اشک حسرت بر گذشته

امروز کتابی می خواندم که درآن خاطرات روزشمار روزهای انقلاب بود و من که حضور خود را در لابلای این خاطرات و متن حوادث آن روزهای انقلاب زنده می یافتم بی اختیار اشک حسرت می ریختم، اشک می ریختم برای آنهمه همدلی و همراهی و ایثار و گذشت و آرمانخواهی و آزادی طلبی و استقلال خواهی و رهایی و…، روزهایی که همه مرزهای تبعیض و تصنعی و قومی و دینی و مذهبی و…فرو ربخته بود و خیابانها به صحنه رنگارنگ وحدت ملی تبدیل شده و همه سر در آسمانها و رویاهای شیرین داشتند و در پی تغییر جهان بودند، و اینگونه بود که رژیم استبدادی مسلح و متکی به قدرت های خارجی را سرنگون کردند و نظامی تازه را برپاساختند اما حیف و صد حیف که در گذر زمان آن وحدت و انسجام ملی صد تکه شد و هر گروهی در پی قدرت دنیایی و جاه طلبی بر دامنه جنگ هفتاد و دو ملت افزود و بتدریج دنیاطلبی و قدرت پرستی بجای آرمانها و آرزوها نشست و…هرچند « اشک حسرت بر گذشته » فائده ای برای امروز جز تسلی دل آنهم برای من در غربت اجباری ندارد اما همش فکر می کتم چه می شد اگر راهبران جامعه ما، همه آنانی که آن روزهای انقلاب و معجزه با هم بودن مردم را دیده آند، بخود می آمدند و با توجه به شرایط کنونی داخلی و منطقه ای و جهانی راه « آشتی ملی » را در پیش می گرفتند و تالیف قلوب می نمودند و مسیر توسعه را بروی کشور هموار می کردند و نور امید را در روح و قلب تک تک ایرانیان شعله ور می ساختند و در کارنامه عمل خود ثواب برجای می گذاشتند و…آنگاه می شد دریافت هنوز بارقه های آن روزهای حسرت بار می تواند راهگشا باشد برای ما، و البته داشتن آرزو بر پیران هم عیب نیست!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *