من قبل از نمایندگی مجلس ششم چون رئیس هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران بودم در دوره ای به عنوان عضو هیات منصفه دادگاه مطبوعات انتخاب شدم و سروکار این هیات با مرتضوی قاضی دادگاه مطبوعات بود که در ان دوره علیه مطبوعات شلتاق می کرد و تقریباً هرهفته یک دادگاه داشت و هیات منصفه باید نظر می داد. حضور این جناب مرتضوی درهیات منصفه که وجه قانونی نداشت و موش دوانی هایش برای گرفتن رای محکومیت برای امثال مرحوم عزت اله سحابی و…خود داستانی بود که اعتراض غالب اعضای هیات منصفه را درپی داشت و سرانجام حوصله مرحوم عسگراولادی رئیس هیات منصفه را بسر آورد و از او خواست که پس از دادن گزارش پرونده و موقع رای گیری هیات منصفه از جلسه خارج شود که وی مقاومت می کرد اما چون اعضای هیات همگی خواستار خروجش شدند بالاخره ناچار از خروج شد با این احوال بعضاً برغم رای هیات مصفه مبنی بر تبرئه یا تخفیف، در صدور احکام موش دوانی و کار خودش را می کرد، و سرانجام وقتی دید که با این رویه هیات منصفه نمی تواند کارش را پیش ببرد به قانون اقدامات تامینی و تربیتی مصوب ١٣٣۹ علیه اراذل و اوباش و توجیهات عجیب و غریب متمسک شد و در یک شبانه روز حدود ۲٣ روزنامه را توقیف کرد و از اینرو به قاتل مطبوعات اشتهار یافت، و البته در دوران انجام این اقدامات علیه مطبوعات اصلاح طلب کاملاً مورد حمایت و پشتیبانی جناح محافظه کار و نهادهای انتصابی بود و تشویق و تحریک میشد!! یادم نمی رود که من در باره بکارگیری این قانون اقدامات تامینی و تربیتی علیه مطبوعات و بی پایه بودن مبنای حقوقی آن مناظره ای با حجه الاسلام علیزاده رئیس دادگستری وقت استان تهران در دانشگاه مشهد داشتم که مشروح آن در روزنامه نوروز انتشار یافت، و ایشان بشدت از بکارگیری این قانون علیه مطبوعات و شیوه کار قاضی مرتضوی دفاع کرد، و در واقع کل دستگاه قضا پشت مرتضوی بود!! و باز یادم نمی رود پس از اینکه مجلس ششم تشکیل شد جمعی از دوستان مشارکت در مجلس به دیدار مرحوم شاهرودی که مدعی بود ویرانه ای را از اقای یزدی تحول گرفته است، برای تبریک و آشنائی رفته بودیم و در این دیدار آن مرحوم خود را اصلاح طلب معرفی کرد و وعده اصلاح داد، وقتی از قاضی مرتضوی و عملکردش در برخورد با مطبوعات صحبت کردیم آن مرحوم بگونه ای حالی ما کرد که اختیار چندانی در برخورد با موتضوی ندارد و از جاهائی حمایت و پشتیبانی می شود و اینگونه بود که قاضی مرتضوی به مقام دادستان استان تهران که از مهمترین مقام های قضائی در کشور است، ارتقا یافت!!

پس از تشکیل مجلس ششم من به لطف نمایندگان اصلاح طلب به عنوان نماینده مجلس در هیات نظارت برمطبوعات انتخاب شدم و درهمان زمان رئیس هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران هم بودم. جلسه های هیات نظارت برمطبوعات معمولاً روزهای دوشنبه تشکیل می شد و درهمان روزهای دوشنبه به ابتکار آقای مسجدجامعی وزیر وقت ارشاد برخی بعداز ظهرها جلسه ای بین مدیران مسئولان مطبوعات و مسئولان حکومتی برگزار می شد. در آخرین روزهای تیرماه ٨٢ و روزدوشنبه ای بود وقتی جلسه هیات نظارت برمطبوعات تمام شد آقای مسجدجامعی گفت که بعد از ظهر جلسه ای بین مدیران مسئول مطبوعات و مرتضوی دادستان استان تهران برقرار است و خواست که هریک از اعضای هیات نظارت می توانند در آن جلسه شرکت کنند و من در آن جلسه شرکت کردم. تعداد زیادی از مدیران مسئول مطبوعات آمده بودند و با شروع جلسه مرتضوی شروع کرد توضیح دادن راجع به ناآرامی های دانشجوئی اتفاق افتاده انروزها، و با زبان بازی مخصوص و آسمون و ریسمون بهم بافتن شرح کشافی راجع به بازداشت فردی داد که در لباس روزنامه نگاری به عکسبرداری از این ها مشغول بوده و در هنگامی که داشته از خانواده بازداشت شدگان در بیرون زندان اوین عکسبرداری می کرده است توسط ماموران انتظامی بازداشت شده و کلی وسائل جاسوسی از وی کشف شده است و حالا هم در حال بازجوئی است و روزهای آتی خبرهای بیشتری دراین باره خواهند شنید. پس از نزدیک به سه ربع توضیح مرتضوی در پایان گفت حال اگر حضار سئوالی دراین باره دارند بپرسند. افراد حاضر که همه تقریبا مبهوت شده و درضمن از مواجهه با مرتضوی واهمه داشتند ساکت بودند و بهم نگاه می کردند در این هنگام من خطاب به مرتضوی گفتم والا همه از این توضیحات شما جاخورده اند و در صحت سخنان شما تردید دارند و نمی دانند چه بپرسند که از سوی شما دچار مشکل نشوند لذا برای راستی آزمائی سخنان شما بهتر است فردا مرا به عنوان نماینده مجلس و رئیس هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران و اقای یوسف پور را به عنوان رئیس انجمن روزنامه نگاران مسلمان باخودتان به زندان اوین ببرید تا از نزدیک این موجود عجیب و غریب را که در لباس روزنامه نگاری جاسوسی می کرده است از نزدیک ببینیم. مرتضوی با لبخند و قیافه ای حق بجانب گفت باشه ترتیب اینکار را می دهم و جلسه پایان گرفت و فردایش هم هیچ اقدامی از سوی ایشان برای بردن ما به زندان اوین انجام نگرفت اما دوسه روز بعد خبر مرگ زهرا کاظمی در زندان اعلام شد و نگو همه این صحنه سازی های دادستان برای توجیه مرگ وی بوده است چرا که زهرا کاظمی قبل از آن جلسه کشته شده بود و دادستان داشت زمینه سازی می کرد که وقتی خبرش اعلام شد مدیران مسئول بدلیل جاسوس بودن جرئت پیگیری آنرا نداشته باشد، و البته این نقشه اش با دستور پیگیری موضوع توسط آقای خاتمی به سه وزیر نقش برآب شد و مرگ زهرا کاظمی به موضوعی مهم برای بحث و بررسی و ارزیابی عملکرد دستگاه قضائی در برخورد با زندانیان تبدیل شد. جالب اینکه دستگاه قضائی با پشتیبانی از ایشان اجازه کالبدشکافی جنازه زهرا کاظمی و تحویل آن به خانواده اش را نداد و بصورتی کاملا امنیتی آنرا در قبرستانی در استان شیراز بخاک سپردند و پیگیری های دولت خاتمی و مجلس ششم هم در این باره بجائی نرسید، و هرچند با اعمال نفوذهائی که شد سرانجام بابرگزاری دادگاهی سعی کردند سر و ته این قضیه را جمع و مرتضوی سوگلی وقت حرم را از انجام این جنایت تبرئه نمایند تا گردی بر دامن این قاضی شجاع و جوان ننشیند!! اما پیامدهای ناشی از این رخداد در عرصه سیاست خارجی بصورت قطع روابط با دولت کانادا و صدور قطعنامه های حقوق بشری پیشنهادی این کشور علیه کشورمان تاکنون باقی مانده و هزینه هایش بر دوش مردم ایران باقی مانده است!!!

باردیگر که سروکار من با قاضی مرتضوی افتاد سرسناریوای بود که روزنامه کیهان در تابستان سال ۸٣ با سرمقاله شریعتمداری براه انداخت با عنوان ” خانه عنکبوت “! در پی این سرمقاله بود که قاضی مرتضوی بکار افتاد و تعدادی از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان و افرادی که خدمات اینترنتی می دادند بازداشت و زندانی کرد در یک زندان مخفی و غیرقانونی، و ازجمله حنیف فرزند مرا هم گرفتار این پرونده خیالی کرد. من بدلیل این گرفتاری بطور کامل ودقیق در جریان بازداشت حدود بیست وشش نفری که ذیل عنوان پرونده مشهور «وبلاگنویسان» از شهریورماه ۸٣ به تدریج توسط نیروی انتظامی دستگیر و زندانی شدند قرار داشتم چون فرزندم حنیف هم یکی از همین افراد بود. سناریوی خیالی این پرونده سازی را بطورکامل روزنامه کیهان در یک یاداشت با عنوان «خانه عنکبوت» افشا و بخشی در قوه قضائیه و نیروی انتظامی آنرا عملیاتی کردند و به نظرم فاجعه و لکه ننگی آفریدند که سرانجام بدلیل پیگیری های انجام شده به تهیه گزارشی توسط هیاتی از سوی رئیس قوه قضائیه در این باره مبنی بر خطاهای بارز انجام شده از سوی دست اندرکاران پرونده منجر وقرار منع پیگرد برای بازداشت شدگان بدون هرگونه اعاده حیثیت و جبران صدمات و خسارات وارد برایند، و بنظرم لکه ننگی که بر دامن نیروی انتظامی و دستگاه قضا از این پرونده نشست، و من از نزدیک در جریان و شاهد آن بودم و فعلاً جای شرحش نیست، هرگز از دامن نظام و افرادی که مستقیما درگیر این ماجرا بودند پاک نخواهد شد. جالب آنکه یکی از افراد گرفتار شده در این پرونده را در انزمان مجبور کردند نامه ای را از زندان اوین و از طریق فاکس به انجمن صنفی روزنامه نگاران و خطاب به من بفرستد و به من نسبت به دعوت انجمن برای اعلام حضور روزنامه نگاران در تالار دادگستری تهران برای اعتراض به عدم آزادی باقی مانده وبلاگ‌نویسان از زندان (و در واقع آزاد شدن خودش) اعتراض  کند! و البته در انتهای ان نامه مطالبی را راجع به خانواده بنده نوشته بود که فقط می توانست در اختیار برخی نهادهای خاص باشد! و قطعا روح این بنده خدا از آن بی خبر بوده است. مطالبی که طی دوران نمایندگی بارها در بولتن های منتشره توسط نهادهای خاص علیه من انتشار یافته بود و ظاهرا این بار می خواستند با انتشار علنی اش مرا بترساند!! با اینکه گند پرونده وبلاگنویسان بدلیل پیگیری های انجام شده درآمده بود اما مرتضوی ول کن موضوع نبود و درآخرین تلاش سه نفر از بازداشت شدگان را به مصاحبه تلویزیونی وادار کرد و اینان در این مصاحبه علیه من که پیگیر پرونده بودم از سرناچاری مطالبی را گفتند!! واقعا انسان متحیر می ماند که این جناب دادستان و اعوان و انصارش با کاربرد چه شیوه های کثیفی ذیل دستگاه قضا در پی کار خویش بودند و چون به قاعده «هدف وسیله را توجیه می کند» باور داشتند از هیچ جنایتی روی گردان نبوده و نیستند! هیات نظارت براجرای قانون اساسی در دولت خاتمی نیز گزارش مفصلی در باره پرونده وبلاگنویسان و تخلفاتی که دراین باره انجام شده بود تهیه کرد که در کتاب منتشره توسط این هیات قابل دسترسی و مطالعه هست.

باردیگری که بناچار سروکارم با مرتضوی افتاد در سال ۸۴ بود که برای ازادی اقای رضوی فقیه از زندان درخواست وثیقه شده بود و من برای گذاشتن سند آپارتمانم به عنوان وثیقه به زندان اوین مراجعه کردم اما ماموران زندان گفتند اقای مرتضوی گفته است من سند مزروعی را به عنوان وثیقه قبول نمی کنم!!

و آخرین باری که صابون اقای مرتضوی به تن من و در واقع روزنامه نگاران خورد پس از رخدادهای تلخ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بود که ایشان با سوء استفاده از مقام دادستانی استان تهران و بدون هرگونه استناد قانونی در مردادماه در آستانه روز خبرنگار و شبانه مبادرت به پلمپ درهای ساختمان انجمن صنفی روزنامه نگاران کرد که تا امروز باقی مانده و روزنامه نگاران را از خانه شان محروم کرده است.

اما خوش رقصی های قاضی مرتضوی در وقایع پس از انتخابات سال ۸۸ و رخدادهای فجایع کهریزک و شهادت سه نفر ناشی از آزار و شکنجه های آنجا گریبانگیرش شد چون فرزند یکی از خودی های حاکمیت در بین این سه نفر بود و روی کارآمدن صادق لاریجانی باعث شد مرتضوی مقام دادستانی را از دست دهد و پرونده اش در مورد کهریزک باز شود، با این حال مرتضوی از دستگاه قضا به دولت احمدی نژاد انتقال یافت و در مقام مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی مشغول بکار شود! اما مرتضوی که ضربه خورده از صادق لاریجانی بود و هنرش پرونده سازی، درهمکاری با احمدی نژاد برای برادر لاریجانی ها پرونده سازی کرد که احمدی نژاد آنرا در مجلس نهم به نمایش درآورد! و اینگونه بود که دستگاه قضا به ریاست صادق لاریجانی و البته پیگیری های آقای روح الامینی و افول ستاره بخت مرتضوی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ دست بدست هم داد تا ایشان بالاخره دادگاهی و به دوسال زندان و ۲۰۰ هزار تومان جریمه محکوم شود! بطور احتمال می توان گفت اگر آن پرونده سازی علیه برادر لاریجانی ها نبود، و اگر پیگیری های اقای روح الامینی خودی نبود، و اگر اوضاع و احوال کواکب پس از روی کارامدن دولت روحانی تغییر نکرده بود، هرگز مرتضوی دادگاهی و محکوم نمی شد و همچنان سوگلی حرم باقی می ماند، و البته حالا هم که با سپری کردن دوسوم زندان با عفو آزاد شده است معلوم نیست که در آینده باردیگر به عنوان قاضی شجاع مورد تفقد و مرحمت قرار نگیرد و…و البته آنچه باید به حالش گریست در این نظام و کشور اینکه چنین فردی سالها قاضی و دادستان برای تحقق عدالت قضائی در کشور بوده است!!! اما چوب خدا صدا ندارد و بالاخره آثارتبعی ظلم یقه امثال اورا گرفته و می گیرد و… بنظرم آن “خانه عنکبوت ” خیالی که روزگاری کیهان کلید زد و امثال مرتضوی و… در دامن آن فاجعه آفریدند و سوگمندانه با این عناوین ذیل نظام جمهوری اسلامی ایران و عدالت و… هر روز تحت عنوانی عده ای را گرفتار و جنایت آفریدند و کم کم نهادهای این نظام را به ” خانه عنکبوت ” تبدیل نمودند! نظامی که مستظهر به پشتوانه مردم و عدالت است نیازی به اینهمه خشونت ورزی و ظلم و…ندارد. اگر باحسن ظن بخواهم به سئوال اینکه چرا چنین می کنند پاسخ دهم می گویم «سیاست مرعوب سازی» است و البته از نظر مجریان اجرای این سیاست تاکنون جواب داده است و مخالفان و منتقدان را به سکون و سکوت و خروج از کشور و … کشانده و حکومت کردن را برایشان آسان کرده است اما آیا هم اینان به انباشت کینه ها و نفرتها و… فکر کرده اند؟ ایرانیان مردم غریبی اند و تجربه تاریخی بلندی را با خود دارند و آخرین تجربه شان مربوط به رژیم گذشته بوده است. آیا «سیاست مرعوب سازی» آن رژیم جواب داد؟ و وقتی می شود با روشی مردمی و عادلانه حکومت کرد چرا باید شیوه های دیگر را در پیش گرفت؟ شیوه هایی که مجریان را هم روزی در بر خواهد گرفت!

Author

rajabalimazrooei@yahoo.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *