پرورش در پیچش تاریخ

امروز درخبرها آمد که سیدعلی اکبر پرورش درگذشت. فکر می کنم کمتر اصفهانی مذهبی و اهل سیاست باشد که ایشان را نشناسد. درحدیث آمده است که :” مردان را در گذر زمان و دگرگونی احوال بشناسید “، و آقای پرورش که حالا پرونده زندگی اش بسته شده، به لحاظ فکری چرخش های معنا داری داشت. از عضویت در انجمن حجتیه و عبور از دالان این انجمن تا مراتب بالا، بریدن از انجمن و طرفدار دکتر شریعتی و امام خمینی، عضو فعال حرب جمهوری اسلامی و گردش به راست و عضو شورای مرکزی موتلفه و قائم مقامی این حزب و موضع گیری علیه آیت الله طاهری به ویژه در سال های اخیر!

آشنایی من با ایشان از سال ۵۴ شروع شد که به جلسات سخنرانی ایشان که بیشتر تفسیر قرآن بود، و همچنین جلسات درس نهج البلاغه که در دبیرستان طالقانی برگزار می شد، می رفتم و همچنین در ایام ماه رمضان در مسجد حسین آباد از صدای دلنوازشان در خواندن دعای ابوحمزه بهره می بردم و از اینرو ایشان حق استادی به گردن من دارد و از خداوند رحمت و مغفرت برای این تازه گذشته مسئلت دارم.

من درسال های پس از انقلاب دیگر هیچ برخورد و مجالستی با ایشان نداشتم اما همواره برایم این سئوال مطرح بود که چرا ایشان اینهمه چرخش براست پیدا کرد تا جائیکه در روزنامه رسالت بارها سرمقاله های تندی علیه آیت الله طاهری نوشت درحالیکه ایشانرا بخوبی می شناخت و در سال های قبل از انقلاب مسجد آیت الله طاهری پاتوق ایشان بود؟ برای اینکه این چرخش بازتر شود به دو خاطره ار ایشان اشاره می کنم: یادم می آید در سال ۵۶ شب های جمعه در منزل اقای بصیری جلسه تفسیر قرآن برقرار بود و مرحوم مهندس مصحف تفسیر می گفت. درشب جمعه آخر خرداد و درهنگامی که جلسه رو به پایان بود آقای پرورش با حالتی پریشان و چشمانی اشک آلود وارد به گونه ای که همه را به تشویش و نگرانی انداخت. تا جلسه تمام شد از ایشان سئوال شد که چرا اینقدر پریشان و حزین هستید، و ایشان با حالت گریه اعلام داشت که خبرآمده دکتر شریعتی را به شهادت رسانده اند و های های گریه می کرد و حاضران نیز با شنیدن این خبر به گریه و حزن افتادند. خاطره دوم وقتی بود که در مرداد یا شهریور همین سال آیت الله مصباح یزدی برای سخنرانی به اصفهان آمده بود و همه سخنرانی هایش در نقد و رد اندیشه های دکتر شریعتی بود. در روزی که جمعی از دوستان دانشجوی ما بهمراه معنونان طرفدار شریعتی در پای منبر مصباح در دبیرستان احمدیه حضور یافته بودیم قرار شد سخنرانی ایشانرا برهم بزنیم و اقای پرورش دراین باره بسیار فعال و محرک بود، و عجیب اینکه در گذر زمان و به ویژه در سال های اخیر ایشان همفکر و طرفدار اقای مصباح شد!

بنظرم هرچند اقای پرورش در سال های قبل از انقلاب رشد فکری داشت و از همگنانش جلوتر بود اما پس از انقلاب رشد فکری اش متوقف و مغلوب مناصب حکومتی و قدرت حاکم شد چرا که من در سال های پس از انقلاب هیچ گفته و نوشته و نکته جدیدی از ایشان ندیدم و آنچه می گقت و می نوشت تکرار همان حرف ها و سخنانی بود که من قبلا از ایشان شنیده بودم. بنظرم ذوب در حکومت و ولایت شدن و چرخش به راست و اسلام سنتی پویایی فکری را از ایشان گرفت و احوالش بجایی رسید که حتی بخش تندروی جناح راست پس از روی کارآمدن احمدی نژاد حاضر نشدند نام ایشان را در فهرست نامزدهای انتخاباتی برای مجلس هشتم بگذارند و ایشان که نامزد شده بود رای نیاورد و این آخرین تجربه سیاسی اش با شکست مواجه شد!

در سال جاری هم آیت الله طاهری به رحمت خدا رفت و هم پرورش، ایندو که روزگاری در برپایی انقلاب اسلامی نقش داشتند در گذر زمان به دو مسیر کاملا متفاوت روی آوردند. آیت الله طاهری همچنان بر معیارها و ارزش ها و اصول انقلاب پایدار ماند و منتقد رفتار حاکمیت اقتدارگرا و ولایت فقیه شد و خانه نشینی را بر منصب امامت جمعه و…ترجیح داد اما پرورش ذوب در قدرت و ولایت فقیه شد با اینهمه کاراوهم دراین اواخر به خانه نشینی کشید چرا که رای مردم را از دست داد. تشییع جنازه ایندو خود می تواند بازتابی از نگاه مردم به دو رجلی باشد که برای انقلاب با هم بودند اما در حکومت رو در روی هم شدند. یکی با انقلاب و مردم بودن را ترجیح داد و آن دیگری با حکومت و قدرت بودن را!و البته برای اهالی اصفهان از دست دادن این مردان تاریخ ساز اسباب تاسف است و اینکه به سختی می توان انتظار داشت چرخ روزگار مردانی اینگونه بسازد، مردانی که هر راه و منشی در پیش گرفتند چه امثال بنده بپسندد یا نپسندد ریشه در خاک و سنت این سرزمین داشتند و تلاش کردند بر سر بر راه دانش برند، و به نظرم مشمول این حدیت اند که بردرستکاران دو اجر است و خطاروان یک اجر!و خداوند ایندو مرحوم را غریق رحمتش فرماید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *