خام بدم پخته …

سالی دیگر را پشت سر نهادم و قافله عمر رو به پایانش به پیش می رود. زنگ روز تولد فرصتی است برای هشیاری و بازنگری در گذر عمر. کودکی و نوجوانی ام آنچنان به بازی گذشت که خاطرات چندانی از آن بیادم نمانده است جز زندگی در خانواده ای زحمتکش و عیالوار و پدر و مادری فداکار و مومن و روشن ضمیر. جوانی ام با ورود به دانشگاه رقم خورد، در ایندوره با اینکه از تفسیر جهان کم می دانستم اما سری پر شور داشتم برای تغییر جهان، و از اینرو با کاروان انقلاب اسلامی همراه شدم و دراین مسیر تا پای مرگ به پیش رفتم و در سالهای انقلاب و جنگ براین عهد و پیمان پایدار ماندم و کم کم به میانسالی پای نهادم. تجربه جهاندیدگی و رخدادهای درون کشور مرا دوباره به وادی علم آموزی در دانشگاه و روزنامه نگاری کشاند و بجای تغییر جهان به تفسیر آن واداشت تا شاید راهی برای اصلاحات تدریجی بیابم و اینگونه بود در میانسالی اصلاح طلب شدم و رو به سیاست ورزی و دولتمردی آوردم و با رای مردم شریف زادگاهم اصفهان به نمایندگی مجلس ششم نائل شدم که تجربه ای سخت گرانسنگ بود و هزینه اش ردصلاحیت های مکرر بعدی از حق نامزد شدن برای مجلس!

و پس از رخداد جنبش سبز هجرت از کشور و اقامت در بلژیک و گذران عمر در غربت و تحمل رنج دوری از عزیزان و دوستان، و رنجی جانفزا که اخیراً از فرقت همیشگی مادرم به دیار باقی برجانم نشست. دراین دوران از آرمان و رویای تغییر جهان در نهایت به تغییر خود رسیدم! حالا که در قله شصت سالگی عمر ایستاده و بسوی پله های آخر عمر بالا می روم وقتی به پله های زیر پایم می نگرم از دو موضوع خیالم راحت است یکی اینکه در بالا رفتن از پله های عمر به کسی ظلم و ستم نکرده ام و حق الناسی بر ذمه و گردن ندارم، و دیگری اینکه همواره تلاش کرده ام بر دانشم بیفزایم و در سمت درست تاریخ بایستم، ازاینرو براین قله ایستادن را حاصل و مدیون راه طی شده می دانم و لابد گریزی از آن نبوده است و البته این به معنای نبود خطا و اشتباه در گذرکاه های عمرم نیست، و قطعاً اگر تجربه زیسته امروز عمرم را در نوجوانی می داشتم از زمان و عمرم بهتر و بیشتر برای آموزش دانش و علمی استفاده می کردم که بتواند خدمت بیشتری به مردم کند و ذره ای از درد و رنج و آلام بشری را کاهش دهد که برپایه آموزه های دینی عبادت بجز خدمت خلق نیست.اگر بخواهم سخن را در مورد گذران عمرم خلاصه کنم جز این سخن مولانا نیست : حاصل عمرم سه سخن بیش نیست / « خام بدم پخته شدم سوختم » ، و البته من هنوز در حال پخته شدن هستم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *