خوش‌خیال نباشیم

آقای نادران، راه یافته تهران به مجلس هفتم و ایضا مجلس هشتم در تازه‌ترین گفته‌های خود سخنان قابل تاملی را بر زبان آورده‌اند و مدعی شده‌اند که انتخابات اخیر مجلس هشتم رفراندوم شکست خاتمی بود. اکنون می‌توان چند نکته را درباره صحبت‌های ایشان متذکر شد:

 اول: باید خوشحال بود که آقای نادران لفظ رفراندوم را به جای انتخابات به کار برده است. کاربرد این لفظ تحت تاثیر ادبیات اصلاح‌طلبان است و اگرچه دوستان جناح مقابل در کاربرد این لفظ اکراه داشتند اما کاربرد واژه رفراندوم به جای انتخابات یک گام به پیش است و بسیار جای امیدواری است که دوستان اصولگرا به این نتیجه رسیدند که می‌توان به جای انتخابات، از مفهوم رفراندوم استفاده کرد، چرا که در این مفهوم نظر و رای مردم کاملا لحاظ می‌شود. دوم: در کاربرد الفاظ باید به لوازم کاربرد آن الفاظ هم پایبند باشیم. وقتی قرار بر این می‌شود که انتخابات شکل رفراندوم داشته باشد، بایستی شرایط کاملا آزاد، عادلانه، رقابتی و سالم برای انتخابات و صحنه رقابت مردم به وجود آید. اگر قرار بر این باشد که انتخابات اخیر یک رفراندوم واقعی باشد که از دل آن مشخص شود چه جناحی اکثریت رای مردم را در سبد خویش دارد، باید شرایط یک رقابت کامل میان چهره‌های شاخص هر دو جناح و در تمام حوزه‌های انتخابیه برقرار می بود؛ در حالی که در انتخابات اخیر ۹۰ درصد چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب از صحنه رقابت حذف شده بودند و تنها حدود ۱۰ درصد از چهره‌های اصلاح‌طلب در صحنه رقابت باقی‌ ماندند. به این ترتیب اصلاح‌طلبان برای حداکثر یک‌سوم کرسی‌های مجلس امکان رقابت داشتند و مطابق نتایج به دست آمده در این حوزه‌ها نزدیک به یک‌دوم کرسی‌ها را به دست آوردند و بقیه کرسی‌ها نیز در این حوزه‌های رقابتی به مستقل‌ها و اصولگرایان تعلق گرفت. بنابراین تنها می‌توان انتخابات در این حوزه‌های رقابتی را مبنای رفراندوم قرار دهیم، چراکه دوسوم کرسی‌های مجلس از قبل تعیین تکلیف شده بود، لذا این اصلاح‌طلبان و مستقلین بودند که با کسب اکثریت آرای مردم در این حوزه‌ها پیروز شدند و جناح اصولگرا در حوزه‌های رقابتی تنها اقلیت را کسب کردند. سوم: حتی اگر شرایط انتخابات را شرایط مثبتی بدانیم و ایرادات را نیز ندیده بگیریم و همچون آقای نادران انتخابات را یک رفراندوم بدانیم اما این نکته را نباید نادیده بگیریم که میزان مشارکت در شهرهای بزرگ کشور زیر ۳۵ درصد است و نامزدهایی از جناح اصولگرا که توانستند در تهران رای بیاورند حداکثر ۱۳ درصد آرای واجدین شرایط رای دادن را به خود اختصاص داده‌اند. بنابراین اگر بپذیریم که این انتخابات یک رفراندوم بود به این مفهوم است که در شهرهای بزرگ و تاثیرگذار تنها اقلیتی از جامعه در انتخابات شرکت کردند و از میان این اقلیت آنهایی که رای آوردند و به مجلس راه یافتند هم حداکثر ۲۵ درصد آرا را کسب کرده‌اند، لذا این راه یافتگان  پشتوانه اکثریت مردم را ندارند. چهارم: اصلاح‌طلبان در بدو ورود به عرصه انتخابات می‌دانستند در انتخاباتی غیررقابتی شرکت می‌کنند و طبیعی است نتیجه‌ای هم که برای این انتخابات اعلام شده برای اصلاح‌طلبان غیرقابل اعتماد است و معلوم نیست که آقای نادران چگونه با این قطعیت سخن می‌گویند. به این ترتیب برای اینکه این انتخابات بتواند جایگاه واقعی نیروهای فعال سیاسی را در ایران مشخص کند قطعا باید فضای آزاد و رقابتی در انتخابات وجود داشته باشد که این خواسته همیشگی اصلاح‌طلبان است که انتخابات به صورت رفراندوم برگزار شود تا بتوان با نتیجه آن مانور داد. در انتخابات اخیر مثل انتخابات مجلس هفتم از قبل از برگزاری انتخابات پیروزی دوستان اصولگرای ما مشخص بود و به صراحت هم درباره آن گفتند و نوشتند و لذا اکنون نتیجه حاصل‌شده، جایی برای مانور ندارد که نادران به آسانی تحلیل ارائه دهد.

پنجم: به نظر می‌رسد که قاعده «حق با غالب است» برای دوستان اصولگرای ما مصداق پیدا می‌کند و آنها چون غالب انتخابات شده‌اند تصور می‌کنند که حق هم با آنهاست اما واقعیت در این کشور سخت‌تر از آن است که با چنین تحلیل‌هایی تغییر کند.

تحلیل آرای تهران در مقایسه با انتخابات مجلس هفتم و ششم به خوبی نشان می‌دهد که پشتوانه جناح اصولگرا در این انتخابات هیچ تغییری نکرده و چه‌بسا کاهش هم یافته است، بنابراین آقای نادران باید « خیلی خوش‌خیال باشد » که جناح خود را اکثریت به معنای حقیقی فرض کند و از شکست جناح خاتمی سخن بگوید. به این ترتیب بهتر است که دوستان اصولگرای ما خیال‌پرداز نباشند، چرا که خیال‌پردازی در سیاست شاید در کوتاه‌مدت خوشی بیاورد اما در درازمدت آنچنان عبرت‌آموز است که به زبان نیاوردن چنین سخنانی توصیه می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *