تجربه دموکراسی

آیا جابجایی مسئولیت ریاست جمهوری درایران را می توان « تجربه دموکراسی » نامید؟ و با آن از خاطرات تلخ و کابوس گونه هشت سال رئیس جمهوری احمدی نژاد عبور کرد؟

دموکراسی پدیده ای برآمده از تجربه بشری برای اداره امور جامعه به ویژه در امر حکمرانی است. انسانها و جوامع بشری در طول تاریخ انواع و اقسام حکومتهای فردی و استبدادی و پیامدهای آنرا تجربه کردند تا کم کم به این نتیجه رسیدند که هرچه بتوانند از حکومت فردی و استبدادی فاصله بگیرند و به شیوه ای از تصمیم گیری جمعی برای حکمرانی و تفکیک قوای حاکم برسند، از عدالت و آزادی و رشد و توسعه بیشتری برخوردار خواهند شد. برپایه این تجربه و برداشت و البته در سایه تلاشها و مبارزات فکری و عملی اندیشمندان و مصلحان اجتماعی بود که انتخابات و مجلس در نظام های مشروطه پادشاهی شکل گرفت و مرکز ثقل قانونگذاری و نظارت بر اداره امور جامعه توسط دولت شد، و با نتایج موفق این تجربه در ذهن تغییرخواهان، نظام سیاسی جمهوری رجحان و تفوق یافت، و در دو قرن اخیر بیشتر کشورهای عالم این سیر را طی کردند، و امروز تقریبا نظام سیاسی جمهوری گزینه پذیرفته شده برتر برای اداره بهینه جوامع شناخته شده است.

طوفان تحولات استبداد گریزی و دموکراسی خواهی از میانه عصر قاجار دامنگیر ایران شد، و جنبش مشروطه خواهی، استبدادمطلقه پادشاهی دیرینه و عمق یافته در سرزمین ما را به چالش گرفت، و سرانجام با پیروزی این جنبش، کشورمان وارد عصر تازه ای شد، و مردم ایران این حق را یافتند که رای دهند و نمایندگانی را برای اداره امور خود به مجلس فرستند و « تجربه دموکراسی » در پیش گیرند. اما بدلائل متعدد این تجربه ناکام ماند که مهمترینش عدم آمادگی کلیت جامعه در دوسوی مردم و حاکمان به لحاظ فکری و معرفتی و عملی ( ساختار حقیقی ) برای پیشبرد این تجربه بود. این تجربه ناکام، بهمراه تحولات فکری و ساختاری جامعه، در گذر زمان جامعه ما را به عبور از نظام مشروطه سلطنتی بسوی انقلاب اسلامی راهبر، و نظام جمهوری اسلامی را درایران مستقر ساخت، و دور تازه ای برای « تجربه دموکراسی » در ایران فراهم آورد. برای اینکه نگاه به این موضوع را از زبان یکی از نظریه پردازان اصلی انقلاب بازیابیم به این فراز یکی از کتاب های آیت الله شهید مطهری توجه کنید :

” یکی دیگر از مسائلی که بشر باید در آن آزاد باشد نه از نظر اینکه اصلا قابل اجبار نیست بلکه از جنبه های دیگری ، رشد بشر است بشر اگر بخواهد رشد پیدا بکند باید در کار خودش آزاد باشد ، در انتخاب خودش آزاد باشد، شما بچه تان را تربیت می‏کنید ، خیلی هم علاقمند هستید که او آن طوری که‏ دلتان می‏خواهد از آب در بیاید ولی اگر همیشه از روی کمال علاقه ای که به‏ او دارید در تمام کارها از او سرپرستی کنید یعنی مرتب به او یاد بدهید ، فرمان بدهید : این کار را بکن ، از اینجا برو ، اگر می‏خواهد چیزی بخرد همراهش بروید ، هی به او دستور بدهید : این را بخر ، آن را نخر ، محال‏ است که این بچه شما یک آدم با شخصیت از آب در بیاید . در حدودی برای شما لازم است بچه تان را هدایت کنید و در حدودی هم لازم است‏ او را آزاد بگذارید یعنی هم هدایت و هم آزاد گذاشتن ایندو وقتی با یکدیگر توأم شد ، آنوقت بچه شما اگر یک استعدادی هم داشته باشد ، ممکن‏ است که یک بچه با تربیت کاملی از آب درآید…

بسیاری از مسائل اجتماعی است که اگر سرپرستهای اجتماع افراد بشر را هدایت و سرپرستی نکنند ، گمراه می‏شوند . اگر هم بخواهند ولو با حسن نیت ( تا چه رسد به اینکه سؤ نیت داشته باشند ) به بهانه اینکه مردم قابل و لایق نیستند و خودشان نمی فهمند آزادی را از آنها بگیرند به حساب اینکه مردم خودشان لیاقت ندارند ، این مردم تا ابد بی لیاقت باقی می‏مانند مثلا انتخابی می‏خواهد صورت بگیرد ، حالا یا انتخاب وکیل مجلس و یا انتخاب دیگری ممکن است شما که در فوق این‏ جمعیت قرار گرفته اید واقعا حسن نیت هم داشته باشید و واقعا تشخیص شما این باشد که خوب است این ملت فلان فرد را انتخاب بکند ، و فرض می‏کنیم‏ واقعا هم آن فرد شایسته تر است اما اگر شما بخواهید این را به مردم‏ تحمیل بکنید و بگوئید شما نمی فهمید و باید حتما فلان شخص را انتخاب‏ بکنید ، اینها تا دامنه قیامت مردمی نخواهند شد که این رشد اجتماعی را پیدا کنند اصلا باید آزادشان گذاشت تا فکر کنند ، تلاش کنند ، آنکه‏ می‏خواهد وکیل بشود تبلیغات کند ، آن کسی هم که می‏خواهد انتخاب بکند مدتی مردد باشد که او را انتخاب بکنم یا دیگری را ، او فلان خوبی را دارد، دیگری فلان بدی را دارد یک دفعه انتخاب کند ، بعد به اشتباه خودش را پی ببرد ، باز دفعه دوم و سوم تا تجربیاتش کامل بشود وبعد به صورت ملتی‏ در بیاید که رشد اجتماعی دارد و الا اگر به بهانه اینکه این ملت رشد ندارد باید به او تحمیل کرد ، آزادی را برای همیشه از او بگیرند ، این‏ ملت تا ابد غیر رشید باقی می‏ماند رشدش به اینست که آزادش بگذاریم ولو در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند صد بار هم اگر اشتباه بکند باز باید آزاد باشد مثلش مثل آدمی است که می‏خواهد به بچه اش شناوری یاد بدهد بچه ای که می‏خواهد شناوری یاد بگیرد آیا با درس دادن و گفتن به او ممکن‏ است شناوری را یاد بگیرد، اگر شما انسانی را صد سال هم به فرض ببرید سر کلاس هی به او بگوئید که اگر می‏خواهی‏ شناوری را یاد بگیری اول که می‏خواهی خودت را در آب بیندازی ، به این‏ شکل بینداز، دستهایت را اینطور بگیر ، پاهایت را اینطور ، بعد دستهایت را اینطور حرکت بده ، پاهایت را اینطور ، امکان ندارد که او شناوری را یاد بگیرد باید ضمن اینکه قانون شناوری را به او یاد می‏دهید ، رهایش کنید برود داخل آب ، و قهرا در ابتدا یک چند دفعه می‏رود زیر آب‏ ، مقداری آب هم در حلقش خواهد رفت ، ناراخت هم خواهد شد ولی دستور را که می‏گیرد ضمن عمل شناوری را یاد می‏گیرد والا با دستور فقط بدون عمل آنهم‏ عمل آزاد ممکن نیست شناوری را یاد بگیرد یعنی حتی اگر او را ببرید در آب ولی آزادش نگذارید و همه اش روی دست خودتان بگیرید ، او هرگز شناور نمی شود .

اینها هم یک سلسله مسائل است که اصلا بشر را باید در این مسائل آزاد گذاشت تا به حد رشد و بلوغ اجتماعی لازم برسد از جمله اینهاست رشد فکری‏ همین طوری که برای شناوری باید مردم را آزاد گذاشت ، از نظر رشد فکری هم‏ باید آنها را آزاد گذاشت اگر به مردم در مسائلی که باید در آنها فکر کنند از ترس اینکه مبادا اشتباه بکنند ، به هر طریقی آزادی فکری ندهیم‏ یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینی و مذهبی مبادا فکر بکنی که‏ اگر فکر بکنی و یک وسوسه کوچک به ذهن تو بیاید ، به سر در آتش جهنم‏ فرو می‏روی ، این مردم هرگز فکرشان در مسائل دینی رشد نمی کند و پیش نمی‏ رود …( پیرامون جمهوری اسلامی، صص ۱۲۰- ۱۲۳).

ملاحظه می شود که نگاه شهید مطهری به امر انتخابات و « تجربه دموکراسی » چگونه بوده است؟ هرچند او زنده نماند تا ببیند در گذر زمان در جمهوری اسلامی با تمهید ” نظارت استصوابی ” از سوی شورای نگهبان در عمل قدرت انتخاب مردم محدود و تضعیف شد و « تجربه دموکراسی » ناقص ماند و جامعه ما را در راه دستیابی به جمهوریت واقعی، و حتی ” مردم سالاری دینی ” با قرائت حاکمیت، دچار ناهنجاری کرد امّا برگزاری همین انتخاباتهای مهندسی شده و استفاده رای دهندگان از آن در تناسب با شرایط و زمان به نوعی « تجربه دموکراسی » را در جامعه ما دامن زد، و در گذر زمان آنها را به تصحیح اشتباهات و انتخاب بهتر از میان گزینه های موجود عبور کرده از صافی شورای نگهبان رهنمون شده است. انتخابات اخیر ریاست جمهوری و انتخاب دکتر حسن روحانی شاهد مثال بارزی براین مدعا و تحلیل است، و بنظر می رسد که در این انتخابات بخشی از رای دهندگان به احمدی نژاد در سال ۸۴ این بار در صدد تصحیح رای و انتخاب خود برآمدند.

دوره هشت ساله دولت احمدی نژاد با همه ناخوشی هایش تمام شد اما اینرا باید بدانیم که او با هر ترفندی بود از نردبان رای مردم بالا رفت و عنوان ” ریاست جمهوری ” گرفت. اینکه چقدر او در دادن وعده های بسیار و شعار های عوام پسند صادق بود؟ و چقدر درعمل به اجرای اینها پایبند بود؟ و چه بر سر کشور و ملت آورد؟ و دهها سئوال دیگر از این قبیل و پاسخگویی به آنها را باید در قالب « تجربه دموکراسی » برای آحاد جامعه ما ریخت و تحلیل کرد، و اینکه امیدوارم باشیم خرد جمعی جامعه با درس و عبرت آموزی از این تجربه تلخ دیگر به تکرار آن نپردازد، و این چنین هزینه سنگینی به خود و کشور تحمیل نکند. باید بیاد داشته باشیم که عرصه سیاست، آنهم در کشوری با ویژگی ها و شرایط کشور ما، عرصه آزمون و خطاست، و « تجربه دموکراسی » به ما کمک می کند که از دامنه خطاهای خود بکاهیم، و باید امیدوار بود که ما بتوانیم با انباشت تجربه های گذشته سرمایه ای برای خود فراهم سازیم که بتواند راهبر ما بسوی دموکراسی و جمهوریت واقعی باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *