اقتصاد و امنیت

این عنوان کتابی است از ” مجموعه تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر ” که به همت ” سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران ” نشریافته است و به خاطرات دکترعلینقی عالیخانی، که نزدیک به هشت سال از سال ۱٣۴۱ تا ۱٣۴۸ مسئولیت وزارت اقتصاد و سه سال ریاست دانشگاه تهران از سال ۱٣۴۸ تا ۱٣۵٠ را بعهده داشته است، اختصاص دارد. بنظرم برای پی بردن به تجربیات گذشته اجرایی کشورمان و به ویژه دستیابی به چرایی اینکه چرا اسباب سقوط رژیم پهلوی و انقلاب فراهم شد، خواندن اینگونه کتابها لازم و ضروری است و ای کاش دولتمردان و همه آنانی که دغدغه ایرانی آباد و آزاد را دارند وقتی را برای مطالعه اینگونه کتابها می گذاشتند تا از تجربه های گذشتگان بیاموزند و به تکرار تجربه هایی که اسباب خسارت در اداره کشور می شود، نپردازند!

در کلام و ذهنیت غالب ما ایرانیان این جمله که « گذشته چراغ راه آینده است » طنین سنگینی دارد و با اینکه در آموزه های دینی ما به ویژه بسیاری از آیات قرانی و فقرات نهج البلاغه بر موضوع عبرت و درس آموزی از تاریخ تصریح و تاکید شده است اما وقایع تاریخ معاصر ما حاکی از عدم توجه به این موضوع و تکرار چندین باره تجربه ها توسط ما ایرانیان است. اثبات این مدعا با مرور وقایع تاریخ معاصر و اینکه به رغم انجام چندین نهضت و انقلاب و جنبش دراین سال ها کشورما همچنان اندرخم یک کوچه آزادی و مردم سالاری و توسعه فرومانده است، می باشد!

بنظر می رسد بخشی از این مشکل به چگونگی انتخاب و عمل دولتمردان حاکم در گذشته و حال برمی گردد. برپایه مطالعات تاریخی، به تحقیق می توان گفت در گذشته و حال هیچ ضابطه و روش تعریف شده ای برای انتخاب دولتمردان وجود نداشته و غالباً بطور تصادفی براین مصدر نشسته اند، هرچند در میان اینان افرادی را می توان یافت که براستی شایسته این مقام بوده اند و عمل درست و ارزنده ای داشته اند، اما متاسفانه اکثر اینها در پی ارضای جاه طلبی و پرکردن جیب خود بوده اند، و همین ها بوده اند که اسباب زوال دولتها و ایضاً سقوط رژیم های قاجار و پهلوی را فراهم ساخته اند، و البته در مورد نظام فعلی هم باید منتظر ماند و دید چه می شود؟ از اینروست که به دولتمردان حاکم فعلی باید هشدار داد و آنها را به مطالعه تاریخ معاصر و اینگونه خاطرات دعوت کرد. متاسفانه برپایه مطالعه و همچنین شناخت و تجربه می توان گفت که غالب دولتمردان در هنگام مسئولیت آنقدر غرق کارهای اجرایی روزمره می شوند که دیگر هیچ فرصتی برای مطالعه و فکر کردن همه جانبه به مسائل جامعه را ندارند و غرق در امور روزمره اطرافشان می شوند بگونه ای که از روند امورکلی جامعه و تحولات درونی آن و مطالبات اقشار مختلف مردم غافل می شوند!

دربازگویی خاطرات دکتر عالیخانی در این کتاب بخوبی می توان اینرا یافت بگونه ای که اقرار می کند وی پس از حدود هشت سال وزارت اقتصاد وقتی به مسئولیت ریاست دانشگاه تهران می رسد تازه درمی یابد با دنیای دیگری مواجه شده است که در دوران وزارتش اصلاً آنرا نمی شناخته و از آن خبری نداشته است! و این تازه وضعیت فردی است که بالنسبه وزیر شایسته و کاری درآندوران بوده است، حال تصور کنید وضعیت دیگر دولتمردان آنزمان را، و اینکه گسترش دامنه همین غفلت ها، که دراین خاطرات بارها بدان اشاره شده است، اسباب زوال و سقوط رژیم پهلوی را فراهم آورد. وی در این کتاب بخوبی ارتباط « اقتصاد و امنیت » را در اداره کشور توضیح می دهد و اینکه چگونه رژیم با گسست از سیاست های درست اقتصادی و پناه بردن به ” اقتصاد نفتی، رانتی، دولتی ” در جاده فساد و شکاف طبقاتی فرو افتاد و در گذر زمان بر دامنه اعتراضات اجتماعی افزود و درنهایت منجر به انقلاب شد.

هرچند سرانه مطالعه در جامعه ما کم و تاسف بار است و روشن نیست که دولتمردان فعلی ما چقدر اهل مطالعه و فکر و تامل همه جانبه در مورد مسائل جامعه و مطالبات درونی آن هستند، و باید امیدوار بود لااقل وقت گذاری اینان برای مطالعه فراتر از سرانه مطالعه جامعه باشد، اما درس آموزی و عبرت آموزی از تاریخ حکم می کند که لااقل دولتمردانی که دغدغه اداره بهینه کشور و آینده نظام را دارند با مطالعه تجربیات گذشته و غور در مسائل جامعه و عمل درست و مناسب و بهنگام نگذارند تجربه های تلخ و پرهزینه گذشته در اداره کشور تکرار شوند و روشن است که دراین میان وظیفه رهبران فکری و عملی جامعه از همه بیشتراست، و البته اگر این وظیفه بدرستی انجام نشود خوب متاسفانه تاریخ از تکرارابا ندارد و از قدیم گفته اند کسی یا کسانی که اسباب تکرار تجربه ای را فراهم آورد آیا برای او ندامت و پشیمانی  سود و فائده ای خواهد داشت؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *