« February 2007 | صفحه اول | April 2007 »

March 31, 2007

پاسخ به یک نظر دیگر

سلام!
من سالها در همسایگی روستای مارچین زندگی کرده ام و با مزروعی های زیادی برخورد و حتی دوستی داشته ام. با اینکه از نظر طرز فکر با آنها همیشه بسیار متفاوت بودم (من اصلاً مذهبی نیستم ولی آنها بودند) اما آنهایی را که من میشناختم پاک و راستگو بودند. حالا از شما می خواهم به من راست و صریح و بدون حاشیه جواب بدهید.
الف - در موارد زیادی مصلحت ایران و مصلحت اسلام بر هم منطبق نیست(اگر قبول ندارید فرض محال بفرمایید) در اینگونه موارد شما کدام را ارجحیت می دهید؟ (من بی شک ایران را)
ب - شما می فرمایید که «قطعا نوع نظام حاکم بر مردم وسرزمین برآمده از خواست واراده آنهاست»
من با این نظر مخالفم و معتقدم نظام اسلامی در ماهیت مورد سوال از سوی مردم است نه در شکل و رنگ. من تصور می کنم در صورت برقراری رفراندم نظام شانسی برای بقا نخواهد داشت.
در پایان ضمن تشکر, به عنوان کسی که یک بار به شما رای داده میگویم که انتظار من و خیلیهایی که من مشناختم از مجلس ششم اصلاحات بنیادین در نظام بود. به عنوان مثال حذف کامل ولایت فقیه از سیستم سیاسی. لطفاً رای من را به حساب مشروعیت نظام ننویسید. ما معتقد بودیم و هستیم که اصلاح راه نجات است نه ساقط کردن به گفته شما:
«اگر اکثریت مردم موافق این نظام نبودند این نظام تاکنون ساقط شده بود بنابراین مردم وسرزمین را نمی توان جدای از نظام تصورکرد»
متشکرم.

مزروعی : با سلام وتبریک سال نو وآرزوی موفقیت برای شما، هرچندمن ازسال 63از مارچین واصفهان هجرت وازسال 68 در تهران ساکن شده ام ونسل پس ازانقلاب مارجین مرا بخوبی نمی شناسند اما شما از همان مزروعی هایی که می شناسید می توانید در باره من وخانواده ام پرس وجو کنید تا دریابیدما چگونه بوده ایم وسوابق ولواحق من چه بوده است وحداقل اینکه همواره تلاش کرده ام دیدگاهها ونظراتم راراست وصریح وبدون حاشیه بگویم(دراین باره می توانید به مطالبی فراوانی که در مطبوعات نوشته ام وایضا عملکردم در مجلس ششم مراجعه کنید) اما نمی دانم شما با چه متر ومعیاری اینها را اندازه گیری وداوری می کنید تا متهم به غیر اینها نشوم؟ در مورد دو سئوالی که مطرح ساخته اید اگرمطالب همین وبلاگ را مطالعه کرده بودید پاسختان را در می یافتید اما برای احترام به شما بطور مختصر جواب می دهم:
1 - هیچ کشور وسرزمینی بدون مردم وشهروندانش(بالحاظ ویژگی های نژادی،قومی،زبانی،مذهبی،...) معنا نداردوباتوجه به اینکه اکثریت قاطع مردم ایران مسلمانند در جغرافیای ذهنی من مصلحت ایران ومصلحت اسلام(اسلامی که توسط اکثریت مردم مسلمان ایران فهمیده وعمل می شود) نمی توانداز هم جدا باشد بشرطی که قواعد کاملا دموکراتیک در نظام حکومتی وسازوکارهای تصمیم گیری واداره کشور رعایت شود در غیر اینصورت نه تنها در ایران بلکه در هر کشوری (حتی با نظامهای کاملاسکولار) مصلحت کشورکه توسط حاکمان غیرمنتخب اتخاذ واعمال می شود می تواند منطبق با مصلحت ومنافع اکثریت مردم(اعم از مسلمان یا غیر مسلمان ) نباشد ونمونه بارزچنین نظامی را می توان دررژیم بعثی عراق برهبری صدام دید. اصولا در همه کشورهای مردمسالارسیاستهای مرتبط بامنافع ملی(که منافع سرزمینی واکثریت مردم را پیگیری می کند) به ویژه سیاست خارجی توسط خرد جمعی واز طریق نمایندگان مردم(نهاد های منتخب مردم مثل قوه مقننه ومجریه) اتخاذ واعمال می شود اما این به آن معنا نیست که همه مردم آن سرزمین سر موافقت با این سیاستها دارند ونمونه اش را شما می توانید در رابطه با مداخله آمریکا در عراق ببینید ومی بینید کار بجایی رسیده است که بین قوه مجریه (که دست جمهوریخواهان است) وقوه مقننه(که اکثریتش بدست دمکراتها افتاده است) دراین باره اختلاف شدید وجود دارد وهر قوه تلاش می کند با استناد واستفاده از اختیارات قانونی خودش سیاست مورد قبول خودش را به پیش ببرد بنابراین آنچه در مورد تشخیص وتعیین منافع ملی نقش اصلی را دارد نوع نظام تصمیم گیری ونحوه اداره کشورهاست ونه نوع عقاید مذهبی،هرچند نوع عقاید وعلائق اکثریت مردم خودبخود درتصمیم گیری ها اثرات خود را برجای می گذارد وتعیین کننده است. فکر می کنم با این توضیحات دیگر نیازی به فرض محال نباشد وقطعا اگر نظام دمکراتیک وشیوه اداره کشور متکی برآرای عمومی باشد دیگر تناقضی این چنین بین مصلحت ایران ومصلحت اسلام پیش نمی آید مگر آنکه شما به رای اکثریت برای حق حاکمیت وخرد جمعی برای تعیین منافع ملی باور نداشته باشید.
2 - شما آورده ایدبا این نظرکه:" «قطعا نوع نظام حاکم بر مردم وسرزمین برآمده از خواست واراده آنهاست» مخالفیدوافزده اید: " من با این نظر مخالفم و معتقدم نظام اسلامی در ماهیت مورد سوال از سوی مردم است نه در شکل و رنگ. من تصور می کنم در صورت برقراری رفراندم نظام شانسی برای بقا نخواهد داشت." درپاسخ می گویم منظورم (با توجه به متن) نظامهای مردمسالار وشبه مردمسالاربوده است وگرنه درنظامهای کودتایی واستبدادی خواست واراده مردم تعیین کننده نیست وسرکوب می شود.حال با توجه به این توضیح واینکه من نظام جمهوری اسلامی ایران را شبه مردمسالار می دانم از شما می پرسم شما چگونه می توانید از سوی "مردم"( که واژه ای سیال بوده وتعریف دقیقی ندارد) این مدعا را مطرح کنید؟ وآیا شما نمایندگی ازسوی مردم ویا بخشی از انها دارید؟ وشما چگونه می توانید این ادعایتان را اثبات کنید؟ همانگونه که شما آورده اید تنها راه اثبات این مدعا انجام یک همه پرسی است والبته شما ادعا دارید:" من تصور می کنم در صورت برقراری رفراندم نظام شانسی برای بقا نخواهد داشت." خوب منهم ادعا دارم عکس این خواهد بود! دراینصورت ادعای هردوی ما مساوی است وهیچ رجحانی بر یکدیگرندارد وتا زمانی که همه پرسی انجام نشود درستی یا نادرستی هچیک از این مدعاها هم اثبات نخواهدشد ،وخیالت را راحت کنم که منهم با همه پرسی در این باره موافقم ونتیجه آنرا هرچه بود می پذیرم اما سئوال می کنم که اگر نتیجه بر خلاف نظرومدعای شما بودآنرا می پذیرید؟ در عین حال اضافه می کنم که شواهد ودلایل براثبات مدعای من بیشتر گواهی می دهند تاشما.آیا در اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران برآمده از انقلابی کاملا مردمی بوده است تردیددارید؟ آیا دراینکه اکثریت قاطع مردم ایران به نوع نظام دریال 58رای دادند تردید دارید؟ آیا دراینکه اکثریت مردم به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران درسال 58 واصلاح آن در سال 68 رای دادند تردید دارید؟ وآیا در اینکه بطورمتوسط در سالهای پس از انقلاب هرسال یک انتخابات(با همه حرف وحدیثهایش) در جمهوری اسلامی ایران برگزارشده وبیش از 50 درصد مردم در آن شرکت ورای داده اند تردیددارید؟ که آخرین آنها انتخابات شوراها درسال گذشته بود. بنظرم دراین واقعیتها نمی توان تردید کرد وبقای جمهوری اسلامی ایران هم بدلیل همین پشتوانه مردمی ممکن شده است وگرنه همان رخداد جنگ تحمیلی می توانست در همان سالهای اول انقلاب این نظام را از پای درآورد وساقط کندوبنظرم این پشتوانه اگرچه بدلیل عملکردهای بد حاکمیت وفاصله گیری از اهداف اولیه انقلاب ضعیف گشته وافول کرده است اما هنوز وجود دارد وبه هرحال اکثریت مردم ایران بدلیل عقاید وعلائق مذهبی وملی ،حتی بعضا با دیدگاههای انتقادی تند واصلاحگرانه ،خواهان حفظ این نظامند.
اما درمورد رای دادن شما به من وانتظاری که از من داشته اید من نمی دانم از کجا چنین توقع وانتظاری برای شما ایجاد شده است؟ ودر کجا من چنین قول ووعده ای داده ام؟ عزیز گرامی فردی که خود را نامزد نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی ایران می کند پیشاپیش التزامش را به قانون اساسی این نظام اعلام می دارد وقبول می کند در چارچوب این قانون واختیارات ووظائفی که برای مجلس تعیین شده است عمل کند وبا همینها از مردم رای می گیرد حال در کجای اینها خواسته شما قرارمی گیرد؟ وآیااگرشما برپایه تصور وتوقع نادرستی به بنده رای داده اید من مسئول آن هستم؟ توصیه من به شما این است از این پس اگر خواستید به کسی رای بدهید حتما تحقیق کنید وبدانید که رای دادن چه بارهایی می تواند به همراه داشته باشد که ازجمله آنها نوعی همراهی وقبول نظام سیاسی حاکم است حال شما اسمش را هرچه می خواهید(مشروعیت و...) بگذارید.اضافه کنم که تازه ما اینگونه بوده ایم وشورای نگهبان ما رابرای انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت کرد! درآخر اینکه اگرشما بواقع اصلاح طلبید بنظرم نوع نگرش وسئوالاتتان را باید اصلاح کنید چراکه از مجموع سئوالات شما اینگونه برمی آید که جزبه تغییر ماهیت نظام(که به معنای ساقط کردن آن است) رضایت نمی دهید درحالیکه برخورد اصلاح طلبانه اولین شرطش شناخت درست واقعیتها وشرایط است هرچند مخالف میل ونگاه ما باشد وآنگاه حرکت برپایه این شناخت ،وگرنه جز دست وپازدن در دریای متلاطم سیاست وتلف کردن وقت وانرژی خود حاصلی نخواهد داشت.

با عرض سلام و احترام!
از اینکه به سؤالات من پاسخ دادید بسیار متشکرم.
پیرامون پاسخ شما نظراتی دارم که آنها را کوتاه بیان میکنم:
1- از اینکه از مقدمه مطالب قبلی اینگونه برداشت شده است که شما نیاز دارید برای اثبات راستگویی خود دلیل و مدرک ارائه کنید، از شما عذر خواهی میکنم. من چنین منظوری نداشتم و صریح بیان میکنم که من در این بحث و گفتگو نه به راستی شما مظنون هستم و نه قصد دارم که شما را به چیزی متهم کنم. و معتقدم که اگر چنین باشد، بحث عمقی نخواهد داشت.
2- شما می فرمایید که: «در جغرافیای ذهنی من مصلحت ایران ومصلحت اسلام(اسلامی که توسط اکثریت مردم مسلمان ایران فهمیده وعمل می شود) نمی توانداز هم جدا باشد بشرطی که قواعد کاملا دموکراتیک در نظام حکومتی وسازوکارهای تصمیم گیری واداره کشور رعایت شود»، من هم با شما موافقم. اما از سوی دیگر معتقدم که برای ایجاد نظام دموکراتیک تنها جدا کردن نهاد دین از نهاد دولت کافی نیست، بلکه بازنگاری کلیه قوانین کشور بر اساس قوانین جهانی حقوق بشر لازم است و تناقضاتی ما بین قوانین جهانی حقوق بشر و قوانین اسلام (دست کم آنچه امروز به اجرا در می آید) وجود دارد. این یک مثال از مواردی است که من معتقدم مصلحت فرد میتواند منطبق بر مصلحت اسلام (حفظ آن در سیستم قضایی) نباشد.
3- شما نوشته اید: «مگر آنکه شما به رای اکثریت برای حق حاکمیت وخرد جمعی برای تعیین منافع ملی باور نداشته باشید.» من نمیدانم از کدام صحبت من چنین استنباطی شد. من به حق حاکمیت اکثریت و خرد جمعی احترام می گذارم.
4- شما نظام فعلی را شبه مردم سالار می دانید، ولی من آن را غیر مردم سالار می دانم. نظامی که هیچ صدای منتقدی را بر نمیتابد و بر اصل خودی و غیر خودی (لفظ صریح رهبر!) اداره می شود، غیر مردم سالار است. من با اکثریت حرفهای رهبر مخالفم، اما ایران و مردم را دست کم به اندازه او دوست دارم. شما به من یک کانال نشان بدهید که من به طور رسمی در سطح جامعه به او انتقاد کنم. این فرو تر از شبه مردمسالاری است.
5- شما نوشته اید: «که اگر نتیجه(همه پرسی) بر خلاف نظرومدعای شما بودآنرا می پذیرید؟ شک نکنید که آن را می پذیرم و از آن حتی المقدور در مقابل خطرات دفاع خواهم کرد.
6- معتقیدید: «بقای جمهوری اسلامی ایران هم بدلیل همین پشتوانه مردمی ممکن شده است». به نظر من این بقا بیشتر به سبب زور و خفقان ممکن شده است. حجم وسیع تبلیغات واطلاعات نا درست (دست کم ناکامل) پیرامون مسائل داخلی و جهانی یکی از روشهای حفظ مشروعیت نیم-بند رژیم بوده است.
7- پیرامون رای دادن به شما: نفرات بسیاری این کار را (شرکت در هر انتخاباتی در نظام اسلامی) اشتباه می دانستند و می دانند.اما من تصور نمیکردم که شما هم آن را اشتباه بدانید (با توجه به انتظار نا به جای من از شما). اما باور کنید که تنها راه برای حرکت به سمت دموکراسی (حتی یک قدم) همان بود. من هنوز معتقدم اشتباه نکرده ام. من تصور می کردم که باز کردن فضای گفتگو و نقد و همه پرسی در نظام اسلامی کاری ساده است (نمیخواهم باور کنم که ممکن نیست) و این اشتباه من بود. حساب حکم حکومتی را نکرده بودم.
8- نوشته اید : «عزیز گرامی فردی که خود را نامزد نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی ایران می کند پیشاپیش التزامش را به قانون اساسی این نظام اعلام می دارد». اگر فردی خواستار تغییر در قانون اساسی باشد، چگونه باید عمل کند؟ در انتخابات کدام نهاد شرکت کند تا نظرش را کسی نمایندگی کند؟ (این فقط جنبه سوال دارد، نه پاسخ به چیزی)
9- آورده اید :«اگرشما بواقع اصلاح طلبید بنظرم نوع نگرش وسئوالاتتان را باید اصلاح کنید چراکه از مجموع سئوالات شما اینگونه برمی آید که جزبه تغییر ماهیت نظام(که به معنای ساقط کردن آن است) رضایت نمی دهید» همه نگرشها احتیاج به اصلاح و تکمیل شدن دارند. من هم به نصیحت شما فکر خواهم کرد.در باب ساقط کردن نظام به روشی که در سال 57 انجام شد، نه تنها علاقه ای ندارم بلکه آن را کاملا اشتباه می دانم. من آرزو دارم ، نظام به مرور به سمت مردمسالاری پیش برود و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را به آنها واگذار کند. به چه صورت، نمیدانم!
در پایان ضمن تشکر از شما، دوباره تاکید میکنم که هدف ر روشن شدن افکار است نه چیز دیگر. من خود را نه صاحب نظر میدانم و نه بی خطا و اشتباه. من شخصی عادی هستم و از اینکه فرصتی فراهم شده که با شما صحبت کنم، خوشحالم.
شاد و پیروز باشید.

مزروعی : با سلام وتشکر از حسن نظر وتوجه شما، من خوشحالم که به سمت برداشت مشترک حرکت می کنیم وبه همین منظور نیازی به توضیح زیاد نمی بینم فقط اشاره وار به برخی نکته نظرهای شما با شماره مربوط می پردازم:
2- اگر قبول کنید نظام حقوقی هر نظام سیاسی(قوانین ومقررات حاکم) برخاسته از شرایط حقیقی وواقعیت هر جامعه است آنگاه در انطباق قوانین جامعه ما با اعلامیه جهانی حقوق بشرهم این امر مصداق پیداخواهد کرد واین امر در انطباق با فهم از اسلام وقواعد فقهی هم مصداق دارد. بنظرم مهم این است که بر روی حاکمیت مردمسالاری متمرکز شویم وبسیاری ازمسائل در این مسیر به مرور زمان حل خواهدشد.
4- من همچنان نظام موجود را شبه مردمسالار می دانم چرا که نهادهایی از آن(مثل دولت ومجلس وشوراها) بطور نسبی منتخب مردم هستند وآزادیهای سیاسی واجتماعی بطور نسبی وجوددارد(دلیلش وجود احزاب ونهادهای مدنی ومطبوعات متنوع) وبنظرم فضای نقد وانتقاد حتی به نظرات رهبری وجوددارد(البته به صورت غیر مستقیم) واینرا می توانید در مطبوعات علیرغم همه سخت گیری ها ببیند وشما هم اگر به قواعد بازی در این میدان آشناباشید همچون دیگران می توانید از آن استفاده کنید وروشن است که ما با آزادی دلخواه ومورد نظر شما فاصله بسیار داریم اما قطعا نظام موجود استبدادی نیست.
6 - هنوز هم براین نظر پا می فشارم که بقای نظام در سایه پشتوانه مردمی(اکثریتی بیش از 50 درصد) ممکن شده است ودر روزگاری که فن آوری های ارتباطی همه سدهای اطلاع رسانی را شکسته است ومردم با داشتن یک رادیوی کوچک می توانند به همه اخبار ومسائل دست یابند ارجاع مشروعیت نظام به جهل ونا آگاهی یا سرکوب وزورو... نادرست است وفکر نمی کنم اینگونه نگاه کمکی به شناخت واصلاح وضع موجود بکند.
7- من شرکت در انتخابات را اشتباه ندانستم بلکه نوع رای دادن شما را (با توجه به خواسته شما) اشتباه دانستم واتفاقا فکر می کنم یکی از موثرترین راههای اصلاح امور در ایران شرکت در انتخابات واستفاده ازآن برای اصلاحات است.
8- اگر فردی خواهان اصلاح قانون اساسی است باید از طریق کار فکری وسیاسی قانونمند بتواند دیگران را با خود همنظر وهمراه کند بگونه ای که این به خواسته اکثریت یا بخش قابل توجهی از مردم تیدیل شود آنگاه این خواسته راه اجرایی شدن خود را خواهدیافت.

March 28, 2007

پاسخ به یک نظر

دوست عزیز در نوشته خود از "نجیب ترین" قشر اجتماعی صحبت به میان آوردید و دل سوزانیدید!! و اشک تمساح ریختانیدید.!!
اما میدانید چه من و چه تمام فرهنگیان چه زمانی از شمااصلاح طلبان آبکی ناامید شدیم؟زمانی که خود جنابعالی در جواب اعتراضات مشابه معلمان دلیل آورده بودید که " دولت خاتمی با شعار های سیاسی و... بر روی کار آمده نه وعده های اقتصادی" تفسیر این حرف در آن شرایط و پیغامی که به ما دادید را به خودتان واگذار می کنم... زمانی که جناب کروبی که اکنون در روزنامه اش خواب شب را بر خود به خاطرشرایط ما معلمها حرام کرده و شب وروزاز اندوه زانوی غم در بغل گرفته در زمان ریاست بر مجلس تجمع معلمان را" توطئه جناح راست و همرده اظهارات جزایری برای کاستن از محبوبیت!!! خود دانسته بود." زمانی که مجید انصاری درگفتگویی با نماینده معلمان دلیل می آورد که: " اگر حقوق شما افزایش یابد کرایه تاکسی ها 500 تومان می شود پس بی فایده خواهد بود"و... درست است که معلمان دل خوشی از وعده های بی سرانجام این دولت و مجلس ندارند اما اگر بازهم همچنان شیفته خدمتید!!!!!!!!! نه تشنه ... لطفا کمی فقط کمی هم شرم از گذشته خود داشته باشید. آقای اصلاحات و گفتمان و آزادی اندیشه و .....!! لطفا این نظر را هم بگذارید و تشخیص توهین یا درستی را بر عهده خواننده و بیننده شرایط آن زمان بگذاری.

مزروعی : باسلام وتبریک سال نووآروزی سلامتی وتندرستی برای شما، خوبی دنیای اینترنت این است که آدم نمی داند طرف مقابلش کیست؟ وچه هویتی دارد؟ و...با اینکه من نمی دانم واقعا شما معلم هستید یانه؟که اینگونه دل برای آنها می سوزانید واززبان آنها به من ودیگران اینگونه می تازید (با اینکه به هرحال هیچگونه نمایندگی از سوی آنها ندارید) اما همانگونه که می بینید نظرشما رانتشارداده (حتی اگرتوصیه نمی کردید هرچند ادبیاتش متناسب شان یک معلم نیست) وقضاوت را به عهده خوانندگان می گذارم با این تذکر که اگر شما لطف فرموده ومستند گفته هایی را که به من وآقایان کروبی وانصاری نسبت داده اید اعلام دارید ممنون خواهم شد درغیر این صورت برمدعای شما اعتباری نیست و حداقل من بیاد نمی آورم که در جواب اعتراضات معلمان چنین پاسخی داده باشم هرچند محتوای جمله ای که به من نسبت داده اید درست است وآنرا تایید می کنم وآقای خاتمی با تکیه بر شعارهای سیاسی وفرهنگی ونه اقتصادی وارد انتخابات ریاست جمهوری وبرگزیده شد اما در عین حال دولت آقای خاتمی تمام توش وتوان خود را برای بهبود وضعیت اقتصادی کشور بکاربست وهمراه با اصلاح طلبان در مجلس ششم تا آنجا که امکان داشت برای بهبود حقوق فرهنگیان عمل کرد اگر چه قطعا این اقدامات پاسخگوی نیازهای آنان نبوده است.بررسی آماری این موضوع را به فرصت دیگری وامی گذارم امااگر شما معلم هستید می توانید با رجوع به میزان دریافتی تان درابتدا وانتهای دولت خاتمی بخوبی دریابید که دولت خاتمی دریافتی معلمان را هرساله بیش از نرخ تورم افزایش داد به گونه ای که در پایان دولتش حداقل 50 درصد بر میزان قدرت خرید معلمان نسبت به آغاز کار دولتش افزوده شد والبته در سایه شعارهای سیاسی دولت خاتمی معلمان توانستند برای اولین بار پس از انقلاب نسبت به وضعیت خود اعتراض وتظاهرات کنند وجلوی مجلس ششم جمع شوند وحتی اگر امروز هم می توانند اینکاررا انجام دهند درسایه همان فضایی است که دولت ومجلس اصلاحات بوجود آورده است وشما براحتی می توانید نحوه مواجهه دولت خاتمی ومجلس ششم با این اعتراضات وتجمع ها رابا دولت احمدی نژاد ومجلس هفتم مقایسه کنیدبا این تفاوت که این دولت ومجلس با شعارهای ووعده های فراوان کاملا اقتصادی ومعیشتی روی کارآمده اند وقراربوده مملکت را آباد ونفت را به سفره های مردم ببرند و...برادر عزیز! امثال من اگرتشنه قدرت باشند با این حسن نظر شما نهادیهایی مثل شورای نگهبان و...هستند که با رد صلاحیت وچسباندن انگ های عجیب وغریب تر از آنچه شما آورده اید مثل اشک تمساح و...جلوی قدرت طلبی ما را بگیرند وشما خیلی نگران به قدرن رسیدن دوباره امثال بنده نباشید واگر می توانید جلوی قدرت طلبی انهایی را بگیرید که از نردبان دین بالا می روند ووعده های فراوان می دهندو...درآخر اضافه کنم که من از گذشته خود شرم ندارم وبه آن افتخار می کنم هرچند ممکن است نتوانسته باشم انگونه که ازمن انتظار می رفته به مسئولیتی که توسط مردم به دوشم نهاده شده بود عمل کرده باشم ودر این باره قصور وتقصیر داشته باشم وپیش وجدان خود راضی ودر پیشگاه الهی شاکرم که به امانت مردم خیانت نکردم ودر حد توان ودانشم در جهت خدمت به مردم گام برداشتم. با همه این حرفها ازشما می پرسم اگر روزگاری دوباره این امکان فراهم آمد که من در انتخاباتی حاضر شوم ومردم هم به من رای دادند آیا شما آنرا می پذیرید؟ چگونه آنرا تفسیر می کنید؟ وآیا باز مرا تشنه قدرت می دانید؟ یا حاضرید از مدعاهای خود دست بردارید؟ویا...

March 19, 2007

سال نو و آینده ایران

خداوند در آیه ای می فرماید:"او مرگ وحیات را آفرید تاامتحان کند ایشانرا که کدامیک کار نیک وبهترمی کنند."قانون مرگ وحیات یک قاعده فراگیر وبدون استثناء در هستی است وهمین نشانه اینکه کارنامه وعملکرد هر موجودی به ویژه انسانها در پرونده شان ثبت وضبط می شود ودر روز حساب ودر دادگاه عدل الهی باید پاسخگوباشند ومتناسب با آن پاداش یا جزا داده می شود. طبیعت هم مرگ وحیات دارد وکارنامه، وبا گردش زمین به دور خورشید این چرخه رقم می خورد ودر نقطه ای بنام نوروز این مرگ وحیات طبیعت تلاقی می کند. سالی می میرد وسالی نومتولد میشود. زمستان با همه سخت سری وسرمایش نفس های آخر را می کشد ومی رود وبهار با همه نرم سری وسرزندگی فرا می رسد وشورحیات ونشاط سر می دهد ، واین چنین است که در گذر عمر آدمی وطبیعت ، نوروز وبهار معنا می یابد وهر"سال نو" خود فرصتی برای محاسبه کارنامه گذشته وگامی بسوی آینده می شود ودر این رهگذر بنظرم مهمترین موضوع برای امثال بنده"سال نو وآینده ایران" می باشد که بطور مختصر بدان می پردازم.

یاد آور می شوم که دغدغه داشتن جزیی از حیات وزندگی آدمی است وانسان بی دغدغه نمی توان یافت امادغدغه های آدمیان متفاوت است وبرای من بیش از هرچیزی دغدغه ایران داشتن اصالت دارد چراکه به عنوان یک شهروند ایرانی اینرا به نیکی می دانم که هرچه برسراین کشوربیاید خواه نا خواه زندگی من وهمه افرادی را که دل به این آب وخاک بسته اندو درآن زندگی می کنند متاثرخواهد ساخت، والبته اینراهم به خوبی می دانم که امروزه بدلیل پیشرفتهای فن آوری دیگرمرزهای ملی اعتبار گذشته را ندارد وجابجایی ومهاجرت با چشم بهم زدنی امکان پذیر است وآدمی براحتی می تواند خودرا از دام مشکلات وبلایا برهاند وبه آشیانه امن پناه برد اما چه کنم که جوهروجودی من تاب تحمل دوری این سرزمین را ندارد وترجیح می دهد که در همین جا سکنی کند که تقدیرامثال مرا به قول حافظ ظاهرا با خون دل رقم زده اند که فرمود جام می وخون دل هریک به کسی دادند – در دایره قسمت اوضاع چنین باشد. از این منظربزرگترین دغدغه من در آستانه" سال نو،آینده ایران" می باشد، آینده ای که سخت تیره وتار می نماید وچشم اندازچندان امیدوار کننده ای را به نمایش نمی گذارد.

در سال گذشته درهمین ایام بدلیل بی تدبیری وسخت سری مقامات کشوردر رابطه با پرونده هسته ای رسیدگی به این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع شد وبا صدورقطعنامه این شورا علیه ایران (بااجماع کامل اعضاء) وضعیت جدیدی بوجود آمد ومتاسفانه بدلیل پافشاری بر همان سیاستهای غلط روزبروزبر وخامت اوضاع افزوده شده است بگونه ای که درآستانه سالی دیگرشاهد صدور قطعنامه دیگری با لحن شداد وغلاظ علیه کشورمان هستیم. هرجند مقامات مسئول این قطعنامه ها راورق پارهایی بیش نمی دانندو... وبراین باورند که اگر کشور همه کارهایش راده سال تعطیل کند وبه فن آوری هسته ای بپردازند پنجاه سال به جلو خواهد رفت و...اما به جرئت می توان گفت از روزی که دولت نهم تعلیق غنی سازی اورانیوم را برداشت وسیاستهای جدید را در رویارویی با کشورهای غربی در پیش گرفت عملا همه امورات کشور وبه ویژه اقتصادایران را به تعلیق درآورد واز هر منظری بخواهیم کارنامه ایران را در سال 85 بررسی وتحلیل کنیم جز آنکه آنرا سالی سیاه وسخت برای ایران واکثریت غالب ایرانیان بدانیم توصیف دیگری نمی توان کرد.اگر من واژه "اکثریت غالب آیرانیان"رابکار بردم برای این است که اقلیتی در ایران وجود دارند که دستیابی به چرخه سوخت هسته ای را باهر هزینه ای خواستارند وداشتن آنرا برای کشور از نان شب واجبترمی دانند واینان که اکثریتشان مصادر قدرت وتصمیم گیری را در اختیار دارند وبه نان شب هم محتاج نیستند! تلاش می کنند نشان دهند همه ایرانیان طرفدار این شعارند که انرژی هسته ای حق مسلم ماست والبته به همین دلیل هم هرخواسته دیگر ایرانیان را سرکوب ومنکوب می کنند و...بله هم اینان که با شعار آبادگری وبهبود معیشت مردم وبردن درآمد نفت به سر سفره ها مجلس ودولت را با کمک نیروهای غیبی گرفتند وحاکمیت یکدست ویکپارچه را شکل دادند حال با تحویل آن شعارها به انرژی هسته ای به جایی رسیده اند که برای رسیدن بدان پرداخت هر هزینه ای را جایز می دانند حتی اگر کشور به ویرانه ای تبدیل گردد ومردم گرسنگی بکشند و...و با افتخار می گویند که تحریم اقتصادی علیه ایران کارساز نیست ومردم ما از آن ترسی ندارندو...بله همین ها که با بهره مندی از در آمد سرشارنفت وهزینه بیش از پنجاه میلیارد دلاردرسال 85 نتوانسته اند هیچگونه تحول وتغییری در زندگی مردم به ویژه اقشارفقیر ومحروم بوجود آورند وغول تورم وگرانی وبیکاری صدای نجیب ترین ومحتاط ترین اقشار اجتماعی مثل معلمان را در آورده است که البته در سایه عدالت ومهرورزی دولت نهم ودر شب عید با بگیر وببند جواب آنها را دادند.

بحق می توان گفت این از معجزات دولت نهم وبه تعبیری معجزه هزاره سوم است که کشور را در بهترین شرایط اقتصادی وسیاسی از دولت خاتمی تحویل بگیرد وظرف یکسال ونیم آنرا به این روز سیاه بنشاند وحالا هم کاسه چه کنم چه کنم بدست گرفته وبه شورای امنیت سازمان ملل برود! شاید این سرنوشت محتوم وتاریخی ما ایرانیان باشد که حاکمانمان هیچ قصد عبرت آموزی از تاریخ گذشته وتجربه های بشری وپیرامونی خود را ندارند ومی خواهند هر راهی را خود تجربه کنند والبته هزینه سنگین این چنین آزمونهایی را هم خود می پردازند وهم ملت بیچاره ایران!اگرمقامات ایرانی به راندن در همین راه ادامه دهند با قطاربی ترمز ودنده عقب، حتما با قطار مشابهی که از سوی مقابل می آید ودر همان ریل تصادف خواهندکردو...و ازاینرو سال آینده را سالی بسیارسخت ودشواربرای ایران می دانم مگر خدا به حال ما رحم آورد.

امادرسال سیاه 85 نقطه روشنی نیز وجود داشت وآن برگزاری انتخابات تا حدی آزاد دوره سوم شوراهای شهر وروستابود، ودر سال پیش رو نیز نقطه روشنی می تواند خودنمایی کند وآنهم انتخابات مجلس هشتم است بشرطی که همانند انتخابات مجلس هفتم فرمایشی ونمایشی نباشد.
در کشوری همانند ما انتخابات ازاینرو اهمیت دارد که بطور حداقلی می تواند نظر مردم را انعکاس دهد وحاکمیت را به هوش آورد. درانتخابات شوراها بخوبی معلوم شد که اکثریت مردم با سیاستهای خارجی وداخلی حاکمیت یکدست ودولت نهم سر موافقت ندارند وهرچند که دولتمردان از این نتیجه عبرت نگرفتند وناخوشنودی خود را نشان دادند اما مردم لااقل به دنیا نشان دادند که بگونه ای متفاوت ازجناح حاکم می اندیشند واوضاع آنگونه نیست که حاکمیت بازتاب می دهد. باید این نقطه امید یعنی انتخابات را زنده نگه داشت ونگذاشت خاموش شود وشاید از همین نقطه بتوان روزنی بسوی روشنایی زد وفردایی بهتر آفرید."سال نو وآینده ایران" بهم گره خورده است وهمچنانکه در دعای تحویل سال آمده است:"ای زیر وروکننده قلبها وچشم ها، ای تدبیرکننده لیل ونهار،ای تغییر دهنده حال واحوال، تغییرده حال مارا به بهترین حالات" دعا می کنیم که این دعا در حق ملت وکشور ایران اجابت شود. سال نو را به شما تبریک می گویم وسالی خوش برای شما وهمه ایرانیان وفارسی زبانان در هرکجای عالم هستند آرزودارم ودعا می کنم که ایران از گزند همه حوادث وبلایا در امان باشد.

March 13, 2007

بودجه، قيمت‌بنزين و ارز

قدرت مانور مجلس براي بررسي لايحهء بودجهء تقديمي دولت بسيار اندك است. اگر به سوابق موضوع مراجعه شود مجالس گذشته در بهترين شرايط حداكثر توانسته‌اند حدود پنج درصد رقم كل بودجه در اعداد و ارقام لايحهء بودجه تغيير به وجود آورند و با گذشت زمان از اين حدود كاسته شده و قدرت مانور مجلس محدودتر شده است. با مرور عملكرد مجلس هفتم در بررسي لايحهء بودجهء سال 86 قدرت مانور مجلس به كم‌تر از يك درصد تغيير در اعداد و ارقام بودجه كاهش يافته است.

به عبارت ديگر ميزان منابع و مصارف لايحهء بودجهء سال 86 آن‌چنان تنگ و بهم پيچيده و بعضاً غيرواقعي برآورد و تنظيم شده كه جاي هيچ قدرت مانور ديگري را براي مجلس فرمایشی هفتم باقي نگذاشته است و باوجود صرف وقت قابل توجه توسط راه یافتگان به مجلس براي رسيدگي و تصويب لايحهء بودجه سرانجام مصوبهء مجلس تغيير چنداني با لايحهء تقديمي دولت نخواهد داشت. سوالي كه مي‌توان در اين‌جا مطرح كرد اين‌كه پس صرف اين همه هزينه و وقت توسط راه یافتگان مجلس روي لايحهء بودجه چه خاصيتي دارد؟ و آيا روند سنتي تهيه و تدوين و رسيدگي به بودجه توسط دولت و مجلس پاسخگوي شرايط كنوني كشور است؟

در پاسخ به سوال اول مي‌توان گفت اگرچه قدرت مانور مجلس روي اعداد و ارقام بودجه به حداقل رسيده است اما مجلس مي‌تواند بر روي سياست‌ها و جهت‌گيري های بودجه متمركز و تاثيرگذار باشد. اين واقعه را مي‌توان از روي پيگيري مباحث مرتبط با بودجه در صحن علني مجلس هفتم هم دريافت. تمركز بحث‌ها و چالش‌ها بر روي دو مبحث «قيمت بنزين و ارز» حكايت از يك چنين رويكري دارد و به حق راه یافتگان مجلس هفتم هم دريافته‌اند كه قيمت اين دو كالا كل سياست‌ها و جهت‌گيري های اقتصادي و اجتماعي كشور را متاثر خواهد كرد و البته باوجود اين تمركز و تاكيد متاسفانه این مجلس در تصميم‌گيري نسبت به قيمت اين دو كالا به نتيجه نرسيده و به تكرار روال گذشته رضايت داد و اين به معناي آن است كه مجلس از قدرت مانور خود براي تاثيرگذاري بر لايحهء بودجهء سال 86 گذشت و طبعاً با اجراي بودجهء مصوب در سال آينده حداكثر شاهد شرايط اقتصادي واجتماعی مشابه سال‌جاري خواهيم بود و نه بيش‌تر!

با توجه به آنچه آمد پاسخ سوال دوم نيز روشن است و آن اين‌كه با تجربه‌هاي گذشته و حال ديگر روند سنتي تهيه و تدوين و رسيدگي به بودجه توسط دولت و مجلس پاسخگوي شرايط كنوني كشور نيست. چرا؟ براي اين‌كه تقريباً براي همهء دست‌اندركاران ادارهء كشور و اقتصاددانان و صاحب‌نظران اين موضوع جا افتاده است كه عرضه حامل‌هاي انرژي و ارز با قيمت يارانه‌اي و غيرواقعي هر ساله هزينهء سنگيني را بر دوش كشور و بودجهء دولت تحميل مي‌كند و منابع كمياب را به هرز مي‌برد و حتي در تامين عدالت اجتماعي و كاهش شكاف طبقاتي نيز تغييري به وجود نمي‌آورد و از اين‌رو شاهد نوعي اجماع فكري در اين زمينه هستيم اما هيچ فرد يا نهادي حاضر به تصميم‌گيري و تغيير اين وضعيت در قالب بودجه نيست. جالب آن‌كه موارد مربوط به تغيير اين وضعيت در قانون برنامهء چهارم توسعه مورد ايراد شوراي نگهبان واقع و در نهايت در مجلس هفتم حذف شد و اوضاع كه مي‌توانست در سايهء اين مواد به تدريج اصلاح شود به وضعيت گذشته بازگشت و قانون تثبيت قيمت‌ها نيز بر اين وضعيت مهر زد .«بودجه و قيمت بنزين و ارز» آن‌چنان به هم گره خورده است كه بدون هرگونه تغييري در اين‌ها نمي‌توان انتظار تحول و رخداد تازه‌اي را در اقتصاد ايران داشت و به نظر مي‌رسد كه جناح اقتدارگرای یکدست حاکم دردولت نهم و مجلس هفتم در نوعي تفاهم نانوشته به حفظ وضع موجود رسيده‌اند كه يقيناً راهگشاي اقتصاد ايران و حل معضلات و مشكلات اقتصادي و معيشتي شهروندان ايراني در سال آتي نخواهد بود و باز هم بايد با هزينهء درآمد نفت ادارهء امور روزمره را گذراند و ... .

March 8, 2007

دوسالگی وبلاگ

تقدیرما ایرانیان چنین بوده است که در دنیای واقعی فرصت چندانی برای تمرین دمکراسی وبحث آزاد وتبادل نظرپیدا نکرده ایم. نسل ما بیشترعمرمفید خود را درگیرمسائل سیاسی و اجتماعی بوده است بدون آنکه بتواند آنرا به سرانجامی درست برساند و از آن بهره گیرد. شاید بهترین صفت برای نسل ما نسل سوخته باشد اما باید امیدوار بود که نسل بعدی بتواند با بهره گیری از تجربیات گذشته وعبرت آموزی طرحی نواندازد. اما در عین حال نسل ما(آنها که در گذر حوادث شانس یا فرصت زنده ماندن داشته اند) در سایه تحولات سریع فنآوری این امتیاز را نسبت به گذشتگان خود داشته اند که لااقل در دنیای مجازی تمرین دمکراسی و بحث آزاد و تبادل نظر کنند و از این طریق به نوعی جوهر وجودی خود را در عرصه عمومی به حرکت و تکاپو وادارند تا راه بسوی دنیای واقعی باز کنند و شاید روزی این تجربه را در دنیای واقعی پی گیرند!

دمکراسی بر دوش جامعه ای سوار می شود که افرادش تحمل این بار را داشته باشند و به نظرم اگر افراد جامعه ما زیر ذره بین دمکراسی پذیری نهاده شوند، حتی از نوع تحصیلکردگان و روشنفکران و نخبگان و .. .اش، غالبشان کم می آورند و به همین دلیل است که معدل جامعه ما حاضر نیست برای حاکمیت دمکراسی در کشورهزینه بدهد و براحتی نیروهای اقتدارگرا و استبداد خواه می توانند بر آن حاکم شوند و ... چرخه نامیمون آزادی – هرج و مرج – استبداد که یکصد سال است بر سر کشور ما دور می زند دلیلی بر اثبات این مدعاست و اینکه ما ایرانیان نتوانسته ایم با استفاده از همان فرصتهای اندک آزدای راه را بر بازگشت استبداد ببندیم و به تثبیت و نهادینه کردن آزادیهای بدست آمده و تحقق تدریجی دمکراسی بپردازیم. اینکه ما علیرغم موقعیت جغرافیایی بی نظیر و منابع طبیعی غنی و نیروی انسانی مستعد هنوز در خم یک کوچه توسعه مانده ایم و در رقابت نفس گیر جهانی، حتی در مقایسه با برخی همسایگان، روز بروز در حال سقوط و نزول ایم دلیلی جز ناهمراهی با آزادی و دموکراسی ندارد.

به تعبیر مولای متقیان «علی» انسان در حالیکه تصور می کند موجودی کوچک و حقیر است (واغلب ما در این تصور غرق می شویم) اما در درون او عالم کبیر و سرمایه عظیمی نهفته است!

مهمترین گذرگاه انسان تبدیل این سرمایه نهفته و بالقوه به عرصه وجود و حیات بالفعل است، و هموارترین راهی که می تواند این عبور را با کمترین هزینه و بیشترین باز دهی ممکن تحقق بخشد آزادی و دمکراسی است. استعدادها و توانایی های آدمیان فقط در فضای آزاد می شکفد و رشد می کند همچون پرندگان که فقط در دنیای آزاد می توانند پرواز کنند اوج بگیرند و ... اما با ذکر این دو نکته که در دنیای آدمیان آزادی و دمکراسی خود قانونمند و بر پایه توافق و قرارداد اجتماعی است و دیگر اینکه حرکت در این بستر هزینه هایی را هم بهمراه دارد که باید در برابر بهره های فراوان آن پذیرفت و آن اینکه ممکن است برخی افراد جامعه از اینها سوء استفاده کنند و .. . واشتباه بزرگ نظامهای استبدای و اقتدارگرا در همین نهفته است که به بهانه هزینه های احتمالی نه تنها جامعه و واحد ملی بلکه خودشان را ازشکوفایی و رشد همه استعدادهای نهفته آحاد جامعه محروم و کشور را به ورطه عقب ماندگی و نظام سیاسی را به سقوط می برند.

هر چند ورود من به دنیای مجازی بیشتر ناشی از شرایط شخصی و مقتضیات زمانه بود و شاید اگر روند تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران بگونه دیگری پیش می رفت هرگز این فرصت و امکان ادامه حضور را نمی یافتم، اما امروز پس از دو سال تجربه وبلاگ‌نوسی و ارتباط اینترنتی بسیار خوشحالم که این فرصت و امکان را داشتم. واقعا در سایه این وبلاگ احساس زنده بودن مي كنم و اینکه باید در حد توان وفهمم نسبت به موضوعات اطرافم واکنش نشان دهم و با دیگرانی که می خواهند ارتباط برقرار و تبادل نظر کنم و به خلاصه ترین تعبیر تمرین دمکراسی در فضای مجازی کنم. اینکه در نظامهای مردمسالار شهروندان احساس زنده بودن و مشارکت در اداره امور می کنند جز رخداد این تجربه در عالم واقع نیست. هرچند در همین دو سال دریافتم که برخی از ما ایرانیان رفتارمان در دنیای مجازی همچون دنیای واقعی قرابتی با موازین دمکراسی ندارد، و داستان برخورد حکومت وحکومتگران با این دنیا خود حکایت دیگری است، اما در گذر زمان بر امیدواری ام نسبت به اصلاح امور در عرصه مجازی و واقعی افزوده شده است و لااقل این را می توانم بگویم که به خودم امیدوار شدم که در میان این نسل سوخته راهی بجویم. امروز وقتی نوشته های خود را در این وبلاگ مرور می کنم از اینکه توانسته ام پابپای حوادث و تحولات گام زنم و در حد یک شهروند اعلام نظر نمایم و اینها در پرونده من ثبت شود خوشحالم و از همه آنانی که برای خواندن این وبلاگ بخود زحمت دادند و به ویژه آنانی که با اعلام نظر امکان بحث و تبادل نظر را دامن زدند سپاسگزاری می نمایم و امیدوارم که همچنان این لطفشان را از من دریغ ندارند. البته در انتها باید از حنیف فرزندم که هزینه سنگینی بابت وبلاگنویسی پرداخته وهم او بود که مرا وارد این وادی کرد نیز تشکر وقدردانی بسیار کنم وایضا با ابتکار عمل او در آغاز سه سالگی وبلاگ شکل وشمایل تازه ای یافته است که طراحي قالب آن را بهزاد باشو برايم انجام داده و عكس لوگو را نيز آرش عاشوري‌نيا گرفته است كه در همينجا از هر دو اين عزيزان تشكر و سپاسگزاري مي‌كنم.

در همين زمينه:

چرا اينطوري شدم! - مطلب افتتاحيه وبلاگ
دنياي واقعي؛ دنياي مجازي - مطلب يكسالگي وبلاگ

March 7, 2007

اقتصاد ایران در تعلیق

اقتصاد بیمارایران که در دروان اصلاحات درحال درمان وجان گرفتن بود پس از روی کارآمدن دولت نهم به ریاست احمدی نژاد بواسطه در پیش گرفتن سیاستهای جدید در عرصه فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی داخلی وروابط خارجی بار دیگردچار تب ولرزشد ودر گذر زمان برشدت بیماری اش (آنهم از نوهلندی اش!) افزوده گشت به گونه ای که اینروزها ودر بحت وبررسی لایحه بودجه سال 86 حتی صدای اقتصاد خوانده های اقتدارگرارا هم درآورده است وهمه آنان هشدار می دهند که اگر این وضعیت ادامه یابد باید در انتظاررخدادهایی همچون تورم فزاینده،بیکاری وفقر بیشترو...بود.هرچند دولت نهم ودر مجموع جناح اقتدارگرای یکدست حاکم تا امروز از ارائه یک برنامه اقنصادی واجتماعی مدون ومنسجم عاجزبوده است واز اینرو در همه تصمیم گیریها وسیاستها دچار گیجی وسردر گمی وتناقض است اما نوع سیاستهای اقتصادی واجتماعی بکار گرفته شده در دولت نهم ونتایج حاصله در همین مدت یک سال ونیمه برشدت گیجی وسردر گمی وتناقض فکری وسیاسی افراد این جناح افزوده است وآنها را در برابر وعده ها ومطالباتی که خود دامن زده اند به تدریج بزانودرمی آورد. بنظرم علاوه براین موضوع مهمترین عاملی که بر وخامت وضعیت اقتصادی ایران افزوده است اینکه دولت جدید در عرصه سیاست خارجی دچار نوعی اشتباه محاسبه شده وبه ویژه در مدیریت پرونده هسته ای بااز به تعلیق به در آوردن پروژه غنی سازی عملا راه را برای در انزوا قرار گرفتن اقتصاد ایران فراهم کرده است، وامروز به جرئت می توان گفت که "اقتصاد ایران در تعلیق" قرار گرفته است .

یاد آور می شوم که دولت نهم در هنگامه ای بروی کار آمد که در سایه اجرای سیاستهای دولت خاتمی واصلاح طلبان در عرصه داخلی وخارجی ایران در بهترین موقعیت سیاسی واقتصادی خود در منطقه وجهان قرارداشت وآماده برای اجرای برنامه چهارم توسعه وجهش اقتصادی بود. فقط به عنوان نمونه می توان به میزان ذخائر ارزی بانک مرکزی، که از سه میلیارددلاردر ابتدای دولت خاتمی به بیش از چهل میلیارددلار افزایش یافت، واندوخته حساب ذخیره ارزی به مبلغ 18 میلیارد دلاراشاره کرد که تحویل دولت نهم شد، واین در حالی بود که قیمت هر بشکه نفت نیز درزمان روی کارآمدن این دولت روبه افزایش بوده وطی دوسال 84و85 ایران بالاترین درآمد نفتی را نسبت به همه سالهای گذشته داشته است. درواقع می توان گفت دولت احمدی نژاد به لحاظ موقعیت داخلی(همگرایی کل حکومت) وشرایط اقتصادی وامکانات بهترین وضعیت را نسبت به همه دولتهای پس از انقلاب داشته است اما در عمل با درگیر کردن کشور در پرونده هسته ای واستفاده نابجا وسخاوتمندانه از منابع کمیاب در آمد نفت ونگاه توزیعی بجای تولیدی بدترین کارنامه اقتصادی را ببار آورده است.

از طنز های تلخ روزگار ما این است جناحی که پس از رحلت امام خمینی خود را در قالب ارزشی واصولگرا وذوب در ولایت فقیه و... تعریف کرد ودر همه سالهای قبل از دوم خرداد76 با بحث "تهاجم فرهنگی" بیشترین تمرکزش را برروی مسائل فرهنگی واجتماعی قرارداده بود، ودر این رهگذر چه اعمال وفجایعی که به اجرا درآمد، به ناگه پس از رخداد دوم خرداد76 وروی کار آمدن دولت خاتمی از خواب ارزشها و...بیدار شد وبا صدای بلند اعلام کردکه توسعه اقتصادی بر توسعه فرهنگی وسیاسی تقدم دارد ودولت باید به داد مسائل معیشتی وآب ونان و...مردم برسد واز این موضع به نقد ورویارویی با دولت خاتمی واصلاح طلبان پرداخت و در این مسیر آنچنان بر طبل مطالبات اقتصادی مردم کوبیدند که نگو ونپرس! واصلا دیگر بحث "تهاجم فرهنگی"و...فراموش شد!

فراموش نمی کنم که روزی در مجلس ششم آقای حدادعادل پیرو سخنان رهبری در باره اصلاحات واینکه آنرا می توان در قالب مبارزه با فقر وفساد وتبعیض تعریف وعملیاتی کرد ومانور فراوان وگسترده مطبوعات اقتدارگرا برروی این سخنان، سراغ من آمد وگفت چراشما از این سخنان واصلاحات اینگونه دفاع نمی کنید؟بنده پاسخ گفتم تا در این کشور اصلاحات سیاسی وفرهنگی پذیرفته واجرایی نشود قطعا در مبارزه با فقر وفساد وتبعیض هم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد وبه همین دلیل ما فکر نمی کنیم که اصلاحات را در این قالب تعریف کردن راهگشاباشد اما ازآن پس این بحث توسط همه اقتدارگرایان پی گرفته شدودر واقع ازاین مسیردرپی موازی سازی نظری برای تعریف اصلاحات با مضمونی کاملا اقتصادی بودند تا ازاین رهگذرامکان جلب نظر شهروندان ونیروهای هوادارشان را بسوی خود فراهم آورندواوج این جریان در انتخابات دور دوم شوراها بود که با شعارهایی کاملا اقتصادی ومادی با سرلوحه آبادگری به میدان آمدند وبا غیبت اکثریت مردم در این انتخابات(که بحث وبررسی دلیلش اش فرصت دگری را می طلبد) برنده شدند وهمین باعث شد که در انتخابات نمایشی وفرمایشی مجلس هفتم هم با همین تابلو ظاهرشوند وایضا در انتخابات ریاست جمهوری نهم که آقای احمدی نژاد با نقد عملکرد اقتصادی همه دولتهای پس از انقلاب وعده ها وشعارهای بسیارداد واز جمله اینکه با بردن نفت به سر سفره های مردم سفره های های آنان را رنگین خواهد ساخت وبه ویژه به داد فقیران ومحرومان خواهد رسیدو...ودیگر هیچ سخنی از ارزشها وتهاجم فرهنگی و...نبود!

بدون اینکه بخواهم وارد بحثهای نظری شوم واینکه عمق نگاه اقتدارگرایان ایرانی به اقتصاد درارتباط با مبانی فکری وعقیدتی شان بررسی کنم؟واینکه آنها در این زمینه دچار نوعی تناقض فکری عمیق هستند،به جرئت می گویم که با توجه به روند طی شده وعملکرد این جناح در سالهای پی از دوم خرداد76 اقتصاد ایران به پاشنه آشیل اقتدارگرایان در درجه اول ونظام جمهوری اسلامی در درجه بعدی تبدیل شده است وبا توجه به جمیع شرایط حاضر قطعا تحریم گسترده وپیشرفته اقتصادی ایران این اقتصاد بیمار را به حال زار ونزار درمی آورد.آنانی که مدعی اند جمهوری اسلامی ایران باید برای دسترسی به فن آوری هسته ای هزینه بپردازند، والبته دامنه وابعاد این هزینه راهم مشخص نمی کنند، حکمی را صادر می کنند که فقط دوران احتضاراقصاد بیمار ایران را تسریع می کند. در این باره کافی است وضعیت اقتصاد ایران را با کشورهای همسایه نفتی یا غیرنفتی مثل ترکیه وپاکستان بسنجیم تا در یابیم اقتصاد ایران به کجا می رود."اقتصاد ایران در تعلیق"سیاستهای دولت نهم وجناح حاکم در آمده وروزبروز بدتر می شود مگر اینکه با معجزه هزاره سوم بتوان نجاتش داد.

March 5, 2007

قانون بودجه و يارانه‌هاي مستقيم

اقتصاد ايران به مدد رقم عظيم يارانه‌هاي پنهان و آشكار در آن چرخش دارد. ظاهراً هدف از اين اقدام در همهء دولت‌هاي پس از انقلاب تحقق عدالت اجتماعي و حمايت از اقشار فقير و متوسط جامعه بوده است اما در عمل و نتيجه تغيير چنداني در وضعيت توزيع درآمد و كاهش فقر به وجود نيامده است. هر چند رقم يارانه‌هاي پنهان، كه به صورتي غيرهدفمند و سخاوتمندانه هزينه مي‌شود، چندين برابر يارانه‌هاي آشكار و مستقيم درج شده در قوانين بودجهء سنواتي است و طبعاً پرداختن به آن از اهميت بسزايي برخوردار است اما در اين يادداشت و به مناسب بحث و بررسي لايحهء بودجهء سال 86 در مجلس مناسب مي‌دانم كه به طرح اين سوال بپردازم كه:«آيا يارانه‌هاي مستقيم در بودجه هدفمند است؟»

سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور در نشريه خود پيرامون «ويژگي‌هاي لايحهء بودجهء سال 1386 كل كشور» آورده است: «در بودجهء سال 1386 كل كشور به منظور هدفمندكردن يارانه‌ها، سهم اقشار آسيب‌پذير از كالاهاي اساسي از 30 درصد به 35 درصد افزايش يافته است و تعداد افراد تحت پوشش سازمان‌هاي حمايتي از 9 ميليون نفر به 11 ميليون نفر افزايش يافته است. اهداف اصلي در اين زمينه، كاهش فقر و نابرابري، توزيع عادلانهء درآمد، كاهش فاصلهء دهك‌هاي درآمدي، توانمندسازي گروه‌هاي آسيب‌پذير، كمك‌هاي جبراني از طريق نظام تامين اجتماعي كه در اين راستا علاوه بر يارانه‌هاي معمول، مبلغ 3000 ميليارد ريال پيش‌بيني شده است.» ملاحظه مي‌شود كه سازمان مديريت بر هدفمندبودن يارانه‌هاي تخصيصي در بودجهء كل كشور براي سال 86 تاكيد و به صورت جزيي آثار اجرايي آن را برشمرده است، اما با توجه به تجربيات گذشته باز هم سوال مطروحه به قوت خود باقي است و آن اين‌كه اگر اين اهداف تحقق نيافت آيا نشانهء آن نيست كه با وجود تاكيد بر هدفمندكردن يارانه‌هاي مندرج در بودجه ،اين منابع در جاي خود هزينه نشده و به دست گروه‌هاي هدف نرسيده است؟
جهت جلب توجه يادآور مي‌شوم كه با رجوع به قوانين بودجهء سنواتي به آساني مي‌توان دريافت كه نزديك به يك سوم هزينه‌هاي جاري دولت‌ها در ايران به يارانه‌ها و كمك‌هاي اجتماعي تعلق داشته و در لايحهء بودجهء سال 1386 نيز همين موضوع تكرار شده است. مجلس ششم از طريق قانون نظام جامع تامين اجتماعي و توزيع غيرمتمركز و استاني يارانه‌ها و كمك‌هاي اجتماعي تخصيصي تلاش بر هدفمندكردن اين يارانه‌ها و رسيدن آن‌ها به دست افراد مستحق و آسيب‌پذير داشت اما متاسفانه هر دو تلاش آن‌ها با مخالفت شوراي نگهبان به نتيجه نرسيد ولی در شرايط كنوني كه دولت و مجلس و شوراي نگهبان و...همه در يك خط فكري و سياسي قرار دارند بهترين فرصت براي رديابي بودجه تخصيصي براي يارانه‌ها و كمك‌هاي اجتماعي به سوي گروه‌هاي هدف است و به ويژه عملكرد نهادهاي حمايتي به ویژه کمیته امداد در اين باره بايد زيرذره‌بين مجلس، نهادهاي نظارتي حكومتي و جامعه مدني قرار گيرد و واقعاً معلوم شود كه آيا اين ارقام قابل توجه به دست اقشار فقير و محروم در داخل کشور مي‌رسد ویا در خارج هزینه می شود؟(بنا بر برخی خبرها کمیته امداد در هفده کشوربصورت زسمی وغیررسمی دفتر وفعالیت دارد) و اگر مي‌رسد چرا تغيير چنداني در وضعیت گروه های هدف‌ تعريف شده حاصل نمي‌شود؟ و سخن آخر اين‌كه اگر به هر دليلي عزمي براي هدفمندكردن يارانه‌هاي پنهان از جيب ثروت ملي وجود ندارد لااقل نهادهاي تصميم‌گيري كشور مي‌توانند در مورد يارانه‌هاي آشكار و مستقيمي كه مي‌دهند عزم خود را در رساندن اين يارانه‌ها به دست گروه‌هاي هدف جزم و تعريف كنند و مسير هزينهء يارانه‌هاي تخصيصي را به گونه‌اي دنبال كنند تا اين يارانه‌ها واقعا به دست افراد مستحق و آسيب‌پذير جامعه برسد و به طور نسبي شاهد كاهش فقر و محروميت در جامعه باشيم.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007