طریقیت یا موضوعیت نظام؟

خداوند در تبیین و توضیح بعثت انبیاء اهداف چندگانه ذیل را برمی شمارد: تلاوت آیات الهی بر انسانها، دعوت به تزکیه، آموزش کتاب و حکمت ( سوره جمعه، آیه ۲)، دعوت به عبادت خدا و دوری از طاغوت (سوره نحل، یه ۳۶)، شاهد و بشارت دهنده و انذار دهنده (سوره احزاب، ایه ۴۵)، رحمت برای عالمین ( سوره انبیاء، آیه ۱۰۷ ) اما در یک جمع بندی کلی می آورد: “همانا ما پیامبران خود را با ادله روشن فرستادیم و برایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت و راستی قیام کنند” ( سوره حدید ، ایه ۲۵ ).

ملاحظه می شود اهداف چندگانه ای را که خداوند در بعثت انبیاء پی می جوید و پیامبران الهی برای هدایت انسانها بدانها وظیفه دارند همه از جنس تبلیغی و آموزشی و تربیتی و فرهنگی و عاطفی و اخلاقی است و اینکه پیامبران الهی پیام آور رحمتند اما نتیجه کار انبیاء در قیام مردم برای عدل و راستی ظاهر می شود و در واقع جوهر ادیان الهی جز دستیابی و تحقق عدالت در جامعه بشری نمی تواند باشد. به عبارت روشنتر انبیاء الهی وظیفه ای جز تبلیغ و آموزش و تربیت نداشتند و اگر در انجام این وظیفه موفق می شدند نتیجه قهری کارشان قیام مردم برای برپایی عدالت بود که طبعا می توانست در قالب یک نظام سیاسی اجتماعی تجلی یابد. از اینروست که ما در سیره انبیاء نمی بینیم که آنها برای دستیابی به حکومت حق از راه زور و غلبه وارد شوند بلکه همگی آنها مسیری تیلیغی و آموزشی و تربیتی را طی می کردند و در معدود مواردی که انبیاء توانستند مردم را با خود همراه ساخته و حکومت تشکیل دهند کاملا مبتنی بر خواست و اراده مردم بوده است. تجربه بشری نیز نشان دهنده هر حکومتی که خواسته غیر از این راه رود و با زور و غلبه در روی زمین بهشت بنا کند جز جهنم نیافریده است! پیامبر گرامی اسلام از همین راه توانست پس از سیزده سال جهاد تبلیغی و آموزشی و تربیتی در شرایط سخت مکه پیامش آنچنان تاثیرگذار شود که مردم مدینه داوطلبانه جذب او شوند و او با دعوت نمایندگان مردم مدینه بدانجا هجرت کرد و نظامی اسلامی را در این سرزمین بنیان نهاد و در تمام دروان حیات خود نیز هرگز از زور و غلبه برای مسلمان کردن یا تحمیل نوع خاصی از زندگی بر افراد در حیطه قلمروش استفاده نکرد و همه جنگهایی که انجام داد بنابراتفاق عالمان دینی و سیره نویسان از نوع جهاد دفاعی بود و نه جهاد ابتدایی، و خلاصه اینکه « عدالت » در مدینه فقط در سایه تبلیغ و آموزش و تربیت و نه زور و غلبه جریان یافت. سیره علی بن ابیطالب در حکومتداری نیز بر همین گونه استوار بود با این تفاوت که در دوران حکومت کوتاه او بدلیل گستردگی سرزمین و بروز اختلافات فکری و سیاسی بین مسلمانان اوضاع بسیار پیچیده و پرآشوب شده بود اما با اینهمه آن حضرت با پیروی از شیوه انبیاء الهی و رسول گرامی هرگز به زور و غلبه برای پیشبرد حاکمیت خود متوسل نشد و راه را بسوی منتقدان و مخالفان خود نبست و تنها با کسانی به جنگ برخاست که برای ابراز مخالفت دست به شمشیر بردند و آغازگر جنگ بودند. خلاصه اینکه سیره انبیاء الهی و به ویژه سیره نبوی و علوی نشانگر این است که جنس کار آنان و از جمله تشکیل حکومت و حکومتداری شان از جنس تبلیغ و آموزش و تربیت بوده است که با مغز و روح انسانها سروکار دارد و تحقق «عدالت » را جز در سایه چتری فرهنگی و عاطفی و اخلاقی در جامعه ممکن نمی دانسته اند و به عبارت دیگر آنچه برای آنها موضوعیت داشته است دستیابی به آن اهداف چندگانه و غایت القصوای آنها یعنی «عدالت» بوده است و تشکیل حکومت و حکومتداری در این رابطه فقط جنبه طریقیت داشته است. به نظرم راهی که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی پیمود در کلیت مبتنی بر همان راهی بود که شرح آن آمد و رهبری انقلاب از طریق تبلیغ و آموزش و تربیت توانست در گذر زمان اکثریت مردم ایران را با خود همراه سازند و در نهایت با انقلابی آرام رژیم طاغوتی و استبدادی پهلوی را سرنگون و نظام جمهوری اسلامی را بنیان نهد. اما با گذر سی و یکسال از پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه های انجام شده و با توجه به رخدادهای پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری می توان این سئوال را به جد مطرح کرد که آیا در این تجربه، حکومت و نظام، طریقیت داشته یا موضوعیت؟ متاسفانه باید گفت ما امروزه شاهد قرائتی از اسلام و سیره نبوی و علوی هستیم که در پی اثبات موضوعیت حکومت است و اینکه برای حفظ نظام اسلامی دست به هرکاری می توان زد و حتی می توان «عدالت» رابه مسلخ برد و قربانی نمود!

انقلاب اسلامی انقلابی بنام خدا بود و قرار بود نظامی نو بنیان نهد که در آن جز «عدالت» و راستی حاکم و میداندار نباشد اما افسوس و صد افسوس که امروز بنام خدا و اسلام شاهد چه ظلم و جورهایی که نیستیم؟ واقعا هرچه حوادث و رخدادهای ماههای اخیر را مرور می کنم منطق آنها را از دریچه آموزه های دینی درنمی یابم و درنمی یابم عالمان دینی ما که امروز در مصدر حاکمان نشسته اند و برای هدایت خلق همچون انبیاء باید بر تبلیغ و آموزش و تربیت تکیه و تاکید کنند چگونه برای حل هر مشکل و مسئله ای به زور و غلبه پناه می برند؟ اینکه در سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی خیابانهای پایتخت جولانگاه نیروهای نطامی و انتظامی و امنیتی باشد تا صدایی جز صدایی که حاکمیت می خواهد از دهان شهروندان نظام جمهوری اسلامی ایران خارج نشود صدای شکست تجربه حکومت دینی را بلند کرده است. همین جا اینرا یادآور شوم که من براین نظر نیستم که حاکمیت فعلی پایگاه مردمی ندارد اما غالب مردمی که از نقاط دور و نزدیک برای شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن آورده شده بودند یا خود آمده بودند و من در چهره آنان چهره پدر و مادر و برادران و خواهران و فرزندان خود را می دیدم همه از روی علایق و احساسات دینی آمده بودند تا به خیال خود پیروزی «عدالت» را جشن بگیرند و یقینا اینها هیچگونه موافقتی با اعمال خشونت و زور و ظلم و جور نسبت به بندگام خدا ندارند و در مورد غالب نیروهای بسیج و سپاه نیز همین باور را دارم چراکه همه آموزه های دینی ما برپایه رحمت و شفقت بر یکدیگر و دوری از ظلم و ستم استوار است و بنابراین حساب اینان را باید از اقتدارگرایان حاکم یا گروهها و افرادی که بنام اسلام اما به کام منافع دنیوی خود موید و مشوق خشونت ورزی و ظلم به بندگان هستند، جدا کرد. به صراحت بگویم که حتی اگر بنا بر منطق برخی نظریه پردازان روحانی همه معترضان به وضع موجود منحرف باشند – مثلا مشابه خوارج یا منافقان مدینه یا… که این چنین نیستند – از آنجا که نوع عملشان مسالمت آمیز و حداکثر از جنس کلام و شعار است و تا آنجا که به دیگران خسارتی وارد نکرده اند حاکمیت حق ندارد در مقابله با آنها به زور و قهر و قوه سرکوب متوسل شود چه برسد به اینکه با ایجاد فضای نظامی و امنیتی حق هرگونه عملی را از آنها سلب نماید و آنگاه فریاد پیروزی سر دهد!

البته در پی باز کردن بحث لباس شخصی ها و اوباش و چاقوکش ها و قمه به دستها و…هایی که هراز گاه به آوردگاههای با معترضان در جاهای مختلف آورده می شدند و چه جنایاتهایی که انجام نمی دادند، نمی شوم. و صد البته آمار زندانیان و کشته ها و آسیب دیدگان و…حوادث این ماهها که خود می تواند پرونده جرائم بنده را سنگین تر سازد!

انقلاب بنام خدا در ایران در سایه ایمان مردم به آموزه های دینی و نقطه کانونی آنها «عدالت» پیروز شد و وجه ممیزه حکومت دینی از دیگر حکومتها در همین شاخص «عدالت » معنا می یابد و نظام جمهوری اسلامی ایران جز برپایه حمایت آگاهانه و آزادانه و داوطلبانه مردم استوار نمی ماند و بقا نمی یابد. گذرحکومت از شیوه های تبلیغی و آموزشی و تربیتی و حکومتگران از بسترهای فرهنگی و عاطفی و اخلاقی و تکیه آنها بر زور و سلطه و اجبار و تحمیل در اداره امور و شعار نصر بالرعب زایل کننده حکومت دینی است چرا که با سیره همه انبیاء واولیاء الهی در تقابل و تغایر است. تمسک به اینها کارنامه ظلم و جوری را برای نظام رقم زده است که بنظرم آثار و پیامدهای منفی و خسارت بار آن به این آسانی پاک شدنی نیست مگر انکه حاکمیت با یک نگاه به آنچه گذشته است در صدر جبران اشتباه ها و خطا ها و اصلاح امور برآید و راه آشتی با معترضان به وضع موجود و همه آسیب دیدگان را در پیش گیرد و به دلجویی از آنها برآید. نویسنده از منظر اینکه اعمال انجام شده در این مدت از سوی حاکمیت هیچگونه انطباقی با محتوای اسلامی نظام و به ویژه جریان «عدالت» ندارد و آثار ذاتی آنها را ناگزیر زود یا دیر یقه نظام را می گیرد به همه آنانی که پایان جنبش سبز را جشن گرفته اند هشدار می دهم که اینگونه نیست و این جنبش تا رفع ظلم و جور ادامه دارد و …

نظام سیاسی در اسلام « طریقیت » دارد برای اینکه « عدالت » را تحقق بخشد حال اگر در این نظام «عدالت » به فراموشی سپرده شود و ظلم و جور و ستم رواج تام یابد و حفظ نظام به هرقیمت « موضوعیت » یابد بگونه ای که خود نظام حتی با محتوایی ظالمانه « موضوعیت » یابد دیگر باید گفت و علی الاسلام السلام! در اسلام و تشیع راستین همواره این سئوال «طریقیت یا موضوعیت نظام» مطرح بوده است و سیره نبوی و علوی و همه جهاد امامان شیعه و عالمان راستین براین امر گواهی می دهد که حکومت «طریقیت » دارد برای وصول و تحقق « عدالت»، در غیر اینصورت حکومت هر نامی داشته باشد مهم نیست و اگر در درون حکومتی ظلم و جور و ستم جاری بود حکومتی است مثل دیگر حکومتهای بشری طاغوتی و استبدادی، و البته حکومتی که بنام دین باشد استبدادش بسیار وحشتناکتر و خطرناکتر وخسارت بارتر است همانند حکومتهایی که قرنها بر سرزمینهای مسلمانان حکم راندند و بدترین جنایت ها را کردند و اسلام و مسلمین را به روز سیاه نشاندند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *