موزه عبرت

یکی از اقدامات اصلاحی دولت خاتمی تبدیل زندان کمیته مشترک به « موزه عبرت » بود به امید آنکه عبرت آموز حکومتگران ما باشد . تقریبا می شود گفت کمتر زندانی سیاسی مبارزی را در دوران رژیم پهلوی و سال های پس از ۵۰ می توان یافت که پایش به این زندان نرسیده باشد و ماندن در سلول های تنگ و تاریک این زندان را تجربه نکرده باشد ، البته در تبدیل این زندان به موزه عکس مشهورترین ها شان که کم و بیش صاحب مقام و منصبی در جمهوری اسلامی شده اند را با سلولی که در آن بوده اند در معرض عبرت همگان قرار داده اند اما به نظر من این موزه بیش و پیش از همه به درد همین افراد می خورد و لاغیر.

روزگاری مقاله ای می خواندم بسیار آموزنده و عبرت آنگیز ! در آن مقاله آمده بود که پس از جنگ جهانی دوم نهضت های آزادیبخش بسیاری در کشورهای مستعمره برای رهایی از چنگال استبداد و استعمار شکل گرفت و کشورهای زیادی در آسیا و افریقا به تدریج  آزاد شدند و سرنوشتشان بدست خودشان افتاد اما رهبرانی که خود از درون زندانها و آتش و خون برآمده بودند خود پش از چندی بجان هم افتادند و زندان و شکنجه و…براه انداختند و بعضا استبدادی بدتراز قبل بنیان گذاشتند و اینکه انقلاب فرزندان خود را می خورد را به اثبات رساندندو…یکی از همان ها که زنده مانده است همین آقای موگابه در زیمبابوه است که به هیچوجه حاضر به ترک قدرت آنهم پس از چهل سال نیست و مردم این کشور را به روزی سیاهتراز دوران استعمار نشانده است !

من خیلی به خواندن کتاب های مرتبط با فعالیت گروههای مبارز زمان شاه و نحوه عمل ساواک و زندانها در آندوران علاقمند هستم و تقریبا غالب کتابهای منتشره در این زمینه را خوانده ام و از همه آنها نکته را دریافته ام و آن همه آنانی که در جریان دستگیری و سرکوب مبارزان آن دوره شرکت داشتند خیال می کردند که با این کارشان اسباب بقا و پایداری رژیم پهلوی را فراهم می سازند و این در حالی بود که با زندانی کردن هرفرد نیروی تازه ای را به خیل مبارزان با رژیم اضافه می کردند و زندانها به محل آموزش و تکثیر مبارزه تبدیل شده و سندی برای ظلم و دیکتاتوری ، واینگونه بود که هرچه آنها بر سرکوب می افزودند بر سرعت مبارزه و روند انحطاط رژیم افزوده می شد و درحیرتم که چرا این موضوع عبرت حکومتگران کنونی ما نیست ؟ و چرا فکر نمی کنند که نوع برخورد آنان با دگر اندیشان و مخالفان و منتقدان از هر قشری راهگشای مشکل نیست ؟ و چرا به راه های دیگر و از جمله تحمل آنها و گشودن درهای سیاسی و اجتماعی بروی آنان فکر نمی کنند ؟ وچرا نمی پذیرند که تجربه ها را نباید دوباره تجربه کرد ؟ و فراموش کرده اند کسی که تجربه ها را بخواهد دوباره تجربه کند آیا راه ندامتی خواهد داشت ؟

در سی سالگی پیروزی انقلاب اسلامی البته جشن و چراغانی و تعریف و تمجید و… بسیار می شود و نوشتن اینگونه جایی ندارد و برای من نیز نوشتن این مطلب بسیار تلخ بود اما فکر می کنم که دستاوردهای انقلاب ما پس از سی سال احتیاج به بازنگری و ارزیابی فراوان دارد و به نظرم در زمینه آزادی و حقوق شهروندی نظام برآمده از انقلاب دچار انجراف و کجی شده است و آنچه امروز ما از عمل حکومتکران در بند و بست می بینیم هیچ انطباقی با آرمان آزادی که مردم شعارش را دردوران انقلاب می دانند ، ندارد و ازاینرو امیدوارم برای همه آنانی که هنوز سر درگرو انقلاب اسلامی دارند “موزه عبرت ” را فراموش نکنند و کاری نکنند که ” موزه عبرت ” دیگری در راه باشد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *