یادی از گذشته

من برای دیدن مادرم و خواهران وبرادرانم به مناسبت سال نو به زادگاهم مارچین آمده ام . مارچین که هم اکنون دیگر تقریبا بدین نام شناخته نمی شود و در دل توسعه شهر اصفهان هضم شده است در روزگار تولد تا جوانی من روستایی بود با حدود دو الی چهارهزار نفر جمعیت . اکثریت مردان روستا یا کارگر شهرداری اصفهان بودند یا در کارخانه های ریسندگی و بافندگی بارش و بهریس و تاج اشتغال داشتند و تعداد کمتری هم از راه کشاورزی ارتزاق می کردند . بافت غالب روستا بافتی کارگری و مستضعف بود البته محله ای هم داشت که به آن محله حاجی ها می گفتند و ساکنان این محله چون زمین فراوان داشتند وضعشان به لحاظ ثروت خوب بود اما تا یادم می آید همواره در استفاده از ثروتشان برای خدمات اجتماعی و توسعه محل خسیس بوده و مشارکت نمی کردند ! تعداد با سوادان روستا به حدود ۲۰ نفر می رسید و نان برخی شان برای نوشتن اسناد معاملات زمین و خانه ( چون همه اسناد دست نویس بود و جالب آنکه هنوزهم همینگونه است! ) یا صورت جهازیه و…توی روغن بود و یکی دونفرشان مکتب خانه داشتند که شبانه و پولی بود که با آمدن مدرسه دولتی از سال ۱۳۴۱ کم کم دکانشان تعطیل شد .

در این روستا همه همدیگر را می شناختند و روابط عاطفی بسیار قوی و نزدیک داشتند و از جیک و پیک هم با خبر بودند و نمی دانم که چگونه در زمان شناسنامه دادن به اهالی روستا تقریبا به بیشتر آنها فامیلی مزروعی را داده اند بدون آنکه بین آنها رابطه نسبی باشد . قلب روستا در مسجد میان ده می زد که در دوران کودکی و نوجوانی من امام جماعتی بنام آقا ماشاالله داشت که قبلا در مورد او نوشته ام و در دوران جوانی بنده ایشان بدلائلی که توضیح داده ام لباس روحانی را درآورد و گوشه نشینی اختیار کرد و اهالی امام جماعت دیگری بنام حسینی را که از ساکنان سده ( خمینی شهر) بود آوردند که تا هنگام مرگ در این مسند بود . از مشخصات بارز این روحانی این بود که هیچ قرابتی با امام خمینی و انقلاب نداشت چراکه از سال ۵۴ به اینطرف من و سه نفر از دوستان همراه جلسات قرآن و بحث های مذهبی را در مسجد و حسینیه مارچین براه انداخته بودیم و کم وبیش بحث هایی می کردیم که سرخوشی با رژیم پهلوی نداشت و بوی مبارزه و انقلاب می داد و ایشان هم متوجه این فعالیت ها بود اما هیچ همراهی نمی کرد و در روزهای اوج انقلاب که من می رفتم و بین دونماز با استفاده از بلندگوی مسجد اعلامیه های امام را می خواندم به صراحت به من می گفت که تو آخر نان مرا با این عیالواری که دارم آجر می کنی، و نشان به آن نشانی که تا روز پیروزی انقلاب نام امام را به زبان بیاورد ! اما اینرا هم بگویم که انصافا پس از انقلاب هم هیچ ادعایی نداشت و پی نانی از انقلاب برای خود نگشت و با همان سلوک سابق تا مرگ رفتار کرد .

در چنین جو و فضایی ( که نمی دانم چقدر توانستم آنرا توصیف و انتقال دهم ) بود که ما توانستیم جمعی جوان و قابل توجه را در مارچین همراه با انقلاب کنیم و با پیروزی انقلاب آنها را در تشکلی بنام « انجمن اسلامی مارچین » متشکل سازیم و حال که پس از سی سال به جستجوی ” یادی از گذشته ” به زیر زمین خانه مادرم رفته بودم تا کتابهای قدیمی را مرور کنم در لابلای آنها اوراقی را یافتم که تعلق به جلسات این انجمن در سال های ۵۸ و ۵۹ داشت و در آن نام افراد حاضر در این جلسات و مبلغی را که تحت عنوان کمک به کارهای ضروری و ضربتی پرداخته بودند . با توجه به آن بافت جمعیتی و وضعیت اقتصادی که قبلا توضیح دادم این افراد هر هفته مبلغ ۵۰ ریال برای فعالیت های انجمن می پرداختند که غالبا صرف کمک به خانوارهای مستمند و کارهای عام المنفعه می شد و در این ” یادی از گذشته ” می خواهم نام آنها را بنویسم تا یادی باشد از آنها که در فضای انقلاب و بدون هرگونه چشمداشتی اقدام به این عمل می کردند و ایثار امثال اینان ، که برخی شان به فیض شهادت رسیدند ، بود که درخت انقلاب و جمهوری اسلامی را آبیاری و بارور کرد و غالب آنهایی شان که زنده مانده اند زندگی شان همانگونه مانده است که اول انقلاب . اسامی را به ترتیب ثبت در دفتر بتاریخ ۸/۹/۵۸ می آورم و با استفاده از برگه های دیگر تکمیل می کنم : ۱- محمد جوادی فرزند شعبان ، ۲- لطفعلی خلیل پرور فرزند غلامحسین ( به بسیج و سپاه پیوسته و سال ها در جبهه بود و پس از بازنشستگی براثر سکته قلبی در سال گذشته در گذشت )، ۳- احمد مزروعی فرزند حاج رضا ( ازکاسبان سرشناس محل و برادر دوشهید) ، ۴- قنبر حیدری فرزند رجبعلی ( به رحمت خدا رفته ) ، ۵- سید کریم طراح فرزند سید احمد ( بارها به جبهه رفت و مجروح شد و پس از جنگ به زندگی عادی برگشت ) ، ۶- اسماعیل مزروعی فرزند عباس ، ۷- رحمت الله مزروعی فرزند شکرالله ، ۸- رمضان مزروعی فرزند شکرالله ، ۹- قربانعلی مزروعی فرزند نعمت الله ، ۱۰- حسن جوادی فرزند شعبان ، ۱۱- رحمت الله کریمی فرزند حسن ، ۱۲- نادعلی حقیقی زاده فرزند باقر ، ۱۳- ابوطالب مزروعی فرزند فتح الله ، ۱۴- رجبعلی مزروعی فرزند رمضان ، ۱۵- تقی مزروعی فرزند حاج رضا ، ۱۶- اکبر مزروعی فرزند احمد ، ۱۷- احمد مزروعی فرزند حاج علی ، ۱۸- براتعلی حقیقی فرزند حیدر ، ۱۹- حسن قانعیان فرزند علی ،۲۰- رحمت الله مزروعی فرزند محمد ، ۲۱- مرتضی مزروعی فرزند علی ،۲۲- حسین مزروعی فرزندحسن ،۲۳- نعمت الله رجبی فرزند علی اکبر، ۲۴- رضا مهدی پور فرزند علی محمد ( در اوایل جنگ به شهادت رسید) ،۲۵- محمدعلی مزروعی فرزند رحیم ، ۲۶- حسن هدائیان فرزند عبدالله ،۲۷- رجبعلی مزروعی فرزند صفر ، ۲۸- شکرالله رجبی فرزند علی اکبر ،۲۹- فضل الله مزروعی فرزند جعفر ( در جنگ به شهادت رسید) ،۳۰- حاج حسین حقیقی زاده فرزند جعفر،۳۱- رضا نصرالهی فرزند حسن،۳۲- رضا مزروعی فرزند احمد ،۳۳- علی مزروعی فرزند ابوالقاسم ،۳۴- مرتضی مزروعی فرزند رجبعلی ، ۳۵- عباس جوادی فرزند شعبان ،۳۶- سید ااکبر حسینی فرزند سید جواد ، ۳۷- رحمت الله مزروعی فرزند حیدر، ۳۸- اکبرمهدی پور فرزند علی محمد، ۳۹- محمد حسین مزروعی فرزند عباس ، ۴۰- احمد رجبی فرزند علی اکبر، ۴۱- رضا مهدیان فرزند قاسم ( بارها به جبهه رفت و مجروح شد و برادر شهید )، ۴۲- تقی مزروعی فرزند حاج رضا ، ۴۳- صفرعلی مزروعی فرزند فتح الله ،۴۴- حسین علی مزروعی فرزند ابوالقاسم .

جالب اینکه در پشت همین برگه صورت جلسه ای است با این نوشته :” یکشنبه مورخ ۱۲/۹/۵۸ روز اول رفراندوم قانون اساسی جمهوری اسلامی از صندوقی که جهت کمک به زلزله زدگان روستاهای اطراف خراسان درب مدرسه پسرانه گذاشته شده بود جمعا مبلغ ۱۳۴۷۰ریال جمع شد و در روز دوشنبه مورخ ۱۳/۹/۵۸ مبلغ ۳۰۵۰ ریال.” بله آن روزها و روزگاران ایام ایثار و کمک به دیگران و از خود گذشتن بود و مردمانی که خود در عسرت و تنگدستی و بواقع مستضعف بودند هر آنقدر که می توانستند در کار خیر مشارکت می کردند اما امروز ما در کجا قرار داریم؟ این ” یادی از گذشته ” مرا که سال هاست از مارچین هجرت کرده ام و جز برای دیدار مادر و اقوام و آنهم هرازهرگاهی بدانجا نمی روم و کمتر توفیق دیدار همین یاران را می یابم سخت به تامل واداشت و اینکه بار انقلاب بر دوش مستضعف ترین افراد جامعه ما بود اما اینان کمترین بهره را از آن گرفتند و من شرمنده اینان هستم چراکه روزگاری بدانها می گفتم انقلاب زندگی بهتری را برای آنان به ارمغان می آورد اما …و صد اما که پس از سی سال فاصله با آرمانهای انقلاب بیشتر شده و مستضعفان همچنان گرفنار زندگی مانده اند و… 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *