« August 2005 | صفحه اول | October 2005 »

September 10, 2005

آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟

در نظامهاي سياسي مبتني بر مردمسالاري و تفكيك قواي حاكم، وجود نهادهاي مدني و آزادي مطبوعات اجتناب ناپذير مي‌نمايد. مردمسالاري بدون احزاب و مطبوعات يك شعار پوچ و فاقد محتواست. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به گونه‌اي مردمسالاري و تفكيك قواي حاكم بهمراه نهادهاي مدني و آزادي مطبوعات پذيرفته شده است، اما با وجود اين بستر حقوقي و تجربه عملي سالهاي پس از انقلاب اين سئوال جدي را مطرح كرده است كه «آيا در جمهوري اسلامي ايران كار حزبي ممكن است؟»

ظاهرا با توجه به وجود و فعاليت برخي احزاب و گروههاي سياسي در ايران پاسخ مثبت است، اما واقعيت اينكه هرگز نمي‌توان اينها را مصداق واقعي وجود فعاليت احزاب تلقي كرد چرا كه طرز تفكر غالب و حاكم و رسمي با نظام و كار حزبي مخالف است و از سر ناچاري و اكل‌ميته احزاب موجود را تحمل مي‌كنند، و البته كاري كرده و مي‌كنند كه آنها ناكارآمد و فاقد اثر گذاري شوند، و البته همزمان با استفاده از همه امكانات حكومتي خود حزبي تمام عيار مي‌سازد و ....
براي توجه بيشتر يادآور مي‌شوم كه اگر كار حزبي بخواهد در نظامي برسميت شناخته شده و پا بگيرد بايد به لوازم و مقتضيات آن گردن نهد، در نظامهاي مردمسالار براي فعاليت احزاب به تامين مالي آنها از طريق بودجه عمومي طبق قانون توجه كافي شده است، ضمن اينكه احزاب با گرفتن حق عضويت از اعضاء كمك مالي طرفداران، فعاليت اقتصادي و ... نيز به تامين منابع مالي براي خود مي‌پردازند، اما سهم بودجه‌اي نقش عمده‌اي را در فعاليت احزاب اين كشورها دارد.

خوب در ايران وضعيت چگونه است؟ و چقدر احزاب مي‌توانند منابع مالي براي فعاليت تامين نمايند؟

بد نيست خاطره‌اي را باز گويم. در سال اول مجلس ششم و در هنگامي كه بررسي لايحه بودجه سال 80 در جريان بود، بر پايه چنين برداشتي از فعاليت احزاب، دوستان اصلاح طلب پيشنهادي را در قانون بودجه گنجاندند كه دولت دو ميليارد تومان به احزاب كمك كند. داستان جنجالي‌ كه بر سر اين پيشنهاد در مجلس و راي گيري آن توسط اقليت محافظه‌كار پيش آمد خود مقالي ديگر را مي‌طلبد، اما جالب آنكه پس از تصويب، شوراي نگهبان آنرا بدليل مغايرت با شرع و قانون اساسي رد كرد!

جالبتر استدلال اين شورا در رد بود و آن اينكه وقتي اينهمه فقير و محتاج نان در جامعه وجود دارد چگونه مي‌توان به احزاب كمك كرد؟ و وقتي گفته شد كه براي فقرا آنهمه بودجه تخصيص داده شده و فقط براي كميته امداد 650 ميليارد تومان در نظر گرفته شده، باز هم جواب همان بود و سرانجام اين پيشنهاد از قانون بودجه حذف شد. يادم نمي‌رود در ديداري كه كميسيون برنامه و بودجه با رهبري داشت باز هم اين موضوع از سوي ايشان مطرح و مورد انتقاد و مخالفت قرار گرفت با اين استدلال كه كمك به محرومين اولويت دارد.

آنهايي كه اقتصاد مي‌دانند و با اعداد و ارقام بودجه آشنايند بخوبي مي‌دانند كه رقم 2 ميليارد تومان در بودجه عمومي عددي نيست كه با آن بشود اين استدلالها را كرد، و اين در حالي است كه نهادهايي همچون كميته امداد،‌ صداوسيما، بسيج، برخي نهادهاي ديني و نمايندگي‌هاي ولي فقيه، كه در مجموع همچون يك حزب سياسي عمل مي‌كنند ارقام بالايي را در بودجه عمومي به خود اختصاص مي‌دهند، و طبيعي است كه هيچ حزبي قادر به رقابت با آنها در انتخابات‌ها نباشد و ... خوب در چنين شرايطي روشن است كه هيچ حزبي نمي‌تواند در ايران پا بگيرد و به رقابت با قدرتمندان حاكم بپردازد.

علاوه بر تامين منابع مالي كه مشكل اصلي فعاليت احزاب در ايران به شمار مي‌رود، هزينه‌هاي سنگين كار سياسي، عدم روحيه كار جمعي، فرهنگ منفي نسبت به احزاب در افكار عمومي، ... نيز فضاي چنداني را براي كار حزبي باقي نمي‌گذارد و اقتدارگرايان بخوبي از اين فضا استفاده مي‌كنند.

براستي آنهاييكه در شرايط كنوني ايران كار حزبي مي‌كنند بايد بسيار پوست كلفت باشند و قدر خود بدانند، و بدانند عليرغم همه مسائل و مشكلات و مصائب توانسته‌اند فضاي عمومي را بشكافند و به تدريج جاي احزاب را در روزنه‌هاي موجود جامعه باز نمايند. در اوايل دهه هفتاد تفكر غالب اين بود كه نظام مبتني بر «ولايت فقيه» نيازي به «احزاب» ندارد، اما امروز «احزاب» تحمل مي‌شوند، و يقينا اگر جمهوري اسلامي ايران بخواهد بماند چاره‌اي جز پذيرش نظام حزبي و مطبوعات آزاد ندارد، مگر اينكه افراد و گروههايي بخواهند براي ماندن خودشان اثري از جمهوري اسلامي نماند.

نظرات
سلام.
شما همیشه دم از این می زنید که حکومت مخالف را بر نمی تابد ولی بد نیست به خودتون هم یک سری بزنید.

مزروعی :با اینکه منظور شما را در نیافتم اماانراتاییدکردم تابدانید انگونه کشما فکر می کنید نیست.

ارسال شده توسط: حسین درSeptember 14, 2005 01:07 PM

نکته جالبی را مطرح کردید.
از این شیوه برخورد (یعنی داد سخن دادن در مورد مردمسالاری و لزوم وجود احزاب و در عین حال مخالفت ناخودآگاه و خودآگاه با آن) نمونه‌های دیگری هم وجود دارد. مثلا تکلیف با جهانگردی هنوز روشن نیست. هر روز در این مورد شعار میدهند و در مورد خوبی آن قلم فرسایی میکنند ولی عملا سیستم فکری آنها با آن نمیخواند. همینطور است در مورد موسیقی. آن را قبول کرده‌اند ولی تلاش جدی در راه گسترش آن را بر نمیتابند. گاهی به نعل میزنند و گاهی به میخ. نمونه دیگر خصوصی‌سازی است و تولید ثروت و ثروتمند‌شدن عادلانه. موارد دیگری هم هست. کشور تکلیف خود را با این موارد روشن نمیکند و هر لحظه باعث پسروی یا ایست در پیشرفت میشود.

از نگر بنده ما با دو دسته مواجهیم، یکی گروهی که با موارد بالا مخالف هستند و سنگ‌اندازی میکنند و دوم افراد صادقی که اندیشه‌های ایدئولوژیکشان اجازه پیشرفت به این موارد را نمیدهد، گرچه لزوم و اهمییت آنها را میدانند. از دسته صادق: مثلا مسئولی را در نگر آورید که ذاتا پول را کثیف میداند، دلش با فقراست و فیلمهای صداوسیما را که در آنها معمولا فقرا آدمهای خوب و حق‌گرا و در مقابل ثروتمندان مفت‌خور هستند او را به شوق انقلابی میآورد. ولی این فرد در واقع طرفدار خصوصی‌سازی است، چون منطقا با آن رسیده و تاریخ هم آنرا تایید کرده است. حال فکر نمیکنید علیرغم میل منطقی خود، جایی که باید اقدام کند یا ماده‌ای را به تصویب برساند، نتواند آنطور که باید به خصوصی‌سازی کمک کند. وی مهر تایید خود را بر خصوصی‌سازی زده و از آن هم دفاع میکند ولی وقتی که کار به پیچیدگیهای قانونگذاری میرسد، جلو آن موانع نسبتا پنهان ایجاد میکند. علت این است که تکلیف ایدئولوژی کشور مشخص نیست.

یا مسئول صادق دیگری را در نظر آورید که در هر باری که موسیقی میشنود، به فلان ریتم چند ثانیه‌ای از آن شک میکند، یا اصلا هنوز حتی برخی از موسیقی‌های صداوسیما را هم مناسب نمیداند، گرچه به آنها گوش میکند. حال چطور از وی میخواهیم که به رشد موسیقی در کشور کمک کند. تکلیف این فرد هنوز روشن نیست!!

جمهوری اسلامی تکلیف خود را با برخی چیزها روشن نکرده است و در عین حال ادعا میشود که در پی الگوسازی است ولی هنوز در بسیاری موارد جایگزینهایی هم ارائه نداده است. به همین دلیل سردرگم است.

ارسال شده توسط: Saâdat درSeptember 13, 2005 04:17 AM

سلام
مطلبتان بسيار جامع و كامل و در عين حال هشدار دهنده بود.احساس ميكنم احزاب بايد به فكر منابع غير دولتي باشند.ببينند كه احزاب در ساير كشورها منابع ماليشان را از كجا تامين ميكنند.چطور براي تخريب يك كانديد مي توان از هزينه ي بيت المال استفاده كرد ولي براي كمك به احزاب نمي شود از بودجه ي فقرا كم كرد؟متاسفانه مشكل مالي احزاب را در انتخابات اخير رياست جمهوري بهخوبي ميشد احساس كرد.متاسفانه ستادهاي دكتر معين در شهرستانها از بيشترين كمبود رنج مي بردند.در صورتي كه هزينه ي بعضي كانديداها را تا بيش از سي ميليار برآورد مي كردند.
به هر صورت باز هم از مقاله تان تشكر ميكنم.در ضمن روزنامه تان چه شد آقاي مزروعي؟مجوز گرفتيد؟
پايدار باشيد

ارسال شده توسط: فرياد درSeptember 12, 2005 12:19 PM

September 6, 2005

كليسا، حق حاكميت و اصولگرايان !

در مطلب گذشته با اشاره به قسمت‌هايي از كتاب «سيري در نهج‌البلاغه» استاد شهيد مطهري به موضوع «حكومت و عدالت» در آن كتاب اشاره كردم، در اين قسمت با اشاره به نكات ديگري از اين كتاب بحث «كليسا و حق حاكميت»‌ را كه استاد شهيد به خوبي در كتاب خويش به آن پرداخته است را نقل كرده و نتيجه‌گيري كل دو مبحث را در پايان مي‌آورم.

«در قرون جديد، چنانكه مي‌دانيم نهضتي بر ضد مذهب در اروپا بر پا شد و كم و بيش دامنه‌اش به بيرون دنياي مسيحيت كشيده شد. گرايش اين نهضت به طرف ما قصه ديگري بود. وقتي كه علل و ريشه‌هاي اين امر را جستجو مي‌كنيم مي‌بينيم يكي از آنها نارسايي مفاهيم كليسايي، از نظر حقوق سياسي است.

ارباب كليسا و همچنين برخي فيلسوفان اروپايي، نوعي پيوند تصنعي ميان اعتقاد به خدا از يك طرف و سلب حقوق سياسي و تثبيت حكومتهاي استبدادي از طرف ديگر، برقرار كردند. طبعا نوعي ارتباط مثبت ميان دموكراسي و حكومت مردم بر مردم و بي‌خدايي فرض شد.

چنين فرض شد كه يا بايد خدا را بپذيريم و حق حكومت را از طرف او تفويض شده و به افراد معيني كه هيچ نوع امتياز روشني ندارند تلقي كنيم و يا خدا را نفي كنيم تا بتوانيم خود را ذي حق بدانيم.

از نظر روانشناسي مذهبي، يكي از موجبات عقبگرد مذهبي، اينست كه اولياء مذهب ميان مذهب و يك نياز طبيعي؛ تضاد برقرار كنند، مخصوصا هنگامي كه آن نياز در سطح افكار عمومي ظاهر شود. درست در مرحله‌اي كه استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم تشنه اين انديشه بودند كه حق حاكميت از آن مردم است، كليسا يا طرفداران كليسا و يا با اتكاء به افكار كليسا، اين فكر عرضه شد كه مردم در زمينه حكومت، فقط تكليف و وظيفه دارند نه حق، همين كافي بود كه تشنگان آزادي و دمكراسي و حكومت را بر ضد كليسا، بلكه بر ضد دين و خدا به طور كلي برانگيزد.
اين طرز تفكر هم در غرب و هم در شرق، ريشه‌اي بسيار قديمي دارد.» (صص 120 – 118)

«در فصل پيش گفتيم كه انديشه‌اي خطرناك و گمراه كننده در قرون جديد ميان بعضي از دانشمندان اروپايي پديد آمد كه در گرايش‌ گروهي به ماترياليسم، سهم به سزايي دارد، و آن اينكه نوعي ارتباط تصنعي ميان ايمان و اعتقاد به خدا از يك طرف، و سلب حق حاكميت توده مردم از طرف ديگر برقرار شد. مسئوليت در برابر خدا مستلزم عدم مسئوليت در برابر خلق فرض شد و حق الله جانشين حق الناس گشت.

ايمان و اعتقاد به ذات احديت كه جهان را به «حق» و به «عدل» بر پا ساخته است به جاي اينكه زير بنا و پشتوانه انديشه حقوق ذاتي و فطري تلقي شود، ضد و متناقض آن شناخته شد و بالطبع حق حاكميت ملي مساوي شد با بي‌خدايي.

از نظر اسلام، درست امر برعكس آن انديشه است، در نهج‌البلاغه كه اكنون موضوع بحث ما است، با آنكه اين كتاب مقدس قبل از هر چيزي كتاب توحيد و عرفان است و در سراسر آن سخن از خدا است و همه جا نام خدا به چشم مي‌خورد، از حقوق واقعي توده مردم و موقع شايسته و ممتاز آنها در برابر حكمران و اينكه مقام واقعي حكمران امانتداري و نگهباني حقوق مردم است غفلت نشده بلكه سخت بدان توجه شده است.

در منطق اين كتاب شريف، امام و حكمران، امين و پاسبان حقوق مردم و مسئوول در برابر آنها است، از اين دو – حكمران و مردم – اگر بنا است يكي براي ديگري باشد، اين حكمران است كه براي توده محكوم است، نه توده محكوم براي حكمران.» (صص 128 – 127)

بايد يادآور شد كه در سالهاي قبل از انقلاب اينگونه ادبيات و نظريات بود كه مردم را درياري نهضت اسلامي برهبري امام خميني وارد عمل كرد، اما آناني كه امروز خود را حاكم و وارث انقلاب و مدعاي «اصولگرايي»‌اند آنچنان برداشتي از مفاهيم ديني و حكومت اسلامي ارائه مي‌دهند كه تقريبا هيچ تفاوتي با برداشتهاي كليساي قرون وسطي ندارد.

بطور مثال آنها از «ولايت مطلقه فقيه» و «ولي فقيه» آنچنان تعريف و تفسيري عرضه مي‌دارند كه در نهايت همه بايد مطيع و فرمانبر و حتي ذوب در او باشند و بالاخره معلوم نمي‌شود كه شهروندان در مقابل چه حق و حقوقي دارند؟ و آيا او هم بايد پاسخگوي مردم باشد؟ و آيا مردم حق عزل او را دارند يا نه؟ و آيا ... و واقعا نمي‌دانم كه اگر استاد شهيد زنده بود با اين وضعيت چه مي‌كرد؟


September 3, 2005

پرده پوشان ظلم !

حالا ديگر همه اهل خبر و نظر از ماجراي پرونده موسوم به «سايت‌هاي اينترنتي و وبلاگ نويسان» و سرانجام آن مطلع شده‌اند. سخنان مختصر و پر ابهام سخنگوي قوه قضائيه (واخيرا سخنان مفصل و شفاف ريئس اين قوه)‌ درباره اينكه ضابطان قضايي (ماموران اداره اماكن نيروي انتظامي) و مقامات قضايي(در دادسراي ناحيه 9 فرودگاه و دادستاني تهران) در اين ماجرا تخلفاتي داشته‌اند و براي افراد بازداشت شده جز 4 نفر قرار منع تعقيب صادر شده است، و خوشمزه‌تر اينكه به قول رئيس كل دادگستري استان تهران اين افراد بازداشتي نه تنها تقصيري نكرده‌اند، بلكه قصور هم نداشته‌اند!
حال به عقب برگرديم و به فضايي كه اين پروژه در آن كليد خورد و با بازداشت تدريجي افرادي به بهانه برخورد با «سايت‌‌هاي اينترنتي» و در ادامه «وبلاگ نويسان»‌ عملياتي شد نظر كنيم. در آن زمان روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران و مديرش در دفاع از اجراي اين پروژه پي در پي بيانيه صادر مي‌كرد و روزنامه‌هاي جناح محافظه‌كار و به ويژه «كيهان»، «جمهوري اسلامي» و «رسالت» نيز اينها را كارسازي كرده و خود نيز از قول «منابع آگاه» يا «غير آگاه» در اين‌باره خبرسازي مي‌كردند! و با انجام اين عمليات رواني و تبليغاتي فضا را آنچنان «رعب آميز» و «آلوده» كرده بودند كه حتي برخي دوستان اصلاح طلب ما نيز دچار اين توهم شده كه نكند واقعا" اين جوانها – از جمله پسرم حنيف – جرمي كرده‌اند، در همين فضا بود كه روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب نيز برخي تمام اخبار مربوط به اين ماجرا را سانسور كردند (مثل آفتاب يزد) يا كج دار و مريز (مثل شرق و اعتماد) و با رعايت همه احتياطها و ملاحظه آقاي مرتضوي دادستان تهران به اطلاع رساني قطره چكاني مي‌پرداختند. شما تصور كنيد كه وقتي مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران در جواب اعتراضات و نامه‌هاي من به رئيس قوه قضائيه در اين‌باره با جرئت و جسارت كامل بيانيه صادر مي‌كند كه:« ظاهرا آقاي مزروعي نگران مطالبي است كه فرزندشان از آن مطلع هستند، به همين جهت تلاش زيادي دارند تا ايشان در بازداشت نمانند، با اين اميد كه فرصتي براي تخليه اطلاعاتي كه نزد فرزندشان است وجود نداشته باشد. لازم مي‌دانم به اطلاع آقاي مزروعي برسانم فرزندايشان تاكنون اقارير بسيار مهم و تكان دهنده‌اي در خصوص فعاليت‌ سايت‌هاي مذكور داشتند كه نقش افراد را در هدايت جنگ رواني كاملا مشخص و هويدا مي‌نمايد ... بنابراين به نظر مي‌رسد ديگر كار از كار گذشته است و تلاش آقاي مزروعي براي جلوگيري از انتشار اين اطلاعات نوشداروي پس از مرگ سهراب است.» در اين فضا تكليف ديگران در اين‌باره روشن است!

روزي كه آقاي شريعتمداري در كيهان سرمقاله «خانه عنكبوت» و دنباله آنرا نوشت – سرمقاله‌اي كه خود سوژه بازجويي و نظرخواهي از بازداشت شدگان در سلول انفرادي شده بود – اوج اين فضا سازي‌ها بود و خيلي‌ها در انتظار ماجرايي هولناك‌تر در اين‌باره، اما بنده با خواندن اين سرمقاله به دوستان گفتم كه اين نشاندهنده شكست كل پروژه است چون اگر در اين ماجرا گوشت دندان گيري بدست آورده بودند هرگز متوسل به چنين توجيهات بي سر و ته‌اي براي اجراي چنين پروژه‌اي نمي‌شدند. اما در چنين فضايي باز هم اين سايت‌هاي خبري( به ويژه ايسنا،‌ ايلنا و گويا) و برخي بلاگرها بودند كه به داد افراد بازداشت شده و كالبد شكافي ماجرا پرداختند و البته رسانه‌هاي فارسي زبان خارج از كشور نيز موضوع را به خوبي پوشش دادند و نگذاردند كار «پرده پوشان ظلم» به ثمر نشيند. به عبارت روشن قصد مجريان پروژه ايجاد رعب و برخورد با برخي افراد مرتبط با برخي سايت‌هاي اينترنتي و وبلاگ نويسان بود اما شيوه عملشان بگونه‌اي شدكه نه تنها به اينها دست نيافتند بلكه همين ابزارها به افشاگري عليه آنها بكار افتاد و كار را به آنجا كشاند كه در روزهاي اخير شاهد بيان همين مطالب از زبان رئيس قوه قضائيه هستيم!
از جالب‌ترين فرازهاي اين ماجرا اينكه پس از آزاد كردن تعدادي از بازداشت‌شدگان مابقي ( 6 نفر) را به زندان اوين منتقل كردند تا به خيال خودشان القا كنند كه همه اينها در زندان اوين بوده و از آنجا آزاد شده‌اند با اين سناريو كه هر يك از آنان آزاد مي‌شد نامه‌اي منتشر مي‌كرد (كه برخي مطبوعات اصلاح‌طلب به چاپ اين نامه‌ها اجبار شدند) و مطالب خاصي كه مورد پسند مجريان بود بازگو مي‌كرد و پس از چاپ نفر بعدي آزاد مي‌شد و به همين ترتيب تا نفر چهارم( دو نفر خانم زير بار اين سناريو نرفتند و آزاد شدند).
با انتشار اين نامه‌ها بود كه من نامه گزارش گونه ماجرا به آقاي خاتمي را انتشار دادم و با هدايت دادستاني تهران مصاحبه‌اي با اين چهار نفر عليه بنده و تبرئه دست‌اندركاران پروژه ترتيب داده شد تا نهايت صداوسيما پرده‌اي كامل بر روي ظلم‌هاي انجام شده بكشد و نيروي انتظامي از بنده به جرم نشر اكاذيب و ... شاكي شود، اما كار اين رسانه ملي نيز كمكي به ظالمان نكرد.
آنچه بسيار عبرت آموز و تلخ است اينكه همين رسانه‌ها كه نقش «پرده پوشان ظلم» را در اين ماجرا – و البته ماجراهاي مشابه در سالهاي گذشته – در جامعه ما بازي كرده و مي‌كنند، و البته به مقتضاي زمانه خط عوض مي‌كنند اينروزها – و البته در همان روزهايي كه عده‌اي جوان بيگناه در سلولهاي انفرادي آب خنك مي‌خوردند – شديدا" دم از «گفتمان عدالت و خدمت» مي‌زنند، و معلوم هم نمي‌كنند كه مصاديق اين عدالت و خدمت كيانند و چيست؟ آقا وقتي بديهي‌ترين حقوق افراد رعايت نمي‌شود و آنها به شديدترين وجه حقوقشان ناديده گرفته مي‌شود و ... و اينها هم بطور كامل از متجاوزان به حقوق افراد پشتيباني فكري و تبليغاتي و سياسي مي‌كنند ديگر چه جايي براي «عدالت و خدمت» مي‌ماند!
ظاهرا" همه آنچه از «گفتمان عدالت و خدمت» اينان مي‌توان فهميد اينكه همه قدرت را بما بدهيد تا لقمه‌اي نان به شما بدهيم. ما بر پايه «عدالت و خدمت» شكم همه شما را سير خواهيم كرد اما ديگر حق نداريد از عدالت و خدمت در ديگر امور بپرسيد. شما بايد فرمانبر باشيد و نه پرسشگر(نظام ولايي) ....
هرچند كه اينان بدليل نوع تفكر و توانايي از سير كردن شكم مردم و تحقق همين «گفتمان عدالت و خدمت» نيز عاجزند، و چسبيدن به چنين گفتماني نيز با مواضع گذشته ايشان و آموزه‌هاي ديني(به عبارت ديگر اصولگرايي مورد ادعايشان) همخواني ندارد، اما برفرض اينكه بتوانند بايد بدانيم كه حاكميت اينان جز به آنچه تجربه‌ كشورهاي بلوك شرق نام گرفته است، نمي‌انجامد.
در اين كشورها نيز با تكيه بر «گفتمان عدالت و خدمت» و با حمايت كامل «پرده پوشان ظلم» چه بلايي بر سر شهروندان آوردند خدا مي‌داند و فقط ميليونها نفر به جرم آزادانديشي و .... سر به نيست شدند. در حديثي از قول پيامبر گرامي اسلام آمده است:«ملك با كفر باقي مي‌ماند اما با ظلم نه»، اين يك قاعده تاريخي و سنت‌الهي است كه هيچ ملت و كشوري را از آن گريزي نيست، اما فاجعه وقتي است كه «پرده پوشان ظلم» خود دم از «عدالت و خدمت» زنند و به چشم شهروندان خاك بپاشند.

حكومت و عدالت

ماه رجب، ماه پر بركتي است. ميلاد علي‌بن ابيطالب(ع) و بعثت پيامبر(ص) جلوه‌اي نوراني و رحماني به اين ماه بخشيده است. شكي نيست كه سنت نبوي و سيره علوي ارتباطي تام با موضوع «حكومت و عدالت» دارد. به همين مناسبت شايسته ديدم فرازهايي از كتاب «سيري در نهج البلاغه» را كه به قلم استاد شهيد آيت الله مطهري در سال 1353 برشته تحرير درآمده، بازخواني كنم تا بدانيم در آن دوران نظريه‌پردازي همچون او درباره «حكومتـ» چه گفته است، و امروز آناني كه خود را «اصولگرا» و وارث امثال او مي‌دانند، چه مي‌گويند و چه مي‌كنند؟

«احتياجات بشر در آب و نان و جامه و خانه خلاصه نمي‌شود، يك اسب و يا يك كبوتر را مي‌توان با سير نگهداشتن و فراهم كردن وسيله آسايش تن، راضي نگهداشت. ولي براي جلب رضايت انسان؛ عوامل رواني به همان اندازه مي‌تواند موثر باشد كه عوامل جسماني.

حكومت‌ها ممكن است از نظر تامين حوائج مادي مردم، يكسان عمل كنند، در عين حال از نظر جلب و تحصيل رضايت عمومي يكسان نتيجه نگيرند، بدان جهت كه يكي از حوائج رواني اجتماع را بر آورد و ديگري بر نمي‌آورد.

يكي از چيزهايي كه رضايت عموم بدان بستگي دارد اينست كه حكومت با چه ديده‌اي به توده مردم و به خودش نگاه مي‌كند؟ با اين چشم كه آنها برده و مملوك و خود، مالك و صاحب اختيار است؟ و يا با اين چشم كه آنها صاحب حقند و او خود تنها وكيل و امين و نماينده است؟ در صورت اول هرخدمتي انجام دهد از نوع تيماري است كه مالك يك حيوان براي حيوان خويش، انجام مي‌دهد، و در صورت دوم از نوع خدمتي است كه يك امين صالح انجام مي‌دهد، اعتراف حكومت به حقوق واقعي مردم و احتراز از هر نوع عملي كه مشعر به نفي حق حاكميت آنها باشد، از شرايط اوليه جلب رضا و اطمينان آنان است.»

نظرات
اسم آزادی, اصلاح طلبی و عدالت رو که میشنوم خندم میگیره ... احساس میکنم واقعا نیاز به امام زمان داریم یا یک اسطوره و یا یک سوپر من درست حسابی مثل امام خمینی و یک ملت بیدار مثل اون زمون ها

ارسال شده توسط: حسن درSeptember 7, 2005 02:14 PM

اقای مزروعی از وجود همچون ایرانی مانند شما به خودم مبالم که یک ایرانی هستم

ارسال شده توسط: احمد از خوراسگان اصفهان درSeptember 7, 2005 01:06 AM

in raa be pesare aghaye motahary begooeid.

ارسال شده توسط: vaheed درSeptember 6, 2005 02:18 PM

جناب آقای مزروعی
با سلام از قول من به اصلاح طلبان ( آقایان جلایی پور ، عبدی ، علوی تبار بگویید وبلاگی باز کنند تا بتوان با آنها در ارتباط بود . از شما هم متشکرم.

ارسال شده توسط: صبا درSeptember 4, 2005 10:34 PM

گاهی فکر میکنم امثال شهید مطهری شانس یارشون بود که به این دوران نرسیدن...وگرنه معلوم نبود چه انگ های عجیب و غریبی به خاطر نظرات آزادی خواهانشون میخوردن؟!

ارسال شده توسط: زهرا درSeptember 3, 2005 08:40 PM

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007