« March 2005 | صفحه اول | May 2005 »

April 26, 2005

يادي از تحصن و استعفا

در روز يكشنبه 30 فروردين‌ماه 1382 با تصويب استعفاي بهزاد نبوي پرونده تحصن و استعفاي نمايندگان اصلاح‌طلب در مجلس ششم بسته شد. در سالگرد اين وقايع شاهد هيچ واكنش و بازتابي در اين‌باره نبوديم، همانگونه كه در زمان انجام نيز واكنش لازم را نيافت و اقتدارگرايان توانستند برنامه خود را با كمترين هزينه و مقاومت به پيش برند.
تحليل علل و چرايي عدم واكنش در اين‌باره از سوي طرفداران اصلاح‌طلب در حوصله اين نوشتار نيست اما به نظرم بخشي از آنرا بايد به «حافظه تاريخي» و بخش ديگر را به «گهي تند، گه آهسته رفتن» ما ايرانيان نسبت داد و از آن گذشت و رو بسوي آينده داشت.
بنده به عنوان يكي از نمايندگاني كه در جريان تحصن، استعفاي دسته‌جمعي و استعفاي فردي حضور فعال داشتم مناسب ديدم كه فقط براي يادآوري آن‌روزها گزارشي در اين‌باره بنويسم تا حداقل تلنگري به «حافظه تاريخي» خودمان زده باشيم. به اميد اينكه ديگر دوستان نيز همت كنند و درباره ناگفته‌هاي اين رخدادها بنويسند.

بنده پس از ثبت نام براي انتخابات در حوزه انتخابيه تهران، البته به اصرار فراوان دوستان، به عنوان عضو «هيات نظارت بر مطبوعات» همراه ديگر اعضا عازم سفر به كشورهاي سوريه، اردن، لبنان و كويت شدم. طبعا" در سفر پيگير اخبار بودم و در كويت بود كه خبر رد صلاحيت خودم و بسياري از دوستان اصلاح‌طلب در مجلس و بيرون را شنيدم و شكل‌گيري تحصن نمايندگان در اعتراض به اين اقدام را.
خود به خود پس از ورود به ايران به جمع تحصن كنندگان پيوستم، اما چون تحصن به نتيجه لازم نرسيد متحصنين تصميم به استعفاي دسته جمعي گرفتند كه اين اقدام با خواندن متني، كه فكر مي‌كنم از متن‌هاي خواندني و ماندني تاريخ مجلس ششم است، توسط ميردامادي و بنده انجام شد، و البته همه استعفا دهندگان تقاضاي استعفاي فردي خود را هم به رئيس مجلس دادند، چون در آئين‌نامه داخلي مجلس موضوعي به عنوان استعفاي دسته‌جمعي وجود ندارد و شكل قانوني آن درخواست استعفاي فردي است.
روزي كه اينكار انجام شد مصادف بود با روز 12 بهمن‌ماه 1382 كه آغاز دهه فجر بود و .... پس از اين‌روز مجلس بمناسبت دهه فجر و در پيش بودن انتخابات مجلس هفتم در يكم اسفندماه تعطيل شد.
در ايام تعطيلي مجلس، ماها پيگير موضوع بوديم كه چگونه با برگزاري انتخابات و پيامدهاي آن مواجه شويم. توافق شد كه با استعفاي فردي اعتراض خود را ادامه دهيم. درخواست استعفاي بنده و خانم حقيقت‌جو مطرح بود، اما در جمع دوستان طرح استعفاي بنده را به دو دليل عقب انداختند يكي به دليل عضو هيات نظارت بودن و ديگري به عنوان عضو كميسيون برنامه بودجه، چون رسيدگي به لايحه بودجه در پيش بود. بهرحال در اولين جلسه پس از تعطيلي يعني روز دوشنبه 14 اسفندماه 1382 با حرف و حديث‌هايي كه پيش آمد بالاخره استعفاي خانم حقيقت‌جو مطرح شد و به تصويب رسيد.
الحق و الانصاف خانم حقيقت‌جو سنگ تمام گذاشت و به بهترين وجه و با رساترين تعابير اعتراض خود و اصلاح‌طلبان را نسبت به برگزاري انتخابات اعلام كرد.
پس از اين استعفا مجلس وارد رسيدگي به لايحه بودجه شد.
بلافاصله پس از اتمام رسيدگي به لايحه بودجه، استعفاي دوم از سوي «ميرمحمود يگانلي» نماينده اروميه در تاريخ سه‌شنبه 18/12/82 طرح و به تصويب رسيد. آقاي يگانلي نماينده آزاده و مخلص مجلس ششم با متني كه خواند ضمن اعتراض به روند ناصواب انتخابات مجلس هفتم بر پايبندي و استواري اصلاح‌طلبان در عمل به وعده‌هاشان تاكيد كرد. در اين مسير آقاي آرمين نيز در تاريخ دوشنبه 25/12/1382 استعفاي خود را مطرح كرد كه به تصويب رسيد. بيانات آرمين در علل طرح استعفايش تاريخي و بيادماندني است.
پس از عيد نوروز باز بر سر ادامه استعفاءها بحث شد و نظر غالب بر طرح آنها قرار گرفت. در اينجا بود كه قرار شد استعفاي بنده مطرح شود، و البته در بين برخي دوستان ما در مورد كارايي استعفاء ترديد بوجود آمده بود و ضمني به من گفتند كه ما به استعفاي شما راي نمي‌دهيم.
سرانجام طرح استعفاي بنده در روز چهارشنبه 26 فروردين ماه 83 در دستور كار مجلس قرار گرفت و انجام شد، اما در ميان بهت و حيرت بنده، و عليرغم تلاش برخي دوستان براي جمع‌آوري راي موافق، استعفاي بنده راي نياورد و ناچار از ماندن در مجلس ششم شدم. هرچند اين واقعه نوعي شوك براي ما بود و در بيرون مجلس نيز با واكنش‌ها و تحليل‌هاي متفاوتي روبرو شد، اما جريان استعفا ادامه يافت و در روز يكشنبه 30 فروردين 83 با طرح استعفا بهزاد نبوي به اوج خود رسيد. بهزاد در طرح دلايل اعتراض خود سنگ تمام گذاشت به طرح مسائلي پرداخت كه هنوز هم مسائل روز جامعه ماست و البته حرفهاي او واكنش‌ها و اعتراضاتي را در مجلس برانگيخت كه مرتبط با «حكم حكومتي» و «ولايت فقيه» بود.
در مورد اينكه چرا استعفاي من راي نياورد هنوز نمي‌دانم چه بگويم اما اينرا مي‌دانم كه برخي دوستان ما، به ويژه اعضاي كميسيون برنامه و بودجه و مجمع نمايندگان اصفهان، كه علائقي به من داشتند و در ضمن حضورم را براي رسيدگي به لايحه برنامه چهارم توسعه مفيد مي‌دانستند راي موافق ندادند و البته دوستان مجمع روحانيون و كارگزاران نيز براي راي نياوردن استعفاي بنده در آنروز فعال شدند، و بالاخره شد آنچه شد.
در انتها جدولي را كه يكي از دوستان به لحاظ آماري درباره استعفاهاي طرح شده در مجلس ششم تهيه كرده، مي‌آورم. با نگاه به اين جدول روند رايي كه در مورد استعفاها بدست آمده و استثنايي كه در مورد من بوجود آمد بخوبي پيداست. و در نهايت عملكرد ماهاست كه در تاريخ و پيشگاه خداوند مي‌ماند و فرصتهاي داده شده و پيش آمده فقط براي آزمون ماست.


تاريخ استفا - نوع راي - سفيد(موافق) - كبود(مخالف) - زرد(ممتنع) - جمع آراء
4/12/82 - فاطمه حقيقت جو - 124 - 42 - 2 - 168
18/12/82 - ميرمحمود يگانلي - 113 - 35 - 6 - 154
24/12/82 - محسن آرمين - 103 - 49 - 7 - 161
26/1/83 - علي مزروعي - 92 - 77 - 5 - 174
30/1/83 - بهزاد نبوي - 154 - 22 - 2 - 183

April 21, 2005

سد سازي غيرشرعي است

احمد توكلي چهره شاخص جناح محافظه‌كار، اقتصاد خوانده، راه‌يافته به مجلس هفتم و رئيس مركز پژوهش‌هاي اين مجلس در يك سخنراني انتخاباتي خود با انتقاد از طرح‌هاي سدسازي در كشور گفته است:«ساخت سد در كشور ما فقط براي قايق سواري، پرورش اردك و مهار سيلاب خوب است و بسياري از آنها كانالهاي آبرساني كشاورزي را تقويت نمي‌كند. وي افزوده: «شروع به ساخت هر سد جديد غيرعقلاني و غيرشرعي است و مجلس هفتم در نخستين گام براي به تصويب رساندن بودجه برنامه چهارم توسعه، ساخت هيچ طرح و پروژه عمراني جديدي را نپذيرفت.» در رابطه با اين سخنان نكات ذيل به نظر بنده مي‌رسد:

1- نسبت «سد سازي» با «شرع» و فتوا دادن شايد كار مجتهدان ديني باشد(هرچند طبق موازين استنباط آنها وارد مصاديق نمي‌شوند) اما لابد چون آنها كارشان را به خوبي انجام نمي‌دهند ايشان تكليف شرعي خود ديده‌اند تا در اين‌باره فتوا دهند و تكليف مكلفان را روشن فرمايند!
2- نمي‌دانم اينكه ما هر موضوعي را از گونه «سد سازي»(راه سازي، فرودگاه سازي، كارخانه سازي و ....) را به «شرع» وصل كنيم چقدر به نفع دين و دنياي مردم است. اصولا مقوله‌ها ارتباطي به شرع ندارد و نسبت به آن لااقتضا هستند. اينها موضوعاتي مربوط به اداره كشور و حكومت‌اند كه از طريق نظام تصميم‌گيري و خرد جمعي و بر پايه معيارهاي علمي و عقلاني بايد درباره آنها تصميم گرفت و طبيعي مي‌نمايد كه اثبات «غير عقلاني» بودن ساخت سدهاي جديد نيز هريك بايد بر پايه‌ همين معيارها رسيدگي و اثبات شود. حكم كلي «غيرعقلاني» در مورد شروع ساخت هر سد جديد صادر كردن خود گزاره‌اي «غير علمي» و «غير عقلاني» است.
3- لابد ايشان قبول دارند كه اظهار نظر درباره هر مقوله‌اي به ويژه مسائل تخصصي نياز به دانش مربوطه دارد مگر اينكه بعضي‌ها خود را علامه دهر بدانند و اينكه چون خيال رياست جمهوري در سر دارند مي‌توانند راجع به هر مقوله‌اي اظهار نظر و اعلام فتوا نمايند. البته همه مي‌توانند از حقوق شهروندي‌شان براي اعلام نظر استفاده كنند اما اهل تخصص و دانش مي‌دانند كه هر اظهارنظري چه جايگاه و ارزشي دارد و چقدر مي‌توان آنرا مورد توجه و ملاحظه قرار داد.
4- مديريت جامع و علمي منابع آب و استفاده بهينه از منابع آبي كشور براي توليد انرژي، تامين آب شرب و مصارف كشاورزي و صنعتي، توجيه فني و اقتصادي لازم و كافي را براي سدسازي در كشور فراهم آورده است و خوشبختانه در 15 سال اخير سرمايه‌گذاري قابل توجهي در اين بخش انجام شده است. شروع به ساخت 30 سد و به بهره‌برداري رساندن نزديك به 80 سد كوچك و بزرگ در اين دوره از افتخارات كشور است و به ويژه بايد به ساخت سدهاي بزرگ كرخه، مسجد سليمان و كارون 3 اشاره كرد كه بهره‌برداري از آنها را بايد گامي بزرگ در رشد و توسعه كشور برشمرد. هيچيك از اين سدها براي «قايق سواري و پرورش اردك» نبوده است، بلكه براي مهار سيلابها، ذخيره‌سازي آب، توليد انرژي و تامين آب شرب، كشاورزي و صنعتي بوده است. البته در درياچه اين سدها مي‌توان «قايق سواري و پرورش اردك» نيز براه انداخت و اسباب تفريح مردم را فراهم ساخت مگر بعضي با تفريحات شهروندان مخالف باشند!
5- فرض كنيم كه ادعاي ايشان در اين‌باره كه:« ساخت سد در كشور ما فقط براي قايق سواري،‌ پرورش اردك و مهار سيلاب خوب است ...» درست باشد باز هم به استناد محاسبات ناشي از خسارات سيلابها مي‌توان اثبات كرد كه ساخت سدها براي مهار سيلابها كاملا اقتصادي و به نفع كشور و مردم است.
به طور مثال از زماني كه آبگيري سد كرخه در سال 75 شروع شد كشور ديگر شاهد رخداد سيل در مسير پائين دست اين سد نبوده است در حاليكه در سالهاي قبل از آن ساكنان اين منطقه همواره در معرض آسيب سيل قرار داشته و خسارات قابل توجهي را متحمل مي‌شدند. حال سد كرخه نه تنها خطر سيلاب را مهار كره بلكه فضاي قابل اطمينان و آب كافي در همه فصول سال براي ساكنان اين منطقه و به ويژه كشاورزان فراهم آورده است به گونه‌اي كه آنها بتوانند باخيال راحت و بدون هرگونه دغدغه‌اي نسبت به آب و سيلاب به زندگي خود ادامه بدهند. شاهد ديگري كه از غيب رسيد طغيان رودخانه كارون در اسفندماه سال 83 به واسطه بارندگي‌هاي خوب سال گذشته بود. به طور قطع اگر ساخت سد كارون 3 به پايان نرسيده بود طغيان اين رودخانه خسارات بسيار زيادي را در دشت خوزستان و در مسير خود تا ورود به خليج فارس به بار مي‌آورد و حتي مي‌توانست به فاجعه‌اي منجر شود. اهل نظر واقفند كه حتي با وجود سد كارون 3 به دليل نگراني از سيلاب بهاره و مهار آن مسئولان ناچار از رها سازي آب در حدود 3 هزار متر مكعب در ثانيه براي چند روز در مسير اين رودخانه شدند كه همگان شاهد آثار آن در شهرهاي طي مسير بودند حال تصور كنيد كه اگر دبي رودخانه به 13 الي 14 هزار مترمكعب در ثانيه مي‌رسيد چه اتفاقي مي‌افتاد؟
خلاصه كلام اينكه اعلام نظر درباره مسائل مختلف آزاد است و خوب (البته نه براي همه!) اما به نظر مي‌رسد كه اعلام برخي نظرها، آنهم از سوي افرادي كه در مقام تصميم‌گيري با نظارت استصوابي نشسته‌اند و قصد دارند در مقامي عالي قرار گيرند، بسيار قابل تامل است و اينكه اگر تصميم‌گيري‌ها برپايه چنين نظراتي گرفته شود چه خسارات عظيمي در انتظار كشور و مردم خواهد بود، خدا عالم است!

April 17, 2005

مرغ سحر

مرغ سحر ناله سر كن / داغ مرا تازه‌تر كن / ز آه شرر بار اين قفس را / برشكن و زير و زبر كن / بلبل پربسته ز كنج قفس درآ / نغمه آزادي نوع بشر سرآ / وز نفسي عرصه اين خاك توده را / پر شرر كن.
ظلم ظالم، جور صياد / آشيانم داده بر باد / اي خدا اي فلك اي طبيعت / شام تاريك ما را سحر كن.
راستي و مهر و محبت فسانه شد / قول و شرافت همگي از ميانه شد / ظلم ظالم، جور ارباب / زارع از غم گشته بي‌تاب / ناله بر آر از قفس، اي بلبل حزين / كز غم تو، سينه من پر شرر شد / كز غم تو سينه من پر شرر، پر شرر، پر شرر شد.
در ايام تعطيل عيد نوروز فرصت پيدا كردم تا كتاب «مرغ سحر؛ خاطرات پروانه بهار» را بخوانم. تا جايي كه يادم مي‌آيد هميشه علاقه به خواندن و دانستن در مورد افرادي داشته‌ام كه روزي روزگاري در اين كشور به ايفاي نقشي پرداخته‌اند و تاثير گذار بوده‌اند، به ويژه آناني كه از جان خود مايه گذاشته‌اند تا ايران يك گام به پيش رود و مردم از زندگي بهتري بهره‌مند شوند.

در مورد «ملك الشعراء بهار» نيز كم و بيش خوانده بودم اما دانسته‌هايم مرا از خواندن مطالبي كه دختر ايشان نوشته است بي‌نياز نمي‌كرد، و البته در اين خاطرات مطالبي فراتر از زندگينامه بهار آمده كه به تجربيات شخصي نويسنده مرتبط است و در واقع زندگينامه آموزنده خود اوست.
خواندن اين كتاب را به همگان، به ويژه آناني كه مي‌خواهند در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي فعال باشند توصيه مي‌كنم. با خواندن اين خاطرات مي‌آموزيم كه در كشوري مثل آمريكا چه مسير سخت و دشواري براي رفع تبعيض نژادي وجنسيتي در دهه‌هاي 30 و 40 ميلادي طي شده است و چه تلاشهايي انجام شده تا جامعه آمريكا به عدالت نژادي و جنسيتي برسد.
خواندن اين كتاب به ما مي‌آموزد كه راه اصلاحات، راهي سخت و دشوار و تدريجي است و صبر و حوصله و پشتكار و به زبان خودماني شير نر و مرد كهن مي‌خواهد.
جوانان و زنان فعال در عرصه سياست و اجتماع ما حتما اين كتاب را بخوانند تا دريابند حتي در كشور پيشرفته‌‌اي مثل آمريكا سالها اقشاري از جامعه(سياهپوستان و زنان) براي دستيابي به حقوق شهروندي و مدني‌شان مبارزه كرده‌اند تا بدينجا رسيده‌اند، و اينگونه نبوده است كه با عجله و ناديده گرفتن زمان و شرايط و ظرف چند سال بخواهند به آنچه مي‌خواهند برسند و ....
در عين حال با خواندن اين خاطرات باز هم آن وجه غم انگيز و دردناك تاريخ معاصر ايران برايمان زنده مي‌شود كه چرا زندگي افراد اصلاح‌طلبي همچون «بهار» بايد چنين باشد و جز زندان و تبعيد و فقر و ... نصيب او نشود و عليرغم همه تلاشها و مبارزات امثال او در كشورداري در اين ملك جز بر پايه زور و استبداد و .... نچرخد و .....
در اين باره مناسب مي‌دانم فرازي از مقدمه دكتر مجيد تهرانيان بر اين كتاب را بياورم كه مي‌تواند براي همه آناني كه به ايران و آينده آن مي‌انديشند تامل برانگيز باشد:«بهار پل فرهنگي مهمي ميان فرهنگ مذهبي، ملي و متجدد ايران بود. كمتر شاعر و متفكر معاصري در ايران توانسته است چنين پيوندي را در آثار خود ايجاد كند. سياست و فرهنگ ايران در سده بيست دچار نوسانات شديدي ميان تمركز و تشتت، آزادي و خودكامگي، دنيا داري و دينداري شده است. به همين دليل، پلي كه دانشمندان و سياستمدارني مانند بهار، مصدق، بازرگان و خاتمي كوشيده‌اند بسازند، با افراط و تفريط‌هاي خانمانسوز غالبا ويران شده است. اگر ملت ايران بتواند به تعال فرهنگي و سياسي جديدي در اين معركه برسد، سرنوشت ايران در سده بيست و يكم به سرنوشت بهتري خواهد رسيد.» و با تاكيد بر اين فراز مي‌توان گفت «مرغ سحر» همچنان بر بام ايران ما را مي‌خواند كه ناله سر كنيم و ....

April 14, 2005

جاي خالي ماكياول

در شب سالروز «جمهوري اسلامي» بطور اتفاقي شاهد بحثي در سيما بودم كه حيفم آمد متعرض آن نشوم. در اين برنامه كارشناسي رسمي در مزاياي «حكومت ديني» و تفاوت بنيادين آن با نظامهاي «ليبرال دمكراسي» داد سخن مي‌داد و مهمترين فرق و ويژگي آن‌را در «اخلاقي بودن» اين حكومت مي‌دانست.
البته همه مي‌دانيم كه عالم نظر با عالم عمل تفاوت بسيار دارد و در عالم نظر سخن و ادعا بسيار مي‌توان كرد، اما در باب حكومتداري سرانجام آنچه مي‌تواند ملاك داوري قرار گيرد امر واقع و عمل است.
«جمهوري اسلامي» به عنوان يك «حكومت ديني» 26 سالگي خود را پشت سر نهاده و آنچه مي‌تواند ملاك ارزيابي و داوري در باره اين حكومت باشد تجربه حاصله است و به جرئت مي‌توان گفت كه اگر افرادي منصف و بي‌غرض به عملكرد «جمهوري اسلامي ايران» و نظامهاي «ليبرال دمكراسي» در سالهاي اخير از فراز و بالا (مثلا از كره ماه) نگاه كنند و از آنها در باب رعايت «اخلاق» در اين دو نوع نظام بپرسيم سر جمع پاسخ آنها به نفع نظامهاي «ليبرال دمكراسي» خواهد بود و نه «حكومت ديني»، موضوعي كه تحت عنوان «حقوق بشر» هر روز دامنگير نظام شده است.

بنده هم بر اين باورم كه بزرگترين مزيت و دستاورد دين براي زندگي بشري «اخلاق» است و جوهر دين كه توحيد و نبوت و معاد است در حيات اخلاقي انسان تبلور مي‌يابد، همچنانكه پيامبر اسلام علت بعثتش را تمام كردن مكارم اخلاق در جامعه بشري اعلام كرده است، و از اين‌رو انتظار مي‌رود كه افراد، جوامع و حكومت‌هاي ديني ارتباط وثيقي با «اخلاق» داشته باشند و رعايت ارزشهاي اخلاقي همچون، عدالت، صداقت، امانت، ايثار، مهرباني نسبت به ديگران، نظم، انضباط كاري و ... در آنها برجسته باشد، اما متاسفانه بايد اذعان كرد كه تجربه عملي «جمهوري اسلامي ايران» در سالهاي اخير نه تنها چنين وجهي را به نمايش نمي‌گذارد بلكه چهره «اخلاقي» جامعه ما آنچنان مخدوش و تيره شده است كه صداي «اصولگرايان» و «ارزشي‌ها» هم در‌آمده است!
ما تمسك به بدترين شيوه‌هاي غيراخلاقي را در عرصه سياست و اجتماع «جمهوري اسلامي ايران» شاهديم، و هماناني كه بيشترين ادعا را درباره مزيت «حكومت ديني» يعني «اخلاق» دارند به غيراخلاقي‌ترين قاعده (هدف وسيله را توجيه مي‌كند) براي رسيدن به قدرت و استفاده از آن چسبيده‌اند و يك لحظه هم آن‌را رها نمي‌كنند، كافي‌است در همين روزها مطبوعات و سخنانشان را مرور نمائيم كه سرشار از تحقير و تهمت و دروغ و افترا و فحش و بدگويي و ... به ديگران(غير خودي) است و هل من مبارز طلبيدن نسبت به عالم و آدم!
و البته استفاده از همه امكانات حكومتي براي سركوب و منكوب كردن هر آنكه مخالفش مي‌دانند! و عبرت آموز اينكه دست روزگار و انتخابات رياست جمهوري اعمال اين شيوه‌ها را به درون اردوگاه خودشان هم كشانده است.
بنده به عنوان فردي كه از ايام طفوليت در مسجد و پاي منبر بزرگ شده‌ام و از روزي كه براي پيروزي نهضت اسلامي به رهبري امام خميني(ره) وارد عرصه مبارزه با رژيم استبدادي پهلوي شدم هرگز تصور آنچه را در اين سالها در «جمهوري اسلامي ايران» رخ داده است را نمي‌كردم چه برسد به تصديقش!
نمي‌دانم چه مي‌شود گفت و چه مي‌شود كرد كه امروزه در جامعه ما «اخلاق» ديگر جايگاهي ندارد و ارزشهاي اخلاقي همچون عدالت، انصاف، صداقت، امانت، ... ديگر خريداري ندارد.
همه را دعوا بر سر «قدرت» و «دنيا»ست و البته همه هم ادعاي «خدمت به مردم» و «كار براي آخرت» دارند!
حداقل در نظامهاي «ليبرال دمكراسي» افراد و احزاب چنين ادعاهايي ندارند و بطور «قانونمند» و «مدني» بر سر‌ «قدرت» و «دنيا» رقابت مي‌كنند و ... بنظرم اگر «ماكياول» زنده بود جلوي خيلي از سياستمداران و دولتمردان مسلمان ما (به ويژه از جنس اصولگرايان) لنگ مي‌انداخت، و همه ما بايد بدانيم كه بحثهاي نظري اگر در عرصه عمل ظهور و بروز نيابد نه تنها هيچكس را اقناع نخواهد كرد بلكه بازتاب منفي هم خواهد داشت.

April 9, 2005

تعطيلات نوروز !

هر ساله با فرا رسيدن سال نو، ايران نزديك به 15 روز به تعطيلي مي‌رود و جالب اينكه كشور بهتر اداره مي‌شود! به گونه‌اي كه برخي نتيجه مي‌گيرند كه اگر ديگر ايام سال همينگونه باشد به نفع مردم است.
اما جداي از شوخي، باز همه ساله شاهديم كه درست پس از اتمام تعطيلات و بازگشت افراد به سركارشان و از جمله مطبوعات نقد تعطيلات هم شروع مي‌شود و اينكه چرا كشور پانزده روز خوابيده بود و ... و خلاصه همه از اين تعطيلات طولاني شاكي.

به نظر مي‌رسد كه برخورد ما ايرانيان با اين موضوع مثل ديگر موضوعات تناقض آميز است. در عالم نظر با آن مخالفيم و در عالم عمل با آن كاملا موافقيم.
نمو‌نه‌هاي فراواني مي‌توان براي اثبات اين مدعا عرضه كرد، اما از همه نقدتر مطلبي بود كه آقاي شيرزاد همشهري و همكار و هم جبهه‌اي و ... بنده در روز اول پس از «تعطيلات نوروز» در روزنامه اقبال نوشت در حاليكه ايشان از ثانيه‌هاي آخر اين تعطيلات هم استفاده بهينه كرد!
همانگونه كه آقاي شيرزاد در نوشته‌اش گزارش كرده است دوستاني در مجلس ششم با تهيه طرحي تلاش كردند كه ايام تعطيلات رسمي كشور را كاهش دهند و از حدود 35 روز (مقام اولي دنيا) به حد معقول 15 الي 20 روز برسانند كه به سرانجامي نرسيد و طرحش بيادگار ماند.
حقير سراپا تقصير از همان ابتداي تهيه اين طرح بر اين نظر بودم كه در كشوري با مختصات و شرايط ايران كم كردن تعطيلي حتي يك روز به غايت دشوار است.
كشور كه نفت دارد ديگر احتياج به كار و تلاش ندارد و ... حكومتگران در ايام تعطيل استراحت مي‌كنند و مردم نيز از شر آنان در امان مي‌مانند و به كار خود مي‌رسند و .... و البته مطبوعات هم استراحت مي‌كنند و فقط رسانه ملي ميداندار مي‌شود و ... در چنين شرايطي آيا گير دادن به «تعطيلات نوروز» درست است؟
و چرا بايد به تناقض رفتاري‌مان بيش از اين دامن زنيم؟ و ....

April 7, 2005

ممنوع الخروج از نگاه كاريكاتوريست روزنامه اقبال

كاريكاتور از همكار ارجمند مطبوعاتي جمال رحمتي

April 6, 2005

ممنوع الخروج

رياست محترم قوه قضائيه جناب آقاي آيت الله شاهرودي

با سلام،
در ايامي که فرزندم حنيف مزروعي برخلاف موازين قانوني و حقوق شهروندي بازداشت شده بود (در پرونده موسوم به سايت هاي اينترنتي و وبلاگ نويس ها) بنده سه نامه سرگشاده خطاب به جنابعالي نوشتم و نسبت به آنچه در حال انجام بود زنگ خطر را به صدا در آورده و هشدار دادم و دادخواهي کردم.

متاسفانه آنچه بجايي نرسيد فرياد بود و آن فاجعه و افتضاح توسط برخي دست اندرکاران امر قضا و نيروي انتظامي آفريده شد، و عليرغم پيگيري هاي انجام شده توسط رئيس جمهوري و جنابعالي در اين باره نيز تاکنون نتيجه اي حاصل نشده است و معلوم هم نيست که بالاخره کي مي خواهند به اين پرونده رسيدگي و تکليف افراد متهم را، که بدون هرگونه محکوميتي متحمل زنداني انفرادي و ... شده اند، روشن و آنها را از قيد وثيقه و ممنوع الخروجي و .... رها سازند.
آنچه جالب مي نمايد اينکه ترکش هاي اين پرونده (که بنيادش بر آب و خيال است) بدليل پيگيري موضوع همواره متوجه اينجانب، به عنوان پدر يکي از بازداشت شدگان و همچنين رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در رابطه با بازداشت تعدادي از روزنامه نگاران، بوده است، و دست اندرکاران پرونده از هيچگونه اقدامي در مقابله با پيگيري هاي بنده ابا نداشته اند.
آخرين اقدامي از اين دست را که با آن مواجه شدم اعلام «ممنوع الخروج» بودن از کشور در فرودگاه بود و ضبط غيرقانوني پاسپورت اينجانب در شب چهارشنبه 17/1/84.
جهت اطلاع جنابعالي آخرين باري که بنده به سفر خارج از کشور رفتم آذرماه سال 83 و پس از آزادي به قيد وثيقه افراد بازداشتي در پرونده مورد اشاره بود، و از آن تاريخ تاکنون اينجانب در هيچ دادگاهي محکوم به «ممنوع الخروجي» نشده ام و هيچ جرمي که مستوجب چنين مجازاتي باشد نيز مرتکب نشده ام.
تنها دليلي که باقي مي ماند اينکه هماناني که آن فاجعه را آفريدند باز هم با اراده اي فراقانوني و بدون هيچگونه مستند قانوني با سوء استفاده از جايگاه قانوني خود دست به اين اقدام زنده اند.
من ضمن اعلام شکايت به جنابعالي نسبت به اين اقدام اعلام مي کنم، اينجانب زندگي در زندان جمهوري اسلامي ايران را بهرگونه زيست در خارج ترجيح مي دهم.
ريشه در اين خاک و فرهنگ دارم و به عنوان يک مسلمان وظيفه خود مي دانم در مقابل ظلم و کژي ها و بي عدالتي ها و .... بايستم و دعوي اصلاح کنم، به اميد روزي که مام ميهن از دام اراده هاي فراقانوني رهايي يابد و قانون دائر مدار اداره امور کشور شود.
رجبعلي مزروعي
17/1/83

April 4, 2005

حكم ننگين

ما ايراني‌ها عادت داريم در برخورد با هر حادثه يا ماجرايي، بهر شكلي تمام شود، بگوئيم ختم به خير شد!
در مورد آنچه براي آقاي آقاجري در سه سال اخير اتفاق افتاد نيز ظاهرا" چاره‌اي جز گفتن همين تكه كلام نداريم.
ظاهرا" هيچ فرد يا نهادي نيز پاسخگوي «حكم ننگين» و هزينه سنگيني كه از اين بابت بپاي جمهوري اسلامي ايران نوشته شد نيست، با اين دليل بسيار ساده كه آنان به انگيزه «حفظ نظام» دست به اينكار زده‌اند و اين دليل براي همه آنچه اتفاق افتاده است كفايت مي‌كند و مهم هم نيست كه ديگران چه فكر مي‌كنند و مي‌گويند و مي‌نويسند و ...

توصيه مي‌كنم آخرين حكم صادره درباره آقاجري را ببينيد، لابد بايد خدا را شكر كرد كه حكم ايشان از «اعدام» به 23 ماه و 25 روز زندان(درست برابر با مدت زنداني بودنش) تقليل پيدا كرده است، و البته اينجاست كه مي‌توان معجزه اثرات سيستم متريك (ببخشيد سياسي) را در امر قضا ديد. واقعا" از اين منصفانه‌تر نمي‌شد حكم داد و حيف بود كه حتي يك روز زنداني بودن آقاجري هدر رود، و لابد اگر حكم كمتر مي‌شد آنوقت آقاجري طلبكار مي‌شد و پر رو، و مي‌رفت و دوباره درباره قدرت مطلقه، آزادي، مردمسالاري، .... سخنراني مي‌كرد و ....
نمي‌دانم چرا ما ايراني‌ها از تاريخ عبرت نمي‌گيريم، ظاهرا" همه حاكمان ما در دوران حكومت فراموش مي‌كنند تاريخ دورانشان بعدا" نوشته مي‌شود، همچنانكه گذشتگان اين چنين بوده است.
خيلي‌ها امروز نمي‌توانند تاريخ را آنچنان كه هست بنويسند اما فردا براحتي همه آنچه را اتفاق افتاده است خواهند نوشت.
آقاجري استاد تاريخ است و روايت تاريخ مي‌كند، اما او خود سوژه تاريخي شد كه آيندگان حتما درباره آن بسيار خواهند گفت و نوشت، و از آناني كه ناعادلانه و قدرتمندانه با اين استاد تاريخ برخورد كردند جز يك «حكم ننگين» در تاريخ باقي نمي‌ماند و ...

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007