حق زندگی

خداوند در سوره قریش می فرماید:” برای آنکه قریش با هم انس و الفت گیرند، الفتی که در کوچ های زمستان و تابستان پایدار بماند، پس باید یگانه خدای کعبه را بپرستند که به هنگام گرسنگی به آنها طعام داد و از ترس و خطر ایشان را ایمن ساخت. ” در این سوره و آیات مختصر براحتی می توان دریافت که تار و پود روابط انسانی و اجتماعی در یک جامعه توحیدی باید برپایه ” انس و الفت ” باشد اما این در سایه تامین دو نعمت ” طعام ” و ” امنیت ” بدست می آید، و جامعه ای که از تامین این دونعمت محروم باشد قطعا روابط انسانی و اجتماعی اش برپایه ” انس و الفت ” نبوده و برپایه زور و ستم خواهد بود. البته در جوامعی که توانسته اند درسایه تدبیر و برنامه ریزی و کار و تلاش ایندو را تامین نمایند، هرچند مومن به خدای یگانه و پرستش او نباشند، برپایه این کلام الهی در عرصه روابط انسانی و اجتماعی شان” انس و الفت ” میداندار خواهد بود و اینرا در تجربه های بشری می توان دید. معنای این گزاره منسوب به پیامبر گرامی اسلام که ” مُلک با کفر بقا می یابد اما با ظلم نه ” نیز در همین باره است.
از روزگاران قدیم اینگونه بوده است، و در دوران جدید بیش از گذشته در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی براین موضوع تصریح و تاکید شده است که تامین ” طعام ” و ” امنیت ” از وظائف اولیه و بدیهی هر حکومتی است، و در واقع اگر افراد جامعه به میل و رضایت یا اکراه واجبار به حاکمیتی تن می دهند برای تامین ایندو است و دلیل دیگر ندارد. به عبارت روشن فارغ از اینکه حاکمان به چه شیوه ای بر سرکار آمده باشند ( مشروع یا نامشروع )، آنچه می تواند کارنامه عمل ایشان و توجیه بقا و حتی مشروعیتشان را بسازد و دامن زند تامین ” طعام ” و ” امنیت ” مردم تحت حکومتشان و کارآمدی در این باره است، وگرنه زود یا دیر ساقط خواهند شد، و اعمال سیاست مشت آهنین و زور و سرکوب در مقابله با مردمی گرسنه و ناایمن چاره ساز نخواهد بود.
باز روشن است که منظور ازتامین ” طعام ” و ” امنیت ” توسط دولت ( منظورکل قوا و نهادهای حاکم است ) تولید ایندو بدست دولت نیست ( اقتصاد و سیاست دولتی )، بلکه حاکمیت باید بتواند با طراحی نظامی جامع و فراگیر فضایی را فراهم آورد که همه اجزا و زیرمجموعه هایش مشوق و موید تولید ” طعام ” و ” امنیت ” توسط شهروندان باشد، و هر شهروند در دل این فضا جایگاه و پایگاهی برای مشارکت خود بیابد، و دراین فضاست که ” انس و الفت ” و روابط انسانی همچون ملاتی افراد جامعه را بهم پیوند داده و وحدت اندام وار آنها را فراهم می سازد. طبعا در دل چنین جامعه ای میل به خدا پرستی و توحید جوانه می زند و رشد می کند و رشته های انس و الفت عاطفی را به بندهای محکم ایمانی و برادری تبدیل می سازد و جامعه دینی اینگونه محقق می شود .
” جمهوری اسلامی ایران ” به عنوان نظامی برآمده از “انقلابی بنام خدا ” قرار بوده است جامعه دینی را محقق سازد، یعنی جامعه ای که در آن شهروندان دغدغه ” طعام ” و ” امنیت ” نداشته باشند. مرور اصولی چند از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به ویژه اصول ٣ و ۴٣ این قانون اثباتگر این مدعاست، بگونه ای که در بند ٣ اصل ۴٣ آمده است:” تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعت کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی‏، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد. ” حال سئوال این است که این نظام سیاسی چقدر در تحقق این امرموفق و کارآمد بوده است ؟
اینکه برخی روحانیان (امثال مصباح یزدی و برخی شاگردانش که نقشی سازنده هم در انقلاب نداشتند) در سال های اخیر گفتند انقلاب اسلامی برای نان و شکم نبود بلکه برای تحقق ارزش های اسلامی و ایمانی بود و بدینگونه بخواهند بر شیوه کنونی حکمرانی با همه ناکارآمدی هایش سرپوش گذارند، نتیجه اش همین وضعیتی می شود که در دوسال اخیر شاهد دو حرکت اعتراضی و شورش خسارتبار از سوی اقشار محروم و فرودست جامعه بودیم. گویا اینان آنهمه آموزه های دینی مبنی براینکه ” همانا فقر به کفر می انجامد ” یا ” از هردری فقر وارد شد از در دیگر ایمان خارج می شود ” ویا این ضرب المثل عامیانه که ” شکم گرسنه دین و ایمان ندارد ” را به فراموشی سپرده و با ژستی عالمانه میان فقر انتخابی و خودخواسته (زهدورزی) با فقراجباری و تحمیلی ناشی از عملکرد نظام سیاسی وحاکمیت خلط می کنند. و باز اینان فراموش می کنند که هرمسلمانی از خداوند می خواهد:” خداوندا در دنیا به ما(منظورهمه مسلمانان و جامعه اسلامی است) زندگی نیکوعطا کن، و در آخرت نیز زندگی نیکو ده؛ وما را از آتش دوزخ محفوظ دار “، و از آنجا که در آموزه های دینی ” دنیا مزرعه آخرت است ” پس بدون داشتن زندگی نیکو دردنیا نمی توان انتظار زندگی نیکو در آخرت و رهایی از آتش دوزخ را داشت، براحتی چشم خود را بر فقر و عقب ماندگی و ناامنی موجود در جامعه کنونی فرو می بندند و تصورمی کنند که با نقد و نفی و تحقیر دستاوردهای علمی و فنی دیگران واینکه ما برای اینها انقلاب نکردیم و در پی تحقق ارزش های دینی و معنوی هستیم، توانسته اند صورت مسئله را تغییر داده و همه ناکارآمدی ها و ناکامی های موجود را بپوشانند، بماند که هم اینان برای دستیابی به فن آوری انرژی صلح آمیز هسته ای! و نظامی همه نیروی خود را بکار بسته اند و از منابع کمیابی که باید صرف آبادانی و رفاه مردم نیازمند شود گشاده دستانه در این باره هزینه می کنند و بر سر پرونده هسته ای کشوررا در دام تحریم های فرساینده و جنگ کشانده اند.
یادآور می شوم که غالب مردم برپایه ” زندگی غریزی ” در پی تامین ” طعام ” و ” امنیت ” و به عبارتی « حق زندگی » خود هستند، و امروز برپایه شاخص های اقتصادی حاکمیت از تامین این حق برای اکثریت شهروندان ایرانی وامانده یا درمانده است. این نظام نه تنها بدلیل نداشتن الگو و برنامه عملیاتی روشن در تامین ” طعام ” مردم وامانده است، بلکه با سلب ” امنیت ” و ورود به خصوصی ترین زوایای زندگی شهروندان، جامعه را نیز در تامین نیازهای خود درمانده کرده است. حتی اگر بنا را براین بگذاریم که نظام سیاسی مستقر تعهد و مسئولیتی نسبت به تامین ” طعام ” و ” امنیت ” مخالفان و منتفدان و دگراندیشان خود ندارد اما به جرئت می توان گفت این نظام « حق زندگی » را از موافقان خود هم گرفته است و دلیلش فقر و فاقه ای است که دامنگیر خانوارهای ایرانی تحت پوشش کمیته امداد است، وسوگمندانه باید گفت حتی افراد و جمعیت هایی را که حاکمیت برای حمایت از خود به خیابانها می آورد غالباً از شرایط اقتصادی موجود ناراضی هستند و بعضاً فقرو محرومیت از سر و رویشان می بارد! و البته رخدادهای اخیر در حاشیه شهرهای بزرگ و دیگر شهرها نشان داد که محرومان حاشیه نشین و فقرای شهرها صفشان را از اینها جدا کرده اند!
سخن آخر اینکه خدا با هیچ فرد و نظامی خویش و قومی ندارد و سنن و قواعد حاکم برهستی کار خود را می کند و در جهانی که رقابت کشورها برای رشد و پیشترفت و تامین ” طعام ” و ” امنیت ” شهروندان حرف اول و آخر می زند نظام سیاسی حاکم با هر عنوانی بدون تامین ایندو نمی تواند راه به بقا و تعالی برد و قطعا در تامین مدعای خویش یعنی جامعه توحیدی و مروج خداپرستی و معنویت و اخلاق هم درخواهد ماند، و تجربه جمهوری اسلامی ایران متاسفانه تا اینجا در تامین ” طعام ” ناکارآمد و ناموفق می نماید، و البته فکر می کنم هنوز فرصت برای اصلاح این تجربه وجود دارد اگر صدا و فریاد معترضان و نصایح و توصیه دلسوزان و منتقدان توسط حاکمیت شنیده شود، و در سایه خرد جمعی و آشتی ملی بتوان طرحی نو درانداخت و اسباب مشارکت فعال همه ایرانیان را در اداره کشور و گذار از این شرایط دشوار فراهم ساخت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *