« March 2006 | صفحه اول | May 2006 »

April 29, 2006

هفت پاسخ به نظرات مطلب «به عمر شما قد نمي‌دهد»

(1)
نيما: اقاي مزروعي با سلام از شما توقع نداشتم كامنت مرا درباره مطلب قبليتان روي سايت قرار نداديد من در ان مطلب عرض كرده بودم كه مقالات اقتصادي شما درست ومفيد است ولي مواردي مانند كاهش نرخ تورم يا افزايش درامد سرانه در زمان اقاي خاتمي براي عامه مردم قابل لمس نبود بر عكس اقدامات دولت ومجلس فعلي اكر هم غير علمي باشد مانند تثبيت قيمتها يا افزايش حداقل دستمزدها براي عامه مردم قابل لمس است ايا بهتر نيست در كنار توجه به زيربناي اقتصاد به روبناي ان هم توجه شود؟ضمنا من در وبلاكم مطلبي در مورد ملاكره با امريكا نوشته ام كه خوشحال مي شوم اكر سري به ان بزنيد و كامنت بدهيد ادرس ان اين است:
http://nima62.blogfa.com/post-4.aspx

مزروعی : علت آنکه نظر شما را روی سایت نگذاشتم یرای این بود که پاسخگویی به آن نیاز به وقت داشت ومتاسفانه چون عازم سفری بودم گذاشتم که در فرصت مساعد همراه پاسخ انتشار دهم. نظر شما کاملا درست است وفعلا دولت احمدی نژاد ازافزایش در آمد نفت همچون یک مائده آسمانی می تواند استفاده کند وحاتم بخشی نماید وفراموش نکرده ایم که دولت خاتمی با نفت بشکه ای ده دلار در سال 76 (در امد کل سال حدود 10میلیلرد دلار) ونهایت حدود23 میلیلرد دلاردرسال83 کشور را اداره کرد واحمدی نژاد با36 میلیلرد دلار برای سال84 وبیش از 40 میلیارد برای سال 85! قطعا با چنین وضعیتی عامه مردم
خوشحال خواهند شد اما آیا این وضعیت دوام خواهد داشت؟ واگر قیمت نفت سقوط کرد آنوقت چه بلایی سر کشور ومردم خواهد آمد؟ بله در کوتاه مدت همه چیز رضایت بخش به نظر می رسد اما در دراز مدت آثار وپیامد زیانبار این سیاستها بتدریج ظاهر خواهد شد وشما می توانید با نوشته من را در آنزمان ارزیابی نمائید. راهی راکه خاتمی در اداره اقتصاد کشور در پیش گرفته بود بنفع کشور ومردم بود وبرای آنها یک زندگی پایدار وآبرومند را رقم می زد هر چند در طی مسیر باید سختی ها را تحمل می کردند اما راه دولت احمدی نژاد خوردن از کیسه نفت ورضایت آنی است. مشکل اقتصادانان در ایران همین است که نمی توانند حرفشان را برای عامه مردم ترجمه کنند وفی المثل به آنها بقبولاند که سیاستهای جاری چه آثار وپیامدهای زیانباری در پی دارد وفقط تورم در سال جاری همه قدرت خرید آنها را خواهد خورد. بهر حال فکر می کنم باید منتظر ماند ودید که سرانجام کار چه خواهد شد که هزار باده نا خورده در رگ تاک است.

(2)
علي اصغر شفيعيان: سلام، پیشنهاد می کنم حالا که با موتلفه دیدار کرده اید حتی با رهبری هم دیدار کنید به همان دلیل. یادداشتی در همین باره قلمی کرده ام که می توانید در بلاگم بخوانید و رویش فکر کنید. اگر قبول نکردید حتما درباره ی تفاوتش توضیح دهید.

مزروعی : هر چند دیدار وگفتگو بین احزاب وگروهها باید به عنوان یخشی از سیاست ورزی اصلاح طلبانه پذیرفته وقلمداد شود همچنانکه تعامل با ارکان ونهادهای حاکم از جمله رهبری ، اما خوشمزه این است که حتی بکارگیری این روش در ایران مورد سوء تعبیرها وتفسیر های فراوان وغیر واقعی قرار می گیرد ومتلا آنرا گردش براست مشارکت برای بازگشت دوباره به قدرت و... نام می نهند ودراین باره تحلیل های عجیب وغریب می نویسند و... ظاهرا این افراد حالیشان نیست که راه رسیدن به قدرت در ایران بسیار آسان است آنهم برای افراد مشارکت! اما بنای مشارکت سیاست ورزی اصلاح طلبانه است ونه چیزی کمتر ودر این مسیر تعامل وکفتگو با همه افراد ونهادهای موثر در اداره کشور به ویژه در باره موضوعاتی همچون پرونده هسته ای را که می تواند سرنوشت وآینده کشور وملت را رقم زند انجام خواهد داد.

(3)
بنده خدا: به عمرمون هم بسیار خوب قد می دهد و کاملا یادمان هست چه کسانی پایه های این "اخلاق فرعونی" را از روز بعد از انقلاب گذاشته و تحکیم کردند. قبول مسیُولیت کنید!

مزروعی : این هم از اخلاق فرعونی است که انسان در مورد دیگران بسیار راحت وآسان حکم صادر کند واز انها بخواهد که قبول مسئولیت نماید! اولا شما توضیح بدهید چه کسانی پایه این اخلاق فرعونی را ...کذاشتند.ثانیا بنده کجای کار بوده ام تا قبول مسئولیت نمایم .ثالثا آیا شما کجای کار بودید .ورابعا آیا تحکیم اینها نتیجه عمل همه ما نیست وهمه ما نبایددر این باره قبول مسئولیت نمائیم؟

(4)
يدالله: از اينگونه رفتارهازياد صورت ميگيردو تقريبا مد شده ببينيد . ما يك علت داريم ويك اثر كه ناشي از علت است . مثالي بزنم تا قضيه كمي روشن شود در زمان معاويه از ناحيه حكومت براي از ميدان بدر كردن رقيب طوري تبليغ شده بود. كه مردم باور كرده بودن كه لعنت فرستادن بر علي ع صواب دارد . و هركس كه با خليفه مسلمين مخالف باشد يكسره در خطا و اشتباه است و هركس در حد توان خود بايد با آنها مبارزه كنند .مشخصا علت لعن كردن علي حكومت بود و اثر آن در رفتار مردم ديده ميشد . و امروز هم چنين حالتي وجود دارد كه عده اي پرخاشگري و ناروايي و تهمت و ايراد بني اسراييلي و هتك حرمت از مردان اصلاح طلب رابراي خود افتخار ميدانند. چرا به چنين روزي گرفتار شده ايم؟ يكي از دلايل عمده آن اينست كه بعضي از كساني كه از دين نان مي خورند و مبلغ دين ما هستند يا نميدانند ويا از سر احتياط نمي گويند و درست مسائل تاريخي اسلام را باز نمی كنند و فقط جنبه عاطفي و احساسي قضيه را مطرح ميكنند و اشك مردم را ميخواهند وبس چرا كه به اعتقاد آنان صواب دارد حالا همان مشكلات دوباره در حكومت ديني ما تكرار مي شود . امروز ميشود با صدا وسيماي انحصاري و امكانات موجود سربي گناهي را بر دار برد و برعكس چرا؟ راستي امروز ما از ديروز جهان اسلام عقب تريم . يك چيزبر ما روشن است كه امثال مزروعي ها امروز در خط مقدم آگاه سازي براي رسيدن به حكومت اسلامي قرار گرفته اند. و اين رسالتي است مهم كه بزرگاني در اين راه بوده اند كه هميشه نام نيك آنان ورد زبان مسلمان و آزاديخواهان جهان قرار دارد. بدرود.

مزروعی : باتشکر از این نظر دهنده ، واقعا نمی دانم با اینگونه نظرها چه کنم؟
امیدوارم پس از این شاهد تعریف دوستان از بنده نباشم واجازه دهند که دیگر اینگونه نظرات را انتشار ندهم.

(5)
يك ايراني: واقعیت اینه که سالهای قبل وضعیت از این بدتر بود. آنزمان که من کوچکتر بودم و کسی چنین حرفی را به من می زد بهمراه آن یک ضربه هم وارد می کرد. خوب باز جای شکرش باقیه که الان آن ضربه را برداشته اند. راستی آقای مزروعی شما در ساهای قبل با چنین مواردی برخورد نداشته اید؟

مزروعی : بنده در سالهای گذشته با اینگونه موارد یرخورد داشته ام ام موضوعش فرق می کرده است وفبلا مطلبی در این باره ذیل عنوان نیروی انتظامی وحقوق شهروندی نوشته ام اما فکر می کنم مطلب این بار به موضوع ومحتوا با برخوردهای قبلی تفاوت داشت واز اینرو نوشتن در این باره را ضروری دانستم وامید آنان که بیش از همه ادعای اسلام واخلاق دارند عمق موضوع را دریابند وبرای رفع آن چاره اندیشی کنند.
(6)
يك نفر: سلام نظرهموطنی که اینکونه نوشته اند:«من در ان مطلب عرض كرده بودم كه مقالات اقتصادي شما درست ومفيد است ولي مواردي مانند كاهش نرخ تورم يا افزايش درامد سرانه در زمان اقاي خاتمي براي عامه مردم قابل لمس نبود بر عكس اقدامات دولت ومجلس فعلي اكر هم غير علمي باشد مانند تثبيت قيمتها يا افزايش حداقل دستمزدها براي عامه مردم قابل لمس است » رابه خبرزیرجلب می کنم:آفتاب به گزارش از سايت محلی «بازباران»، در پي تصميم وزارت كار مبني بر تعيين رقم 180 هزار توماني براي حداقل حقوق كارگران در سال 85 كه بدون حضور نماينده كارفرمايان صورت گرفت، بسياري از كارخانه‌ها و واحدهاي صنعتي استان اصفهان دست به تعديل نيرو و حتي تعطيلي موقت واحدهاي خود زدند و مديران اين کارخانه هاازمشکلات پیش روبدلیل این مصوبه دولت خبرمی دهند در اين حال برخي كارخانه‌ها اعلام كردند كه تنها كارگران مجرد را به كار خواهند گرفت و از پرداخت حقوق به ساير كارگران عاجز هستند.
......
تاآزادی نباشدآب ونان عادلانه قسمت نمی شودحالا احمدی نژادهرچه می تواندعوامفریبی کند.ضمنااصلاح طلبان عادت دارندسانسورکنندهمین رفتارهایشان باعث شدکه مردم به این نتیجه برسند:نه قم خوبه نه کاشون لعنت به هردوتاشون.آقای اصلاح طلب مطلب « پهلوان رخصت » و«2خبروچندسوال» را چراترسیدی منعکس کنی!!!

مزروعی : نمی دانم شما به چه قاعده وقانون واخلاقی پایبند هستید اما چون این سایت بنام بنده است ومسئولیت آنرا با اسم ورسم پذیرفته ام بنابراین شما باید حق بدهید وبپذیرید که من حق انتخاب وانتشار نظرات را داشته باشم وحداقل در عالم اینترنت شما هیچ مانعی برای راه اندازی سایت وانتشار نظراتتان ندارید و براحتی می توانید اینکار را انجام دهید و آخر عزیز گرامی شما که در اعلام نظرتان از اسم " یک نفر " استفاده کرده وحتی در این حد احتیاط می کنید چگونه انتظار دارید هر انچه را می نویسید بنده انتشار دهم؟ در ضمن نظر دو خبر وچند سئوال دریافت نشده است ودئ باره بفرسید. در باره ترسیدن هم فکر نمی کند ابزاری برای اندازه گیری آن اختراع شده باشد که بشود با آن حکم داد.
وآخر اینکه آزادی وبهره مندی ار آن قاعده وقانون دارد واینگونه نیست که هر انچه را افراد می پسندند بشود آزادی نامید.

(7)
نكته بين: باسلام دومطلبی که می گوئیدنفرستاده ام مجددا می فرستم هرگاه قرارشدکه همه نامشان را بنویسندالبته بنده هم می نویسم ودرضمن امثال من به اندازه ای بزرگ شده اندکه مفهوم آزادی را بشناسندتنهااشتباهی که کرده ایم اینست که انقلاب کردیم واشتباه بعدی هم اینبودکه شمارابه قدرت رسانیدیم تا « فرصت سوزی» کنید حالا عاقل شده ایم وجلوضررراازهرکجابگیری منفعت است اما مطلب اول: پهلوان؛ رخصت!!!
چون درزمان خدایگان شاهنشاه آریامهرنمی توانستیم حرف پزنیم انقلاب کردیم!
تاخواستیم حرف بزنیم گفتند« ساواکی است ؛عامل امپریالیسم جهانخواراست» اوضاع نه تنهابهترنشدجنگ هم شد .دوباره خواستیم حرف بزنیم گفتند« صبرانقلابی داشته باشید؛ احترام خون شهدارا نگه دارید».احازه حرف زدن ندادندونگذاشتندصداهابه گوش امام برسد5سال جنگ وپیامدهای آن اعتیاد؛فقر؛تنفروشی و.... برمردم تحمیل کردند.دوران سازندگی شدتاآمدیم حرف بزنیم گفتند:« تهاجم فرهنگی است» زدندوبستندوسوختندوشکستندو..گفتند« نق نزنید ! مخالف هاشمی دشمن پیغمبراست»..خاتمی را آوردیم تااین وضعیت راتغییردهیم وبتوانیم حرف بزنیم باشدت وکینه بیشتری به زدن وبستن وکشتن و....پرداختندگفتند« آب به آسیاب دشمن نریزید؛وهرکه گفت اورا مزدورآمریکاوصهیونیست خواندند».هی دایره خودی هاراتنگ وتنگ تروتنگ ترین کردندوبموازات آن بردامنه فقرواعتیادو....افزودندتاحدود25میلیون عطای حکومت رابه لقایش بخشیدندوانتخابات راتحریم کردندوحالا درآستانه جنگی دیگراینبارنه تنهادرآن عرصه هاکماکان فعالند نوچه هاراهم درعرصه اینترنت به میانداری واداشته اند!!کسانی که هیچ کدام ازرنجهائی را که درطی این 28سال کشیده ایم نکشیده اند به مامی گویندبازهم خفه شوید« مسائل داخلی را نبایدبه صحنه خارجی کشاند» ما را نفهم می دانندخودشانرادانشمندواسلام شناس!! بعنوان نمونه(سعيد: به جناب آرش خان بگوييد مثل کبک سرت را داخل برف نکن به اين اميد هم که کسی ديگر تو را نمی بيند!؟ .............بدبخت دنيا در مقابل ايران دارد زانو می زند توی بدبخت بيچاره حرف ياوه ميزنی!برو قدری در باره انرژی هسته ای مطالعه کن ببين به چه کار می ايد؟ فقط اين را بدان که يک گرم اورانيوم می تواند برق يک شهر ۱۵۰۰۰نفری را به مدت شش ماه تامين کند!ميفهمی ؟والله اگر بفهمی!.............؟والله اگر ثانيه ای فکر کرده باشی!
۳۰ فروردين ۱۳۸۵ - ۲۲:۱۰) )
حالا اگرازاین« دانشمندمودب» بپرسندکه اولا درکدام نیروگاه می خواهندازاین اورانیوم استفاده کنندوثانیا چندصدمیلیارد دیگربایدبه مصرف برسدتامقداراورانیوم لازم برای تامین برق شهر15000نفری تامین شودوآیا خرج ودخلش را سنجیده ای ومی دانی برای مردم (نه دولت که منافع سیاسی خودرا درنظرمی گیرد) به صرفه است اگربه صرفه بودکه این علم ودانش را کشورهای دیگرهم داشتندونمی رفتنداورانیوم غنی شده بخرندخودشان تهیه می کردندو... چهارتا فحش دیگرنثارمی کند.وازطرفی احمدی نژادباصدای بلنداعلام کرده است که ماعضوباشگاه هسته ای شده ایم درحالی کهمعاهده‌ی ان‌.پی.تی کشورها را به دو گروه تقسيم می‌کند و بسته به گروهی که به‌ آن تعلق دارندوظایف و حقوق معينی برايشان تعریف می کند:
گروه ۱ - کشورهای دارای سلاح هسته ای (باشگاه هسته ای)
گروه ۲- کشورهای فاقد سلاح هسته ای. به عبارتي، باشگاه هسته‌اي باشگاه بسته‌ای است که عضو جديد (به ویژه از ميان اعضای پيمان ان‌.پی.تی) نمی‌پذيرد!آیا احمدی نژادراست گفته است وبمب اتمی ساخته است؟ودراینصورت مردم بایدساکت بنشینندوبگوینددست مریزاد؟!
با دستيآبی به چرخه‌ی کامل سوخت، آن هم در سطح پايلوت، تغييری در جایگاه حقوقی ايران از نظر ان‌.پی.تی به وجود نخواهد آمد. پس اين ادعای احمدی نژادکه "اکنون از موضع برتری با غرب مذاکره خواهيم کرد" هیچ اساس اصولی و حقوقی ندارد.وبالاخره یک سوال : آریامهرکه اجازه حرف زدن ندادمهرورزومیاندارانش هم که اجازه نمی دهند0 پس ماکی بایدحرف بزنیم ؟
..............
2خبروچندسوال:
آفتاب به گزارش از سايت محلی «بازباران»، در پي تصميم وزارت كار مبني بر تعيين رقم 180 هزار توماني براي حداقل حقوق كارگران در سال 85 كه بدون حضور نماينده كارفرمايان صورت گرفت، بسياري از كارخانه‌ها و واحدهاي صنعتي استان اصفهان دست به تعديل نيرو و حتي تعطيلي موقت واحدهاي خود زدند و مديران اين کارخانه هاازمشکلات پیش روبدلیل این مصوبه دولت خبرمی دهند در اين حال برخي كارخانه‌ها اعلام كردند كه تنها كارگران مجرد را به كار خواهند گرفت و از پرداخت حقوق به ساير كارگران عاجز هستند
...............
رسانه ها:
زن کشی:
از يک هفته پيش برخي نهادهاي حکومتي اعلام کرده اند که بر شدت برخورد با زناني که پوشش آنان اسلامي نيست، خواهند افزود. همزمان، اخبار از کشف جنازه شش زن در مناطق جنوبي تهران حکايت مي کند.
. ماجراي قتل هاي زنجيره ا ی از سال 1380، که در آن 16 زن در مشهدتوسطسعیدحنائی به قتل رسیدندآغازشدو..... .
.........چندسوال:
آیا تاوقتی که صاحبان قدرت با دراختیارداشتن اسکله های غیرمجازدست به قاچاق کالا می زنند.یابااستفاده ازرانت اقتصادکشوررابیمارکرده اند وبی اعتنائی دولت به صنایع و......مصوبه های دولت به مصداق کورکردن چشم هنگام اصلاح ابرونیست؟
درطی این 27سا ل بیشترین هزینه حکومت داری آقایان را زنان پرداخت کرده اندتاکی بایدمظلومانه کشته شوند؟بدحجابی یک نوع نافرمانی مدنی است تاوقتی که حکومت خواسته های مردم را ( که بارهاهرزبانی گفته وهرقلمی نوشته) انجام نداده است چگونه انتظارداردکه مردم فرمانهایش را اطاعت کنند؟حاکمیت سالانه چندصد میلیاردازپولهای مردم را صرف نشرعقایدخودمی کندمیبیندکه نتیجه عکس داردچرا دست ازاین مخارج نمی کشدوپولهاراخرج خودمردم نمی کندتا مردم هم احساس کنندکه حکومت ازخودشان است ودست ازنافرمانی مدنی بکشند؟
آیا مسولان به زنان دیگری هم اجازه برگزاری تجمع می دهندآیا برای دادخواهی این شش زن جان باخته وجوان 20ساله کرجی و... کسی می تواندراهپیمائی کند؟
آیا بیرون ماندن یک نخ مومهمتراست یاجامعه رادراثرفقربه فسادکشیدن کجانوشته شده که دولت موظف است به جای تامین رفاه وآسایش مردم آنهارابزوربه بهشت ببرد؟
بزرگترین این زنان کشته شده همسن جمهوری اسلامی بوده است آیا این برای مسولان جای تامل دررفتارخودرا ندارد؟
شمائی که هی می گوئید انرژی هسته ای حق مسلم ماست « ما »هزینه اش را می دهیم شماازصدقه سرمردم ازکوخ نشینی به کاخ نشینی رسیده ایدتابه حال چه هزینه ای داده ایدکه بعدازاین بدهید؟؟
مگرشما خودرا شیعه وپیرو علی نمی دانیدپس چراسخن علی را فراموش کرده ایدآیا نگفته است حکومت با کفرباقی می ماندبا ظلم باقی نمی ماند؟

مزروعی : الحمدلله که شما بزرگ شده اید ومفهو م آزادی را می شناسید اما اولین شرط این مدعا برسمیت شناختن حق آزادی دیگران است که نحوه برخورد شما اینرا نشان نمی دهد! بهر حال از پاسخگویی به بقیه مدعایتان می گذرم ولی فکر نمی کنم با شیوه شما بتوان مشکلی را حل کرد و قدرت وحکومت بدون دخالت شما هم وجود دارد وکار خودش را می کند! چون اصرار بر انتشار نظراتتان از سایت بنده دارید وظاهرا هرچه هم دل تنگتان خواسته آورده اید وعلیرغم عدم موافقت بنده بالحن بیان وبرخی مطالب،آنرا انتشار می دهم و اگر این را ملاک آزادی می گیرید این خواسته تان تامین شود.

April 25, 2006

اندر حکایت محکومیت بنده !

آخر وقت اداری دیروز( دوشنبه 4 ارد یبهشت ماه) حکم محکومیتی را به بنده ابلاغ کردند که ناشی از سرعت عمل دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در اجرای عدالت است.این حکم که درتاریخ 25/10/84 صادر شده است وامضای رئیس شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران (شعبه صادر کننده رای) ودو مستشار آن را برخود ندارد (واز این نظر نمی دانم چقدر وجه قانونی دارد) وتنها با امضای مدیر دفتراین شعبه مزین است درتاریخ 22/1/85 جهت ابلاغ به اینجانب از طرق اداری ارسال شده وبه دست بنده رسیده است . درابتدا متن حکم را می آورم ودر ادامه نکاتی را در این باره متذکر می شوم :

شاکی : 1- مدعی العموم 2- جانشین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب ایران آقای محمد با قر ذوالقدر

متهم : آقای رجنعلی مزروعی فرزند رمضان

موضوع : اهانت ونشر اکاذیب

بتاریخ 20/10/84 در وقت مقرر شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران بتصدی امضاء کنندگان ذیل تشکیل است پرونده کلاسه 83/76/211 تحت نظر است وبا توجه به محتویات پرونده ختم رسید گی را اعلام وپس از مشاوره باتفاق آراء با استعانت از خداوند متعال بشرح زیر مبادرت به صدور رای می نماید.

" رای دادگاه "

بسم الله الرحمن الرحیم .درخصوص اتهام رجبعلی مزروعی فرزند رمضان دائر بر اهانت ونشر اکاذیب موضوع کیفرخواست صادره از سوی دادسرای عمومی و انقلاب تهران وشکایت آقای محمدباقر ذوالقدر جانشین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب ایران در رابطه با اظهارات متهم که در خبرنامه امیر کبیر به چاپ رسیده است دادگاه باتوجه به جامع اوراق پرونده وشکایت شاکی خصوصی وملاحظه متن خبر منتشره واحضار متهم از آدرس اعلامی در تحقیقات مقدماتی ودوبار ابلاغ قانونی احضاریه بوی وانتظار کافی وعدم اعتنا به احضاریه دادگاه وعدم حضور وعدم ارسال هر نوع لایحه دفاعیه ونهایتا عدم جلب متهم به لحاظ مشاهده نشدن در آدرس اعلامی بزههای انتسابی به متهم را محرز تلقی ومستندا به مواد 608 و698 از ق مجازات اسلامی مشار الیه را به لحاظ ارتکاب بزه اهانت به یک میلیون ریال جزای نقدی وبه لحاظ ارتکاب بزه نشر اکاذ یب به تحمل یکسال حبس تعزیری محکوم می نماید . آرائ صادره غیابی و ظرف مدت ده روز از تاریخ ابلاغ قابل واخواهی در این مرجع می باشد.

واما نکات :

1- محتوای این شکایت مربوط است به مصاحبه این جانب در دوران نمایندگی مجلس ششم با رسانه ها در واکنش به سخنرانی آقای ذوالقدر در قم که بطور مشخص علیه نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم وجبهه مشارکت موضع گرفته بود ومن با استناد به گفته های اوگفتم که نظامیان حق ورود به مسائل ومناقشات سیاسی را ندارند وبا توجه به عملکرد ایشان می توان گفت که ایشان صلاحیت نظامی بودن را ندارد.آقای ذوالقدر این اعلام نظر را اهانت به خود دانسته واز اینجانب شکایت کردند ،همچنین سپاه ، وظاهرا دادگاه هم این شکایتها را وارد دانسته وبنده را محکوم کرده است! فعلا از شرح وبسط این ماجرا واینکه به لحا ظ شکلی ومحتوایی چه اشکالات وایرادات حقوقی بر این حکم وارد است می گذرم چرا همه اهل بخیه ونظر می دانند که چرا دستگاه قضای جمهوری اسلامی ایران اینگونه احکامی را صادر می کند وپیه سیاسی بودن را بر پیشانی این قوه، که باید مستقل ومدافع حقوق شهروندی وتحقق عدایت باشد ، می مالد.

2- در جریان رسیدگی به این شکایت وپس از باز پرسی تنها یکبار احضاریه برای حضور در دادگاه به آدرس منزل بنده ارسال شد که بدلیل ضیق وقت وبرنامه ریزی قبلی برای سفری به خارج کشورامکان حضور در دادگاه مقدور نبود وپس از آن نیز هر گز احضاریه ای برای حضور در دادگاه در یافت نکردم وتنها از طریق مطبوعات وآنهم در روز تشکیل دادگاه مطلع می شدم که دادگاه رسیدگی به شکایت از بنده برگزار شده است ! بنابراین آنچه در متن حکم در این باره آمده نادرست می باشد .

3- آدرس منزل ومحل کارم در دو سال گذشته هیچ تغییری نکرده است و بنده بناچار در این محل ها قابل مشاهده وجلب بوده ومی باشم همانگونه که ابلاغ این حکم به بنده براحتی انجام شده است بنابراین تمسک به این استدلال نیز برای صدور حکم غیابی موجه نمی نماید .

در پایان دعا می کنم خداوند کار مارا با این دستگاه قضایی وعدالت جمهوری اسلامی ایران ختم به خیر گرداند.

در ذیل متن خبر منتشره دراین باره را به نقل از ایلنا می آورم. متاسفانه دسترسی به خبرنامه امیرکبیر نداشتم.

علی مزروعی : ذوالقدر ديگر صلاحيت نظامی بودن را ندارد
علی مزروعی، نماينده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی، گفت: موضعگيری شفاف آقای ذوالقدر و آمادگی برخی نظاميان برای حضور در انتخابات، اثبات مدعای ماست که برخی از نظاميان - که مسؤوليت تأثيرگذاری هم دارند - سياسی هستند.

مزروعی در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری کار ايران، ايلنا، افزود: طی چند سال گذشته برخی بيانيهها واطلاعيههايی که از طرف نهادهای نظامی صادر شده است، محتوا و مضمون کاملا سياسی داشتهاند و نشان می دهد که آنها به طور کامل وارد مناقشات سياسی داخلی شدهاند.

وی با اشاره به سخنان سردار ذوالقدر در جمع طلاب و روحانيون بسيجی در مدرسه فيضيه قم مبنی بر اينکه «حزب مشارکت بايد حذف شود تا مسائل داخلی سامان بگيرد» و نيز« مشکل امروز ما حمله آمريکا نيست بلکه همين احزاب و گروههای مريض و بيمار در داخل کشور میباشند که بايد با حذف اين عناصر، مسائل داخلی کشور را سامان دهيم»، تصريح کرد: خوشبختانه فضای سياسی کشور به جايی رسيده است که نظاميان آشکارا و علنی مواضع خود را اعلام میکنند.

وی افزود: به نظر من کسی که لباس نظامی میپوشد بايد طبق قانون و طبق وصيت نامه حضرت امام(ره) عمل کند و وارد مناقشات سياسی نشود.

مزروعی تصريح کرد: اگر افرادی هم تصميم میگيرند که وارد عرصه سياسی شوند، بايد لباس نظامی را ببوسند و کنار بگذارند و مثل سياسيون همه تبعات آن را بپذيرند.

عضو فراکسيون مشارکت مجلس شورای اسلامی گفت: به نظرم آنچه آقای ذوالقدر در جمع طلاب گفتهاند خلاف بين و تخطی از قانون است و دخالت آشکار نظاميان را در عرصه سياست نشان می دهد.

وی افزود: مواضع گذشته ايشان هم همين بوده است %D

April 24, 2006

نظام انگيزشي

محرك انسان‌ها براي تلاش و كار چيست؟ غريزه حب ذات يا بقا محرك اوليهء آدميان براي كسب معيشت و زندگي است و اين همان دست نامرئي است كه انسان‌ها و جوامع انساني را سامان مي‌دهد، اما پس از گذر از اين مرحله لايه‌هاي بالاتري از حيات انساني دليل محركهء آدميان مي‌شود و‌آن دستيابي به كيفيت بهتري از زندگي و اقناع روحي و معنوي است، و در اين مسير راهي تا بي‌نهايت به‌روي آدميان براي تلاش و كار گشوده است. رمز و راز آفرينش و دوام و بقا و پويايي حيات انساني در همين «نظام انگيزشي» فطري و نهادي نهفته است.

بدون شك تحولات جامعهء بشري براي دستيابي به زندگي بهتر ريشه در «نظام انگيزشي» فطري آدميان داشته و دارد و هر جامعه‌اي كه در ساماندهي و بهره‌گيري از اين «نظام انگيزشي» به درستي عمل كرده است توانسته گام‌هاي بلندتر و مستحكم‌تري براي بهبود كمي و كيفي زندگي‌اش بردارد. رخداد «انقلاب صنعتي» تحولي بنيادين در اين مسير بوده و به دنبال آن تلاش براي قانونمند ساختن عوامل و متغيرهاي «نظام انگيزشي» در قالب «علم اقتصاد» (و ديگر علوم انساني) به منظور بهره‌مندي حداكثري از عوامل محركهء انساني براي رشد و توسعهء اقتصادي اجتماعي - چهرهء جديدي از جوامع بشري را رقم زده است كه حتي تصور آن‌ها براي انسان هاي دو قرن پيش غيرقابل تصور بوده است چه برسد به آدمياني كه قرن‌ها زندگي خود را برپايهء حداقل معيشت گذرانده‌اند! همهء سخن عالمان اقتصاد بر پايهء همين قاعده بنا شده و آن اين‌كه اگر «نظام انگيزشي» در مسير هموار به‌كار افتد نتيجه‌اش جز رشد و توسعهء اقتصادي نخواهد بود.حال تصور كنيد در جامعه‌اي افرادش براي كسب معيشت و گذران زندگي نيازي به تلاش و كار نداشته باشند و از منبعي غيبي (منابع طبيعي و...) رزق و روزي آن‌ها تامين شود آن‌گاه بر سر اين جامعه چه خواهد آمد؟ البته اين مثالي حداكثري و ناممكن بود، ‌اما اگر اين مثال را تقليل داده و تعديل كنيم و به جامعه‌اي برسيم كه بخشي از نيازمندي‌هاي اقتصادي آن از منبعي به نام نفت تامين و به‌نام يارانهء همگاني در اختيار آن قرار گيرد آن‌گاه چه اتفاقي مي‌افتد؟ به نظر مي‌رسد كه به همان ميزان كه كالاي مجاني يا ارزان در جامعه توزيع مي‌شود به همان ميزان از كارآيي «نظام انگيزشي» افراد براي تلاش و كار كاسته مي‌شود و در نهايت اقتصاد ملي رشد و پويايي خود را از دست مي‌دهد و اين از عجايب روزگار ماست كه دولت‌هاي ايران بلااستثنا در توزيع درآمدهاي نفتي با گشاده‌دستي عمل كرده و به تضعيف «نظام انگيزشي» دامن مي‌زنند به گونه‌اي كه افراد جامعه را به كار و تلاش بيشتر دعوت كند گويا پيام نادرستي داده است!

هر چند كالبد شكافي اين بحث و اثبات همبستگي منفي «اقتصاد نفتي» و «نظام انگيزشي» در اقتصاد ايران فرصت بيشتري را مي‌طلبد اما رمز و راز عقب ماندگي كشور ما از قافلهء رشد و توسعهء جهاني جز بر اين پايه قابل فهم و تفسير نيست كه استفادهء نابه‌جا و فراوان از منابع درآمدي نفت به ضعف و نابودي «نظام انگيزشي» در جامعهء ما دامن زده و ما را به اين روز انداخته است كه همه از آن مي‌ناليم و جالب اين‌كه هيچ كدام هم حاضر به اصلاح اين وضعيت نيستيم.

April 22, 2006

پديده شومي منابع

آيا بهره‌مندي يك كشور از منابع و ثروت طبيعي موجبات ثروتمندي و رفاه شهروندانش را فراهم مي‌آورد؟ هر چند، اين سؤال در ابتدا تناقض‌نما به نظر مي‌رسد اما مطالعات و تحقيقات انجام شده طي سه دههء اخير در مورد كشورهايي كه اقتصادشان متكي بر بهره‌مندي از منابع طبيعي و صادرات ناشي از آن بوده، نشانگر آن است كه در مقام مقايسه، روند توسعهء كشورهاي ‌بي‌بهره از منابع طبيعي، بسيار سريع‌تر و بهتر بوده است. بر‌پايهء نتايج برآمده از اين مطالعات و تحقيقات و در توجيه عقب‌ماندگي اقتصاد كشورهاي متكي بر صادرات تك محصول (نفتي) بحثي به نام «پديده شومي منابع» مطرح شده است كه شناخت اين پديده و ابعاد و جوانب و مسايل پيراموني آن براي كشور ما، كه اقتصاد‌ش وابسته به نفت است، اهميت بسيار دارد.

از زمان كشف و استخراج نفت در كشور ما همواره اين بحث مطرح بوده است كه نفت براي ايران يك نعمت است يا نقمت و جالب آن كه تا امروز، هنوز، پاسخ روشني براي آن نيافته‌ايم! مترجم كتاب «ثروت و فقر ملل» از قول يك بانكدار عرب در خاورميانه در يادداشت خود آورده است: «ما پول داريم، ولي ثروت نداريم، ثروت يعني دانش، مهارت، تخصص، كارداني و كارآفريني. ما همچون كودكي هستيم كه پول فراواني به ارث برده باشد ولي هيچ‌كس به او نياموخته باشد كه پول را چگونه بايد خرج كرد. اگر شما ندانيد با پولي كه در اختيار داريد چه كار بايد كرد، شما را نمي‌توان ثروتمند شمرد.» در واقع اين جملات، توصيف وضعيت همهء كشورهايي است كه با بهره‌مندي از پول فروش منابع طبيعي روزگار خود را مي‌گذرانند و به واقع، در گذر زمان به جاي آن‌كه ثروتمندتر شوند، فقيرتر مي‌شوند و در چرخهء رقابت و قافلهء توسعهء جهاني به رده‌هاي پايين‌تر، سقوط مي‌كنند. به راستي چرا به‌رغم به درآمدي حدود 600 ميليارد دلار در سال‌هاي پس از انقلاب براي ايران و هزينهء آن در اقتصاد ملي، درآمد سرانهء ما از حدود 1500 دلار در سال 57 به حدود 2300 دلار در سال 1384 افزايش يافته است و در همين دوران درآمد سرانهء كشورهايي مانند تركيه، كره ءجنوبي و ... چند برابر شده است؟

علل فقر و غناي كشورها، به گونه‌اي نيست كه يك شبه به وجود آمده باشد يا بهره‌مندي از منابع طبيعي، بتواند آن را توضيح دهد. براي رفع فقر و دستيابي به اقتصادي پويا و آباداني و رفاه همگاني، بستري فرهنگي لازم است كه در آن بستر، كار و نيروي انساني حرمت داشته باشد و صرفه‌جويي، عقل معاش، بردباري، سخت‌كوشي و پشتكار فرهنگ مردم شده باشد. در اين مسير، عوامل فرهنگي، مذهب، اعتقادات و باورهاي جمعي، سطح سواد و فن‌آوري، مديريت و شيوهء اداره حكومت و ده‌ها عامل ريز و درشت ديگر، موجبات «فقير شدن» يا «غني‌شدن» ملت‌ها و كشورها را فراهم ساخته و مي‌سازند و برخورداري از منابع طبيعي در شرايط مساعد فقط مي‌تواند عامل مشدده و تسريع‌كننده در امر توسعه باشد، در غير اين صورت، خود، به عاملي منفي و مخرب در ادارهء اقتصاد ملي، تبديل خواهد شد.

رويكردي كه دولت احمدي‌نژاد در هزينهء منابع حاصل از صادرات نفت و گاز در قالب بودجهء‌عمومي دولت در دو سال 84 و 85 در پيش گرفته است، جز اين كه اقتصاد بيمار ايران را بيمارتر و «پديدهء شومي منابع» را در اقتصاد ملي نهادينه كند، ثمري به بار نخواهد آورد، ضمن اين كه منابعي را كه متعلق به نسل‌هاي آينده نيز هست، پيشاپيش به مصرف خواهد رساند و معلوم نيست كه نسل‌هاي آينده با چه وضعيتي روبه‌رو خواهند شد و چرا نبايد از منابع حاصله به نحوي استفاده شود كه سهم آن‌ها محفوظ بماند تا آنان نيز همچون نسل حاضر، از مواهب منابع طبيعي بين نسلي، بهره خود را ببرند؟

قطعائ آنچه به عنوان منابع طبيعي و خدادادي در اختيار بشر قرار گرفته و برخي كشورها و ملت‌ها سهم بيشتري از اين منابع را در اختيار دارند، نعمتي الهي است و نه اسباب نعمت و فقر. اما قواعد حاكم بر هستي به گونه‌اي است كه جهت نعمت يا نقمت اين منابع و امكانات را به شيوهء استفاده انسان‌ها وابسته كرده است و هر ملتي كه بتواند در سايهء دانش، مديريت، عقل و تدبير از اين منابع به نحو درست و بهينه استفاده كند، اسباب ثروتمندي و رفاه هرچه بيشتر خود را فراهم خواهد ساخت و بالعكس، بي‌دانشي، عدم مديريت و بي‌تدبيري در استفاده از اين منابع حداكثر به گذران امور روزمره و هرزروي منابع نخواهد انجاميد. جاي صد افسوس است كه كشور و ملتي با مختصات ايران، نتواند در قافلهء توسعه و پيشرفت جهاني حضور فعال داشته و در عرصهء داخلي از حل مشكلاتي همچون فقر و بيكاري بازماند و آسيب‌هاي فراوان اخلاقي و اجتماعي حيات جامعه ما را تهديد كند و در اين شرايط حداكثر به فكر تقسيم درآمد نفت آن هم به صورت ناعادلانه و هزينه‌هاي جاري و غيرمولد باشيم و فرداي خود را هم نبينيم!

April 17, 2006

به عمر شما قد نمی دهد !؟

عصر روز پنجشنبه 24 فروردین ماه این توفیق را داشتم تا در مرا سم یاد بود و گرامیداشت چهارمین سالگرد درگذشت دکتر سحابی شرکت کنم ونسبت به این شخصیت والا قدر و ارزشمند ومسلمان ادای دین نمایم . ا ما آنچه عث شد این مطلب را بنویسم رخدادی بود که پس از اتمام این مراسم وهنگام خروج از حسینیه ارشاد برایم پیش آمد و علیرغم تردیدی که در نوشتن داشتم حس روزنامه نگاری برآنم داشت که از این موضوع نگذ رم هرچند به نظرم بسیار تلخ است وامیدوارم که برخی ناراحت نشوند وبجای تعبیر و تفسیرهای خاص به جنبه تذکر وناصحانه موضوع توجه وتامل کنند. ماجرا اینگونه بود که وقت خروج از حسینیه همه در حال گپ وگفتگو بودند ومن نیز با آقای سعید مدنی از دوستان زمان دانشگاه وفعال سیاسی درگوشه بیرونی در حسینیه مشغول احوالپرسی وگفتگوبودیم که یکی از مامورا ن لباس شخصی وبی سیم دردست به سراغمان آمد وگفت از اینجا بروید (همانند دیگر ماموران رسمی ولباس شخصی که اصرار در متفرق کردن جمعیت داشتند)، من در جواب گفتم نگران نباشید اتفاقی نمی افتد درمقابل ماموریادشده با حالتی تهاجمی گفت باید بروید ومطمئن باشید که " به عمر شما قد نمی دهد" ومن در جواب گفتم که در رژیم گذشته امثال شما همین را می گفتند ودیدید چه شد ؟

با زور آن مامور والبته به قصد رعایت نظم وهمچون همه دیگرافراد شرکت کننده در این مراسم آنجا را ترک کرده وبه صحبتهایم با آقای مدنی در خیابان جنبی حسینیه ادامه داده وخداحافظی کردم اما از آنروز تاکنون که این مطلب را می نویسم از خود می پرسم چرا آن مامور رفتار وکلامش با شهروندانی که در آن مراسم شرکت کرده بودند از جمله من باید چنین باشد؟ واین در حالی است که قاطبه شرکت کنند گان در مراسم در زمره افراد فعال ومبارز علیه رژیم شاه ومدافعان انقلاب اسلامی بوده وبرخی شان به اندازه سن این مامور سابقه مبارزه وفعالیت سیاسی دارند. هر چند به واقع هنوز منظور دقیق جمله "به عمر شما قد نمی دهد" اداشده از جانب این مامور وشان نزول آنرا در نمی یابم وجوابی هم که به او دادم اقتضایی ونقضی بود اما تصور بفرمائید که وقتی با این جمعیت چنین می شود با دیگران چگونه رفتار وگفتار خواهد شد ؟ واگر افرادی را به عنوان مخالف نظام تحویل اینان دهند چه بلایی سرشان می آورند؟ لابد همان بلایی که سر وبلاگنویسان آوردند وبعد معلوم شد کلا بیگناه بوده اند یا ...

من چون هیچ توجیهی برای برخوردهایی از اینگونه با شهروندان نمی یابم( به ویژه در این دولت عدالت محورومهرورز!) تنها می توانم آنهارا ناشی از غرور وتکبر وبه تعبیر آموزه های دینی "اخلاق فرعونی " که برخی بدان گرفتار آمده اند ودریک جریان آموزشی و مدیریتی وعملی به امثال این مامور منتقل می نمایند بدانم وگرنه هیچ توجیه دیگری نمی شود برای اینگونه اعمال پیدا کرد، البته از این می گذرم که به برخی ماموران فرمان آوردن کلاه می دهند وآنها سر می آورند وحتی اینان از آنچه برسر گذشتگان دراین باره آمده عبرت نمی گیرند که در روزگار مکافات پاسخ المامور معذورجوابگو نیست وکسی هم بداد آنها نمی رسد!

خداوند در قرآن "اخلاق فرعونی" را چنین توصیف کرده است: علو وخود بزرگ بینی واستکبار ورزیدن در زمین ، پیروخواستن بی چون وچرای مردم از خود ، به استضعاف کشیدن اکثریتی از جامعه ، کشتن فرزندان پسر وزنده نگه داشتن دختران برای بهره کشی ، تخیف وخوارشمردن شهروندان برای اطاعت کردن ، ادعای خدایی کردن و... برای یک مسلمان اینگونه نیست که این اخلاق را منحصر به فرعون بداند بلکه هر انسانی می تواند به اینگونه اخلاق یا بخشی ا زآن مبتلا شود وبه ویژه برای انانی که در موقعیت مشابه فرعون ورده های مختلف حکومتی قرار می گیرند امکان این ابتلا بیشتر می شود. اینکه یک مامور حکومت باقاطعیت ادعا کند که "به عمر شما قد نمی دهد" جز از اخلاق فرعونی بر نمی خیزد برای اینکه قوام ودوام حکومتها در این عالم به شرایط وعوامل بسیاری وابسته است که مهمترینش کسب وجلب رضایت شهروندان است ، درست همان چیزی که این مامور در رفتار وگفتارش عکس آن عمل می کند واتفاقا باید گفت که با اینگونه اعمال حتما به عمر ایشان قد می دهد! متاسفانه بسیاری از مسئولان وافرادی که بنام حکومت حرف می زنند وعمل می کنند با روحیانی از همین گونه با شهروندان مواجه می شوند و طبیعی اینگونه اعمال چه نتایج وپیامد هایی می تواند بهمراه داشته باشد. امثال بنده که تا حدودی سرد وگرم روزگار را چشیده ایم وفراز وفرود های را درهمین عمر کوتاهمان دیده ایم جز اینکه بر اینگونه رفتار و گفتارتاسف بخوریم چاره ای نداریم اما به آنانی که دستی درکار دارند هشدار می دهم که همه گیر شدن این اخلاق سرانجامی جز آنچه بر سر نظام فرعونی آمد در بر ندارد وخداوند هم با هیچ قوم وطائفه ای خویشی ندارد وما علی الرسول الاالبلاغ.

April 9, 2006

آیا دانستن حق مسلم مردم نیست؟

یادش بخیر روزنامه «صبح امروز» در لوگوی خودش این جمله را قرار داده بود که «دانستن حق مردم است» و لابد به همین جرم مدیر مسئولش (آقای حجاریان) ترور شد و بسیاری از نویسندگانش به دادگاه احضار و محاکمه و زندانی شدند که آخرین‌شان (آقای گنجی) اخیرا پس از تحمل شش سال زندان با اعمال شاقه آزاد شد و البته روزنامه هم به عنوان «پایگاه دشمن» همراه با 22 مطبوعه دیگر ظرف 48 ساعت در روزهای آغازین اردیبهشت ماه 79 با اعلامیه رئیس دادگستری استان تهران که همزمان مسئولیت دادستانی را هم بعهده داشت با استناد به مواد 12 و13 قانون اقدامات تامینی مصوب سال 1339 «توقیف موقت» و به نشریات مرحوم شده پیوست! لازم به ذکر است که استناد به قانون اقدامات تامینی برای برخورد با مطبوعات و توقیف آنها را باید از بدایع روزگار ما و ابتکارات دست اندرکاران امر قضا در جمهوری اسلامی ایران دانست و البته آنکه دست به اینکار زده بود بعدها در یک سخنرانی گفته بود که اگر این قانون هم نبود با استفاده از بیل و گلنک این «پایگاههای دشمن» را درهم می شکستم.


خوشمزه اینکه صدا و سیمای انحصاری جمهوری اسلامی ایران که دست فلک را در گزینش وتحریف و جعل و…خبر ازپشت بسته و نگاه یکسویه و جانبدارانه و اقتدارگرایانه آن به عالم و آدم روشن است یکی از خبرنگارانش پس از سفر جمعی از روزنامه نگاران ایرانی به کردستان عراق در تابستان سال گذشته به من زنگ زد و با سئوالاتی بازجویانه خواهان پاسخگویی بنده به سئوالاتش شد و وقتی من گفتم که با استفاده از حقوق شهروندی ام نمی خواهم مصاحبه کنم برآشفت وشب با تیتر «آیا دانستن حق مردم نیست؟» خبر داد که مزروعی رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران حاضر به مصاحبه و پاسخگویی راجع به سفر روزنامه نگاران ایرانی به کردستان عراق نشده است و…و اینگونه مدافع حق دانستن مردم شد! بررسی عملکرد این رسانه ملی در این مطلب هدف نیست اما مدیریت ده ساله آقای لاریجانی بر این دستگاه آنچنان فرهنگ و نگاهی را بر ایشان حاکم کرده است که هم اکنون در مقام دبیر شورایعالی امنیت ملی در حال تسری دادن این رویکرد و بینش به همه عرصه های فعالیت سیاسی و اجتماعی (احزاب و مطبوعات و…) است و امثال ایشان که دستیابی به فن آوری هسته ای را حق مسلم مردم ایران می دانند و لابد برای تحقق آن خود را مجاز به هر کاری می دانند دائم در حال صدورنامه و فرمان و… خطاب به رسانه ها و…هستند که چه منتشر کنند و چه نکنند و ظاهرا قرار است تا اطلاع ثانوی برای تحقق یک حق مسلم از طرف مقامات مسئول همه حقوق دیگر از جمله «حق دانستن مردم» که مهمترین حق زندگی انسانی تعطیل شود تا مقامات کار خود را با خیال راحت به پیش برند !

تبلیغات شبانه و روزی دستگاههای رسمی و غیر رسمی و سیاستهای متخذه در دولت جدید در عرصه داخلی وخارجی همه درجهت این است که به ایرانیان در هر جای این کره خاکی بقبولاند که فن آوری هسته ای حق مسلم مردم ایران است و اگر ما به این حق دست بیابیم ایران زیر و رو و همه مشکلاتش حل می شود و بنابراین برای دستیابی به این حق ذره ای نباید در مقابل مخالفتهای خارجی و دیگر کشورها کوتاه آمد و ...

خوب اگر اینها مواضعی بر حق و درست است و قدرت اقناع دارد اگرافراد وگروههایی درایران با این موضوع به این شکل مخالف باشند و نظر خود را اعلام کنند چه اتفاقی می افتد؟ و اصولا آیا مردم برای موافقت یا مخالفت نباید با دیدگاهها و نظرات مختلف در این باره آشنا شوند؟ اگر قرارباشد افراد و نهادهایی خاص بجای همه مردم تصمیم بگیرند و مردم هم ناچار به تایید و پیروی از این تصمیمات بدون هرگونه چون و چرایی باشند دیگر چه جای فعالیتی
برای احزاب و گروههای سیاسی می ماند؟ اگر حزبی نتواند درباره موضوعی که به سرنوشت و آینده کشور مربوط است و بگونه ای به حیات و ممات هر ایرانی وابسته شده است بیانیه صادر کند و اگر صادر کرد جلوی انتشار آنرا بگیرند و حتی حزب را از چاپ بیانیه در خبرنامه داخلی و برای اعضایش منع نمایند و از طرق مختلف به مسئولان حزب هشدار و اخطار دهند دیگر چه حزبی باقی می ماند مگر آنکه بله قربان گو و تایید کننده تصمیمات از بالا باشد؟ آیا این اثبات همان مدعا نیست که برخی در همه سالهای پس از انقلاب تبلیغ کرده اند نظام جمهوری اسلامی ایران با ساخت حقوقی موجود ظرفیت فعالیت حزبی را ندارد؟ جالب آنکه دایره سانسور و محدودیت در باره بحث و نظر پیرامون پرونده هسته ای آنچنان در حال گسترش و پهن شدن است که رسانه ها را از انتشار هرگونه خبر وتحلیلی که بنحوی می تواند مرتبط با آن باشد مثل تحریم اقتصادی و ... و حتی نرخ سود تسهیلات بانکی! منع کرده اند و معلوم نیست که با این حجم از آزادی بیان و مطبوعات در ایران روزنامه نگاران دیگر چه کار می توانند بکنند؟ و...

یادم می آید در بهمن ماه سال 81 به استرالیا رفته بودم و این ایام مصاد ف شده بود با آماده سازی آمریکا وکشورهای موتلفش برای حمله به عراق، «وجان هاوارد» نخست وزیر استرالیا هم برای اعلام همبستگی اش به آمریکا سفر کرده بود. درهمین ایام گروههای مخالف جنگ دراسترالیا (و البته در بسیاری از کشورها از جمله آمریکا و انگلیس) تظاهرات عظیمی را علیه جنگ و همراهی دولتشان با آمریکا و انگلیس برای حمله به عراق درملبورن و سیدنی برپا کردند که من نیز از نزدیک ناظر آنها بودم و به اعتراف رسانه ها این تظاهرات بزرگترین حرکت اعتراضی نسبت به دولت در تاریخ معاصر استرالیا بود، وبه همین دلیل وقتی نخست وزیر استرالیا به کشورش برگشت اولین سئوال خبرنگاران از او در این باره بود واینکه واکنش دولت چیست؟ جان هوارد پاسخ داد کشور ما کشور دموکراتیکی است و حق آزادی بیان و...در آن برسمیت شناخته شده و دولت به آن احترام می گذارد. ما و همه شهروندان صدای اعتراض مخالفان را شنیدیم اما دولت من بر پایه رای و شیوه ای دموکراتیک به قدرت رسیده است و بر همین پایه تشخیص داده ایم در جنگ در عراق مشارکت نماییم و مسلما شهروندان عمل ما را پیگیری و ارزیابی می نمایند و در انتخابات آینده نشان خواهند داد که سیاست ما را تایید می کنند یا به معترضان روی می آورند و از این طریق امور بر پایه رای و نظر مردم به پیش می رود. ملاحظه می شود که با چنین نگاه و رویکردی هم دولت سیاستهای خودرا اعمال و به پیش می برد و هم حق آزادی و دانستن مردم رعایت می شود و هم اینکه در هر حال این خواست و نظر اکثریت مردم است که جریان می یابد و موجبات همراهی آنان را با دولت فراهم می آورد و دستیابی به هر حقی دلیلی برای نادیده گرفتن یا نابودی حقی دیگر نمی شود اما در ایران ما گرفتار مصیبت اقتدارگرایانی شده ایم که ظاهرا به هیچ قاعده و قانونی در اداره کشور پایبند نیستند و انتظار دارند که دیگران همه تابع و مطیع آنان باشند و این چنین است که «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» اما «دانستن حق مسلم مردم نیست».

April 5, 2006

پاسخ به 7 نظر

(1)
مهدي: آقای مزروعی عزیز! ممنون از پاسخ متین و مفصل تان. اینجا مجال بحث بر تک تک مواردی که ذکر کردید نیست اما بگذارید در باره ی کلیت پاسختان چیزهایی یادآوری کنم. اگر چنان که فرمودید، بپذیریم که حکومت های دینی در صدر اسلام موفقیت آمیز بوده اند، باید به نکاتی توجه کرد که از چشم شما پنهان مانده است: 1) هرچند ممکن است حکومتهای پیامبر و علی حکومتهایی مردمدار بوده باشند اما مردم محور و مبتنی بر رای مردم (به معنی مصطلح امروز) نبوده اند و حاکم توسط مردم کنترل یا عزل نمیشده و تصمیمات مردم را اجرا نمیکرده بلکه با بعضی از مردم مشورت می کرده و گاهی در اثر فشار مردم تصمیمی می گرفته. اگر حکومت های صدر اسلام، دیکتاتوری نبوده اند، قطعآ دموکراسی هم نبوده اند چون دموکراسی حداقلهایی را لازم دارد که آن حکومتها فاقد آن حداقلها بوده اند. 2) اگر فرض بگیریم که حکومتهای صدر اسلام حکومتهایی دموکرات بوده اند، جای این سوال باقی است که چرا پس از آن دو بزرگوار هیچ حکومت دینی دموکرات دیگری تشکیل نشد و اگر حکومت دینی عدالت محوری (و نه دموکرات) روی کار آمد، دولت مستعجل بود و دیری نپایید؟ 3) ما معتقدیم که پیامبر و ائمه معصومند و در اجرا و تبلیغ دین خطا نمی کنند. بنابراین، در حکومتی که آنها بنا می کنند اگر سیاست و اخلاق با هم نسازند، آن که فدا می شود سیاست است و نه دین و اخلاق. این چنین است که علی نمی تواند بیش از پنج سال زمام داری کند (بگذریم از شخصیت فوق کاریزماتیک پیامبر در میان مسلمین). اما آیا امروز می توان با اطمینان گفت که در تقابل دین و سیاست، دین است که محفوظ خواهد ماند؟ اگر چنین است، چه تفاوت میان معصوم و غیر معصوم؟ 4) آقای مزروعی! از شما بعید است که به این راحتی استثنائات را تعمیم بدهید. این را شما منصفانه جواب بدهید: اخلاقی که ما به آن معتقدیم، در فرانسه و سوییس و کاناداو استرالیا بیشتر رعایت می شود یا در ایران اسلامی؟ جرم و جنایت در ایران بیشتر است یا در این کشورها؟ فقر چطور؟ رشوه چطور؟ فحشا چطور؟ دختر شماو خواهر من در این کشورها امنیت بیشتری خواهند داشت یا در ایران؟ بله من هم موافقم که "گل بی خار کجاست" اما شما را به خدا تفاوت قایل شوید بین کاکتوس و گل سرخ.... یا حق!

مزروعی : باسلام وتشکر،طبعا همانگونه که شما یادآور شده اید در اینجا مجال بحث محدود است ونمیتوان وارد جزئیات موضوع و همه ابعاد آن شد اما درباره آنچه متذکر شده اید نکات ذیل را به اشاره ارائه می کنم :
1) اصولا بحث دموکراسی وحکومتهای دموکراتیک (فارغ از انواع آن) یک بحث مستحدثه ومتعلق به قرون اخیر وناشی از تجربیات بشر در امر حکومت داری است ، ودرزمان پیامبر وعلی وتا قرن ها بعد درهیچ کجای عالم چنین مدلی ( متکی بر رای مردم به شیوه امروزی ) تحقق خارجی داشته است ، اما با توجه به شرایط زمان ومکان آیا ما نمی توانیم با تکیه بر تجربه و سیره نبوی وعلوی در امرحکومتداری همان حداقلهای لازم برای تحقق حکومت دموکراتیک دینی را استنباط نمائیم؟ واز زاویه دیگر آیا این حداقلها باآموزه های دینی وتجربه عملی حکومت پیامبر وعلی در تضاد وتباین قرار می گیرد؟ ازنظر بنده حداقلهای لازم برای تحقق بک حکومت دموکراتیک قابل استنباط ار آموزه های دینی وسیره نبوی وعلوی است وحتی اگر اینرا نپذیرید می توان گفت که این حدقل ها هیچ تضادوتباینی با آموزه های دینی ندارد وبنا براین می تواند مورد قبول دینداراندر عرصه سیاست وحکومت قرارگیرد ومبنای رفتاری آنان در اداره حکومت باشد.
2) در مورد بقا وپایداری حکومتها اعم از دینی وغیردینی ( دموکرات وغیردموکرات) قواعد عام حاکم برهستی وتاریخ عمل می کند(آنچه در آموزه دینی اسلام سنت الهی نامیده می شود) و به عبارت مصطلح خداوند با هیچ طائفه وملتی قوم وخویشی نداردواینکه چرا حکومت دینی دیگری تشکیل نشد برمی گردد به خواست واراده انسانها وجوامع که خود بحث مفصلی را می طلبد. فراموش نکنیم که شکل گیری حکومتهای دموکراتیک نسبت به تاریخ بشری عمر چندانی ندارد وتازه این هم ناشی از انباشت تجربیات تاریخی بشر وهمان مشکلی است که شما به آن اشاره کرده اید.
3) تا آنجا که بنده مطالعه واطلاع دارم پیامبر وعلی در امر حکومتداری هرگز استنادی به معصوم بودن خود نداشته اند و رفتارشان همچون همه حاکمان مبتنی برامور بشری بوده است وفکر می کنم از این نظراتفاقا الگوی ما هستند وبحث معصوم بودن که یک بحث کلامی خاص شیعه و بسیارپر پیچ وتاب است خیلی به این موضوع مرتبط نمی باشد،وبنابراین نگاه دراین باره فرقی بین معصوم وغیر معصوم در اداره حکومت نمی شود قائل شدو آنچه راهنمای عمل حکومتگران است ضوابط وقواعد کلی ودرراس آنها قاعده "هدف وسیله را توجیه نمی کند "می باشد.
4) آنچه قابل تعمیم می باشد قواعد کلی است ونه استثنائات! ودرستی واصالت این قواعد می تواند محل بحث باشد حتی اگر امکان تحقق خارجی آن بصورت موقت یا دائم فراهم نیامده باشد هرچند امکان تحقق خارجی بصورت موقت یا دائم می نواند پشتیبانی کننده بحث باشد. بطر مثال برقراری عدالت یک هدف کلی حکومت دینی است واین هدفی است که در همه زمانها ومکانها مطلوبیت دارد وادعای حکومتهای دموکراتیک کنونی نیز همین است . من هم باشما هم نظرم که رعایت اخلاق وعدم فساد وجرم وجنایت درکشورهاییکه نام برده اید قابل مقایسه با ایران نیست قطعا آنها بسیار جلوتراز ما هستند اما اینرا نمی توان دلیلی بر ناتوانی حکومت دینی بطور کلی گرفت هرچند می توان آنرا دلیلی بر ناتوانی حکومت بنام دین موجود گرفت و همه مدعای بنده در مطلبی که نوشته بودم این بود که درحکومت دینی هدف وسیله را توجیه نمی کندووقتی مسئول حکومتی به صراحت می گوید هدف وسیله را توجیه می کند دیگر تکلیف دراین باره روشن می باشد.

(2)
شريف: با نام و یاد خدا. جناب آقای مزروعی. با سلام و احترام. واضح است که با توجه به آموزه های دینی هدف وسیله را توجیه نمی کند. اما عملکرد چند سال اخیر اصحاب قدرت این را نشان نمی دهد. از این بگذرم. حتماً به خاطر دارید که در پایان سال 1384 جمعی از مردم سیستان و بلوچستان در حالی که در جاده زاهدان به زابل و یا بلعکس رفت و شد می کردند به توسط تروریست ها آماج گلوله قرار گرفتند. برخی به شهادت رسیدند و برخی زخمی و گروهی نیز به اسارت رفتند. عکس العمل شما به عنوان یک اصلاح طلب چه بود؟ مگر نه این است که اگر حادثه ای کوچک تر از این حادثه دلخراش برای هم حزبی های جناب عالی اتفاق می افتاد چه فضاسازی ها که نمی شد؟ آیا در این صورت ابزاری برای رسیدن به برخی اهداف نمی شد؟ این یک نمونه از عملکرد ما در جامعه. حال ما باز هم به این بحث بپردازیم که آیا هدف وسیله را توجیه می کند یا خیر؟ و پاسخ دهیم که خیر! در این فاجعه که عظیم ترین فاجعه دلخراش سال 1384 نام گرفت 22 تن از مردم عادی و شهروندان این آب و خاک بی هیچ گناهی و بی دفاع به شهادت رسیدند. برخی حتی دانش آموز بودند و برخی کاسب و برخی طلبه و دبیر و فاقد شغل. و دریغ از شما و هم حزبی های جناب عالی که به این مسأله واکنش، فقط و فقط واکنش نشان دهید. باز هم خدا پدر آقای ابطحی را بیامرزد که یک یادداشت در این باره قلمی کرد و از وبلاگ نویسی که نمی شناسدش و به گروگان گرفته شده است، در کنار گوشه کنایه های جناحی، دفاع کرد و خواستار آزادی اش شد. مناسب است حداقل از حقوق شهروندان دفاع کنید. اساساً یکی از عواملی که منجر به شکست اصلاح طلبان شد همین بی تفاوتی نسبت به مسائل مردم بود. امید می برم در این زمینه جبران مافات بشود. نشانی وبلاگ دانشجوی وبلاگ نویس را در ادامه ملاحظه می فرمایید. http://rezal.blogfa.com/ جمعی از دوستان ایشان خواستارآزادی سریع وی و دیگر هموطنان ما شده اند. شریف لک زایی موفق باشید.

مزروعی : برادر عزیز وشریف ! لازم نیست برای اینکه انتقاد کنید وحرف دلتان را بزنید به دیگران پرخاش کنید و تهمت بزنید اما در رابطه با نظرات شما :
1) اگر برای ادعایتان ( اگر گوچکتر از این حادثه ای برای هم حزبی هاتان...) یکی دومثال ارایه کنید ممنون خواهم شد چون فکر می کنم شما دچار خطای اطلاعاتی هستيد. ضمن اینکه یکی از وظائف هر حزبی دفاع از حقوق اعضایش می باشد واگر افراد جامعه برحسب سلائق وتفکر خود دست به تشکیل احزاب ونهادهای مدنی بزنند وهزینه اینکار را بپردازند خودبخود پشتوانه ای برای دفاع ازحقوقشان رادرروز مبادا فراهم می کنند وکسانی که حاضر نیستند این هزینه را بپردازند نمی توانند توقعی از دیگران داشته باشند.
2) هر چند این حادثه در آخرین روز سال اتفاق افتاد وحزب مشارکت که نظام تصمیم گیری جمعی دارد بمانند همه ارگانها ونهادهای رسمی وعمومی وغیردولتی تا روز چهاردهم فروردین تعطیل بود وبنابراین انتظارموضع گیری شما دراین ایام غیرمنطقی می نماید اما می توانم از شما بپرسم اگر حزب موضع می گرفت در کجا امکان انتشار می یافت؟ وشم چگونه از آن مطلع می شدید؟
3) برپایه دیدگاههاونظرات کلی مشارکت روشن است که این حزب کاربرد هرگونه زور و خشنونت وترور را به هرعنوان وبهانه ای مخکوم ومطرود می داند واز جمله آنچه را برای هم میهنان ما در سیستان وبلوچستان اتقاق افتاد. 4) دفاع از حقوق شهروندان از راهبردهای اصلی مشارکت در عرصه سیاسی ایران است وتحق این امر را دردرجه اول باید در نظام سیاسی حاکم جستجو کرد واتفاقا شما بجای پرخاش واتهام به ما باید اینها را متوجه حاکمان فعلی می کردید که چرا نتوانسته اند امنیت لازم را برای شهروندان خود فراهم کنند تا اینچنین گرفتار تروریستها نشوند وجانشان از دست دهند. ظاهرا وطبق معمول رواج یافته چون انتقاد وسئوال ازحاکمان فعلی هزینه دارد پس انها را متوجه کسانی کرده اید که هیچ مسئولیتی دراین باره ندارند ولابد باید پاسخگوی ندانم کاری وسهل انگاری دیگران باشند؟
5) درمورد شکست اصلاح طلبان حرف وحدیث فراوان است وهرکس از منظر ومرآی خود دلیلی بیان می دارد اما دست نیروهای غیبی ( نهادهای موازی اطلاعاتی وامنیتی ونظامی و...تا نظارت استصوابی شورای نگهبان واستفاده از امکانات بیت المال و...) را فراموش نکنید وخیلی هم چشم کمک به دیگران ندوزید خود شما می توانید یک حزب باشید ویک حزب بسازید و همینگونه که مطلب نوشته اید به دیگران اطلاع رسانی کنید.

(3)
محسن: با توجه به ادعای جنابعالی و حزب مشارکت در پيروی از امام خميني و با عنايت به گفته مشهور ايشان (حفظ نظام اوجب واجبات است)، شما چه گونه بين اين گفته و رابطه بين هدف و وسيله تفکيک می کنيد؟

آيا برداشت شما از سخن امام اين نيست که حفظ نظام(هدف) از چنان اهميتی برخوردار است که ميتوان از ديگر واجبات گذشت؟ به عبارتی ديگر ميتوان رد و تعطيل واجبات ديگر را به عنوان وسيله استفاده کرد. به خاطر دارم که ايشان به عنوان مثال فسخ هر قراردادی را به صورت يک جانبه از طرف حکومت جايز ميدانستند.

مزروعی : بنده متوجه ایراد شما نشدم واصولا گذشت از برخی واجبات برای حفظ برخی دیگر را (هدف) دارای توجیه اخلاقی وعقلانی می دانم اما نکته مهم آن است که برای حفظ یک ارزش اخلاقی (در اینجا اصل جمهوری اسلامی ) نمی توان ار وسیله ای غیر ارزشی واخلاقی استفاده کرد. درمورد استناد به سخن امام خمینی نیز آدرس دقیق سخن ایشان را بدهید تا با رجوع به متن وشرایط زمانی و مکانی ادای آن بتوانم پاسخکو باشم .


(4)

مشايخ:
با سلام البته اقای علیزاده ممکن است نظر بدنه ای از حاکمیت را در ان زمان بیان میکرده است برای من جای تعجب است که شما به عنوان نمایندگان ملت در مجلس ششم چرا منافع ملی ایران را پاس نداشتید و از مواضع خود دفاع نکردید؟البته اگر اعتقاد داشتید که رابطه با امریکا برای منافع ملی مفید است.
اقای مزروعی مسئله این است که این بخش از بدنه حاکمیت شناخته شده است ولی مسئله مهم این است که اصلاح طلبان نیز خود نمیدانستند برنامه هاشان چیست.

مزروعی : با سلام وتشکر، درباره نظرشما نکات ذیل را متذکر می شوم:
1) اتفاقا آقای علیزاده نظر صدر حاکمیت رابیان می کردند.
2) ما بعنوان نمایندگان ملت همه تلاشمان را برای دفاع ازمنافع ملی ایران بکار بستیم وهزینه گزافی هم بابت آن پرداختیم که بخشی ازآن ردصلاحیت امثال بنده وبرگزاری انتخابات نمایشی و فرمایشی مجلس هفتم بود.
3) نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم ( عمدتا فراکسیون مشارکت ) براین نظر بودند که مذاکره با امریکا به صورت غیر رسمی می تواند راه را برای مذاکرات رسمی ودر نهایت رابطه هموار نماید
واز این مسیر در پی تامین منافع ملی بودند وطبیعی می نماید که پیمودن این مسیر طولانی وزمانبر باشد وبه عمر مجلس ششم هم کفاف نمی داد اما طرح همین موضوع خود مخالفت مقامات عالی وطرفدارنشان را برانگیخت وازچپ وراست بسیج شدند تا جلوی این بحث را بگیرند وحتی عنوان آنرا جرم اعلام کردند وجالب آنکه جند روزنامه به همین جرم توقیف موقت وتعطیل کردند.
4) اصلاح طلبان در دولت( برنامه مکتوب ارائه شده توسط خاتمی در دور اول ودوم انتخابات ریاست جمهوری) ومجلس ششم(برنامه ارائه شده از سوی مشارکت) برنامه داشتند وآن برنامه موجود است وبه ویژه در عرصه سیاست خارجی که محور برنامه شان تنش زدایی با دیگر کشورها بود اما امکان اجرای هربرنامه ای با شرایط عینی خارجی وبه ویژه آرایش نیروهای سیاسی وتوازن قوای آنها مرتبط است ودر عرصه سیاست وحکومت آنگونه نیست که مجلس ودولت ودیگر قوا ونهاد ها هر اقدامی خواستند بتوانند بکنند.حتی امروز که حکومت کاملا یکپارچه وهمسو شده است نیز این قاعده برقرار است واینگونه نیست که مثلا دولت یا مجلس یا...هر کار خواست بتواند انجام دهد. در آن زمان چون اقتدارگراها در تقابل با اصلاح طلبان عمل می کردند فارغ ار بحث منافع ملی با تمام نیرو وتوان از درمخالفت با این موضوع (مذاکزه با آمریکا) برآمدند و نگذاشتند اینکار انجام شود اما امروز که همه قدرت به دستشان افتاده است و اوضاع هم بگونه دیگر شده است براحتی آن مواضع را فراموش کرده وخود مدافع آن شده اند! واز نظرآنان چون هدف وسیله را توجیه می کند آن مواضع واین مواضع هردو قابل دفاست چون در جهت تحکیم قدرت و حاکمیت آنهاست، حال شما بگوئید با چنین فرقه ای که هیج قاعده وقانونی را برای رقابت سیاسی
ودستیابی به قدرت وحکومت برسمیت نم شناسد چه می توان کرد وچه برنامه می توان داشت؟

(5)
فاران: جناب مزروعی با سلام میخواستم بدانم طبق چه حکمی هر مسلمانی که در راه اهداف جمهوری اسلامی کشته شود به شهادت رسیده است و مگر نه اینکه شهادت مرگ در راه خداست. پس انرژی هسته ای یک امر الهی است و اگر به صلح آمیز بودن آن شک نکنیم پس هر کس درنظام اسلامی در راه تولید برق کشته شود به شهادت رسیده است.

پیشاپیش متشکرم

مزروعی : باسلام وتشکر،طبق آموزه های اسلامی ما حکم به ظواهر می کنیم چون به باطن افراد ونیات درونی آنها دسترسی نداریم والبته در امور روزمره ودر ارتباط با دیگران فارغ از دیندار بودن یا نبودن نیز چنین می کنیم .براین پایه هرکس را که در راه دفاع ازمیهن وارزشهای دینی کشته شود شهید اطلاق می کنند اما اینکه جه افرادی واقعا شهیداند با خداست وروز قیامت!

(6)
سیاست مدار بی پدر و مادر: انصافا که بی پدر و مادر تر از شما دوم خردادیها در عالم سیاست پیدا نمی شود با همه دشمنان خمینی ساختید تا باقی بمانید ...مالی آمریکا, انگلیس و همه را انجام دادید تا چند روزی بیشتر مملکت را بچاپید به مذاکره با نیک براون گیر دادید و ما را خر کردید که شما ضد انگلیسی هستید و به خاتمی ... رای دادیم بعدا رفتید همان نیک براون را آوردید و شد یار غار شما در سفارت انگلیس هرروز .... ای بابا بی پدر و مادر تر از شما ها که مارا خرکردید ندیدم

مزروعی : در تردید بودم که این نظر را انتشار وپاسخ دهم یا نه ؟ دنیای اینترنت دنیای عجیبی است وفضای مجازی ! که هرکس با هر اسم ونامی(بطور مثال سیاستمدار بی پدر ومادر) می تواند وارد آن شود وهرچه را خواست بدون پذیرش هرگونه مسئولیتی به دیگران نسبت دهداما به این نظردهنده عزیز یادآور می شوم که لازم نبود برای آنکه آن جملات را بنویسید این نام را بر خود نهید وروشن است آنکس که این نام برخود نهد از دشنام وبدگویی به دیگران نه تنها ابایی نخواهد داشت بلکه لذت هم خواهد برد! اما با اینهمه پاسخ شما :1)خواهشمندم برای اثبات مدعایتان یک مورد از سازش ما دوم خردادیها با دشمنان خمینی را افشا کنید تا لااقل بنده بدانم با کدامیک از این دشمنان سازش داشته ام که تا کنون اطلاع نداشته ام؟ البته می دانید که افترا وتهمت زدن و...
در فرهنگ غالب ماایرانیان امری آسان وشایع ورایج است واحتیاجی به دلیل و اثبات هم ندارد!
2) درموردنیک براون و... ظاهرا شما فراموش کرده اید که آقای لاریجانی بدون آنکه مسئولیتی رسمی ونمایندگی از سوی نهادهای حکومتی داشته باشد بصورت پنهانی با نیک براون ملاقات ومذاکره می کند .درموردمتن این مذاکرات که بدلیل رقابت های درونی افشا شد هم شما می توانید با مطالعه آن در یابید که هدف از مذاکره متقاعد ساختن انگلیسی ها به انتخاب آقای ناطق در آن مقطع بود. دوم خردادیها همواره طرفدار ملاقات ومذاکره با خارجی ها به صورت رسمی وعلنی بوده اند وهیچگاه به اینگونه ملاقاتها ومذاکرات گیر نداده اند صمن اینکه هیچیک از یاران لاریجانی نیز ازآن ملاقات ومذاکره دفاع نکردند و او را تنهاگذاشتند.
3) بعید است شما با داشتن چنین نگاهی به مسائل به این آسانی خر شوید اما اگر هم شده باشید اشکال ندارد چون عرصه سیاست عرصه آزمون وخطا وآموزش است وامیدوارم در سایه این تجربه در انتخاباتهای بعدی خر نشده باشید.
4) نیک براون را دوم خردادیها نیاوردند بلکه دولت انگلیس ایشان را به عنوان سفیر به ایران فرستاد واگر دیگردواتها بنواننددرکشورشان برای ایران سفیر تعیین کنند دولت ایران یا دولت خاتمی نیز می توانست چنین کند ونیک براون یار غار کشورش بود .
4) بنده واقعا درنیافنم شما به چه چارچوب فکری واصولی باوردارید که اینگونه بی مهابا به دوم خردادیها نسبت بی پدرومادری داده اید که به لحاظ حقوقی جرم است ومجازات دارد وبه لحاظ
اخلاقی زشت وناپشند ،ظاهرا شما متوجه نبوده اید که من در آن نوشته اینرا به سیاست نسبت داده ام تا از چنین شائبه ای بدور باشد ضمن آنکه این عبارت در افواه شایع ورایج است وکسی آنرا متوجه افراد نمی کند.امیدوارم ادب نقد را همه ما یاد بگیریم تا بهتر بتوانیم با یکدیگر گفتگو وتبادل نظر کنیم.

(7)
مهدي : سلام فسلسفه ی وجود اخلاق جز این نیست که هدف، هر وسیله ای را توجیه نمی کند و نباید بکند. اما این که می گویید برتری حکومت دینی در این است که در آن حکومت، هدف وسیله توجیه نمی کند، کمی برایم ثقیل است. برای من آن چه بیشتر روشن است، توجیه هر وسیله ای با هدف حفظ دین و نظام دینی در حکومتهای دینی است. این همان چیزی است که امروز در برابر چشمان ماست. نگوییم حکومت دینی خوب است اما از آن سواستفاده شده است که هر جا دین و قدرت به هم امیخته شده بعد از چندی بوی فساد و سواستفاده همه جا را گرفته و آن که در این میان قربانی شده دین و اخلاق بوده. حکومت مقدس، حکومت بدون سوال است و جایی که قدرت باشد و سوال نباشد مناسبترین جا برای فساد است. شاد و سر بنلد باشید. یا حق!

مزروعی : باتشکروسپاس ازشما،دررابطه با آچه بیان داشته اید نکات ذیل را یادآور می شوم
1) اگر قائل به جدایی دین از سیاست باشیم ومقوله ای بنام حکومت دینی (با هرتفسیر ومدلی) را ممتنع بدانیم دیگر جای هیچگونه بحثی در این باره نمی ماند که به آن بپردازیم وطبعا بحث ما سالبه به انتفاع موضوع است والبته من چون اینرا در رابطه با دینی چون اسلام قبول ندارم به بحث ادامه می دهم. البته نباید فراموش کنیم که دراین عالم امکان سوء استفاده از هر مقوله ارزشمندی از سوی افراد وگروهها برای دستیابی به امور دنیوی وجود دارد واین منحصر به دین واخلاق نمی شود. آیا حکومتها بنام آزادی ودموکراسی جنایت نکرده اند وچون چنین کرده اند ما باید از آزادی و دموکراسی بگذریم؟ ضمن اینکه سوء استفاده ازدین واخلاق محدود به قدرت وحکومت داشتن نمی شود ودر هر جایگاه وموضعی امکان آن وجود دارد.
2) اگر استدلال شما به امتناع جمع دین وسیاست وسوء استفاده ازدین به وضعیت موجود جمهوری اسلامی ایران متکی است (والبته در تاریخ حکومتهایی که بنام دین تشکیل و عمکردی نامنطبق با آن داشته اند بسیار بوده اند) قطعا این استدلال ناکافی است برای اینکه با کدام برهان می توان گفت که این مدل حکومتی مدل مطلوب وبرآمده از اسلام است؟ درحالیکه ما حداقل دومدل حکومتی دیگر را (درشکل کلی ونه چزئیات شرایط زمانی ومکانی ) توسط رسول خدا و علی ابن ابیطالب داریم که در آنها ارزشهای دینی واخلاقی راهنمای عمل حکومت وحکومتگران بوده است . به ویژه دراین باره می توان به سیره امام علی مراجعه واستناد کرد که پس از رحلت پیامبر وحوادث پیش امده برای رسیدن به قدرت وحکومت ذره ای از موازین دینی واخلاقی عدول نکرد( نمونه بارز وبرجسته اش موضع گیری آن امام در شورای تعیین خلیفه پس ازعمر) وحتی پس ازآنکه با خواست مردم به قدرت وحکومت رسید نیز رفتاری جز این نداشت که دردل تاریخ ثبت وضبط است وآن می تواند مدل مطلوب ما باشد.
3) در مورد غیر پاسخگو بودن حکومت ومسئله فساد و...من با شما کاملا هم نظرم ویقینا دراین باره فرقی بین حکومت دینی وغیر دینی نیست اما شما در دومدل حکومتی مورد اشاره وحتی سه خلیفه پس از پیامبر پاسخگوترین حکومتها را(آنهم درآن عصر وزمانه) می یابید ودراین باره توصیه می کنم کتاب "داستان راستان" استاد مطهری را بخوانید تا دریابید در آن روزگاران رابطه شهروندان با حکومت وحاکم چگونه بوده است؟ البته اگر باز استناد شما به وضع موجود باشد راه دفاعی برای من نمی ماند به ویژه اینکه برخی نظریه پردازان رسمی دینی که هم اکنون دست بالارا در امر حکومت وسیاست دارند شهروندان را "ناصر" حکومتداران ودر راس آنها ولایت مطلقه فقیه ونه "ناصب" آنها می دانند وروشن وآشکار است که درچنین تعبیر وتفسیری ازدین برای حکومت وسیاست دیگر هیچ جای پاسخگویی به شهروندان از سوی حکومتگران باقی نمی ماند وبراحتی هدف ، وسیله را توجیه می کند وبنام دین واخلاق وعدالت چه ها که نمی شود. اما وظیفه دینداران واقعی در گذشته وحال وآینده مقابله با چنین برداشتها وسوءاستفاده ازدین بوده وهست .

April 4, 2006

نگاهي به اقتصاد ايران در سال ۸۴ : سال ترديدها

مسير توسعهء اقتصادي-اجتماعي ايران كه با روي كار آمدن دولت اصلاح‌طلب خاتمي و مجلس ششم تا حدودي هموار شده بود با استقرار مجلس هفتم در سال 83 وارد دست‌انداز شد و با روي كار آمدن دولت اصولگراي احمدي‌نژاد در ميانهء سال 84 با وضعيتي جديد رودررو شد.

نگاه دولت جديد به مسايل اقتصادي و اجتماعي در عرصهء داخل و سياست‌ها و مواضع متخذه در عرصهء سياست خارجي آن‌چنان سايه‌اي بر عملكرد «اقتصاد ايران» نهاد به گونه‌اي كه اگر بخواهيم واژه‌اي مناسب براي توصيف شرايط اقتصادي ايران در سال 84 به كار بريم ناچار بايد اين سال را «سال ترديدها» نام‌گذاري كنيم.

