« September 2005 | صفحه اول | November 2005 »

October 29, 2005

روحيه اعتراضي و روحيه انتقادي

در تحليل رفتار سياسي و اجتماعي مردم ايران از منظرهاي مختلفي مي‌توان سخن گفت و البته نوع رفتاري كه ايرانيان در برابر حوادث و رويدادها از خود نشان مي‌دهند ناشي از شرايط محيطي و تاريخي است. يكي از وجوه برجسته‌اي را كه مي‌توان در شيوه رفتاري غالب ايرانيان مشاهده كرد غلبه «روحيه اعتراضي» بر «روحيه انتقادي» است. همين امر باعث رخدادهاي شورشي و انقلابي در برخي مقاطع و سكون و سكوت در برخي مقاطع ديگر مي‌شود به گونه‌اي كه در تاريخ معاصر ايران به خوبي مي‌توان تكرار چرخه‌اي از آزادي و استبداد را ترسيم كرد.

«روحيه اعتراضي» مبتني بر نق‌زدن و نفي وضع موجود بدون ارائه هرگونه جايگزين ديگري است. اين روحيه را براحتي و هر روزه مي‌توان در كوچه و بازار و ... مشاهده كرد. كافي است در يك مكان عمومي مثل اتوبوس، تاكسي، صف شير، ... سر بحث را باز كنيد بلافاصله ديگران وارد بحث مي‌شوند و نسبت به هر چيز و هركس با شيوه اعتراضي اظهار نظر مي‌كنند. تقريبا هيچ موضوعي را سالم نمي‌گذارند اما با به مقصد رسيدن اتوبوس يا تاكسي و تمام شدن صف شير و ... بحث هم تمام مي‌شود و معترضين به سركار خود مي‌روند و هيچ فائده‌اي هم مترتب بر بحث‌هايشان نمي‌شود و اوضاع همچون گذشته جريان مي‌يابد در حاليكه غالب مردم معترضند و ...

«روحيه انتقادي» مبتني بر نقد وضع موجود و برشماري نقاط ضعف و قوت هر موضوع ودر نهايت بدنبال جايگزين بهتر و دستيابي به وضع مطلوب است. متاسفانه غيبت اين روحيه را در غالب ما ايرانيان، حتي تحصيلكرده‌ها، دولتمردها، سياست‌ورزان، روشنفكران و ... مي‌توان مشاهده كرد. طبيعي است كه نبود اين روحيه هيچگونه چشم‌انداز روشني را براي توسعه و پيشرفت در جامعه باقي نمي‌گذارد.

حالا اگر ماتريس اين دو روحيه را در رابطه با دو «روحيه فردي» و «جمعي» ما ايرانيان ترسيم كنيم به چهار نحوه رفتار مي‌رسيم:

1)روحيه اعتراضي + روحيه فردي = رفتار اعتراضي بدون هرگونه تاثير اجتماعي سياسي

2)روحيه اعتراضي + روحيه جمعي = رفتار اعتراضي جمعي در قالب شورش و انقلاب و قيام

3)روحيه انتقادي + روحيه فردي = رفتار انتقادي فردي با تاثير اندك اجتماعي و سياسي (روشنفكرانه)

4)روحيه انتقادي + روحيه جمعي = رفتار انتقادي جمعي تاثيرگذار در قالب احزاب و گروهها و نهادهاي مدني


براحتي مي‌توان دريافت نحوه رفتار چهارم در جامعه ما پديده بسيار كمياب و نادری است و دليل ديرپايي و جان سختي استبداد و اقتدارگرايي در ايران نيز ريشه در همين واقعيت دارد. هرچند در سالهاي اخير نحوه رفتار دوم در شكل انتخابات راه بروز خود را يافته است (رخداد دوم خرداد 76 يا به گونه‌اي انتخابات اخير رياست جمهوري) اما غلبه نحوه رفتار يكم بهمراه نحوه رفتار سوم همچنان در جامعه ما جاري و ساري است و بدنبال بروز در قالب نحوه رفتار دوم مي‌گردد. آنچه مي‌تواند راهگشاي ايران بسوي آينده بهتر باشد روي آوري به نحوه رفتار چهارم است و اين موضوع به ويژه بايد از سوي حاكميت درك و فهم شود، و البته همزمان از سوي فعالان سياسي و مصلحان اجتماعي و روشنفكران.

در شرايط كنوني ايران و جهان تنها در سايه روحيه انتقادي و سازنده وكار جمعي مي‌توان امورات كشور را به پيش برد. احزاب، تشكل‌هاي صنفي و حرفه‌اي و نهادهاي مدني نقش اصلي را در هر گونه تحول اصلاحي و مسالمت آميز بعهده دارند و تنها اين نهادها مي‌توانند انرژي‌هاي نهفته اعتراضي در بطن جامعه ايران را مهار، تجميع و به سامان كنند. سكوت و سكون جامعه و حاكميت يكپارچه فعلی اقتدارگرايان علامت خوبي نمي‌دهد، اما اين تحليل بما مي‌گويد كه براي پرهيزاز تكرار چرخه باطل تاريخي در ايران بايد اسباب گذار مناسب از شرايط موجود را تمهيد و تدارك ديد.

October 26, 2005

تفكيك يا تداخل قوا؟

به نقل از خبرنامه داخلي جبهه مشاركت

در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اصل «تفكيك قوا» پذيرفته شده است. ريشه چنين پذيرشي را بايد در اين فراز مقدمه قانون اساسي دانست: «با توجه به اهميت اين نهضت بزرگ، قانون اساسي تضمين‌گر نفي هرگونه استبداد فكري و اجتماعي و انحصار اقتصادي مي‌باشد، و در خط گسستن از سيستم استبدادي، و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان، تلاش مي‌كند.»

طبيعي است كه براي رعايت اين اصل بنيادين در ساختار سياسي اداري كشور حكومتگران مسئوليت اصلي را بدوش دارند و هرگونه تخطي از اجراي اين اصل و يا ايجاد روزنه‌هاي در آن مي‌تواند آينده نظام سياسي كشور را به خطر انداخته و موجبات استبداد سياسي و انحصار قدرت اقتصادي را توسط نهادهاي حكومتي درهم ادغام شده فراهم آورد. از اين رو حساسيت نشان دادن نسبت به ايجاد روزنه‌هاي كوچك در اين امر وظيفه همه شهروندان و نيروهاي فعال سياسي است و بايد در اين‌باره موضوع را با جديت مطرح و پيگيري كرد تا راه استبداد و انحصار از سر چشمه بسته شود.

متاسفانه پس از روي كار آمدن دولت احمدي‌نژاد روزنه‌هايي از «تداخل قوا» در ساختار سياسي و اداري كشور باز شده است كه بسيار قابل تامل است و به ويژه به لحاظ حقوقي غيرقابل توجيه مي‌باشد كه در ذيل بدانها اشاره مي‌گردد.

1-يك عضو حقوقدان شوراي نگهبان همزمان به سمت رئيس دفتر رئيس جمهور منصوب و مشغول به كار است. با توجه به اينكه نهاد «شوراي نگهبان» زير مجموعه «قوه مقننه»‌ محسوب مي‌شود داشتن همزمان دو سمت توسط يك فرد در قواي مقننه و مجريه ناقص اصل «تفكيك قوا»ست، و حتي اگر اينگونه توجيه شود كه در گذشته اينگونه بوده است كفايت از موضوع نمي‌كند و جلوي كار اشتباه را بايد گرفت. فراموش نكنيم كه رئيس دفتر رئيس جمهور بايد پيگير تصويب لوايح دولت در مجلس و شوراي نگهبان باشد، و اين در حالي است كه هم او بايد در شوراي نگهبان نسبت به محتواي لوايح دولت اظهار نظر كند؛ خيلي روشن است كه استقلال راي و نظر چنين فردي به شدت تحت تاثير روابط با دولت قرار گرفته و معناي «استقلال قوا» زايل مي‌شود و «تداخل قوا» بجاي «تفكيك قوا» مي‌نشيند.

2-سخنگوي قوه قضائيه همزمان به عنوان وزير دادگستري به مجلس پيشنهاد و از آن راي اعتماد مي‌گيرد و بعد از وزير شدن هم به سخنگويي ادامه مي‌دهد و در واقع ايشان همزمان در دو قوه مسئوليت كليدي دارند. فراموش نكرده‌ايم كه قوه قضائيه بايد بر عملكرد دولت نظارت داشته و بر شكايات مربوط به اين قوه رسيدگي نمايد و طبعا در اين مسير نياز به استقلال تام دارد، حضور عضوي از دولت در مسئوليت كليدي سخنگوي قوه قضائيه نه تنها اين استقلال را خدشه‌دار مي‌كند بلكه سخنگوي قوه قضائيه خود ناچار از توجيه اعمال اين قوه در رابطه با دولت مي‌شود و عملا در اين ميان حقوق شهروندي ضايع خواهد شد.

3-حضور همزمان افرادي از شوراي شهر در سمت‌هاي كليدي دولتي خود مقوله‌اي ديگر از «تداخل قوا»ست. اگر شوراها را به لحاظ وظايفي كه بعهده دارند در ذيل «قوه مقننه» در حيطه مسائل شهري و محلي قلمداد نماييم قطعا حضور همزمان آنها در شوراها و مسئوليت‌هاي كليدي در قوه مجريه نوعي «تداخل قوا» محسوب شده و جلوي آن بايد گرفته شود.

تصور بفرماييداگردرروزگار دولت اصلاح طلب خاتمي يك چنين «تداخل قوا»يي پيش مي‌آمد محافظه‌كاران و اصولگرايان چه غوغايي برپا مي‌كردند؟ اما امروز كه آنان قدرت كامل همه قوا را بدست گرفته‌اند به آساني از اصل «تفكيك قوا» به نفع «تداخل قوا» مي‌گذرند و سكوت پيشه مي‌كنند! البته در اين زمينه نكات شگفت و عبرت آموز ديگري هم قابل طرح است همانند اينكه مسئول اجرايي شوراي نگهبان كه خود مسئوليت اجراي دو انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري را داشته است به عنوان پاداش سر از وزارت کاردر مي‌آورد و ... كه از آن مي‌گذريم. به نظر مي‌رسد كه هر چه زمان سپري مي‌شود اصولگرايان بيشتر از اصول خودبه نفع حاكميت يكپارچه عدول مي‌كنند، و امروزه اين سئوال به جد در جامعه مطرح است كه مگر قحط الرجال است كه همزمان افراد مسئوليت‌هاي كليدي متعدد داشته باشند؟ و ديگر اينكه حال كه همه قواي حاكم دست اصولگرايان است لااقل اصل «تفكيك قوا» را رعايت كنند.

نظرات
نظر شما در مورد شکست اصلاح طلبان در مقابل اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری چیست ؟

ارسال شده توسط: mostafa درNovember 13, 2005 10:00 PM

با سلام
پبشنهادی داشتم در مورد وبلاگتان و آن اینکه نوع فونت وبلاگ را بهTahoma تغییر دهید چرا که این فونتی است که در اکثر قریب به اتفاق متن های به زبان فارسی استفاده می شود و هم اینکه خواندن مطالب بسیار راحت تر می شود. با تشکرو آرزوی توفیق

ارسال شده توسط: آریامهر درOctober 28, 2005 02:26 PM

جناب آقاي مزروعي

نکات ياد آور شده از سوي شما بسيار منطقي و قابل تامل است امااز ياد نبريم ما بافرادي سروکار داريم که از منطق هيچ نمي دانند .منطق آنان منطق چماق و زور و جبر است.از کساني که به گنجي با آن روزگار روي تخت بيمارستان هم رحم نمي کنند يا رييس جمهوري که بي لحظه اي تفکر سخن از نابودي و محو يک کشور را بر زنان مي راندآنمهم در جايي که تمام دنيا متحدانش محسوب مي شوند و بدون اندکي تفکر که وضعيت فعلي ايران در جغرافياي مناسبات بين اللمللي با توجه به مسئله اتمي ايران و حقوق بشر چيست چه توقعي داريد؟ ما با افرادي سر کار داريم که گوييا اين دنيايي نيستند و از کره اي ديگر آمده اند. مرگ خوب

October 24, 2005

كسري بودجه و تثبيت قيمت‌ها

يكي از مباحثي كه در سالهاي پس از انقلاب همواره دامنگير اقتصاد ايران بوده و به نوعي «تورم» را در اين اقتصاد نهادينه كرده، بحث «كسری بودجه» است. حجم بزرگ دولت و غلبه هزينه‌هاي جاري بر هزينه‌هاي عمراني با تكيه بر درآمد نفت ساختار بودجه عمومي دولت را به گونه‌اي رقم زده است كه عليرغم همه حرف و حديث‌ها و تغيير تركيب مجالس و دولت‌ها از ميانه هر سال بحث عدم تامين منابع پيش‌بيني شده در قانون بودجه سالانه مطرح ودر نهايت با استقراض يا تامين توسط بانك مركزي به پايان مي‌رسد، و با انباشت و رشد نقدينگي زمينه كاهش ارزش پول ملي و افزايش سطح عمومي قيمت‌ها فراهم آيد.

جالب آنكه در دولت خاتمي تلاش فراوان شد تا با انجام اصلاحات ساختاري در اقتصاد ايران از دامنه كسري بودجه دولت كاسته و نرخ تورم مهار شود، عملكرد اقتصادي اين دوره حاكي از موفقيت نسبي اين دولت مي‌باشد. كاهش متوسط نرخ تورم سالانه 5/25 درصد در دوره هشت ساله 75 – 68 به نرخ متوسط سالانه تورم 7/15 درصد در دوره 83 – 76 و نوعي تعادل بخشي در منابع و مصارف بودجه در سه سال اخير شاهد اين مدعاست.

و اين در حالي بود كه همواره دولت اصلاحات از جانب محافظه‌كاران در عرصه اقتصاد مورد چالش و نقد قرار گرفته، و به خصوص در رابطه با كسري بودجه سالانه و تورم مانور بسيار مي‌دادند كه با يك مرور ساده بر ادبيات آنها در اين دوره قابل اثبات است. با همين نگرش و بينش بود كه پس از فتح مجلس هفتم كوچكترين فرصتي را براي مقابله با سياست‌هاي اقتصادي اصلاحي دولت خاتمي از دست ندادند. از يك سو به بررسي مجدد برنامه چهارم توسعه و حذف و تغيير مواد مهمي از آن پرداختند، و از سوي ديگر با ارائه طرح «تثبيت قيمت‌ها» درصدد جلوگيري از افزايش سطح عمومي قيمت‌ها و كاهش تورم برآمدند، و البته در نهايت با تثبيت قيمت 9 قلم كالا،که عمدتا در برگيرنده حاملهاي انرژي بود، طرح تصويب و به اجرا درآمد.

راقم اين سطور در هنگام بررسي و تصويب طرح «تثبيت قيمت‌ها» در مجلس هفتم در سال گذشته ديدگاه‌هاي خود را در قالب عناوینی همچون «تثبيت قيمت‌ها، گامي به عقب» ، «تثبت قيمت‌ها و بهره‌وري» ، «تثبيت قيمت‌ها و مصرف بنزين» ، «شعري نگوييد كه در قافيه آن بمانيد»، در مطبوعات ارائه كرده و به صراحت نوشتم: «تثبيت قيمت‌ها نمي‌تواند به مهاروكنترل تورم منجر شود چرا كه قادر به پر كردن شكاف بين توليد (عرضه) و تقاضاي موثر در جامعه نيست. درست است كه تثبيت قيمت‌ حامل‌هاي انرژي جلوي افزايش هزينه تولید كالاها و خدمات انرژي بر و در نتيجه افزايش قيمت اينها را مي‌گيرد اما از يكطرف چون هيچ انگيزشي براي بهبود شيوه توليد (بهره‌وري) و افزايش آن در جامعه فراهم نمي‌آورد در نتيجه جامعه با عرضه بيشتر مواجه نخواهد شد، و از طرف ديگر چون تثبيت قيمت‌ها باعث كاهش منابع عمومي شده و دولت ناچار به استفاده از منابع خود (تبديل ارز به ريال يا استقراض از بانك مركزي) براي تامين هزينه‌هاي جاري و عمراني مي‌شود، در نتيجه با رشد نقدينگي تقاضاي موثر در جامعه افزايش يافته و منجر به افزايش سطح عمومي قيمت‌ها (تورم) مي‌شود.مسلما در سال آينده ما مواجه با نرخ تورمي برابر يا بيشتراز سال 83 خواهيم شد و اجراي سياست تثبيت قيمتها كشورراازدستيابي به نرخ تورم يك رقمي محروم خواهد ساخت، در حاليكه با اجراي ساز و كارهاي پيش‌بيني شده در برنامه چهارم توسعه (مصوب مجلس ششم) مي‌توانستيم در آخرين سال اجراي اين برنامه به نرخ تورم يك رقمي 9/9 درصد دست پيدا كنيم.»
يادآور شدم: «براي اينكه هزينه اجراي سياست «تثبيت قيمت‌ها» حتي براي يكسال روشن شود براحتي مي‌توان محاسبه كرد كه معادل 4 الي 5 ميليارد دلار (3200 تا 4000 ميليارد تومان) براي بودجه عمومي كشور بار خواهد داشت و معلوم نيست كه طرفداران اجراي اين سياست چگونه مي‌خواهند به تامين چنين بودجه‌اي بپردازند؟ «البته اين‌روزها كه در مجلس و دولت سخن از كسري بودجه معادل 7000 الي 10000 ميليارد تومان و نحوه تامين آن گفته مي‌شود براحتي مي‌توان پاسخ را دريافت: از «حساب ذخيره ارزي». و اگر اين گونه عمل شود يعني تبديل دلار به ارز و تزريق دلارهاي نفتي به بودجه دولت (كه اصطلاحا به آن بيماري هلندي مي‌گويند) و اقتصاد ايران، بايد منتظر عواقب آن در سالهاي آتي و افزايش نرخ تورم به ارقامي بالاتر در مقايسه با امسال بود، و اين به معناي خنثي كردن كامل دستاورد طرح «تثبيت قيمت‌ها» حتي براي سال جاري است! مگر آنكه تصويب و اجراي اين طرح را فقط در گرو شرايط سياسي و انتخابات رياست جمهوري و صيد مقصود حاميان آن بدانيم.

بحث «كسري بودجه و تثبيت قيمت‌ها» يك رابطه دو سويه و متقابل است و يقينا كنترل و مهار تورم از آن در نمي‌آيد. در همين جا تاكيد مي‌كنم كه بين «نرخ تورم» و «نرخ رشد نقدينگي» (كه عمدتا ناشي از كسري بودجه دولت است) يك همبستگي مثبت وجود دارد. مطالعات و تحقيقات انجام شده حاكي از نوعي رابطه يك به يك بين اين دو نرخ در سالهاي قبل از 76 است اما پس از اين بدليل اجراي سياست‌هاي اصلاحي در بازار سرمايه و پول، اين بازار توانسته بخش قابل توجهي از نقدينگي را در درون خود جذب و اين رابطه را به كمتر از يك تقليل دهد و نرخ متوسط سالانه تورم را به حدود 15 درصد برساند. متاسفانه با وضعيت پيش آمده در بازار سرمايه (بورس) اين خطر وجود دارد كه با هرگونه افزايشي در نقدينگي موجود نرخ تورم به صورت جهشي بالا رود و از اين رو مسئولان اداره اقتصاد كشور بايد بشدت در مقابل هرگونه افزايش نقدينگي حساس و محتاط باشند وبه ويژه در ماههاي پاياني سال، كه فشار هزينه‌ها بالا مي‌رود، در اين زمينه تمهيدات لازم را به كار برند.

هرچند برخي با كاربرد واژه «بيمار» براي «اقتصاد ايران» مخالفند يا نسبت به آن حساسند، اما واقعيت اين است كه اقتصاد ايران بيمار است و طرحهايي از قبيل «تثبيت قيمت‌ها» نه تنها راه علاج اين بيمار نيست بلكه آن را عمق مي‌بخشد. بيماري اقتصاد ايران جراحي و اصلاحات ساختاري مي‌طلبد و البته جراجي درد دارد. بدون شك يكي از اجزاي اين جراحي «اصلاح قيمت‌ها»ست. در شرايطي كه حاكميت در ايران يكپارچه و به لحاظ فكري و سياسي همسو شده است فرصت و امكان چنين اقدامي فراهم آمده است. براي نجات اقتصاد ايران راه‌حل‌هاي فراوان وجود ندارد، تجربه‌هاي بشري و علم اقتصاد حداقل در مورد بحث قيمت‌ها روشن است و آن اينكه «قيمت» مهمترين شاخص تاثير گذار و علامت دهنده در عملكرد اقتصادي فعالان اين عرصه (توليد كنندگان، توزيع كنندگان و مصرف كنندگان) است، و هرگونه اختلال در قيمت‌ها جز هرزروي منابع را در پي ندارد. البته در كنار اجراي سياست اصلاح قيمت‌ها بايد براي جلوگيري از فشار اقتصادي به اقشار فقير و محروم و حتي متوسط سياست‌هاي مكمل را تعريف و به عنوان «چتر ايمني» به اجرا درآورد كه در اين مسير «هدفمندي يارانه‌ها» محور خواهد بود. در برنامه چهارم توسعه مصوب مجلس ششم هم اين سياست‌ها با هم ديده شده و به نظر راقم اجراي تام و تمام آن برنامه مي‌تواند راهگشاي اقتصاد ايران بسوي افق ترسيم شده در سند چشم انداز 20 ساله باشدولاغیر.

October 18, 2005

كارنامه راه يافتگان

به باور من انتخابات مجلس هفتم انتخاباتي فرمايشي و اكثريت غالب مجلس هفتم راه‌يافته‌اند و نه نماينده، اما حال كه نزديك به يك سال و نيم از عمر اين مجلس گذشته است مي‌خواهيم ببينيم در برخي موضوعات كه نمايندگان مجلس ششم به شدت درباره آنها مورد حمله و هجوم و اتهام بودند كارنامه اينان چيست؟

1- دريافتي: در همه سالهاي مجلس ششم نمايندگان اين مجلس درباره دريافتي‌هاشان مورد سئوال و اتهام بودند. روزي نبود كه رسانه‌اي در اين‌باره مطلبي ننويسد و از حقوق ميليوني و پژوي پرشيا و ... نمايندگان سخنی نگوید. روزنامه‌هاي كيهان، رسالت، جمهوري اسلامي، انتخاب، ... سردمدار بودند، و در اين اواخر برخي از راهيافتگان مجلس هفتم نيز ميداندار، و حتي اعلام مي‌كردند كه اگر به مجلس راه يابند حقوق نمي‌گيرند و ... خوب حالا وضع در اين‌باره چگونه است؟ چرا ديگر هيچ رسانه‌اي سئوالي مطرح نمي‌كند؟ و چرا روزنامه‌هاي اصولگرا مطلقا در اين‌باره ساكتند؟ و ... با اينكه دريافتي راه‌يافتگان در مقايسه با نمايندگان مجلس ششم تقريبا يك و نيم برابر شده و ماشينشان نيز به زانتيا تبديل شده است!

2- نظم و انضباط: اگر مجلس ششم در سال آخر دچار بي‌نظمي شده بود، مجلس هفتم در همين سال دوم بي‌نظم شده است. يادم نمي‌رود آقاي حداد عادل، كه خود از غايبان حرفه‌اي مجلس ششم بود، پس از نشستن بر كرسي رياست مجلس هفتم چه سخنراني‌اي در انتقاد از بي‌نظمي مجلس ششم كرد و اينكه ايشان و راه‌يافتگان مجلس هفتم برآنند كه چهره‌اي ديگر از مجلس به نمايش گذارند و همگان را از نظم اين مجلس به اعجاب درآورند اما در همين روزهاي گذشته بود كه صداي رئيس از بي‌نظمي همكارانش به فغان آمده بود.

3- كارآمدي: كافي است ميزان جلسات و مصوبات اين دوره، به ويژه مصوبات اقتصادي را با دوره مشابه مجلس ششم مقايسه كنيد تا براحتي دريابيد كه كارآمدي كداميك بيشتر است. كيفيت نمايندگان آن دوره با راه‌يافتگان اين دوره، مباحث مطروحه و ...

و آخر اينكه چرخ روزگار صحنه غريبي براي آزمون ادعاهاست. افراد و گروههاي اصولگرايي كه آنهمه دلشان براي ارزشها و عدالت و ... مي‌سوخت و نمايندگان مجلس ششم را يك آن حتي در مورد مسائل شخصي‌شان راحت نمي‌گذاشتند اين روزها زبان بسته‌اند و خيالشان راحت شده است، اما خدا جاي حق نشسته است و حق آنها را خواهد داد.

انّ رَبِكَ لَبِاالمِرصاد

نظرات
baa salam ,,lotfan nazarate khod raa be shekle amari va mostadal niz eraae namaiid taa betavan az aan defa kard va javabe mokhalefan raa niz dad..mamnoon

ارسال شده توسط: hooman asadikia درOctober 20, 2005 01:07 AM

October 17, 2005

قيمت بنزين

اين مطلب در بولتن جبهه مشاركت ايران اسلامي درج شده است

بحث قيمت‌ها در اقتصاد ايران در همه سالهاي گذشته مطرح بوده است. تجربه اجراي دو راهبرد «سياست تثبيت اقتصادي» و «سياست تعديل اقتصادي» در طي سالهاي پس از انقلاب نيز به گونه‌اي معطوف به اين بحث بوده است، اما ظاهرا نظام تصميم‌گيري كشور در هر دوره‌اي نه مي‌خواهد از مباحث نظري علم اقتصاد در اين‌باره بهره گيرد و نه از تجربه‌هاي انجام شده، بلكه خود مي‌خواهد آنرا آزمون و تجربه كند! و معلوم است كه در اين مسير براي بار چندم چه هزينه‌هايي بر عامه مردم و كشور تحميل مي‌شود و هيچ گامي هم به جلو برداشته نمي‌شود.

اين بر همه عقلاي عالم روشن است كه ما نبايد در پي اختراع چند باره چرخ باشيم چرا كه آن را هزاران سال پيش اختراع كرده‌اند، اما گويا ما همين اصل عقلي روشن را فرا نهاده و براي بار چندم و با توجيهات عجيب و غريب در پي اختراع چرخ‌ايم! در علم اقتصاد بر اين امر تكيه و ابرام شده است كه «قيمت‌»‌ها نقش «چراغ راهنما» را براي فعالان اقتصادي در عرصه توليد، توزيع و مصرف دارند و هرگونه اختلالي در قيمت واقعي كالاها و خدمات به عدم تخصيص بهينه منابع كمياب جامعه و هرز روي و اتلاف آنها منجر مي‌شود. تجربه‌هاي بشري نيز موءيد و پشتيبان اين مدعا هستند و براحتي مي‌توان در يك مطالعه و تحقيق مقايسه‌اي بين كشورهاي مختلف در اين‌باره به نتيجه دست يافت. در كشور خودمان نيز اجراي دو سياست تثبيت و تعديل تجربه‌هاي گرانسنگي در اين‌باره برجاي نهاده است كه مي‌توان از آنها استفاده نمود.

ساختار اقتصاد ايران نياز به اصلاح دارد، اين گزاره‌اي است كه هر فرد صاحبنظر و اقتصادداني در ايران بدان باور دارد و تقريبا بر سر آن اختلاف نيست. آنچه بر سر آن اختلاف وجود دارد راه و شيوه اصلاح است. در سالهاي اخير نظريه غالب براي اصلاح ساختار اقتصاد ايران بر آزاد سازي قيمت‌ها(البته همراه با سياست‌هاي مكمل كه جاي طرحشان نيست) تمركز يافته است، در حاليكه نظريه تثبيت قيمت‌ها نيز مدافعاني دارد. دولت اصلاح‌طلب خاتمي و اكثريت مجلس ششم پيرو نظريه غالب و آزاد سازي قيمت‌ها بودند و آن را در قالب برنامه سوم و چهارم توسعه پي‌گرفته و در حدي كه شرايط اجازه مي‌داد در چارچوب قوانين بودجه سنواتي آنرا اجرايي كردند، اما با تغيير تركيب در مجلس هفتم و اكثريت يافتن محافظه‌كاران راه به روي سياست تثبيت قيمت‌ها باز شد و سرانجام با تصويب طرح تثبيت قيمت 9 قلم كالاي دولتي (بنزين، گاز، نفت، برق، آب، ... ) جاده آزاد سازي قيمت‌ها ناهموار و در مورد اين كالاها بسته شد، و البته با بقيه علائمي كه اين مجلس در زمينه مسائل اقتصادي به جامعه فرستاد به صراحت اعلام كرد كه كشتي‌بان را سياستي دگر آمد.

حال با روي كار آمدن دولت اصولگراي احمدي‌نژاد انتظار مي‌رفت كه راه اصولگرايان ادامه يابد، اما واقعيت اقتصادي سخت سر دولت را ناچار كرده است تا پس از يكسال اجراي تثبيت «قيمت بنزين» لايحه دو نرخي كردن بنزين را به مجلس ببرد، و البته در مورد بقيه اقلام نيز بايد به انتظار نشست. بايد اين واقع‌نگري دولت را به فال نيك گرفت و از آن استقبال و حمايت كرد چرا كه حكومت‌داري الزامات و مقتضياتي دارد كه هر فرد و گروهي بر اين مسند نشيند زود يا دير آن را در مي‌يابد و اميدواريم كه در مورد بقيه مسائل كشور نيز اين واقع‌نگري زودتر بدست آيد، اما همين واقع‌نگري به ما مي‌گويد (با استناد به تجربه‌هاي انجام شده قبلي در كشور) هر چند دو نرخي شدن يك گام به پيش در بهره‌برداري بهينه از بنزين در اقتصاد ايران است اما با توجه به شرايط محيطي كشور گشودن بابي تازه براي فساد و سوء استفاده و تحميل هزينه بر دولت و جامعه است.

با سياست آزاد سازي قيمت فرآورده‌هاي نفتي همراه با اجراي سياست‌هاي «تامين اجتماعي» و «هدفمند كردن يارانه‌ها» كاملا موافقم و بر اين نظرم كه تحقق «عدالت اجتماعي» در ايران فقط از اين مسير مي‌گذرد، اما اگر تصميم‌گيران اصولگرا همچنان با سياست آزاد سازي قيمت‌ها (بهر دليل) مخالفند و به ويژه در مورد 9 قلم كالاي دولتي احتياط و حساسيت دارند و به دنبال راه حلي مي‌گردند مشفقانه بيان مي‌كنم كه دو نرخي (يا چند نرخي) كردن قيمت اين كالاها جز گشودن باب فسادي ديگر دراقتصاد ايران حاصلي بهمراه ندارد، و افراد و گروههايي كه با ادعاي مبارزه با فساد و فقر و تبعيض بر روي كار آمده‌اند بايد بيش از ديگران بر اين موضوع آگاه و متفطن باشند. يقينا افزايش تدريجي قيمت (اعمال متوسط وزني دو نرخ پيش بيني شده) و تك نرخي بر دو نرخي شدن قيمت ترجيح دارد، و اگر تصميم‌گيران نگران آثار وضعي قيمت آتي بر روي سطح عمومي قيمت‌ها و نرخ تورم‌اند بدانند كه هر دو حالت، آثار تقريبا يكساني را بر جاي مي‌گذارند چرا كه بطور مثال در صورت دو نرخي شدن قيمت بنزين آنچه ملاك و معيار شده و اثرگذار مي‌شود قيمت بالاتر است.
خلاصه كلام اينكه راه اصلاح ساختار بيمار اقتصاد ايران از آزاد سازي قيمت‌ها مي‌گذرد (البته همراه با اجراي سياست‌هاي مكمل و جبراني همچون گسترش تامين اجتماعي و هدفمند كردن يارانه‌ها) اما گذر از اين مسير دشوار تدبير، شجاعت و آينده‌نگري مي‌خواهد، و يقينا سياست‌هاي تسكين بخش همچون دو نرخي كردن قيمت برخي كالاها و خدمات نه تنها كارساز نيست بلكه فقط بر دامنه فساد و رانت اقتصادي در كشور مي‌افزايد. آزموده را آزمودن خطاست، پس با تكيه بر علم و تجربه راهي را بايد گشود تا راهبرد اقتصاد ايران به سوي رشد و توسعه باشد و تصميم‌گيري بر سر «قيمت بنزين» مي‌تواند از اين نظر تعيين‌كننده باشد، و البته گذشت زمان بهترين داور در اين‌باره است.

October 15, 2005

آنها كه رفتند

همزمان با روزهاي ماه مبارك رمضان توفيق يافتم جلد دوم خاطرات لطف‌الله ميثمي را با عنوان «آنها كه رفتند»، برگرفته از آخرين عبارات معروف مرحوم دكتر شريعتي در سخنراني «پس از شهادت» يعني «آنها كه رفتند كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»، مطالعه كنم.

براي نسل امثال بنده خواندن اينگونه خاطرات به نوعي بازخواني زندگي خود و جان‌سختي‌مان در برابر حوادث وقايع چهار دهه اخير محسوب مي‌شود. نسلي كه به گونه‌اي معجزه آسا زنده مانده است تا شاهد فراز و فرودهاي بسيار در همه عرصه‌ها از جمله مباحث فكري و سياسي باشند. اما يقينا براي نسل بعد از ما انباشتي از تجربه براي آموزش و عبرت آموزي است. متاسفانه به دليل سابقه ديرين استبداد مطلقه در اين سرزمين و تداوم ساختار سياسي اجتماعي برآمده از آن، همچنانكه در عرصه اقتصاد اصلي‌ترين مشكل ايران عدم «انباشت سرمايه» متناسب با نيازهاي توسعه‌اي كشور است، در زمينه مباحث فكري و سياسي نيز جامعه ما به شدت از مسئله عدم «انباشت تجربه» رنج مي‌برد.

«جوانمرگي» پديده‌اي رايج در همه عرصه‌هاي جامعه‌ ماست. فقدان نهادهاي مدني و جوانمرگي آنها از يكسو، و بي‌توجهي به «انباشت تجربه» در نهادهاي حكومتي از سوي ديگر، و همچنين غلبه نگرش‌هاي كوته‌بينانه و اكنون نگر، وضعيت غالب ما ايرانيان را به گونه‌اي رقم زده است كه درباره هر موضوعي يا كاري بايد حتما خودمان آن را آزمون كنيم تا دريابيم نتيجه مي‌دهد يا نه؟ و اينگونه است كه بيش از يكصد سال است براي دستيابي به حاكميت قانون، آزادي؛ عدالت، مردمسالاري و ... مبارزه و تلاش مي‌كنيم و هنوز اندرخم يك كوچه‌ايم، و عجيب اينكه حاضريم براي اختراع هزار باره چرخ هر هزينه‌اي را بپردازيم!

از سر صدق و صفا و انباشت تجربه به همه جواناني كه علاقه‌مند به كار سياسي در اين سرزمينند توصيه مي‌كنم از مطالعه اينگونه خاطرات غفلت نكنند. براي من كه در جريان و متن حوادث و وقايع سه دهه اخير حضور داشته‌ام خواندن اين كتاب بسيار عبرت‌آموز و راهگشا بود، قطعا براي نسل بعد از ما بهره‌مندي بيشتر در بر دارد.

با خواندن اين خاطرات با نسلي آشنا مي‌شويم كه غالبشان تحصيلكرده و نخبه و تحول‌خواه و در اوج «آرمانگرايي» بودند. براي دستيابي به عدالت و آزادي و ... آماده مرگ و شهادت بودند و به جنگ چريكي كاملا نابرابر با رژيمي تا دندان مسلح و مورد حمايت كشورهاي قدرتمند غرب برخاسته بودند و با اينكه هيچ كورسويي از موفقيت و پيروزي نمي‌ديدند با ايماني راسخ و اميد به آينده همه سختي‌ها و ناملايمات و شكنجه و زندان و مرگ را پذيرا مي‌شدند. فكر مي‌كنم اين فراز از خاطرات به خوبي اين وضعيت را تصوير مي‌كند:

«يك بار هم (موسي) با قاشق غذاخوري منظره‌اي را روي ديوار(سلول) حك كرد، منظره اين بود كه مجاهدي به چوبه‌دار آويزان شده و عده‌اي نشسته‌اند و او را تير باران مي‌كنند. خون اين شهيد به زمين ريخته است و فرو مي‌رود و اين خونهاي فرو رفته، در فاصله‌اي دورتر و در پشت سر تير اندازان جوشيده است و بالا مي‌آيد. خون‌هاي جوشيده تبديل به آدم‌هايي مي‌شود كه هركدام سلاحي در دست گرفته‌اند به صورت يك كاروان راه شهيد را ادامه مي‌دهند.» و خاطره نويس ادامه مي‌دهد: «وقتي انقلاب پيروز شد كتابي به نام ويژگي‌هاي انقلاب چاپ كرديم و همين را به عنوان طرح روي جلد آن انتخاب كرديم، منتهي به جاي يك نفر، عكس سه نفر بنيان‌گذاران سازمان يعني حنيف نژاد و سعيد محسن و بديع‌زادگان را گذاشتيم كه خون آنها از زمين جوشيده بود و تبديل مي‌شد به يكي از صحنه‌هاي انقلاب كه همه از زن و مرد چوب و اسلحه به دست گرفته و در حال تظاهرات و قيام هستند.»(صفحه 96)

در انتهاي كتاب فهرستي از اسامي شهداي سازمان مجاهدين خلق ايران از بدو تشكيل تا اول شهريورماه 1353 ارائه شده كه در برگيرنده 22 نفر است. هم نسلان من مي‌دانند كه نام و آوازه شهادت اينان و سازمان در آن روزگاران چه غوغايي در فضاي سياسي و مبارزاتي عليه رژيم ستمگر پهلوي براه انداخته بود. حتي قلت اين افراد و اثرگذاري آنان امروز نيز براي من عجيب و معجزه آساست و يقينا آنرا بايد به ايمان و اخلاص و ايثار اينان نسبت داد و ياد و نامشان را گرامي داشت، هرچند كه روند حوادث سرنوشت تلخ و دردناكي را براي سازمان مجاهدين پس از سال 53 رقم زد و در مجموع تجربه‌اي بسيار پرهزينه و گرانبار را براي تاريخ معاصر ايران بر جاي گذاشت.

از آنجا كه بنده هم اصفهاني و همشهري آقاي ميثمي هستم بد نمي‌دانم كه آخرين فراز خاطراتش را نقل كنم تا با نوع خاصي از اصفهاني‌ها آشنا شويد:‌ «يك روز ديگر، رضا عطارپور(حسين زاده) سربازجوي ساواك ضمن اينكه پاسپورت‌هاي مرا ورق زد كه به چه كشورهايي سفر كرده‌ام، پرسيد: «چقدر حقوق مي‌گرفتي؟» گفتم: «آخرين حقوق من در تهران، شركت مهندسي جوان، نه هزار تومان بود و اگر به مناطق جنوب مي‌رفتم، دو برابر يا بيشتر هم مي‌شد.» از دريافتي من در شركت نفت لاوان پرسيد. آن روزها قيمت پيكان هفده‌ هزار تومان بود، كمي مكث كرد و گفت: «او اصفهوني به اين خري من تا به حال نديده بودم.»(صفحه 455)

آخر اينكه امثال بنده در آن روزگاران از مبارزه مسلحانه دفاع مي‌كرديم، اما با گذشت روزگار به غايت دريافتم كه حاكميت قانون، آزادي و دمكراسي و ... از لوله تفنگ در نمي‌آيد و جز در پناه راهبرد اصلاحات نمي‌توان به آينده بهتر براي ايران طي طريق كرد. درعين حال فكر مي‌كنم خواندن اينگونه كتاب‌ها به حاكمان و دولتمردان ما مي‌آموزد كه با بگير و ببند و شكنجه و زندان و ... نمي‌توان حكومت كرد و مخالفان را از بين برد همچنانكه رژيم شاه نتوانست.

متاسفانه در ايران حاكمان و قدرتمندان كمتر از تاريخ و گذشته عبرت مي‌گيرند و از اين رو در چرخه‌اي باطل گرفتار مي‌شوند. قطعا اگر حكومتي در جلب رضايت عامه مردم ناموفق باشدوبه گونه‌اي عمل كند كه بجاي كاهش دامنه تاريخي شكاف حاكميت – ملت بر آن بيفزايد و در اين مسير بجاي درك مخالفان به سركوب آنها روي آورد سرنوشت محتوم‌اش سقوط است. بهترين راه حكومت‌داري حاكميت بر دلهاست و نه حاكميت بر تن‌ها، و البته طي اين‌راه سختي‌ها و الزامات و مقتضيات خاص خود را دارد كه اميدواريم حاكمان و دولتمردان ما بدانها روشن و عامل گردند.

نظرات
جناب هاشمي در بدرقه اقاي كرباسجي بسوي زندان كفته بود از اينكه انقلاب مدير لايقي را از دست ميدهد متاسفم كرجه معلوم نبود تقصير اين از دست دادن راكردن كرباسجي انداخته بود يا كردن قوه قضاييه حال بايد كفت از اينكه نظام ظرفيت و تحمل اصلاحات و نمايندكان مجلس ششم رانداشته است متاسفم حتي تحمل شخص هاشمي را

ارسال شده توسط: ebrahim_e_ahmadi درNovember 3, 2005 09:14 AM

سلام استاد... ممنون... شما هم خاطره انگیز نوشته اید ....

ارسال شده توسط: آرش درOctober 15, 2005 12:50 PM

سوالی داشتم:
با عنایت به اینکه شما را از متمایلان به اصلاحطلبان میدانم ایا با وجود میانه روی آقای خاتمی که به نوعی لیدر اصلاحطلبی بود ایا عبور شما و هم اندیشان شما از خاتمی نوعی از حول حلیم در دیگ افتادن نبود؟ حرکتی که کل اصلاحات و ما طرفداران را به سر خوردگی و در نحایت سردرکمی در 27 خرداد و 3تیر کشاند؟
ممنون میشوم که به نظرم در ای وبلاگ پاسخ دهید:
http://sia-bestboy.blogfa.com
مزروعی:بنده یادم نمی ایددرجایی ازاقای خاتمی عبورکرده باشم همینطورهم اندیشانم درجبهه مشارکت.درمورددیگران طبعاخودشان بایدپاسخگوباشند.در
هرحال اگرشمامواردی درموردبنده ودوستانم دراین باره داریدارائه کنید
تاپاسخگوباشم ضمن اینکه برخی هم امثال بنده رابدلیل همراهی کامل با
اقای خاتمی مورد انتقادوتخطئه قرارمیدهند.


ارسال شده توسط: siavash درOctober 15, 2005 11:57 AM

October 13, 2005

آپارتايد علمي؟

از زمان روي كار آمدن آقاي احمدي‌نژاد انتظار مي‌رفت كه ايشان وقتي در جايگاه «رئيس جمهوري اسلامي ايران» قرار مي‌گيرند به گونه‌اي سخن بگويند كه در داخل و خارج قابل استفاده و استناد باشد اما نمي‌دانم چرا ايشان به الزامات و تبعات برخي جملات و اصطلاحاتي كه به كار مي‌برند توجه ندارند.

به طور مثال اخيرا گفته‌اند:«تلاش براي محروم كردن ايران از دانش هسته‌اي مصداق آپارتايد علمي است.» خوب از ايشان مي‌توان پرسيد كه اگر «آپارتايد» بد است، آيا همه جا بد است؟ يا در ايران خوب است اما در خارج بد است؟ اعمال استانداردهاي دو گانه اگر بد است بايد در همه جا بد باشد، و نه اينكه ما مرگ را فقط براي همسايه‌ها بخواهيم و با موضع‌گيري‌هاي اينگونه به محكوم كردن ديگران پرداخته و خود را مبري بدانيم. واقع اينكه درايران همه نوع آپارتايد وجود دارد از «آپارتايد حقوقي»، كه شهروندان را خودي و غيرخودي مي‌كند، تا «آپارتايد علمي»، كه در گزينشها و سهميه‌ها اعمال مي‌شود.

به طور مثال شوراي نگهبان چون زور حكومت پشت آن است براحتي آب خوردن شهروندان رااز حقوق سياسي‌شان محروم مي‌كند، خوب در اين صورت ديگر چه جاي گلايه از ديگراني كه زور دارند براي اعمال «آپارتايد علمي» باقي مي‌ماند؟ واقعا شما فكر نمي‌كنيد كه هر كجا زور و اقتدار حاكم باشد همانجا «آپارتايد» شكل مي‌گيرد؟

خيلي خوشمزه است در كشور ما هماناني كه به لحاظ فكري و عقيدتي به همه گونه «آپارتايد» معتقدند و در عمل نيز آن را با حدت و شدت پيگيري مي‌كنند در عرصه جهاني با آپارتايد مخالفند و درخواست حاكميت دموكراسي و صلح مي‌كنند؟

كلام آخر اينكه اتفاقا مقوله‌اي كه «آپارتايد» خيلي نمي‌تواند جلوگير آن باشد مقوله «علم» است. تاريخ و تجربه بشري نشان داده است كه هيچ قدرتي نمي‌تواند غول علم را در شيشه كند. علم همچون آب رواني به هر جا روان مي‌شود و خواهان خود را مي‌يابد. دعواي ديگران با ما بر سر علم و دانش هسته‌اي نيست بر سر موضوع ديگري است وگرنه بقول آقايان مسئول، دانشمندان ايراني به اين علم دست يافته‌اند و طبيعي است كه هيچ قدرتي نمي‌تواند انسانها را از دستيابي به اين دانش محروم كند.

نظرات
آقای مزروعی!با تشکر از مقاله خوبتان می خواهم مطلبی را از شما بپرسم.من مدتی پیش در آخرین روزهای ریاست جمهوری آقای خاتمی در روزنامه الکترونیکی روز مطلبی را از آقای احمد زید آبادی در نقد کارنامه 8 ساله آقای خاتمی خواندم که به نظرم غیر منصفانه و نوعی عقده گشایی آمد و تصمیم به جواب دادن گرفتم.متاسفانه تاکنون دو بار مطلبی در پاسخ به آن نقد را به روزنامه اینترنتی روز ایمیل زده ام که هیچ کدام در آن چاپ نشده است.از آن جایی که شما همکار روزنامه نگار آقای زید آبادی بوده اید خواهشمندم اگر ایمیلی یا وبلاگی یا هر نوع وسیله ارتباط با ایشان را می دانید بیان فرمایید تا بتوانم از آن طریق پاسخ آن مطالب را به اطلاع ایشان بگذارم.متشکرم.
مزروعی:متاسفانه من هیچ نوع وسیله ارتباطی بااقای زیدابادی نمی شناسم

ارسال شده توسط: نیما درOctober 17, 2005 10:14 AM

October 12, 2005

دروغ شاخدار در پرونده هسته‌اي !

آقاي لاريجاني دبير جديد شوراي عالي امنيت ملي كه براي حل پرونده هسته‌اي ايران خيلي عجله دارند و با اقدامات مشعشع خودشان در اول كار موجبات صدور قطعنامه اخير شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي عليه ايران را فراهم آوردند و هنوز هم فكر مي‌كنند كه با رجز خواني مي‌توانند امورات اين پرونده را به پيش ببرند، براي توجيه اقدامات اخيرشان ناچار از گفتن يك «دروغ شاخدار» شده‌اند!

ايشان در بيستمين محفل امن اعضاي اضطراري پزشكي و پيراپزشكي دوران دفاع مقدس گفته‌اند: «مذاكره ايران تنها درباره اصل موضوع، يعني داشتن چرخه سوخت كامل هسته‌اي خواهد بود» و در عين حال هشدار داده: «نبايد آدرس غلط به دشمن بدهيم. اين آدرس‌هاي غلط موجب مي‌شود كه آنها حس كنند روزنه‌هايي براي چانه زني در ايران وجود دارد» و براي روشن‌تر شدن مصداق موضوع گفته‌اند: «در زماني كه مذاكرات با اروپايي‌ها را در شرايط سختي داشتيم، يك دفعه طرح سه فوريتي مجلس ششم مطرح مي‌شود براي پذيرش پروتكل الحاقي.» (به نقل از روزنامه شرق 16/7/84 صفحه 2)

من نماينده مجلس ششم بوده‌ام و با صراحت و قاطعيت مي‌گويم هرگز چنين طرحي در مجلس ششم وجود نداشته است. اين دروغ ساخته و بافته همفكران آقاي لاريجاني است و ظاهرا آن قدر گفته و تكرار كرده‌اند كه امثال ايشان هم باورشان شده است! تمام اسناد و مدارك مجلس ششم امروز در اختيار دوستان آقاي لاريجاني است اگر راست مي‌گويند مفاد اين طرح را براي عموم اعلام نمايند تا امثال بنده رسوا شوند! هر چند دولت خاتمي و مجلس ششم هيچ نقشي در بوجود آمدن اين پرونده نداشتند و آنچنانكه همه مي‌دانند اين پرونده بر آنها تحميل شد اما امروز بيش از آن دوران مي‌توان از عملكرد دولت خاتمي و مجلس ششم در رابطه با پرونده هسته‌اي دفاع كرد. حداقل اينكه عليرغم هيچكاره بودن اين دو نهاد در اين ماجرا فضاي داخلي و خارجي را بگونه‌اي سامان دادند كه ايران بتواند از دام اين پرونده به گونه‌اي عقلاني و كم هزينه رهايي يافته و مدت دو سال زمان بخرد و بر پايه اعتماد سازي با دنيا حركت كند. قطعا راه نجات ايران در اين پرونده از همين مسير مي‌گذرد و لا غير.

البته آقاي لاريجاني حق دارند با اين وضعيتي كه بوجود آورده‌اند و براي جبران ناكامي توپ را در زمين ديگران شوت و ديگران را متهم به «آدرس غلط دادن» بكنند. تصور ايشان و همفكرانشان از دنيا به گونه‌اي است كه خيال مي‌كنند ديگران مسائل داخلي ما را نمي‌دانند. اتفاقا آنها بهتر از ايشان مسائل داخلي ما را مي‌دانند و اين آقاي لاريجاني هستند كه به همه مسائل و جوانب و ابعاد موضوعي كه مسئوليت حل و فصل آن را پذيرفته‌اند اشراف و آگاهي ندارند چرا كه گرفتاري‌هاي آقاي لاريجاني در گذشته آنچنان بوده است كه از پيگيري ريز مسائل مربوط به اين موضوع در مجلس و دولت غافل بوده و حتي نمي‌دانند كه يك چنين طرحي هرگز در مجلس ششم مطرح نبوده است!

حال اگر بقيه تحليل‌ها و گفته‌هاي ايشان نيز بر پايه چنين داده‌هاي نادرستي استوار باشد بايد از عواقب تصميم‌ها و اقدامات ايشان در پرونده هسته‌اي به خدا پناه برد. بعيد نيست با اين فرماني كه ايشان و حاميانش مي‌راند و با قاطعيت و سرعت به دنبال چرخه سوخت هسته‌اي هستند خيلي زودتر از آنچه پيش بيني مي‌شود پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت ارجاع شود و تحريم اقتصادي و جنگ و ... هم امثال ايشان را از خطاي در تحليل و تصميم‌گيري باز ندارد.

نظرات
من دوباره آمدم:
دیدم شاید گفته‌ام مبهم بود، توضیح دیگری بدهم: آیا مگر من و شما و اصلاحطلبان، دودلی در مورد آن استدلال ساده داریم که حق ماست که چرخه سوخت داشته باشیم؟! دور است که حتی مخالفین حاد جمهوری اسلامی در این موضوع در دل خود (و نه به ظاهر در نوشته‌هایشان) تردیدی داشته باشند، تا چه برسد به ما منتقدین ساده‌ی روالهای این نظام. مخالفین یا سفسطه میکنند و یا این موضوع واضح را در اندیشه خود میکشند.
خوب حالا ما چه پاسخی به این استدلال ساده داریم؟ جمهوری اسلامی قانونا حق داشتن چرخه را دارد. پس واضح است که باید در رسیدن به آن تلاش کند و هر چه سریعتر احقاق حق کند؟

ظاهرا کار نظام و حتی کار افراطی‌ترین لایه‌های محافظه‌کاران غلط نیست. ولی در پیام پیشین گفتم که اشکال کار در کجاست. این موضوع را دست‌کم باید برای محافظه‌کاران صادق روشن کرد. با از دست دادن این پایه استدلالی قوی، زیر پای قدرت‌مداران و دروغ‌گویان این جناح هم خالی میشود و امید است که صادقین، آنها را هم آدم کنند. منظورم این است که منطقا موضوع را برای آنها روشن کنید تا بهانه‌ای از این لحاظ برای آنها نباشد.

از نگر بنده شما بهتر است یک تعارف دیگر را هم کنار بگذارید. ایران حتی حق داشتن بمب اتمی را هم دارد و شما خوب میدانید که با توجه به شرایطی که گفتم جهان دارد، ما باید به آن برسیم. محافظه‌کاران در این مورد هم شوخی‌های بامزه میکنند که بمب اتمی با اعتقادات ما نمیخواند :-) (البته همه میدانیم که چه خبر است) ولی مسئله حساب سود و زیان در این شرایط موجود دنیا و این شرایط ماست. روزی باید به بمب اتمی برسیم ولی آرام آرام. حکومتی که پایداری آن به تار عنکبوت بند نباشد، و هر روز لازم نداشته باشد که با تظاهراتهای خیلی خیلی خیلی باشکوه خود را ثایت کند و بر عکس به قدرت واقعی مردم (دموکراسی و نهادهای اعمال قدرت واقعی مردم یعنی مجلس خودنساخته و نهادهای مدنی و احزاب) تکیه کند، نیازی ندارد که زود به بمب برسد تا تار عنکبوت را با فولاد مصنوعی و ضعیف جایگزین سازد. بلکه زمان به اندازه کافی دارد و طی سالها میتواند حتی به بمب اتمی هم دست یابد. جمهوری اسلامی مثل کسی است که در اقیانوس خود را به تخت پاره‌ای بند کرده و هر روز دست و پا میزند تا به تخته‌پاره‌ی بزرگتری برسد. (روشهای کوتاه مدت، یعنی امروز را طی کنیم، ببینیم تا بعد چه میشود.) احتمالا برای آنها بمب اتمی حکم یکی از همان تخت‌پاره‌های بزرگ است. کسی به ایشان بگوید که خود را به ساحل و جای پایدار برسانید و سپس راحتر از پیش بدنبال هر چه میخواهید بروید.

ارسال شده توسط: حسن درOctober 16, 2005 06:12 AM

بنده احتمال فراوان میدهم که این موضوع هسته‌ای هم مثل قضیه گرونگانگیری و جنگ تمام شود. یعنی زیاده‌گویی و زیاده‌خواهی (با توجه به آنچه با وضع کنونی جهان میتوان انجام داد) و آخر کار عقب‌نشینی و فریادهای دروغین داخلی که «نگفتیم! دیدید ما کاملا به پیروزی رسیدیم» یادم نمیرود تیتر بزرگ کیهان را پس از خاتمه قضیه گروگانگیری به مضمون «پیروزی بزرگ» ! :-)

آقای مزروعی، شما و بقیه اصلاحطلبان اگر تعارف را کنار بگذارید و به اصل موضوع بپردازید شاید موضوع تا حدی حل شود. اصل موضوع را در زیر بیان میکنم و تا جایی که عقل من اجازه میدهد درست است تا بقیه چه بگویند. در زیر قدرت‌مداران و سواستفاده کنندگان جناح محافظه‌کار را منظور ندارم:

۱-بیان اساسی و کلی طیف محافظه‌کار درست است. یعنی ما طبق مفررات بین‌المللی میتوانیم چرخه سوخت داشته باشیم.

۲-ولی چیزی که آنها نمیفهمند دو چیز است:
الف) دنیا بر منوال حق نمیچرخد، ولی ایشان به زور میخواهند حق را به آن تزریق کنند. به ایشان بگویید که حضرت عباسی مگر کارهای ما در ایران به حق میگذرد که آنها انتظار دارند، دنیا و آمریکا همیشه حق را به حق دار بدهند؟ همانطور که سیاست در ایران بر مبنای بازیها، مصلحت‌ها، ریش‌سفیدیها، بده‌بستانها، تقلب و پول و پارتی و پررویی و نه بر مبنای حق است، کار دنیا و آمریکا در رابطه با جهان هم تا حدی همینطور است. ما در این جهان زندگی میکنیم و باید واقع‌بین باشیم. نمیتوان گفت «دو دو تا چهار تا، پس میبینی که حق من است که چرخه سوخت داشته باشم».

ب)دنیا به دلایل واضح به ما بی اعتماد است. اگر بی اعتمادی وجود نداشت علیرغم بند الف شاید ما میتوانستیم کار خود را بکنیم ولی با این شرایط دور از دسترس است.

برای باورمندان متعصب این مثال را میآورم تا موضوع روشن شود:
اگر شما در محله‌ای فرضی باشید که یک لات پرزور و بی‌سروپا و نوچه‌هایش همه محله را و حتی کلانتری آنرا بر سر انگشت خود میچرخوانند، چه کار میکنید؟ آیا بی‌درنگ به میدان محله میروید و حق خود را طلب میکنید که منطقا هم درست است؟ خوب، جناب لات بلافاصله نوچه‌هایش را خواهد فرستاد تا شما را کتک بزند. این کاری است که جمهوری اسلامی در خوشبینانه‌ترین حالت میکند. و جهان در بدبینانه‌ترین حالت مثل آن محله است.
حال بچه ضعیف دیگری را در نظر آورید که مثل آدم شرایط را میسنجد و در خانه خود مینشیند و بدون هاوهوی‌های حق‌طلبانه و مرگ بر این و آن، نقشه میکشد تا پدر باند تبهکار را در آورد و به حق خود در دراز مدت برسد. این کاری است که کشورهایی مثل ژاپن، چین و هند میکنند، به اصطلاح با پنبه سر میبرند و منافع ملی خود را با درایت حاصل میکنند. با عرض پوزش کار جمهوری اسلامی مثل کار بچه‌پرروهاست (از دید دنیا) هی کتک میخوریم و باز فردا به میدان محله میرویم و میگوییم «مرگ بر آمریکا» لات محله باز غلط خودش را میکند و ما را عقب نگه میدارد و ما باز فردا همان کار را ادامه میدهیم. روزی شاید برسد که لات محله با حمایت کلانتری نقشه قتل ما را بکشد و ما بامداد روز پسین را نبینیم.

آقای مزروعی گرچه پته اینها برای ما رو شده است ولی ایشان از یک پایه استدلالی ساده، روشن و منطقی بهره میرند: مقررات بین‌المللی به ما بهمان حق را میدهد --> ما باید آن حق را بگیریم.
شما نمیتوانید با ابهام به جنگ این استدلال قوی بروید. سرچشمه کارهای این جناح، در این مورد، همین است. همین است که طرفداران آنها را بدنبالشان میکشد. تعارفات را کنار بگذارید و موضوع را برای آنها روشن کنید. یعنی حرف حق آنها را بپذیرید و برایشان روشن سازید که با این اوضاع در دنیا و این اوضاع ما (که در ناحق بودن روشها دست کمی از دنیا ندارد) نمیتوان با شیوه آشکار و منطقی حرف از حق و رسیدن با آن زد.

به ایشان حالی کنید که رمز موفقیت و تحمیل خواسته‌هایمان به جهان قدرت اقتصادی و علمی است. با پول مفت نفت و وابستگی شدیدی که به اروپا و آمریکا و سایر کشورها داریم نمیتوان کار را پیش برد. این برگهایی که داریم در ابعاد کلی بی ارزش است. به قدرت اقتصادی، دموکراسی و رضایت مردم و توان علمی برسیم و سپس برگهای خود را برای جهان رو کنیم. با هاوهوی و عربده کشی نمیتوان کار را جلو برد.

چیزی بود که من از موضوع فهمیده‌ام که شاید غلط باشد، که علت آن شاید ضعف تحلیلی من یا خبر نداشتن من از جریانات پشت‌پرده است.

ارسال شده توسط: حسن درOctober 14, 2005 03:48 AM

آقاي مزروعي موارد ديگري از آپارتايد نيز بود كه مي‌توانستيد به آن اشاره كنيد كه در اين كشور آقايان دست به اعمال آن مي‌زنند از جمله آن گذاشتن انواع سهميه براي كساني كه به نوعي وابسته به آنها هستند مانند سهميه بسيجي‌ها در كنكور

ارسال شده توسط: مصطفي درOctober 13, 2005 10:46 AM

عذرخواهي

با سلام خدمت دوستان خواننده وبلاگ

متاسفانه چند روز پيش بر اثر يك اهمال ساده كلمه عبور وبلاگ اينجانب توسط كساني كه نمي‌شناسم به سرقت رفته بود و در نتيجه موفق شده بودند مقدار زيادي از مطالب روزهاي گذشته را حذف كنند كه در نتيجه آن نظرات شما خوانندگان محترم نيز حذف شده بود.

با تلاشي كه انجام شد توانستيم مطالبي راكه حذف شده بود دوباره در وبلاگ نمايش دهيم وليكن متاسفانه تمامي نظرات از دست رفت.

از كليه دوستاني كه زحمت نظر دادن را كشيده بودند و در اين اتفاق ناخواسته نظراتشان پاك شده صميمانه پوزش مي‌خواهم.

October 10, 2005

ضرورت كار صنفي

با فرارسيدن نهم مهرماه 84، انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران هشتمين سالگرد تولد خود را جشن مي‌گيرد. مرور كارنامه انجمن در عمر كوتاه خود و برشماري موفقيت‌ها و ناكامي‌ها و نقاط قوت و ضعف اين كارنامه، وظيفه تك تك اعضاست چرا كه راه پيمودن به سوي آينده بهتر، از درون انباشت تجربه و بهره‌گيري بهينه از راه طي شده مي‌گذرد، و به ويژه در اين عرصه هيأت مديره و بازرسان انجمن به عنوان منتخبان و معتمدان اعضا، مسؤوليت مضاعفي را برعهده دارند و بايد پاسخگوي انتظارات و مطالبات مشروع و صنفي اعضا باشند.

تجربه «نهادهاي مدني» در ايران به دليل خصلت‌ها و ويژگي‌هاي فرهنگي، اجتماعي و تاريخي ما ايرانيان تجربه چندان موفقي نبوده است. از يك طرف روحيه كار جمعي و صنفي در جامعه ايراني بسيار ضعيف و نارس است و از اين رو «جامعه مدني» به مفهوم مصطلح و جهاني آن در عرصه عمومي ايران غايب است. از سوي ديگر حكومت‌ها و دولت‌ها در ايران نيز چندان روي خوشي با «نهادهاي مدني» از خود نشان نداده اند و با نگاهي بدبينانه، همواره در صدد مهار و كنترل آنها برآمده‌اند. در اين ميان، با توجه به اينكه در دو دهه اخير روز به روز بر اهميت، نقش و جايگاه «نهادهاي مدني و صنفي» در عرصه عمومي كشورها و اداره امور جوامع افزوده شده است، تلاش‌هايي از نوع «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران» يك غنيمت است، و بر همه ماست كه آن را قدر بدانيم و در جهت قوام و استحكام و تداوم حيات آن از هيچگونه بذل همت و تلاش مضايقه نكنيم.

روزنامه‌نگاران در تاريخ معاصر ايران نقش بي‌بديل و يگانه‌اي داشته‌اند! و علي‌رغم همه مصائب و گرفتاري‌هايي كه گريبانگيرشان بوده است، در كانون تحولات ايران قرار داشته و به عنوان پيشتاز عمل كرده‌اند. تأسيس «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران» پس از رخداد دوم خرداد 76 و روي كار آمدن دولت خاتمي خود به خوبي نقش پيشتاز روزنامه‌نگاران را در شكل‌گيري دوراني كه دوره «اصلاحات» نام گرفت، و مطبوعات در آن نقشي ممتاز و تحول‌آفرين بازي كردند نشان مي‌دهد؛ هر چند در همين دوره، مطبوعات و روزنامه‌نگاران هزينه‌هاي سنگيني را متحمل شدند و بسياري‌شان بار بيكاري، بازداشت و زندان را به دوش كشيدند، در همه اين سال‌ها «انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران» با تأكيد مطلق بر «كار صنفي» درصدد حمايت و پشتيباني از حقوق صنفي و مدني و قانوني مطبوعات و اعضايش برآمد و همواره در كنار روزنامه‌نگاران (فارغ از نوع نگرش و گرايش آنها) بود، و به ويژه با تكيه بر منابع مالي محدود خود و كمك‌هاي مردمي، در حدي كه مي‌توانست به ياري آنها شتافت.

گسترش فعاليت‌هاي صنفي با استقبال روزنامه‌نگاران مواجه و خوشبختانه تعداد اعضاي انجمن در طول زمان رو به افزايش بوده است. تعداد يك هزار عضو انجمن در بدو تأسيس امروزه به حدود سه برابر ارتقا يافته است و اميدواريم كه اين روند تا پوشش دادن همه روزنامه‌نگاران كشور ادامه يابد؛ در عين حال بايد متذكر شد كه هويت صنفي و كاركردي انجمن در يك رابطه كاملاً دوسويه و فعال با همه اعضا تعريف مي‌شود. هرگونه پيوند يا گسست اعضا با انجمن و ميزان مشاركت آنها در فعاليت‌هاي صنفي در برآيند كار انجمن تأثيرگذار بوده و در تعيين جايگاه آن در جغرافياي «جامعه مدني» و عرصه عمومي نقش بسزا دارد. هر چند تك تك اعضاي انجمن از حق پرسش، انتقاد، مطالبه و بيان انتظارات خود از مسؤولان اداره انجمن برخوردارند، اما در مقابل اين سؤال هم قابل طرح است كه هريك از اعضا چقدر براي «كار صنفي» هزينه كرده و در پيشبرد كار «انجمن» مشاركت داشته‌اند؟

«ضرورت كار صنفي» نياز ديروز، امروز و فرداي ما براي دفاع از حقوق صنفي، مدني و قانوني ماست؟ و اگر مي‌خواهيم كه هويت صنفي و حرفه‌اي ما حفظ و به رسميت شناخته شود و هيچ نهادي حق دست‌اندازي به صنف را نيابد، جز از طريق انسجام و وحدت در قالب تشكيلات صنفي ميسر نيست. برپايه يافته‌هاي انجمن از دو نظرسنجي انجام شده، متأسفانه اعضاي انجمن علي‌رغم انتظارات و مطالباتي كه از مسؤولان انجمن دارند، ميزان مشاركت و همكاري آنها با انجمن و حتي اطلاع‌گيري از فعاليت‌هاي آن بسيار ضعيف است. روزنامه‌نگاران به عنوان قشر پيشتاز جامعه مي‌توانند الگويي كارآمد و مطلوب از يك «نهاد مدني و صنفي» را به نمايش گذارند. هر چند به نظر مي‌رسد علي‌رغم مشكلات و كاستي‌هاي پيش گفته انجمن در همين دوران عمر كوتاه خود نقش درخور و بسزا در دفاع از حقوق صنفي اعضاي خود را به نمايش گذارد، اما دستيابي به الگوي كارآمد و مطلوب تلاش بيشتر همه ما روزنامه‌نگاران را مي‌طلبد، و در اين مسير «ضرورت كار صنفي» بايد راهنماي عمل ما در همه امور مربوط به صنف باشد.

October 9, 2005

سه پاسخ به نظرات

با سلام
آقاي مزروعي اميدوارم كه خوب باشيد و سلامت
با خواندن مطالب شما و امثال شما انسان تعريف دقيقي از انسانهاي پررو و نامرد را ميتواند بيابد واقعا شما ديگر با چه روئي مطلب مينويسيد 8 سال بس نبود براي فريب مردم 8 سال منافع ملي را غارت كرديد 8 سال ناموس مردم را در بازارهاي دوبي به حراج گذاشتيد 8 سال مردم فقير و محروم را خون دل داديد 8 سال دروغ گفتيد 8سال صداقت مردم را ناديده گرفتيد 8 سال وعده داديد و عمل نكرديد 8 سال توهين كرديد و تحمل شديد 8 سال با آبروي ملت ايران بازي كرديد 8 سال غفلت كرديد و حال نتيجه 8 سال مديريت شما همين مصائب و گرفتاريهائيست كه دولت احمدي نژاد با آن روبروست خجالت بكشيد شما با چه روئي ميتوانيد با مردم حرف بزنيد با چه روئي ميتوانيد بحث منافع ملي را پيش بكشيد بقول آقاي عباسي نتيجه گفتگوي تمدنهاي شما شما اشغال افغانستان و عراق بود خدا بخير كرد اگر مديريت شما ادامه ميافت الان در كنار هر ميدان اصلي شهر بايد شاهد حضور نظامي هاي آمريكائي بوديم.آقاي مزروعي دروغ و فريب بس است لطفا به اتاق فكر رفته و در اولين اقدام در اين ماه عزيز توبه كنيد.

مزروعي: با سلام بر شما برادر ارزشي و اصولگرا
درجواب:
1- اين اتهامات در 8 سال گذشته مرتب از سوي دوستان بسيار اصولگرا و ارزشي بر سر ما آوار شده است آيا فکر نمي‌کنيد ديگر بس باشد؟ هدف از اينکار حذف اصلاح‌طلبان و بدست‌گيري همه قدرت وحاکميت توسط اصولگرايان بود که حال انجام شده است.
2- منتظريم ببينيم دولت مورد حمايت و تائيد شما براي حل مسائلي که برشمرده‌ايد و همچنين شعار و ادعاهايي که کرده است چه مي کند؟
3- ظاهرا لفظ «مردم» که واژه‌اي سيال و غير قابل اندازه‌گيري است را به نفع خودتان مصادره به مطلوب کرده‌ايد مطمئن باشيد اگر جريان آزاد اخبار و اطلاعات درجامعه ساري وجاري باشد «مردم» فريب نمي‌خورند چرا که تک تک آنان ناظر اعمال من و شما و همه بازيگران صحنه سياست ايران و به ويژه دولتمردان حاکمند. آيا باز هم جاي نگراني براي طرح نظرات امثال
بنده باقي مي‌ماند؟ بخصوص که حال همه قدرت وحکومت دست دوستان شماست؟
4- خداوند در قرآن مي‌فرمايد:«باموعظه وحکمت حسنه ديگران را به راه خدايتان دعوت کنيد و با بهترين شيوه‌ها با آنها مجادله نمائيد» برادر عزيز و ارزشي آيا به کاربردن کلمات «انسان‌هاي پر رو و نامرد» درشان شماست؟ اگر حرفها و مدعاهاي شما درست است چه نيازي به کاربرد اين الفاظ است؟ آيا بهتر نيست ديگران خود در اين‌باره داوري بکنند؟
5- چرخ روزگاربازي‌هاي بسياردر آستين دارد. در قضاوت و داوري عجله نکنيد و مواظب باشيد آخرتتان را به دنياي ديگران نفروشيد و اميدوارم در روز حساب پاسخگوي آنچه مدعا کرده‌ايدباشيد. والسلام

***

حاج آقا باز گز نکرده پاره کردي. اين همه آمار و ارقام و مبلغ و داستان کودتا و استعمار صغرا کبرا را رديف کردي ولي يه سوال ساده رو جواب ندادي. چي شد که در سالهاي درايت اقتصادي شما باوجود اينکه درآمد نفتي جمهوري اسلامي در طول بيست سال اول تاسسيسش بيش از کل درامد نفتي ايران از روزي که اولين قطره نفت صادر شد بود ولي درامد سرانه ايرانيان به فقط يک چهارم سال 1357 رسيد؟

مزروعي: عزيز گرامي ظاهرا شما آمار سرخود هستيد چون بنده اين آمار و ادعاي شما را تاکنون جايي نديده‌ام. به اطلاع شما مي‌رسانم هر دو مدعاي شما نادرست است:
1- درآمد نفت ايران درطول بيست سال اول تاسيس جمهوري اسلامي حدود 294 ميليارد دلار مي‌شود(به نرخ جاري و رسمي) که قطعا کمتر از آنچه است که شما ادعا کرده‌ايد و اگر به نرخ ثابت محاسبه کنيم خيلي کمتر مي شود. فقط درآمد رژيم شاه در هفت سال آخر حدود 100 ميليارد دلار بود.
2- طبق آمار معتبر داخلي و موسسات اقتصادي بين المللي درآمد سرانه ايران در سال 1356 بالغ بر2060 و در سال 1383 برابر2300 دلار بوده است. ملاحظه مي‌کنيد که يک چهارم نيست با اين توجه که جمعيت کشورنسبت به سال 56 دو برابر شده است.
3- البته درنيافتم «چي شد که در سالهاي درايت اقتصادي شما...» خطاب به کيست؟ اما اگر منظور دوره دولت آقاي خاتمي و اصلاحات است خوشبختانه قابل دفاع است چرا که درآمد سرانه طي اين دوره از 1800 دلار در سال 1376 به 2300 دلار در سال 1383 رسيد.
4- در عين حال من نيز بر اين نظرم که عملکرد اقتصادي جمهوري اسلامي ضعيف و پاسخگوي نيازهاي رو به رشد جامعه و توسعه کشور نبوده است اما در هر حال اگر بحثي مي‌شود بايد متکي بر اعداد و ارقام واقعي و روشي علمي و منصفانه باشد.

***

حاج آقا:
"نزديك به دو درصد از جمعيت ايران با روزي كمتر از يك دلار زندگي مي كنند: گزارش بانك جهاني
بانك جهاني اعلام كرد كمتر از دو درصد از جمعيت ايران با روزي كمتر از يك دلار و 7.3 درصد نيز با روزي كمتر از دو دلار زندگي مي كنند. . بنا بر اعلام بانك جهاني 72.3 درصد از مردم موريتاني با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگي مي كنند.
حاج آقا با سياستهاي ناب اقتصادي اسلامي و کمک به مستضعفان جهاني اگر موريتاني را به ايران نرسانديد ايران را به موريتاني رسانديد.

مزروعي: هر چند ظاهرا گفتگو و تبادل نظر با شما فائده‌اي ندارد و معلوم نيست بر پايه چه قائده و معياري مي‌شود با شما بحث کرد اما در همين مثالتان سخت به خطا رفته‌ايد. اگر شما گزارش بانک جهاني را قبول داريد همه جا بايدقبول داشته باشيد. درگزارش بانک جهاني2003راجع به اقتصاد ايران آمده است که فقر در ايران از40 درصدجمعيت در سالهاي قبل از انقلاب به 20 درصد در سال 1382 تقليل يافته است. البته آنچه شما نقل کرده‌ايد هم در اين گزارش آمده است و قطعا اين زيبنده نيست اما فاصله‌اش با موريتاني خيلي زياد است! و البته درعالم خيال و استدلال ظاهرا همه چيز را مي شود بهم ربط داد ولو آنکه هيچ ربطي بهم نداشته باشند. والسلام

October 8, 2005

پرونده ملي! و يك بام و دو هواي هسته‌اي !!

اخيرا تلاش فراواني از سوي اصولگرايان مي‌شود تا ماجراي «پرونده هسته‌اي» را «ملي» جلوه دهند. در اين‌باره اولين سئوالي كه مطرح مي‌شود اينكه از «كي اين پرونده ملي شده است؟»

آيا در زماني كه 135 نماينده مجلس ششم به رهبري در اين‌باره نامه نوشتند (و البته هزينه سنگيني هم بابت اين نامه‌نگاري پرداختند) اين پرونده ملي نبود؟ و چه اتفاقي افتاد كه در پرونده هسته‌اي ايران در شهريور ماه سال 82 به آژانس رفت و قطعنامه عليه ايران صادر شد؟ و چرا در دو سالي كه مديريت پرونده به گونه‌اي به دولت خاتمي ارتباط مي‌يافت اين پرونده ملي نبود؟ و ...

با اين حال نوع استدلال آقايان مسئول پرونده براي «ملي» جلوه دادن آن بسيار جالب و قابل تامل است. مثلا آقاي لاريجاني گفته‌اند:« كل ملت ايران به دنبال چرخه سوخت هسته‌اي و ادامه فعاليت صلح‌آميز هسته‌اي است.» خوب سئوال اين است كه از كجا به چنين گزاره‌اي رسيده‌اند؟ لابد از مصاحبه‌هاي صداوسيما با شهروندان؟ آخر وقتي در عرصه عمومي و رسانه‌ها اجازه باز كردن اين موضوع به كسي و گروهي داده نمي‌شود و حتي اهل نظر و سياستمداران نمي‌توانند آزادانه درباره آن بحث و اظهار نظر كنند چگونه دريافت مي‌شود كه «كل ملت ايران» حتي پيگير اين موضوع‌اند چه برسد به اينكه دنبال چرخه سوخت هسته‌اي باشند؟

خوشمزه است آقايان پيگيري اين پرونده توسط دولتي كه 70% راي مردم را با خود داشت هرگز «ملي» نمي‌دانستند و دهها اما و اگر بر آن روند وارد مي‌كردند اما حالا در دولتي با راي 35% اين پرونده «ملي» شده و «كل ملت ايران» به دنبال آنند!

باز هم آقاي لاريجاني در پاسخ به سئوال ملي كردن صنعت هسته‌اي اضافه فرموده‌اند: «در خصوص ملي بودن صنعت هسته‌اي يك موضوع همين است كه در هر نظرسنجي كه انجام شده، خواست ملت داشتن فناوري هسته‌اي است. بسياري از صاحبنظران و كارشناسان غربي نيز متوجه اين معنا شده‌اند كه فناوري هسته‌اي در ايران برابر ملي شدن صنعت نفت است.» مي‌دانيم كه پنبه «نظرسنجي» و تحويل آن به «نظر سازي» در اين كشور توسط همفكران و دوستان آقاي لاريجاني زده شده است و افرادي همچون آقايان عبدي و قضايان و گرانپايه چه هزينه سنگيني بابت انجام نظرسنجي پرداخته‌اند بدليل اينكه نتايج نظرسنجي آقايان مورد پسند محافظه‌كاران نبود، اما حالا به «نظرسنجي»ها استناد مي‌شود چون مورد پسند ايشان است؟

قربان برم خدا را - يك بام و دو هوا را

در مورد ادعاي دوم هم بد نيست كه ايشان نام چند نفر از اين صاحبنظران و كارشناسان غربي را ببرند تا مثال بنده دريابم كه اينها كيستند و چقدر اعتبار دارند؟ و از كي اينها حرفشان براي افراد اصولگرا حجت و شاهد شده است؟ به هر حال قياس «صنعت هسته‌اي» در برابر «ملي شدن صنعت نفت» قياس مع الفارق است چرا كه شبيه سازي تاريخي كلا باطل است.

در همين رابطه آقاي لاريجاني فرموده‌اند: «هركس ترديد دارد و از هر قشري از جامعه ايران بپرسيد، متوجه مي‌شود كه صنعت هسته‌اي يك خواست ملي است» و «به دلايل مختلف فناوري هسته‌اي به نفع ملت ايران است».

پاسخ بنده به چنين كلامي اين است كه «صنعت هسته‌اي» هم مانند بقيه «صنعت‌ها» است، و داشتن آن هم معجزه نمي‌كند و نداشتن آن هم وضعيت ما را به عقب نمي‌برد، همچنانكه ما در «صنعت ارتباطات» بسيار عقب هستيم و عليرغم اينكه هيچ مشكلي براي داشتن آن نداريم.

آنچه دنيا و به ويژه كشورهاي قدرتمند را نسبت به ما نگران و حساس كرده است «صنعت هسته‌اي» نيست بلكه «چرخه سوخت» و غيره است. و به نظرم داشتن يا نداشتن اينها به ميزان هزينه‌ و فايده آن براي همه شهروندان بر مي‌گردد و تا روزگاري كه معلوم نشود شهروندان ايراني (به ويژه اقشار محروم و عامه مردم) چه هزينه‌هايي بايد براي اينكار بپردازند هرگز نمي‌توان از «خواست ملي» در اين زمينه سخن گفت، و معلوم نيست كه در هر شرايطي و به دلايل مختلف «فناوري هسته‌اي» به نفع «ملت ايران» باشد.
آقاياني كه اين روزها اعلام مي‌كنند «از ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت هيچ بيم و نگراني ندارند» همزمان بايد اعلام كنند كه در صورت ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت چه هزينه‌هايي بر كشور و تك تك ايرانيان بار خواهد شد. شعارهاي تند و جنگ طلبانه و تنش‌زا با ديگران دادن بسيار راحت و آسان است و همينطور ديگران و حتي افكار عمومي برخي كشورها را عليه ايران تحريك كردن، اما چه فرد يا گروهي مسئوليت رخدادهاي بعدي را بدوش مي‌كشد؟ و چه افرادي بيشترين خسارات ناشي از تحريم احتمالي اقتصادي و جنگ را متحمل مي‌شوند؟ و مهمتر از همه اينگونه شعارها و اقدامات چه نسبتي با شعارهاي اصولگرايان در حل مسائل و مشكلات اقتصادي جامعه و دغدغه معيشت مردم و مبارزه با فقر و فساد و تبعيض دارد؟ و ...

به نظر بنده اين پرونده «ملي» نيست اما چون تبعات «ملي» دارد و هرگونه سرانجامي براي آن سرنوشت و منافع تك تك ايرانيان را متاثر مي‌كند نمي‌توان نسبت بدان بي‌تفاوت بود و اعلام نظر نكرد. از اين رو فكر مي‌كنم كه مسئولان اين پرونده اگر مي‌خواهند به واقع عزت و كرامت و استقلال و ... ايرانيان و ايران را حفظ كنند خط قرمز كارشان بايد عدم ارجاع پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت باشد، و هرچند اقدامات نسنجيده و افراطي اخير تصميم‌گيري در اين‌باره را توسط مسئولان سخت دشوار كرده است اما هنوز هم راه مذاكره و چانه‌زني و استفاده از روشهاي سياسي بهترين راه‌حل است بشرطي كه مسئولان جديد با عبرت آموزي از آنچه رخداد كمتر حرف بزنند و شعار دهند، از خرد و ديپلماسي بيشتر بهره جويند، و فراموش نكنند كه براي بدست آوردن دستمالي نبايد قصريه را آتش زد. سرنوشت ليبي، عراق و حتي كره شمالي پيش روي ماست، و حيف است كه جمهوري اسلامي ايران را بهر دليل دم تيغ ديگران بدهيم.

امام خميني(ره) مي‌فرمودند: «حفظ جمهوري اسلامي ايران از اوجب واجبات است، و لابد آنان كه بيش از همه دم از دين و اصولگرايي و ... مي‌زنند به اين گزاره پايبندند، و حفظ «ايران» امري «ملي» است، و هر اقدامي ديگر كه تماميت ارضي و استقلال ايران را به خطر اندازد غير و ضد «ملي» است.

October 7, 2005

دو پاسخ ديگر

سلام جناب اقای مزروعی . از خواندن نوشته شما خوشحال شدم از اینکه می‌بینم که بخش‌هایی از دوستان که سالیانی دراز خود در حال سرکوب و ستم و ظلم بوده‌اند الان به چنین اندیشه‌هایی انسانی رسیده‌اند جای شادمانی دارد. دوست عزیز سالیانی طولانی این ظلم برکردها عرب ها بلوچ‌ها ترک‌ها دانشجویان روشنفکران فعالان سیاسی کارگری قومی مذهبی چپ‌ها ملی گراها ملی مذهبی‌ها مراجع تقلید رفت که دوستان شما یا عامل ظلم بودند یا شاهد آن. اما سخن امروزتان درست هست. همچنان که به دکتر معین هم اعتماد کردم رای دادم در حالی که از عاملین سرکوب و یورش به دانشگاه‌ها بود . اما دوست عزیز نه کیهان می خوانم و نه نوشته های برادر حسین و حسن و علی مطهری را

مزروعی: واقعا نمی دانم با اینگونه نظرات که از مشکلات امروزجامعه ما هیچ نمی‌کاهد و باز کردن آنها نیز جز دامن زدن به مشکلات وگشودن عقده‌ها و کینه‌ها و... حاصلی ندارد چه کنم؟ ضمن اینکه کلی گویی و غیر دقیق است و پاسخگویی به اینگونه نظرات و مدعاها ازحوصله اینجا خارج است. اما برای اینکه خیال دوستانی امثال ایشان را راحت کنم در مورد بنده هیچیک از این ادعاها یا اتهامات (سرکوب و ظلم وستم و...) مصداق ندارد و درست نیست. من در همه سالهای
گذسته فعالیتهای فرهنگی و اجرایی اقتصادی داشته‌ام وخوشحالم که به کسی ظلم و ستم نکرده‌ام. بر این پایه دیگر به امثال اینگونه نظرات نخواهم پرداخت.

***

بنام خدا
سلام عليكم
درمورد داستاني كه تعريف كرديد بايد بگويم كه مامورين دولت خصوصا نيروي انتظامي براي برقراري امنيت بايد يك مقدار خشن باشند تا مردم از او حساب
ببرند اگر قرار باشد كه هر شهروندي كه دو كلاس سواد داشته باشد
و مامور به او نتواند بگويد بالاي چشمت ابروست كه نميشه
به نظر من چرا اون خانم براي احترام به لباس مقدس نيروي انتظامي به تذكر پليس توجهي نكرد و با كم محلي منجر به اين قائله شد به نظر من حقش است و مامور نيز بنا به قانون مجازات اسلامي ضابط دادگستري تلقي شده و هر جا كه جرمي ويا اهانتي صورت گيرد مي تواند
بعنوانه يك ضابط دادگستري با وي برخورد و نتيجه را پرونده وبه دادسري ارسال نمايد واز شما اقا مزروعي خواهش ميكنم
كه اين چرنديات را در سايتهاي اينتر نيت ننويسيد تا منجر به سوئ استفاده بيگانگاني و وطن فروشاني چون شما گردد حتما منتظر جوا بتان هستم ضمنا به مامورين انتظامي بيشتر احترام بگزاريد
يا غلي خدا نگهدار


مزروعي: باسلام، اگر شما واقعا اينگونه فکر مي‌کنيد خوب است خودتان را به صورت کامل معرفي کنيد تا هم مسئوليت کامل حرفهايتان را بپذيريد و هم ديگران با شما و انديشه‌تان آشنا شوند و حيف است که جامعه شما را نشناسد وگرنه با اسم ستعار آنهم در اينترنت هرحرف بدون مسئوليتي را مي شود زد.
اما درباره نظرات شما سه نکته را يادآور مي‌شوم:
1- اگر قرار به اجراي قانون در کشور باشد هيچ ضابطي نمي‌تواند آنگونه که شما گفته‌ايد و بنده در نوشته‌ام آورده‌ام رفتارکند مگر آنکه قرار به اجراي قانون نباشد که آنوقت حق با شماست.
2- فرض کنيم آنچه بنده نوشته‌ام چرنديات است و آنچه شما نوشته‌ايد حرف حساب خوب کجاي اينکار اشکال دارد؟ اگر چرنديات بنده اين فرصت را براي شما فراهم آورده است که حرف حساب بزنيد غنيمت است از آن استفاده کنيد البته ديگراني هم هستند که نظر هر دوي ما را مي‌خوانند و داوري مي‌کنند. ضمن اينکه شما بايد همان اندازه که براي خودتان حق گفتن و نوشتن قائليد براي ديگران هم قائل باشيد واگر جز اين باشد نامي جز استبداد و ديکتاتوري و خودرايي نمي‌توان بر اين نحوه فکر و رفتار نهاد.
3- در مورد سوء استفاده بيگانگان نيز آنچه در جامعه اتفاق مي افتد ملاک داوري همگان اعم از داخل وخارج است و حتي نوشته امثال بنده با آن محک مي‌خورد. اگر نوشته من مورد سوء استفاده بيگانگان قرار مي گيرد آيا آن رفتارها صدها برابر امکان سوء استفاده فراهم نمي‌آورد؟ درحاليکه بنده با نوشتن آن مطلب قصد تذکر و اصلاح داشته‌ام بر پايه اين حديث شريف که بهترين دوست شما آن کسي است که همچون آيينه عيوب شما را بگويد.
4- در مورد وطن فروشي( و اينگونه اتهامات که درحکومت ديني و دولت اسلامي مورد ادعا ازسوي نيروهاي ارزشي و اصولگرا و... شبانه و روز عين نقل ونبات نصيب امثال بنده مي‌شود) باکي نيست سوابق بنده روشن است و گذشت روزگار نيز اثبات خواهدکرد چه افراد و گروههايي واقعا وطن‌خواه بوده‌اند و چه افراد وگروههايي وطن فروش؟ و در آخر اينکه بنده همواره به مامورين زحمتکش و قانونگراي نيروي انتظامي احترام گذاشته و مي‌گذارم اما از رفتارهاي غيرقانوني وخشن از سوي هر فرد و نهادي باشد نمي‌گذرم و فکر مي‌کنم نبايد دوست نادان نظام باشم که از قديم گفته‌اند دشمن دانا بلندت مي‌کند بر زمين‌ات مي‌زند نادان دوست.
والسلام

October 6, 2005

يك نظر و يك پاسخ

آقاي مزروعي سلام
اجازه بدهيد به عنوان يک بلاگر که چند شب را در کنار اين دوستان براي مطالبه عدالت از مسئولين امر و پاسداشت ياد کارتن خواب ها و مستضعفين در خيابان خوابيده ام، اندکي از خود دفاع کنم. البته حق دفاع براي ساير افراد و نيز جنبش محفوظ است.
اول. آنکه من عضو جنبش نيستم. اما نمي توانستم تحمل کنم در جامعه اسلامي کارتن خواب وجود داشته باشد و در يک شب 40 نفر بميرند. آيا اين انتظار زيادي است؟ آيا حتما بايد به دنبال اهداف سياسي باشم تا اين کار را انجام بدهم؟
دوم. لطفا اخبارتان را کامل کنيد. انگار نمي دانيد که يکي از سازمان ها و نهادهايي که در امر کارتن خوابي مان به کارهايشان اعتراض کرديم، کميته امداد بود و اصلاً بيشترين اعتراض و تندترينش را به آن سازمان داشتيم. و همچنين شب اول مقابل شهرداري خوابيديم. آن هم در دوره مسئوليت احمدي نژاد. آيا باز مي خواهيد اين جريان را سياسي و جناحي جلوه دهيد؟
سوم. در نظر شما عدالت به چه معناست؟ آيا فقط بايد به مسئولين خودمان در اجرا نکردن عدالت تذکر داد؟ يا آنکه سايرين دولت ها و سازمان هاي بين المللي هم بايد عادلانه عمل کنند و ما هم بايد بدان ها تذکر دهيم و کاري در مقابله با آنها انجام دهيم؟ لااقل به حد بضاعتمان.
چهارم. انگار نمي دانيد يا خود را به نادانستن مي زنيد. جنبش عدالتخواه دانشجويي در بيانيه هاي اخير خود به چه ميزان به دولت جديد انتقاد (يا حداقل پيشنهادات عدالتخواهانه) مي کند. اتفاقاً انتقاداتتان در مورد ارتباط جنبش با دولت جديد در بيانيه ها آمده است. به خود زحمت بدهيد تا آنها را بخوانيد.
پنجم. دروغ هايتان در انتساب جنبش به محافظه کاران و اصولگرايان را مستند به امري کنيد که عقل باور کند.

پيشنهاد:
لطفا فعاليت هاي جنبش عدالتخواه را بيشتر دنبال کنيد و در هنگام نقد خيالپردازي نکنيد.
متشکرم

مزروعي: بسيار متشکرم از پاسخگويي متين و در عين حال جانبدارانه شما. دراين‌باره نکات زير را يادآور ميشوم:1 -من اخبارمربوط به اين جنبش را در رسانه‌ها تا آنج اکه مقدور بوده دنبال کرده‌ام و خوشحال خواهم شد که اطلاعاتم را در اين‌باره تکميل نمايم اگر شما مي‌توانيد دراين‌باره کمک کنيد ممنون مي‌شوم ومي‌توانيد مطالب را به آدرس تهران - بلوارکشاورز - خيابان شهيد کبکانيان - کوچه هفتم - پلاک87 ارسال داريد.
2- بر اين نظرم که عمل هر فرد و گروهي اصلي‌ترين ملاک براي ارزيابي آن فرد و گروه است و آنچه مورد استناد من بوده است عملکرد اين جنبش بوده است.
3- در مورد عدالت حرف و حديث بسيار است اما از قديم گفته‌اند چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است. برادر عزيز اگر ديگران نسبت به ماظلم بورزند دور از انتظار نيست اما اگر در داخل کشور آنهايي که بايد مجري عدالت باشند ظلم کردند آنوقت اعتراض به داخلي‌ها اولويت مييابد يا خارجي‌ها ؟ حتما بايد از حقوق کارتن خوابها دفاع کرد اما چرا اين جنبش تاکنون نسبت به برخورد قوه قضائيه بامطبوعات وفعالان سياسي و روزنامه نگاران و...و اينهمه ظلمي که انجام گرفته ومي‌گيرد سکوت کرده است؟ وايا...درکشوري که مطبوعات واحزاب براحتي نتوانند فعاليت کنند مطمئن باشيد هيچ حقي وعدالتي حتي براي کارتن خوابها محقق نخواهد شد.
4- اگر اعلام فرمائيد هزينه انتقال دانشجويان به اصفهان و نطنز و اراک از کجا تامين شده است ممنون خواهم شد ضمن آنکه فکر نمي‌کنم حلقه زدن به دور تاسيسات اتمي و اعتراض بدينگونه ارتباطي با عدالتخواهي مورد ادعا داشته باشد و حتي اين اقدام مغاير با دفاع ازحقوق کارتن خوابهاست چرا که هزينه‌هاي اين تاسيسات از جيب همين کارتن خوابها ( والبته همه ملت ايران) درآمده است.
5-در مورد دولت جديد وعدالتخواهي‌اش هم هنوز اين جنبش موضع شفاف ودقيقي نگرفته است ومعلوم نکرده سال وسالهاي ديگر اگر کجا قرارگرفتيم عدالت است. بامعيارهاي کمي وملموس وقابل اندازه گيري.(موضع انتقادي دراين باره)
کفايت نمي کند و بايد متري بدست داشت تابا آن بشود عملکرد دولت را درهرمرحله محک زد و نسبت بدان داوري کرد.
6- در مورد استقلال يا وابستگي اين جنبش اميدوارم آنچه شما آورده‌ايد درست باشد و من اشتباه کرده باشم اما آينده پيش روي ماست وگذر زمان اثبات خواهد کرد برداشت کداميک از ما درست بوده يا خيال پردازانه بوده است .
با تشکرمجددازشما


October 5, 2005

خزانه پر و دولت جديد !

وقتي دولت خاتمي در شهريور 76 اداره قوه مجريه را بدست گرفت اقتصاد ايران هنوز گرفتار بحران بدهي‌ها و مديريت بازپرداخت آنها بود. ته كشيدن ذخائر ارزي ايران هيچ راهي جز محدوديت ميزان واردات براي مديريت بحران توسط بانك مركزي باقي نگذاشته بود كه طبعا اعمال اين محدوديت آثار و پيامدهاي خود را در اقتصاد ملي و در نهايت نرخ رشد توليد ناخالص داخلي بر جاي مي‌گذاشت. در چنين شرايطي دولت خاتمي در اولين سال استقرار خود (سال 77) با ضربه سنگين كاهش قيمت نفت نيز مواجه شد به گونه‌اي كه درآمد ارزي حاصل از فروش نفت و گاز (به قيمت ثابت) به پايين‌ترين حد در سالهاي پس از پيروزي انقلاب (9/9 ميليارد دلار) رسيد، و اين در حالي بود كه در سال 78 علي رغم افزايش نسبي قيمت نفت و نزديك به دو برابر شدن درآمد ارزي كشور از ناحيه صادرات نفت و گاز (17 ميليارد دلار) دولت با دو پديده خشكسالي در داخل و بحران مالي حادث در كشورهاي جنوب شرقي آسيا روياروي شد، و به ويژه آثار و پيامدهاي زيانبار خشكسالي سه سال دامنگير اقتصاد ايران شد و بخش كشاورزي را به شدت تحت فشار قرار داد. به همه اين احوال دولت خاتمي در سايه اعتماد ملي توانست نرخ رشد توليد ناخالص داخلي را در همه اين سالها مثبت نگه داشته و روند صعودي به آن بخشد و كارنامه دولتش را با نرخ ردش متوسط سالانه توليد ناخالص داخلي (به قيمت ثابت سال 69) 6/4 درصد ببندد.

در همه سالهاي مسئوليت دولت خاتمي، محافظه‌كاران و اصولگرايان در تبليغات پرحجم و شدتي كه توسط رسانه‌ها و تريبونهاي خود انجام مي‌دادند عملكرد اقتصادي اين دولت را با طرح سئوالات به چالش كشانده و ناموفق بودن آن را به مخاطبان القا مي‌كردند. حتي وقتي در پاسخ به آنان به نرخ رشد توليد مثبت و بهبود آن نسبت به گذشته در دولت خاتمي استناد مي‌شد براحتي جواب مي‌گفتند كه دليل اصلي اين نرخ رشد به افزايش قيمت نفت (كه بعد از سال 78 اتفاق افتاده بود) بر مي‌گردد و نه به عملكرد و مديريت اقتصادي دولت! و طبعا اين چالش تا پايان دولت خاتمي ادامه داشت و اينان هنوز اصرار بر ناموفق بودن كارنامه اين دولت در عرصه اقتصادي دارند! در حاليكه در سايه همين دولت ذخائر ارزي ايران به بالاترين حد خود در تاريخ معاصر رسيده و به يمن افزايش جهشي قيمت نفت در يكسال اخير، درآمد ارزي حاصل از صادرات نفت و گاز در سال جاري به رقمي افسانه‌اي (حدود 50 ميليارد دلار) بالغ خواهد شد.


مقايسه دقيق و آماري وضعيت اقتصادي كشور در زماني كه دولت را آقاي خاتمي تحويل گرفت با زماني كه دولت آقاي احمدي‌نژاد بر سر كار آمده، مقال ديگر را مي‌طلبد اما بر پايه آنچه آمد هيچگونه ترديدي نمي‌توان كرد كه «خزانه پر و دولت جديد» اتفاق ميموني است كه كمتر تاريخ معاصر اقتصادي ايران آن را به خود ديده است.

بر اساس گزارشي كه نشريه اكونوميست اخيرا منتشر كرده ميزان ذخائر ارزي ايران به مرز 8/36 ميليارد دلار رسيده است. در اين گزارش آمده كه در فاصله زماني سال 2000 تا 2005 ايران توانسته به اين ركورد دست يافته و سطح ذخائر ارزي خود را سه برابر سازد. روشن است كه دستيابي به اين ميزان از سطح ذخائر چه اعتبار و جايگاهي براي ايران در عرصه بازار مالي جهاني و ارتباط با كشورها و سرمايه‌گذاران خارجي فراهم مي‌آورد. فرصت كم‌نظيري كه در صورت استفاده بهينه از آن و در همسازي با ديگر سياستهاي دولت جديد در عرصه داخلي و خارجي مي‌تواند چهره اقتصاد ايران را دگرگون ساخته و در جهت دستيابي به اهداف سند چشم انداز 20 ساله به حركت درآورد.

«خزانه پر» اين امكان را به «دولت جديد» مي دهد كه برنامه‌هاي خود در عرصه اقتصاد ملي بطور كامل به اجرا در آورد. اگر در نظر آوريم كه به لحاظ گرايش فكري و سياسي نوعي هماهنگي و يكپارچه‌اي نيز بين قوا و نهادهاي حاكم بوجود آمده و «دولت جديد» از حمايت و پشتيباني كامل ديگر قوا و نهادها برخوردار است، و مخالفان و منتقدان نيز اثر گذاري چنداني در اداره امور ندارند، آنگاه به جرئت مي‌توان گفت براي «دولت جديد» همه موانع مفقود و شرايط مقتضي موجود است و ديگر هيچ عذر و بهانه‌اي براي كار نكردن و مديريت امور وجود ندارد.

اين دولت وعده‌هاي فراوان (و به ويژه اقتصادي) به مردم داده است و با شعار «توسعه عدالت محور» مي‌خواهد سفره‌هاي مردم (به ويژه اقشار مستضعف و محروم) را رنگين كند و طعم «عدالت» را به آنها بچشاند. طنز روزگار اينكه دولتي كه مي‌خواهد درآمد نفت را به سر سفره‌هاي مردم ببرد خود هم اكنون بر سر سفره درآمد نفت و «خزانه پر» كشور نشسته است، و همه شهروندان چشم و دهان باز كرده‌اند تا شاهد انتقال اين درآمد از سر سفره «دولت جديد» به سر سفره‌هاشان باشند، و ايام در پيش رو صحنه آزمون «دولت جديد» و همه محافظه‌كاران و اصولگرايان حامي اين دولت خواهد بود.


October 4, 2005

اسلام و صلح

اخيرا آقاي «علي مطهري» مطلبي ذيل عنوان فوق در روزنامه بشدت اسلامي و صلح دوست «كيهان»! انتشار داده‌اند كه جاي بسي تامل دارد. نمي‌دانم چگونه و چقدر مي‌شود ايشان‌ را از ميراث و اعتبار پدرش استاد شهيد آيت‌الله مطهري جدا كرد، اما از مجموعه مواضع فكري و سياسي و عملي ايشان طي سالهاي اخير اينرا در مي‌يابم كه با بخش قابل توجهي از مواضع فكري و سياسي آن انديشمند گرانمايه فاصله دارد، و از اين رو بايد شخصيت جداگانه‌اي براي او در نظر گرفت هرچند در عرصه عمومي تا حدودي اين جداسازي دشوار است و بهرحال هم نام و فرزند بودن «مطهري» نوعي روايي و تاثير‌گذاري او را افزايش مي‌دهد و به ناروا او را ادامه انديشه و نظريه‌پردازي القا مي‌نمايد كه حتما ايشان خود بدين نكته آشنايند و راههاي پرهيز از آن را نيز مي‌دانند.
نكته جالب براي من و آنچه انگيزه‌ام براي نوشتن اين مطلب است اينكه چرا ايشان در اين مقاله همه موضوع را متوجه جهان خارج و بحث تروريسم كرده است؟ ايشان كه بحمدالله همواره در مقاطع حساس سياسي در داخل وظيفه خود دانسته‌اند با نوشتن نامه و مقاله به دفاع از اسلام – البته با قرائت اصولگرايانه – و نقد اصلاح‌طلبان برخيزند چگونه در مورد مصاديق مورد اشاره در مقاله‌شان كوچكترين اشاره‌اي به مسائل و رخدادهاي داخلي نكرده‌اند؟ از ايشان كه عدالت را پايه صلح مي‌دانند و به حق آورده‌اند:« بايد خود را در جاي آن مظلوم قرار داد و با خود انديشيد كه اگر من جاي او بودم چه مي‌كردم.» يا «عدالت تنها عاملي است كه همه ملت‌ها را راضي نگاه مي‌دارد، زيرا عدالت يعني حق هر طالب حقي به او داده شود و هر چيزي در جاي خود قرار گيرد. همان طور كه بي‌عدالتي در يك جامعه انساني باعث بر هم خوردن تعادل رواني افراد مي‌شود و ايجاد عقده‌هاي رواني مي‌كند و گاهي باعث خيانتها مي‌شود، ...»

مي‌پرسم كه چرا تاكنون خود را در جاي مظلوم در داخل قرار نداده‌ايد تا با خود بيانديشيد كه اگر من جاي او بودم چه مي‌كردم؟ و اگر اين چنين مي‌كرديد شايد بطور يكسان در مورد ظلم‌هاي داخلي و خارجي و آنها كه انسانها را بسوي خود نه خدا مي‌خوانند، نظر و داوري مي‌كرديد، و قطعا در اينصورت مقاله‌تان را در «كيهان» كه مظهر بي‌عدالتي و توجيه‌گر ظلم است منتشر نمي‌كرديد.


برادر گرامي ظلم و استبداد و بي‌عدالتي و تجاوز و ... در هر لباس و شكل و جايي باشد محكوم و مطرود است، نمي‌شود كه استبداد بين‌المللي و برخوردهاي دوگانه و ... ديگران را مرتب در بوق و محكوم كرد اما از شيوه‌هاي استبدادي و رفتارهاي ظالمانه و چند گانه و ... در داخل چشم پوشيد.

يقينا اسلام دين صلح و مدارا و مهرورزي و عدالت و ... است اما اينها در درجه اول بايد متوجه خود مسلمانان و حكومتگرانشان باشد. ظاهرا اين شيوه مالوف بسياري شده است تا به مسائل و مفاهيم در سطح بين‌المللي بپردازند و در مورد همان مسائل و مفاهيم در داخل سخني نگويند تا دچار دردسر نشوند.

چرا شما كه اين چنين به حق از سر پيوند اسلام با صلح و عدالت دفاع مي‌كنيد در سالهاي اخير نسبت به اينهمه ظلمي كه به برخي بندگان خدا از سوي دستگاه قضايي و حكومت شده، ساكنيد؟ و آيا رفتاري كه با امثال آقاي گنجي شده و مي‌شود مصداق صلح دوستي و عدالت خواهي است؟ و آيا ...

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007