پرسیدم : « منظورت از « جدائی » چیست؟ »

این جدائی که در همه جا بال گسترده، و بالاتر از همه در عصر ما – کاملا بسط نیافته، هنوز به حد خود نرسیده. چون هرکسی در تلاش است فردیتش را جدا نگهدارد، می خواهد کمال ممکن زندگی را برای خودش حفظ کند؛ اما در همان حال حین تمامی تلاشهایش منتهی به رسیدن به کمال زندگی نمی شود، بلکه به نابودیش می انجامد، چون به جای شناخت خویش سر از جدایی کامل در می آورد. تمامی بشریت در عصر ما به اجزاء منقسم گشته است، همه سر در کار خود دارند، هرکسی خود را دور نگه می دارد، خودش را و اموالش را از دیگران پنهان می دارد، و آخر کار دیگران او را از خود می رانند، و او هم دیگران را. داراییش را روی هم می انبارد و با خود می گوید: «حالا چقدر قدرتمندم و چقدر در امنیت»، و از فرط دیوانگی نمی فهمد که هرچه بیشتر روی هم بینبارد، بیشتر در ناتوانی و نابودی فرو می شود. چون عادت کرده است تنها به خودش متکی باشد و خود را از همگی ببرد. خودش را طوری بار آورده است که به یاری دیگران، به آدمیان و به بشریت، ایمان نداشته باشد، و تنها از ترس به خود می لرزد که مبادا پول و امتیازاتی را که برای خودش به دست آورده است، از دست بدهد. این روزها در همه جا انسانها دیگر نمی فهمند که امنیت واقعی در یگانگی جمعی یافته می شود، و نه در تلاش جدا افتاده فردی. اما این فردیت سهمناک باید لامحاله پایانی داشته باشد، و ناگهان همگی در خواهند یافت که چه غیر طبیعی از هم جدا مانده اند. این روح زمان خواهد بود، و مردم در شگفت می شوند که چطور این همه وقت در تاریکی نشسته بوده اند و روشنایی را نمی دیده اند. و آن وقت نشانه «پسر انسان» در افلاک دیده خواهد شد… اما تا آن وقت، باید همچنان بیرق را در اهتزاز نگهداریم. گاهی انسان باید سرمشق قرار گیرد، حتی اگر مجبور باشد این کار را به تنهایی انجام دهد و عملش جنون آمیز بنماید، و به این ترتیب جان انسانها را از تنهایی بیرون بیاورد و آنان را به عشقی برادرانه سوق دهد، حتی اگر دیوانه بنماید، تا اینکه آن اندیشه بزرگ نمیرد.از کتاب « برادران کارامازوف » جلد اول نوشته ” فئودور داستایفسکی ” ترجمه صالح حسینی صص۴۲۵−۴۲۶.

پ ن : به دوستان عزیز توصیه می کنم که اگر این رمان ” برادران کارامازوف ” را نخوانده اند حتما در مطالعه گرفته و بخوانند که حکیمی توانا آنرا نوشته و در آن لایه های تو درتوی حیات انسانی و جان آدمی را کالبدشکافی کرده و به ویژه رفتار های نفاق آمیز مذهبی را بطرزی شگفت انگیز تصویر کرده است و ادمی از این همه تصویر و تبحر به شگفتی و عبرت در می آید. و من حسرت می خورم که چرا اینگونه کتابهارا در جوانی یا سالهای قبل نخوانده ام تا تصویر دیگری از عالم و ادمی و برای زندگی خودم داشته باشم؟ اینهم از خواض طول عمر است که آدمی هرچه بیشتر به عمق نادانی های خود پی برد و دریابد این آیه آلهی را که فرمود : ما به شما از علم جز اندکی ندادیم. و بدتر اینکه آدمی توفیق عمل به همین علم اندک را هم نداشته باشد😭

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *