چه باید کرد؟

به قولی در همه سالهای پس از انقلاب شرایط ایران حساس و ویژه بوده است بگونه ای که کاربرد این واژه ها گویا در توصیف وضعیت کنونی ایران معنای خود را از دست داده و دیگر هیچ حساسیت و نگرانی ای را بر نمی انگیزد ! با ین حال به نظر می رسد مجموعه سیاست هایی که دولت نهم و به تعبیر دقیقتر جناح یکدست حاکم در سه سال اخیر در عرصه داخلی و خارجی به اجرا گذاشته است نظام جمهوری اسلامی ایران را با شرایط حساس و ویژه و تعیین کننده ای مواجه ساخته است . در عرصه داخلی در همه عرصه های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی شاهد بسته شدن فضا و انسداد هستیم و بهترین دلائل و شواهد براین مدعا وضعیت انتخابات و مطبوعات و کتاب و فیلم و…است . انتخابات مجلس هشتم نشان داد که فاتحه انتخابات آزاد و رقابتی و عادلانه و سالم و قانونی در سایه قرائتی که اصولگرایان از اسلام و جمهوری اسلامی ایران و قانون اساسی دارند خوانده شده است و دیگر جایی برای رقابت و شرکت در انتخابات برای هر آن کسی که اینان غیرخودی اش می دانند وجود ندارد و …در عرصه اقتصاد هم که وضع از آن خرابتر است که بشود توصیف کرد و در عرصه سیاست خارجی و پرونده هسته ای هم هر روز فشارهای جدیدی متوجه ایران می شود و جریان نمد مال کردن بخوبی اجرا می شود و…

بحث را اگر یک کمی عمقی تر بنگریم جریان تحول خواه و نوگرای ایران ، که در برگیرنده علمای نواندیش دینی و روشنفکران و نخبگان می شود ، از بیش از یکصد سال پیش تلاش و مبارزه خود را برای ساختن ایرانی نو همگام با تحولات علمی و صنعتی و سیاسی و اجتماعی عالم شروع کرد و در قالب جنبش های مشروطیت ، نهضت ملی ، انقلاب اسلامی و اصلاحات آنرا پی گرفت اما سوگمندانه باید گفت که به رغم برخی تحولات روبنایی در جامعه ما همچون اخذ رویه تکنولوژیک و بورکراتیک کشورهای پیشرفته و صنعتی ، هنوز جامعه ما با آنچه آرزوی رهبران و سردمداران این جریان بوده است فاصله بسیار دارد و به نظر می رسد نحوه عمل جناح یکدست حاکم فعلی این فاصله را به احسن وجه به نمایش گذاشته است ! بدون آنکه بخواهم به کالبد شکافی این شیوه عمل بپردازم اما همه آنانی که خود را متعلق به جریان تحول خواه و نوگرای ایران می دانند و از این وضعیت رنج می برند باید به این سئوال بیاندیشند که چرا به رغم بیش از صد سال مبارزه و تلاش و جنبش وضعیت ما اینگونه شده است که ما هنوز اندر خم یک کوچه توسعه مانده ایم و کشورهای مشابه ما همچون مالزی و ترکیه و…در حال پیمودن هفت شهر توسعه اند؟ و بدنبال آن باید به این سئوال جواب داد که برای گریز و رهایی از این وضعیت « چه باید کرد؟ »

       در ادبیات توسعه بحث های بسیار در باره عقب ماندگی و توسعه نیافتگی کشورهای مبتلابه شده است اما در وجه اثباتی غالب نظریه پردازان توسعه بر این وجه اشتراک نظر دارند که تا وقتی اداره امور در این کشورها بدست نخبگان ( کادر های آموزش دیده و متخصص و صاحب صلاحیت های لازم برای مدیریت و… ) با یک چشم انداز و اهداف مشترک ( در واقع برنامه عمل برای حرکت از وضعیت موجود بسوی وضعیت مطلوب ) نیافتد تحقق و اجرای هر گونه برنامه توسعه ای ممتنع است . به نظر من مهمترین نقد یا دلیلی را که می شود بر ناکامی جرایان تحول خواه و نوگرای ایرانی از ابتدا تاکنوان ، واز جمله بر جریان اصلاحات ، وارد و اقامه کرد اینکه کارگزاران این جریان دارای یک چشم انداز و اهداف مشترک در قالب برنامه عمل نبودند و هر کسی از ظن و نگاه خود وارد این جریان و کار وزار شده بود و چون خواسته ها و مطالبات بسیار متنوع و متکثر و قابل جمع در یک برنامه نبود به تدریج و در گذر زمان علاوه بر کار شکنی و بحران آفرینی و…جریان ضد اصلاحات ، اختلاف و تنازع و …بین افراد و گروه های تحول خواه دامنگیر و توده مردم در صلاحیت و توان اینان دچار تردید شده و کار بجایی می رسد که یاس و سردرگمی جریان غالب می شود و فرصت ظهور یک ناجی اقتدارگرا را فراهم می آورد . به نظر من این بیماری تاریخی ما ایرانیان و از جمله عالمان و روشنفکران و نخبگان ماست که از کار تیمی و برنامه ای عاجز هستیم و همین ضعف باعث شده است که همه جریان های تحول خواه به رغم پرداخت هزینه های سنگین بصورت فردی و در برخی مقاطع جمعی در دستیابی به ا هداف ناکام مانده و مغلوب جریان های اقتدارگرای متکی بر سازمان های نظامی و امنیتی شوند . در شرایط امروز جامعه ما و در پاسخ به سئوال « چه باید کرد؟ » به نظر من تنها راه چاره پیشاروی جریان تحول خواه باور به یک کار تیمی و دستیابی به یک چشم انداز و اهداف مشترک ( در قالب یک برنامه عمل با اهداف حداقلی ) است . البته من می دانم که پذیرش این ایده خود راه طی راه دشواری را می طلبد اما اگر افراد و گروه هایی که واقعا ادعای تحول خواهی و توسعه ایران را دارند حاضر به پذیرش و انجام یک چنین ایده ای نشوند حتی اگر به فرض فرصت دوباره ای برای اداره امور بیابند بازهم موفق نخواهند نشد . تا نخبگان تحول خواه ایرانی الزامات کار تیمی را نپذیرند و از منش ها و خصلت های فردی و هویت طلبانه خود نگذرند و تا وقتی ما کار در چارچوب یک برنامه عمل مشترک را تمرین نکنیم قطعا راه موفقیت بروی ما بسته خواهد بود . هرچند طیف و جریان اصلاح طلبی آنقدر متنوع و متکثر و گسترده شده است که جمع کردن آن به معجزه شباهت دارد و جریان اقتدارگرا هم دائم بر تفرقه آن دامن می زند و کار می کند اما به نظر من مهمترین شاخصی که می تواند در شرایط کنونی جریان اصلاح طلب واقعی را براه اندازد پایبندی به همین ایده است که بپذیرند در سایه یک کار تیمی مشترک به یک برنامه عمل مشترک برسند و آنرا مبنای عمل سیاسی و اجتماعی خود قرار دهند و اگر می خواهند وارد انتحابات ریاست جمهوری آتی نیز بشوند با این برنامه وارد شوند. البته این شرط لازم برای هرگونه عمل سیاسی و موفقیت در آن است اما شرط یا شروط کافی دیگری را برای حفظ و ارتقای این جریان می طلبد که در فرصت های آتی به آن خواهم پرداخت .  

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *