الگوی توسعه

در سال هایی که تلاش برای پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت نظریه پردازی برای پاسخگویی به سوالات مختلف از جمله «الگوی توسعه» مورد نظر در حکومت اسلامی جاری بود و به ویژه علما و اندیشمندانی که فرزند زمانه بوده و در این باره احساس مسوولیت می کردند، همچون شهیدان بزرگوار صدر و مطهری، سعی وافر برای پاسخگویی به این امر مبذول داشتند و همین تلاش های فکری بود که بسیاری را نسبت به غنای فکری و اندیشه ای آموزه های اسلامی برای تشکیل یک حکومت و اداره امور آن از جمله مسایل اقتصادی و معیشتی مردم اقناع می کرد و تلاش مضاعف آن ها را برای رهایی از حکومت طاغوت و برپایی نظامی مبتنی بر آموزه های اسلامی برمی انگیخت و البته تحقق «عدالت» در همه ابعاد و جوانب و ازجمله «عدالت اقتصادی و اجتماعی» آرمان اصلی و غایی همه این ها بود.

با پیروزی انقلاب و برپایی نظام جمهوری اسلامی ایران، میدان عملی به روی این نظریه ها گشوده شد و حاکمیت به معنای اعم پاسخگوی اداره امور جامعه و از جمله مسایل اقتصادی و اجتماعی مردم شد و در واقع مرحله آزمون نظریه ها شروع شد که تا امروز ادامه دارد. بدون آن که بخواهم به کالبد شکافی عرصه های نظری و عملی اداره اقتصاد ایران و برنامه های توسعه در سال های پس از انقلاب بپردازم و نقاط قوت و ضعف دوره های مختلف طی شده را شماره کنم، به جد می خواهم به طرح این سوال بپردازم که علت العلل همه مشکلات و مسایل اقتصادی و اجتماعی کشورمان، که با گذشت زمان بر حجم آن ها افزوده شده، و در سایه حاکمیت یکدست اقتدارگرایان از سال ۸۴ به اینطرف وضعیت فاجعه آمیزی را رقم زده بگونه ای که امروز صدای همه را درآورده است، فقدان یک «الگوی توسعه» نظری پذیرفته شده است. متاسفانه باید گفت که درآستانه ۳۴ سالگی انقلاب با نوعی آشفتگی نظری و مفهومی در این باره دست به گریبان هستیم و باوجود اینکه زمینه عملی که برای آزمون نظریه های مختلف در اختیار بوده، نظام تصمیم گیری و اداره کشور هنوز نتوانسته است به یک جمع بندی دراین باره برسد و آن را مبنای اداره کشور قرار دهند. جالب اینکه از سال ۸۴ اقتدارگرایان حاکم با نقد و نفی برنامه های توسعه پس از انقلاب و با طرح اینکه در صددند ” الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی ” را تدوین و ارائه کنند به اینکه نظام « الگوی توسعه » نداشته، اعتراف و اذعان داشته اند هرچند تلاش آنها نیز تاکنون برای تدوین و ارائه الگوی مدعایی بجایی نرسیده و همچنان در بوته وعده مانده است.

در این جا باید به دو نکته اشاره کنم: اول این که در سال های قبل از انقلاب و حتی سال های اول انقلاب اگر کسی از ما سوال می کرد که «الگوی توسعه» شما چیست؟ ما می توانستیم کلیاتی را که همه روی آن توافق داریم مثل تحقق «عدالت اقتصادی و اجتماعی» تحویل سوال کننده دهیم و اگر باز می پرسید که برنامه عملیاتی شما برای تحقق این هدف چیست؟ بدون آن که بتوانیم به جزئیات برنامه بپردازیم جواب می دادیم ما نیاز به زمان داریم و… اما با گذشت دیگر نمی توان با این گونه پاسخ ها سوال کننده را ساکت کرد و به ویژه اگر سوال کننده از نسل انقلاب و پس از آن باشد، این ها در آستانه ۳۴ سالگی انقلاب زندگی و”عدالت” می طلبند و لاغیر، و در واقع همه چیز را از منظر نتیجه و عمل می بینند و نگاه و بینششان نسبت به اسلام و جمهوری اسلامی برآمده از زندگی روزمره شان است. دوم آن که پیروزی اسلام گرایان در ترکیه بیش تر از آن که نتیجه مباحث نظری و فکری این گروه باشد ناشی از عمل موفق این گروه در سامان دادن به اقتصاد بیمار ترکیه و رونق بخشی به آن در پاسخگویی به نیازها و مطالبات مردم ترکیه به ویژه اقشار فقیر و متوسط این کشور بوده است و در واقع میدان عملی باعث روی آوری اکثریت مردم به اسلامگرایان شده است چراکه آنان توانسته اند الگوی موفق تری نسبت به پیشینیان با گرایشات سیاسی مختلف از خود برجای گذارند. به عبارت روشن آنچه ملاک جذب و رضایت اکثریت مردم نسبت به یک ایده و حکومت می شود، میدان عملی زندگی شان است و این که آن ایده و حکومتگران به چه میزان می توانند پاسخگوی اداره بهینه آنان و بهبود زندگی شان باشند.

هرچند به نظر نویسنده نظام تصمیم گیری جمهوری اسلامی ایران در سایه آزمون و خطا و انباشت تجربه ها و بهره گیری از تجربیات جهانی توانسته بود نسبتا به یک «الگوی توسعه» در قالب دو قانون برنامه توسعه سوم و چهارم برسد و این راهی است که کشورهای دیگر هم کم و بیش پیموده اند اما با روی کار آمدن مجلس هفتم و دولت نهم و شکل گیری حاکمیت یکدست اقتدارگرا از سال ۸۴ اینان با نقد و نفی برنامه های توسعه پس از انقلاب و با طرح اینکه در صددند ” الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی ” را تدوین و ارائه کنند ضمنی به اینکه نظام « الگوی توسعه » نداشته، اعتراف و اذعان داشته و ادعا کردند می خواهند طرحی نو در اندازند، هرچند حاکمیت این جناح تا این جای کار باوجود برخورداری از درآمد افسانه ای نفت و فرصت های خوب بدلیل فقدان الگو کارنامه چندان موفقی را در اداره کشور به ویژه درعرصه اقتصادی اجتماعی برجای نگذاشته است و اینان تا کنون نیز از ارایه «الگوی توسعه» یا ” الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی ” مدعایی مورد نظر و مطلوبشان ناتوان بوده اند، و خوشمزه اینکه اینان ادعای مشارکت در مدیریت جهانی را هم دارند!

کلام آخر اینکه جمهوری اسلامی ایران فرصت چندان دیگری برای آزمون نظریه ها ندارد و باید در آستانه ۳۴ سالگی حاکمیت بداند که نگاه غالب افرادی که پس از انقلاب زاده شده اند به اسلام از گذر زندگی و حیات اجتماعی و سیاسی شان امروزشان می گذرد و هرگونه موفقیت یا شکست در این زمینه سرنوشت ساز آینده این سرزمین است. کشور و نظام با هرعنوان و اسم اگر فاقد «الگوی توسعه» باشد بواقع درتاریکی گام برمیدارد و قطعا به جای روشنی نخواهد رسید. این که دیگر کشورها چگونه توانستند به «الگوی توسعه» ای برسند که راه رشد و توسعه و بهبود زندگی را به روی آن ها بگشاید و روزبه روز افق های روشن تری را بروی شهروندانشان برای زندگی بهتر باز کنند مقال دیگری را می طلبد که امیدوارم در فرصت آینده بدان بپردازم اما شرط لازم برای ورود به این بحث بازکردن فضای کشور بروی همه صاحبان فکر و اندیشه و نظر و مشارکت دادن آنها دراین بحث است، و اینهم ممکن نیست مگر با انجام اصلاحات دراداره کشور، خواسته ای که جنبش سبز درپی آن است و متاسفانه تاکنون از سوی حاکمیت ناشنیده باقی مانده است، و قطعا ادامه وضعیت فعلی جز بر وخامت اوضاع و درتاریکی بیشتر فرورفتن نخواهد افزود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *