خاتمی پیروز انتخابات

جامعه سیاسی ایران در ماه های اخیر تجربه گرانبهایی را پشت سرگذاشت . از بحث آمدن یا نیامدن خاتمی تا آعلام نامزدی ایشان برای انتخابات و سرانجام بیانیه انصراف در روز ۲۶ اسفند زمان چندانی طی نشد اما مواضع و دیدگاههای بسیاری از افراد و گروه ها شفاف و روشن شد که شاید اگر اینگونه عمل نمی شد هرگز چنین اتفاقی نمی افتاد و طبعا این یک تجربه سیاسی خوب برای افرادی است که می خواهند سیاست ورزی اصلاح طلبانه بکنند .

مطالعات و تجربه سیاسی برمن اثبات کرده است که در کشورهای جهان سوم ، که کشور ما نیز از زمره آنان محسوب می شود ، کمتر افراد سیاسی را می توان یافت که سرسالم از این عرصه بگور ببرند و در ایران معاصر برای اثبات این وضعیت مصادیق بسیار می توان عرضه کرد . اینکه در این رخداد مستمر چه نهاد یا فردی مقصر است جای بحث فراوان دارد اما اجمالا می توان به شکل گیری دور باطلی در ایران اشاره کرد که یک سر آن ( والبته سر اصلی و موثر) حکومت و حکومتگران و سر دیگر مخالفان و دگراندیشان و…بوده اند که در ایجاد استبداد و خشونت نقش داشته اند . اگر حکومتگران برای رسیدن به هدف ، که همان حفظ قدرت و حکومت با هر قیمت و بهایی بوده است ، استفاده از هر وسیله ای را مجاز می دانسته اند ، گروه های مبارز و مخالف و دگر اندیش هم کم و بیش در دام یک چنین قاعده ای گرفتار بوده اند و شاهد این مدعا هم بررسی شکل گیری گروه ها و سازمان های مبارز گذشته است .

راه رهایی ایران از دام استبداد و خشونت به هر نام و شکل و شیوه ای و دستیابی به آزادی و عدالت و مردمسالاری و…و در یک کلام حاکمیت قانون گذر از این قاعده وحشتناک هدف ، وسیله را توجیه می کند ، است و این امکان ندارد مگر اینکه سیاستمداران ما در هر رده ای به اصول اخلاقی چه در هدف و چه در روش پایبند و ملتزم شوند و به نظرم تحقق این امر در سایه تمسک به آموزه های دینی بسیار محتمل و ممکن است و تصور بنده در دورانی که برای پیروزی انقلاب اسلامی مبارزه می کردم جزاین نبود .

بدون اینکه بخواهم به راه های پیموده در سال های پس از انقلاب در انطباق با آموزه های دینی و به ویژه آموزه های اخلاقی اشاره و آنرا ارزیابی کنم  خلاصه می گویم که متاسفانه هرچه ما از صدر انقلاب دور شده ایم به همان میزان نیز از پایبندی ما به آموزه های دینی و اخلاقی در اداره حکومت کاسته شده است و این آسیب و فاجعه ای بزرگ است که اگر برای ترمیم و جبران آن چاره ای نشود بر پایه آن حدیث که جز از اسلام  اسمی باقی نمی ماند همان می شود که پس از رحلت رسول خدا بتدریج در جامعه اسلامی رخ داد .

حرکت اصلاحات که در سایه انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد ۷۶ به ریاست جمهوری شکل گرفت تلاشی برای بازسازی اداره حکومت در انطباق با آموزه های دینی و اخلاقی و شعارهای انقلاب اسلامی بود و البته در این مسیر مخالفت ها و کارشکنی ها و بحران آفرینی ها اتفاق افتاد و سنگ های فتنه که از هر سو می بارید اما جالب اینکه در همین دوران سخت و دشوار خاتمی بدلیل کارهایی که شیوه رایج همه حکومتگران ایران بود و انجام نداد مورد شماتت و سرزنش والبته بزبان مدرن انتقاد برخی قرار گرفت که خود را اصلاح طلب تر از او می دانستند و شعار عبور از خاتمی و بعد تحریم انتخابات را ساز کردند و شد آنچه شد  و سرانجام از طی این مسیر حاکمیت یکدست اقتدارگرایان درآمد و دوستان عبور کننده هم به خارج رفتند و…

تجربه حاکمیت یکدست اقتدارگرایان برای جامعه ما تجربه ای سخت گرانبها و پرهزینه بود و براحتی می توان دریافت که اکثریت جامعه خواستار بازگشت به اصلاحات و تغییر وضع موجود است و تراوشات این موج خاتمی را متقاعد ساخت که پا به میدان انتخابات بگذارد با این جمله که یا من یا آقای مهندس موسوی ، و در همین مدت اندک با سفر به استانهای فارس ، کهکیلویه و بویر احمد و بوشهر نشان داد که اقبال عمومی بسوی اوست اما همین رخداد باضافه آمدن اقای موسوی باعث شد که خاتمی در اندیشه فرو رود و از یکسو به انتظارات و توقعات و امکانات در دسترس و…و از سوی دیگر تعهد اخلاقی به پیشبرد اصلاحات و پیروزی در انتخابات و اینکه حاضر برای اینکار هر هزینه ای بپردازد باعث شد که تصمیم به انصراف بگیرد و راه را برای اجماع بین اصلاح طلبان روی یک نامزد باز نماید . به نظر من از هرمنظری به موضوع نگاه کنیم « خاتمی پیروزی انتخابات » است چراکه نشان داد او برای رسیدن به قدرت (هدف) استفاده از هر وسیله ای را (حتی اگر گفتن یک جمله باشد ) مجاز نمی داند و میزان صداقت و اخلاقی بودن خود و اینکه حاضر است هر هزینه ای را در این راه بپردازد . من با همه وجودم براین باورم که خاتمی نیاز جامعه دیروز و امروز ماست و تنها افرادی با ویژگی های شخصیتی او می توانند راهبر ما در پیمودن راه دشوار آزادی و… در این سرزمین باشند اما سوگمندانه باید بگویم که ساختار قدرت از یکطرف و یاران نایار از طرف دیگر باعث شدند که ایشان خود را ازصحنه انتخابات کنار کشد و…و به نظرم از امروز کار بر دو نامزد باقی مانده اصلاح طلب و همچنین اصلاح طلبان بسیار سخت و دشوار خواهد شد و نه تنها صحنه انتخابات که وضعیت درونی اصلاح طلبان و دونامزد به محک آزمون نهاده می شود و اینکه اینان بواقع چقدر حاضرند در ایم مسیر هزینه بدهند؟ به نظر می آید عمل آقای خاتمی نشان دادکه او بیش از پیش لیاقت و شایستگی رهبری جنبش اصلاح طلبی مردم ایران را دارد و بر اصلاح طلبان است که اورا رها نسازند و سازی ساز کنند تا اورا به صحنه باز گردانند و در این میان دو نامزد باقی مانده اصلاح طلب بیش از همه مسئولیت دارند و فردای انتخابات باید پاسخگوی عمل خود باشند . 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *