« September 2006 | صفحه اول | November 2006 »

October 21, 2006

شايسته‌سالاري و اداره امور اقتصادي

علم اقتصاد مطالعهء روش‌ها و دستيابي به قواعدي است كه بتواند راهنماي انسان‌ها و جوامع در بهره‌مندي بهينه و كارآ از منابع كمياب و محدود جهت تامين و ارضاي نيازها و خواسته‌هاي نامحدود باشد. آنچه مي‌تواند در تخصيص بهينهء منابع و حداكثر بهره‌وري از آن‌ها نقش تعيين‌كننده و كليدي داشته باشد سازمان و نحوهء «ادارهء امور اقتصادي» در سطح خرد و كلان در يك جامعه است كه عامل انساني و «مديريت» نقطهء كانوني آن را تشكيل مي‌دهد و در نهايت «شايسته‌سالاري» حرف اول و آخر را در اين عرصه مي‌زند. هر چند در ادبيات مربوطه به قدر كافي به اين موضوع پرداخته شده است اما به نظر مي‌رسد كه در ادارهء امور جمهوري اسلامي ايران و در عرصهء عمل كم‌تر به اين موضوع توجه شده و مي‌شود، با وجود اين‌كه در آموزه‌هاي قرآني وديني ما، آن هم در قرن‌ها پيش بر اين موضوع تاكيد و تصريح فراوان شده است كه به طور اختصار به نمونه‌اي از آن‌ها اشاره مي‌كنم.

خداوند مي‌فرمايد: «همانا خدا به شما فرمان مي‌دهد كه امانت‌ها را به اهلش بدهيد و هنگامي كه ميان مردم داوري مي‌كنيد به عدالت داوري كنيد. خداوند اندرزهاي خوبي به شما مي‌دهد. خداوند شنوا و بيناست.» (سورهء نساء، آيهء 58) مفاد آيه به اندازهء كافي گوياست كه امانت‌ها را بايد به اهلش سپرد و چه امانتي از مسووليت‌هاي ادارهء يك جامعه بالاتر است؟ و چه افرادي اهليت و صلاحيت به دست‌گيري اين مسووليت‌ها را دارند؟ و آيا جز با تكيه بر اصل «شايسته‌سالاري» مي‌توان بر تحقق اين فرمان الهي در يك جامعهء ديني انديشه كرد؟»خداوند مي‌فرمايد: «اموال خود را، كه خداوند وسيلهء قوام زندگي شما قرار داده، به دست سفيهان نسپاريد و از آن، به آن‌ها روزي دهيد و لباس بر آنان بپوشانيد و با آن‌ها سخن شايسته بگوييد.» (سورهء نساء، آيه 5) به تفسیر علامه طباطبايي در الميزان آيه شريفه دلالت مي‌كند بر يك حكم كلي كه مربوط به تمام افراد اجتماع است و از آن‌جا كه اجتماع داراي يك شخصيت وحداني است و دارايي جهان نيز متعلق به اجتماع است، اين وظيفهء اجتماع است كه با تدبير صحيحي شؤون مالي خود را اصلاح كرده، بر حجم آن بيفزايد و به طور معتدل و متوسطي از آن ارتزاق كنند و از فساد و تباهي آن جلوگيري كنند و با كسب و تجارت آن را در معرض رشد و توسعه و زياد شدن قرار دهند.» (ترجمهء تفسيرالميزان، جلد 7، ص 288) روشن‌تر از اين نمي‌توان به جامعهء مسلمان هشدار داد كه ادارهء امورش را به «نااهل» و به ويژه ادارهء‌امور اقتصادي‌اش را به دست «سفيه» نسپارد كه سرانجامش معلوم است!»خداوند در سورهء يوسف آن‌جا كه از درخواست يوسف براي قبول مسووليت خزانه‌داري و ادارهء امور اقتصادي مصر گزارش مي‌كند بيان مي‌دارد: «گفت مرا سرپرست خزائن سرزميني (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم.» (سورهء يوسف آيهء 55) در واقع يوسف با تكيه بر صلاحيت‌هاي ذاتي و شايستگي‌اش در امانتداري و دانش ادارهء امور اقتصادي خواستار اين مسووليت شده بود و در عمل نيز توانست به خوبي از عهدهء اين مقام برآيد.آنچه آمد فقط اشاره‌اي نمونه‌وار به سه آموزهء قرآني بود. بسط ديگر آموزه‌هاي قرآني و تمسك به نهج‌البلاغه، كه سيره نظري و عملي امام علي(ع) را به نمايش مي‌گذارد، بي‌هيچ ترديدي بر هم خانگي «شايسته‌سالاري» و ادارهء امور جوامع مسلمان به‌طورکلي و به ويژه «شايسته‌سالاري و ادارهء امور اقتصادي» آنان تصريح و تاكيد و حكايت دارد. دارا بودن صفاتي همچون عقل، خردمندي، دانش تخصص،درايت، عدالت، قوت، آينده‌نگري و آلوده نبودن به خصلت‌هاي ناپسند از شرايط لازم قبول هرگونه مسووليت و مديريت در يك جامعهء مسلمان به شمار مي‌رود و طبعائ در نظام جمهوري اسلامي ايران بايد اين معيارها تعيين كنندهء «اهليت» براي ادارهء امور جامعه و به‌ويژه ادارهء امور اقتصادي در سطح خرد (بنگاه‌ها) و كلان (دولت) باشد.

اگر جامعه ما دچار نابساماني اقتصادي است و از مشكلاتي همچون بيكاري، فقر، فساد و تبعيض رنج مي‌برد و در حسرت عدالت مي‌سوزد ريشهء آن‌را بايد در مسالهء انتخاب «مديران» و نوع «مديريت»ها جست. سوگمندانه بايد گفت كه در «ادارهء امور اقتصادي» جامعهء ما غالبائ به «شايسته‌سالاري» و سپردن مسووليت به اهلش توجه نمي‌شود و در نتيجهء استفاده از منابع كمياب و محدود جامعه به نحو بهينه و كارآ صورت نمي‌گيرد و با وجود نيت‌ها و تلاش‌هاي خوب، در راه توسعه و پيشرفت آن‌چنان كه شايد و بايد به پيش‌نمي‌رويم و... اگر بخواهم صريح‌تر سخن بگويم اين‌كه در گزينش‌هاي استخدامي و دادن مسووليت به معياري كه كم‌ترين بها داده مي‌شود «شايسته‌سالاري» است، و حتي در لايحهء «مديريت خدمات كشوري» كه مجلس در حال رسيدگي و تصويب آن است هم به اين موضوع توجه نشده، و اين مصيبتي بزرگ است كه دامنگير ما شده است. در كشورهايي كه ساز و كارهاي ادارهء امورشان به گونه‌اي رقابتي و كار است كه افراد با احتمال بالا در جايگاه شايسته و مناسب خود قرار مي‌گيرند و در نتيجه به درجهء بالايي از توسعهء اقتصادي و انساني دست يافته‌اند چرا كه اين قاعدهء الهي است كه اگر «شايسته‌سالاري و ادارهء امور اقتصادي» هم خانه شوند نتيجهء قهري و طبيعي‌اش رشد و توسعه و پيشرفت اقتصادي و انساني است و چه خوب بود كه ما مسلمانان بيش و پيش از ديگران به آموزه‌هاي ديني خود عمل مي‌كرديم.

October 15, 2006

توليد علم و توليد ثروت

علم بهتر است يا ثروت؟ اين موضوع رايج انشاي دوران دبستان هم‌نسلان من بود و البته غالب ما در انشايمان با ادبيات متفاوت نتيجه مي‌گرفتيم كه علم بهتر از ثروت است و در راه كسب علم و دانش از هيچ كوششي نبايد فروگذار كرد.اشتباه ما اين بود و به نظر مي‌رسد اشتباه جامعهء ما هم باشد كه علم و ثروت همچون دوقلوي بههم چسبيده و جدا نشدني‌اند و هرگز نمي‌توان اين دو را در تقابل و ترجيح يكي بر ديگري تعريف كرد و با نهادن يكي به دنبال ديگري رفت. هر فرد يا جامعه‌اي كه در پي علم و دانش و فن‌آوري باشد حتمائ به پيشرفت و ثروت خواهد رسيد، و ثروت خود زايندهء توسعهء علمي و تمدني خواهد شد و اين‌را تجربه‌هاي بشري اثبات كرده است.در آموزه‌هاي اسلامي بر علم آموزي و توليد علم توصيه و تاكيد فراوان شده است و طلب علم و دانش بر هر مرد و زن مسلمان فريضه و واجب، چرا كه فقر و فاقه و بيكاري و كاهلي در اسلام نكوهيده‌ترين پديده‌هاست. از نظر پيامبر اسلام فقر و كفر ديوار به ديوار همند و به تعبير عامه،آدم فقير ايمان ندارد. جامعهء اسلامي را بايد با «توليد علم» و «توليد ثروت» شناخت، همان‌گونه كه در دوراني اين‌گونه بوده است. اما چرا امروز ديگران در اين زمينه از ما پيشي گرفته‌اند؟ و ما اين‌گونه در حل مسايل و مشكلات مانده‌ايم؟ و ...

فصل چهارم قانون برنامهء چهارم توسعه به «توسعهء مبتني بر دانايي» اختصاص يافته و بر اجراي مواردي در اين باره طي سال‌هاي اجراي اين برنامه (89 - 84) تاكيد و تصريح شده است تا كشور بتواند مسير توسعه را در افق سند چشم‌انداز بيست سالهء كشور با سرعت مناسب طي كند اما به نظر مي‌رسد كه از زمان استقرار دولت نهم تاكنون نسبت به اجراي اين مواد عنايتي مبذول نشده است. هدف اين نوشته هم بررسي و نقد و ارزيابي عملكرد دولت نهم در نحوهء مواجهه با دانشگاه‌ها و استادان و دانشجويان و مراكز علمي و پژوهشي نيست كه جاي بحث و مناقشهء بسيار دارد و هدفم در اين نوشتار فقط هشدار دادن است و بس،اگر مورد عنايت و توجه قرار گيرد.از زماني كه كشورمان در جريان توفان تحولات فكري و علمي و صنعتي غرب قرار گرفت تا امروز توجه دولت‌ها در ايران بيش‌تر متوجه علوم تجربي و فن‌آوري‌هاي صنعتي بوده و در راه كسب اين علوم سرمايه‌گذاري و تلاش فراوان كرده‌اند اما كم‌تر به علوم انساني جديد و رونق آن‌ها در ايران عنايت داشته‌اند. وجه سخت‌افزاري علم چون به خدمت حكومت درمي‌آمده است و حكومت‌گران از آن براي تثبيت خود بهره مي‌برده‌اند همواره مورد تشويق و پشتيباني بوده اما وجه نرم‌افزاري علوم كه اتفاقائ به وجوه و ابعاد زندگي فردي و اجتماعي شهروندان و نوع رابطه‌شان با حكومت ارتباط مي‌يابد چندان محلي از اعراب نداشته است مثال بارز چنين نگاهي به «توليد علم» را مي‌توان در شوروي سابق و كشورهاي بلوك شرق ديد. در حالي كه در اين كشورها بر روي علوم تجربي و فن‌آوري صنعتي سرمايه‌گذاري فراوان مي‌شد و پيشرفت‌هاي زيادي نيز در اين زمينه نصيب آن‌ها شد و دانشمندان بسياري در حد جهاني هم عرضه داشتند اما چون به علوم انساني در اين كشورها همپاي علوم تجربي توجه نشد و همگان با تحولات صنعتي و علمي جوامعشان احساس پيشرفت و بهبود و رضايت‌مندي نكردند، سرانجام نظام‌هاي سياسي اين كشورها دچار فروپاشي شدند. راز و رمز توسعه و ماندگاري كشورهاي غرب در «توليد علم» در همهء ابعاد و وجوه و «توليد ثروت» با سرعتي كه بتواند احساس پيشرفت و بهبود و رضايت‌مندي شهروندان اين كشورها را تامين كند، است. و اين امر جز در سايهء ايجاد فضايي باز وآزاد براي «توليد علم» در اين جوامع، ‌به ويژه مراكز علمي و دانشگاهي ممكن نبوده است.به نظر مي‌رسد با وجود تبليغات فراوان پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور، نوع نگاه و برخورد دولت با مراكز علمي و دانشگاهي، به ويژه علوم انساني، حاكي از غفلت مفرط نسبت به فرآيند «توليد علم» و «توليد ثروت» در جامعهء ماست. جامعهء ما به شدت از فقر نظريه پردازي در عرصه‌هاي مختلف رنج مي‌برد و پر كردن اين خلا فقط از عهدهء دانشمندان علوم انساني برمي‌آيد. به طور مثال، ‌در عرصهء اقتصادي كه امروزه وجه ملموسی به لحاظ مسايل و مشكلات مبتلا به در جامعه ما براي همه يافته است، چقدر مي‌توان به نظريه‌هاي مدون و راهگشا يا قابل تامل براي مواجهه با شرايط اقتصادي كشور است يافت؟ و چرا در هر سطحي كه نگاه مي‌كنيم در اين باره دچار تشدد آراي فكري و نظري هستيم؟ و چرا ...

مراكز علمي و دانشگاهي ما اگر در فضاي بسته و تنگ قرار گيرند در «توليد علم» موفق نخواهند بود و از آن‌جا كه در اين مسير بيش‌ترين فشارها متوجه بخشي از علوم مي‌شود، قطعائ تحولات جامعهء ما همگون به پيش نخواهد رفت. پيشرفت در زمينه‌هاي علوم تجربي و فن‌آوري صنعتي اگر با پيشرفت در بهبود امور انساني و شيوه‌هاي حكومت‌داري و جلب رضايت‌مندي شهروندان نباشد قطعائ جامعه را در مسير حركت با مشكل مواجه مي‌سازد. از همين رو، در مادهء 86 قانون برنامهء چهارم توسعه آمده است: «دولت، موظف است، نظر به اهميت نقش دانش و فن‌آوري و مهارت، به عنوان اصلي‌ترين عوامل ايجاد ارزش افزوده در اقتصاد نوين، ‌اقدام‌هاي زير را به عمل آورد:

الف- نوسازي و بازسازي سياست‌ها و راهبردهاي پژوهشي، ‌فن‌آوري و آموزشي، به منظور توانايي پاسخگويي مراكز علمي، پژوهشي و آموزشي كشور به تقاضاي اجتماعي، فرهنگي و صنعتي، و كاركردن در فضاي رقابت فزاينده عرصهء جهاني، طي سال اول برنامهء چهارم ...

ب-‌بازنگري در ساختار و نوسازي فرآيند‌هاي تحقيقات و آموزش علوم انساني و مطالعات اجتماعي و فرهنگي به منظور توسعهء كيفي و حرفه‌اي شدن پژوهش‌در حوزهء مذكور و ايجاد توانايي نظريه‌پردازي در حوزه‌هاي اجتماعي در سطح جهاني و پاسخگويي به نيازهاي تصميم‌سازي در دستگاه‌هاي اجرايي كشور، طي سال اول برنامهء چهارم.»كشورمان در سال اجراي دوم برنامهء چهارم توسعه به سر مي‌برد، اما سوگمندانه بايد گفت كه نه تنها، اقدامي در خور از سوي دولت براي اجرايي كردن مواد اين برنامه براي تحقق «توسعه مبتني بر دانايي» برداشته نشده است، بلكه در سايهء برخوردهاي انجام شده با دانشگاه‌ها، ‌استادان و دانشجويان و مراكز علمي و پژوهشي، فضاي علمي و دانشگاهي كشورمان، رو به تنگ‌تر شدن مي‌رود و قطعائ در چنين فضايي «توليد علم» صورت نخواهد گرفت و به دنبال آن هم «توليد ثروت»، هرچند دولت نهم همهء هم و غم خود را متوجه «توزيع ثروت» كرده است، اما اگر «توليد ثروت» نباشد اجراي اين سياست جز به «توزيع فقر» نخواهد انجاميد.

بايد «توليد ثروت» باشد تا «توزيع ثروت» معنا يابد و عدالت محوري مايه بهبود زندگي و رفاه همگاني شود، و تحقق اين هدف جز با «توليد علم» در دنياي امروز ممكن نيست پس بايد الزامات و مقتضيات چنين فرآيندي را پذيرفت و فراهم آورد.به نظر می رسد درآغازسال تحصیلی دولت نهم سیاست هایی را در دانشگاهها به اجرادرآورده است که هیج سنخیتی با سیاستهای برنامه چهارم ندارد وباید انتظار دوره ای ازرکود وسکوت دزر همه ابعاد ووجوه را در دانشگاهها داشت.

October 11, 2006

مديريت خدمات كشوري

بخش ششم قانون برنامهء چهارم توسعه 1384413888) به «نوسازي دولت و ارتقاي اثربخشي حاكميت» تعلق دارد. مواد 23 گانهء ذيل اين بخش به موارد سياستي كه طي اجراي برنامه بايد تدوين، تصويب و عملي شود، پرداخته است و قطعائ، نوسازي و بازسازي نظام اداري و اجرايي كشور بدون عملياتي كردن اين مواد امكان‌پذير نخواهد بود. به طور مثال در مادهء 219 آمده است: «دولت موظف است به منظور تغيير رويكرد ادارهء كشور از ساختار محوري به برنامه و هدف محوري و ايجاد حداكثر تسهيلات و انعطاف زماني، براي تمامي فعاليت‌هاي اجرايي كشور، با هدف ارايهء خدمات بهينه به مردم، اقدام‌هاي فوق را به عمل آورد:

الف) تغيير رويه‌هاي سازماني، به نحوي كه منجر به اصلاح ساختار شبكه‌اي و افقي با تنظيم اختيارات و مسووليت‌هاي مربوط و تقليل حجم ساختار سلسله مراتبي شود.
ب) تفويض حداكثر اختيارات تشكيلاتي براي مسوولان در هر حوزه و قلمرو با رعايت روش‌هاي نظارت و كنترل».


بحث و مناقشه بر سر كميت و كيفيت حجم و بدنهء دولت (به معناي كل حاكميت) و ميزان مداخلهء آن در ادارهء كشور سال‌هاست كه در ايران وجود دارد، و با اين كه بر سر اصل موضوع يعني «دولت كوچك و كارآمد» به تدريج شاهد نوعي همگرايي فكري بين نيروهاي موثر در عرصهء تصميم‌گيري هستيم و ردپاي چنين نگرش و جهت‌گيري‌اي را مي‌توان در برنامه‌هاي توسعه پيگيري كرد اما بايد گفت علي‌رغم طي اين روند در عرصهء نظري و برنامه‌اي در گذر زمان نه تنها دولت كوچك نشده و از تصدي‌گري‌هاي فراوان خود فاصله نگرفته است بلكه بر حجم و اندازهء دولت افزوده شده است بدون آن كه تغيير چنداني در كارآمدي آن حاصل شده باشد و البته اگر بخواهيم با تكيه بر شاخصهاي بهره‌وري سخن بگوييم متاسفانه بر ناكارآمدي‌اش افزوده شده است. البته بدون آن كه بخواهم به دراز دامني اين بحث بيفزايم، مي‌توان گفت با توجه به شرايط ايران و تجربه‌هاي جهاني «نوسازي دولت و ارتقاي اثربخشي حاكميت» يكي از اصلي‌ترين راه‌هاي برون رفت از وضعيت نامطلوب كنوني در ايران است و به تعبيري بايد آن را يك جراحي لازم براي سالم‌سازي، اثربخشي و كارآمد كردن دولت در ادارهء كشور تلقي كرد. لايحهء «مديريت خدمات كشوري» كه در جهت تحقق بخشي به اين هدف توسط دولت تهيه و به مجلس ارايه شده است را مي‌توان «نقشهء راه» براي عملياتي كردن اين بخش قانون برنامهء چهارم به شمار آورد و از اين‌رو، يكي از كليدي‌ترين تصميمات دولت و مجلس در روند اجراي اين برنامه خواهد بود. به نظر مي‌رسد محتواي اين لايحه آنچنان كه بايد و شايد در معرض نقد و بررسي صاحب‌نظران و حتي رسانه‌ها قرار نگرفته است در حالي كه مواد آن مي‌تواند تغييرات اساسي را در شكل‌بندي سازمان دولت به لحاظ كمي و كيفي رقم زند و چشم‌انداز تازه‌اي را به روي كشور باز كند. چشم‌اندازي كه قانون «مديريت خدمات كشوري» مي‌تواند پيشاروي ما قرار دهد «دولت كوچك اما كارآمد» است، دولتي كه با كم‌ترين هزينه بيش‌ترين خدمت را به جامعه عرضه دارد و اسباب مشاركت فعال و پوياي همهء شهروندان را در ادارهء امور فراهم آورد.

October 4, 2006

داستان دو لايحه متمم بودجه

‌در نيمهء دوم سال گذشته، كه دولت احمدي‌نژاد با نقد و بعضائ نفي عملكرد دولت‌هاي گذشته كار خود را شروع كرد، همگام با افزايش قيمت و درآمد نفت و به منظور بردن درآمد نفت بر سر سفره‌هاي مردم، دولت اقدام به ارايهء دو لايحهء متمم بودجه به مجلس هفتم كرد.

اقدامي كه در همهء دولت‌هاي پس از انقلاب، سابقه نداشت و ركورد تازه‌اي را به نام دولت نهم ثبت كرد. بر پايهء اين دو متمم كه به تصويب مجلس هفتم با اكثريت همسوي دولت رسيد،‌مبلغ 437ر10 ميليارد تومان به رقم بودجهء عمومي دولت اضافه شد. هر چند در سايهء‌اين اقدام رقم رشد نقدينگي در پايان سال 84 نسبت به سال 83 بالغ بر 34 درصد شد كه آثار تبعي آن به تدريج در اقتصاد ايران ظاهر خواهد شد اما جالب اين‌كه دولت نهم بر پايهء همين اصلاح بودجه،‌ارقام لايحهء بودجهء كل كشور را تهيه و به مجلس ارايه داد. ارقامي كه حاكي از افزايش قابل توجه منابع و مصارف بودجهء دولت در سال 85 بود. با اين‌كه اين عمل دولت مورد انتقاد بسياري از سوي منتقدان و حتي برخي موافقان دولت قرار گرفت و حتي به چالش ميان چهره‌هاي اقتصادي مجلس هفتم و دولت تبديل شد اما سرانجام همهء بحث‌هاي مابين دولت و مجلس به كاهش حدود 000ر3 ميليارد تومان (معادل 3/4 ميليارد دلار) از بودجهء عمومي دولت منجر شد و لايحهء بودجه به تصويب رسيد.

كاهش ارقام توسط مجلس كه با توجيه حفاظت از منابع حساب ذخيرهء ارزي همراه بود شامل كم كردن بخشي از رقم تخصيصي براي واردات بنزين در سال 85 (معادل2/5 ميليارد دلار) و هزينه‌هاي عمراني بود.

از همان زمان كه اين اتفاق افتاد دولت نسبت به موضوع معترض مجلس شده و اعلام كرد چون مي‌خواهد كار كند و طرح‌هاي عمراني را به ثمر رساند در ميانهء سال لايحهء متمم ارايه خواهد كرد.

در مقابل اين موضع نيز همسويان دولت در مجلس اعلام كردند; اگر دولت كل بودجهء عمراني را توانست در شش ماههء اول جذب و هزينه كند آن‌گاه مي‌توان در مورد لايحهء متمم همراهي و آن را تصويب كرد. در مورد بحث‌بنزين نيز مجلس در قالب تبصرهء 13 قانون بودجهء سال 85 انجام اقداماتي را بر دولت تكليف كرد تا پس از انجام آن بتواند در مورد قيمت و واردات بنزين تصميم‌گيري كند.

با گذشت ماه‌هاي اول سال 85 به دليل رشد مصرف داخلي و قيمت جهاني بنزين معلوم شد كه رقم2/5 ميليارد دلار تخصيصي براي واردات بنزين در قانون بودجه فقط كفاف واردات براي پنج ماه را مي‌دهد،‌در حالي كه دولت تقريبائ به هيچ‌يك از تكاليف مندرج در تبصرهء 13 عمل نكرده، ناچار از تهيه و ارايهء لايحه‌اي براي برداشت از حساب ذخيرهء ارزي به ميزان 3/5 ميليارد دلار به مجلس شد كه واكنش مجلس همسو با دولت در رابطه با اين لايحه عدم تصويب فوريت آن بود و اين‌كه باوجود تمام شدن بودجهء تخصيصي و گذر زمان اين لايحه بايد در دالان بررسي عادي طرح‌ها و لوايح مجلس به جريان افتد. هم‌زمان با اين رخداد دولت در حالي كه هنوز رقمي حداقل حدود 40 درصد بودجهء عمراني را تخصيص نداده و هزينه نكرده است در تهيه و تدارك لايحهء متمم بودجه‌اي در حدود 5/3 ميليارد دلار براي برداشت از حساب ذخيرهء ارزي به منظور سرعت بخشي به طرح‌هاي عمراني خاص است. ظاهرائ دولت نهم بنا دارد «داستان دو لايحهء متمم بودجه» را هر ساله به نام خود ثبت كند تا از اين منظر هم ركود جديدي را به نام خود ثبت كند!

قطعائ روزهاي آتي شاهد چالشي كلامي بين چهره‌هايي از مجلس و دولت خواهيم بود اما به نظر مي‌رسد در وراي اين چالش‌ها و بحث‌ها ماجراي رسيدگي به لايحهء بودجهء سال 85 تكرار خواهد شد و مجلس هفتم با تصويب دوبارهء دو لايحهء متمم بودجهء سال 85 اجازهء برداشتي معادل هفت ميليارد دلار از حساب ذخيرهء ارزي را به دولت خواهد داد و با اين اقدام نه تنها تصميم خود به كاهش بودجهء سال 85 را در هنگام رسيدگي و تصويب خنثي خواهد كرد بلكه برخلاف آنچه انجام داد بر حجم ريالي و دلاري بودجهء سال 85 خواهد افزود. جالب آن كه همهء مدعاي مدافعان كاهش درگذشته اين بود كه مي‌خواهند با اين اقدام جلوي آثار و پيامدهاي منفي افزايش رقم بودجهء عمراني دولت را بر روي نرخ رشد نقدينگي و تورم بگيرند اما گويا ضرورت‌هاي زمانه و فشار دولت ديگر جايي براي _اينگونه استدلال‌ها نگذاشته است. البته تا چهار ماه اول سال جاري و با اجراي همين قانون بودجه هم نرخ رشد نقدينگي به 36/4درصد رسيده است كه جاي تامل و توجه فراوان دارد!

قطعائ با تصويب اين دو لايحه هم رقم بودجهء ريالي افزايش خواهد يافت و هم رقم مصارف ارزي دولت از 37 ميليارد دلار به 44 ميليارد دلار خواهد رسيد كه ارقام بي‌سابقه‌اي نسبت به دولت‌هاي قبلي حتي به نرخ ثابت است.هرچند هنوز زود است كه راجع به عملكرد دولت نهم در عرصهء ‌اقتصاد به ارزيابي پرداخت اما از نوع سياست‌ها و جهت‌گيري‌هاي جناح حاكم به ويژه با اتكاي به دو سند بودجهء سال 84 و 85 مي‌توان گفت كه بايد در انتظار روزهاي سختي براي اقتصاد ايران بود. ديگر اين كه نوع تصميمات و اقدامات دولت نهم با منطق اقتصادي قابل درك و تحليل لااقل براي امثال بنده نيست و لابد براي برخي در قالب «معجزهء هزارهء سوم» قابل درك و فهم است هرچند معجزهء نفت هم به ياري دولت آمده باشد! بنابراين باز هم بايد منتظر ماند تا صبح دولت نهم بدمد و آن‌گاه بتوان با تكيه بر شاخص‌ها و عدد و رقم عملكرد جناح را محك زد.

October 2, 2006

پاسخ به سه نظر ديگر

علي: با سلام، متشكرم كه جواب داديد، لطفا اين بحث را ادامه دهيد و باب بحث را نبنديد كه فكر مي‌كنم به نقطه خوبي مي‌رسد. شخص بنده اهل داوري از قبل نيستم و از استدلال شما استقبال مي‌كنم، اما در مورد بنده فكر كنيد يكي از دانشجوياني كه در كوي دانشگاه كتك خورد يا يكي از جواناني كه سال 76 كلي براي انتخاب آقاي خاتمي مايه گذاشت. همان‌هايي كه تا 2 صبح با هزار اميد پوستر و تراكت پخش مي‌كردند، يادتان كه هست؟
اولا همانطور كه گفتم من يك زماني داخل گود بودم و به اندازه خودم هزينه دادم و وقتي هم ديدم آقاي خاتمي دارد آرمانها را يكي يكي رها مي‌كند از گود آمادم بيرون، بنابراين اگر خون دل مي خورم، به خودم حق مي‌دهم. آقاي نوري هم يادم نمي‌آيد تا حالا چيزي از مردم خواسته باشد كه مردم دريغ كنند.
برادر گرامي،
مصدق و اميركبير هم با شما قابل مقايسه نيستند، آنها تا آخر به آرمانهايشان وفادار ماندند و هزينه دادند و اينگونه روح آرمانهايشان زنده مانده، اما شما دوستان و آقاي خاتمي آرمان و اميد را در جامعه نابود كرديد. چه روزهايي بود، چه آرمانهايي، چه آرزوهايي و چه انرژي و چه اميدهاي، يادتان هست؟
چه روزهايي بود ...
اما وقتي كه مشكلات پيش آمد، يا بايد مي‌ايستاديد تا آخر يا ميكشيديد كنار، تا حداقل آرمانهايتان زنده بماند، مثل خيلي‌ها كه سكوت پيشه كردند مثل همين آقاي نوري اين همه آدم به آقاي خاتمي نامه نوشتند كه آقاي خاتمي استفاده استعفا بده از شما خواستند تا دير نشده از حكومت برويد بيرون، اما نكرديد و شد اينطور كه مي‌بينيد.
آرمانها را يكي يكي كشتيد، اميد جامعه را كه چشم به شما داشت نااميد و در انتها شاكي شديد
چرا مردم از تحصن شما حمايت نكردند؟
برادر عزيز
انصاف بدهيد،‌ ديگر آرماني و اميدي را براي مردم شما نگذاشته بوديد، كه از شما حمايت كنند.
آقاي مزروعي،
واقعا بد كرديد با اين مردم
به خصوص آقاي خاتمي مقصر است،
آنچنان اميد را كشت و مردم را به آرمانهايشان بي‌تفاوت كرد كه بستر براي همه آن چيزهايي كه سالها با آن مبارزه كرده بوديم فراهم شد. و چه خوب فراهم شد.
آقاي مزروعي عزيز،
فراموش نكنيد كه اميركبير را كشتند،
مصدق را با كودتا بركنار كردند، اما شما در شوراها راي نياورديد، چون مردم از شما روي گرداندند، و اگر راي مي‌آورديد و پشتوانه مردمي داشتيد هيچ كس جرات نمي‌كرد شما را رد صلاحيت كند، اگر آن روزي كه اميركبير را كشتند يا مصدق را بر كنار كردند راي گيري ميشد، آنها حتما راي مي‌آوردند و بنده برخلاف شما فكر مي‌كنم درستي يا نادرستي راه اصلاح طلبي با راي مردم بستگي دارد. و آنها هستند كه حرف آخر را مي‌زنند.
برادر گرامي،
نق نمي‌زنم اما حق دارم خون دل بخورم، نمي‌گويم لنگش كن، مي‌دانم خيلي چيزها هزينه دارد، اما روش شما را هم نمي‌پسندم و فكر مي‌كنم خيلي به آرمانگرايي مردم ضربه زديد، به هر قيمت نبايد در حكومت ماند، اگر هم واقعا به دنبال راه درست هستيد، من كسي نيستم كه راهكار بدهم، اما شما مي‌توانستيد و مي‌توانيد به دوستانتان آقانيان نوري يا باقي نگاه كنيد كه چه كردند و چه مي‌كنند. خداوند هم انشاءالله به راه راست ما را هدايت خواهد كرد.
يا حق،

مزروعی : با سلام ، بنده دو مشکل برای ادامه بحث با شما دارم. اول خواندن نظرات شما برایم مشکل ووقت گیر است(بدلیل فونت غیر فارسی).دوم نظرات شما را دهها بار شنیده و دیده و در همین وبلاگ به مناسبت پاسخ داده ام و اگر شما مطالعه کرده باشید با دیدگاههای من آشنا شده اید وطبعا ادامه بحث فائده ندارد ضمن اینکه قرار نیست ما همدیگر را قانع کنیم بلکه قراراست همدیگر را درک کنبم وبرای درک متقابل فکر می کنم بحثهای انجام شده کفایت می کند. اما در پاسخ به آنچه آورده اید:
1 - اگر در باره امیر کبیر ومصدق بیشتر مطالعه کنید در خواهید یافت که اینگونه که شما آورده اید نیست! پس از برکناری این دو مردم(منظورعموم مردم ) هیج حمایتی از آنها نکردند و امیرکبیرغریبانه در فین کاشان کشته شد و مصدق هم پس از زندان برای سالها در حبس خانگی ماند و مرد. متاسفانه غالب ما ایرانیان در بزرگداشت گذشتگان خیلی مایه می گذاریم و حتی در این راه غلو می کنیم (چون اینکار هزینه ای ندارد) به گونه ای که تاریخ را مطابق آنچه می پسندیم تعبیر و تفسیر می کنیم در حالیکه تاریخ را باید همانگونه که اتفاق افتاده است فهمید وجزاین در فهم تحولات امروز هم به خطا خواهیم رفت . مطمئنا اگر پدران ما با امیر کبیر ومصدق همراهی کرده بودند وضعیت ما اینگونه نبود که امروز هست.
2 - اگر ورود فرد به عرصه سیاست بر مبنای آگاهی وشناخت باشد و نه احساس، واگر آرمانهای انسان برآمده از عمق باورها وایمانش باشد ونه وابسته به شرایط خاص(مثل دوران جوانی یا دانشجویی یا...)، در این صورت فرد برای دستیابی به آرمانهایش تلاش ومبارزه وایستادگی می کند ونه به خاطر این شخص یا آن گروه و...،والبته در این مسیر هر جه بتواند دیگران را با خود همراه کند احتمال موفقیت بیشتر است اما کناره گیری یا خیانت دیگران نمی تواند دلیلی بر کنار گذاشتن آرمانها وکنارگیری از سیاست توسط فردباشد چرا رخداداین وقایع در عالم سیاست بخشی از قاعده بازی در این میدان است. فردی که آزادانه و با شناخت واگاهی وایمان وارد عالم سیاست شده است برای خود تلاش ومبارزه می کند هر چند نتیجه کار وتلاشش برای حسب مسئولیت اجتماعی که تعریف کرده وپذیرفته است به مردم می رسد! اینکه فردی دیگران را مسئول از گود بیرون رفتن خود معرفی کند نوعی فرافکنی وگریز از مسئولیت است ، واصلا چه کسی گفته است شما پیرو دیگران باشید؟ شما خود می توانید به گونه ای عمل ورفتار کنید که الگوی بهتری را برای دستیابی به آرمانها ارائه کنید ودیگران از شما الگو بگیرند. دراینصورت مردم هم آقای خاتمی و اصلاح طلبان رارها خواهند کرد( هرچند بقول شنا رها کرده اند!) وراه شما را دنبال خواهند کردوشما نمی توانید بهانه بیاورید که نمی توانم وهزینه دارد.البته اگر این بهانه را بیاورید خواهم گفت پس اجازه بدهید که دیگران آتچه را درست می دانند ودر همان حدی که می توانند هزینه بدهند تلاش می کنند کارشان را بکنند ، کار آنها که به شما ضزر نمی زند.
3 - باز هم تکرار می کنم رای مردم دلیل درستی یا نادرستی نظریه ها و راهبردهای سیاسی واجتماعی نیست بلکه رای مردم فقط حق حاکمیت را تعریف و تعیین می کند و لا غیر. این همه پیامبران و مصلحان بزرگ در تاریخ آمدند و موفق به تشکیل حکومت و حمایت مردم دورانشان نشدند پس همه بر باطل بوده اند؟ فقط کافی است تاریخ را در مورد امام علی پس از رحلت پیامبر بخوانید تا در یابید که رفتار مردم چه بوده است وایضا تاریخ معاصر خودمان که نشان می دهد هیج اصلاح طلب و مصلحی تا کنون در این ملک سرسالم به گور نیرده است!
4 - هر فرد سیاسی در غایت آرمانهایش رهایی مردم از ظلم واستبدادو... ودستیابی آنها به آزادی ومردمسالاری وحاکمیت قانون و...را می جوید ودر این مسیر تلاش می کند مردم را (حداقل اکثریت آنهارا) با خود همراه سازد اما این به آن معنی نیست که مردم همراهش می شوند ویا دلیل حقانیت آرمانهایش همراهی مردم است! اینکه چگونه مردم همراه با آرمانهایی می شوند یا نمی شوند موضوع مباحث بسیار در جامعه شناسی وتاریخ است اما عدم همراهی مردم نمی تواند دلیلی بر رها کردن مبارزه وتلاش توسط فرد سیاسی باشد چون او رسالتی تاریخی واجتماعی وانسانی را بر پایه شناخت واگاهی وایمان برای خود تعریف کرده است. مشکل جامعه ما هم همین است که ورود برخی به عالم سیاست وگود مبارزه براساس احساس وشرایطی است وچون اوضاع تغییر کرد وشرایط سخت شد از گود بیرون می روند و... وطبعا با این وضع هیچ حرکت پایداری شکل نمی گیردو در جامعه ما به نتیجه نمی رسد.برادر عزیز! شب بیداری وپوستر جسباندن ورای دادن وحتی کتک خوردن در کوی دانشگاه که هزینه نشد! شمایی که امثال بنده را متهم به چه وچه کرده اید می توانم دهها بار هزینه از اینگونه برای شما ردیف کنم که کمترینش محاصره چندین باره توسط همان مسببان کوی دانشگاه دربوشهر وساری ومشهد وبهم ریختن برنامه سخنرانی و...بوده است. مشکل جامعه ما وحتی خیلی از آنانی که ادعای کار سیاسی دارند این است که آهسته وپیوسته رفتن در میدان سیاست را یاد نگرفته ایم وفکر می کنیم که با یک حرکت باید یه نتیجه برسیم واگر بهردلیلی نرسیدیم مایوس وشکست خورده کنار می کشیم در حالیکه: رهرو آن نیست گهی تند که آهسته رود - رهرو آن است که آهسته وپیوسته رود.
5- در مورد آقای نوری هم فکر نمی کنم اگرمردم می خواستند برای ایشان کاری بکنند نیاز به دعوت باشد وچون آزمون این مدعای شما نباز به دعوت ایشان است بنده کاری نمی توانم بکنم ومدعای شما ابطال ناپذیر می نماید! اما برداشتم این است که درشرایط فعلی دعوت ایشان پاسخی در خور نخواهد یافت وبنده اینرا خوب می فهمم که چرا مردم فعلا در لاگ خود فرو رفته وحرکت نمی کنند. برای اینکه ذهنمان کمی واقعی به موضوع نگاه کند یاد آور می شوم که پس از رخداد پانزده خرداد42 برای سالها مردم در لاگ خود فرو رفتند وبا امام خمینی همراهی نکردند اما همین مردم در سال 56 و57 به در خواست امام پاسخ دادند وانقلاب اسلامی انجام گرفت. آیا در آن دوران که مردم با امام همراهی نکردند امام هم می بایست سکوت می کرد یا کنار می کشید؟
6 - هر فرد یا گروه سیاسی براساس جهان بینی وتحلیلی که از شرایط سیاسی واجنماعی دارد خط مشی وراهبردی را انتخاب می کند ومشی ای که دوستان ما انتخاب کرده اند سیاست ورزی است .به نظر ما سیاست سکوت هیچ فائده ای برای جامعه بهمراه نداردونوعی انفعال وکناره گیری از سیاست را به مردم تزریق می کند وبیشترین فائده را برای اقتدارگرایان حاکم دارد. سکوت یک راهبرد برون رفت از وضعیت فعلی نیست بلکه به تثبیت ونهادینه شدن آن کمک می کند.البته نقد وبررسی عملکرد ما در گذشته بخشی از همین سیاست ورزی است واینکه از نقاط قوت وضعف گذشته رهتوشه ای برای آینده بسازیم.با همه این احوال نگاه ما باید معطوف به آینده باشد ونه گذشته، واین همه گذشته را سد ومانع آینده ساختن وحرکت نکردن نوعی خودزنی وخود کشی می نماید تا درس آموزی از اشتباهات.
6 - درمورد خروج از حاکمیت و...بنده فکر می کنم این ایده هم به لحاظ نظری اشتباه بود وهم عملی نشدن آن نشان دادکه عملی هم نبود چون نیرویی که باید آنرا عملی می کرد وجود نداشت! برادر عزیز! یکی از اشتباهات ما همین بود که در محاسبه نیروها دچار اشتباه بودیم . درمورد رای ندادن مردم در شوراها یا عدم حمایت مردم از تحصن نمایندگان هم به اندازه کافی از سوی بنده ودوستانم توضیح داده شده است وفکر می کنم با این تاکید که عالم سیاست عالم آزمون وخطاست این بحث را پایان دهم .همه آنانی که وارد این عالم می شوند باید بدانند در عالم سیاست همانقدر که احتمال پیروزی است به همان اندازه هم احتمال شکست است وفرد باید خود را برای هر دو آماده کند ومن خوشحالم که از بیش از سی سال پیش که وارد این عالم شدم خود را برای ایندو به یک حد آماده کرده ام ودر عین حال به تدریج آموخته ام که در این میدان آهسته وپیوسته قدم بردارم.والسلام.

***


علي: بگذاريد برگرديم به حرف خودتان، فرموديد كه: براي محكوم كردن اعدام‌هاي سياسي و قتل‌هاي زنجيره‌اي همين اطلاعات كفايت مي‌كند.(اين كاملا حرف خودتان است) و بعد هزار دليل آورديد كه دليلي براي محكوم كردن آن نمي‌بينيد، فرموديد كه اين مسئله امروز مردم ايران نيست ولي فكر مي‌كنم كه با هم عقيده بوديم كه محكوم كردن اين اعدام‌ها براي آينده عبرت آموز است.
نه آقاي مزروعي آب ما در يك جوب نمي‌رود، من اگر دست روي اين موضوع گذاشتم فقط براي اين بود كه نشان بدهم مشكل شما در كجاست، مگرنه اين فقط يك مثال است و از اين قسم مثالها در تاريخ اصلاح طلبي زياد است، از قضيه كوي دانشگاه گرفته تا قضيه قانون مطبوعات و ...
شما آري مي‌دانم اطلاعاتي كه از اعدام‌ها داريد كفايت مي‌كند براي محكوم كردن و محكوم هم مي‌كنيد اما در دلتان ....
چون مي‌دانيد و خوب هم مي‌دانيد كه محكوم كردن آن هزينه دارد و هزينه سنگين هم دارد، حاضر نيستيد هزينه بدهيد و اين گناه است كه از آرمان‌هايتان يكي يكي گذشتيد،‌ چون هزينه داشت.
قانون مطبوعات كه آنجوري ولش كرديد و گفتيد هزينه زياد بود، راست هم مي‌گفتيد اگر به آن اعتراض مي‌كرديد، شايد مرزي با اپوزوسيون نداشتيد چون جلوي قدرت بايد بايستيد كه نكرديد.
خوب آقاي مزروعي اين قدرت بود كه مي‌گفت براي آرمانهايتان بايد جلويم بايستيد. قدرت ما را در اين دو راهي گذاشت، گروهي ايستادند و گروهي از آرمانهايشان نگذشتند ولي چون اهل هزينه هم نبودند از كار سياسي گذشتند و گروهي هم چون شما نايستادند چون نمي‌خواستيد اپوزوسيون شويد و از آرمانهايتان گذشتيد.
خط قرمز اصلاح طلبي را آنقدر پايين آورديد كه ديگر هيچي از آن نماند، مثل يك شير بي دم و يال شد، بادكني، پوچ و توخالي، و شما كه هنوز اين بادكنك را در دست گرفته‌ايد با اين خوش هستيد.
اما جواب سئوالتان، پرسيديد كه مردم ايران كيستند و چه مسائلي براي آنها اهميت دارد. بگذاريد از مردم شهر خودم صحبت كنم كه بيشتر مي‌شناسمشان، تهران، مردم تهران همان‌هايي هستند كه به آقاي نوري در شوراها راي دادند چون ايستاد و شهامت داشت، وزير بود ولي ايستاد و استيضاح شد و اما دوره بعد اين مردم راي ندادند كه آقاي تاجزاده كانديد اول شما را نياورد، دلم براي تاجزاده هم سوخت، چون انصافا شهامت داشت و ايشان هم خيلي ايستاد ولي چوبه بادكنك اصلاحات را خورد،‌ از آقاي خاتمي.
من راستش يادم نيست ولي شما حتما مي‌دانيد فاصله راي ميان آقاي نوري با تاجزاده چقدر است، آيا مي‌شود به من هم بگوييد؟
اين مردم ديگر راي ندادند چون شما آرمانهايتان را يكي يكي فروخته بوديد و اينگونه شد، يكي شد نوري و يكي هم مثل شما.
راستي آقاي نوري الان كجاست و چرا ساكت است ...
چرا كار سياسي نمي‌كند ...
شايد چون مثل شما ديگر فكر نمي‌كند ...
مي‌دانيد؟
شايد هم فكر كنيد هنوز چيزي از آرمانهايتان باقي مانده، شايد هم مردم را بهتر مي‌شناسيد، بله ممكن است شما درست بگوييد.
انتخابات شوراها نزديك است، مي‌نشينيم منتظر ببينيم چه كسي پيدا مي‌شود كه اندازه آقاي نوري راي بگيرد، اگر توانستيد شوراي تهران را بگيريد، قبول مي‌كنم كه شما درست مي‌گفتيد، اما اگر اين مردم راي ندادند قبول كنيد كه اصلاح طلبي‌تان مورد پسند مردم نيست.

مزروعی : با سلام، ازاینکه با ادامه بحث بنده را مورد نوازش قرار داده اید متشکرم واز اینکه بدون هرگونه اسم ورسم مشخصی دیگران را بدلیل نپرداختن هزینه مورد شماتت ومحکومیت قرار می دهید جای تقدیردارد واصولا در ایران همينگونه است که غالب افراد بالای گود می نشینند ومی گویند لنگش کن! اما در مورد مردم وتوضیحات شما، اگرامثال بنده نایستادیم وهزینه ندادیم وچه وچه ؛ به قول شما آقای نوری ایستاد وبه زندان رفت،خوب همین مردم چقدر برای آقای نوری مایه گذاشتند و یا خود شما که اینهمه ادعا دارید چه کردید؟ ویا امروز در مورد ایشان چه می کنند؟ نگاه من به مردم واقعبینانه است وتلاش می کنم رفتار آنانرا بشناسم تا دچار خوش بینی یا بدبینی نشوم وبا توجه به واقعیت جامعه مان بتوانم آرمان اصلاح طلبی را به پیش ببرم. در عین حال توجه می دهم که درستی یا نادرستی راهبرد اصلاح طلبی به بحث‌های نظری باز می گردد ونه رای مردم، ودر طول تاریخ بسیاری از جنبشهای اصلاح طلبی در زمان خود به پیروزی نرسیدند اما توانستند جریانی را بنیان گذارند که در دوره بعد به نتیجه برسد.در کشورما سرنوشت اصلاح طلبانی چون امیر کبیر ومصدق چه بوده است ؟ و آیا چون مرگ و شکست نصیب آنان شده است راهشان نیز نادرست بوده است؟ درضمن نوع گقتمان و استدلالهای شما را صد ها بار شنیده ام وهیچ پاسخی هم امثال شما را قانع نمی کند چرا که پیشاپیش جواب را گرفته اید وداوری خود را کرده ایدبا همه این احوال هیچ راهبردی هم از بحث شما در نمی آید .برادر عزیز ! نق زدن ودیگران را محکوم کردن آنهم در اینترنت وناشناس(بدون پرداخت هرگونه هزینه ای) که هنر نیست! اگر راه ما غلط است وما مرد اینکار نیستیم خوب شما بگو کدام راه درست است وچه کسانی مرد اینراه هستند شاید ما هم تجدید نظر کنیم ومرد راه شویم .والسلام.

***

مزروعی : " ...متاسفانه این شیوه بحث وجمع کردن که در خانه اگر کس است یک حرف بس است دیگر جایی برای بحث وگفتگو باقی نمی گذارد وواقعا اگر همه مسائل روشن است ونیاز به بحث ندارد پس چرا شما آن مدعا را مطرح کردید؟...." ( پایان نقل قول )
همجنان تمایل و گمان من این است که در مورد مفهوم اصلاح طلبی , به اصطلاح , دیدگاه های مشترکی داشته باشیم . با این تاکید شما در مصرح کردن آن اصل های قانون اساسی که بدون اصلاح آنها نمیتوان در بنیان از مردم سالاری سخن گفت , بر رغم اشاره های من , کمی نگران شده ام که نکند دره ی اختلاف دیدگاه بسیار ژرف باشد . در این صورت امیدوارم سعادت دیدار دست دهد و بتوانیم با موشکافی بیشتر به داد و ستد اندیشه ها بپردازیم .
در مورد اشاره ی من به مصاحبه ی مرحوم سید احمد خمینی همجنان براین گمانم که این مصاحبه در آرشیو صدا و سیما باشد و حتا گفتن این نکته از ایشان که دوست دارند پیش از آنکه ایشان را فرزند امام بدانند خود احمد خمینی بدانند . هر جند این نکته به اساس گفت و گو زیان نمیرساند و طرح آن از سوی هر کس می تواند جالب و قابل اعتنا باشد . کما این که خود طرفداران وجوب تقلید از یک فقیه محتهد این گونه استدلال می کنند که : مگر شما هنکام بیماری به یک پزشک حاذق نمیروید ( بخوانیم فقیه در امور پزشکی ) و هکذا در مورد سایر رشته ها و نیازهای زندگی اجتماعی . حال چگونه است که در رهبری یک جامعه با پیچیدکی های امروزی باید تا ابد تنها و تنها متخصصان در فروعات دین و آن هم با خوانش ویژه ای از آن زیر ردای " النبی اولی بالمومنین من انفسهم " قرار بگیرند ؟ می توان به مومنین اعلام کرد که امروزه جانشین نبی همه ی فقهای همه رشته های دانش بشری هستند ؛ اکر اصرار بیش از حدی هست که حتما اصلی به نام اصل رهبری در قانون اساسی باشد . نیز می توان به گونه ی دیکری عمل کرد : مثال : قانون اساسی هندوستان را فتوکپی کنیم و فقط هندوستان های آن را بکنیم ایران ( نگفتم قانون اساسی ایالات متحده ی آمریکا که نگویند ای خود باخته ی استکبار جهانی !؟!؟ )

مزروعی : با سلام ،برادر عزیز! چرا در اینترنت هم شفاف بحث نمی کنید؟ یکی از اصول اصلاح طلبی از نظرمن پایبندی به قانون است به یژه قانون اساسی وعلتش هم پشتوانه رای اکثریت ملت از این قانون است وتا زمانی که تغییر نکرده اعتبار دارد ولواینکه بنده به برخی اصول آن ایراد داشته باشم .با این مقدمه کلی نکات ذیل را متذکر می شوم:
1 - قانون اساسی نوشته بشری است ومثل هر کار بشری دارای نقص وایراد می تواند باشد.تدوین وتصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 58 ناشی از شرلیط برآمده از پیروزی انقلاب وبازتابی ازدرک وفهم خبرگان ملت در آندوران بود اما در اجرا وعمل ودر سایه تجربیات بدست آمده همین قانون در سال 68 بازنگری واصلاح شد واین امر می تواند بازهم انجام شود بنابراین باید با ایجاد شرایط ذهنی مناسب در ایت جهت حرکت کرد.
2 - برخلاف آنچه شما روی آن متمرکز شده اید من فکر میکنم آنچه تعیین کننده در این بحث است ساختار حقیقی جامعه ماست ونه ساختار حقوقی ، هرچند ساختار حقوقی می تواند در جهت دهی به عملکرد ساختار حقوقی نقش تعیین کننده داشته باشد.ازشما می پرسم چرا قانون اساسی مشروطه که در دوران خودش قانون مترقی وراهگشایی برای ایران بود هرگز به اجرادرنیامد وهمچنان نظام استبدادی تداوم یافت؟ به نظرم چون ساختار حقیقی جامعه ایرانی اینرا می طلبید وبه گونه ای با آن خو گرفته است بنا براین باید به این توجه داشته باشیم تا زمانی که ساختار حقیقی جامعه ما در همه ابعاد ووجوه تغییرنیابدو حداقل گرایش غالب در جامعه به مفهوم واقعی (که کالبدشافی این موضوع بحث جداکانه ای را می طلبد) با حاکمیت قانون وآزادی ومردمسالاری و...همراه وهمدل نشود تغییر ساختار حقوقی وتدوین بهترین قانون اساسی هم مشکلی را حل نخواهد کرد وباز هم می تواند تکرار تجربیات تلخ گذشته را به همراه داشته باشد. از اینرو فکر می کنم توجه ما بیش از آنکه متوجه اصلاح وتغییر در قانون اساسی باشد باید متوجه اصلاح وتغییر در ساختار حقیقی یعنی جامعه ومردم به لحاظ فکری وذهنی و...باشد وبدانیم بدون تغییر در این ساختا ر تغییر واصلاح فانون جندان کارساز در دستیابی به مردمسالاری نخواهد بود.
3 - فکر نمی کنم اصلاح طلبی حکم کند که ما در این مسیراز نقطه وموضوعی شروع کنیم که می تواند بیشترین مقاومت وسوء تفاهم را برای هرگونه بازنگری واصلاح در قانون اساسی پدید آورد. یکی از اصول اصلاح طلبی حرکت تدریجی اما مداوم است والبته غالب افراد حوصله اینکار را ندارند! درجامعه ایران گرایش مذهبی تشیع غالب است وقطعا باید به این موضوع توجه داشت واصول مربوط به رهبری در این قانون به نوعی بازتاب دهنده تفکر شیعی در این باره است هرچند می تواند هم در نظر وهم در عمل قرائت های متفاوت از آن داشت . به نظرم در این بحث می توان از اصولی شروع کرد که به زندگی روز مره مردم ارتباط دارد ضمن آنکه اصلاحش می تواند جامعه را در مسیر مردمسالاری یاری رساند .بطور مثال اصل 44 قانون اساسی که در این سالها مورد توجه وبا تفاسیر ارائه شده دچار دگر دیسی شده است ودر این مسیر اصل مربوط با اداره انحصاری صدا وسیما(اصل 111) می تواند مطرح شود. در عین حال باید بر روی اصولی که اجرایش می تواند متضمن حقوق ملت باشد ومعطل مانده یا اجرای ناقص می شود( مثل فصل حقوق ملت یا اصل 168) متمرکزشد واجرای آنها را از سوی حاکمیت خواستار شد.
4 - در مورد انطباق مردمسالازی با رهبری(به گونه که در قانون اساسی آمده است) هم فکر می کنم دچار دیدگاه صفر وصدی نشوید.شما در کشورهای غربی دامنه ای از نظامهای مردمسالاررا می بینید با شکلهای متفاوت ودر برخی از انها سلطنت هنوز تداوم دارد اما مانع دمکراسی نیست! به نظرم آنچه مقوم وموید دمکراسی در این جوامع است همان ساختار حقیقی جوامعشان است که اجازه استبداد ورزیدن واز حیطه قاتون واختیارات بیرون رفتن را به پادشاه وهر مقام دیگری نمی دهد وحضور قدرتمند نهادهای نماینده مردم ونهادهای مدنی (احزاب،تشکلهای صنفی وحرفه ای ، مطبوعات ،...) مانع از هرگونه استبداد وخودکامکی توسط نهادهای حاکم وحکومتگران می شود.
5 - باید بدانیم که در عالم نظر هر بحثی را می توان مطرح وپی گرفت وبرای ورزش فکری وورزیده شدن در این میدان حتما باید اینکار را بکنیم اما اینرا هم باید بدانیم وقتی این بحثها می نواند مفید به حال خودمان وجامعه باشد که امکان عملی شدن آنها وجود داشته باشد وگرنه باد هواست . سیاست ورزی اصلاح طلبانه حکم می کند که ما راهی را برویم که احتمال موفقیت آن زیاد باشد ونه آنکه از همان اول راهی را در پیش گیریم که احتمال موفقیت آن بسیار کم باشد.طبعا انتخاب این راه باید در سایه یک بحث وکار جمعی صورت گیرد اما اشکال غالب ما ایرانیان آناست که از همان اول راهمان را انتخاب می کنیم وبعضا سنگهایی را برمی داریم که نشانه نزدن است آنگاه انتظار داریم که دیگران نیز همنظر وهمراه ما شوند وگرنه چه وچه هستند! ودر نهایت باز تاکید می کنم برای هرگونه تغییر واصلاح در قانون اساسی باید به تغییر واصلاح در ساختار حقیقی وزمینه سازی ذهنی وعینی برای اینکار در جامعه ومردم فکر واندیشه وعمل کرد وتا اکثریت جامعه با چنین خواستی همراه نشود امکان عملی شدن آن با هر ایده وفکری وجود نخواهد داشت.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007