« May 2005 | صفحه اول | July 2005 »

June 27, 2005

دو جنبش موازي - تحليل نتايج انتخابات (2)

زلزله انتخابات، كه برخي از چهر‌ه‌هاي شاخص محافظه‌كار از آن به «سونامي» تعبير كردند، سرانجام با انتخاب آقاي احمدي‌نژاد در دور دوم و در رقابت با آقاي هاشمي آرام گرفت اما پس لرزه‌هاي آن همچنان جامعه ما، و به ويژه اهل سياست و نظر را در خود فرو برده است و يقينا" پيامدهاي اين زلزله به تدريج و در گذر زمان آثار خود را در عرصه داخلي و خارجي ظاهر خواهد كرد، و اينكه همه سياست ورزان، روشنفكران و اهل نظر و ... ايراني بايد در مواجه با اين وضعيت ضمن بررسي سهم و نقش خود در رخداد چنين وضعيتي به تحليل و پاسخگويي مناسب در مسير «چه بايد كرد؟» بپردازند و هدف راقم اين سطور جز اين نيست.
به نظرم عليرغم نتيجه دور دوم انتخابات رياست جمهوري در 3 تيرماه، همچنان نتايج دور اول بهترين راهنماي ما در شناخت و تحليل جامعه ايران است چرا كه به دليل حضور هفت نامزد حق انتخاب بيشتري براي شهروندان و ترجيحات آنها وجود داشت، و از اينرو با تكيه بر آن موضوع را پي مي‌گيرم. در تحليل نخست به سهم هر يك از سه جريان اصلاح‌طلب، محافظه‌كار و تحريميان و پيام‌هاي جداگانه و تركيبي آنها پرداختم. در اين تحليل با گذر از اين سطح ملاحظه مي‌كنيم كه در رفتار راي دهندگان ايراني نوعي ترجيح در انتخاب نمايان است كه به نوعي معنا بخشي در تحليل آراء و حتي در هم ريزي تقسيم‌بندي دوگانه سياسي اصلاح‌طلب – محافظه‌كار منجر مي‌شود به گونه‌اي كه در نهايت مي‌توان به استخراج «دو جنبش موازي» در بطن جامعه كنوني ايراني دست يافت.

براي دريافت چنين موضوعي ناچار از توصيف ترجيحي هستيم كه از سوي راي دهنده‌ها نسبت به هر نامزدي دريافت و بر مبناي آن اقدام به راي دادن كرده‌اند. بر اين پايه مي‌توان چنين تصويري را ارائه كرد:
1- هاشمي ------- اصلاح طلب ----- توسعه‌گراي اقتصادي (رشد اقتصادي) 15/6 ميليون راي
2- معين -------- اصلاح طلب ------ سياسي (دمكراسي و حقوق بشر) 05/4 ميليون راي
3- مهرعليزاده ---- اصلاح طلب ------ اقتصادي (دولت رفاه) 28/1 ميليون راي
4- كروبي ------- اصلاح طلب ------ توزيع درآمد نفت (50 هزار تومان به هر ايراني) 06/5 ميليون راي
5- احمدي نژاد --- محافظه‌كار ------- توزيع عادلانه درآمد (عدالت اقتصادي) 71/5 ميليون راي
6- لاريجاني ----- محافظه‌كار ------- دولت مدرن (نوانديشي ديني و كارآمدي حكومت) 74/1 ميليون راي
7- قاليباف ------ محافظه‌كار ------- زندگي خوب (دولت حداقلي و كارآمد) 07/4 ميليون راي
ملاحظه مي‌شود كه نوعي ترجيح سياسي يا اقتصادي در راي شهروندان ايراني قابل تشخيص است. شهرونداني كه به آقاي هاشمي، معين، مهرعليزاده، لاريجاني و قاليباف راي داده‌اند غالبا نگاهي سياسي داشته و بر امر توسعه، دولت مدرن و زندگي خوب نظر داشته‌اند و مي‌توان گفت (با توجه به پايگاه آراء اينان) عمدتا" متعلق به قشر متوسط به بالاي جامعه شهري‌اند، در حاليكه شهرونداني كه به آقايان كروبي و احمدي‌نژاد راي داده‌اند غالبا" نگاهي اقتصادي داشته و به توزيع عادلانه درآمد و رفع فقر نظر داشته‌اند و عمدتا" متعلق درآمدي پائين جامعه شهري(حاشيه نشينان)‌ و روستايي هستند. به عبارت ديگر در مرحله اول انتخابات 29/17 ميليون نفر راي دهندگان خواستار تحول در وضعيت سياسي كشور بوده‌اند، در حاليكه 77/10 ميليون نفر خواستار تحول در وضعيت اقتصادي هستند. البته در مرحله دوم انتخابات كه گزينه‌ها به دو نفر كاهش يافت اين وضعيت به نفع خواستاران تحول اقتصادي تغيير مسير داد و اين گزاره برعكس شد! بر پايه چنين برداشتي بايد اذعان كرد كه امروزه در جامعه ايران «دو جنبش موازي» در حال پويش و فعاليت است: جنبش توسعه‌گرا، دمكراسي خواه و مدافع حقوق بشر و جنبش فرودستان و محرومان.
محافظه‌كاران كه همه امكانات قدرت و حكومت را در ايران بدست دارند براحتي توانستند از طريق پايگاههاي سازماندهي شده در سراسر كشور و در تقابل با اصلاح‌طلبان و به چالش كشيدن شعارها و عملكرد آنان، «جنبش فرودستان» را براه انداخته و از آن به نفع خود در اين انتخابات بهره‌برداري نمايند، و اين درحالي است كه اصلاح‌طلبان بهردليل نتوانسته‌اند در اقناع توده‌هاي فقير و محروم شهري و روستايي و جلب اعتماد آنان قدم بردارند.
آنچه سرنوشت جامعه ايران را بسوي آينده رقم خواهد زد نوع تعامل اين «دو جنبش موازي» و شيوه عمل بازي‌گران صحنه سياست ايران، به ويژه اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران،‌در گذر زمان است، و البته بدليل يكپارچگي كامل حاكميت بدست محافظه‌كاران،‌ عملكرد اين جناح نقشي تعيين كننده در جهت گيري جامعه ما خواهد داشت. بديهي است كه بدليل پايگاه تقريبا" برابر هر يك از اين دو جنبش در جامعه امروز ايران، حذف يا ناديده گرفتن هر يك توسط حاكميت ممكن نيست اما عملكرد دولت آينده در پاسخگويي به نيازهاي فرودستان و محرومان(بر پايه آنچه وعده داده شده) مي‌تواند توازن نيروها را بنفع محافظه‌كاران بر هم زند در غير اينصورت بخش قابل توجهي از اين‌ها به جريان اصلاح‌طلبي خواهند پيوست. در سايه چنين تحليلي آنچه رخداده مي‌تواند گامي مثبت در پويش سياسي اجتماعي امروز ايران تفسير شود،‌ و اينكه اصلاح‌طلبان و تحول خواهان با استفاده از اين شرايط و برخورد فعال با آن مي‌توانند جنبش توسعه‌گرا، دمكراسي‌خواه و مدافع حقوق بشر را با نيروي بيشتري به پيش برند.

نظرات
سلام.جناب آقای مزروعی.من جوانی هستم بیست ودو ساله.من باآمدن خاتمی بود که سیاست را شناختم.اصلاحات را با او آموختم و تا زنده ام خاتمی و اصلاحات را فراموش نمی کنم.من شما و همه اصلاحطلبان حقیقی را از صمیم قلب دوست دارم.از شکست در انتخابات نگران نباشید که راه اصلاحات و خواست تاریخی ملت ایران ادامه خواهد یافت.با آرزوی موفقیت برای شما.

ارسال شده توسط: نیما درJuly 2, 2005 04:07 PM

June 22, 2005

تحليل نتايج انتخابات (1)

در نظام‌هاي مردمسالار «انتخابات» همچون «آيينه» يا «ميزان الحراره» جامعه عمل كرده و برخي مواقع «زلزله» بپا مي‌كند. در ايران نظامي شبه مردمسالار وجود دارد و فرصت «انتخابات» تا حدودي مي‌تواند بازتاب دهنده واقعيت‌هاي دروني جامعه و خواست‌ها و مطالبا�

در اولين گام تحليل مي‌خواهيم سهم راي سه جناح محافظه‌كار(اصولگرايان طرفدار وضع موجود و نظام)، اصلاح‌طلبان (طرفداران گذر از وضع موجود و اصلاح نظام) و تحريميان (طرفداران گذر از وضع موجود و نظام) را اندازه بگيريم چرا كه هر سه جريان در عرصه انتخاباتي (اگر چه نابرابر) فعال بوده‌اند و نتايج حاصله تا حدودي مي‌تواند سهم هر جريان را مشخص كند.
نتيجه انتخابات حاكي از مشاركت 7/62 درصدي مردم در انتخابات است. بالاترين درصد مشاركت مردم در انتخابات رياست جمهوري حدود 80 درصد در دوم خرداد 76 بوده است. به عبارتي نزديك به 20 درصد شهروندان ايراني بهردليلي در انتخاباتها شركت نمي‌كنند و عدم حضور ثابت و پايدار آنها را نمي‌شود به حساب تحريميان گذاشت، اما عدم شركت 3/17 درصدي شهروندان در انتخابات اخير نسبت به دوم خرداد 76 را مي‌توان به عنوان سهم تحريميان در نظر گرفت و اگر سهم 1/5 درصدي آراي باطله را نيز به آن اضافه كنيم آنگاه مي‌توان گفت اين ميزان از مردم (4/22 درصد) خواهان دگرگوني نظام‌اند. در برابر اگر مجموع راي داده شده به نامزدهاي اصلاح‌طلب (آقايان معين، كروبي و مهرعليزاده) را محاسبه كنيم 2/22 درصد مي‌شود و نامزدهاي محافظه‌كار(آقايان احمدي‌نژاد و لاريجاني) نيز 9/15 درصد را به خود اختصاص داده‌اند،‌ در اين ميان اگر با نوعي تسامح و غمض عين آراي آقايان هاشمي و قاليباف را به سبد اين دو اضافه كنيم سهم اصلاح‌طلبان 4/35 درصد و محافظه‌كاران 6/24 درصد مي‌شود. با اين حساب مي‌توان نتايج زير را گرفت:
1- هنوز هم سهم جناح خواستاران اصلاحات در درون نظام (4/35 درصد) از دو جناح محافظه‌كار (2/22 درصد) و تحريميان (4/22 درصد) بيشتر است و اين نشان از پايداري اكثريت مردم در خواست اصلاحي‌شان دارد.
2- سهم جمعيت خواهان تحول (اصلاح طلبان و تحريميان) به 7/52 درصد(اكثريت مطلق جامعه) مي‌رسد و اين به معناي آن است كه نظام بايد به اصلاحات تن در دهد تا بر ثقل جمعيت اصلاح‌طلبان درون نظام بيفزايد وگرنه روند تحولات به نفع تحريميان و گذر از نظام جريان مي‌يابد.
3- افرادي كه خواهان تثبيت وضع موجودند در بهترين شرايط سهمي 2/22 درصدي از جمعيت راي دهنده را بخود اختصاص داده‌اند و اين در حالي است كه بيشترين سهم را در نهادهاي حاكميتي و انتصابي نظام بعهده دارند و به واقع حاكميت اقليت بر اكثريت را شكل داده‌اند و يقينا" چنين وضعيتي قابل دوام نيست و بقاي جمهوري اسلامي ايران را به نفع تحريميان رقم خواهد زد. جالبت آنكه سهم محافظه‌كاران با تحريميان برابري مي‌كند و اين حكايت از خطر قطبي شدن جامعه مي‌دهند.
4- خلاصه آنكه در انتخابات اخير از مجموع راي دهندگان، 2/22 درصد به نظام، 4/35 درصد به اصلاح‌ نظام و 4/22 درصد به گذر از نظام گرايش نشان داده‌اند كه البته مي‌توان براي همه افراد و فعالان سياسي، گروهها و احزاب، به ويژه مسئولان اداره كشور عبرت آموز و راهگشا باشد بشرطي كه چشم‌ها، گوش‌ها و فضاي ذهني و فكري خود را بسوي جامعه و مردم باز كنند.

نظرات
من نمی دونستم که شما هم اهل قلم هستید و حتی سایتی به نام شما ثبت شده و لی برای این تعجب خودم یک جمله بیشتر نمی گویم :

یک جمله هم از مادر عروس

البته برای شما که در کمتر از ساعتی از دشمنی با هاشمی به پاچه خواری هاشمی رو می گردانید زیاد نباید ارزش علمی و عقلی قائل شد . چرا چون شما را با حقیقت کاری نیست . آنچه که مهم است نانی است که شما در ته مانده سفره کسی دیگر به دنبالش می گردید . یک زمان در سفره خاتمی و زمانی در سفره هاشمی بدنبالش می گردید .
من نمی دانم که این مطالب را نمایش خواهید داد و یا به عنوان اراجیفی در سطل آشغال خواهید انداخت . همهم این است که ما حرفمان را زدیم و می دانیم که تا فیها خالدونتان هم آتش می گیرد . عیبی ندارد بگیرد . وقتی آدم بخواهد نون را به نرخ روز بخورد و روزی خودش را در ته مانده سفره ولخرجی های کارگزاران و ... بگردد اینجوری میشود دیگر . چه میشود کرد . برای ما که فرقی نمی کرد ولی شاید هم این از الطاف الهی بود که کسانی مثل شما را رسوا کرد .

ارسال شده توسط: علی درJuly 2, 2005 02:44 PM

آفای مزروعی ، به نظر من دلیل شکست ما این بود که فکر میکردیم مردم فقط خواهان توسعه سیاسی ، آزادی زندانی سیاسی ، تصویب لایحه جرم سیاسی ، تقویت احزاب سیاسی ، ..... سیاسی ، ... بود . می دانید چرا ؟ چون فکر می کردیم همه مردم طرفدار و هم کیش ما هستند ولی این انتخابات به ما فهماند که مردم عزیز ایران دل مشغولی های دیگری نیز دارند . مردم نمی خواهند با ایشان مانند کسی صحبت شود که در انتخابات ما را به جایی برسانند و بعد ما به آنها بگوییم در صف مرگ موش هم می ایستند . مردم ما می خواهند کسی رییس جمهورشان شود که مثل خودششان باشد ، از جنس خودشان باشد ، نه این که در خانه .. زندگی کند یا این که اگر برای مسئولیتی به پایتخت آمد مثل بعضی ها بعد از اتمام مسئولیت شهر و دیارش را از یاد نبرد . در آخر می خواستم یک سئوال از شما بپرسم : شما و آقای شیرزاد و ... آخرین باری که به حوزه اتخابی خود سر زده اید کی بوده ؟ البته فکر نکنم دیگر به انجا برگردید چون در آنجا فضا برای اینگونه حزب بازی ها مثل تهران مهیا نیست وشما هم که این کارها مانند اکسیژن برایتان لازم است . این طور نیست ؟

مزروعي: من حداقل ماهي يكبار در اصفهان هستم، و در مورد آقاي دكتر شيرزاد هم بهتر است در جريان باشيد كه ايشان هفته‌اي دو روز در اصفهان هستند،‌ پيشنهاد مي‌كنم كه عينك بدبيني خود را عوض كنيد

ارسال شده توسط: علی درJune 28, 2005 11:25 AM

سلام
بهتره به جای توجیه گرایش مردم و نزدیکی آن ها به ایده های خود, کمی به بررسی دلایل افت حمایت مردم باشید. در صد بسیاری از مردم خواهان اصلاح هستند, خصوصا قشر تحصیلکرده و دانشجو, اما هیچ رهبری و مدیریت صحیح و جامعی وجود ندارد. ما هنوز مدلی به عنوان ایده آل عملی برای اصلاحات مورد نظر خود نداریم. شاید این چند سالی (یا چند دهه؟!) که اصلاح طلبان از صحنه قدرت دورترند بتوانند مسائل مطروحه را دقیق تر و جامع تر تئوریزه کنند و حداقل به یک "مدل" یا سیستم عملی جایگزین قابل ارائه, (و نه حتی قابل اجماع!) برسند.

با آرزوی سربلندی ایران

ارسال شده توسط: محفوظ درJune 26, 2005 07:14 PM

جناب آقای مزروعی
سلام
شماوگروه مطبوع شمابایدبنشینیدویک باردیگربه مطالعه این 8سال به پردازیدشایدبه آنچه که باعث شکست اصلا حات شده است,پی ببرید.

ارسال شده توسط: ایلیا درJune 25, 2005 11:10 PM

آقای مزروعی در پیشگاه خداوند مسئولید اگر این پیغام را به شخص آقای محمد خاتمی (رئیس جمهور اسلامی ایران ) نرسانید

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای خاتمی
تلاش عمیق شما در صیانت و پاسداری از تک تک آرای مردم نشانگر روح پاک شما ست ولی وزارت کشور دولت جنابعالی در دور اول نهمین انتخابات ریاست جمهوری بیش از80هزار رای ایرانیان خارج از کشور را از مجموع آرای نهایی حذف کرده و همچنین بیش از 20 هزار رای (دقیقا" 20200 رای )یکی از کاندیداها و 15395 رای کاندیدای دیگری را برای بقیه کاندیدا ها محسوب نموده است. مستندات این مسئله همگی آمار منتشره توسط وزارت کشور می باشد که در آدرس زیر گردآوری شده است:
http://www.20six.co.uk/bandeh/
خواهش می کنم این نکته را هرچه زودتر مورد بررسی قرار دهید و نگذارید قسمی که در پیشگاه خدا خورده اید تا حافظ حقوق ایرانیان باشید نقض شود.

باتشکر

ارسال شده توسط: سینا درJune 24, 2005 06:29 AM

سلام اقای مزروعی
امیدوارم که حالتان خوب باشد . بعد از سفری که پارسال به انگلیس داشتید و شما را زیارت کردیم- و البته با تشکر از بحث خصوصی که با شما داشتم که در تکمیل تحقیقم و اصلاح بعضی نمودارها موثر بود - حدود یکسال گذشته است و البته شما در این یکسال گرفتاریهای زیادی داشتید که امیدوارم نتیجه خیر برای کشور داشته باشد . دیدم سایت خوبی دارید و ایمیلتان موجود است خواستم احوالپرسی با شما کرده باشم. راستی در صورت امکان به این سایت من هم سر بزنید. و خصوصا دوست دارم نظرتان را در باب دو نوشته اخیرم که در روز نامه شرق در 7و8 خرداد تحت عنوان سرمایه اجتماعی ودمکراسی در چهار چوب اسیب شناسی جریان اصلاحات چاپ شد که لینک ان در سایت موجود است و هم نامه ای که به معین نوشتم تحت عنوان بازی سوم و راه سوم ود رنهایت نوشته اخرم که همه در سایت موجودند و این دو اخری را برایتان پیوست میکنم تحت عنوان نقش قدرت سیاسی غیر رسمی در ساختار سیاسی اجتماعی ایران: نگاهی به انتخابات.. بدانم.
خوشحال خواهم شد که جواب شما را ببینم.ضمنا این ایمیلتان که در سایت گذاشتهاید شناخته نمیشود و کار نکرد مجبور شدم اینجا بنویسم.
به امید سربلندی ایران و سلامتی همه دوستان
حمید
www.bohloli.blogspot.com

ارسال شده توسط: حمید بهلولی درJune 23, 2005 07:17 PM

چرا نميفهميد؟ بسياری از آنان که به احمدی نژاد رای دادند هم خواهان تحول اند. حال اگر او را نميشناسند به دليل آن نيست بر آنان حرجی نيست. شما نتوانستيد رسانه‌ای درست و حسابی راه بيندازيد

ارسال شده توسط: Mehdi درJune 23, 2005 01:16 PM

Aghaa oon 37 darsade tahrim konandeh shodan 23 darsad? amaare jadid be hazrate aali resideh?

ارسال شده توسط: ee درJune 22, 2005 11:32 PM

آقای مزروعی سلام. در تحلیل آرای انتاخبات اولین مرحله این است که ببینیم جمع آرا با آنچه که اعلام شده می خونه یا نه؟ شما که هم خبرنگار بودی و هم سیاستمدار لطفا" بگو یکی بیاد این آرای اعلام شده از وزارت کشور رو جمع بزنه تاببینی:
1- آرای ایرانیان خارج از کشور در نتیجه نهایی محسوب نشده !
2- حتی جمع آرای داخل کشور هم با اونچه که اعلام شده تطابق نداره

خودتون جمع بزنید ببینید . اگرم آمار رو نمی تونید از سایت وزارت کشور استخراج کنید به این آدرس ها سر بزنید براتون همه چیز رو آماده شده هست :
http://bandeh.blogspot.com/ و اعدادش هم در اینجا:
http://www.20six.co.uk/bandeh

خدا کنه توی این دم و دستگاه عریض و طویل حداقل یکی باشه که جمع زدن بلد باشه ( امروز چهارمین روزه که دارم این پیفام رو برای همه جا می فرستم )

ارسال شده توسط: سینا درJune 22, 2005 11:17 PM

June 20, 2005

پس لرزه هاي انتخابات

در آخرين مطلب آورده بودم که در نظام هاي مردمسالار برخي مواقع انتخابات مثل زلزله عمل مي کند. در کشور ما نيز که شبه مردمسالار است انتخابات اخير رياست جمهوري مثل زلزله عمل کرد و ميشود گفت «پس لرزه هاي انتخابات» خيلي ها (به ويژه احزاب و گروههاي اصلاح طلب) را تکان داده است. تجزيه و تحليل نتيجه انتخابات نکات عبرت آموزي هاي فراوان دارد که آنرا به فرصت ديگري وا مي گذارم.
يکي از «پس لرزه هاي انتخابات» راهيافتن آقاي احمدي نژاد به دور دوم انتخابات است. واقع اينکه اصلاح طلبان هرگز آقاي احمدي نژاد را بدليل مشخصه ها و ويژگي هايش جدي نگرفته بودند اما به نظر ميرسد که محافظه کاران تندرو(اصولگرايان) در دامن سناريويي که چيده بودند با فرمان از بالا و بکارگيري کامل حزب سياسي – نظامي و ناظران صندوقها به گونه اي متحد و منسجم عمل کردند و راي آقاي احمدي نژاد را اين چنين بالا بردند که حالا در مقام رقابت با آقاي هاشمي قرار گرفته است.

به عبارت ديگر تجربه انتخابات دور دوم شوراها و مجلس هفتم اين بار در شرايطي به ظاهر رقابتي تکرار گرديد و ضمن تامين راي مورد نياز نظام راه اقتدارگرايان را براي تسخير کامل قدرت و حکومت هموار نمود.
کودتاي پارلماني با کودتايي ديگر، اما در ترجماني نسبتا مردمسالارانه در حال تکميل شدن است، اگر طرفداران آزادي و دمکراسي بي تفاوت از کنار اين موضوع بگذرند، خطر حاکميت کامل اقتدارگرايان و روشهاي طالباني کشور را تهديد مي کند و براي جلوگيري از اين خطر بايد به ميدان آمد و به هاشمي راي داد اگر چه مطلوب ما نباشد.
ما سقف انتظارات و مطالبات خود را از دست داديم، بايد مواظب باشيم که کف را از دست ندهيم تا فردا بتوانيم در اين کشور زندگي کنيم.

نظرات
جناب آقای خاتمی

سلام

مردم ما اگر « آری » گفتن را به خوبی بلد نیستند « نه » گفتن را نیک می دانند. هشت سال پیش زمانی که شما نامزد ریاست جمهوری شدید کسی شما را نمی شناخت مگر عده ی محدودی که با شما در وزارت ارشاد سر و کار داشتند. شما آمدید و شعارهایی دادید که برای این مردم به اندازه ی خود شما ناشناس بود با این وجود مردم در آن زمان شما را انتخاب کردند. شاید شما پیش خودتان فکر کردید که همه ی آنها اندیشه های شما را پذیرفتند و به شما آری گفتند. نه ، اینچنین نبود . در آن برهه از زمان مردم ما« نه » گفتند اما ن! ه به شما بلکه به رقبای شما که آن زمان در حکومت قدرت زیادی داشتند اما ... . اگر فکر کردید که ملت به شما و طرفداران شما رای « آری » دادند به شدت اشتباه کردید متاسفانه آنطوریکه از شواهد بر می آمد فکر شما همین بود. شما آمدید با چهره ای خندان و امیدوار و مردم ساده دل این خاک نیز امید کمسویش پررنگتر شد ، اما شما انگار راه را به اشتباه رفتید. درد مردم من در آن زمان نیز مدل مو و فیلمهای سینمایی آنچنانی نبود. درد مردم من در آن زمان نیز درد نان بود که اگر همین در خانه ای نباشد ایمان نیز نیست. من شما را متهم به سوءاستفاده از قدرت نمی کنم اما اطرافیان شما را چرا. اطرافیان شما با استفاده از نام شما و اصلاحات بلایی بر سر این مردم آوردند که اکنون ! اگر نامی از اصلاحات و جامعه مدنی ببری در نظر مردم اینگونه می نمایاند که طرفدار بی بندوباری هستی. در انتخابات اخیر نیز ملت صبور ایران به صورت خیلی آرام « نه » گفتند. همه ی این مردم ستمدیده می دانستند که نظر شما و قلم بدستان و به اصطلاح روشنفکران چه بود ، اما همین مردم که روزی شما را با بیش از بیست میلیون رای به کرسی ریاست جمهوری نشاند امروز با یک « نه» بزرگ با شما خداحافظی می کند و این « نه» بزرگ را بدرقه ی راهتان می کند. به راستی ایا این مردم عوض شده اند؟ نه، مردم همیشه معیار خوبی هستند و مانند آینه عمل می کنند و اگر روزی چهره ی ما آنچنان که خواست ماست نشان نداد عیب از آینه نیست، بایستی در خویش به خوبی بنگریم تا ببینیم کجا اشتباه کردیم و کجا به بیراهه رفتیم. متاسفانه شما بیشترین ضربه را از نزدیکان خود خوردید و بدتر از آن آنکه این موضوع را دیر فهمیدید.


ارسال شده توسط: hasan درJune 26, 2005 05:20 PM

ببخشيد خارج از موضوع نظر مي دهم، من فقط مي خواستم بگم وبلاگ آلپر (alpr.30morgh.org) از کار افتاده است. نه اينکه فيلتر شده باشد، بلکه از کار افتاده است. با توجه به اينکه در هفته هاي اخير، اين وبلاگ به يکي از پرخواننده ترين وبلاگهاي فارسي تبديل شده بود واز طرف ديگر حسين شريعتمداري (سردبير کيهان) آنرا به ضدانقلاب نسبت داده بود، بايد بطور جدي براي آلپر (علي پيرحسينلو) احساس نگراني کرد. خواهش مي کنم همه دوستان، تا دير نشده، فعاليتهاي خودشان را در فضاي مجازي براي روشن شدن وضعيت آلپر شروع کنند.

ارسال شده توسط: آرش درJune 22, 2005 02:51 PM

--------------------------------------------------------------------------------

aghaye moeen; in melat bozorgo agah hast?

ina hadeaghal 10 milionesh be edameye teror va chapavol khod ray dadeh, va 5 milionesh bein nan va sherafat va azadegi ba kootah bini dorooghe 50 000 tomani ro bavar kardan.

moeen va moeenhaa joz doroogh va reeyakari chi migand.
rahe sherafat va azadegi rahe tabarzadi, zarafshan, batebi va afsharist na rahe shoma fareebkaran va dozdani chon rafsanjani va tir khalas zani chon ahmadinejad.


ارسال شده توسط: kami sedaght? درJune 21, 2005 09:19 PM

زنده باد احمدی نژاد که باعث شد يکجای خيليا بدجوری بسوزه.. احمدی نژاد دو (۲) دوره بهترين استاندار کل کشور شناخته شد و به عنوان استاندار نمونه ۲ بار لوح تقدير از هاشمی دريافت کرد.. الان هم قضاوت مردم تهران نشون داد که هم بهترين شهردار تهرانه و هم بهترين گزينه واسه رياست جمهوريه... اونايی که عقلشون تو چششونه و ميگن چون قيافش خوب نيست پس بده .. يا اونايی که شايعه و شبنامه عليهش درست ميکنن جر خوردنشون راه به هيچ جايی نداره چون مردم بازم نشون ميدن که احمدی نژاد بهترين گزينه هست.. به اميد پيروزی حق بر باطل


ارسال شده توسط: sadra درJune 21, 2005 02:04 PM

بنده هم که در دور اول شرکت نکردم شايد بروم و به آقای هاشمی رفسنجانی رأی بدهم... اما چند سوآل صادقانه دارم که اميدوارم بعد از اين که آب‌های از آسياب افتاد عنايت کنيد و پاسخ بدهيد. اين که می‌گويم پرسش صادقانه از آن روست که گمان نکنيد اين پرسش‌ها به قصد مردم‌آزاری يا خدای ناکرده نمک پاشيدن روی زخم است، هرگز اين گونه نيست چرا که اگر چه هرگز مانند شما زخم‌های متعدد از تلاش در راه اصلاح نخورده‌ام اما قطعاً با شما هم‌دردم.
اولين سوآل اين که، آيا واقعاً آمدن آقای دکتر معين بعد از ماجرای رد صلاحيت ايشان، کار درستی بود؟ بالاخره می‌دانيم که افراد جبهه‌ی مشارکت ضمن انواع مشکلات سياسی و قضايی که برايشان پيش می‌آورند، اغلب مديران صنعتی و اقتصادی هم هستند. نمی‌گويم قدرت‌طلب هستند اما شايد گمان کنند تجربه‌های گران‌قدری بدست آورده‌اند و يا ظرفيت بالايی دارند، يا شايد می‌خواهند به ثمر رسيدن پروژه‌ای را ببينند، بنابراين شايد به اين نتيجه رسيده‌اند که بايد مديريت خود را حفظ کنند به هر قيمتی. وگرنه آقای دکتر معين که دل از اين نظام حکومتی ناعادلانه بريده بود و به شهادت وبلاگ آقا حنيف، خودش تمايلی نداشت بی‌آبرويی پذيرش حکم حکومتی و يا تحقير را بپذيرد. شايد سخنان مديران مشارکتی هم کمتر از صحبت‌های احساساتی جوانان نسيم بر او تأثير گذاشت، ولی به هر صورت، اگر من فرض ‌کنم که آمدن به اين عرصه‌ی ناعادلانه بی‌تدبيری بزرگی بود که بيشتر از انديشه‌ی مديران مشارکتی حاصل می‌شد، آيا اشتباه می‌کنم؟ نيامدن در اين انتخابات و پشتيبانی از انديشه‌ی تشکيل و سازماندهی در خارج از حکومت بسيار مؤثر‌تر بود (مقالات آقای زيدآبادی اين انديشه را بخوبی توضيح داده‌اند)
دوم آن که ما دائماً می‌شنيديم که شعارهای دکتر معين «کف مطالبات» هستند، چطور ناگهان يک طبقه پايين آمديد و کف را به سقف بدل کرديد؟ شعارهای آقای معين همچنان در چارچوب قانون اساسی بود با راه‌کارهايی برای جلوگيری از بی‌معنا کردن و تهی ساختن اين قانون حداقل‌هايش؛ اما مطالبه‌ی دموکراسی و حقوق بشر را به عنوان سقف مطالبات، فکر کنم همه ديگر فهميده باشند که در اين قانون نمی‌گنجد. حالا چگونه است که آقای هاشمی کف مطالبات را بيان می‌کند؟ رأی به آقای هاشمی، لااقل برای بنده که مدير هيچ پروژه‌ی عمرانی نيستم بيانگر هيچ يک از خواسته‌های من نيست، بلکه صرفاً بيانگر نخواستن است، نخواستن بازگشت به دوران اوليه‌ی انقلاب شکوهمند! اسلامی.

ارسال شده توسط: امين درJune 21, 2005 10:56 AM

سلام
جناب آقاي مزروعي عزيز
نمي دانم آيا مي توانم اين سوال را از شما هم بكنم يا خير
..... شما اگر بجاي من بوديد بين يك دزد و يك قاتل و يا عدم انتخاب كدام را بر مي گزيديد

من شايد مثل همه از ترس انتخاب قاتل دزد را انتخاب كنم ...اما آيا اين كار صحيح است ؟
من كه مي دانم شرف و سلامت و چندتا از اين كلمات قشنگ و دلفريب در ميان هيچيك از اين كانديداها معني ندارد و حكومت را حكومت ظلم مي دانم و مي دانم كمك به حكومت ظلم از نظر شرع و عقل اشكال دارد آيا برايم راهي هست؟

ارسال شده توسط: محمد درJune 21, 2005 09:57 AM

aghaye mazrooyei salam
badtarin paslarze en entekhabat be nazare man bikari dobareh ma rozname negaran bood

ارسال شده توسط: ashtiani درJune 20, 2005 09:58 PM

June 13, 2005

زلزله انتخابات

درنظامهای مردمسالار "انتخابات" برخی مواق%B7[vE(>@A{ `OnV"Ot

نظرات
آقای مزروعی و ملت بزرگ ایران
هم اکنون در یکی از حساس ترین گذرگا ههای تاریخی ایران قرار داریم. کودتای خزنده 28 مرداد و روی کار آمدن سپهبد زاهدی را می توان احساس کرد. رئیس جمهور تدارکاتچی تبدیل به وزیر دربار می گردد تا امورات بر وفق مراد خلیفه باشد.امروز رای به آقای هاشمی عین رای به دمکراسی است واز رای به دکتر معین برای دمکراسی واجب تر است.من از همه می خواهم برای ایران برای اسلام برای خودمان در روز 3 تیر به پای صندوق رای بیاییم و دشمن واقعی ملت را یعنی خلیفه ودارودسته اش را نا امید کنیم.در این دوره آمریکا نیز خواهان آمدن احمدی نژاد است تا به دنیا بقبو لاند ایران تروریست است.نگذارید فردا از ایرانی بودنمان پشیمان شویم.این دوره خطر از حمله مغول و افغان شدیدتر است.به امید مرگ خلیفه-مرگ فاشیست-زندگی آزادی

ارسال شده توسط: ایمان درJune 23, 2005 04:02 PM

فعلا" که نظرات مردم دکتر معین را شگفت زده کرد . امیدوارم امثال آقای مزروعی دست از لجبازی بیهوده با هاشمی بردارند تا احمدی نژاد رییس جمهور نشود .

ارسال شده توسط: پیام درJune 19, 2005 11:27 PM

man besiar khoshhalam ke rai nadadam va dar in bazie maskhare sherkat nakardam.aghaye moeen,va ahzabe mosharekat va mojahedin ! shoma ke hata ghader nistid haghe khod ra talab konid chegoone edeaye gereftane haghe mardom ra darid.baz ham khoshhalam ke dar in entesabate az ghabl taeen shode sherkat nakardam va bazicheye daste rahbar nashodam ama shoma siasatmadaran ke masalan ba tajrobe ham hastid farib khordid ba vasileye daste ino an shodid.

ارسال شده توسط: kaveh درJune 19, 2005 10:01 PM

سلام
عزيزم اين بار هم زلزله آمد هم طاعون , هر دو با هم!!! آنهم نه با راي اكثريت ايرانيان كه بازي را از قبل خوانده بودند, بلكه با راي اكثريت انيرانيان!!!

ارسال شده توسط: Jalal درJune 19, 2005 07:02 PM

اینهمه زارت و زور برای 4 ملیون رای؟

ارسال شده توسط: Ardalaan درJune 19, 2005 09:19 AM

من از کسانی هستم که انتخابات را همیشه تحریم میکنم . اما یک نتیجه از این انتخابات مرا مسرور میکند . هرچند که 2 نفری که به بالا رسیدند از جنایتکاران هستند . با این حال نتیجه ی جالب این بود که مردم این بار از مشارکت - ملی مذهبی ها - اکثریتی توده ای ها - نهضت آزادیها - مسعود بهنودها و همه ی کسانیکه در هر شرایطی جمهوری اسلامی را سرپا نگه میدارند و فرموله میکنند گذشتند . مردم 2بار به خاتمی رای دادند . یکبار مجلس را دو دستی تقدیم اصلاح طلبان کردند و نتیجه اش را دیدند . این بار که یکی از این دو بالا میاید -شاید حرکتی را در مردم ایجاد کند.

ارسال شده توسط: آزادوب درJune 19, 2005 06:39 AM

حالا بعد از اعلام نتایج حاظری به رای مردم احترام بگذاری؟ یا باز هم نه!

ارسال شده توسط: ali درJune 18, 2005 09:59 PM

اگرچه مصلحت آيينم، ولي صلاح نمي بينم/ كه صحه از سر ناداني بر اين مصالحه بگذارم

ارسال شده توسط: hosein درJune 17, 2005 11:54 AM

بعضی از کسانی که به بیت رهبری رفت و آمد دارند و در مساجد و بسيج فعالند از صبح سازماندهي شده به ديگران تلفن کرده و توصيه ميکنند به احمدی نژاد يا فاليباف رای دهيم مانند انتخابات شورای شهر

ارسال شده توسط: omid درJune 17, 2005 09:41 AM

حقیقتش اینکه بنای من هم بر رای ندادن بود و حتی بعد از تایید صلاحیت معین همینجا حرف از رای ندادن زده بودم ، ولی حالا و با شرایط فعلی نظر من مثل خیلیهای دیگه اینه که بهترین کار رای به دکتر معینه .
بیانیه اش رو که خوندیم . حمایت ملی مذهبی ها رو هم که دیدیم و از همه مهمتر تحلیل من از شرایط جامعه اینه که تعداد دلخواه محافظه کارها می رن و رای می دن و رای ندادنهای ما هیچ جا بروزی پیدا نمی کنه ، ولی رای به معین معنی خودش رو بهتر می رسونه .
دوستای خوبم! لج نکنین .
اگه هنوزم تردید دارین ، یکی از بهترین نظرهایی که می تونم خوندنش رو به شما توصیه کنم حرفهای علوی تباره در روزنامه شرق سه شنبه همین هفته . از توی سایت روزنامه شرق هم می شه پیداش کنین . علوی تبار از نخبه های روزنامه نگاری ایرانه . حرفاش رو با جدیت بخونین .
آرزو می کنم خدا همه مون رو در گرفتن یه تصمیم درست ، کمک کنه


ارسال شده توسط: عباس میرزا درJune 16, 2005 10:15 PM

خير قربان از زلزله خبری نيست اما انشاالله باران رحمت الهی بر کشور نازل خواهد شد. اميد آنکه بی تدبيری در اداره اين نعمت الهی آنرا به سيل بنيان کن تبديل نکند.
موفق باشيد.

ارسال شده توسط: قاسم پور درJune 16, 2005 01:55 AM

June 10, 2005

گرفتاري‌هاي روزانه

چند روزي است كه سخت درگير مسائل انتخابات شده‌ام و از اين جهت كمي نتوانستم براي نوشتن وقتم را تنظيم كنم از اين جهت بسيار شرمنده دوستان مراجعه كننده شده‌ام و خودم را ملتزم كرده‌ام كه از هفته آينده باز هم مرتب بنويسم، پوزش صميمانه‌ام را بپذيريد،
پس تا شنبه كه باز هم مرتب مزاحمتان خواهم شد.

با سلام امیدوارم خوب باشید من در فرانسه دانشجو هستم و یک ماهنامه دانشجوئی به نام اصلاح منتشر مینمایم ایا میتوانید برای این شماره یک مصاحبه با ما داشته باشید؟ سوالات را برای شما ایمیل خواهم کرد

ارسال شده توسط: alirezamashayekh درMay 13, 2005 12:06 PM

June 8, 2005

سفرهاي انتخاباتي و درس‌هاي جديد

دوستان ما بر پايه تحليلي كه از شرايط محيطي و محاطي كشور داشتند وارد انتخابات رياست جمهوري شدند، و البته با آن كيفيتي كه همه مي‌دانند سرانجام با تاييد و حضور آقاي دكتر معين به عرصه رقابتها پاي نهادند. بنده كه از ابتداي ورود به بحث‌هاي انتخاباتي در روزهاي پايان هفته به شهرهاي مختلف براي سخنراني و ارتباط مستقيم با مخاطبان مي‌رفتم در روزهاي اخير ناچار از وقت گذاري بيشتر شده‌ام و چهار روز 12 الي 15 خرداد را بطور كامل در استان هرمزگان بودم.
اين سفرها و حضور در شهرهاي مختلف تجربيات بسيار گرانقدري را برايم بهمراه داشته است، و به ويژه سفر به شهرهاي استان هرمزگان خاطرات فراموش ناشدني در ذهن و دلم بر جاي گذاشته است، بگونه‌اي كه نمي‌توانم احساس خود را بيان كنم.
در هر كجا پا نهادم ياران همدلي را يافتم كه بدون هيچگونه چشم‌داشتي سر در گرو اصلاحات داشتند و تداوم آنرا در ياريگري و راي به دكتر معين مي‌دانستند، و عليرغم همه گلايه‌ها و دلخوري‌ كه نسبت به گذشته و دولت خاتمي داشتند چشم به آينده دوخته‌اند.
براي من خيلي جالب بود كه در حاجي‌آباد، بستك، بندرلنگه، گاوبندي، قشم، رودان و بندرعباس با افرادي برخورد كردم كه گويا سالهاست با هم همدل و همراهيم و در حرف و سخنانش گرمي بازار اصلاحات بيشتر از ما مي‌شد احساس كرد.
نمي‌دانم آناني كه دم از تحريم انتخابات مي‌زنند چقدر از نزديك با اين مردم ارتباط دارند و دمخورند. بنده ضمن احترام به موضع ايشان در اين سفرها اين‌را به خوبي دريافته‌ام كه هر چه ما از مركز و نخبگان و روشنفكران دور مي‌شويم تمايل اكثريت مردم به اصلاحات و پيگيري آن از طريق صندوقهاي راي و حضور در حاكميت است، چرا كه آنها بهبود امور خود را در گرو اصلاح نهادهاي حكومتي مي‌بينند.
آنها به خوبي دريافته‌اند كه از فرصت پيش آمده بايد براي «اصلاحات، گامي به پيش» استفاده كنند.

نظرات
همان قدر كه حاكمان و قدرت مندان اين حكومت از جامعه
بي خبر ند و از درون مردم هيچ نمي فهمند شما هم نمي دانيد و مانند آنان حرف مي زنيد .
مااعتقاد به تغيير و اصلاح ساختار غير دموكراتيك نظام را به صورت كم هزينه تر و ترجيحا مسالمت آميز را داريم
اگر ما نرويم راي بدهيم حداقل مشروعيت نظام خدشه دار خواهد شد واين سر آغازي بر فشارها و اهرم هايي براي دموكراسي خواهي خواهد بود اما ما از طرف آمريكا دموكراسي نمي خواهيم . ما دنبال يك اجماع بين المللي با نظارت سازمان ملل هستيم .
شما را نمي دانم ولي 98 درصد اصلاح طلبي در ايران ماندن بر سر قدرت است بيانات اخير محمدرضا خاتمي را كه خواندم دچار تهوغ شدم : رهبر بيايد رهبري اصلاحات را در دست بگيرد

ارسال شده توسط: وب نگار درJune 12, 2005 08:56 AM

http://parsvote.com
نظرسنجي مستقل اينترنتي

ارسال شده توسط: tanh درJune 11, 2005 10:23 PM

سلام

خوب و سلامت باشید. جناب علی خان این مردم از دولت خاتمی دلخور هستند ولی امید خود را از دست ندادند. این مردمی که می گویی و با انها دیدار داشتی طرفدار اصلاح هستند ولی باید آنهایی را هم دید که انتخابات را تحریم نکردند ولی رای هم نمی دهند و کاما منزوی شدند.

موفق باشید

ارسال شده توسط: ایران امروز درJune 10, 2005 11:49 AM

آیا با پیشنهاد تشکیل شورای رهبری موافق هستید ؟ بنظر شما چه کسانی برای عضویت در این شورا شایسته ترند؟پیش بسوی تشکیل شورای رهبری جنبش اصلاحات مردمی. پژواک خاموش

ارسال شده توسط: سید احمدرضا احمدپور درJune 10, 2005 05:16 AM

راستی پس واقعیت داشته که گفتنی از گوگوش تا سروش جز اصلاح طلبان هستند؟حتما دیدی خبرش رو؟

ارسال شده توسط: مریم درJune 8, 2005 02:16 PM

June 2, 2005

راهيافته‌گان و روزنامه‌نگاران

واقع اينكه من خيلي ابا داشتم و دارم كه در مورد مجلس فرمايشي هفتم حرفي بزنم يا مطلبي بنويسم به خاطر اينكه آنرا از پايه خراب مي‌دانم، اما در اين روزها كه همكاران روزنامه‌نگارم از دست برخي «راهيافتگان به مجلس هفتم» كلافه شده‌اند حداقل در همدردي آنان نكاتي را يادآور مي‌شوم.
در مجلس ششم و در ايامي كه دادگاه روزنامه نوروز برگزار مي‌شد، روزي پس از جلسه علني در راهروي مجلس به آقاي حداد عادل(راه‌يافته آن دوره!) گفتم آيا فكر نمي‌كنيد كه با توقيف و تعطيلي پي در پي مطبوعات جز اينكه فضا براي رسانه‌هاي خارجي باز شود و مردم براي دستيابي به اخبار به سوي رسانه‌هاي فارسي زبان بيگانه بروند حاصلي ديگر نخواهد داشت؟ و فكر نمي‌كنيد كه در نهايت اعتماد به رسانه‌هاي داخلي سلب شود و در شرايط ضروري نيز شهروندان ديگر به حرف اين رسانه‌ها گوشي نكنند و ... آقاي حداد خيلي خلاصه گفت وقتي رسانه‌هاي داخلي حرف همان خارجي‌ها را مي‌زنند بهتر است كه توقيف و تعطيل شوند. خوب از اين آقا در رابطه با رسانه‌ها، روزنامه‌نگاران و خبرنگاران در هر مسندي كه بنشيند چه انتظاري مي‌توان داشت جز آنچه تاكنون ديده‌ايم!

پس از استقرار مجلس فرمايشي هفتم روزنامه «وقايع اتفاقيه» در پوشش اخبار مجلس از واژه «راه يافته» براي افراد عضو اين مجلس استفاده مي‌كرد، مستقيم و غيرمستقيم پيام فرستادند كه اگر روزنامه به استفاده از اين واژه ادامه دهد با توقيف و دادگاه مواجه خواهد شد، و سرانجام بواسطه همين بهانه و همچنين پيگيري مسائل مربوط به دادگاه زهرا كاظمي زير مجموعه دادستاني تهران با صدور حكمي، كه از شاهكارهاي حقوق قوه قضائيه محسوب مي‌شود به لحاظ استدلال، روزنامه «وقايع اتفاقيه» را توقيف موقت كرد، و پرونده اين روزنامه جوانمرگ هم به خيل پرونده‌هاي ديگر نشريات توقيف موقت شده پيوست. به عبارتي اين روزنامه اولين قرباني استقرار «راهيافتگان به مجلس هفتم» شد تا آنان بدون هرگونه انتقاد و مخالفي هركاري مي‌خواهند بكنند و به زبان آقاي حداد جلوي تخريب برنامه‌ريزي شده مجلس را بگيرند.
از قديم گفته‌اند از كوزه همان تراود كه در اوست. براي بنده اخراج خانم «علي نژاد» از مجلس يا برخوردهاي آنچناني با روزنامه‌نگاران از سوي راهيافتگان محافظه‌كار هرگز دور از انتظار نبوده و نيست، و بايد اينها را از انتايج سحر انتخابات فرمايشي استصوابي دانست.
اين راهيافتگان با راي اقليتي به اين مجلس آمده‌اند و خود را فقط پاسخگوي «خودي»ها مي‌دانند و كاري با اكثريت مردم ندارند چه برسد به اينكه بخواهند به آنها احترام گذاشته و پاسخگوي افكار عمومي از طريق مطبوعات و روزنامه‌نگاران باشند. اصولا اقتدارگرايان و استبدادخواهان بر هرگونه اطلاع رساني شفاف و گردش آزاد اخبار ناسازگاري دارند و حفظ قدرت را در پناه تاريكخانه‌ها مي‌جويند، و از اينرو در نگاه آنان هر خبرنگاري كه نوري به تاريكخانه‌ها بتاباند قلم به مزد، ستون پنجم، بي پدر و مادر، ... است و بايد او را اخراج، محاكمه، زنداني و ... كرد.
در همه جاي دنيا،‌ و حتي در برخي نظام‌هاي شبه دمكراتيك، پارلمان خانه ملت و در آن به روي همه باز است و مجالس نماد آزادي، دمكراسي، حقوق شهروندي و ... به شمار مي‌روند، ظاهرا در كشور ما در خانه ملت فقط حداقلي باز است و .... جالب آنكه انتخابات مجلس هفتم و عملكرد راهيافتگان آن شباهت عجيبي به انتخابات مجلس هفتم پس از مشروطه و عملكرد آندوره دارد كه در فرصتي ديگر اگر عمري بود بايد به آن بپردازم.

نظرات

چرا امروز به «تحــريـــم» رسيديم؟
بگذار سفری کنيم به گذشته تا ببينيم که چرا امروز «تــحــريـــم» ابزاری دموکراتيک برای رسيدن مقصود است و بر آمده از تجربيات و مبارزات ملی … اميد که بر چسب انقلابی نخورده باشيم که از اين واژه بيزارم.
«جنگ» آغاز شده بود و همه يک تن در پی دفاع از وطن بودند. شهرهای رنگ عزا گرفته بود و مارش حمله نوازشگر گوشهايمان بود. آنروزها را خوب به ياد دارم. هر صدايی به سرعت خفه می شد؛ پدرانمان «خانه نشين» شده بودند و ديگر دوستانشان به تبعيد رفته بودند. سالهای دهه شصت دوران سرکوب ملت بود و سلاخی انديشه و هر نيازی به نام «جنگ» و «امنيت» تحديد سرکوب می شد و گشتهای جندالله و ثارالله راه نفس مردم را بسته بودند. و نخبگان به اين اميد که قانون اساسی محتوای «آزادی» دارد و می توان روزی آن را محقق کرد و با فتح سنگر به سنگر آزادی را نجات داد، در پيله خود فرو رفته بودند در انتظار فرصت.
آنروزها هر کسی جگرگوشه ای را از دست داده بود و مبهوت از ويرانی سرمايه ها چشم به آينده داشت و نمی دانستيم که خون عزيزانمان و رنج اسيرانمان پيچ و مهره های استبداد را سفت می کند، تا اينکه يک روز در ميان بهت و شگفتی «جام زهر» نوشيده شد وما مانديم با اقتصادی در هم شکسته و دلهايی داغدار و بهتی که ناشی از سردرگمی ۸ سال جنگ بيهوده بود. همه از هم می پرسيدند «چرا؟ آيا برديم؟ چه بدست آورديم؟ پس باختيم. پارسی که نمی بازد!»
اپوزيسيون خارج نشين ما هم که آن زمان يا زير علم صدام سينه می زد و يا در رويای دستبوسی دوباره آستان همايونی بود ؛ چپهايشان که هنوز به اميد حکوت جهانی پرولتاريا بودند و راستها هم که اصلا برنامه نداشتند. در اين گير و دار بود که رفسنجانی با استفاده ازشرايط موجود تير خلاص را بر پيشانی مردم زد؛ خلاء ارتباطی بين قشر فرهيخته که يا خانه نشين بود يا هجرت کرده بود و يا در زندان محبوس بود از طرفی و فشار مالی و عاطفی و ورشکستگی اقتصادی مردم اين امکان را به رفسنجانی داد تا متممی به قانون اساسی بيافزايد و بدون ارزيابی اصولی که می بايست از از جانب روشنفکران صورت می گرفت و نگرفت، رای لازم را برايش جمع کند و با اقتدار پا بر عرصه رياست جمهوری بگذارد.
گاه فکر می کنيم آنچه در دوران خاتمی ديده شد، نتيجه مستقيم اراده او بود؛ موضوع به اين سادگی نبود، خاتمی تنها راه را بر اجبار تاريخ هموار کرد. دوران رفسنجانی مصادف است با شکل گيری هسته های نوين فکری؛ ملی_ مذهبی ها و شخصيتهای ملی و لاييک باقی مانده در داخل وبويژه سروشی ها آغاز به حرکت کردند و هر يک دانشگاهی به ثبت نرسيده براه انداختند و در خفا به آموزش نسل جوانی پرداختند که به کلی با گردونه روشنفکری ماقبل خود بيگانه بود و «درد» را نه در قلب و احساس و تئوری بلکه با پوست و استخوان دريافته بود ولی نمی دانست چه کند؟
از سويی ديگر هم جناح جدامانده از قدرت در داخل نظام که فرصت مطالعه و سفر به دنيای آزاد را داشتند، نيز دست به کار شدند و دست به مطالعاتی در راستای حفظ نظام و بازگرداندن قدرت زدند و تحت مشاوره «مرکز مطالعات استراتژيک» حرکتی را آغاز کردند که در تحليل نهايی می توانست دو سر سود دهد؛ حفظ نظام و بالا بردن رضايت عامه. تريبون داشتند و اقتدار و به حق که خوب کار کردند. بدين ترتيب بود که ادامه سرکوب انديشه و شکست سياستهای اقتصادی رفسنجانی، انديشه بهره گيری از قانون در رفع مشکلات نظام را سر لوحه و شعار اصلاح طلبان قرار دارد و توانستند که آرای دوم خرداد را به «نفی نظام موجود» آن زمان و به «نفع اصلاحات» داخل نظام بدست بياورند.
خاتمی مرد شريفی است و با کمک ياورانش تلاش کرد تا در چهارچوب قانون و اما حفظ خط قرمزها راه را به سوی آينده پيش ببرد، اما اقتدار کافی را نداشت. به نظر من يافته های ما از دوران اصلاحات مانتوی رنگی و کوتاه و يا ادغام کلاسهای دخترانه و پسرانه نبود، بلکه بزرگترين دستاورد دوران خاتمی ارزيابی اصولی و آزمودن عملی مفاد قانون اساسی است. فضای نسبتا باز سياسی بعد از دوم خرداد بويژه دوره اول اين فرصت را به نخبگان و روشنفکران داخل نظام داد تا با در دست داشتن دو رکن «قانونگذار» و «مجری» به کارزار وارد شوند و نکات مثبت و منفی قانون را بسنجند و به اتفاق به اين نتيجه رسيدند که هر چند قانون اساسی جمهوری اسلامی در موارد بسياری حامی آزادی است و بر کرامت انسانها تصريح دارد اما رييس جمهور به عنوان مجری ابزارکافی برای احقاق اين حقوق را ندارد و اصل ۱۱۰ قانون اساسی مانعی بر راه تحقق دموکراسی است. اينگونه بود که ديديم از همان روزهای اول نگاهها به «نهاد رهبری» و «ارگانهای غير اتنخابی» معطوف شد.
اينگونه «جبهه دوم خرداد» شکل گرفت و در آن تمامی انديشه های مخالف داخل ايران را در بر گرفت و همصدا خواستار تغييرات پايه ای و ايجاد راهکارهای جديد قانونی شدند و تصريحا جنگ را با استبداديون اعلام کردند و در بسياری از موارد از خط قرمزها عبور کردند و چون شمس الواعظين و گنجی عزيز و نوری و ديگران هزينه اش را پرداختند.
يکی ديگر از فوايد دوران خاتمی بيدار شدن اپوزيسيون خارج نشين بود و آنها را مجبور کرد که از خودزنی دست بردارند و نگاه بر کعبه ملت داخل داشته باشند و خود را با ضرب آهنگ ملی داخل همنوا سازند. هر چند که هنوز هستند کسانی که «توهم توطئه» چاشنی هر تحليلشان شده است.
باری ۸ سال فراز و نشيب اصلاحات و روزهای خوش و ناخوش گذشته نوعی هم انديشی نوين را شکل داد. در غربال آزاديخواهی عده ای بر «قانونمداری» و ابزار آن دل خوش کردند و عده بر «رفراندوم قانون اساسی». دوره دوم خاتمی ناکارآمدی قانون را بر همه ثابت کرده بود بود و مطالعه و موشکافی قانون اساسی هم تصريح داشت که در نهايت رفراندوم نيز بايد از مجری غير منتخبين بايد بگذرد. گويی که آزادی را بر ما اعطا کنند. اصلاحات به ما آموخت«آزادی دادنی نيست بلکه گرفتنی است»
حال زمانه جديدی است. شرايط امروز، بگير و ببند استبدادی، به قوام رسيدن انديشه هسته نوپای گذشته و آزمودن آزمودنيها و فروپاشی رو در بايستی مردم، پيامهای پياپی از داخل زندانها فرصت سرعت بخشيدن در راه رسيدن به دموکراسی را آسانتر کرده است. امروز «تحريم» انديشه احساساتی يک تن نيست بلکه برآيند هم انديشی نيروهای فرهيخته داخل کشور است که هنوز بر تغييرات پايه ای اصرار می ورزند و استوار از داخل زندان طرح عظيم «رفراندوم» را پايه می گذارند و تعامل انديشه ای که برای اولين بار در خارج از کشور تحت عنوان «جبهه جمهوريخواهی» شکل گرفته است و سلطنت طلب وجمهوريخواه، لاييک و مذهبی، همه را زير يک چتر گرفته است ؛ حرکتی که جرقه اش با «کنفرانس برلين» زده شد و تلالوی آن هم انديشی اپوزيسيون داخل و خارج به رهبری «ملت ايران» است. امروز خواست واقعی ملت ملاک است نه رايی که از فيلتر شورای نگهبان بيرون ميايد. براستی فکر ميکنيد اگر نظارتهای استصوابی و تحديدی نبود، آيا امروز ما به معين دل خوش می کرديم؟
امروز شرايط با ۸ سال پيش تفاوت دارد. امروز «موج دموکراسی» خاورميانه را در بر گرفته است و دنيا چشم براه تصميم ملتی است که به عنوان پيشروی آزاديخواهی در منطقه شناخته می شود. دنيا نگاهش معطوف به اين انتخابات است، نگاهش به «جنبش زنان» تحت ستم و نوجوانان محصور در استبداد است. فکر نکنيم که اروپا همچنان ميتواند ياور مستبدان باشد؛ آنها برگزيده ملتی هستند که مو را از ماست می کشند ، پس هيچگاه در مقابل افکار عمومی شان توان سفسطه نخواهد داشت. انديشه خريدن مشروعيت با آرای ۵۰ درصدی امروز محل عمل ندارد. دنيا پيام نامشروعيت استبداد را در دوم خرداد ۷۶ با ۷۰ درصد «نفی» گرفته است و حتی اگر دکتر معين عزيز هم بتواند با ۳۰ تا ۳۵ درصد تاييد بر اصلاحات بگيرد، باز هم برای دنيا مفهوم شکست اصلاحات در داخل است به معنای بر باد رفتن آخرين منزلگاه جمهوری اسلامی است. اين بار آرای ميليونی چون دوم خرداد نگاه نخواهد شد، آرای ميليونی برای هر که باشد «مشروعيت» نظام است. انتظار تکرار دوم خرداد_ و اين بار به نفی راستيها _هم که بيشتر به رويا می ماند. لذا امروز همه به انتظار نتايج ۲۷ خرداد هستند.
«معين» را دوست دارم و «گنجی» را بيش از معين و رايم را از هر دو بيشتر. ارزش رای امروز ما با خون شهيدان جنگ گره خورده است و با ارزشهای ملتی که آزادی را خواستارند. رای امروز من دنده های شکسته باطبی است. رای من ۱۲۰ پرپرشده انديشه است. آيا فکر می کنی فقط با کلام می توان اين دردها را التيام بخشيد. معين مورد احترام شخصی من است، اما آيا گفته است ابزارش برای تحقق شعارهايش چيست؟ قانون اساسی يکبار آزموده شده است. خاتمی «عبدالله نوری» را پشت سرش داشت و «گنجی» و «عبدی» و هزاران انديشمند و معين هيچ کدام را ندارد. اينها ماندند همانهايی هستند که فشار از پايين و چانه زنی از بالا را سفارش داشتند که اين نيز قصه ای آزموده است. خاتمی که با طرح و برنامه و حمايت ميليونی داخلی و خارجی آمد در«گرداب قانونمداری» زمين خورد و معين آيا گفته است «چگونه» راه را هموار می کند؟ خاتمی که خود با «اقتدار» آمد چه کرد؟ که امروز معين با داغ «حکم حکومتی» بر پيشانی چه کند؟ آيا معين امروز شرط و پی کرده است که اگربازی اش ندهند چه می کند؟؛ شخصيت «استعفاگر» کافی نيست. رياست جمهوری پست وزارت نيست که شب خوابيد و فردا استعفا داد. استعفا ازراس يک قوه مرد عمل می خواهد. هزينه دارد. مرد شريفی چون خاتمی هم توانش را نداشت، هرچند که بايد می دانست که وقتی به خواست ملت آ

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007