امنیت ملی و براندازی

دکتر مجید تهرانیان که از اساتید پیشکسوت و معروف علم ارتباطات درایران قبل از انقلاب بود، و اخیرا در آمریکا پس از سالها کار آموزشی و پژوهشی به رحمت خدا رفت، در سال ۱۳۷۰ به ایران آمده بود و با عده ای از اصحاب رسانه نشست و گفتگویی داشت. اگر حافظه ام درست یاری کند ایشان دراین نشست با استناد به پژوهشی که قبل از انقلاب( سال ۵۳ یا ۵۴) انجام داده بود توضیح داد که بارجوع به حدود ۶۰۰ تن از نخبگان کشور از آنها خواسته بودند که به سئوالات پرسشنامه ای پاسخ دهند که از مجموعه پاسخ ها می شد به گرایش های فکری سیاسی موجود در درون این نخبگان و در واقع جامعه ایران پی برد. ایشان تاکید داشت که دراین پژوهش تلاش شده بود همه تیپ های فکری موجود در گروه نخبگان از جمله روحانیون و روشنفکران پوشش داده شود. وی گفت پس از تکمیل و جمع آوری پرسشنامه ها و استخراج نتایج معلوم شد که در میان نخبگان جامعه ۱۵(یا ۱۶) جریان فکری سیاسی فعال وجود دارد که بیشترین آنها به اسلامگرایان تعلق داشت، و جالب اینکه این گرایش غالب بیشترین طرفدار را در رادیو و تلویزیون داشت! تهرانیان می گفت که من نتایج این پژوهش را در اختیار مسئولان رژیم پهلوی گذاشته و به آنها هشدار دادم که باید اصلاحاتی را درسیاست های جاری برای انطباق با این واقعیت بوجود آورند اما متاسفانه  در بین مسئولان رژیم گوشی برای شنیدن نتایج اینگونه پژوهش ها وجود نداشت و به همین دلیل هم رژیم راه سقوط را پیمود! وبدنبال این افزود که یکی از مشکلات کشورهای جهان سوم از گونه کشورما همین است که حاکمانش چندان ارزشی برای کارهای کارشناسی و علمی و تحقیقی و پژوهشی برای حل مسائل و مشکلات مبتلا به جامعه قائل نیستند و در نتیجه راهی را طی می کنند که سرانجامش جز انقلاب و فروپاشی نیست.

اخیرا که کتاب ” امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران ” تالیف ” دکتر حسن روحانی ” منتشره توسط ” مرکز تحقیقات استراتژیک ” وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام را می خواندم درجای جایش بیاد این خاطره و سخن زنده یاد تهرانیان افتادم چرا که اگر مسئولان اداره کشور ما همین یک کتاب را می خواندند بخوبی درمی یافتند که اوضاع کشور به لحاظ اقتصادی و به تبع آن سیاسی در چه وضعیت اسف بار و بحرانی ای قرار دارد و اگر اصلاحات لازم درشیوه اداره کشور بزودی انجام نگیرد سرنوشت تلخ و ناروشنی پیشاروی نظام سیاسی مستقر و حاکمانش قرار دارد. بطور مثال دراین کتاب فصلی به بحث پیرامون « امنیت ملی » و مولفه هایی که به تامین یا تهدید آن منجر می شود، اختصاص داده شده است. ازجمله در تعریفی از « امنیت ملی » آورده است :

” تهدید نسبت به « امنیت ملی » عبارت از یک عمل یا سلسله ای از وقایع است که درخلال دوره نسبتا کوتاهی از زمان، کیفیت زندگی اهالی یک کشور را به شدت کاهش می دهد و بطور چشمگیری دامنه انتخابات های سیاسی موجود برای دولت- شهر یا واحدهای خصوصی و غیر دولتی در داخل را محدود می کند.”(ص ۳۱)

حال برپایه این تعریف کافی است به بررسی عملکرد دولت احمدی نژاد و یا دقیقتر عملکرد حاکمیت یکدست اقتدارگرا در هفت سال گذشته بپردازیم تا دریابیم این عملکرد آیا اصلی ترین تهدیدات را در این سالها متوجه « امنیت ملی » کشورمان نکرده است؟ و به واقع آیا هم اینان بتدریج اسباب « براندازی » نظام را با هر تعبیری فراهم نساخته اند؟ نشانه بارزش اینکه آیا در این مدت کیفیت زندگی مردم بهتر شده است؟ یا دامنه انتخابات های سیاسی موجود برای دولت- شهر یا واحدهای خصوصی و غیر دولتی( شهروندان) بیشتر شده است؟ برپایه گزارش ها و واقعیات جاری قطعا پاسخ منفی است، و به همین میزان بر حجم تهدیدات « امنیت ملی » افزوده شده است.

کالبدشکافی همه جانبه این مدعا در حوصله این مقال نیست، اما نگاهی اجمالی به اوضاع داخلی و خارجی کشورمان نشان می دهد که در سالهای پس از انقلاب هیچگاه وضعیت به این بدی و بحرانی نبوده است. به لحاظ اقتصادی بهترین سند برای توضیح این وضعیت بحرانی همین کتاب مورد اشاره است که توسط یک نهاد مسئول درون نظام و با هزینه بیت المال و اشخاص سابقه دار و دلبسته نظام تهیه و انتشار یافته است. به لحاظ سیاسی داخلی شکافی که بین معترضان به نتیجه اعلامی انتخابات ریاست جمهوری دهم و حاکمیت پس از خرداد ۸۸ بوجود آمده، بدلیل سیاست سرکوب و ارعابی که از طرف حاکمیت اعمال شده، روز بروز بر عمق و دامنه اش افزوده، برغم اینکه در ظاهر سکون و سکوت براین جنبش اجتماعی سبز سایه افکن شده است. در زمینه فرهنگی و اجتماعی هم همه مولفه های مربوطه حاکی از وضعیت بحرانی است. درعرصه سیاست خارجی نیز شاهد یک اجماع بین المللی علیه ایران در مواجهه با پرونده هسته ای از طریق اعمال فشار و تشدید تحریم های اقتصادی و سیاسی و انزوای هرچه بیشتر ایران هستیم، و این در حالی است که شرایط منطقه ای نیز به ضرر کشورمان درجریان است و اصلی ترین متحد منطقه ای ایران، سوریه، نیز درگیر یک جنگ داخلی و رژیم بشاراسد هم رو به سقوط است، و بدلیل سیاست خارجی ماجراجویانه و تهاجمی دولت مستقر تقریبا هیچ دوست نزدیک و متحدی برای ایران در میان همسایگان نمانده است.

دراین شرایط تنها راه نجات کشور در انجام اصلاحات است و در جای جای این کتاب ” امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران ” هم بدان اشاره و تاکید شده است، اما همانگونه که درابتدا از قول زنده یاد مرحوم تهرانیان آوردم متاسفانه در کشورهایی از گونه کشورما آنچه گوش شنیدن برای آنها وجود ندارد همینگونه کارهای پژوهشی و تحقیقاتی است ولو اینکه توسط محرمان نظام انجام گرفته باشد. این گریز از واقعیت توسط حاکمیت موجود جمهوری اسلامی ایران بجایی رسیده است که بحث و عمل به ” انتخابات آزاد ” را به عنوان یکی از مولفه های اصلی تامین « امنیت ملی » و بلاموضوع کردن راهبرد « براندازی »، و راه میانبری برای عبور از این وضعیت اسف بار و بحرانی، بگونه ای مطرح می کند که اینراه را هم ببندد. خلاصه برحال چنین حاکمیتی باید تاسف خورد و گریست که متوجه حال و احوال کشور و نظام نیست و راهی را می رود که آخر و عاقبتی روشن ندارد و هزینه های بس سنگینی را بر کشور و مردم تحمیل می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *