اگر افتاد به همان سرنوشتي گرفتار مي شود كه امروز دولت نهم گرفتار آمده است ! البته بحث اصلاح قيمت حامل هاي انرژي و هدفمند كردن يارانه ها قطعا يك بحث كارشناسي و علمي است كه هر دولتي كه بر سركار مي آيد بايد در يك فضاي علمي و كارشناسي بدان بپردازند و با استفاده از تمام ظرفيت كارشناسي و خرد جمعي كشور به تدوين و اجراي سياستي در اين باره روي آورد كه بيشترين فائده و كمترين هزينه را براي كشور و شهروندان ايراني به خصوص اقشار محروم و متوسط جامعه داشته باشد .

June 2, 2009

یک مقایسه آماری

اینروزها آقای احمدی نژاد سخت در تلاش است تا اثبات کند دولتش به قول ها و وعده هایش مبنی بر بردن نفت به سر سفره های مردم عمل کرده است و برای اینکار با ارائه آمارو ارقام نادرست و آسمون و ریسمون بافتن می خواهد نارکارآمدی های دولتش را بپوشاند در حالیکه این دولت بر پایه آمار منتشره توسط بانک مرکزی زیر نظر همین دولت به رغم برخورداری از بیشترین درآمد نفتی طی سی سال گذشته ( بیش از 40 درصد یعنی حدود 300 میلیارد دلار از 730 میلیارد دلار در آمد حاصله ) در چهار سال گذشته و هزینه آن حتی در مقایسه با چهار سال دوم آقای خاتمی نه تنها نتوانسته است محصول بهتری برای اقتصاد ایران ببار آورد بلکه روند غالفب شاخص های اقتصادی کشور منفی و بدتر شده است همانند نرخ تورم و بیکاری و توزیع درآمد .
برای اینکه درامدی نفتی که در اختیار این دولت قرار گرفته است در مقایسه با دولت های پس از انقلاب سنجیده شود یاد آور می شوم : درآمد دهه اول انقلاب 146 میلیارد دلار بوده است که 110 میلیارد دلار آن به دوره دولت مهندس موسوی تعلق دارد . درامد دولت هاشمی در سلا های 68-75 برابر 126 میلیارد دلار بوده است ، درامد هشت سال دوره خاتمی 172 میلیارد دلار بوده که 14/8 میلیارد دلار آن در حساب ذخیره ارزی تحویل دولت نهم شده و بنابراین درآمد در اختیار دولت خاتمی 158 میلیارد دلار بوده است ، و درامد حاصله از فروش نفت و گاز درچهار سال 84 -87 دولت احمد نژاد بالغ بر 283 میلیارد دلار شده که با جمع 14/8 حساب ذخیره بالغ بر 298 میلیارد دلار در اختیار این دولت قرار گرفته است اما حاصل عملکرد در مقایسه با دولت های گذشته چه بوده است ؟ این سئوالی که همه ما وظیفه داریم بدان فکر کنیم و از آقای احمدی نژاد بپرسیم با این کارنامه چگونه می خواهد دوباره رئیس جمهور شود ؟ و اگر شود چه بلایی برسر ایران خواهد آمد ؟
توضیح ضروری اینکه هرکس به این آمار و ارقام شک دارد می تواند مستقیما به سایت بانک مرکزی و گزارشات منتشره در آن مراجعه فرماید تا دریابد این آماری برگرفته از گزارشاتی است که همین دولت منتشر کرده است هرچند که با بسیاری از اعداد و ارقامی که اینروزها آقای احمدی نژاد اعلام و تبلیغ می کند همخوانی ندارد!

jadval01.jpg


jadval02.jpg


jadval03.jpg

June 1, 2009

معمای یک میلیارد دلاری

در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 موضوع نفت نقطه کانونی سخنان آقای احمدی نژاد را تشکیل می داد. جملاتی از اینگونه: «عواید و پول حاصل از توسعه صنعت نفت باید سر سفره های مردم قابل مشاهده باشد»، معتقد به شفاف سازی معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن هستم»، «دست مافیای قدرت و قبیله را از سر نفت کوتاه خواهم کرد و حاضرم جانم را پای این قضیه بگذارم»، «مردم باید اثرات افزایش قیمت را در سر سفره هایشان مشاهده کنند» و «مبارزه با فساد اداری از جمله در بخش نفت از وظایف مهم من است.»

بررسی عملکرد دولت نهم در عمل به این وعده ها و اینکه به رغم جابه جایی وزیر در این وزارتخانه آیا دست مافیای قدرت و قبیله از سر نفت کوتاه شده است و آیا اصلاً مافیایی وجود داشته که دستش کوتاه شود در حوصله این مقال نیست و داوری را بر عهده خوانندگان می سپارم. در مورد سر سفره بردن درآمد نفت نیز هر شهروند به راحتی می تواند با نگاه به سفره های خود در چهار سال پیش و هم اکنون به ارزیابی عملکرد دولت نهم در عمل به وعده اش بپردازد. اما آنچه در این مقال و به مناسبت قرائت گزارش تفریغ بودجه سال 85 - تهیه شده توسط دیوان محاسبات - در مجلس که بندی از آن اشاره به عدم واریز رقمی بیش از یک میلیارد دلار درآمد نفت به خزانه داشت و بازتاب ها و پیامدها و نامه های متبادله بین معاونت حقوقی مجلس و ریاست جمهوری و مسوولان دیوان مدنظر است در مورد «شفاف سازی معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن» است. به جد می توان گفت آنچه در این رفت و برگشت ها بر همگان آشکار می شود این است که درست برخلاف این وعده و مدعای تبلیغاتی آقای احمدی نژاد در دوره مسوولیت دولت نهم نه تنها شفافیتی در مورد معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن رخ نداده است بلکه بر دامنه ابهامات و سوالات در این باره افزوده شده است به گونه ای که سرنوشت نامعلوم بخشی از این درآمد و به طور مشخص آنچه در گزارش دیوان بر آن تصریح شده به «معمای یک میلیارد دلاری» تبدیل شده است؛ معمایی که تاکنون پاسخ شفاف و قانع کننده ای از سوی دولت بدان داده نشده است.
یادآورد می شود بر پایه نماگرهای اقتصادی بانک مرکزی درآمد حاصل از نفت و گاز در چهار سال 87- 84 بالغ بر 283 میلیارد دلار بوده است و این در حالی است که بر پایه گزارشات همین بانک هزینه های ارزی دولت نهم در این چهار سال سر جمع بالغ بر 200 میلیارد دلار می شود. خوشبینانه این است که ما به التفاوت این دو رقم به «حساب ذخیره ارزی» واریز شده باشد اما عدم شفاف سازی از سوی دولت در این باره به بهانه محرمانه بودن اعلام رقم این حساب و انتشار اخبار و اطلاعات غیررسمی درباره مانده منفی این حساب جای خوشبینی باقی نگذاشته است و جالب اینکه در دولت خاتمی که اتهام عدم شفافیت بدان متوجه بود، اطلاعات این حساب به روز منتشر می شد و در معرض اطلاع همگان قرار می گرفت.
از آنجا که درآمد نفت جزء انفال و متعلق به همه شهروندان ایرانی است این حق آنان است که بدانند هر یک دلار این درآمد چگونه در بودجه دولت هزینه می شود و قطعاً «شفاف سازی معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن» یکی از اصول حکمرانی خوب در ایران است که هر دولتی باید آن را اجرا کند. اما رئیس دولت نهم که خود مبدع این اصل و شعار بود و در سایه آن از مردم رای گرفت کم ترین اعتنا و عمل را بدان داشته است به گونه ای که نه تنها نتوانسته است راجع به درآمد 283 میلیارد دلاری و هزینه 200 میلیارد دلاری و مابه التفاوت 83 میلیارد دلاری گزارش قانع کننده ای به افکار عمومی و پرسشگران بدهد بلکه از حل «معمای یک میلیارد دلار» گم شده در گزارش دیوان محاسبات نیز عاجز مانده و با نامه نگاری و اظهارات مبهم بر دامنه این معما در جامعه افزوده است و شاید این هم نوعی از شفاف سازی است که جامعه ما باید تجربه می کرد.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007