« June 2005 | صفحه اول | August 2005 »

July 31, 2005

توزيع درآمد يا توزيع فقر؟

1- امروزه كمتر كشور و دولتى را مى توان در جهان يافت كه دولتمردان حاكمش در پى رفع فقر و محروميت شهروندان و دستيابى به رفاه همگانى نباشند اما در اين ميان فقط تعداد اندكى از كشورها قادر به رفع فقر يا به حداقل رساندن تعداد فقيران خود بوده اند. هنوز چهره خشن فقر و نابرابرى در گوشه و كنار جهان خودنمايى مى كند و بسيارى از كشورها و دولت ها درگير حل اين مسأله اند و به همين دليل برنامه خاصى از سوى سازمان ملل متحد براى مبارزه با فقر در دهه پيش رو تدارك ديده شده است به اميد آنكه در سايه يك عزم جهانى و كمك كشورهاى ثروتمند بتوان به حل و تسكين اين موضوع پرداخت.
۲- در كشور ما ايران نيز نزديك به سه درصد جمعيت (حدود دو ميليون نفر) زير خط فقر مطلق به سر مى برند يعنى از تأمين نيازمندى هاى اساسى زندگى خود عاجزند و نزديك به دو دهك جمعيتى (حدود ۱۴ ميليون نفر) زير خط فقر نسبى به سر مى برند يعنى از داشتن يك زندگى راحت و آبرومند محرومند. اين در حالى است كه جامعه ايرانى به لحاظ توزيع درآمد در شرايط نامطلوبى به سر مى برد و همه مطالعات اقتصادى از نوعى «شكاف طبقاتى» بدخيم خبر مى دهد. برپايه گزارش بانك مركزى ۴۹ درصد درآمد كشور به ۲۰ درصد خانوارها تعلق مى گيرد و ۵۱ درصد باقى مانده به ۸۰ درصد خانوارها! و نسبت درآمدى ده درصد ثروتمندترين به فقيرترين خانوارها نزديك به ۱۷ برابر است و در اين وضعيت سهم دو دهك درآمدى پايين از درآمد ملى حدود ۵درصد است. اندازه ضريب جينى محاسبه شده براى سال ۱۳۸۱ معادل ۰‎/۴۱۹۱ گزارش شده كه حاكى از توزيع نابرابر درآمد در جامعه است.

۳- اگر شاخص هاى نابرابرى توزيع درآمد در ايران را در سال هاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى مورد بررسى و مقايسه قرار دهيم درخواهيم يافت كه اين شاخص ها در گذر زمان تغييرات اندكى در جهت بهبود داشته اند و اين در حالى است كه در همه اين سال ها شعار «عدالت اجتماعى» و اجراى آن از سياست هاى اصلى و محورى نظام و دولت هاى حاكم بوده است. بدون آنكه بخواهيم به كالبدشكافى دقيق و علمى اين موضوع بپردازيم بايد پذيرفت كه على رغم اين موضوع و اختصاص هزينه هاى فراوان براى رفع فقر و نابرابرى از بودجه عمومى دولت، ما با ساختارى نهادينه شده از فقر و نابرابرى در جامعه مواجه ايم كه راه حل آن اصلاحى ساختارى در اقتصاد كشور را مى طلبد وگرنه وضعيت گذشته على رغم تحميل هزينه هاى چشمگير و يارانه هاى فراوان به بودجه عمومى تداوم خواهد يافت و باز هم نزديك به ۲۰ درصد خانوارهاى ايرانى با مشكل فقر و محروميت درگير خواهند بود.
۴- برپايه مطالعات و تحقيقات اقتصادى انجام شده پديده فقر را در ايران از دو طريق مى توان مهار كرد و به حداقل رساند: اشتغالزايى و كنترل تورم و تحقق اين دو جز از طريق سرمايه گذارى و توليد و دستيابى به نرخ رشد اقتصادى بالا ممكن نيست. هر راه حل ديگرى كه براى مبارزه با فقر اتخاذ و اجرا شود از قبيل توزيع درآمد نفت بين مردم (فقرا) با اين شعار كه مردم بايد شيرينى افزايش قيمت نفت را سر سفره هاى خود احساس كنند، به جاى «توزيع درآمد» به «توزيع فقر» در جامعه ما دامن خواهد زد و به ويژه كشور را در درازمدت با فقر گسترده و بيشتر مواجه خواهد ساخت.
۵- براى تحقق همزمان نرخ رشد بالاى اقتصادى و عدالت اجتماعى (كاهش نابرابرى توزيع درآمد در جامعه) بايد به گونه اى عمل كرد كه انگيزه كار و توليد و تلاش در آحاد شهروندان محفوظ بماند و وضعيت به حالتى درنيايد كه انگيزه ارتقاى زندگى و بهره ورى در افراد به سستى گرايد. در اين مسير فقط بايد از ساز و كارهاى اقتصادى بهره گرفت از قبيل سياست هاى مالياتى، هدفمند كردن يارانه، بيمه همگانى ... هر گونه دستكارى دولت در تخصيص منابع و توزيع درآمد مستقيم مى تواند عوارض و پيامدهاى بسيار زيانبارى را در عرصه اقتصاد كشور به بار آورد و كارآيى اقتصادى را به حداقل كاهش دهد.
۶- علم اقتصاد و تجربه بشرى به ما مى آموزد كه تحقق «عدالت اجتماعى» و كاهش نابرابرى در حد قابل قبول فقط در سايه «توليد ثروت و درآمد» ممكن است و به نظر مى رسد كه تا وقتى در ايران دولتمردان به اين سؤال جواب ندهند كه مى خواهند «توزيع درآمد» يا «توزيع فقر» كنند، نمى توان به تغيير وضعيت نهادينه شده فقر و نابرابرى در ايران اميد داشت.

نظرات
با سلام حقیقتش من ارتباط مطالب آقای کیارش را با مطلب نوشته شده توسط آقای مزروعی را متوجه نشدم.اما این آقایان مدعی طرفدار گنجی تا به حال برای آزادی وی چه کاری انجام داده اند.برای یک تجمع جهت حمایت از گنجی 350 نفر نامه مینویسند اما تعداد افراد برای تجمع به 200 نفر هم نمیرسد. صریح تر میگویم این آقایان برای پیشبرد نظرات خود جز حرف زدن تا به حال چه کاری انجام داده اند.این افراد آنقدر مغرور و خودخواه هستند که حتی نمیتوانند یک جمع 10 نفره تشکیل دهند و اگر هم تشکیل دهند به یک هفته نمیرسد که یک عده از آنها انشعاب میکنند.به اعتقاد من خاتمی و اصلاح طلبانی مانند مشارکت ومجاهدین انقلاب اشتباهاتی داشته اند اما به نظر من آن اشتباهات استرات یک نبوده است.حتی به نظر من اشتباهات مخالفین(چپ نما ؟؟؟)خاتمی اساسی تر بوده است.آنها که بودن در نظر گرفتن امکانات فقط سطح مطالبات را بالا بردند و باعث یاس ونومیدی در میان مردم گردیدند.

ارسال شده توسط: وحید درAugust 2, 2005 12:37 PM

«مشروطه خواهی به مثابه ارزش،جمهوری خواهی به مثابه ضد ارزش»

_در هر دوره ی تاریخی واژه ها و مفاهیمی در عالم سیاست روتین (routine)و پرکاربرد می شوند و معمولا آن قدر مقبولیت می یابند که مخالفت با آن ها به آسانی امکان پذیر نیست.

_اگر پس از انقلاب سال 57 «انقلابی گری» یک «ارزش» بود و هر رویکردی غیر از آن به «ضد ارزش» تبدیل شده بود،اینک هم «اصلاح طلبی» در نزد بخشی از تحول خواهان «ارزش» است و متاسفانه داستان «ضدارزش ها» هم در جریان است،هر مفهومی برای مقابله با نظم موجود غیر از «اصلاح طلبی» مطرود است و «ضد ارزش»،آن هم «اصلاح طلبی» مورد نظر اصلاح طلبان.

_متاسفانه علیرغم کم و کاستی های این روش که طی چند سال اخیر و به دنبال غالب شدن این روش در مشی مبارزات سیاسی نیروهای تحول خواه عیان شده است،واضعان و نظریه پردازان این روش همچنان بر «بی بدیل» بودن روششان تاکید می ورزند و ظاهرا آن قدر به بدیهی بودن مفاهیم ارائه شده اعتقاد دارند که نیازی به اثبات درستیشان نمی بینند.

_یکی دیگر از مفاهیم ارائه شده برای نیل به مبارزات سیاسی «جمهوری خواهی» است.اکبر گنجی واضع و مدافع تمام عیار این مفهوم برای شرایط کنونی ایران است. وی مفهومی که اصلاح طلبان ارائه کرده اند را «مشروطه خواهی» برداشت کرده و آن را به علاوه ی «روش عملی» برآمده از آن شدیدا نقد کرده است.

_شاید اصلاح طلبان بدین جمع بندی رسیده باشند که بهتر است گنجی نباشد،بهتر است «ضد ارزش جمهوری خواهی» از بین برود تا مبادا تبدیل به «روشی عملی» شود که با مفهوم و روش ارزشمند «اصلاح طلبی» به مقابله بپردازد. آیا سکوت آنان در بحران اعتصاب غذای گنجی تعبیر دیگری جز این دارد؟

متن کامل نوشتار در وبلاگ «ذهن سوخته»:
pain.mihanblog.com

ارسال شده توسط: کیارش آزادمنش درAugust 1, 2005 01:30 PM

July 26, 2005

مبارزه با فقر و فساد و تبعيض !

پس از دوم خرداد 76 و شكل گيري جنبش اصلاحات، محافظه‌كاران در پي شكل دادن يك جنبش موازي براي مقابله با اصلاحات و مهار اصلاح‌طلبان برآمدند(همچون همه موازي كاري‌هاي ديگري كه در اين مدت انجام دادند). اين جنبش موازي ذيل «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» نامگذاري شد، و سرانجام نيز آقاي احمدي‌نژاد با همين برنامه و با حمايت نيروهاي غيبي به پيروزي رسيد.
هرچند همه مباحث نظري و تجربه‌هاي عملي نشان مي‌دهد كه تا در كشوري آزادي و دمكراسي به مفهوم واقعي نباشد «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» ممتنع است و راه به جايي نمي‌برد ، اما قطعا امثال بنده از هرگونه مبارزه‌اي با اين پديده‌هاي شوم استقبال مي‌كند و به عنوان يك ايراني از نتيجه آن منتفع مي‌شوم بنابراين حال كه حاكميت در ايران كاملا يكپارچه و يكدست شده و صدر تا ذيل قوا و نهادهاي حكومتي بدست محافظه‌كاران افتاده است ديگر هيچ دليلي و عذر و بهانه‌اي براي «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» در نهادهاي حكومتي باقي نمي‌ماند و اميدواريم كه اين جناح حاكم و قدرتمند در اين آزمون موفق شود.
در ايران پديده‌هاي «فقر و فساد و تبعيض» ريشه در ساختار سياسي، اقتصادي، اجتماعي و حقوقي موجود دارد و يقينا" بدون اصلاح اين ساختارها و بركندن ريشه‌ها نمي‌توان انتظار چنداني دراين‌باره داشت.

در مورد «فقر» ساختار «اقتصاد نفتي» و نقش مسلط دولت در اقتصاد، شيوه‌هاي مرسوم در توزيع درآمد نفت در جامعه و يارانه‌هاي غيرهدفمند و عدم بكارگيري سازوكارهاي اقتصادي در باز توزيع درآمد حاصله بين آحاد شهروندان و ... اين پديده زشت را نهادينه و دوام بخشيده است و فقط با اصلاح ساختار اقتصادي و جراحي عميق مي‌توان «فقر» را در جامعه ايراني به حداقل رساند و از بين برد، اما در مورد «فساد و تبعيض» بحث از اينها عميق‌تر است و به دهها عامل در نظام اداري و اجرايي و فرهنگ عمومي جامعه ما باز مي‌گردد و بعيد است كه به اين آساني‌ها بشود با اين دو پديده شوم كه ريشه‌هاي عميق و تاريخي و عيني دارد مقابله و مبارزه كرد.
بطور نمونه به نظر من يكي از منابع اصلي «فساد و تبعيض» و «رانت خواري» در ايران چگونگي استخدام در نهادهاي حكومتي است كه در جمهوري اسلامي ذيل قانون «گزينش» تعريف و اجرا مي‌شود. در سايه «گزينش» موجود فقط افرادي خاص مي‌توانند وارد نهادهاي حكومتي شوند و خيل عظيمي از شهروندان ايراني علي رغم شايستگي‌هاي در خور و بهره‌مند از تحصيلات عالي و تخصص از استخدام دولتي محروم هستند. نظام «گزينش» موجود ضد شايسته‌سالاري، غير رقابتي، ... و عامل رانت خواري است و عملا نظام اداري و اجرايي كشور را فشل كرده است. در مجلس ششم تلاش شد كه اين نظام اصلاح شود اما با مخالفت شوراي نگهبان روبرو شد و سرانجام اين مصوبه به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع شد كه تاكنون در آنجا نيز رسيدگي نشده است.
مهمترين عامل در از بين بردن «فساد و تبعيض» در يك نظام حكومتي فضاي رقابتي است و بنده نمي‌دانم آناني كه خود در دامنه يك فضاي غيررقابتي و ناعادلانه به قدرت رسيده‌اند چگونه مي‌خواهند با «فساد و تبعيض» مبارزه كنند؟ و مثلا درباره همين نظام «گزينش» چكار مي‌كنند؟ و ... به نظرم محافظه‌كاران حالا در دام موازي سازي گير افتاده‌اند و روزهاي سختي را در پيش دارند.

مبارزه با فقر و فساد و تبعيض !

پس از دوم خرداد 76 و شكل گيري جنبش اصلاحات، محافظه‌كاران در پي شكل دادن يك جنبش موازي براي مقابله با اصلاحات و مهار اصلاح‌طلبان برآمدند(همچون همه موازي كاري‌هاي ديگري كه در اين مدت انجام دادند). اين جنبش موازي ذيل «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» نامگذاري شد، و سرانجام نيز آقاي احمدي‌نژاد با همين برنامه و با حمايت نيروهاي غيبي به پيروزي رسيد.
هرچند همه مباحث نظري و تجربه‌هاي عملي نشان مي‌دهد كه تا در كشوري آزادي و دمكراسي به مفهوم واقعي نباشد «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» ممتنع است و راه به جايي نمي‌برد ، اما قطعا امثال بنده از هرگونه مبارزه‌اي با اين پديده‌هاي شوم استقبال مي‌كند و به عنوان يك ايراني از نتيجه آن منتفع مي‌شوم بنابراين حال كه حاكميت در ايران كاملا يكپارچه و يكدست شده و صدر تا ذيل قوا و نهادهاي حكومتي بدست محافظه‌كاران افتاده است ديگر هيچ دليلي و عذر و بهانه‌اي براي «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» در نهادهاي حكومتي باقي نمي‌ماند و اميدواريم كه اين جناح حاكم و قدرتمند در اين آزمون موفق شود.
در ايران پديده‌هاي «فقر و فساد و تبعيض» ريشه در ساختار سياسي، اقتصادي، اجتماعي و حقوقي موجود دارد و يقينا" بدون اصلاح اين ساختارها و بركندن ريشه‌ها نمي‌توان انتظار چنداني دراين‌باره داشت.

در مورد «فقر» ساختار «اقتصاد نفتي» و نقش مسلط دولت در اقتصاد، شيوه‌هاي مرسوم در توزيع درآمد نفت در جامعه و يارانه‌هاي غيرهدفمند و عدم بكارگيري سازوكارهاي اقتصادي در باز توزيع درآمد حاصله بين آحاد شهروندان و ... اين پديده زشت را نهادينه و دوام بخشيده است و فقط با اصلاح ساختار اقتصادي و جراحي عميق مي‌توان «فقر» را در جامعه ايراني به حداقل رساند و از بين برد، اما در مورد «فساد و تبعيض» بحث از اينها عميق‌تر است و به دهها عامل در نظام اداري و اجرايي و فرهنگ عمومي جامعه ما باز مي‌گردد و بعيد است كه به اين آساني‌ها بشود با اين دو پديده شوم كه ريشه‌هاي عميق و تاريخي و عيني دارد مقابله و مبارزه كرد.
بطور نمونه به نظر من يكي از منابع اصلي «فساد و تبعيض» و «رانت خواري» در ايران چگونگي استخدام در نهادهاي حكومتي است كه در جمهوري اسلامي ذيل قانون «گزينش» تعريف و اجرا مي‌شود. در سايه «گزينش» موجود فقط افرادي خاص مي‌توانند وارد نهادهاي حكومتي شوند و خيل عظيمي از شهروندان ايراني علي رغم شايستگي‌هاي در خور و بهره‌مند از تحصيلات عالي و تخصص از استخدام دولتي محروم هستند. نظام «گزينش» موجود ضد شايسته‌سالاري، غير رقابتي، ... و عامل رانت خواري است و عملا نظام اداري و اجرايي كشور را فشل كرده است. در مجلس ششم تلاش شد كه اين نظام اصلاح شود اما با مخالفت شوراي نگهبان روبرو شد و سرانجام اين مصوبه به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع شد كه تاكنون در آنجا نيز رسيدگي نشده است.
مهمترين عامل در از بين بردن «فساد و تبعيض» در يك نظام حكومتي فضاي رقابتي است و بنده نمي‌دانم آناني كه خود در دامنه يك فضاي غيررقابتي و ناعادلانه به قدرت رسيده‌اند چگونه مي‌خواهند با «فساد و تبعيض» مبارزه كنند؟ و مثلا درباره همين نظام «گزينش» چكار مي‌كنند؟ و ... به نظرم محافظه‌كاران حالا در دام موازي سازي گير افتاده‌اند و روزهاي سختي را در پيش دارند.

July 24, 2005

تئوري توطئه !

اخير كتاب «جستارهايي درباره تئوري توطئه در ايران» را كه حاوي سه مقاله از پژوهشگران ايراني‌(آبراهاميان، اشرف و كاتوزيان) است را خواندم. به نظرم نويسندگان تلاش كرده‌اند تا با كالبد شكافي موضوع ما ايرانيان را از وجود يك بيماري فراگير در درونمان آگاه سازند، بيماري‌اي كه به نظر مي‌رسد عامل اصلي ناكامي‌هاي ما در دوران معاصر است، و همچنان ما را از دستيابي به آزادي، دمكراسي، توسعه، ... بازداشته است. ضمن توصيه به خواندن اين كتاب فرازهايي از آنرا نقل مي‌كنم:
«توهم توطئه در ميان همه ملل كم و بيش ديده مي‌شود، اما نوع و ميزان گستره آن متفاوت است. توهم توطئه در خاورميانه بيش از مناطق ديگر جهان رواج دارد و در ايران بيش از كشورهاي ديگر خاورميانه. همان طور كه در اين بررسي كوتاه مي‌بينيم ايرانيان به انواع و اقسام توطئه باور دارند و براي آنان دسيسه‌بيني در هر واقعه و حادثه‌اي از ابزار متداول براي تبيين علي(علت) رويدادهاي اجتماعي است. عوامل موثر در جذابيت توهم توطئه در فكر ايراني را مي‌توان در عوامل سياسي، فرهنگي و رواني و اجتماعي بررسي كرد، اما بايد توجه داشت كه ريشه اساسي توهم توطئه را بايد در عوامل سياسي جست، عوامل ديگر مكمل و تقويت كننده عوامل سياسي هستند.»(ص 115)

«عامل موثر ديگر در اشاعه توهم توطئه، فقدان آزادي بيان و برخورد سالم عقايد و آراء و فرهنگ سياسي لازم براي تساهل سياسي و عقيدتي است. نويسندگان ما در دوراني كه آزادي بيان دارند از آزادي قلم سوء استفاده مي‌كنند و بدون احساس مسئوليت و عدم درك تاثير خسران بار آن بر نسل جوان كشور به نشر شايعات بي‌اساس مي‌پردازند و به هنگام تحميل سانسور و اختناق تنها به نشر شايعاتي مي‌پردازند كه دستگاه‌هاي دولتي به آنها القاء مي‌كنند.»(ص 118)
«با اينكه منافع گروهي در همه جوامع نقش عمده‌اي در پيدايش و اشاعه توهم توطئه دارد، به نظر مي‌رسد كه تاثير آن بر ايرانيان بيشتر و عميق‌تر است. شايد فرهنگ سياسي ايران، كه تساهل فكري و تحميلي عقايد سياسي ديگران و برخورد عقايد و آراء را ارج مي‌گذارد، از عوامل اصلي اين امر باشد. از آنجا كه احساس مسئوليت و رعايت انصاف در قضاوت‌هاي فردي و جمعي و اعتدال فكري در جامعه ما حكم كيميا دارد، به نظر نمي‌رسد كه در آينده نزديك دگرگوني محسوسي در كاهش تمايل ايرانيان به شايعه پردازي و توهم توطئه پيدا شود.»(ص 119)
بد نيست بگويم، در سالهاي اخير كه درگير امر سياست و سياست ورزي در ايران بوده‌ام، به ويژه در هشت سال اخير، وجود اين بيماري فراگير را در همه افراد و گروهها، حتي دوستان و نزديكانم درك كرده‌ام. رواج شايعات و حرفهايي در مورد خودم كه حتي برخي مواقع باور فرزندانم مي‌شد!، و به غايت امروز دريافته‌ام كه در دنياي سياست ايران غواصي كردن و پاك و سالم به درآمدن بسيار مشكل و توانفرساست چرا كه امواجي از تهمت و دروغ و شايعه و ... از سوي دشمن و دوست بي‌امان به سوي آدم سياسي روان است و اوضاع به گونه‌اي آرايش يافته است كه ظاهرا هيچ دولتمرد و سياستمدار پاك و سالمي را در ايران نمي‌توان پيدا كرد و گويا همه يا مفتون قدرت‌اند يا بنده زراند و يا تسليم زو! روشن است كه در سايه چنين فضايي هيچ راهي بسوي آينده بهتر وجود ندارد و سرنوشت محتوم ما در گرو حكومتي استبدادي و اقتدارگراست! و آيا در چنين شرايطي ما جز اينكه خودمان را سرزنش كنيم كاري ديگر مي‌توانيم بكنيم؟

نظرات
من فکر می کنم که توی اين موقعيت که جان گنجی در خطر است بايد يک اقدام برای رهايی آنی او انجام دهيم. آقای سيستانی از اساس منتقد نظر ولايت فقيه است و اگر ایشان برای آزادی گنجی سخنی بگویند آقای خامنه ای به احتمال قوی به نظر ايشان احترام می گذارد. مطلب من در اينباره را در وبلاگم بخونيد.


ارسال شده توسط: hooshyar irani درJuly 25, 2005 07:31 PM

July 18, 2005

سرمايه اجتماعى و سرمايه گذارى

رفتار شهروندان ايرانى به دلايل تجربيات تاريخى و فرهنگى و اجتماعى و ... پيچيده و غيرقابل پيش بينى است و حتى با تكيه بر نظرسنجى هاى علمى متعارف نمى توان به واكنش و رفتار و گرايش فكرى و سياسى آنها پى برد. تجربه انتخابات اخير رياست جمهورى كه در دو مرحله انجام شد، به لحاظ ميزان مشاركت و نحوه گزينش مى تواند به عنوان شاهدى بر اين مدعا مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد و البته اثبات اين مدعا بيش از همه مى تواند براى حكومتگران ما مفيد باشد و اينكه شهروندان ايرانى با هوش غريزى و برخاسته از مقتضيات زمانه عمل مى كنند.
در يادداشتى پيش از انتخابات نوشتم كه «انتخابات» فرصتى براى بازسازى «سرمايه اجتماعى» در اختيار ما قرار مى دهد و كشور ما كه امروزه بيش از هر روز نياز به «سرمايه گذارى» دارد بايد از اين «سرمايه اجتماعى» به نحو احسن بهره بردارى نمايد. مشاركت خوب و نسبتاً بالاى مردم در انتخابات نوعى «سرمايه اجتماعى» براى كشور و نظام است كه البته با حضور فعال همه نيروهاى فكرى و سياسى موجود در جامعه امكان پذير شده است، هر چند در هر انتخاباتى يك جريان پيروز مى شود، اما آنچه اهميت دارد و مى تواند روند «سرمايه گذارى» در كشور را دامن زند، نوع برخورد و بهره بردارى جريان پيروز از «سرمايه اجتماعى» به دست آمده است.

لازم به ذكر است كه نامزد پيروز انتخابات رياست جمهورى با گرايش هاى عدالتخواهانه در عرصه اقتصاد رأى آورده است و تحليل پايگاه آراى ايشان به خوبى نشان دهنده حمايت فرودستان و محرومان از اين انتخاب است. در اين صورت پاسخگويى به مطالبات اقتصادى اين طبقه از اولويت هاى كارى رئيس جمهور و دولت آينده است و البته تحقق اين امر بيش از هر چيز نياز به «سرمايه گذارى» و توليد و بهره گيرى از توان فكرى و مالى همه ايرانيان دارد. اگر رئيس جمهور منتخب و دولت آينده بتواند رابطه «سرمايه اجتماعى و سرمايه گذارى» برآمده از انتخابات اخير را به درستى تعريف و از آن بهره بردارى نمايد در ايفاى عهد خود با رأى دهندگان، به ويژه رأى دهندگانى كه به رئيس جمهور رأى داده اند، موفق خواهد بود در غير اين صورت باز جامعه ما كاهش «سرمايه اجتماعى» و شدت نهادن آسيب پذيرى هاى اجتماعى و اقتصادى را بار ديگر تجربه خواهد كرد و ...
شهروندان ايرانى به تجربه دريافته اند كه با آزمون همه نيروها و جريان ها راه خود را به سو ى آينده بجويند و همواره با هوشمندى از ميان گزينه هاى ممكن و پيش روى، گزينه اى را انتخاب كرده اند كه بيشترين منفعت و سود را به آنها برساند و در هر شرايطى رفتار مناسب آن شرايط را پيشه كرده اند. آنهايى كه امروزه خود را پيروز انتخابات مى دانند در آزمون سخت شهروندان براى پاسخگويى به مطالباتشان گرفتار آمده اند و اميد مى رود كه آنها با استفاده از «سرمايه اجتماعى» موجود بتوانند پاسخگوى مطالبات مردم باشند.

July 17, 2005

اقتصاد ايران و قيمت نفت

سرنوش اقتصاد جهاني با نفت گره خورده است و نفت به مثابه يك كالاي اقتصادي سياسي يكه‌تاز عرصه اقتصاد و سياست خارجي است، و در اين ميان «قيمت نفت» به عنوان شاخصي از روند تحولات جهاني خود نمايي مي‌كند. مجموعه مولفه‌هاي تاثير گذار بر «قيمت نفت» از سال 78 به اين طرف، و حتي رخداد «جنگ نفت»‌ و دگرگوني‌هاي خاورميانه كه تامين كننده يك سوم انرژي جهان است،‌ به گونه‌اي بوده است كه قيمت اين كالا را روندي صعودي بخشيده و اينروزها به اوج خود رسانده است، و به نظر مي‌رسد كه با توجه به عدم جانشيني براي اين كالا و روند تحولات اقتصادي سياسي جهان اين روند تا پايان سال جاري ادامه خواهد يافت.
«اقتصاد ايران» اقتصادي نفتي است و به شدت متاثر از متغير قيمت برونزاي نفت. ايران در دو سال اخير به بيشترين درآمد ارزي حاصل از فروش نفت و گاز به قيمت جاري در تاريخ خود دست يافته است و پيش بيني مي‌شود كه در سال جاري به بالاترين حد خود (حدود 45 الي 50 ميليارد دلار) برسد. در چنين شرايطي كه بايد آنرا يك فرصت براي «اقتصاد ايران» به شمار آورد و از آن به نحو احسن بهره‌برداري كرد، در عين حال بايد هشدار داد كه تاريخ گذشته علائم خوبي از دوره‌هاي افزايش «قيمت نفت» در جهان و ايران به نمايش نمي‌گذارد، و به ويژه بايد منتظر رخداد برخي حوادث غيرمترقبه در عرصه جهاني و پيامدهاي آن روي «قيمت نفت» بود.
در «اقتصاد ايران» طي 27 سال گذشته (از سال 58 الي 83) جمعا مبلغ 500 ميليارد دلار (3/433 ميليارد دلار درآمد نفت و گاز و 5/66 ميليارد دلار صادرات غيرنفتي) هزينه شده است. و اين در حالي است كه عليرغم اين هزينه كشور ما همچنان با مسائل و مشكلات اقتصادي حادي همچون بيكاري و فقر درگير است. انتخابات اخير رياست جمهوري هم نشان داد كه مطالبات اقتصادي اقشار فرودست و محروم جامعه ما به گونه‌اي است كه به هيچوجه نمي‌توان پاسخگويي به آنها را در اداره كشور ناديده گرفت.

در اين ميان اصلي‌ترين سئوالي كه بايد بدان توسط دولت آينده پاسخ داده شود اينكه چگونه مي‌خواهد سفره مردم را از درآمد نفت بهره‌مند سازد،‌ و به ويژه سهم مناسب درآمد اقشار كم درآمد و محروم را ادا نمايد؟
در دولت خاتمي با استفاده از تجربيات قبلي و تقريبا در سايه اجماعي ملي‌ (دولت اصلاح‌طلب و مجلس پنجم با اكثريت محافظه‌كار) ابتكاري به نام «حساب ذخيره ارزي» در قانون برنامه سوم توسعه تمهيد شد تا ضمن ايجاد لنگرگاهي مطمئن براي جلوگيري از تاثيرگذاري نوسان قيمت برونزاي نفت بر «اقتصاد ايران»، از مازاد درآمد نفت براي سرمايه‌گذاري و توليد، به ويژه توسط بخش خصوصي، استفاده شود، و به عبارت روشنتر بخشي از درآمد نفت از طريق چرخه توليد وارد «اقتصاد ايران» گردد تا كشور را از در افتادن به دام «بيماري هلندي» مصون دارد و سفره‌هاي مردم نيز از بازدهي اين سرمايه‌گذاري‌ها رنگين شود. ارزيابي عملكرد دولت اصلاحات در اين‌باره فرصت ديگري را مي‌طلبد اما اجمالا مي‌توان گفت كه اين ابتكار و تمهيد به نفع‌ «اقتصاد ايران» عمل كرده و مسير جديدي از سرمايه‌گذاري و رشد توليد را به روي كشور باز كرده است.
آنچه جاي نگراني است اينكه افزايش «قيمت نفت» و درآمد قابل توجه آن، در كنار برخي حرفها و وعده‌ها از قبيل اينكه مردم بايد شيريني افزايش قيمت نفت را در سفره‌هاي خود لمس كنند و ... وسوسه بازگشت به تجربه قبل از اجراي قانون برنامه سوم را در كشور دامن زند و درآمد نفت از طريق چرخه مصرف به «اقتصاد ايران» تزريق شود و آزموده‌ها دوباره آزموده شود!
يقينا گذر از «حساب ذخيره ارزي»‌ و بازگشت به سياست توزيع درآمد نفت، نه تنها كشور را در دام «بيماري هلندي»‌ گرفتار خواهد ساخت، بلكه لنگرگاهي نيز براي دوران كاهش «قيمت نفت» باقي نگذاشته و «اقتصاد ايران» را به شدت آسيب پذير خواهد ساخت.
«اقتصاد ايران و قيمت نفت» در هم تنيده‌اند و بايد در بهره‌مندي سفره ايرانيان، به ويژه اقشار محروم و كم درآمد، از درآمد نفت راههايي را پيمود كه آنها واقعا بهره‌مند شوند و گرنه باز هم تكرار تجربه گذشته خواهد بود.

نظرات
آقای مزروعی بیماری هلندی را تعریف کنید یا مرجعی برای مطالعه اراعه دهید . با تشکر

ارسال شده توسط: سیامک فرید درJuly 18, 2005 08:49 PM

July 12, 2005

دمكراسي عليه دمكراسي؟

وقتي در الجزاير «جبهه نجات اسلامي» از طريق انتخابات و صندوقهاي راي توانستند اكثريت كرسي‌هاي پارلمان اين كشور را در اختيار گيرند دولتمردان حاكم بر اين كشور با حمايت كشورهاي غربي با اين بهانه و استدلال كه پيروزشدگان در انتخابات مي‌خواهند از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كنند، كودتايي را عليه آنان سازمان دادند و با دستگيري و به زندان انداختن رهبران جبهه نجات اسلامي عملا افراد اين جبهه را از راهيابي به پارلمان و بدست گيري دولت در الجزاير محروم كردند، و البته مسيري از جنگ و خشونت را به روي اين كشور گشودند كه عليرغم گذر زمان نزديك به يك دهه و تحولات انجام شده هنوز به انتها نرسيده است!
آنچه آمد، و البته پيشتر از آن، بارها اين سئوال در علم سياست و ميان نظريه پردازان و سياست‌ورزان مطرح شده است كه آيا مي‌توان از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كرد؟ به عبارت روشنتر آيا گروه يا افرادي مي‌توانند از نردبان دمكراسي بالا روند و به قدرت رسند، اما پس از دستيابي به هدف نردبان را واژگون سازند و قواعد دمكراتيك را به نفع خود برهم زنند و دگرگونه كنند؟
پاسخ اين سئوال همواره مثبت بوده و تجربه‌هايي همچون ظهور نازيسم در آلمان و فاشيسم در ايتاليا نيز موءيد درستي چنين پاسخي است، هرچند در نمونه الجزاير هرگز نمي‌توان بر پايه درستي چنين پاسخي عمل كودتاگران و حاميان غربي‌شان را توجيه و تاييد كرد، و به اين دليل روشن كه از دل كودتا نيز هرگز دمكراسي زاده نمي‌شود و هيچ كودتاگري پايبند قواعد دمكراتيك نخواهد بود، و با اتكاي به زور و سلاح نظامي نمي‌توان از «دمكراسي عليه دمكراسي» جلوگيري كرد!

تجربه‌هاي انتخاباتي سالهاي اخير ايران (دور دوم شوراها در سال 81، مجلس هفتم در سال 82 و رياست جمهوري نهم در سال 84) كه «محافظه‌كاران» پيروز آن بوده‌ادند(بدون توجه به كيفيت برگزاري هر يك از اين انتخاباتها) به توجه به مباني و عقبه فكري اين جناح به جد اين سئوال كهنه را زنده كرده است كه آيا اينان مي‌خواهند از «دمكراسي عليه دمكراسي» استفاده كنند؟
پاسخگويي به اين سئوال در شرايط امروز ايران بسيار دشوار است چرا كه محافظه‌كاران به قول خودشان در سه گام توانسته‌اند كل قدرت و حاكميت را در ايران بدست گيرند، شرايطي كه به لحاظ يكپارچگي حاكميت و تعلق آن به يك جناح فكري و سياسي در همه سالهاي پس از پيروزي انقلاب منحصر به فرد و استثنايي است.
آنچه كه روشن است اينكه محافظه‌كاران با بهره‌گيري از همه امكانات حكومتي كه در اختيار داشته‌اند و با تمسك به شيوه‌هاي شبه مردمسالارانه (انتخابات انجام شده با همه حرف و حديث‌هاي پيرامون آن) توانسته‌اند نهادهاي انتخابي را (بهمراه نهادهاي انتصابي) در اختيار خود گيرند و ادعا كنند كه با رعايت قواعد دمكراتيك اينراه را پيموده‌اند. تا اينجاي كار آنها توانسته‌اند از اتكاي به «دمكراسي» براي شكست رقيبان خود به خوبي استفاده كنند، و البته اينرا بايد از دستاوردهاي اصلاحي پس از دوم خرداد 76 و غلبه گفتمان دمكراسي خواهي در جامعه ايران برشمرد، اما آيا حال كه همه قدرت و حاكميت بدست محافظه‌كاران افتاده است آنها به «دمكراسي» و قواعد آن، كه از جمله به رسميت شناختن حقوق اقليت و مخالفان است، وفادار خواهند ماند؟ و آيا راه را به روي ديگران براي استفاده از «دمكراسي» براي به قدرت رسيدن بازخواهند گذاشت؟ و آيا .... به نظر مي‌رسد محافظه‌كاران ايراني كه تا اينجا سوار بر اسب دمكراسي با پيروزي به پيش تاخته‌اند در ايام پيش روي به آزموني سخت گرفتار آمده‌اند، و آن اينكه همچنان به سواري بر اين اسب راه را ادامه مي‌دهند، و يا اينكه براي حفظ قدرت از آن پياده مي‌شوند؟ و البته بار ديگر در ايران به اين سئوال پاسخ داده خواهد شد كه آيا از «دمكراسي عليه دمكراسي» مي‌توان استفاده كرد يا نه؟

نظرات
قسمت اول
در تاريخ 20 خرداد 1383 بازداشت شدم.. پرونده اي پر از اتهام و طبق

معمول همه زندانيهاي سياسي ايراني اقدام عليه امنيت ملي ..ماجراي بازداشتم بسيار عجيب و جالب بود
از حدود 3 ماه پيش تلفنهاي مشكوك ..تعقيبهاي مشكوك و خلاصه احساسا كرده بودم كه يه خبري هست چون چند وقت قبل دوستانم در تهران و مشهد بازداشت شده بودند ولي چون مرا بازداشت نكرده بودند فكر كردم كه شايد واقعا با من كار ندارند و نمي دانستم كه همه اينها تنها تله است .
هر چند من واقعا هيچ كار خاصي انجام نداده بودم و هيچ فعاليت علني در سطح جامعه نداشتم و تنها وبلاگي در اينترنت داشتم كه در آن با نام مستعار و ناشناس مي نوشتمو اصلا فكر نمي كردم وبلاگي يه آن سادگي و مسخره اي روزي باعث دردسري بزرگ شود..در هر صورت بازداشت شدم و البته به صورت كاملا مخفي تنها با يك تماس تلفني به وزارت اطلاعات فراخوانده شدم و از من خواستند كه به اطلاعات مراجعه كنم با مراجعه به آنجا پرونده اي را مشاهده كردم به قطر 10 سانتي متر و پر از اتهامات بي پايه و اساس و پرينت وبلاگم و همچنين حكم بازداشتم كه در تاريخ خيلي قبل صادر شده بود كه به گفته مسئول پرونده و بازجو به دلايلي اقدام نشده بود و به قولي نمي خواستند آبروي من رو ببرند ..در هر صورت در جلسه اول پس از سخنراني مسئول پرونده مبني بر اينكه به شما نظام لطف كرده و نخواسته كه آبروي شما برود حال بايد همكاري كنيد و سوالاتي كه از شما پرسيده ميشود را جواب دهيد همچنين براي اينكه من را بترسانند كلي تهمت مبني بر اينكه شما فساد اخلاقي داريد و روابط زيايد با دختران مختلف داريد به من زدندپس از پايان يافتن اين حرفها در فضايي كاملا رعب آور و تهديد آميز سوالات بازجو شروع شد و هر چند در ابتدا بازجو تاكيد ميكرد كه نترسم و با خيال راحت پاسخ سوالات را بدهم ولي با كوچكترين پاسخگويي من مبني بر اينكه من هيچ ارتباسي با فلان شخص نداشته ام يا با فلان گروه نداشته ام عصباني ميشد و با لبخندي تهديد آميز زندانها و شلاقهاي خودشان را به رخ ميكشيد پايان قسمت اول

ارسال شده توسط: nima درJuly 16, 2005 03:12 PM

ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟

هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.

تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.

اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"

ارسال شده توسط: فرياد درJuly 13, 2005 04:03 AM

July 5, 2005

فراخواني براي نجات گنجي !

گنجي مثل شمع در سلول انفرادي زندان اوين در حال سوختن و آب شدن است.
نمي‌دانم مسئولان جمهوري اسلامي ايران كه اينهمه داعيه اسلام خواهي دارند و الگوي حكومت نمونه و برتر در دنياي امروز، چگونه صداي داد‌خواهي گنجي و آه مظلوم را نمي‌شنوند؟ و نمي‌دانم كه چرا آنها گوششان به روي اين حديث شريف كه :«ملك و نظام با كفر باقي مي‌ماند اما با ظلم نه» فرو بسته‌اند؟ و نمي‌دانم …
انسان تاسف مي‌خورد نظامي كه برآمده از مبارزات و مجاهدات هزاران انسان آزاديخواه است و بسياري از مسئولانش خود طعم زندان و شكنجه و … را چشيده‌اند چرا به اين روز افتاده است كه از زندان و بگير و ببند و سركوب براي بقايش استفاده مي‌كند؟
به نظر من «زندان» و نوع استفاده‌اي كه هر رژيم از آن مي‌كند مهمترين معيار و شاخص در پايبندي آن رژيم به ارزش‌هاي انساني و حقوق اساسي شهروندان است. اگر از «زندان» جز براي به بند كشيدن مجرمان واقعي (قاتلان، سارقان، …) و كساني كه به حقوق ديگر شهروندان تجاوز و تعرض نمود‌ه‌اند، آنهم به منظور تنبيه و تنبيه، استفاده شود، يقينا" آن رژيم از مسير عدل و انصاف و آزاديخواهي و … خارج شده است هرچند در همه تبليغات رسمي و غير رسمي‌اش فرياد عدالتخواهي و … سر دهد.
در دوراني كه حنيف به اتهام جرم ناكرده و بر خلاف همه قوانين جاري در كشور به دست افرادي كه نمي‌دانم آنها را با چه صفتي نام برم در سلول انفرادي و زندان غيرقانوني و ناشناخته گرفتار بود من بدليل پدري و اينكه همه چيز را راجع به او مي‌دانستم و مطئمن بودم كه هيچ جرم و خلافي نكرده است با تمام وجود و توان پيگير كار او بودم اما همواره و در اوج دغدغه‌ها و گرفتاري‌ها به اين فكر مي‌كردم چه بسيار افرادي همچون فرزندم كه گرفتار اين مصيبت‌اند و حتي وضعيتي بدتر از او دارند كه امثال بنده از آن بي‌خبريم و كسي را هم ندارند كه كار آنها را پيگيري كند و آنها مثل شمع در سلولها و زندانها مي‌سوزند و … و البته وقتي پسرم و هم پرونده‌اي‌هايش آزاد شدند از افرادي همبندشان سخن گفتند كه اثباتگر اين فكر من بود، و البته با همه آن ظلم‌هايي كه بر فرزند بنده و ديگر گرفتاران آمد خانواده‌هاشان همچنان درگيرند و همانند بنده كه سند تنها آپارتمان زندگي‌ام در وثيقه قوه قضائيه است، وثيقه‌هاشان در گرو است و … خوشحالم كه در دوران نمايندگي‌ام فرياد گرفتاران را بازتاب مي‌دادم، و نمي‌دانم چرا اينروزها از كساني كه ادعاي نمايندگي مردم را دارند در اين‌باره صدايي در نمي‌آيد؟

بنده همواره دعا مي‌كنم كه خداوند سر و كار هيچ بنده‌اي را به دستگاه عدليه جمهوري اسلامي ايران نياندازد كه ظاهرا جز با مرگ رهايي و خلاصي نمي‌يابد و در مورد گنجي و زرافشان و … هم ظاهرا" آنها به اين نتيجه رسيده‌اند كه خود را به اين طريق نجات دهند! و البته برخي مسئولان نظام و دستگاه قضايي نيز بر اين عقيده و باورند كه جان گنجي و … هم مثل دهها و صدها نفر ديگري كه در زندانها جان مي‌دهند، اهميتي ندارد و بگذار تا بميرند و اينان از شرشان راحت شوند!
واقعا اگر در اين شرايط انسان خون بگريد كم است، و نمي‌دانم چگونه همه ما اينها را تجربه مي‌كنيم و دم مي‌زنيم، و يا اينكه همه‌مان مانده‌ايم كه چه مي‌شود كرد؟
من كه عليرغم آنچه در اين نظام بر سرم آمده است همچنان با آن پيوند عاطفي و فكري دارم و بر اين تصور و باورم كه بسياري از حوادث تلخ و زشت سالهاي اخير هيچ ارتباطي با آموزه‌هاي ديني و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي ندارد و هنوز اصلاح از درون امكان دارد و … و فكر مي‌كنم پرونده قتل‌ زهرا كاظمي براي نظام كفايت مي‌كند و … نگران وضعيت گنجي‌ام و هشدار مي‌دهم كه گنجي را دريابيم.
من با گنجي در انديشه و عمل اختلاف نظر دارم اما با اين نظر او كه فردي را نبايد به دليل دگر انديش بودن به زندان انداخت كاملا موافقم، و بر اين باورم كه برخورد دستگاه قضايي با گنجي از روز اول اشتباه بوده است و متاسفانه اين مسير غلط، كه خاستگاهي كاملا غيرقضايي و سياسي دارد و تنها گنجي يكي از قربانيان آن بوده است، تاكنون ادامه يافته و هر روز هزينه بيشتري را به نظام تحميل كرده است.
اگر روزگاري محافظه‌كاران نگران از دست دادن قدرت و استحاله نظام و … بودند در اين چهار سال به مدد نيروهاي غيبي توانسته‌اند همه اركان قدرت را به چنگ آورند و به قول خودشان مردم از اصلاحات و اصلاح‌طلبان رويگردان و به آنها روي آورده‌اند، پس ديگر چه جاي نگراني از امثال گنجي دارند؟
به قول آنان ديگر كسي به حرفهاي اصلاح‌طلبان كندرو هم گوش نمي‌دهد چه برسد گنجي، پس چرا او را آزاد نمي‌كنيد؟ آخر ماندن و مردن گنجي در زندان چه حاصلي براي حاكميت و نظام دارد؟ و … مگر اينكه همچون هميشه تاريخ حتي قبضه همه قدرت و حاكميت نيز كفايت نكند و …
من مانده‌ام كه با مسئولان جمهوري اسلامي ايران با چه زباني بايد سخن گفت و هشدار داد، و واقعا براي نجات جان گنجي چه مي‌توان كرد. ظاهرا همه راههاي مدني و ممكن پيموده شده و بي‌پاسخ مانده است. بايد به راهي تازه فكر كرد. از همه آناني كه سر در گرو ارزش‌هاي انساني دارند و جان آدمي براي آنها عزيز و محترم است درخواست مي‌كنم كه نسبت به اين موضوع واكنش نشان دهند و آماده باشيم كه براي رهايي گنجي دست به اقدامي تازه زنيم، اقدامي كه لااقل وجدانمان را راضي كند.

نظرات
امروز دیگر نتوانستم بغضم را نگاه دارم امروز اشکهایم ریخت آیا ما مگر مسلمان نیستیم اگر مسلمان هستیم چه جوری دلمان می آید چنین برخوردی با یک انسان بشود دیگر طاقت ندارم به این عکسها نگاه کنم در این چشمهای کم فروغ چه چیزی هست که این گونه مرا منقلب کرده است او کیست که ما را سالهاست نگران کرده است او از کجا آمده که ما این گونه دوستش داریم او مگر از چی حرف می زند که حرفهایش برای ما امید می آورد آیا او نمی توانست مثل ما زندگی کند او نمی توانست مثل همه پدرها برای فرزندانش پدری کند او چرا چنین می کند هر روز که میگذرد بیشتر از قبل نگرانش می شویم هرشب برایش دعا میکنیم برایش نذر می کنیم ولی چرا خدا دعاهایمان را قبول نمی کند چرا ؟ دیگر اطمینان داریم حکمتی دراین کار رب نهفته است که در او چنین اراده ای نهاده است که اینگونه برای ما ایثار کند و دانسته راهي را انتخاب كرده تا فرداها چراغ راهمان شود او می خواهد روشنی بخش زندگی ما شود اگرچه زندگی خویش را نابود سازد او از جنس ما نیست او از تبار دیگر است که چنین می کند او می خواهد ما در قفس نباشیم خودش اگر سالها در بند باشد ولی لحظه ای ما گرفتار نباشیم او می خواهد به ما درس آزادگی دهد ولی در مقابل این همه فداکاری و از خود گذشتگی او ما چکار کرده ایم دیگر وجدانم هم آرامم نمی گذارد گریه هم دیگر آرامشم نمی دهد باید برای او کاری کنیم ولی نه زمانی که دیر بشود همین امروز باید کاری کنیم پس آقای خاتمی اگر می خواهید دراین آخرین روزهای دولتت به ما هدیه ای بدهید تنها آزادی اکبر گنجی است غیر از این هیچ چیزی را نمی خواهیم خواهش می کنم این را از ما دریغ مدار .

ارسال شده توسط: فيض درJuly 15, 2005 12:14 PM

باسلام واحترام
جناب اقای مزروعی شماها که در کاست قدرت هستیدباید فکری بکنید÷یشنهاد من در حمایت از قهرمان اکبر اینست که فراخوان تحصن شود ضمن اینکه امیداوارم خاتمی رئیس جمهور نیز از اختیارات خودش برای یک بار هم شده استفاده کندتادرهنگام رفتن یک خدمتی به انان که او را به قدرت رساندندبکند

ارسال شده توسط: علی درJuly 15, 2005 11:17 AM

بسياري از حوادث تلخ و زشت سالهاي اخير .....
حاج اقا یعنی خیال میکنید این اعمال و رفتار فقط در سالهای اخیر بوده؟ نه حاج اقا از همان دقیقه سال اول سال اول بوده برای میلیونها ایرانی نه فقط در این "سالهای اخیر". حالا که پرش دامن شما را گرفت به فغان امده اید. زهی بیشرمی حاج اقا.


ارسال شده توسط: اردلان درJuly 15, 2005 03:28 AM

آقای مزروعی، در درجه‌ی اول تشکر می‌کنم از زحماتتان، ولی خوب فکر می‌کنم شما هم سعی می‌کنید چشمتان را به‌روی قسمتی از ماجرا ببندید. می‌گویید: "من كه عليرغم آنچه در اين نظام بر سرم آمده است همچنان با آن پيوند عاطفي و فكري دارم و بر اين تصور و باورم كه بسياري از حوادث تلخ و زشت سالهاي اخير هيچ ارتباطي با آموزه‌هاي ديني و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي ندارد و هنوز اصلاح از درون امكان دارد" آیا واقعا این بی‌عدالتی‌ها منحصر به این چند سال اخیر است. اگر امروز عده‌ای به‌جرم عقیده زندانی می‌شوند، سال‌ها پیش خیلی‌ها به دست حکومتی که متاسفانه شما هم در آن مسوول بودید (با همه‌ی ارادتی که به شما دارم)، جان خود را از دست دادند. بعید می‌دانم که ندانید از چه حرف می‌زنم ولی به‌هر حال اگر مجالی بود می‌توانم از همین طریق به مثال‌های خیلی مشخصی اشاره کنم تا نظرتان را روشن در آن موارد بیان کنید. خوب است که گاهی انسان به نقد بنیادی‌ترین اعتقاداتش هم بپردازد. فکر می‌کنم این‌کار خیلی شجاعت می‌خواهد، که شما هم ان‌شاءا.. دارید. آیا آن همه خون‌ها که ریخته شد و برخورد با آن همه انسان‌هایی که عقاید متفاوتشان با حکومت، به بالای دار فرستادشان، در آموزه‌های دینی که به‌آن اشاره می‌کنید جایی دارد؟

ارسال شده توسط: سید بشیر سجاد درJuly 11, 2005 12:10 AM

براستی شما فکر می کنید چرا این طور شد؟ و برای گنجی

July 3, 2005

حقوق اقليت‌ها - تحليل نتايج انتخابات (3)

يكي از موضوعاتي كه در انتخابات اخير مطرح و برجستگي خاص يافت موضوع «حقوق اقليت‌ها» بود. در بحث‌هاي تبليغاتي، به ويژه از سوي نامزدهاي اصلاح‌طلب، به كرات توجه به تامين حقوق اقليت‌هاي قومي و مذهبي و جبران عقب ماندگي‌هاي آنان مطرح شد و بازتابهاي بسيار يافت. نتايج انتخابات مرحله اول(27 خرداد) به خوبي ترجيحات قومي و مذهبي را در رايي كه به نامزدها داده شده است، بازگو مي‌كند.
در مورد رايي كه به نامزدهاي محافظه‌كار داده شده است(به جز آقايان قاليباف كه در دو استان خراسان رضوي و شمالي و لاريجاني كه در استان مازندران اول شده‌‌اند و دليل آنرا بايد در گرايش هم ولايتي‌گري راي دهندگان معنا كرد) نمي‌توان هيچگونه گرايش قومي و مذهبي را برداشت كرد و البته اينها هم چنين مدعايي نداشتند، اما در مورد نامزدهاي اصلاح‌طلب به طور روشني مي‌توان اين گرايش را ملاحظه‌ كرد.
راي آقاي دكتر معين در استان سيستان و بلوچستان بالا و اول است. همچنين راي آقاي مهرعليزاده در سه استان آذربايجان شرقي، غربي و اردبيل به دليل ترك زبان بودن بالا و اول است. در ديگر استانهاي مرزي و قومي(ايلام، بوشهر، خوزستان، كردستان، كرمانشاه، گلستان، هرمزگان، چهارمحال و بختياري، كيگيلويه و بويراحمد) نيز راي آقاي كروبي بالا و اول است و رتبه دوم نيز به يكي از نامزدهاي اصلاح‌طلب تعلق دارد.

سرجمع اينكه با تكيه بر نتايج انتخابات مي‌توان نوعي ترجيح سه سطحي سياسي (دوگانه اصلاح طلب – محافظه‌كار)، اقتصادي (دوگانه توسعه‌گرا – حمايتگرا) و حقوقي (برابرگرا – تبعيض‌گرا) را در انتخاب شهروندان ايراني رديابي كرد كه سطح سوم در استانهاي مرزي و در برگيرنده جمعيت‌هاي قومي و مذهبي به خوبي خود را نشان داده است.
بايد اميدوار بود كه حاكميت پيام اين راي‌ها را به خوبي دريابد و در مورد پاسخگويي به مطالبات قومي و مذهبي موجود در جامعه ايران و تامين حقوق اقليت‌ها با تدبير كامل قدم برداشته و عمل نمايد. بديهي است عدم توجه به خواسته‌ها و مطالبات اين بخش از جامعه ما مي‌تواند عواقب زيانبار و غيرقابل پيش‌بيني‌اي در پي داشته باشد، همچنانكه گوشه‌اي از آن را پيش از انتخابات در استان خوزستان شاهد بوديم.
در همين‌جا اشاره كنم كه گرايش‌ راي استانهاي مرزي و قومي در دور دوم (بجز استان سيستان و بلوچستان كه آقاي هاشمي راي اول را داشت) به سوي آقاي احمدي‌نژاد بيشتر بازتاب دهنده سطح دوم رجحان آنها يعني مطالبه اقتصادي است و اينكه ايشان مي‌تواند به رفع محروميت و فقر آنها بپردازد و واقع در دور دوم اكثريت جمعيت قومي و مذهبي خود را با «جنبش فرودستان»‌ همراه كردند به اين اميد كه اگر به اصلاحات سياسي و حقوق شهروندي خود دست نمي‌يابند لااقل وعده نقد رفع محروميت و فقر را از دست ندهند و سهم خود را از كيسه نفت دريابند!
در مورد تحليل نتايج انتخابات از زواياي مختلف و متفاوت بازهم مي‌توان نوشت (و خوشبختانه اينكار هر روزه در حال انجام است) اما مهم آن است كه همه بازيگران عرصه سياست ايران از آنچه رخداده، درسهاي لازم را براي آينده بگيرند. با رجوع به تحليل‌هاي پيش از انتخابات براحتي مي‌توان دريافت كه هيچ فرد يا گروهي قادر به پيش‌بيني آنچه رخ داد، نبوده است.
نتايج برآمده و انتخابت «احمدي نژاد» پديده‌اي است كه همه ما را غافلگير و مات و مبهوب كرده است. بنابراين هيچ فرد و گروهي نمي‌تواند با استناد به نتيجه حاصله به محكوم كردن ديگران بپردازد و سهم و نقش خود را در اين رخ داد فراموش كند.
در عين حال بايد متوجه باشيم كه آنچه با حمايت كامل يك «حزب پادگاني» با فرماندهي واحد رخ داده، اتفاقي عجيب و غريب در كشور ما نيست. تجربه انتخابات دور دوم شوراها و مجلس هفتم را فراموش نكرده‌ايم و تنها تفاوت واقعه جديد با آن دو در پخته و با تدبير عمل كردن محافظه‌كاران و اقتدارگرايان در اين انتخابات است، و در واقع تنها هنر اينان در اين دوره استفاده بالنسبه موفق آنها از شيوه‌اي مردم‌سالارانه براي حذف رقيب در يك شرايط نابرابر بود. مجموعه راي محافظه‌كاران در دور اول انتخابات اخير سهم و پايگاه سنتي آنانرا به نمايش مي‌گذارد كه نسبت به گذشته افزايشي ندارد. راي آقاي احمدي‌نژاد در دور دوم نيز 36 درصد واجدين شرايط را در بر مي‌گيرد(17 ميليون نفر به ايشان راي داده‌اند در حاليكه 30 ميليون نفر به ايشان راي نداده‌اند)، بنابراين سهم و پايگاه اجتماعي محافظه‌كاران در جامعه چندان تكان نخورده است اما حاكميت بطور كامل يكپارچه شده و ديگر هيچ بهانه‌ و وجهي براي عدم پاسخگويي و كارآيي محافظه‌كاران باقي نمانده است.
شرايط منحصر بفرد و استثنايي در تاريخ جمهوري اسلامي ايران، شرايطي كه محافظه‌كاران را در برابر سخت‌ترين آزمون تاريخي خود قرار داده است!

نظرات
آقاي مزروعي

در مورد راي اقوام تحليل بجا و ارزشمندي كرده ايد. از اينكه افتخار راي دادن به شما را در سال 78 و در شهر اصفهان داشته ام خوشحالم!

ارسال شده توسط: JK درJuly 16, 2005 09:00 AM

سلام . اقاي مزروعي خسته نباشي . من از اين که هنوز شما نا اميد نيستي به اصلاحات اميدواري خوشحالم و مثل شما فکر مي کنم واز اين که ما مردم اهل سنت به معين رأي داده ايم هم ناراحت نيستم اگرچه آقاي معين رأي نياورد ولي همانطور که گفته بودي او حرف دل ما مردم اهل سنت را زد و در استان ما سيستان وبلوچستان هم بيشترين رأي را آورد ولي چرا مردم ديگر استانها به حرفهاي او توجه نکردند و نشنيدند تعجب کردم ولي ما تا آخر با اصلاح طلبان هستيم و آزادي خواهان را دوست خواهيم داشت ومن خودم که در دور اول مسوول ستاد آقاي معين درمنطقه خودم بوده ام اميدوارم بتوانيم راهمان را ادامه بدهيم .

ارسال شده توسط: فيض درJuly 9, 2005 10:46 PM

اولین بار است وارد اینجا می شوم. راستش برایم خنده دار است که هنوزهم میخواهید از این شکست انتخاباتی دست به تحلیل بزنید . آیا فیلم دیگران با بازی نیکول کیدمن را دیده اید؟ آدمهای فیلم از ارواح می ترسیدند ولی نمیدانستند که خودشان مرده اند! ما همیشه انتخابات مضحک را تحریم میکردیم و دور از شان میدانستیم که وارد چنین مضحکه ای شویم . منخب شما ( معین) ابتدا عنوان نمود حکم حکومتی را نمی پذیردولی با دل و جان و البته با کمی ناز و کرشمه پذیرفت. بعدهم که از آخر دوم یا سوم شد! بعد هم که فرمود در دور دوم رای نمیندازن که انداخت و آنهم به چه کسی ؟! به به ؟! آقای مزروعی مردم از روی شما رد شدند . قبول کنید بیخود دل مردم را به اصلاحات خوش نکنید . ما تکلیف مان را در کنفرانس برلین با اصلاح طلبان روشن کردیم و الآن حقانیت ما برای همه به اثبات رسیده. منصور حکمت روزی گفته بود این دوم خردادیها اگر یک روزی حس کنند بن لادن اصلاح طلب شده به او رای میدهند . زمان این را ثابت کرد چراکه به رفسنجانی رای دادید.

ارسال شده توسط: آزاد وب درJuly 4, 2005 11:00 PM

من هنوز دو چیز را نفهمیدم. یک: اصلاح طلبان هم برنامه اقتصادی داشتند و بخصوص آن چه آقای معین از عدالت مراد می کردند تنها محدود به عدالت اقتصادی نبود و بسیار فراگیر بود. تازه دولت خاتمی در زمینه اقتصادی کارنامه مثبتی داشت. کروبی هم که با برنامه پنجاه هزار تومانی خود حرف خود را در زمینه اقتصادی زده بود. پس چرا رقیب رای آورد؟
دو دولت اصلاح طلب عملا در مصاف با هر نه روز یک بحران به نظر ناکارآمد می نمود و تلقی می شد یا ناکامی آن را به حساب مشخصی می نوشتند که درست هم است. اما چرا کاندیدای رقیب رای آورد و نه مظلوم واقعی معین؟

ارسال شده توسط: کوروش درJuly 4, 2005 03:50 AM

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007