هر چند آثار و پيامدهاي اقتصادي اجتماعي چنين وضعيتي به تدريج و با تاخير در عرصهء اقتصاد ملي ظاهر خواهد شد اما در ادامه تلاش خواهد شد با تكيه بر آثار حادث و «نگاهي به اقتصاد ايران در سال 84» گامي در جهت تحليل وضعيت موجود برداشته و افقي را براي تحليل‌هاي بعدي براي ارزيابي عملكرد اقتصاد ايران در اين سال برداريم و راه را براي ارايهء نگاه‌ها و ديدگاه‌ها گشاده داريم.

روند حركت شاخص‌هاي كلان اقتصاد ايران در دو دورهء دولت اصلاح‌طلب خاتمي حاكي از بهبود نسبي اوضاع اقتصادي ايران است.

دستيابي به نرخ رشد اقتصادي متوسط سالانهء 446 درصد، نرخ تورم متوسط سالانهء 1556 درصد و افزايش متوسط سالانهء درآمد سرانه به ميزان 339 درصد دلايلي روشن بر اين مدعاست.

افزايش رقم درآمد سرانه از 1800 دلار در سال 76 به 2300 دلار در سال 83 به بهترين وجه، حركت روبه‌رشد اقتصاد ايران را در تعميق توسعهء اقتصادي و پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي و رفاهي شهروندان نشان مي‌دهد. اين دستاوردها كه در سايهء اجراي برنامه‌هاي اقتصادي و اجتماعي دولت خاتمي در قالب طرح ساماندهي اقتصادي كشور و برنامهء سوم توسعه و با همراهي مجلس ششم به ويژه با تصويب قوانين اصلاح‌ماليات‌ها، جلب و حمايت از سرمايهء خارجي و بودجه‌هاي سنواتي ميسر و محقق شد و با جمع‌بندي تجربيات سرمنشا تدوين و تصويب «سند چشم‌انداز 20 ساله توسعهء كشور» و «سياست‌هاي محلي نظام براي برنامهء چهارم توسعه» در عالي‌ترين مراجع تصميم‌گيري شده و با تصويب «قانون برنامهء چهارم توسعه» در مجلس ششم تكميل شد، در مجموع سندهاي حقوقي مستحكمي را براي حركت توسعهء اقتصادي و اجتماعي ايران و جهش به پيش براي دستيابي به قدرت اول اقتصادي منطقه شدن در افق سال 1414 فراهم آورد و نويد فردايي روشن را مي‌داد.

استقرار مجلس هفتم با اكثريت مطلق اصول‌گرا، كه با شعار «آبادگري» آمده بودند، سر منشا بحث‌ها و طرح‌هاي جديدي در عرصهء اقتصاد ملي شد. اصرار اين مجلس در رسيدگي مجدد به قانون برنامهء چهارم مصوب مجلس ششم، كه سرانجام با حذف برخي مواد كليدي آن، اين خواسته تحقق يافت و هم‌چنين ارايه و تصويب طرح‌هاي «تثبيت قيمت‌ها»، «ايرانسل»، جلوگيري از اجراي فاز دوم فرودگاه امام خميني با سرمايهء خارجي (قرارداد تاو) و تغييرات مفاد لايحهء بودجهء سال 84 توسط مجلس هفتم دست‌اندازهاي جدي‌اي در ادامهء حركت اقتصادي اجتماعي دولت اصلاحات به نمايش درآورد و عملا تفاوت ديدگاه اصول‌گرايان را با سياست‌هاي اقتصادي گذشته و سندهاي حقوقي بالادستي تدوين شدهء راهنماي اقتصاد ايران را به منصه ظهور و عمل رساند، اما با در پيش بودن انتخابات رياست‌جمهوري در خرداد ماه سال 84 همگان و به ويژه فعالان اقتصادي چشم به اين انتخابات و نتيجهء آن دوختند تا شايد راه بازگشت و عبوري از اين دست‌اندازها بيابند.

برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري به فرصتي براي طرح مسايل و مشكلات مبتلا به جامعهء‌ايران به ويژه در عرصهء اقتصادي و اجتماعي تبديل شده بود و در اين ميان آقاي احمدي‌نژاد با زير سؤال بردن دستاوردهاي اقتصادي اجتماعي دولت‌هاي گذشته و بزرگ‌نمايي «مفاسد اقتصادي»، «مافياي نفتي» و... با طرح شعارهايي از قبيل «مبارزه به مفاسد اقتصادي و مافياي نفتي»، «رفع فقر و فساد و تبعيض»،‌«بردن درآمد نفت به سر سفره‌هاي مردم» و بدون آن كه كمترين سند مكتوب و برنامه‌اي عملياتي و اقتصادي اجتماعي براي تحقق اين‌گونه شعارها ارايه كنند، پيروز انتخابات شد و سكان قوهء اجرايي كشور را به دست گرفت.

از بخت‌ياري ايشان در حالي اين جابه‌جايي قدرت صورت گرفت و دولت جديد استقرار يافت كه ذخاير ارزي ايران به بالاترين رقم در سال‌هاي پس از انقلاب رسيده بود (حدود 37 ميليارد دلار) و رقمي چشم‌گير نيز در «حساب ذخيرهء ارزي» مانده بود 100 ميليارد دلار) و قيمت هر بشكه نفت در بازار جهاني رو به افزايش بود و درآمدي افسانه‌اي حدود 50 ميليارد دلار را براي كشور نويد مي‌داد و رقم بدهي‌هاي ايران نيز در حدي نرمال حدود 40 ميليارد دلار (بدهي قطعي كوتاه‌مدت 100292 و ميان‌مدت و درازمدت 133645 جمعا 233937 ميليارد دلار و احتمالي 14 ميليارد دلار) مي‌شد.

در واقع مي‌توان گفت آقاي احمدي‌نژاد و دولت جديد در بهترين شرايط ممكن نسبت به دولت‌هاي گذشته مسؤوليت اداره كشور را به عهده گرفتند و راه براي تحقق وعده و شعارهاي داده شده توسط ايشان هموار مي‌نمود.

هرچند همسويي احمدي‌نژاد با اكثريت مجلس هفتم و نگاه اقتصادي اجتماعي اين دو، بازتاب خود را در عرصهء اقتصاد به ويژه در بورس با كاهش چشم‌گير شاخص كل بر جاي نهاد اما فعالان اقتصادي هم‌چنان در پي تعقيب تغييرات در دولت و سياست‌هاي جديد بودند. چالشي كه بين مجلس و دولت بر سر تعيين وزرا و اعضاي كابينه آمد، مي‌توانست كورسويي در اين ميان براي اصلاح برخي جهت‌گيري‌ها و سياست‌ها باشد اما اعلام برخي مواضع از سوي رييس‌جمهور در عرصهء سياست خارجي و استقرار تيم جديد براي مذاكرات هسته‌اي در شوراي‌عالي امنيت ملي سايهء سنگين دولت جديد را بر عرصهء مسايل ايران خصوصا اقتصاد گسترده‌تر كرد و بر دامنهء ترديدها و نگراني‌هاي فعالان اين عرصه افزود. تنها شاخصي كه فراز و فرودهاي وضعيت اقتصادي ايران را در عرصهء داخلي و خارجي به نمايش مي‌گذاشت و همچون نبض عمل مي‌كرد، شاخص بورس بود، شاخصي كه حكايت از كاهش ارزش جاري بازار بورس به ميزان حدود 35 درصد در سال 84 و رويگرداني سهام‌داران خرد از اين بازار دارد. البته همين واقعيت تلخ باعث شد تا در ماه‌هاي پاياني سال با به‌كارگيري برخي روش‌هاي تصنعي به آرام‌سازي اين شاخص بپردازند تا به نوعي آرامش در شهروندان ياري رسانند، اما واقعيت‌هاي اقتصادي و سياسي سخت‌تر از آن است كه با روش‌هاي تصنعي بشود آرام‌شان كرد! ركود حاصل از سياست‌هاي جديد اقتصادي و سياسي و تحولات گسترده مديريتي با گذشت زمان دامنگير همه بازارها شده و چشم‌اندازي نااميد‌كننده را براي فعالان اقتصادي ترسيم كرده است. هرچند برآوردهاي محاسباتي بانك مركزي حاكي از دستيابي به نرخ رشد اقتصادي حدود 553 درصد و نرخ تورم 13 درصدي براي سال 84 است كه در مقايسه با ارقام سال گذشته تفاوت معنادار و حركت‌رو به رشدي را به نمايش نمي‌گذارد و در واقع به دليل شرايط حادث و تحولات انجام شده مي‌توان آن را نوعي در جازدن براي اقتصاد ايران در سال 84 قلمداد كرد، اما در عين حال نبايد فراموش كرد كه همين دستاورد حاصله نيز به مدد ادامهء برنامه اقتصادي اجتماعي دولت خاتمي در نيمهء اول سال 84 و افزايش چشم‌گير درآمد نفت در اين سال حاصل شده است و به واقع آثار و پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي سياست‌هاي دولت جديد را بايد در سال آتي انتظار كشيد، چرا كه در اقتصاد آثار سياست‌هاي اجرا شده به تدريج و با يك تاخير زماني ظاهر مي‌شود و البته بر مصداق شعر سالي كه نكوست از بهارش پيداست، سال آتي سال سختي براي اقتصاد ايران خواهد بود.

آنچه به اين پيش‌بيني، وجهي بدبينانه‌تر مي‌دهد اقدام دولت احمدي‌نژاد در ارايهء دو لايحهء متمم بودجه براي سال 84 و لايحهء بودجهء كل كشور سال 85 است. در حالي كه شرايط ركودي روز‌به‌روز دامن‌گير اقتصاد ايران شده و بازارها در ترديد و خواب به سر مي‌برند، دولت درخواست افزايش هزينه‌هاي خود به ميزان بيش از 10 ميليارد تومان درسال جاري كرده و در سال آينده نيز درخواست تصويب بيش از 115 برابر بودجهء مصوب سال 84 را دارد. افزايش سقف هزينه‌هاي ارزي دولت از حدود 26 ميليارد دلار به 36 ميليارد دلار در سال 84 و بيش از 40 ميليارد دلار در سال آينده به اين معناست كه دولت مي‌خواهد طي 13 ماه آتي دو برابر 11 ماه گذشته هزينهء ارزي كند، و سؤال مهمي كه مطرح است اين كه آيا اقتصاد كشور كشش و قدرت هضم اين همه ارز تزريقي را دارد؟ آيا سازوكار تبديل ارز به ريال در اين باره جواب خواهد داد؟ و يا اين كه بانك مركزي ناچار از خريد بخشي از آن (حدود پنج تا 10 ميليارد دلار) خواهد شد؟ آن‌گاه آثار افزايش نقدينگي و تورمي اين اقدام چه خواهد شد؟ و آيا حركت دولت در جهت و تحقق وعده‌ها و شعارهايش هم‌چون عدالت محوري، فقرزدايي و ... خواهد بود و تازه همهء اين بحث‌ها با اين فرض است كه شرايط و روال كنوني ادامه داشته باشد وگرنه، هرگونه اتفاق جديدي دربارهء پروندهء هسته‌اي مي‌تواند شرايط ديگري را پيش روي اقتصاد ايران قرار دهد كه قابل پيش‌بيني نيست.

با «نگاهي به اقتصاد ايران در سال 84» به طور خلاصه مي‌توان گفت كه اين سال «سال ترديدها»، «تحولات گستردهء مديريتي»، «سكته و ضربه به روند حركت اقتصادي دوران اصلاحات»، «ركود اقتصادي» و «حاكميت اقتصاد دولتي و نفتي» است. سالي كه با لايحهء دو متمم بودجه و بودجهء كل كشور، دولت جديد چشم‌انداز روشن و اميدواركننده‌اي را براي سال آتي به نمايش نمي‌گذارد، بايد سالي سخت و دشوار را براي اقتصاد ايران انتظار كشيد، و البته نويسنده دعا مي‌كند اوضاع اين‌گونه پيش نرود كه زعماي محترم و رييس جمهور و دولتش آرزو مي‌كنند چون اگر چنين شود، مرا همچون همهء شهروندان، متاثر مي‌سازد.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007