« October 2007 | صفحه اول | December 2007 »

November 28, 2007

روزنامه نگاري صلح

انسان ها ذاتاً خواهان صلح و آرامش طلبند اما چهره غالب و عارض با تاريخ بشري جز جنگ و خشونت نبوده است به گونه يي که مي توان جنگ و خشونت را همزاد و همراه زندگي بشر دانست. تلاش انبياي الهي و مصلحان بشري در طول تاريخ براي مهار جنگ و خشونت و پايه گذاري نظام هايي مبتني بر عدالت و صلح هر چند گام هايي به پيش بوده، اما تاکنون ثمربخش نبوده است و همچنان نايره جنگ و خشونت در گوشه و کنار دنيا انسان هاي بي گناه را به کام مرگ مي کشد و زندگي را براي کثيري از آنان تلخ و سخت مي کند و چشم اندازي تيره و تار از آينده مي سازد و...

قطعاً چهره امروز جهان انساني تر و بهتر از ديروز و به عدالت و صلح نزديک تر است. هر چند قرن بيستم جنگ هاي هولناک و وحشتناک بسياري همانند دو جنگ اول و دوم جهاني را تجربه و پشت سر نهاد و با توجه به پيشرفت هاي معرفتي و علمي و فني حاصله در اين قرن، وقوع اين جنگ ها در تناقض با محتواي اين قرن رخ مي نمايد اما در سرجمع تاريخ قرن بيستم قرني رو به جلو براي تاريخ بشري بوده و به ويژه در نيمه دوم اين قرن با بهره گيري از تجارب بشري رژيم هاي ديکتاتوري رو به زوال و نظام هاي مبتني بر دموکراسي و حقوق بشر و صلح طلب رو به افزايش داشته است، و طليعه قرن بيست و يکم را بايد طليعه مبارکي براي دستيابي به صلح و دموکراسي در جوامع بشري دانست که متاسفانه رخدادي همچون رخداد 11 سپتامبر 2001 و پيامدهاي بعدي آن (حمله امريکا و متحدانش به افغانستان و عراق) اين فرصت تاريخي را خدشه دار و بهانه به دست جنگ طلبان براي کوبيدن بر طبل جنگ و خشونت داد و نگذاشت نايره جنگ از گوش عالم بريده شود.

روزنامه نگاران چون راوي اخبار حوادث واقعه هستند هر چند خود بيشترين خسارت و خشونت حامل از جنگ را متحمل مي شوند اما راوي اخبار جنگ و خشونت مي شوند و به گونه يي بر طبل جنگ و خشونت مي نوازند و بعضاً خود دامن زننده به جنگ و خشونت در عرصه داخلي يا روابط بين کشورها مي شوند. در افغانستان و عراق هر از گاهي خبر از اسارت يا کشتن روزنامه نگاري مي رسد و همچنين در گوشه و کنار دنيا که روزنامه نگاران قرباني خشونت و ديکتاتوري رژيم هاي خودکامه مي شوند. کشته شدن 110 روزنامه نگار طي يک سال (2006) و در بند شدن صدها روزنامه نگار ضرورت نگاه جديدي به روزنامه نگاري را در عرصه جهاني و در مقابله با جنگ طلبان و خشونت گرايان مي طلبد که من نامش را «روزنامه نگاري صلح» مي گذارم، و اينکه روزنامه نگاران در هر کجاي عالم بايد رويکردشان در نقل اخبار حوادث واقعه مبتني بر نگرشي صلح طلبانه باشد و در يک تلاش جمعي رسانه يي افکار عمومي جهاني را عليه جنگ طلبان و خشونت گرايان در هر لباس و عنواني بسيج کنند و ميدان را به روي جنگ و خشونت ببندند و پرچم صلح را بر فراز عالم آن گونه بالا برند که هيچ جنگ طلبي فرصت عرض اندام نيابد.

مردم ايران که تجربه يک جنگ تحميلي را پشت سر گذاشته اند و با اينکه در دفاع از سرزمين شان محق بوده اند اما هرگز ميزان آسيب ها و خسارت هاي مادي و انساني يي را که در اين جنگ بر سر آنان آوار شد فراموش نمي کنند و هرچه زمان مي گذرد فاصله توسعه يي ما با کشورهاي ديگر و مشابه، ناشي از اين جنگ، بيشتر نمايان مي شود، بهتر از ديگران ضرورت پرهيز و دوري از جنگ و خشونت و تنش در روابط بين کشورها را درک مي کنند و تاريخ گواهي مي دهد که مردم ايران همواره مردمي صلح طلب و مسالمت جو بوده اند و هيچگاه وارد جنگ و دعوا و تجاوز با همسايگان نشده اند، بلکه اين همسايه ها و ديگران بوده اند که به خانه ايران وارد شده و تجاوز کرده اند و ايرانيان ناچار از دفاع و دفع تجاوز شده اند تا خانه شان امن و امان بماند.

«روزنامه نگاري صلح» در ايران بايد جرياني را در مخالفت با جنگ و خشونت راه بيندازد که تا آن سوي عالم و دولت ها و قدرت طلباني که براي حل مسائل جز جنگ و خشونت نمي شناسند و حتي براي صدور دموکراسي و حقوق بشر اين حربه را کارساز مي دانند، پژواک يابد. جنگ و خشونت تحت هر عنواني و هر بهانه يي جز خرابي و ويراني حاصلي ندارد و از درون آن دموکراسي و حقوق بشر در نمي آيد، راه حل مسائل جهاني از طريق صلح و گفت وگو و تعامل راهي کم هزينه و پرسود است و از طي اين راه مي توان به مقصود دموکراسي و حقوق بشر رسيد. جامعه ايران امروز بيش از هر خواسته يي نياز به صلح و آرامش دارد و «روزنامه نگاري صلح» بايد بازتاب دهنده اين آرمان باشد تا راه به سوي جنگ طلبان و خشونت گرايان نسبت به ايران بسته شود و کشورمان در دام جنگي ديگر نيفتد.

November 27, 2007

سود سهام عدالت چگونه و از كجا؟

بزرگ‌ترين اقدام دولت نهم در عمل به وعده‌ها و شعارهاي اقتصادي عدالت‌طلبانه‌اش و تحقق بردن درآمد نفت به سر سفره‌هاي مردم اجراي طرح «سهام عدالت» و توزيع سهام بنگاه‌هاي اقتصادي دولتي ذيل پيگيري اجراي سياست‌هاي كلي ابلاغي مرتبط با اصل «44» مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام بوده است. هرچند اصل اجراي چنين طرحي از سوي غالب اقتصاددانان و صاحب‌نظران كشور مورد سوال و ابهام قرار دارد و حتي انطباق آن با اجراي سياست‌هاي مرتبط با اصل «44» به ويژه «خصوصي‌سازي» مكشوف نيست و بالاخره آثار و پيامدهاي توزيع «سهام عدالت» بر آينده اقتصاد كشور و حتي دارندگان اين سهام معلوم نيست و به نظر اين نويسنده وزر‌و‌وبال اجراي چنين سياستي در آينده گريبان دولت‌هاي بعدي را خواهد گرفت، اما از همه اين بحث‌ها جالب‌تر اين‌كه اخيرا از سوي رييس سازمان خصوصي‌سازي پرداخت «سود مرحله اول سهام عدالت» اعلام و از دارندگان سهام خواسته شده است كه براي دريافت سود سهامشان به بانك سپه مراجعه كنند.

آقاي غلامرضا كردزنگنه رييس سازمان خصوصي‌سازي در مورد پرداخت سود مرحله اول سهام عدالت گفته‌اند: «در مرحله اول واگذاري سهام عدالت چهار ميليون و 900 هزار نفر صاحب سهام شدند كه از دو هزار و 350 ميليارد تومان سهمي كه در مرحله ‌اول واگذار شده حدود 360 ميليارد تومان معادل 15 درصد سود داشته است كه از اين مقدار 40 ميليارد تومان به شركت‌هاي سرمايه‌گذاري، 100 ميليارد تومان به تعاوني‌ها و دبيرخانه‌ها و 100 ميليارد تومان مربوط به اقساط سال اول است كه يك قسط آن به خزانه پرداخت شده و 200 ميليارد تومان آن به هر نفر 40 هزار تومان و به هر خانوار پنج نفري 200 هزار تومان سالانه سود توزيع مي‌شود.» وي تصريح كرده: « از دو ميليون و 500 هزار تومان سهمي كه در مرحله اول به يك خانوار پنج نفري تعلق گرفته، ارزش اين سهم در حال حاضر به چهار ميليون و 500 هزار تومان رسيده است يعني اين سهم غير از سود آن 5/2 ميليون تومان ارزش افزوده داشته است كه در اين صورت هر خانوار حدود 160 تا 170 هزار تومان از سود ارزش افزوده دريافت كردند و اگر اضافه ارزش سهام و سود آن لحاظ شود به هر خانوار بيش‌تر از دو ميليون تومان سود تعلق گرفته كه به طور متوسط ماهانه 160 هزار تومان ارزش اضافي و سود براي اين شركت‌ها داشته است.»

با فرض صحت عدد و رقم‌هاي اعلام شده و با توجه به محيط كسب و كار كشور در دو سال اخير و به ويژه وضعيت بازار سرمايه و بورس به جد بايد از گوينده اين سخنان (ودر واقع از دولت نهم) پرسيد: «سود سهام عدالت؛ چگونه و از كجا؟» تامين شده است. اگر فرض كنيم «سهام عدالت» توزيع شده به صورت مشاع در نظر گرفته شده و سود محاسبه شده نيز به صورت مشاع محاسبه و توزيع مي‌شود (فارغ از اشكالات مترتب بر چنين فرضي) آنگاه به جد مي‌توان پرسيد در حالي كه شاخص قيمت كل سهام در سال 85 معادل 8/3 درصد، شاخص بازده نقدي 4/10 درصد و شاخص قيمت و بازده نقدي 6/14 درصد رشد داشته‌اند، چگونه سود سهام 15 درصدي و صددرصدي قيمت و بازده نقدي براي دارندگان «سهام عدالت» اتفاق افتاده است؟ و آيا دارندگان سهام مشابه در بازار بورس كه اين سهام را با پول خود خريده‌اند، نيز به همين ميزان از سود بهره‌مند شده‌اند؟ عملكرد بازار بورس كه اثبات چنين مدعايي را نشان نمي‌دهد ضمن آن‌كه دارندگان «سهام عدالت» چون اجازه فروش سهام خود را ندارند در مورد ارزش اضافي قيمت سهامشان تا وقتي در بازار معامله نشود به لحاظ اقتصادي نمي‌توان ارزش‌گذاري كرد. نويسنده اميدوار است كه رييس سازمان خصوصي‌سازي به صورت دقيق و جزيي گزارش دهند كه «سود سهام عدالت؛ چگونه و از كجا؟» تامين شده است تا حداقل اين گمان كه محل تامين اين سود «حساب ذخيره ارزي» و درآمد نفت است، برطرف شود، اگر قرار به تقسيم درآمد نفت بين محرومان باشد (كاري كه نهادهاي حمايتي مثل كميته امداد سال‌هاست متولي آنند) نيازي به اجراي اين طرح نبود و با بهسازي و تكميل تجربه‌هاي گذشته مي‌شد اين هدف را تحقق بخشيد، اما اگر هدف اجراي سياست‌هاي ابلاغي مرتبط با اصل «44» و «خصوصي‌سازي» است قطعا مي‌توان گفت كه اجراي طرح «سهام عدالت» به شيوه‌اي كه تاكنون انجام و به پيش‌رفته است انطباق چنداني با اين سياست‌ها ندارد و نه تنها منجر به كارآيي اقتصادي و افزايش بهره‌وري و توليد و ... نخواهد شد بلكه در سال‌هاي آتي براي پرداخت سود اين سهام دولت بايد از كيسه درآمد نفت خرج كند تا «سهام عدالت» را پاسخگو باشد.



November 26, 2007

یا للعجب از دست این روزگار!؟

هرچند آقای داودی معاون اول رئیس دولت نهم حق استادی به گردن من دارد و به مصداق حدیث شریف :" من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا " باید حق استادی نگه می داشتم اما سخنان عجیب و غریب ایشان در مراسم تجلیل از استادان نخبه و نمونه بسیجی سراسر كشور ، که در دولت نهم ظاهرا در حال تبدیل شدن به یک عرف ورویه است ، مرا واداشت تا این مطلب را بنویسم . بنده درس اقتصاد خرد پیشترفته را ( که تمام و کمال غربی است!) پیش ایشان تلمذ کرده و شاید شاگرد خوبی برای ایشان نبوده ام چونکه هر آنچه از ایشان در کلاس درس شنیده ام و آموخته ام با گفتار و رفتار ایشان در این مسند و به ویژه آنچه در این مراسم گفته اند همخوانی ندارد . دوستان اصولگرا و ارزشی جناح حاکم که سوابق و لواحق امثال بنده را به صورت طولی ( تا جد و ورجد و...) و عرضی ( تا همه بستگان نسبی و سببی ) زیر ذره بین و کنکاش دارند و به صورت روزانه در پرونده ای مخصوص ثبت می کنند و حتی در این مسیر برای دستیابی به اطلاعات ریزتر از بازداشت و بازجویی و شکنجه فرزندم نمی گذرند تا نقطه ضعفی بیابند و روزگاری در افشاگری های نیمه پنهان رسانه ها شان از آن استفاده کنند و از آن سناریوی خانه عنکبوتی بسازند و ما را به هر چه می خواهند متهم کنند بسیار جای تعجب است که چگونه می شود هم اینان نسبت به سوابق و لواحق افرادی چون آقای داودی (وایضا بسیاری دیگر از همکاران دولت نهم ) هیچ به دنبال سوابق و لواحق طولی و عرضی شان نباشند و ایشان به این راحتی بتوانند خود را چنین عرضه کنند؟ و اصولگرا و ارزشی و چه و چه هم باشند؟ اشتباه نشود من با معاون اولی یا هر مقامی برای ایشان مخالفتی ندارم اما من با گندم نمای جو فروشی امثال ایشان مشکل دارم ! و فکرمی کنم اینان با این نوع فکر و عمل و سخن ( که بیشتر به چاپلوسی و فرصت طلبی می ماند) نظام و کشور و مقامات عالیه را در شناخت درست افراد و مسائل به اشتباه می اندازند و همه را به بیراهه می برند . شاهدش هم همین اوضاع و احوال اسف باری است که در سایه سیاست های مشعشعانه دولت نهم و ذیل مسئولیت آقای داودی بوجود آمده است و به نظرم هنوز مقامات عالیه متوجه خرابی اوضاع نشده اند !

اعتراف می کنم که راجع به زندگینامه و سوابق ایشان زیاد نمی دانم اما همینقدر می دانم که ایشان دوران آموزش عالی خود را در آمریکا سپری کرده و از خوان نعمت علمی غرب بهره ها برده است آنهم در دورانی که مصادف با اوج گیری انقلاب اسلامی در ایران و روزهای آتش و خون بوده است ، و اینرا می دانم که در دوران پس از انقلاب در کسوت استادی دانشگاه و مقامات دولتی مشغول خدمت بوده است و به دلیل کثرت اشتغال در دوران جنگ نه تنها توفیق حضور در جبهه های جنگ به عنوان یک بسیجی را نداشته ، بلکه فرصت و توفیق پوشیدن لباس بسیجی و چیفیه برگردن انداختن را هم نداشته است (که در این سه سال و در هفته بسیج جبران مافات می کند!) ، و البته در دوران پس از جنگ هم فرصت حضور در کلاس های درسشان را هم به میزان تعیین شده نداشته و از شدت تعهد کاری بجای دو ساعت ، حداکثر با نیم ساعت سر و ته درس را جمع می کردند و...و حالا این چنین سخن می گویند :" باید رگه‌های باقی‌مانده خودباختگی را در نظام‌های دانشگاهی، آموزشی و اجرایی از بین ببریم و آثار فرهنگی استعمار غرب را محو كنیم." و " دو جریان در دنیا همیشه سیاست‌های خود را پیش برده‌اند؛ یكی جریان باطل و دیگری جریان حق و همواره جریان‌های میانه‌رو به سمت یكی از این دو كشیده شده‌اند؛ چنان‌چه در انقلاب اسلامی می‌بینیم چگونه غربال انقلاب كار و ریز و درشت‌ها را به دقت الك می‌كند...جریان باطل تا قبل از دهه‌های 1960 و 1970 هیچ ابایی نداشت از این‌كه از الگوهای ایده‌آل خود صحبت كند و لیبرالیسم، غرب‌گرایی و لذت‌طلبی را به عنوان مبانی فكری خود مطرح كرد. سپس با سیاست‌های مختلف، انواع فریب‌ها، جنگ‌ها، خونریزی‌ها، فقر، فساد، ظلم، بی‌عدالتی و تبعیض را در جوامع مختلف حاكم كرد...چون این جریان نمی‌توانست واقعیت‌ها را توجیه كند به تدریج ادبیات بسیاری از علوم به ویژه علوم انسانی را به سمت ایده «آنچه هست، چون هست، پس خوب است» حركت داد و آن را ترویج و تشویق كرد."
به گزارش خبرگزاری ها داوودی با اشاره به تعابیری چون «اگر فقر و تبعیض و بی‌عدالتی و فساد در جامعه وجود دارد پس حق است»، «وجود كمی فساد برای توسعه ضروری است» و «وجود تورم برای توسعه ضروری است هرچند باعث له شدن طبقات پایین جامعه می‌شود»، چنین نظراتی را نتیجه سیاست‌های جریان باطل برشمرده و بدون آنکه معلوم کند خطابش به کیست ( همچون رئیسش در نطق و افشاگری) ادامه می دهد : "این جریان عوامل فساد و انحراف را حتی در جریان‌های علمی گسترش می‌دهد و پذیرش آنها را به عنوان موضوعاتی خوب و مطلوب مطرح می‌كند. نتیجه این سیاست این است كه باید اظهارات و فرمان‌های آنها مثل یك تابو و بت، پرستیده شود و اگر در كلاس‌های درس دانشجو یا استادی خلاف این تابوها صحبت كرد، باید با انواع مهرهای غیرعلمی و غیركارشناسی او را متهم كرد." ظاهرا حضرت استاد یادشان رفته است در دورانی که هیمن استدلال ها می شد ایشان در مقام معاونت اقتصادی وزارت امور اقتصادی و دارایی دولت هاشمی روزگار سپری می کردند و نه تنها در مقابل این استدلال ها موضعی نگرفتند بلکه با انتشار کتب و نتایج تحقیقاتی که زیر نظر ایشان انجام شده بود به توجیه وتحلیل همین استدلال ها می پرداختند و بعد ها که چرخ روزگار چرخید و ایشان را از این معاونت برداشتند و ناچار از کوچ اجباری به قوه قضائیه شد اندیشه وتفکر ایشان نیز به راست کوچ کرد و در یک مسیر تدریجی تکامل یافت و بدینجا و این موضع رسید!
جالب اینکه همین مقام مسئول در دولت های قبل از خاتمی می گوید :«در برنامه‌های پنج‌ساله قبل نامحرمانی قصد نفوذ داشتند»، وتصریح می کند : " ‌در برنامه‌های قبل عده‌ای می‌خواستند مبانی فكری خود را بر اساس اومانیسم، سكولاریسم و پذیرش تمام و كمال سلطه غرب به آمریكا و اسرائیل وارد برنامه كنند. افكار این افراد، هر مؤمن بسیجی را دل‌آزرده می‌كند." و البته ایشان معلوم نمی کند که این نامحرمان کی ها بودند و در نتیجه شامل حال همه آنانی می شود که به نحوی در تدوین وتصویب و اجرای این برنامه ها مشارکت داشته اند(و از جمله خود ایشان !)، و نتیجه منطقی مدعای ایشان هم این می شود که اداره حکومت در دوران قبل از دولت نهم (که ایشان معاون اول آن است) بدست نامحرمان نفوذی غرب زده و...بوده است ! و لابد ولایت فقیه و سپاه و بسیج و... هم نظاره گر این اوضاع بوده اند! البته ایشان در ادامه ظرفیت ورود تفكرات بسیجی را از ویژگی‌های برنامه پنج‌ساله پنجم دانسته و گفته است :" برنامه پنجم جایی است كه بسیج اساتید باید فعال، تلاشگر و بدون هیچ ملاحظه‌ای در آن نقش داشته باشد و جلو نفوذ این افكار را بگیرد و افكار اصیل اسلامی و روحیات بسیجی را جاری كند." که منتظر می مانیم تا ببینیم برنامه پنجم چه از آب در می آید و چه تفاوت هایی با برنامه قبلی آنچنانی خواهد داشت که با نفوذ نامحرمان نوشته و اجرا شده است !
به نظرم این بخش از سخنان ایشان از همه جالبتر و خوشمزه تر است که با انتقاد از «تغییر برخی مفاهیم به نفع نظام سلطه غرب»،می گوید : "برای مثال زمانی كه كشورهای غرب به شدت نیازمند افزایش تولید و توسعه عمرانی بودند ، اثری از حفاظت محیط زیست نبود ؛ ولی اكنون كه كشورهایی مثل ایران باید این مرحله را طی كنند و زیربناها را بسازند، رعایت ضوابط حفاظت از محیط زیست به شدت واجب می‌شود." یا " چون كشورهای غربی نگران رشد جمعیت مردم مسلمان هستند بر سیاست‌های كنترل جمعیت در بین مسلمانان تأكید می‌كنند. " باور کنید که اگر ایشان را نمی شناختم و نمی دانستم که ایشان دانش آموخته اقتصاد هستند هر گز اینقدر حساس نمی شدم که مطلبی بنویسم اما ظاهرا در کشور ما و در دوران دولت نهم که معجزه هزاره سوم لقب گرفته و همه چیزش حکایت از معجزه دارد ، و اینهم گوشه ای از آن است که یک اقتصاددان تحصیلکرده آمریکا اینگونه سخن بگوید و از هر مسلمانی مسلمان تر و از هر بسیجی ای بسیجی تر بشود! به هرحال انسان ها در حال تغییر و تحول اند وبه قول ایشان :" در انقلاب اسلامی می‌بینیم چگونه غربال انقلاب كار و ریز و درشت‌ها را به دقت الك می‌كند..." و فعلا که ایشان از این الک رد شده اند و امثال بنده جز اینکه بگویند :" یاللعجب از دست این روزگار!؟" چه می توانند بکنند؟
.

November 24, 2007

چاره ای جز اصلاحات نیست ؟

طبیعی است که هرچه جناح یکدست حاکم اقتدارگرا در دستیابی به اهدافش در عرصه داخلی و سیاست خارجی تهاجمی با شکست و ناکامی روبرو شود و روز به روز پایگاهش را در بین طرفدارانش و به ویژه حزب پادگانی از دست دهد و زمان هم به سرعت به ضررشان در حال گذر بسوی انتخابات مجلس هشتم باشد آنها همه توانشان را برای هجمه و حمله به رقیب اصلاح طلبشان بکار گیرند و حتی نیرو های معتدل و اخلاقی شان مثل دبیران کل سابق و فعلی موتلفه در این باره به میدان آیند و به مردم هشدار دهند ایهاالناس چه نشسته اید که عده ای می خواهند تجربه مجلس ششم را تکرار کنند و ولایت فقیه را چه کنند و.. .(و نمی توانم تعجب خودم را از گره زدن سرنوشت حزب با سابقه و پشتوانه موتلفه با دولتی که رئیسش نامزد مطلوب آنها نبوده و آنها را هم به مانند برخی گروه های دیگر تحویل نگرفته است ،ابراز نکنم) گویا که نمایندگان مجلس ششم با رای مردمی غیر از مردم ایران به مجلس رفتند! و معلوم نمی دارند که اگر مردم واقعا از تکرار مجلس ششم نگرانی و وحشت داشتند چرا اجازه ندادند همان نمایندگان اصلاح طلب خود را در معرض رای این مردم گذارند تا خود مردم جلوی آنان را بگیرند؟ و... فقط جهت اطلاع این عزیزان یادآور می شوم که همان اندک نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم که از صافی شورای نگهبان رد شده بودند توانستند به رغم همه تمهیدات شورای نگهبان و...رای بیاورند و این شورا در مقابله با این رخداد در صدد برآمد انتخابات هفت شهر را که اینان رای آورده بودند باطل کند تا خیالشان از تشکیل یک مجلس فرمایشی و گوش به فرمان راحت باشد و حتی اقلیتی هم در آن نباشد تا گوش آقایان هنگام شنیدن مذاکرات مجلس آسیب نبیند و...

خیلی جالب است که این افراد و گروهها که در همه سالهای پس از انقلاب آرزوی حکومت یکدست و بدست گیری قوه مجریه به دلشان مانده بود برخلاف باورها و مدعا های دینی و اخلاقی و فرهنگی شان و تمسک به شعارهای ارزشی بودن ، اصولگرا ،... برای دستیابی به این خواسته بر موج توسعه اقتصادی و بهبود معیشت مردم و بردن درآمد نفت بر سر سفره های مردم و...سوار شدند و با وعده آبادگری و تحقق ژاپن اسلامی به رد و نقد و نفی هر آنچه در سالهای پس از انقلاب بدست آمده بود ، پرداختند و البته با کمک شورای نگهبان و حزب پادگانی و نیروهای غیبی ، مجلس هفتم و دولت نهم را تسخیر کردند! حالا و پس از شکست فاحش در امر حکومت داری و پاسخگویی به همین موجی که در باره مسائل اقتصادی و معیشتی ایجاد کردند و جلب رضایت مردم ، مدعی اصلاح طلبان شده و به مردم هشدار می دهند و در واقع برای مردم ( ببخشید به واقع برای شورای نگهبان ) تعیین تکلیف می کنند که مبادا بگذارید تجربه مجلس ششم تکرار شود و...وخوشمزه اینکه یکی شان که نقش لیدری هم دارد گفته است دوم خردادی ها می خواهند ایران را کره شمالی کنند و ما نمی گذاریم ! و البته همزمان اصلاح طلبان را به آمریکایی بودن و برخوردای از حمایت غرب و...هم متهم می کنند و معلوم نیست که چگونه می توان این گزاره های ضد و نقیض را با هم جمع کرد؟ یکی نیست به این حضرات بگوید اگر آنچنانکه یکی از رفقای عصبی مزاج و بد اخلاق شما در دو سه سال پیش گفت اصلاح طلبان مرده اند و حتی دم مسیحایی هم نمی تواند آنها را زنده کند حالا چرا اینهمه در مقابله با اصلاح طلبان به دست و پا افتاده اید و برای اینکه ضعف ها و ناکارآمدی ها و نادانی های خود را در اداره کشور بپوشانید و جلوی پرسش حامیانتان را در این باره بگیرند و اذهان آنان را بسوی مسئله دیگری منحرف نمائید به عبای ولایت فقیه چسبیده اید و دل می سوزانید که اصلاحاتیان با ولایت فقیه سرسازگاری نداشتند و در پی چه و چه بودند و ظاهرا فراموش کرده اید که از سال 68 تا 84 این اصلاحاتیان بودند که کشور را اداره کردند و ولایت فقیه را نگه داشتند و تجربه این دو سال و اندی به خوبی نشان می دهد که اگر کشور بلافاصله پس از جنگ و رحلت امام یکدست بدست اقتدارگرایان می افتاد چه فاجعه ای رخ می داد و از نظام و ولایت فقیه و کشور چه باقی می ماند؟ امروز اکثریت مردم ایران به خوبی می توانند این کلام امام را که این آقایان حتی نمی توانند یک نانوایی را اداره کنند در وسعت سرزمینی تجربه کنند و قدر و ارزش آن رهبر و کلامش را در میدان ندادن به اینان در دوران حیاتش دریابند .

حاکمیت یکدست اقتدارگرا در شرایطی اداره جمهوری اسلامی ایران را به دست گرفت که ایران در بهترین وضعیت اقتصادی و سیاسی اش در عرصه داخلی و خارجی نسبت به همه سالهای پس از انقلاب به سر می برد (داشتن ذخائر ارزی بیش از 50 میلیارد دلار و نزدیک به 15 میلیارد در حساب ذخیره ارزی و بهترین روابط با کشورهای جهان ) اما به دلیل در پیش گرفتن سیاست های غلط اقتصادی در داخل و سیاست خارجی تهاجمی و به رغم در آمد افسانه ای نفت (نزدیک به 150 میلیارد دلار در دو سال و نیم گذشته) ملاحظه می شود که قدرت خرید اقشار محروم و متوسط (همانهایی که بردن در آمد نفت به سر سفره هاشان وعده داده شده بود) هر روز در حال کاسته شدن است و شکاف فقر و غنا در حال افزایش ! طبق آخرین گزارش بانک مرکزی میزان نقدینگی کشور در سایه سیاست های غلط جناح حاکم در پایان شهریور ماه امسال به 145هزار میلیارد تومان رسیده است که نسبت به رقم 5/68 هزار میلیارد تومان پایان سال 83 افزایشی 117 درصدی را نشان می دهد و این در حالی است که سر جمع رقم تولید ناخالص طی این مدت به زور 17 درصد می شود و این رخداد به معنای آن است که میزان نقدینگی در این مدت صد در صد بدون پشتوانه تولیدی افزایش یافته است که حاصلش جز تورم لجام گسیخته و کاهش قدرت خرید پول ملی و تبدیل ریال به ارقام نجومی برای خرید و سرگیجه مردم و...به همراه نداشته است ، و باز هم خوشمزه اینکه در همه سالهای گذشته اینان اصلاحاتیان را بواسطه عدم توجه به مشکلات اقتصادی مردم و کاهش ارزش پول ملی و... نقد و سرزنش می کردند و حالا جز به حمایت چشم بسته از دولت و سیاست هایش لب نمی گشایند و به اصلاحاتیان می تازند که چرا سیاه نمایی می کنند و از کارها و اقدامات خوب دولت نمی گویند و باز بازی های رسانه ای خود در دوران اصلاحات برای سیاه نشان دادن ها را هم فراموش کرده اند و...حال بماند که این همه تاکید و تقید به شعارهای اقتصادی و معیشتی از سوی اینان هیچ همگونی با امهات فکری شان ندارد و به ویژه قابل جمع با سیاست خارجی تهاجمی شان نیست و فراموش نشود که اینان در تبلیغات انتخاباتی مجلس هفتم و دولت نهم حتی یک کلمه راجع به دستیابی کشور به انرژی هسته ای و ایستادگی در مقابل زور گویان به هر قیمتی و هزینه های اقتصادی مترتب بر آن در عرصه داخلی و خارجی نگفتند و حالا همه کشور و ملت و نظام را در گروگان اجرای این سیاست درآورده اند !

واقعا روزگاری عجیب و غریبی است و جدای از آنکه در پی فرهنگی ترین انقلاب معاصر فاتحه اخلاق و انصاف و مروت و ...حتی توسط پیران قوم محافظه کار خوانده شده است ، من نمی دانم اگر یک هزارم آنچه در این دوره حاکمیت یکدست اتفاق افتاده است در دوره اصلاحات اتفاق می افتاد چه بر سرخاتمی و اصلاح طلبان می آوردند؟و حال چرا اینان که در همه سال های گذشته و هم اکنون و با در اختیار داشتن تقریبا همه رسانه ها و تریبونها به اصلاح طلبان هر آنچه را خواسته اند نسبت داده اند و فکر می کنم دیگر عنوانی برای اتهام زنی بدیشان برایشان باقی نمانده است ، حتی از شرکت اصلاح طلبان به اصطلاح خودشان معتدل نیز در انتخابات پیش رو وحشت دارند؟ و با چسبیدن به بحث ولایت فقیه و پرونده سازی می خواهند با تحریک شورای نگهبان به اعمال سخت تر نظارت استصوابی ، از حضور آنان در انتخابات مجلس جلو گیری و تجربه انتخابات فرمایشی و نمایشی مجلس هفتم را تکرار نمایند! به واقع اگر جناح حاکم حتی یک هزارم به شعور مردم و رای آنان باور داشته باشد باید برای اثبات مدعاهای خودش، در این میدان نابرابر رسانه ای و مادی و تجربه عملکرد دو جناح توسط مردم در ده سال اخیر ، اجازه بدهد مردم خودشان در مورد تکرار مجلس ششم یا هفتم تصمیم بگیرند و نه اینکه با توجیهات عجیب و غریب در پی ساختن مجلسی دیگر همچون مجلس هفتم باشد .

روشن است که دیدگاه اصلاح طلبان نسبت به ولایت فقیه همچون اقتدارگرایان نیست و هر چند دیگر اینان نیز دیگر از نظام ولایی و حکومت اسلامی و... در مقابل نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه قانون اساسی و ذوب شدن در ولایت و...سخن نمی گویند اما همگان می دانند که هر دو جناح در گذشته و حال نسبت به ولی فقیه حاکم چه نظری داشته اند و طرح این بحث از سوی اقتدارگرایان حاکم بهانه ای بیش برای طرد و حذف رقیب و توجیه برخوردهای حذفی برای حامیانشان نیست و در نهایت هم این مقوله ولایت فقیه است که از این بحث ها و رقابت ها آسیب می بیند و ضربه می خورد ، فارغ از اینکه چه فردی در مصدر این مقام باشد! پس بهتر است رقیبان اقتدارگرایای ما از آویزان شدن به عبای ولایت فقیه بپرهیزند و متاع خود به میدان آورند و اجازه دهند مردم در یک انتخابات آزاد، رقابتی ، عادلانه و سالم دست به انتخاب بزنند و سرنوشت کشور را به دست نمایندگان واقعی خود بسپارند چراکه به نظر من نظام و کشور و ولایت فقیه تجربه و هزینه بسیار سنگینی را برای تشکیل این حاکمیت یکدست تحمل کرده است و باید حق انتخاب را به مردم برای ارزیابی و داوری نسبت به این وضعیت به صورت واقعی داد . به نظر من برای بقا و دوام نظام و ولایت فقیه " چاره ای جز اصلاحات نیست " و باید اجازه داد این اصلاحات از مجرای طبیعی اش ، که همان انتخابات و مجلس است ، انجام شود . رویارویی حذفی با اصلاح طلبان جز اینکه آخرین پنجره ها را بروی اصلاحات مورد نیاز کشور ببندد حاصلی در پی نخواهد داشت ، و البته اگر در یک انتخابات آزاد مردم به اصلاح طلبان رای ندادند آنگاه جناح حاکم حق خواهد داشت که با قدرت تمام همین سیاست ها را به پیش ببرد . در دنیای کنونی نظام های سیاسی جز با اصلاحات پی در پی و جابجایی قدرت بین نیروهای سیاسی دوام و بقا نمی یابند و جمهوری اسلامی ایران هم از این قاعده مستثنی نیست ، به ویژه آنکه عملکرد جناح حاکم نیز نتوانسته رضایت اکثریت مردم را جلب کند و آنها در پی راه نجات خویش می گردند . در شرایط کنونی انتخابات مجلس هشتم فرصت بی بدیل و گرانبهایی برای برون رفت از مسائل و مشکلات و بحران هایی است که عملکرد جناح حاکم نظام جمهوری اسلامی ایران را درگیر و گرفتار آنها کرده است و اگر اینان باز هم اصرار بر شیوه ها و روش های حذفی و برگزاری انتخاباتی نمایشی و فرمایشی همچون مجلس هفتم را داشته باشند دیگر حجت بر اصلاح طلبان تمام است تا خود را از روند امور کنار بکشند و اقتدارگرایان را در میدان تنها بگذارند و در مواجهه آنان با مسائل و مشکلات و بحرانها و...بگویند : خود کرده را تدبیر نیست!

November 21, 2007

لزوم اصلاح طرح سهميه‌بندي بنزين و قيمت حامل‌هاي انرژي

اقتصاد ايران بيش از سه دهه است كه از مشكلاتي ساختاري رنج مي‌برد كه يكي از مهم‌ترين آن‌ها «قيمت حامل‌هاي انرژي» است. قيمت غيرواقعي و يارانه‌اي حامل‌هاي انرژي ، كه به مدد منابع خدادادي نفت و گاز بيش‌تر شده است، نه تنها اقتصاد ايران را بيمار و رنجور و ناتوان كرده است بلكه موجبات توزيع رانت و فقر و شكاف طبقاتي و پديده پايدار فقر و غنا را در كشور به رغم انقلاب عدالتخواهانه اسلامي و تاكيد همه دولت‌هاي پس از انقلاب بر تحقق عدالت اجتماعي و اقتصادي فراهم آورده است. به طور يقين يكي از جراحي‌هاي لازم اقتصاد ايران در اصلاح ساختار به آزادسازي قيمت حامل‌هاي انرژي برمي‌گردد و تحليل‌هاي علمي و كارشناسي همراه با جبر واقعيات اقتصادي در اداره كشور تقريبا نظام تصميم‌گيري وايضا نيروهاي فعال سياسي و اجتماعي در هر دو جناح را به اين نتيجه رسانده است. بزرگ‌ترين شاهد بر اثبات اين مدعا همراهي اكثريت مجلس هفتم با لايحه حمل و نقل ارايه شده از سوي دولت نهم بود كه در آن به اصلاح قيمت حامل‌هاي انرژي ظرف پنج سال و آزادسازي قيمت‌ها راي دادند و اين مصوبه دقيقا منطبق با مفاد ماده سوم لايحه برنامه چهارم توسعه ارايه شده از سوي دولت خاتمي و مصوب مجلس ششم است كه از سوي اكثريت مجلس هفتم در ماه‌هاي ابتداي كار اين مجلس حذف شد و به جاي آن قانون تثبيت قيمت حامل‌هاي انرژي تصويب شد!

تجربه بيش از سه سال مجلس هفتم و دو سال دولت نهم به جناح حاكم آموخت كه جز با تكيه بر دانش و قواعد اقتصادي و تجربه‌هاي بشري نمي‌توان به اداره كشور پرداخت هرچند هنوز همه لوازم و مقتضيات اين امر را نپذيرفته‌اند ، به همين دليل نويسنده در آستانه تدوين و تصويب بودجه سال آينده «لزوم اصلاح طرح سهميه‌بندي بنزين و قيمت حامل‌هاي انرژي» را به دست‌اندركاران تصميم‌گيري در دولت و مجلس يادآور مي‌شود.

به لحاظ منطق اقتصادي اجراي طرح سهميه‌بندي كالاها (به شكل كوپن يا هر شكل ديگر) جز در شرايط جنگ و تحريم اقتصادي در يك كشور معنا ندارد و مفاسد و مضار اجراي چنين طرحي بر اهل نظر و حتي مردم عادي ما ، كه در دوراني آن را تجربه كرده‌اند، روشن است. در شرايط كنوني تنها فايده مترتب بر اجراي طرح سهميه‌بندي بنزين جلوگيري از قاچاق اين كالا به كشورهاي همجوار و اندكي كنترل مصرف بوده است، در عين حال كه اثراتي منفي را در برخي بخش‌هاي اقتصادي و سر جمع توليد ملي بر جاي نهاده است كه به دليل عدم محاسبه و برآورد دقيق به واقع نمي‌توان در نهايت راجع به هزينه- فايده اجراي اين طرح ارزيابي و داوري داشت. با اين احوال اجراي طرح سهميه‌بندي بنزين را بايد گامي شجاعانه و رو به جلو در نگاه به استفاده اقتصادي از حامل‌هاي انرژي در اقتصاد ايران به شمار آورد و در جهت اصلاح و بهينه‌سازي آن حركت كرد، به ويژه آن‌كه از سال ديگر قرار است در مورد مصرف گازوييل نيز همين شيوه به اجرا درآيد.

افزايش قيمت بنزين براي مصارف دولتي گام دوم درستي بود كه در مسير اجراي طرح سهميه‌بندي بنزين برداشته شده است اما گام سوم عرضه بنزين با قيمت تمام شده در بازار است كه بايد براي اصلاح و تكميل اين طرح برداشته شود. از آن‌جا كه انجام اين اقدام هيچ بار مالي براي دولت به همراه ندارد و بخش خصوصي در چارچوب تمهيدات اجرايي دولت به خوبي مي‌تواند از عهده انجام آن برآيد و مصرف‌كنندگان پرمصرف هزينه آن را با اختيار و رضايت مي‌پردازند در نهايت با جلب رضايتمندي شهروندان و افزايش توليد ملي، نظام سياسي و اقتصاد ايران نفع خواهد برد. اگر قرار به آزادسازي قيمت حامل‌هاي انرژي ظرف پنج سال آينده باشد كم هزينه‌ترين راهكار اجرايي، عرضه بنزين با قيمت واقعي در كنار طرح سهميه‌بندي و آزادسازي تدريجي قيمت بنزين سهميه‌اي است و در مورد گازوييل و ديگر حامل‌هاي انرژي نيز بايد به همين شيوه عمل كرد. قطعا نگراني نسبت به نرخ تورم ناشي از اين اقدام وجود دارد اما با كنترل نقدينگي و اعمال سياست انضباط مالي و پولي در بودجه كل كشور و هزينه‌هاي دولت مي‌توان اين نگراني را به حداقل رساند و جامعه و اقتصاد ايران را در اصلاح يكي از مشكلات ساختاري‌ اش به پيش برد و از بيماري به ویژه بیماری هلندی نجات داد.

November 18, 2007

خام بودم و پخته شدم و...

با سپری شدن مهرماه امسال برپایه تاریخ تولد شناسنامه ام از مرز پنجاه سالگی گذشتم و در واقع با گذر از دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی وارد سرازیری عمر و پیری شدم . برای من رسیدن به این حد از عمر تا حدودی با امداد الهی میسر شده است که آخرین نشانه آن واقعه تصادف هولناکی بود که در روزهای آخر فروردین ماه سال 79 برایم اتفاق افتاد و به طرز معجزه آسایی از آن نجات یافتم . آدمی کمتر وقت و حوصله می کند که گذشته خود را مرور و بدان فکر نماید و راه رفته را با نگرشی انتقادی مورد کنکاش و بررسی قرار دهد و نقاط قوت و ضعف زندگی خود را بشناسد و حداقل در ادامه راه گام های درست تری بردارد ، و این همان توصیه و آموزه دینی است که خود را مورد محاسبه قرار دهید قبل از آنکه مورد محاسبه قرار گیرید ، می باشد که البته مثل بقیه آموزه های دینی ما مسلمانان کمتر بدان عمل می کنیم ! خوشبختانه به لطف شورای نگهبان و میمنت و مبارکی روی کار آمدن دولت احمدی نژاد بنده این فرصت بزرگ را یافته ام که با فراغ بال به مطالعه و کنکاش و غور در اموری که دوست دارم بپردازم و ازجمله آنها مرور زندگی گذشته و بررسی و غور در عمر سپری کرده ام می باشد و آنچه در ادامه می آید شمه ای از این تجربه است .


مشیت الهی بر آن بود که من در خانواده ای فقیر و زحمتکش و کارگر و در عین حال متدین و درستکار متولد شوم . دوران کودکی و نوجوانی را با رنج و سختی سپری کردم و بدون آنکه بدانم در دور و اطرافم چه می گذرد عمده وقتم را صرف درس خواندن کردم تا در سال 54 دیپلم گرفتم و در کنکور قبول شدم . این سال در زندگی من بسیار سرنوشت ساز بود برای اینکه احساس بلوغ می کردم و دو حادثه موجبات تعیین مسیر زندگیم را فراهم آورد . حادثه اول آشنایی با اندیشه های دکتر شریعتی از طریق کتابها و نوارهایش بود و من که در محیط مذهبی و فقر بزرگ شده بودم به شدت تحت تاثیر اندیشه های او قرار گرفتم و به تدریج به سمت عمق بخشی اندیشه های دینی و سیاسی و اجتماعی خود و دیگران برآمدم . حادثه دوم ورودم به دانشگاه اصفهان بود که به تدریج مرا در جمع و جو ی قرار داد که به مبارزات سیاسی و اجتماعی سمت و شتاب دهم . در همه دوران دانشگاه ضمن اندک نگاهی به درس خواندن و گذراندن درسها همه هوش و حواس و توانم را مصروف مبارزه با رژیم دیکتاتوری و ستمگر و...کرده و به امید برپایی نظامی بر پایه اندیشه و ارزشهای اسلامی ( که از آن تصویر و تصور درست و روشنی نداشتم ) هر رنجی و سختی را به جان می خریدم و در این مسیر تا مرز شهادت و زندان به پیش رفتم و بدون آنکه امیدی به سرنگونی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب داشته باشیم این اتفاق با رهبری کم نظیر امام خمینی (ره) بطور معجز آسایی اتفاق افتاد و فصلی نوین در زندگی من و کشور شروع شد .
در سال اول انقلاب با اینکه دانشجو بودم و در شرایط جدید در پی اتمام درس و ورود به خدمت اجتماعی بودم در عین حال از سوی مردم محل زادگاهم (مارچین) به رغم جوانی من و سنتی بودن آنجا به عنوان عضو و مسئول شورای محل انتخاب شدم و تا سال 63 که از اصفهان به تهران بواسطه کار مهاجرت کردم در خدمتگزاری به آنان کوتاهی نکردم و بدون هرگونه چشمداشتی به حل مسائل و مشکلات آنان می پرداختم ( از حل اختلافات خانوادگی تا نماز میت خواندن) و بسیاری از دوستان خوب و عزیزم را در این دوران در جنگ از دست دادم و...و البته پس از سالها بدون اینکه من توقع و انتظار داشته باشم آنها مزد مرا با رای بالایشان برای نمایندگی مجلس ششم دادند و مرا شرمنده کردند و اثبات کردند که خدمت صادقانه در دل مردم می ماند و فراموش نمی شود و این درس بزرگی برای من بود .
در همان سال اول انقلاب ازدواج کردم که البته حلقه وصلش به جریان مبارزات قبل از انقلاب و آشنایی من با همسرم از مسیر مبارزه می گذشت و خلاصه تقدیر الهی ، و در همین سال درسم تمام شد و البته در روزهایی که آخرین امتحانات دانشگاه را می گذراندم خداوند فرزندی پسر به ما عنایت کرد که اسمش را حنیف گذاشتیم که حالا برای خودش مردی شده است ! حال در چنین اوضاع و احوالی باید سربازی می رفتم و به رغم اینکه براحتی می توانستم در سپاه جای گیرم ترجیح دادم مثل همه شهروندان عادی به سربازی بروم و پس از طی مراحل مرا به نیروی هوایی برای آموزش و انجام خدمت سربازی فرستادند و پس از آموزش در پایگاه هوایی انقلاب تهران بدلیل تاهل مرا به پایگاه هشتم شکاری اصفهان فرستادند و در این زمان سازمان های سیاسی و عقیدتی نیروهای مسلح تازه براه افتاده بود و من به همراهی عده ای دیگر از دوستان دانشگاهی که دوران خدمت را سپری می کردند به عنوان آموزش دهنده در این سازمان دوران خدمت را سپری کردم . این دوران یکی از بهترین دوران زندگی من بود و با افراد زیادی آشنا شدم که شاخص ترین آنها سرگرد بابایی بود که پس از فرار بنی صدر با ارتقاء درجه فرمانده پایگاه هشتم شکاری شد و تا رده فرماندهی نیروی هوایی و درجه سرلشکری بالا رفت و در روز عید قربان سال 66 در پروازی که داشت به شهادت رسید . تقریبا می توانم به جرئت بگویم که در همه عمرم آدمی به پاکی و صداقت و ایثارگری و...بابایی ندیده ام و صفات و ویژگی های فردی این آدم را در کمتر فرد نظامی اعم از ارتش و سپاه می توان دید . او که ترجیح می داد در محیط غیر نظامی (وحتی نظامی غیررسمی) لباس نپوسد و شناخته نشود و همچون یک بسیجی آن دوران باشد برای من بسیار درس آموز و عبرت انگیز بود و در واقع او گوهر گرانبهایی بود که در کوره انقلاب و دامن امام صیقل خورده بود و بدون هرگونه چشمداشتی تا مرز شهادت برای حفاظت از انقلاب به پیش رفت و...
پس از سربازی وارد خدمت دولتی شدم و کارم را در وزارت نفت شروع کردم اما پس از دو سال بدلیل ناهمسازی با فضا و مسئولان وزارت نفت به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مامور و انتقال یافتم و از سال 63 تا 68 به عنوان رایزن و وابسته فرهنگی به دو کشور نیجریه و پاکستان اعزام شدم . تجربه این دوران تجربه آشنایی با جهان خارج و تصویر واقعی از کشورهایی بود که بدانها سفر کردم و تا آنجا که امکان پذیر بود آنها را شناختن و راز و رمز اداره امورشان را دریافتن . در انتهای این دوران دو واقعه به شدت مرا به لحاظ روحی و روانی منقلب ساخت اول قبول قطعنامه 598 و پایان جنگ 8 ساله با آن بیانیه معروف امام ، و دوم خبر رحلت امام ، و از این تاریخ به گونه ای دیگر به عالم و آدم می نگریستم و از اینرو بود که عزم خودم را برای دوباره درس خواندن در رشته اقتصاد ، فعالیت روزنامه نگاری و سیاسی اصلاح طلبانه جزم کردم و چون شرح این بخش از زندگی ام در وب سایت موجود است از بازگویی آن می گذرم .
خلاصه آنکه من بیش از 32 سال پیش با انگیزه دینی و اجتماعی وارد عرصه سیاست شدم و خدا می داند که در این مسیر انگیزه مادی کمترین نقش و جایگاه را به هر شکلش داشته است و در همه این دوران من به گذران زندگی در حد کفایت بسنده کرده ام و البته همسر و فرزندانم نیز این وضع را همراهی و تامل کرده اند و دلیل بارزش اینکه همسالان و همگنان محلی من که هرگز وارد اینراه نشدند وضع مادی شان به حمدالله بهتر از من است ! اما همه اینها را نوشتم تا این مطلب را بگویم که آدمی در گذر عمر تجربه هایی می آموزد که فقط با هزینه عمر بدست می آید و آنها را از هیچ طریق دیگری نمی توان بدست آورد حتی با مطالعه هزاران کتاب و سخن با دیگران ، و مشکل آدمی نیز همین است که یکبار بیشتر عمر نمی کند! من که همه عمر سیاسی بوده ام هرگز تصور نمی کردم که سیاسی بودن در ایران این همه هزینه داشته باشد ، و البته هرگز تصور نمی کردم آن آرمان شهری که بنام دین و اسلام دنبالش بودیم به اینجا ختم شود که عدالت در آن گوهر کمیاب شود و... هرچند هنوز بر این باورم که با قرائتی رحمانی و عقلانی از اسلام می تواند حکومتی در انطباق با شرایط زمانه و در تلائم با دموکراسی و حقوق بشر و عادلانه تشکیل داد ،و از اینرو بر این باورم که هر آنکه می خواهد وارد عرصه سیاست در ایران شود باید با چشمانی باز و بهره گیری از تجربه های امثال بنده وارد این راه شود تا در میانه راه نبرد و فرزندان من می توانند شهادت دهند که من هرگز آنها را برای ورود به عرصه سیاست تشویق و ترغیب نکرده ام و آنها در انتخاب راه آزاد بوده اند . شاید حاصل عمر امثال بنده این گفته شاعر باشد که : حاصل عمرم سه سخن بیش نیست – خام بودم و پخته شدم و سوختم ، البته به نظرم خام بودنش حتما شامل حال من می شود اما پخته شدن و سوختن هنوز مانده است و ظاهرا نسل من اغلب گرفتار یک چنین وضعیتی هستند .

November 13, 2007

داستان پرونده هسته ای و آش ملا نصرالدین

مدتی است که تمایل به نوشتن ندارم چرا که فائده ای جز دردسر برای خودم براین نوشته ها مترتب نمی بینم . در کشور ما رهبران و دولتمردان و تصمیم سازان و تاثیرگذاران جناح حاکم ظاهرا در مورد دیدگاهها و مواضعشان نسبت به عالم و آدم تصمیم خود را گرفته اند و گوششان را برای شنیدن هر حرف و نظر دیگری بسته اند و هر سخن و موضعی غیر از آنچه را می گویند و می پسندند ناشی از مرعوب بودن ، استحاله شدن ، غرب زده و آمریکایی و...گوینده لقب می دهند و با این شیوه تبلیغی در عرصه ملی می خواهند بر اثبات این موضوع پای

فشارند که گویا همه ایرانیان یک صدا بر اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست متفق و متحد می باشند و برای دستیابی به این حق حاضرند هر هزینه ای را بپردازند و...اما جدای از مسئولیت مسلمانی و شهروندی و حساب و کتاب روز قیامت بالاخره نوشتن برای ثبت در تاریخ (که البته هیچ خاصیتی جز ثبت ندارد) بد نیست تا اگر فردا و پس فردایی بنده خدایی یقه مرا گرفت و گفت شما چرا حرفی نزدید و موضعی نگرفتید جواب دهم که بنده آنچه را می فهمیدم نوشتم اما کو گوش شنوا!؟ و خوبی روزگار ما این است که در سایه پیشترفت فنآوری های ارتباطی و اطلاعاتی براحتی می توان نوشته های خود را در لوح اینترنت محفوظ کرد و به ثبت رساند و به مصداق آیه :" و کسی که ذره ای نیکویی کند توسط خدا دیده می شود ، و کسی که ذره ای شرارت کند دیده می شود " می تواند توسط همه کاربران در حال و آینده دیده شود که فردی مثل بنده چه را ی و نظری داشته ام .

از نظر من " داستان پرونده هسته ای " در دولت احمدی نژاد مثل داستان " آش ملانصرالدین " است و آن داستان اینگونه نقل شده که روزی ملا از کوچه ای عبور می کرد ، بچه ها دور او جمع شدند و شروع به سنگ پرانی و اذیت کردن ملا کردند ، ملا که خود را در دام بلای بچه ها دید فکر کرد چگونه خود را از این دام بلا برهاند؟ چاره ای اندیشید و ناگهان فریاد زد بچه ها در آن خانه آش می دهند و اشک اشاره بسوی خانه ای ، بچه ها به سرعت ملا را رها کرده و بسوی خانه هاشان روان شدند و آنگاه کاسه بدست اشاره انگشت ملا را دنبال کردند . ملا که خود این آش را پخته بود از همجه کودکان به سمت آن خانه شگفت زده شد ناگهان با خود گفت که نکند براستی در آن خانه آش می دهند؟ و آنگاه خود بسوی خانه اش برای برداشتن کاسه براه افتاد و...اگر این گفته را که در مثل مناقشه نیست در نظر بگیرم به نظر من کل روند و مواضعی که توسط دولت نهم در ارتباط با پرونده هسته ای گرفته و طی شده است شبیه این داستان است و نگرانی من این است که به خاطر آشی که وجود ندارد کشور ما سرانجام سرنوشتی همچون عراق پیدا کند .
در همین جا بگویم دوستی که گهگاه اخبار سیاسی را از من می پرسد و پیگیری می کند وقتی در اینروزها به او گفتم اوضاع خیلی خطری است و چشم انداز تیره و تار ، با خنده به من گفت شما بیش از دو سال است که همین را می گوئید و می بینید که اتفاقی هم نیفتاده است! ( درست مثل تحلیل وبرداشت و نگاهی که اقندارگرایان نسبت به این موضوع دارند و هر روزه آنرا تبلیغ می کنند) .من در مقابل این سخن ناچار از ارائه این مثال شدم و گفتم شخصی خودش را از یک ساختمان بلند مرتبه (مثلا صد طبقه) به پائین انداخت ، در طبقه نودم حال اورا پرسیدند گفت بسیار سالم و سرحالم ، همینطور تا طبقات پائینتر، طبقه دهم ، نهم ،....اما وقتی به زمین می رسد چطور؟ به نظرم داستان پرونده هسته ای ما هم همینگونه به طبقات پائین آمده است و نمی دانم چگونه به روی زمین خواهد رسید؟ لابد آنهائیکه قطعنامه های شورای امنیت را ورق پاره ، تحریم ها را بلااثر ، پرونده را مختومه و مردم را به شنیده خبرهای خوش در این باره در روزهای آینده نوید می دهند چون معجزه هزاره سومند با عالم غیب در ارتباطند و یا با مدد نیروهای غیبی از بر زمین نشستن مطمئن! اما امثال بنده که جز با اطلاعات آشکار و عالم مادی و محاسبه عقلی سر و کار ندارند ادامه روند فعلی را از بر زمین نشستن این پرونده جز آنچه بر سر عراق (سناریوی بدبینانه) آمد نمی بینم و یا سرنوشت لیبی و کره شمالی (سناریوی خوشبینانه) ، و متاسفانه این آن چیزی نیست که هر ایرانی شرافتمند یا مسلمانی بر رخداد آن راضی باشد .
چالش موجود جمهوری اسلامی ایران با کشورهای غربی (و بطور خاص آمریکا) اساسی ترین چالشی است که این نظام در عرصه بین المللی در سال های پس از انقلاب با آن رو به رو شده است و قطعا در این چالش هر دو طرف دارای توانایی ها و نقاط ضعفی هستند و به نظرم بزرگترین اشتباه طرفین این می تواند باشد که هر یک با تکیه بر توانایی هایش بخواهد به رویارویی و جنگ با طرف مقابل برود ( نظریه معروف اقتدارگرایان ایرانی در راندن دو ماشین از رو برو در یک مسیر و با فرمان کنده و سرعت تمام و یا همان قطار بدون ترمز و دنده عقب احمدی نژاد) و البته در این میان می تواند فاجعه ای رخ دهد که خسارات انسانی و مادی آن برای طرفین هیچ قابل محاسبه نیست . بدون کالبد شکافی بیشتر این موضوع و اینکه سیاست نمد مال کردن ایران در حال به پایان رسیدن است و جمهوری خواهان آمریکا برای تغییر موقعیت داخلی شان و برنده شدن در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا نیاز به یک اقدام ویژه دارند و این اقدام ویژه می تواند در رابطه با ایران تعریف شود، به نظرم ظرفیت حل چالش موجود از راه های مذاکره و مصالحه رو به پایان است و اگر دولتمردان ایرانی با استفاده از توانایی های موجود به میدان سیاسی حل این چالش نروند و از فرصت کنونی استفاده نکنند در گذر زمان کشورمان در گیر مصیبتی خواهد شد که ...تجربه جنگ ایران و عراق ، با اینکه رژیم بعثی عراق تجاوز گر بود و ایران در دفاع محق ، در خاطره این ملت با همه خسارت هایش باقی مانده است و به نظر من ملت ما ظرفیت تحمل جنگ دیگری تحت هر عنوانی را ندارد . آن جنگ سالها ما را به لحاظ اقتصادی عقب برد و امروز در قافله توسعه و پیشترفت از کشورهایی چون ترکیه ، کره جنوبی ،...بسیار عقب مانده ایم و ...قطعا روز های آینده روزهای سرنوشت سازی برای جمهوری اسامی ایران خواهد بود و دعا می کنم که دولتمردان حاکم اگر برای ادامه حاکمیت خودشان هم شده است حساسیت و حیاتی بودن شرایط کنونی را دریابند و با تکیه بر توانایی هایی که شعارش را می دهند راه برون رفت از این چالش را بروی کشور بگشایند . از نظر من از به تعلیق در آوردن غنی سازی در دولت نهم با به تعلیق در آوردن اقتصاد کشور همراه بوده است و این هزینه های سخت و گرانسنگ برای ایرانیان به ویژه طبقات فقیر و متوسط جامعه مابه همراه داشته است و نمی دانم چگونه دولتمردانی که همه شعارها و وعده هاشان اقتصادی و بهبود وضعیت معیشت مردم و...بوده است پاسخگوی این وضعیتند اما اینرا به خوبی می دانم که در دنیای کنونی حاکمیت بر مردمی که اکثریتشان با مشکل فقر و معیشت و تنگدستی دست به گریبانند و به دنبال راه گریز می گردند با هیچ عنوان و بهانه ای قابل توجیه و افتخار نیست چه برسد به اینکه بنام خدا و اسلام باشد .

November 10, 2007

آيا از تجربه‌ها مي‌توان آموخت

دولت نهم كه با نقد و تخطئه دستاوردهاي اقتصادي دولت‌هاي پس از انقلاب روي كار آمد و شعارها و وعده‌هاي بسيار براي بهبود وضعيت اقتصادي كشور و زندگي اقشار محروم و متوسط با بردن درآمد نفت بر سر سفره‌هايشان داد در آستانه تهيه و ارايه سومين لايحه بودجه كل كشور قرار دارد و اين در حالي است كه به تدريج آثار و پيامدهاي سياست‌هاي اجرايي اين دولت به‌خصوص در ارقام شاخص‌هاي كلان اقتصادي كشور ظاهر شده و حكايت از ناكامي دولت در عمل به وعده‌ها و تحقق شعارهايش مي‌كند و از اين‌روست كه چهره‌هاي شاخص سياسي و اقتصادي حامي و طرفدار دولت نهم هم اين روزها به صراحت و راحتي از فقدان استراتژي اقتصادي و نداشتن برنامه روشن و وجود قطب‌نما در رويكردها و سياست‌هاي اجرايي و اقتصادي دولت نهم و ايضا مجلس هفتم (و به تعبيري دقيق‌تر جناح حاكم) سخن مي‌گويند و به نوعي بر روش متكي بر آزمون و خطا در اجراي سياست‌هاي دولت نهم مطرح از سوي اصلاح‌طلبان صحه مي‌گذارند و البته اين‌ها همان‌هايي هستند كه در همه هشت سال دولت خاتمي، اصلاح‌طلبان را با همين تعابير مورد نقد و تخطئه و رد قرار مي‌دادند و فارغ از درستي يا نادرستي مدعايشان، آن‌چنان جلوه‌نمايي مي‌كردند كه گويا براي آبادگري ايران و پيشبرد توسعه اقتصادي كشور برنامه و قطب‌نما زير بغل دارند و اگر قدرت را به دست گيرند كاري مي‌كنند كارستان و با درآمد نفت، سفره‌هاي مردم را رنگين و كشور را گلستان مي‌كنند و ...

نويسنده از همان ابتداي روي كارآمدن مجلس هفتم و دولت نهم به دوستان هشدار داد كه تجربه گذشتگان را ناديده نگيرند و درصدد اختراع چند باره چرخ برنيايند. به طور اشاره در واكنش به افزايش چشمگير رقم بودجه سال 84 توسط دولت نهم و ادامه اين روند در لايحه بودجه سال 85 ذيل يادداشتي با عنوان « لايحه بودجه و آزمون اصول‌گرايي» نوشتم: « به نظرم مهم‌ترين سندي كه مي‌تواند پاسخگويي محافظه‌كاران و اصول‌گرايان حاكم به مسايل اقتصادي و معيشتي و عمل به وعده‌هاي داده شده را به نمايش درآورد قانون بودجه سال 85 است. قانوني كه حاصل تلاش مشترك دولت و مجلس اصول‌گراست و هندسه فكري آنان را در نحوه اداره كشور و جهت‌دهي به اقتصاد ملي در تامين عدالت و توزيع درآمد و توسعه متوازن و محروميت‌زدا به معرض آزمون مي‌گذارد.» و ايضا با استناد به يادداشت‌ ديگري ذيل عنوان « قانون بودجه و آزمون اصول‌گرايي» يادآور شدم: « اما و صد اما كه رسيدگي به لايحه بودجه اين اكثريت را به آزموني سخت و دشوار گرفتار كرده است. براي اين‌كه بودجه بر عدد و ارقام متكي است و كمي و رياضي، و خيلي نمي‌شود آن‌ها را دستكاري كرد و روي آن‌ها مانور داد. در رسيدگي به اين اعداد و ارقام است كه هزينه طرح تثبيت قيمت‌ها مشخص مي‌شود و اين‌كه چقدر بايد از حساب ذخيره ارزي يا درآمد نفت براي اين مصوبه برداشت كرد و به مصرف رساند، در حالي كه انجام اين‌كار با افزايش نقدينگي مجال چنداني براي مهار تورم (هدف طراحان) باقي نمي‌گذارد. در رسيدگي به لايحه بودجه بر نمايندگان تازه‌ وارد معلوم مي‌شود كه نمي‌شود وعده‌هاي داده شده را عملي كرد چرا كه اگر بخواهند بودجه يك وزارتخانه يا نهاد را به هر دليلي اضافه كنند بايد از بودجه وزارتخانه يا نهاد ديگري كم كنند و با توجه به اين‌كه هر نماينده مجلس گرايش و تمايل به سوي وزارتخانه، نهاد و يا رديف خاصي دارد، در توازن بين نيروها چنين اقدامي تقريبا ناشدني مي‌شود و در مسير تامين هزينه‌ها كار را به جايي مي‌رساند كه ديگر هيچ نماينده‌اي راجع به نرخ توليد دلار به ريال سخت‌گيري نمي‌كند و حتي اگر فرصتي باشد به افزايش نرخ هم راي مي‌دهد و...» و در يادداشتي ديگر ذيل عنوان « افزايش بودجه عمومي، دور باطل» در بهمن ماه سال 84 هشدار دادم كه افزايش ارقام بودجه سال 84 و 85 چه بلايي سر اقتصاد كشور مي‌آورد و...
هر چند سرانجام دولت نهم و مجلس هفتم در مواجهه با واقعيات اقتصاد كشور و جبر روزگار ناچار از كشيدن ترمز افزايش سرعت بودجه عمومي دولت در قانون بودجه سال 86 شدند و ظاهرا اين ترمز كشيدن در تهيه و تدوين لايحه بودجه سال 87 نيز اعمال شده است اما افزايش ميزان نقدينگي كشور از 500ر68 ميليارد تومان در پايان سال 83 به حدود 000ر140 ميليارد تومان در پايان خردادماه سال‌جاري غول خفته تورم را در دامن اقتصاد ايران بيدار كرده است به گونه‌اي كه ارقام اعلامي بانك مركزي در ماه‌هاي اخير در مورد شاخص تورم به خوبي گام‌زني اين غول را در پهنه اقتصاد ايران نشان‌ مي‌دهد و مسوولان مربوطه را به هشداردهي و اعلام خطر وادار كرده است!

اگر در نظر آوريم كه مجلس هفتم و دولت نهم در بهترين شرايط اقتصادي ايران نسبت به سال‌هاي پس از انقلاب به لحاظ ذخاير ارزي و درآمد نفت و گاز بر سر كار آمدند و درآمد ارزي دولت حاصل از صادرات نفت و گاز در سه سال 84 و 85 و 86 حداقل بالغ بر 170 ميليارد دلار (برابر با درآمد ارزي دولت در هشت سال دوره خاتمي) مي‌شود آن‌گاه با نگاه به ارقام شاخص‌هاي كلان اقتصادي كشور و غول به راه‌افتاده تورم از جناح حاكم مي‌توان پرسيد كه « آيا از تجربه‌ها مي‌توان آموخت؟» هر چند عمر مجلس هفتم در حال تمام شدن است و عمر دولت نهم هم از نيمه گذشته و رو به پايان است اما نتايج اجراي رويكردها و سياست‌هاي اجرايي و اقتصادي جناح حاكم امروزه در سفره‌هاي مردم نشسته است و قطعا تدوين و تصويب لايحه بودجه سال 87 (فارغ از تغييرات شكلي) آزمون فيصله ‌‌بخش اين جناح در عمل به وعده‌ها و شعارهايش به مردم خواهد بود. و انتخابات مجلس هشتم (در صورتی که سالم ،آزاد ورقابتی حتی بصورت نسبی برگزار شود ) داوري اوليه مردم را نسبت به عملكرد اين جناح به نمايش خواهد گذاشت وموضع گیری های تند و تیز اینروزهای افراد جناح حاکم علیه اصلاح طلبان از یکسو و انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت نهم ناشی از وضعیتی است که درک می کنند واینکه با ادامه این روند آنها بازنده انتخابات آتی خواهند بود مگر انکه نیروهای غیبی (از کانال شورای نگهبان و ...) بیاری شان بیایند!



November 5, 2007

پله پله تا ملاقات خدا

امسال به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا سال بزرگداشت مولوی اعلام شده است و البته این اقدام به همت دولت ترکیه انجام شده که جای بسی تامل دارد ، و اینکه چرا چنین شده است که دولت ترکیه خود را در این باره محق می داند و در پی آن است که مولوی ایرانی را با مثنوی و دیوان غزلیات فارسی اش بدلیل زندگی و مرگ در قونیه ، که هم اکنون جزیی از خاک این کشور است مال خود کند ، به بی همتی و کم علاقگی دولت ما نسبت به این موضوع بر می گردد که جای تاسف و تاثر بسیار دارد هرچند افرادی مثل مولوی به گونه ای میراث جهانی محسوب می شوند و تعلق آنها به آب و خاک به خصوص موضوع ثانوی است اما قطعا در این میان زبان مولوی که فارسی است حقی را بر ما الزام می کند که بر غیر همزبانان روا نیست هر چند که به قول این فرزانه عصار همدلی از همزبانی بهتر است .

اما چرا من در این باره می نویسم چون منهم همانند هر ایرانی از دوران دبستان با نام مولوی آشنا شدم و در دوران دبیرستان با داستان موسی و شبان نگرش تازه ای نسبت به دین و آموزه های دینی پیدا کردم به گونه ای که در این داستان حتی موسی پیامبر مورد خطاب قرار می گیرد که تو برای وصل کردن آمدی ، نی برای فصل کردن آمدی ، و اینکه زبان شبان در صحبت با خدا زبانی است که موسی پیامبر را بر می آشوبد اما مولوی آن زبان را به سوی خدا می بیند و... البته در سالهای بعد تلاش کردم که با خواندن مثنوی بیشتر با مولوی و افکار و اندیشه های او آشنا شوم اما حقیقت اینکه کمتر توفیق یافتم و البته زبان مثنوی و راز آلود بودن داستان های پیچ در پیچ مثنوی و...و حوصله و وقت تنگ و گرفتاری روزمره سیاسی و اجتماعی هم مزید بر علت که من از این اقیانوس عمیق حتی به اندازه کوزه ای ننوشم. از بختیاری ماه رمضان امسال توفیق یافتم تا ذره ای این خسارت را جبران نمایم و آن خواندن کتاب " پله پله تا ملاقات خدا " به خامه مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب در باره زندگی ، اندیشه و سلوک مولانا جلال الدین رومی بود ، کتابی به غایت مفید و خلاصه با نثر روان و وزین و پرمایه و به تعبیری آب بحر در کوزه ای برای همه آنانی که تشنه دانستن در باره مولوی اند . من در همه زمانی که این کتاب را می خواندم به دو موضوع فکر می کردم یکی اینکه مولوی شانس بسیار داشته که در زمان ما و جمهوری اسلامی ایران با قرائت اقتدارگرایان حاکم زندگی نمی کرده است وگرنه شیوه زندگی ، اندیشه و سلوک او پس از ملاقات با شمس حتما موجبات تکفیر و رجم او را رقم می زد و او هرگز فرصت تدوین مثنوی را نمی یافت ، و حتی اگر جان سالم از این مهلکه بدر می برد و مثنوی می سرود هرگز مثنوی اش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی موجود مجوز انتشار دریافت نمی کرد و باید بسیاری از اشعارش بدلیل ترویج فساد و ابتذال و... حذف می شد تا اجازه انتشار یابد که آنگاه مثنوی دیکر مثنوی نبود و یک چیز دیگر بود ! اما موضوع دیگر برنامه "هویت" بود که در دوران ریاست آقای لاریجانی برای افشای چهره دگراندیشان و غرب باوران و...ساخته شد و در آن به بهترین چهره های فکری و فرهنگی این آب و خاک از جمله مرحوم دکتر زرین کوب جفا و بی حرمتی و...بسیار شد و هرچند بعد ها که کوس رسوایی سعید امامی در رخداد قتل های زنجیره ای به آسمان بلند شد ساختن این برنامه را به او نسبت دادند ولی به نظرم دامن مسئولان این رسانه که خود در پی برنامه " چهره های ماندگار" برآمدند هرگز از لکه ننگ برنامه " هویت " پاک نخواهد و با خواندن کتاب " پله پله تا ملاقات خدا " بهتر دریافتم که چرا نام نویسنده این کتاب در زمره افراد یادشده در این برنامه قرار گرفته بود !

در فرازی از کتاب آمده است :" عصر او عصر تصوف بود . مثل هر عصر غارت زده و نومید و گناه آلود ، گرایش به تصوف در آن به شکل نهضت در آمده بود . خانقاه ها و لنگرها و رباطها پناهگاه روحی تمام کسانی بود که در مقابل غلبه قدرتهای تجاوزگر و نامشروع وسیله یی برای دفاع از فکر و مال و خون خود پیدا نمی کردند . از این رو طریقت سلسله ها و التجا به نفوذ کلمه مشایخ نام آور همه جا رواج تام داشت . از ماوراءالنهر و خراسان که مغول آنرا زیز و رو کرده بود تا دمشق و حلب که از تعرض تاتار مصون مانده بود بازار مشایخ و خانقانهاشان رونق داشت ...با این همه ، وسعت نظر مولانا بیش از آن بود که تصوف را به هیچ آداب و ترتیبی خاص محدود کند و مثل مشایخ عصر از طالبان راه تسلیم به انواع آزمایشها و خواریها را که به اعتقاد آنها کسر نفس و غلبه بر رعونت باطنی در گرو آن است مطالبه نماید . خود او دنیا را یک خانقاه بزرگ می شمرد که شیخ آن حق است و او خود جز خادم این خانقاه نیست . آستینهایش را ، چنانکه خودش یک بار به یک تن از یارانش گفته بود ، به همین جهت در مجالس سماع بالا می زد ،تا همه او را به چشم خادم بنگرند ، نه به چشم شیخ ...بر همه اهل خانقاه الزام می کرد که چون به هرحال طالبان یک مقصد و عاشقان یک قبله بوده اند اجازه ندهند اختلاف در نام ، اختلاف در زبان و اختلاف در در تعبیر در بین آنان مجوس را با مسلمان ، یهود را با نصرانی و نصرانی را با مجوس به تنازع وا دارد . نگذارید محبت که لازمه برادری است در بین آنها به نفرت که جانمایه دشمنی است تبدیل شود ، و با وجود معبود واحد ، عباد و بلاد آنها به بهانه جنگهای صلیبی به نام ستیزه های قومی و کشمکشکهای مربوط به بازرگانی پایمال تجاوزهای جبران ناپذیرگردد ..."(صص285-287) .

آنچه از زندگی مولوی آدمی را متعجب می کند اینکه در زمانی مانند قرن هفتم هجری با آنهمه فراز و نشیب هایش و سبک زندگی آن دوران انسانی طلوع و ظهور می کند که قرنها از زمانه خودش فراتر است و هم امروز افکار و اندیشه ها و سلوک و سبک زندگی اش در این عصر ماشین و فولاد و فن آوری و علم و پیچیدگی و...قابل فهم و دفاع و عمل است . مولوی با آن وسعت دید که داشت جز به قرائت رحمانی و انسانی از دین اسلام قائل نبود و سلوک او بر پایه تسامح و مدارا با همه انسانها بود و حتی از رعایت حقوق حیوانها فرو نمی نهاد و الگویی از یک انسان کامل بود و حقیقت اینکه روزگار ما با همه پیشرفت هایش از زادن و ساختن انسانی مانند مولوی عاجز شده است در حالیکه روزگار ما بیش از گذشته به چنین انسانی نیاز دارد و شاید روی آوری شگفت انگیز به افکار و اندیشه ای مولوی در بلاد فرنگ نیز ناشی از همین احساس نیاز باشد و اینکه بازجویی روزگار وصل خویش به هیچ عصر و زمانه ای تعلق ندارد و آدمیان در هر دوره ای در پی راه جویی خود به سوی سعادت و" پله پله تا ملاقات خدا " رفتن هستند و...

November 3, 2007

چرا نماگرهاي اقتصادي بانك مركزي منتشر نمي‌شود؟

از زماني كه مرحوم دكتر نوربخش در دولت دوم آقاي هاشمي و در پي بروز و تداوم بحران بدهي‌هاي كشور رياست بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران را به عهده گرفت سنت حسنه‌اي را بنيان نهاد و آن سروسامان دادن به وضعيت آمارهاي اقتصادي و حساب‌هاي ملي توسط اين بانك و انتشار آن‌ها در قالب «نماگرهاي اقتصادي» سه ماهه (فصلي) بود كه در دسترس همگان و به ويژه اقتصاددانان و اهل نظر براي اطلاع از وضعيت شاخص‌ها و متغيرهاي كلان و تحليل اوضاع و روند اقتصادي قرار مي‌گرفت.

انتشار اين نماگرها كه بعضا با فاصله زماني يك فصل همراه بود به هرحال امكان اطلاع و تحليل اوضاع اقتصادي كشور را فراهم مي‌آورد و تقريبا مورد قبول و توافق اهل نظر بود با اين تذكر كه امروزه در كشورهاي پيشرفته در سايه سرعت فن‌آوري و اقتصاد دانايي محور انتشار آمارهاي اقتصادي تقريبا به روز شده و دستيابي به آمار اقتصادي و حساب‌هاي ملي اين كشورها به سرعت و دقت و با فاصله زماني اندك امكان‌پذير است و همين امر امكان تحليل و اصلاح سياست‌ها و تاثيرگذاري بر روند امور از سوي صاحبنظران و اقتصاددان‌ها را فراهم كرده و هزينه اصلاح سياست‌هاي اجرايي و جلوگيري از پيامدهاي منفي آن‌ها را به حداقل مي‌رساند.

متاسفانه از زمان روي كارآمدن دولت نهم بحث و مناقشه بر سر نظام آماري كشور و عدد و رقم‌هاي اعلام شده توسط دولتمردان روزبه‌روز بالا گرفته است؛ به‌گونه‌اي كه حتي از سوي برخي افراد و گروه‌هاي حامي دولت نيز نسبت به آمارهاي رسمي كشور اعلام شده توسط مركز آمار ايران و بانك مركزي مثل نرخ تورم و بيكاري و ... شك و ترديد ابراز شده است و البته در اين ميان عدم اقدام يا پاسخگويي اين نهادها در برخي موارد خود بردامنه ابهامات و انتقادات افزوده است. به طور نمونه با رجوع به وب‌سايت بانك مركزي (كه در دنياي مجازي براي سرعت‌رساني اطلاعات استفاده مي‌شود) به راحتي مي‌توان دريافت كه به رغم سپري شدن نيمي از سال 86 هنوز «نماگرهاي اقتصادي سه‌ماهه چهارم سال 85» منتشر نشده است و آنچه هنوز در اين وب‌سايت براي كاربران قابل دسترسي است «نماگرهاي اقتصادي سه‌ماهه سوم سال 85» است. جالب آن‌كه بسياري از آمارها و شاخص‌هاي عمده اقتصادي سال 85 در ديگر اخبار و مطالب منتشره در همين وب‌سايت قابل دسترسي است اما معلوم نيست كه چرا مسوولان بانك مركزي به رغم در دسترس داشتن اين آمارها و سپري شدن بيش از نيمي از سال 86 همچنان از انتشار «نماگرهاي اقتصادي» سه‌ماهه خودداري كرده و عملا به ايجاد نوعي خلأ اطلاعاتي و آماري در فضاي اقتصادي و اجتماعي كشور دامن زده‌اند كه قطعا با وظايف ذاتي اين بانك مغايرت آشكار دارد و لابد دولت نهم درباره اين رخداد منفي و خلأ اطلاعاتي بايد پاسخگو باشد.

جالب آن‌كه در يك چنين شرايطي وزير اموراقتصادي و دارايي كشورمان در حاشيه نشست بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول مدعي مي‌شود:«اقتصاد ايران در سال گذشته افزايش چشمگيري داشته و رشد اقتصادي ايران در سال گذشته شش درصد بوده است كه در منطقه خاورميانه بالاترين رقم محسوب مي‌شود.» با اين‌كه وزير محترم در اين مصاحبه و جاهاي ديگر به نرخ رشد اقتصادي شش درصدي اقتصاد ايران در سال گذشته استناد كرده‌اند اما تاكنون معلوم نكرده‌اند كه مستندشان براي اعلام اين نرخ كدام گزارش يا منبع آمار رسمي كشور است و ظاهرا يكي از دلايل عدم انتشار «نماگرهاي اقتصادي» بانك مركزي نيز بر سر اعلام اين نرخ رشد است!

نويسنده همواره بر درستي و استناد به آمارهاي رسمي اعلام شده از سوي مراجعي همچون بانك مركزي و مركز آمار ايران تكيه و تاكيد داشته‌ام اما اعلام برخي آمارهاي اخير در مورد نرخ بيكاري و تورم و همچنين تاخير در انتشار «نماگرهاي اقتصادي» بانك مركزي را به جد قابل تامل مي‌دانم و اميدوارم مسوولان دولت نهم با هر دليل و توجهي درصدد دستكاري در آمار حساب‌هاي ملي يا انتشار ديرهنگام آن‌ها نباشند كه به نظرم بيش‌ترين فروش متوجه همين دولت خواهد بود چرا كه در ميان مدت و درازمدت اين‌گونه كارها كارساز نخواهد بود و آنچه شهروندان را به قضاوت داوري در مورد عملكرد اقتصادي هر دولتي مي‌رساند سفره‌هاي روزانه آن‌هاست و نه آمار و اطلاعاتي كه انتشار مي‌يابد و البته انتشار آمار و اطلاعات درست و بهنگام امكان تحليل و اصلاح امور را از سوي دولت فراهم مي‌آورد.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007