جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار

اینروزها برای هر ایرانی که عرق وطن دارد روزهای بسیار سختی است . دیروز (دوشنبه ۲۵ خرداد ) در حالی که سیل عظیم رای دهندگان به موسوی برای دفاع از رای شان و اعتراض به نتیجه اعلام شده انتخابات بسوی میدان انقلاب و آزادی روان شده بودند در میدان فلسطین چند جوان رای دهنده به احمدی نژاد بروشوری را بداخل ماشین های عبوری می انداختند که عنوان روی آن این بود :” از دروغ نهایی تا براندازی ” . من با خواندن مطالب این بروشور که پس از رحلت حضرت امام و به ویژه دوم خرداد ۷۶ و روی کارآمدن دولت اصلاح طلب خاتمی و مجلس ششم بارها و بارها در روزنامه هایی مثل کیهان و بولتن های نهاد نظامی و امنیتی و…و صدا و سیما مطرح شده است و چکیده آن این است که اصلاح طلبان در ایران در پی براندازی نرم و انجام انقلاب مخملین و رنگی به سبک کشورهایی مانند چکسلواکی ، گرجستان ، اوکراین و قرقیزستان با کمک آمریکا و غرب هستند و… روشن است که با یان نگاهی که اینها دارند هرگز برایشان قابل قبول نیست که اصلاح طلبان حتی از طریق انتخابات و صندوق رای به قدرت برسند و به نظر من همین نگاه است که انتخابات اخیر و نتیجه آنرا بجایی کشانده است که متاسفانه منجر به حوادث تلخ و کشته و مجروح شدن عده قابل توجهی از شهروندان ایرانی شده است .

می دانیم که در همه کشورهای دیگر هم انتخابات می شود و بالاخره فردی پیروز انتخابات از کار در می آید و بقیه نامزدها و طرفدارانشان هم طوعا یا کرها آنرا می پذیرند و در ایران پس از انقلاب نیز چنین بوده است اما در انتخابات اخیر بدلیل اینگونه نگرش غالب در حاکمیت و اینکه هرگونه تغییری ریشه در خارج دارد و حتی افرادی مثل موسوی بازیخورده این صحنه هستند اوضاع بگونه ای شده است که هیچیک از رای دهندگان به غیراحمدی نژاد نتیجه اعلام شده را باور ندارند و روند برگزاری انتخابات بگونه ای بوده است که افرادی همچون محتشمی پور و الویری ( که به هیجوجه وصله آمریکایی بودن بدانها نمی چسبد)  نیز به صحت و درستی این انتخابات باور ندارند و خواستار ابطال آن و برگزاری دوباره آن در فضایی از اعتماد اند . آنچه فضای جامعه ما را به اینجا کشانده است « دوقطبی شدن جامعه » در سایه تحلیل هایی است که امروز چشمان حاکمیت و طرفدارنش جز از آن طریق نمی بینند و فکر می کنند خیل انبوهی از مردم ( حداقل نزدیک به چهارده میلیون نفری که به غیر احمدی نژاد رای دادند ) در دام انقلاب مخملین و رنگی و آمریکا و غرب گیر افتاده اند و معلوم است که به هیچوجه حاضر به مصالحه و گذشت از این تحلیل نیستند و سرکوب و نابود کردن هر معترضی راوظیفه شرعی خود می دانند و کاربرد هر روش و خشونتی را نیز مجاز . در اینصورت جامعه ما به کجا کشیده می شود؟

واقع اینکه من نمی دانم مدیریت عالی کشور چه تحلیل و نگاهی به اوضاع فعلی دارد اما اینرا می دهم که اگر این وضعیت دو قطبی ادامه یابد ما در روزهای آینده شاهد حوادث و وقایع بسیار تلخی خواهیم بود که می تواند کیان و بقای نظام جمهوری اسلامی را به خطر اندازد . در همه نظام های مردمسالار ( و حتی غیر مردمسالار) تلاش می شود که جامعه دوقطبی نشود و تا آنجاکه امکان دارد تنوع و تکثر فکری و سیاسی برسمیت شناخته شده و از طرق مسالمت آمیز و قاعده مند در درون وحدت ملی هضم و جمع شود اما متاسفانه در ایران پس از حاکمیت یکدست اقتدارگرایان و روشی که احمدی نژاد در اداره کشور پیموده است راهی برعکس این طی شده و امروزه ما را به « جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار» کشانده است آنگونه که بجای مراکز رسمی تصمیم گیری خیابانها به صحنه درگیری و تنازع و در نهایت عامل تصمیم گیری تبدیل شده است ؟ آخر این چه نگاه و تحلیلی است که هرایرانی مخالف وضعیت موجود و حتی چهره هایی را که در سوابق انقلابی و ضد آمریکایی بودن آنها هیچ خدشه ای وجود ندارد طرفدار انقلاب مخملین و رنگی و…دانست و از ورود قانونمند آنها و با رای مردم به عرصه حاکمیت جلوگیری کرد ؟ آیا براین نوع عمل جز استبداد و  دیکتاتوری چه نامی می توان نهاد ؟ آیا…من فکر می کنم مدیریت عالی کشور باید با نگاهی عمیق و واقعبینانه به آنچه در کشور جریان دارد جلوی هرچه بیشتر فرو رفتن مردم در این دوقطبی را بگیرد و راهی برون رفتی را پیش پای ملت گذارد که وحدت از دست رفته ملی را به کشور بازگرداند و قطعا برخورد های امنیتی و سرکوب گرانه و خشن در ایم مسیر نه تنها چاره ساز نیست بلکه ویرانگر است . مدیریت عالی کشور باید بداند حتی اگر نتیجه انتخابات همانی باشد که اعلام شده است اما آنانی که به احمدی نژاد رای نداده اند این نتیجه باور و قبول ندارند و این جمعیت کثیر شهروندان همین کشورند که نباید نادیده گرفته شوند چراکه ایران باید با توان و مشارکت همه ایرانیان ساخته شود و به نظرم برای جلب اعتماد اینان می ارزد که انتخاباتی دوباره و به شیوه ای برگزار شود که اعتماد همه ایرانیان پشتوانه آن باشد . حضرت امام می فرمودند ما برای حکومت بر قلبها آمده ایم و نه حکومت بر تن ها ، چراکه این دومی براحتی توسط حکومتها قابل انجام است . جمهوری اسلامی ایران در شکل و محتوا باید حکومت برقلبها را راهبرد خود قرار دهد و نه اینکه با تحلیل های بدبینانه و تقسیم افراد جامعه به خودی و غیرخودی و …خیل عظیمی از جامعه ایران را به براندازی متهم و آنها را از حقوق حقه شان محروم و منکوب نماید . انتخابات اخیر بخوبی نشان داد که اکثریت قاطع ایرانیان در چارچوب این نظام خواهان مشارکت و حضور در اداره حکومتند و این انتخابات می توانست نقطه عطفی برای وحدت ملی ما در شرایط خطیر کنونی جهان باشد و صد اسف که این چنین نشد اما فکر می کنم که هنوز دیر نیست و امیدوارم مدیریت عالی کشور و همه بزرگانی که حرفشان در برون رفت کشور از این وضعیت بحرانی و دشوار نقش و تاثیر دارد به میدان آیند و راهی را برگزیند که جامعه ما از این دوقطبی وحشتناک و مخرب نجات بخشد و افقی تازه از وحدت ملی و آینده بهتر را نوید دهد . من به رغم همه تحلیل های بدبینانه و مایوسانه براین اصل باور دارم که ظرفیت تصمیم گیری مدیریت عالی ما بگونه ای است که می تواند نظام را از درون این روزهای دشوار عبور دهد و از سرمایه فکری و مادی و معنوی همه ایرانیان برای ساختن ایرانی آباد و آزاد و مستقل استفاده کند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *