تقدیم به همسرم بمناسبت سالگرد ازدواجمان

پس از سی و شش سال امسال برای بار چهارم در غربت فرصت پیداکردم به سالگرد ازدواجمان فکر کنم و دراین باره بنویسم. البته هرچه فکر کردم چه مطلبی تازه ای بنویسم به ذهنم مطلب جدیدی نیامد گویا درغربت غرب حیات آدمی در شرایط ما یکنواخت شده است و درد غربت ذهن آدمی را می سوزاند! رویم هم نشد مطلبی را که در دو سال گذشته به همین مناسبت نوشته و انتشار دادم برای بار سوم کپی پیس کنم! فقط برای تازگی عکس با همسرم را در کنار سفره سال نو گذاشتم تا گذر عمر و سالگرد ازدواجمانمان را یادآور شوم.

 سال گذشته را نمی دانم برای دیگران چگونه گذشت اما فکر می کنم برما به لحاظ روحی سخت گذشت در دوری از وطن و دیدار عزیزانمان. تلاش کردیم مادر و یکی از خواهرانمان را به اینجا بیاوریم و پس از چندسال دیدار تازه کنیم اما به ایشان ویزا ندادند و ما را در غم غربت نگه داشتند. در چنین فضایی همسرم تنها مونس و غمخوار من بود و خانه را گرم نگه می داشت همچون همه سال های پس از ازدواجمانمان، و گویا در این دور و روزگار ما بیش از همیشه به یکدیگر محتاجیم و تنها با هم بودنمان زندگی مان را معنی می دهد و امیدوارمان به آینده می سازد.

دعا می کنم که خداوند همچون گذشته لطف و رحمتش را از زندگی ما دریغ نکند و ما را درآزمون حیات یاری رساند. و دعا می کنم که دراین سال خیر و برکت الهی بر سرملت ایران ببارد و با جشن آزادی و رهایی میهن همه محصوران و اسیران آزاد و غریبان به آشیانه هاشان بازگردند و دوری ها وهجرانها بسرآید و از همه خانه ها و خانواده ها سرود سبز زندگی خوانده شود و روزگاری دگر آید و…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *